فهرست مطالب دسترسی سریع

طلاق از طرف مرد

عبدالله سعید فر
وکیل پایه یک دادگستری (شماره پروانه: ۱۲۶۱۹)

کانون وکلای دادگستری مرکز

عبدالله سعیدی فر

ارزیابی دقیق پرونده توسط وکلای پایه یک دادگستری

طلاق از طرف مرد، در حقوق ایران به وضعیتی گفته می‌شود که زوج بدون اینکه الزاماً نیازمند اثبات یکی از موجبات طلاق از سوی زن باشد، با مراجعه به دادگاه درخواست جدایی از همسر خود را مطرح می‌کند. مبنای اصلی این امکان، ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی است که مقرر می‌کند مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در قانون و مراجعه به دادگاه، تقاضای طلاق همسرش را بنماید. بنابراین، اصل اختیار درخواست طلاق برای زوج در قانون به رسمیت شناخته شده است، اما اعمال این اختیار به معنای امکان طلاق و ثبت آن بدون رعایت تشریفات قضایی و تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه نیست.

نکته مهم این است که میان حق درخواست طلاق و حق اجرای فوری طلاق بدون تشریفات قانونی تفاوت وجود دارد. زوج باید فرآیند قضایی مقرر را طی کند و پس از صدور تصمیم لازم، تشریفات قانونی ثبت طلاق و حقوق مالی زوجه نیز رعایت شود. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز دادگاه را مکلف کرده است در رأی خود درباره موضوعاتی مانند مهریه، نفقه، جهیزیه، اجرت‌المثل، حقوق مالی زوجه و همچنین حضانت و هزینه‌های مربوط به فرزندان تعیین تکلیف کند.

بررسی ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی و اختیار قانونی زوج برای درخواست طلاق

ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی، که در سال ۱۳۸۱ اصلاح شده است، مقرر می‌کند:

«مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.»

در ادامه، تبصره این ماده مقرر می‌کند زن نیز در صورت وجود شرایط مقرر در مواد ۱۱۱۹، ۱۱۲۹ و ۱۱۳۰ قانون مدنی می‌تواند از دادگاه تقاضای طلاق کند. بنابراین، قانونگذار میان مبنای درخواست طلاق زوج و زوجه تفاوت قائل شده است.

بر مبنای ماده ۱۱۳۳، درخواست طلاق از سوی مرد اصولاً مشروط به اثبات تقصیر یا تخلف زن نیست. به بیان ساده، زوج برای استفاده از حق درخواست طلاق، مانند مواردی که زوجه بر اساس عسر و حرج یا استنکاف از پرداخت نفقه درخواست طلاق می‌کند، الزاماً مکلف به اثبات یکی از این اسباب نیست. در یک نشست قضایی نیز این برداشت مطرح شده که درخواست طلاق از جانب زوج، با توجه به ماده ۱۱۳۳، مطلق بوده و مقید به اثبات علت خاصی نیست؛ البته رسیدگی قضایی و رعایت تشریفات قانونی همچنان ضروری است.

با این حال، نباید از ماده ۱۱۳۳ این نتیجه را گرفت که مرد می‌تواند بدون مراجعه به دادگاه یا بدون تعیین تکلیف حقوق مالی زن، طلاق را به صورت قانونی ثبت کند. عبارت «با رعایت شرایط مقرر در این قانون» در ماده ۱۱۳۳ اهمیت اساسی دارد. قانون حمایت خانواده، فرآیند قضایی طلاق به درخواست زوج را تابع تشریفات قانونی کرده است و در نهایت ثبت طلاق نیز با رعایت مقررات مربوط به حقوق مالی زوجه انجام می‌شود.

در طلاقی که صرفاً به درخواست مرد مطرح می‌شود، مسیر پرونده با دادخواست صدور گواهی عدم امکان سازش ارتباط دارد. در مقابل، در طلاقی که به درخواست زن مطرح می‌شود، حسب مورد موضوع می‌تواند صدور حکم الزام به طلاق یا احراز شرایط اعمال وکالت در طلاق باشد. این تفاوت نشان می‌دهد که «طلاق از طرف مرد» صرفاً یک تفاوت لفظی با سایر انواع طلاق نیست، بلکه از نظر مبنای حقوقی و فرآیند قضایی نیز آثار متفاوتی دارد.

از سوی دیگر، دادگاه در زمان رسیدگی نمی‌تواند حقوق مالی زوجه را نادیده بگیرد. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، در رأی دادگاه باید درباره مهریه، نفقه، جهیزیه، اجرت‌المثل ایام زوجیت و حقوق مربوط به فرزندان تعیین تکلیف شود. همچنین اصل بر این است که ثبت طلاق منوط به تأدیه حقوق مالی زوجه است؛ با این حال قانون مواردی مانند رضایت زن یا صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم‌به را نیز پیش‌بینی کرده است.

بنابراین، اختیار قانونی مرد برای درخواست طلاق با تعهد او نسبت به حقوق مالی زن دو موضوع متفاوت اما مرتبط هستند. مرد ممکن است از نظر قانونی حق درخواست طلاق داشته باشد، اما این امر حقوق مالی ایجادشده برای زوجه را از بین نمی‌برد.

تفاوت طلاق به درخواست مرد با طلاق توافقی و طلاق به درخواست زن

تفاوت اصلی این سه شیوه در شخص درخواست‌کننده، مبنای حقوقی درخواست و نحوه ادامه فرآیند قضایی است.

در طلاق به درخواست مرد، زوج متقاضی طلاق است و اصل امکان درخواست او از ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی ناشی می‌شود. برای این درخواست، اصولاً اثبات تقصیر یا دلیل خاص از سوی زوج شرط نیست؛ اما زوج باید فرآیند قانونی را طی کند و دادگاه درباره حقوق مالی زوجه و مسائل مرتبط با فرزندان تصمیم لازم را اتخاذ کند.

در طلاق به درخواست زن، وضعیت متفاوت است. زن در شرایط خاصی می‌تواند از دادگاه تقاضای طلاق کند. تبصره ماده ۱۱۳۳ به مواد ۱۱۱۹، ۱۱۲۹ و ۱۱۳۰ قانون مدنی اشاره کرده است. این مواد به ترتیب با موضوعاتی مانند وکالت در طلاق ناشی از شروط ضمن عقد، استنکاف یا عجز شوهر از پرداخت نفقه و عسر و حرج زوجه ارتباط دارند. بنابراین، در این نوع طلاق، حسب مبنای ادعا، زن باید شرایط قانونی مربوط را احراز کند.

اما در طلاق توافقی، مبنای درخواست، توافق زوجین برای جدایی و تعیین تکلیف مسائل ناشی از آن است. در این وضعیت، زن و مرد درباره موضوعاتی مانند مهریه، نفقه، حضانت و ملاقات فرزندان و سایر حقوق و تعهدات ناشی از زندگی مشترک به توافق می‌رسند و فرآیند قضایی بر اساس این توافق دنبال می‌شود. بنابراین، طلاق توافقی از نظر مبنای شکل‌گیری با طلاقی که صرفاً به درخواست مرد مطرح شده تفاوت دارد.

در نتیجه، نمی‌توان صرفاً به این دلیل که مرد می‌تواند طبق ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی درخواست طلاق کند، طلاق به درخواست مرد را همان طلاق توافقی دانست. در طلاق به درخواست مرد، اراده اصلی برای شروع فرآیند از سوی زوج است؛ در طلاق توافقی، توافق مشترک زوجین مبنای فرآیند قرار می‌گیرد؛ و در طلاق به درخواست زن، درخواست زوجه بر مبنای شرایط و جهات قانونی مربوط مطرح می‌شود.

از نظر آثار مالی نیز در هر سه وضعیت باید مقررات مربوط به حقوق مالی زوجه و حقوق فرزندان مورد توجه قرار گیرد، اما نحوه تعیین و توافق درباره این حقوق می‌تواند با توجه به نوع طلاق متفاوت باشد. در طلاق به درخواست مرد، ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف به تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه و امور مربوط به فرزندان کرده است.

در یک جمع‌بندی، ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی اصل اختیار مرد برای درخواست طلاق را پذیرفته است، اما این اختیار مطلق از نظر تشریفات اجرایی نیست؛ یعنی زوج برای تحقق آثار قانونی طلاق باید از مسیر دادگاه اقدام کند و حقوق مالی زوجه و سایر آثار قانونی طلاق نیز مطابق مقررات تعیین تکلیف شود. این تفکیک میان «اختیار درخواست طلاق» و «شرایط قانونی اجرای طلاق» برای درک صحیح طلاق از طرف مرد اهمیت اساسی دارد.

در حقوق ایران، اصل بر این است که مرد برای درخواست طلاق از دادگاه، ملزم به اثبات تقصیر، تخلف یا یکی از موجبات خاص طلاق از سوی زن نیست. مبنای این اختیار، ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی است که مقرر می‌کند: «مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون، با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.» بنابراین، برخلاف طلاق به درخواست زن که در بسیاری از موارد نیازمند اثبات شرایط قانونی مانند عسر و حرج یا استنکاف شوهر از پرداخت نفقه است، در درخواست طلاق از سوی زوج، اصل درخواست او وابسته به اثبات چنین سببی نیست.

با این حال، نداشتن الزام به اثبات دلیل به معنای بی‌نیازی از مراجعه به دادگاه و رعایت تشریفات قانونی نیست. ماده ۱۱۳۳ صراحتاً مراجعه به دادگاه را پیش‌بینی کرده و قانون حمایت خانواده نیز برای رسیدگی به طلاق و تعیین تکلیف حقوق ناشی از زوجیت مقررات خاصی دارد. بنابراین باید میان «حق مرد برای درخواست طلاق» و «نحوه قانونی اجرای این حق» تفاوت قائل شد.

در واقع، مرد ممکن است بدون اینکه مدعی شود زن مرتکب تخلف یا تقصیری شده است، تصمیم به پایان دادن به زندگی مشترک بگیرد و از دادگاه درخواست طلاق کند. اما دادگاه همچنان باید آثار حقوقی طلاق را بررسی و درباره حقوق قانونی زوجه و امور مربوط به فرزندان تصمیم گیری کند. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه در رأی خود باید درباره مواردی مانند مهریه، نفقه زوجه، جهیزیه، اجرت المثل ایام زوجیت، حضانت و هزینه های نگهداری فرزندان و نحوه ملاقات آنان تعیین تکلیف کند.

بنابراین پاسخ دقیق این است که مرد برای اصل درخواست طلاق، اصولاً نیاز به اثبات دلیل خاصی ندارد؛ اما برای طی فرآیند قانونی طلاق و ثبت آن، باید مقررات مربوط به رسیدگی قضایی و حقوق مالی زوجه رعایت شود.

تفاوت حق درخواست طلاق با اثبات تخلف یا تقصیر زوجه

یکی از نکات مهم در طلاق به درخواست مرد این است که حق درخواست طلاق با اثبات تقصیر زن دو موضوع متفاوت هستند.

ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی، اصل امکان درخواست طلاق توسط مرد را پذیرفته است و در متن این ماده شرطی مبنی بر اینکه زوج باید ابتدا خیانت، سوءرفتار، ترک منزل، عدم تمکین یا تخلف دیگری از سوی زوجه را اثبات کند، وجود ندارد. بنابراین، صرف اینکه زن مرتکب تخلفی نشده باشد، مانع قانونی برای درخواست طلاق از سوی شوهر ایجاد نمی کند.

برای مثال، اگر زوج اعلام کند که ادامه زندگی مشترک را نمی خواهد، این موضوع به خودی خود به معنای ادعای تقصیر زوجه نیست. ممکن است زن تمام وظایف قانونی خود را انجام داده باشد، اما زوج همچنان با استفاده از حق قانونی خود درخواست طلاق کند. در چنین وضعیتی، موضوع اصلی دادگاه، بررسی امکان طی فرآیند قانونی طلاق و تعیین آثار آن است، نه الزاماً اثبات اینکه زوجه مرتکب تخلفی شده است.

این وضعیت با مواردی که تقصیر یا رفتار زوجه در یک دعوای مستقل موضوع رسیدگی قرار می گیرد تفاوت دارد. برای نمونه، اگر زوج ادعایی درباره عدم استحقاق نفقه مطرح کند، این ادعا تابع قواعد و شرایط خاص خود است و نمی توان صرف درخواست طلاق را دلیل اثبات چنین ادعایی دانست.

از سوی دیگر، نبود الزام به اثبات تقصیر زن به این معنا نیست که رفتار زوج هیچ اثری در حقوق مالی زوجه ندارد. حقوق مالی زن باید بر اساس مقررات مربوط و وضعیت پرونده بررسی شود و نمی توان صرفاً با استناد به اینکه مرد خواهان طلاق است، حقوق قانونی زوجه را نادیده گرفت.

به همین دلیل، باید میان دو پرسش تفکیک کرد:

آیا مرد برای درخواست طلاق باید ثابت کند زن مقصر است؟ اصولاً خیر.

آیا مرد برای طلاق می تواند بدون تعیین تکلیف حقوق قانونی زن اقدام کند؟ خیر؛ فرآیند طلاق تابع مقررات قانونی است و دادگاه باید درباره حقوق مالی و سایر آثار قانونی مرتبط تصمیم بگیرد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده در همین زمینه تکالیف مشخصی برای دادگاه مقرر کرده است.

بنابراین، اگر مرد قصد طلاق داشته باشد، اثبات تخلف زن شرط ایجاد حق درخواست طلاق او نیست؛ اما این مسئله نباید با موضوعاتی مانند مهریه، نفقه، اجرت المثل، جهیزیه یا سایر حقوق مالی زوجه اشتباه گرفته شود. هر یک از این حقوق مبنای حقوقی مستقل خود را دارند و باید مطابق مقررات مربوط بررسی شوند.

نقش دادگاه در بررسی وضعیت زوجین و تعیین تکلیف حقوق قانونی زن

هرچند مرد برای اصل درخواست طلاق اصولاً نیازمند اثبات دلیل خاصی نیست، دادگاه نقش مهمی در کنترل فرآیند قانونی طلاق و تعیین تکلیف آثار آن دارد. به عبارت دیگر، اختیار زوج برای درخواست طلاق به معنای حذف نقش دادگاه نیست.

ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی، درخواست طلاق را به مراجعه به دادگاه مقید کرده است. بنابراین زوج نمی تواند صرفاً با اعلام اراده خود، بدون طی تشریفات مقرر، آثار قانونی طلاق را ایجاد و آن را به صورت رسمی ثبت کند.

در جریان رسیدگی، یکی از مهم ترین وظایف دادگاه، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه و وضعیت فرزندان است. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف کرده است ضمن رأی خود، با توجه به شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج، درباره جهیزیه، مهریه، نفقه زوجه، اطفال و حمل و همچنین اجرت المثل ایام زوجیت تصمیم بگیرد. همچنین درباره حضانت و نگهداری فرزندان و نحوه پرداخت هزینه های مربوط و نیز ترتیب، زمان و مکان ملاقات با والدین و سایر بستگان، حسب مورد تصمیم گیری می شود.

از این جهت، دادگاه در طلاق به درخواست مرد صرفاً بررسی نمی کند که آیا مرد دلیلی برای طلاق دارد یا خیر؛ بلکه آثار حقوقی جدایی نیز باید تعیین تکلیف شود. این موضوع به ویژه درباره حقوق مالی زوجه اهمیت دارد.

مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، اصل بر این است که ثبت طلاق به تأدیه حقوق مالی زوجه موکول است. همین ماده استثناهایی را نیز پیش بینی کرده است؛ از جمله رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم به. همچنین اگر زن بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، قانون امکان مطالبه این حقوق را پس از ثبت طلاق از طریق اجرای احکام دادگستری پیش بینی کرده است.

در نتیجه، دادگاه اختیار زوج برای درخواست طلاق را با الزام او به اثبات تقصیر زوجه یکی نمی داند؛ بلکه از یک سو درخواست زوج را بر اساس ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی بررسی می کند و از سوی دیگر باید حقوق مالی زوجه و وضعیت فرزندان را مطابق قوانین مربوط تعیین تکلیف نماید.

همچنین توجه به شروط ضمن عقد نکاح اهمیت دارد؛ زیرا ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف کرده است در تعیین تکلیف حقوق مرتبط با طلاق، شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج را نیز مورد توجه قرار دهد. بنابراین بررسی سند ازدواج و تعهدات مندرج در آن می تواند در تعیین آثار مالی و حقوقی طلاق مؤثر باشد.

در نهایت، مرد برای درخواست طلاق از دادگاه اصولاً مجبور به اثبات اینکه زن مقصر است نیست؛ اما اختیار درخواست طلاق، او را از رعایت فرآیند قضایی و تعیین تکلیف حقوق قانونی زوجه و فرزندان معاف نمی کند. به همین دلیل، در تحلیل طلاق از طرف مرد باید دو موضوع کاملاً جدا از یکدیگر دیده شود: نخست، مبنای قانونی اختیار زوج برای درخواست طلاق؛ و دوم، حقوق و آثاری که پس از درخواست طلاق باید مطابق قانون تعیین تکلیف شوند.

طلاق به درخواست مرد، اگرچه از نظر مبنای حقوقی نیازمند اثبات تقصیر یا دلیل خاصی از سوی زوج نیست، اما از نظر تشریفات قانونی باید از مسیر دادگاه خانواده و سپس دفتر رسمی ازدواج و طلاق انجام شود. مطابق ماده ۲۶ قانون حمایت خانواده، در طلاقی که به درخواست زوج مطرح می‌شود، دادگاه به صدور گواهی عدم امکان سازش اقدام می‌کند. بنابراین، صرف اعلام اراده مرد برای طلاق، به تنهایی موجب ثبت رسمی طلاق نمی‌شود.

به طور کلی، فرآیند طلاق از طرف مرد را می‌توان در چند مرحله اصلی خلاصه کرد: ثبت درخواست طلاق، رسیدگی دادگاه خانواده و انجام تشریفات قانونی، صدور گواهی عدم امکان سازش، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه و امور مربوط به فرزندان، قطعی شدن تصمیم دادگاه، مراجعه به دفتر رسمی طلاق در مهلت قانونی و در نهایت اجرای صیغه و ثبت طلاق.

نکته مهم این است که گواهی عدم امکان سازش با حکم طلاق یکسان نیست. قانونگذار در ماده ۲۶ قانون حمایت خانواده، برای طلاق به درخواست زوج و طلاق توافقی «گواهی عدم امکان سازش» و برای طلاق به درخواست زوجه، حسب مورد «حکم الزام زوج به طلاق» یا «احراز شرایط اعمال وکالت در طلاق» را پیش‌بینی کرده است.

در مرحله رسیدگی، دادگاه همچنین باید درباره آثار مالی و خانوادگی طلاق تعیین تکلیف کند. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، موضوعاتی مانند مهریه، نفقه، جهیزیه، اجرت المثل ایام زوجیت، حضانت و هزینه نگهداری فرزندان و نحوه ملاقات آنان باید در رأی مورد توجه قرار گیرد. همچنین اصل بر این است که ثبت طلاق به تأدیه حقوق مالی زوجه موکول باشد؛ البته قانون مواردی مانند رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم به را نیز پیش بینی کرده است.

پس از صدور رأی قطعی یا قطعی شدن گواهی عدم امکان سازش، مرحله اجرای آن در دفتر رسمی طلاق آغاز می‌شود. مطابق ماده ۳۴ قانون حمایت خانواده، گواهی عدم امکان سازش برای تسلیم به دفتر رسمی ازدواج و طلاق، سه ماه از تاریخ ابلاغ رأی قطعی یا قطعی شدن رأی اعتبار دارد. اگر در این مهلت گواهی به دفترخانه تسلیم نشود، اعتبار آن از بین می‌رود. همچنین پس از تسلیم گواهی به دفترخانه، برای مراجعه و انجام تشریفات اجرایی نیز مهلت قانونی مقرر شده است.

بنابراین، در پاسخ مستقیم به این پرسش که «مراحل طلاق از طرف مرد چیست؟» باید گفت: مرد ابتدا درخواست طلاق را از طریق مرجع صالح مطرح می‌کند؛ دادگاه خانواده به پرونده رسیدگی و گواهی عدم امکان سازش صادر می‌کند؛ حقوق مالی زن و وضعیت فرزندان تعیین تکلیف می‌شود؛ پس از قطعی شدن تصمیم، گواهی در مهلت قانونی به دفترخانه ارائه می‌شود و پس از انجام تشریفات لازم، صیغه طلاق جاری و طلاق در دفتر رسمی ثبت می‌شود.

ثبت درخواست طلاق، رسیدگی در دادگاه خانواده و صدور گواهی عدم امکان سازش

اولین مرحله، ثبت درخواست طلاق از سوی زوج و آغاز فرآیند قضایی است. مرد نمی‌تواند صرفاً با مراجعه مستقیم به دفترخانه طلاق و اعلام اینکه قصد جدایی از همسر خود را دارد، طلاق را به صورت رسمی ثبت کند؛ زیرا ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی درخواست طلاق را به مراجعه به دادگاه و رعایت شرایط مقرر در قانون مرتبط کرده است.

پس از ثبت درخواست، پرونده در چارچوب صلاحیت دادگاه خانواده مورد رسیدگی قرار می‌گیرد. در این مرحله، موضوع صرفاً این نیست که آیا مرد می‌تواند درخواست طلاق کند یا خیر؛ بلکه آثار حقوقی و مالی ناشی از طلاق نیز باید تعیین تکلیف شود.

یکی از مراحل مهم رسیدگی، ارجاع زوجین به داوری در مواردی است که قانون پیش بینی کرده است. قانون حمایت خانواده برای دعاوی طلاق، مقررات خاصی درباره داوری و تلاش برای اصلاح رابطه زوجین دارد. بنابراین فرآیند رسیدگی طلاق صرفاً به صدور تصمیم درباره اصل جدایی محدود نیست و تشریفات مقرر قانونی نیز باید طی شود.

در طلاق به درخواست زوج، نتیجه رسیدگی دادگاه مطابق ماده ۲۶ قانون حمایت خانواده، صدور گواهی عدم امکان سازش است. این گواهی از نظر حقوقی با حکم الزام زوج به طلاق تفاوت دارد. در واقع، در این نوع پرونده دادگاه پس از طی تشریفات قانونی، گواهی عدم امکان سازش صادر می‌کند تا زوج بتواند در مهلت مقرر برای اجرای صیغه و ثبت طلاق به دفتر رسمی مراجعه کند.

همزمان، دادگاه باید آثار مالی و خانوادگی طلاق را نیز مورد توجه قرار دهد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که دادگاه ضمن رأی خود، با توجه به شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج، درباره جهیزیه، مهریه، نفقه زوجه، اطفال و حمل و اجرت المثل ایام زوجیت تعیین تکلیف کند و درباره حضانت، هزینه های نگهداری و نحوه ملاقات فرزندان نیز تصمیم مقتضی بگیرد.

بنابراین، صدور گواهی عدم امکان سازش را نباید به معنای از بین رفتن حقوق زن دانست. درخواست طلاق از سوی مرد، اصل حق مالی زوجه مانند مهریه را ساقط نمی‌کند. همچنین اگر شرایط قانونی مطالبه اجرت المثل یا سایر حقوق وجود داشته باشد، دادگاه باید مطابق مقررات مربوط درباره آن تعیین تکلیف کند.

از سوی دیگر، در مرحله رسیدگی باید میان «دلیل طلاق» و «حقوق ناشی از طلاق» تفاوت گذاشت. همان طور که در بخش قبل گفته شد، مرد اصولاً برای اعمال حق درخواست طلاق خود مکلف به اثبات تقصیر زوجه نیست؛ اما دادگاه در زمان رسیدگی همچنان باید حقوق قانونی زن و فرزندان را بررسی کند.

مراجعه به دفتر رسمی طلاق و اجرای صیغه پس از انجام تشریفات قانونی

پس از صدور گواهی عدم امکان سازش و قطعی شدن آن، زوج باید در مهلت قانونی به دفتر رسمی ازدواج و طلاق مراجعه کند. مطابق ماده ۳۴ قانون حمایت خانواده، گواهی عدم امکان سازش برای تسلیم به دفترخانه، سه ماه پس از تاریخ ابلاغ رأی قطعی یا قطعی شدن رأی اعتبار دارد. اگر در این مدت گواهی به دفترخانه تسلیم نشود، گواهی صادرشده از اعتبار ساقط می‌شود.

موضوع مهم دیگر این است که تسلیم گواهی به دفترخانه پایان مهلت های قانونی نیست. قانون برای حضور در دفترخانه و انجام اقدامات لازم نیز مهلت تعیین کرده است. بنابراین زوجی که گواهی را در مهلت مقرر به دفترخانه ارائه کرده است، باید سایر اقدامات لازم برای اجرای صیغه و ثبت طلاق را نیز در مهلت قانونی انجام دهد؛ در غیر این صورت، گواهی ممکن است اعتبار خود را از دست بدهد.

مطابق ماده ۳۵ قانون حمایت خانواده، هرگاه زوج در مهلت مقرر به دفتر رسمی ازدواج و طلاق مراجعه و گواهی عدم امکان سازش را تسلیم کند و زوجه ظرف یک هفته در دفترخانه حاضر نشود، سردفتر باید زوجین را برای اجرای صیغه طلاق و ثبت آن دعوت کند. اگر زوجه در موعد مقرر حاضر نشود، قانون امکان اجرای صیغه طلاق و ثبت آن را با رعایت تشریفات قانونی پیش بینی کرده است و مراتب پس از ثبت به زوجه اطلاع داده می‌شود.

این مقرره نشان می‌دهد که عدم حضور زن در دفترخانه لزوماً مانع قطعی اجرای طلاق به درخواست مرد نیست؛ البته این موضوع منوط به آن است که شرایط قانونی مقرر، از جمله اعتبار گواهی و سایر تشریفات لازم، رعایت شده باشد.

از سوی دیگر، ثبت طلاق بدون توجه به حقوق مالی زوجه نیز امکان پذیر نیست مگر در حدود استثناهای قانونی. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که ثبت طلاق اصولاً به تأدیه حقوق مالی زوجه موکول است، اما در صورت رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم به نیز ثبت طلاق امکان پذیر است. همچنین اگر زن با وجود عدم دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، می‌تواند پس از ثبت طلاق برای وصول حقوق خود از طریق اجرای احکام دادگستری اقدام کند.

در زمان ثبت طلاق، ارائه گواهی مربوط به وضعیت بارداری زوجه نیز حسب مقررات قانونی اهمیت دارد. ماده ۳۱ قانون حمایت خانواده ارائه گواهی پزشک ذی صلاح درباره وجود جنین یا عدم وجود آن را برای ثبت طلاق الزامی دانسته است، مگر اینکه زوجین درباره وجود جنین اتفاق نظر داشته باشند.

در نهایت، اجرای صیغه طلاق در دفترخانه با رعایت مقررات شرعی و قانونی انجام می‌شود و پس از آن، واقعه طلاق در دفتر رسمی ثبت خواهد شد. بنابراین، صدور گواهی عدم امکان سازش به خودی خود پایان فرآیند نیست؛ بلکه زوج باید از گواهی در مهلت قانونی استفاده کند و تشریفات دفترخانه، حقوق مالی زوجه و سایر الزامات قانونی را رعایت نماید.

در نتیجه، مسیر طلاق از طرف مرد را باید یک فرآیند چند مرحله ای دانست: ثبت درخواست و رسیدگی قضایی، طی تشریفات قانونی و صدور گواهی عدم امکان سازش، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه و امور فرزندان، قطعی شدن تصمیم، ارائه گواهی به دفترخانه در مهلت قانونی و در نهایت اجرای صیغه و ثبت رسمی طلاق. مهم ترین نکته این است که اختیار قانونی مرد برای درخواست طلاق، او را از رعایت تشریفات قضایی و حقوق قانونی زن و فرزندان معاف نمی‌کند.

برای شروع طلاق از طرف مرد، زوج باید دادخواست طلاق به درخواست زوج را از طریق سازوکار خدمات الکترونیک قضایی ثبت و پرونده را در دادگاه خانواده پیگیری کند. مطابق ماده ۲۶ قانون حمایت خانواده، وقتی طلاق به درخواست زوج باشد، دادگاه پس از رسیدگی قانونی، در صورت احراز شرایط لازم، گواهی عدم امکان سازش صادر می‌کند؛ بنابراین درخواست مرد مستقیماً به ثبت طلاق در دفترخانه منتهی نمی‌شود.

در عمل، شروع پرونده با ثبت درخواست در دفاتر خدمات الکترونیک قضایی انجام می‌شود. برای این منظور، متقاضی باید احراز هویت قضایی و حساب کاربری مربوط به خدمات قضایی را داشته باشد و اطلاعات مورد نیاز پرونده را در اختیار دفتر خدمات قرار دهد. درگاه رسمی خدمات الکترونیک قضایی نیز خدمات مربوط به دعاوی خانواده و طلاق را در مجموعه خدمات قضایی خود پیش بینی کرده است.

نکته مهم این است که عنوان خواسته در دادخواست باید متناسب با وضعیت پرونده انتخاب شود. در طلاقی که صرفاً به درخواست مرد مطرح می‌شود، خواسته ناظر بر طلاق به درخواست زوج است و نتیجه مورد انتظار از رسیدگی، صدور گواهی عدم امکان سازش است؛ زیرا ماده ۲۶ قانون حمایت خانواده میان طلاق به درخواست زوج و طلاق به درخواست زوجه از حیث نوع تصمیم قضایی تفاوت قائل شده است.

برای تنظیم دادخواست، مشخصات زوج و زوجه، اطلاعات مربوط به ازدواج و سند نکاح، نشانی و سایر اطلاعات لازم باید به صورت صحیح درج شود. همچنین باید توجه داشت که ثبت دادخواست با ثبت نهایی طلاق تفاوت دارد. ثبت دادخواست تنها آغاز فرآیند قضایی است و پس از آن پرونده در دادگاه خانواده رسیدگی می‌شود و تشریفات قانونی از جمله موارد مقرر درباره داوری و تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه دنبال خواهد شد.

بنابراین، پاسخ کوتاه به این پرسش که «برای طلاق از طرف مرد چگونه دادخواست ثبت کنیم؟» این است که زوج پس از فراهم کردن مدارک و احراز هویت قضایی، درخواست خود را از طریق دفاتر خدمات الکترونیک قضایی ثبت می‌کند؛ پرونده به مرجع قضایی صالح ارجاع می‌شود و دادگاه خانواده پس از رسیدگی، در صورت وجود شرایط قانونی، گواهی عدم امکان سازش صادر می‌کند.

نحوه ثبت دادخواست در دفاتر خدمات الکترونیک قضایی و سامانه ثنا

در مرحله نخست، زوج باید امکان استفاده از خدمات الکترونیک قضایی را داشته باشد. سامانه ثنا در درجه اول برای احراز هویت و ابلاغ الکترونیک قضایی مورد استفاده قرار می‌گیرد و ثبت دادخواست نیز از طریق دفاتر خدمات الکترونیک قضایی انجام می‌شود. بنابراین نباید «ثبت نام در ثنا» و «ثبت دادخواست طلاق» را دو اقدام کاملاً یکسان تلقی کرد.

در فرآیند ثبت دادخواست، متقاضی یا وکیل او اطلاعات لازم را به دفتر خدمات قضایی ارائه می‌کند. دفتر پس از دریافت اطلاعات و تنظیم دادخواست، آن را در سامانه مربوط ثبت و برای مرجع قضایی صالح ارسال می‌کند. درگاه رسمی قوه قضاییه نیز دفاتر خدمات قضایی و خدمات مرتبط با دعاوی را به عنوان بخشی از خدمات الکترونیک قضایی معرفی کرده است.

از نظر شکلی، دادخواست باید اطلاعات لازم را به نحوی داشته باشد که دادگاه و طرف مقابل بتوانند موضوع دعوا و خواسته خواهان را به روشنی تشخیص دهند. ماده ۵۱ قانون آیین دادرسی مدنی از جمله درج نام، نام خانوادگی، نام پدر، سن، اقامتگاه و حتی الامکان شغل خواهان و همچنین مشخصات، اقامتگاه و شغل خوانده را مورد توجه قرار داده است. تعیین خواسته و بیان تعهدات و جهاتی که خواهان بر اساس آنها خود را مستحق درخواست می‌داند نیز از الزامات مقرر در این ماده است.

در طلاق از طرف مرد، این اطلاعات باید با دقت وارد شود؛ زیرا اشتباه در مشخصات هویتی، نشانی یا اطلاعات مربوط به ازدواج می‌تواند موجب ایجاد مشکل در روند رسیدگی یا ضرورت اصلاح اطلاعات شود.

همچنین زوج باید توجه داشته باشد که مراجعه به دفتر خدمات قضایی پایان کار نیست. پس از ثبت دادخواست، پرونده به مرجع قضایی ارجاع می‌شود و ابلاغ‌های مربوط به پرونده از طریق سامانه ابلاغ الکترونیک قابل دریافت است. بنابراین پیگیری ابلاغیه‌ها و مهلت‌های تعیین شده در پرونده اهمیت دارد.

در این مرحله، استفاده از وکیل نیز الزامی نیست؛ زوج می‌تواند شخصاً فرآیند قضایی را پیگیری کند یا با اعطای وکالت، انجام امور پرونده را به وکیل دادگستری بسپارد. اگر دادخواست توسط وکیل تقدیم شود، مطابق ماده ۵۱ قانون آیین دادرسی مدنی، مشخصات وکیل نیز باید در دادخواست درج شود.

یک نکته عملی دیگر آن است که نباید صرفاً به فرم یا نمونه آماده دادخواست در اینترنت اکتفا کرد. متن دادخواست باید متناسب با وضعیت واقعی زوجین تنظیم شود؛ زیرا اطلاعات مربوط به سند ازدواج، فرزندان، حقوق مالی زوجه و سایر شرایط پرونده ممکن است در نحوه رسیدگی مؤثر باشد.

تعیین خواسته، مشخصات زوجین و مدارک لازم برای شروع پرونده

در دادخواست طلاق از طرف مرد، مهم ترین بخش های اولیه شامل مشخصات خواهان، مشخصات خوانده، تعیین خواسته و بیان جهات و اطلاعات لازم برای طرح درخواست است. ماده ۵۱ قانون آیین دادرسی مدنی چارچوب عمومی اطلاعاتی را که باید در دادخواست درج شود مشخص کرده است.

در این پرونده، زوج خواهان و زوجه طرف دیگر دعواست. مشخصات هویتی طرفین باید مطابق اسناد رسمی و اطلاعات ثبت شده ارائه شود. نشانی نیز اهمیت دارد، زیرا ابلاغ های قضایی و تشریفات رسیدگی بر اساس اطلاعات صحیح انجام می‌شود.

از نظر خواسته، درخواست باید به نحوی تنظیم شود که مشخص باشد زوج تقاضای طلاق به درخواست زوج و صدور گواهی عدم امکان سازش را دارد. این موضوع با طلاق توافقی یا دادخواست طلاقی که از سوی زوجه مطرح می‌شود تفاوت دارد؛ زیرا ماده ۲۶ قانون حمایت خانواده برای طلاق به درخواست زوج، صدور گواهی عدم امکان سازش را پیش بینی کرده است.

در خصوص مدارک، سند نکاحیه از مهم ترین اسناد مرتبط با پرونده است؛ زیرا مشخصات ازدواج و شروط ضمن عقد از طریق آن قابل بررسی است. مدارک هویتی زوج نیز برای ثبت و احراز مشخصات وی مورد نیاز است. بسته به وضعیت پرونده، اسناد و مدارک مربوط به فرزندان و مسائل مالی نیز ممکن است برای رسیدگی و تعیین تکلیف آثار طلاق مورد نیاز قرار گیرد.

در اینجا باید میان مدارک لازم برای ثبت اولیه دادخواست و مدارکی که ممکن است در ادامه رسیدگی قضایی مورد نیاز باشد تفاوت گذاشت. همه اسناد و اطلاعات پرونده لزوماً در همان لحظه ثبت دادخواست موضوع رسیدگی ماهوی قرار نمی‌گیرند و ممکن است دادگاه در جریان رسیدگی مدارک یا توضیحات بیشتری مطالبه کند.

همچنین در طلاق از طرف مرد، صرف ارائه دادخواست به این معنا نیست که دادگاه باید بدون بررسی سایر آثار طلاق، بلافاصله گواهی عدم امکان سازش صادر کند. ماده ۲۶ قانون حمایت خانواده نوع تصمیم قضایی را مشخص کرده و مقررات دیگر قانون حمایت خانواده نیز برای رسیدگی به آثار مالی و خانوادگی طلاق تکالیفی برای دادگاه مقرر کرده‌اند.

بنابراین بهتر است هنگام ثبت دادخواست، اطلاعات مربوط به سند ازدواج، وضعیت فرزندان، حقوق مالی زوجه و سایر اطلاعات مؤثر در پرونده با دقت ارائه شود. این موضوع به ویژه از آن جهت اهمیت دارد که رسیدگی به طلاق صرفاً به رابطه زوجیت محدود نیست و آثار مالی و خانوادگی آن نیز باید در فرآیند قضایی تعیین تکلیف شود.

در نهایت، باید توجه داشت که دادخواست طلاق از طرف مرد با یک متن ثابت و یکسان برای تمام پرونده ها قابل تنظیم نیست. قالب کلی دادخواست تابع الزامات قانونی است، اما اطلاعات و شرح پرونده باید بر اساس وضعیت واقعی هر زوج تنظیم شود. رعایت همین نکته از اشتباهاتی مانند انتخاب عنوان نادرست خواسته، درج ناقص مشخصات طرفین یا ارائه اطلاعات ناسازگار با سند ازدواج جلوگیری می‌کند.

 
 
 

برای شروع پرونده طلاق از طرف مرد، مهم ترین مدارک، مدارک هویتی زوج، سند یا رونوشت سند نکاحیه و اطلاعات و اسناد مرتبط با وضعیت زوجین و فرزندان است. در عمل، مدارک هویتی برای احراز مشخصات طرفین و سند ازدواج برای احراز رابطه زوجیت و بررسی مفاد و شروط مندرج در عقدنامه اهمیت دارد. منابع حقوقی منتشرشده نیز شناسنامه، کارت ملی و سند ازدواج را از مدارک اصلی مورد استفاده در دادخواست طلاق از طرف زوج دانسته اند.

البته باید میان مدارک لازم برای ثبت اولیه دادخواست و مدارکی که ممکن است در ادامه رسیدگی برای تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه، وضعیت فرزندان یا اجرای طلاق مورد نیاز قرار گیرد، تفاوت گذاشت. بنابراین فهرست مدارک را نمی توان برای تمام پرونده ها کاملاً یکسان دانست.

مبنای اهمیت این اسناد در پرونده طلاق، فقط ثبت دادخواست نیست. دادگاه در زمان رسیدگی باید آثار مالی و خانوادگی طلاق را نیز بررسی کند. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه باید ضمن رأی خود درباره موضوعاتی از قبیل مهریه، نفقه، جهیزیه، اجرت المثل ایام زوجیت و همچنین حضانت، هزینه نگهداری و نحوه ملاقات فرزندان تعیین تکلیف کند.

بنابراین، بهتر است زوج هنگام آغاز پرونده، علاوه بر مدارک هویتی و سند ازدواج، اسناد و اطلاعاتی را که می تواند در تعیین تکلیف حقوق مالی و وضعیت فرزندان مؤثر باشد نیز آماده داشته باشد.

شناسنامه، کارت ملی، سند ازدواج و مدارک مربوط به وضعیت زوجین

شناسنامه و کارت ملی زوج از مدارک اصلی برای احراز هویت خواهان و ثبت دادخواست هستند. در صورتی که دادخواست از سوی زوج ثبت شود، مشخصات هویتی او باید با اطلاعات رسمی ثبت احوال مطابقت داشته باشد. ارائه اطلاعات صحیح درباره نام، نام خانوادگی، شماره ملی و سایر مشخصات هویتی، از الزامات عملی ثبت صحیح پرونده است. منابع حقوقی مرتبط نیز ارائه مدارک هویتی زوج را در پرونده طلاق از طرف مرد مورد تأکید قرار داده اند.

سند ازدواج یا رونوشت معتبر آن نیز از مهم ترین مدارک پرونده است. این سند رابطه زوجیت را اثبات می کند و اطلاعاتی مانند مشخصات زوجین و شروط مندرج در سند نکاح را در اختیار مرجع رسیدگی قرار می دهد. اهمیت این موضوع از آن جهت است که قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف کرده است در تعیین تکلیف حقوق ناشی از طلاق، به شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج نیز توجه کند.

اگر اصل سند ازدواج در دسترس نباشد، بسته به وضعیت سند و امکان دسترسی به سوابق ثبتی، ممکن است دریافت رونوشت یا رونوشت مصدق سند نکاحیه از دفتر رسمی ازدواج مربوط ضرورت پیدا کند. بنابراین مفقود شدن اصل عقدنامه به خودی خود به معنای غیرممکن شدن طرح درخواست طلاق نیست، اما باید وضعیت سند و نحوه ارائه سابقه رسمی آن مشخص شود.

مدارک مربوط به وضعیت زوجین نیز بسته به پرونده ممکن است اهمیت پیدا کند. برای مثال، اگر درباره پرداخت نفقه، مهریه، اجرت المثل، جهیزیه یا سایر حقوق مالی اختلافی وجود داشته باشد، اسناد و مدارک مرتبط می تواند برای روشن شدن وضعیت پرونده مورد استفاده قرار گیرد.

همچنین اگر زوجین دارای فرزند مشترک باشند، ارائه اطلاعات و مدارک مربوط به فرزندان مشترک اهمیت بیشتری پیدا می کند؛ زیرا دادگاه در زمان رسیدگی به طلاق باید درباره حضانت، هزینه نگهداری و نحوه ملاقات فرزندان تعیین تکلیف کند. این تکلیف در ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده تصریح شده است.

نکته مهم این است که وجود یا عدم وجود اختلاف میان زوجین درباره طلاق، بر مدارک پایه لازم برای شناسایی رابطه زوجیت اثر می گذارد، اما اصل اختیار قانونی مرد برای درخواست طلاق وابسته به ارائه مدرکی مبنی بر تقصیر زن نیست. بنابراین نباید تصور کرد که زوج برای شروع پرونده الزاماً باید مدارکی درباره تخلف یا تقصیر زوجه ارائه کند.

به عبارت دیگر، مدارک پرونده طلاق از طرف مرد را باید از دو جهت بررسی کرد: نخست، مدارکی که برای ثبت و شناسایی پرونده لازم است؛ دوم، مدارکی که برای تعیین تکلیف آثار مالی و خانوادگی طلاق ممکن است ضرورت پیدا کند.

مدارک مربوط به پرداخت یا تعیین تکلیف حقوق مالی و وضعیت فرزندان

یکی از مهم ترین بخش های پرونده طلاق از طرف مرد، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه است. صرف اینکه مرد برای طلاق نیازمند اثبات تقصیر زن نیست، به این معنا نیست که حقوق مالی زن از بین می رود. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف کرده است ضمن رأی، درباره حقوق مالی زوجه و امور مربوط به فرزندان تصمیم گیری کند.

از جمله موضوعاتی که در این مرحله ممکن است نیازمند بررسی اسناد و مدارک باشد عبارت است از:

  • مهریه
  • نفقه زوجه
  • اجرت المثل ایام زوجیت
  • جهیزیه
  • حقوق مالی دیگری که حسب مورد و بر اساس مقررات مربوط قابل مطالبه باشد.

در نتیجه، اگر زوج قبلاً بخشی از مهریه یا سایر تعهدات مالی خود را پرداخت کرده باشد، مدارک پرداخت می تواند برای مشخص شدن وضعیت بدهی مورد توجه قرار گیرد. رسید پرداخت، اسناد بانکی یا سایر مدارک قابل احراز، حسب مورد می توانند در اثبات پرداخت مؤثر باشند. البته تشخیص ارزش اثباتی هر مدرک با مرجع رسیدگی است و صرف ادعای پرداخت، جایگزین دلیل قابل بررسی نمی شود.

در مورد اعسار یا تقسیط محکوم به نیز باید وضعیت پرونده به صورت دقیق مشخص باشد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که اصل بر موکول شدن ثبت طلاق به تأدیه حقوق مالی زوجه است، اما ثبت طلاق در صورت رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم به نیز امکان پذیر است.

بنابراین اگر زوج قبلاً حکم قطعی اعسار یا تقسیط دریافت کرده باشد، ارائه اطلاعات و مدارک مربوط به آن در فرآیند اجرای طلاق اهمیت دارد. در مقابل، صرف طرح ادعای اعسار بدون وجود تصمیم قضایی لازم را نباید با حکم قطعی اعسار یا تقسیط یکسان دانست.

در خصوص فرزندان مشترک نیز مدارک مربوط به هویت و وضعیت آنان ممکن است برای رسیدگی ضروری باشد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف کرده است درباره حضانت و نگهداری فرزندان، هزینه نگهداری و نحوه ملاقات آنان تعیین تکلیف کند. بنابراین در پرونده هایی که زوجین فرزند مشترک دارند، اطلاعات مربوط به فرزندان باید به شکل صحیح در اختیار مرجع رسیدگی قرار گیرد.

همچنین هنگام اجرای طلاق، موضوع وضعیت بارداری زوجه اهمیت قانونی دارد. مطابق ماده ۳۱ قانون حمایت خانواده، ارائه گواهی پزشک ذی صلاح درباره وجود جنین یا عدم وجود آن برای ثبت طلاق لازم است، مگر اینکه زوجین درباره وجود جنین اتفاق نظر داشته باشند. بنابراین این مدرک را باید از مدارک مرحله ثبت نهایی طلاق دانست، نه لزوماً همان مدرکی که برای ثبت اولیه دادخواست مورد نیاز است.

در نتیجه، بهتر است مدارک پرونده را در دو مرحله در نظر گرفت:

مرحله نخست؛ شروع پرونده: مدارک هویتی زوج و سند ازدواج و اطلاعات لازم برای ثبت صحیح دادخواست.

مرحله رسیدگی و اجرای طلاق: مدارک مربوط به حقوق مالی زوجه، پرداخت های انجام شده، احکام اعسار یا تقسیط در صورت وجود، اطلاعات و مدارک مربوط به فرزندان و مدارکی که برای اجرای نهایی و ثبت طلاق طبق قانون لازم است.

در نهایت، فهرست مدارک طلاق از طرف مرد بسته به وضعیت هر پرونده می تواند متفاوت باشد. برای مثال، پرونده زوجی که فرزند مشترک ندارد و درباره حقوق مالی نیز وضعیت مشخصی دارد، از نظر اسناد مورد نیاز با پرونده ای که دارای چند فرزند، اختلاف مالی یا سابقه حکم اعسار و تقسیط است یکسان نیست. بنابراین بهتر است علاوه بر مدارک پایه، هر سندی که وضعیت واقعی حقوق مالی و خانوادگی زوجین را نشان می دهد نیز در صورت ارتباط با پرونده آماده شود.

در طلاق به درخواست مرد، درخواست زوج برای طلاق باعث از بین رفتن حقوق مالی زوجه نمی‌شود. دادگاه هنگام رسیدگی باید با توجه به مقررات قانونی، شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج، درباره حقوق مالی زن از جمله مهریه، نفقه، جهیزیه و اجرت‌المثل ایام زوجیت تعیین تکلیف کند. این تکلیف به صراحت در ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده آمده است.

بنابراین باید میان دو موضوع تفکیک کرد: حق مرد برای درخواست طلاق و حقوق مالی زن. ممکن است مرد از نظر قانونی بتواند بدون اثبات تقصیر زوجه درخواست طلاق کند، اما این امر به معنای سقوط مهریه یا سایر حقوق مالی زن نیست.

در مورد مهریه، زن از زمان وقوع عقد مالک مهر می‌شود و ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی این مالکیت را به رسمیت شناخته است. بنابراین اصل استحقاق زن نسبت به مهریه، ناشی از عقد نکاح است و صرف درخواست طلاق از سوی مرد آن را از بین نمی‌برد.

نفقه نیز با توجه به شرایط قانونی خود بررسی می‌شود. در طلاق، دادگاه باید درباره نفقه زوجه تعیین تکلیف کند و در صورت وجود حقوق مالی معوق یا مستحق‌المطالبه، وضعیت آن در فرآیند قضایی مشخص می‌شود. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز دادگاه را مکلف کرده است تکلیف نفقه زوجه را در رأی تعیین کند.

اجرت‌المثل ایام زوجیت نیز در صورت وجود شرایط قانونی، از حقوقی است که باید مورد بررسی قرار گیرد. تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی مقرر کرده است چنانچه زوجه کارهایی را که شرعاً بر عهده او نبوده و عرفاً برای آن اجرت وجود دارد، به دستور زوج و بدون قصد تبرع انجام داده باشد و این موضوع در دادگاه ثابت شود، دادگاه اجرت‌المثل کارهای انجام شده را محاسبه و به پرداخت آن حکم می‌کند.

در نتیجه، در طلاق از طرف مرد، موضوع حقوق مالی زن باید به صورت مستقل از علت یا انگیزه طلاق بررسی شود. حتی اگر زوج هیچ تقصیری را به زوجه نسبت ندهد و صرفاً تصمیم به پایان دادن به زندگی مشترک داشته باشد، حقوق مالی ایجادشده برای زوجه همچنان تابع مقررات مربوط به خود خواهد بود.

بررسی مهریه، نفقه، اجرت‌المثل و سایر حقوق مالی زوجه

مهریه مهم‌ترین حق مالی ناشی از عقد نکاح است. مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، به مجرد وقوع عقد، زن مالک مهر می‌شود و می‌تواند نسبت به آن هر نوع تصرفی که قانوناً مجاز است انجام دهد. بنابراین در طلاق به درخواست مرد، اصل بر باقی بودن حق زوجه نسبت به مهریه است، مگر اینکه تمام یا بخشی از آن قبلاً پرداخت، ابراء، بذل یا به نحو قانونی دیگری تعیین تکلیف شده باشد.

اگر مهریه وجه رایج باشد، تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی نحوه محاسبه آن را متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه، طبق مقررات قانونی، پیش‌بینی کرده است؛ مگر اینکه زوجین هنگام اجرای عقد به نحو دیگری توافق کرده باشند.

نفقه زوجه نیز باید با توجه به وضعیت حقوقی زوجین و مقررات مربوط به نفقه بررسی شود. در پرونده طلاق، دادگاه مکلف است درباره نفقه زوجه تعیین تکلیف کند. بنابراین اگر نفقه‌ای مربوط به دوره گذشته وجود داشته باشد یا درباره میزان و استحقاق آن اختلافی مطرح باشد، موضوع باید بر اساس مقررات مربوط بررسی شود و نمی‌توان صرفاً با طرح درخواست طلاق، آن را منتفی دانست. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده صراحتاً نفقه زوجه را در شمار حقوقی قرار داده که دادگاه باید در رأی خود درباره آن تعیین تکلیف کند.

اجرت‌المثل ایام زوجیت ماهیت متفاوتی از مهریه دارد و صرف وقوع ازدواج یا صرف درخواست طلاق، به تنهایی موجب استحقاق قطعی زوجه نسبت به مبلغ مشخصی نمی‌شود. تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی شرایط مشخصی برای استحقاق تعیین کرده است: کارهای انجام شده باید شرعاً بر عهده زوجه نباشد، عرفاً برای آن کار اجرت وجود داشته باشد، انجام کار به دستور زوج صورت گرفته باشد، زوجه قصد تبرع نداشته باشد و موضوع نیز برای دادگاه ثابت شود. در صورت احراز شرایط، دادگاه اجرت‌المثل را محاسبه و حکم به پرداخت صادر می‌کند.

در این زمینه، نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۰/۱۶۸ مورخ ۱۴۰۰/۰۵/۱۸ اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز درباره رابطه اجرت‌المثل موضوع تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی با مقرری موضوع ماده ۱۱ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ اظهار نظر کرده و ماده ۱۱ قانون سابق را با توجه به ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱، منسوخ ضمنی دانسته است. این نظریه باید به عنوان دیدگاه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه تلقی شود، نه حکم قانون یا رأی لازم‌الاتباع دادگاه.

جهیزیه نیز در ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده در زمره موضوعاتی قرار گرفته که دادگاه باید درباره آن تعیین تکلیف کند. بنابراین اگر درباره مالکیت، تحویل یا استرداد جهیزیه اختلافی وجود داشته باشد، وضعیت آن باید بر اساس اسناد، فهرست جهیزیه، دلایل ارائه شده و مقررات مربوط بررسی شود.

علاوه بر این موارد، ماده ۳۰ قانون حمایت خانواده وضعیت دیگری را نیز پیش‌بینی کرده است. اگر زوجه در دادگاه ثابت کند که به امر یا اذن زوج، از مال خود برای مخارج متعارف زندگی مشترک که بر عهده زوج بوده هزینه کرده و زوج نتواند قصد تبرع او را اثبات کند، زن می‌تواند معادل آن را مطالبه کند. بنابراین در پرونده‌های خاص ممکن است این حق نیز در کنار سایر حقوق مالی زوجه مطرح شود.

در نتیجه، عبارت «حقوق مالی زن در طلاق از طرف مرد» فقط به مهریه محدود نیست. مهریه، نفقه، اجرت‌المثل، جهیزیه و در موارد دارای شرایط قانونی، مطالبات دیگری مانند حق موضوع ماده ۳۰ قانون حمایت خانواده می‌توانند حسب مورد در فرآیند رسیدگی مورد بررسی قرار گیرند.

تکلیف حقوق مالی زن پیش از ثبت طلاق و امکان پرداخت یا تقسیط آنها

یکی از مهم‌ترین آثار ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده این است که ثبت طلاق اصولاً موکول به تأدیه حقوق مالی زوجه است. بنابراین صدور گواهی عدم امکان سازش به این معنا نیست که زوج بدون توجه به حقوق مالی زن می‌تواند در هر شرایطی طلاق را در دفترخانه ثبت کند. قانون برای مرحله ثبت طلاق نیز مقررات مشخصی در نظر گرفته است.

ماده ۲۹ در عین حال سه وضعیت مهم را پیش‌بینی کرده است که امکان ثبت طلاق را بدون پرداخت کامل و یکجای حقوق مالی فراهم می‌کند: رضایت زوجه، صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم‌به. بنابراین «تقسیط مهریه یا سایر محکوم‌به‌های مالی» باید بر اساس وضعیت قضایی پرونده و تصمیم معتبر مرجع قضایی بررسی شود و صرف ادعای ناتوانی مالی، به خودی خود معادل حکم قطعی اعسار یا تقسیط نیست.

در نتیجه، اگر زوج توانایی پرداخت یکجای حقوق مالی تعیین‌شده را نداشته باشد، موضوع می‌تواند در چارچوب مقررات مربوط به اعسار و تقسیط محکوم‌به پیگیری شود. پس از صدور تصمیم قضایی لازم، آثار آن در مرحله اجرای حکم و ثبت طلاق مورد توجه قرار می‌گیرد.

از طرف دیگر، ممکن است زوجه با وجود دریافت نکردن تمام حقوق مالی خود، به ثبت طلاق رضایت دهد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده صراحتاً این وضعیت را پذیرفته است. در چنین شرایطی، عدم دریافت حقوق مالی به معنای از بین رفتن حق زن نیست؛ قانون مقرر کرده است که زن می‌تواند پس از ثبت طلاق برای دریافت حقوق خود از طریق اجرای احکام دادگستری اقدام کند.

آیین‌نامه اجرایی قانون حمایت خانواده نیز در ماده ۵۸، نحوه انعکاس وضعیت حقوق مالی در دفترخانه را مشخص کرده است. بر اساس این ماده، سردفتر پیش از ثبت طلاق باید گواهی کتبی دادگاه یا اقرارنامه رسمی زوجه مبنی بر تأدیه حقوق مالی را دریافت کند. اگر زوجه بدون دریافت حقوق مالی به ثبت طلاق رضایت دهد، این موضوع باید در سند و دفتر ثبت طلاق درج شود و زن می‌تواند برای وصول حقوق خود از طریق مرجع قضایی اقدام کند.

بنابراین، از نظر حقوقی باید میان سقوط حق مالی زن و به تعویق افتادن پرداخت یا پرداخت آن از طریق اقساط تفاوت گذاشت. صرف اینکه دادگاه یا دفترخانه اجازه ثبت طلاق را با وجود اعسار یا تقسیط بدهد، به معنای از بین رفتن اصل محکوم‌به نیست؛ بلکه نحوه اجرای تعهد مالی مطابق تصمیم قضایی دنبال خواهد شد.

همچنین رضایت زن برای ثبت طلاق بدون دریافت حقوق مالی را نباید با بذل یا ابراء قطعی حقوق مالی یکی دانست. آثار حقوقی هر یک از این اعمال به مفاد توافق، اقرار یا سند رسمی و شرایط پرونده بستگی دارد. بنابراین در تنظیم هرگونه رضایت‌نامه یا توافق درباره مهریه و سایر حقوق مالی، باید مفاد آن با دقت بررسی شود.

در نهایت، در طلاق به درخواست مرد، اصل درخواست طلاق و حقوق مالی زوجه دو مسئله مستقل اما مرتبط هستند. مرد می‌تواند بر اساس حق قانونی خود درخواست طلاق کند، اما دادگاه باید درباره حقوق مالی زن تعیین تکلیف کند و ثبت طلاق نیز طبق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده تابع مقررات مربوط به تأدیه این حقوق، رضایت زوجه، اعسار یا تقسیط خواهد بود.

بنابراین اگر زوج قصد طلاق دارد، پیش از مراجعه به دفترخانه باید وضعیت مهریه، نفقه، اجرت‌المثل، جهیزیه و سایر حقوق مالی مورد مطالبه مشخص باشد و در صورت ناتوانی از پرداخت یکجای محکوم‌به، وضعیت اعسار یا تقسیط نیز مطابق مقررات قانونی تعیین تکلیف شود.

در طلاق به درخواست مرد، اصل مهریه زن از بین نمی رود و درخواست طلاق از سوی زوج، به خودی خود موجب سقوط یا کاهش مهریه نمی شود. مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود و می تواند نسبت به آن تصرف کند. بنابراین، اصل استحقاق زوجه نسبت به مهریه مستقل از این است که طلاق به درخواست مرد، زن یا هر دو طرف مطرح شده باشد.

در پرونده طلاق از طرف مرد، دادگاه مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مکلف است در رأی خود درباره مهریه و سایر حقوق مالی زوجه تعیین تکلیف کند. بنابراین، مرد نمی تواند صرفاً با استناد به اینکه خود درخواست طلاق داده است، از تعیین تکلیف مهریه جلوگیری کند.

با این حال، استحقاق مهریه با نحوه پرداخت آن یکسان نیست. ممکن است مهریه به طور کامل پرداخت شده باشد، بخشی از آن قبلاً پرداخت شده باشد، زن آن را ابراء یا بذل کرده باشد، یا با توافق طرفین و تصمیم قضایی به صورت اقساط پرداخت شود. در هر یک از این حالت ها، آنچه در پرونده و اسناد معتبر درباره وضعیت مهریه وجود دارد، در تعیین تکلیف نهایی حقوق مالی زوجه اهمیت دارد.

همچنین اگر مهریه وجه رایج باشد، تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی محاسبه آن را بر اساس تغییر شاخص قیمت سالانه و مقررات مربوط به زمان تأدیه پیش بینی کرده است، مگر اینکه زوجین در زمان عقد به نحو دیگری توافق کرده باشند. بنابراین، در تعیین مبلغ قابل پرداخت، صرفاً عدد مندرج در سند ازدواج در همه موارد معیار نهایی پرداخت نیست.

از سوی دیگر، ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که ثبت طلاق اصولاً منوط به تأدیه حقوق مالی زوجه است؛ با این حال، قانون در صورت رضایت زوجه، صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم به، امکان ثبت طلاق را نیز پیش بینی کرده است.

بنابراین باید میان سه موضوع تفکیک کرد: اصل استحقاق زن نسبت به مهریه، میزان مهریه قابل مطالبه و نحوه پرداخت آن. این سه موضوع ممکن است با توجه به وضعیت پرونده، توافق طرفین و تصمیم دادگاه متفاوت باشد.

مطالبه مهریه عندالمطالبه و عندالاستطاعه در زمان طلاق

مهریه از نظر زمان مطالبه و شرایط پرداخت می تواند در سند ازدواج به صورت عندالمطالبه یا عندالاستطاعه تعیین شده باشد و این تفاوت در نحوه مطالبه آن اهمیت دارد.

در مهریه عندالمطالبه، اصل بر این است که با تحقق شرایط قانونی مطالبه، زن می تواند مهریه خود را مطالبه کند و زوج نمی تواند صرفاً به دلیل اینکه طلاق از طرف مرد مطرح شده است، از تعیین تکلیف آن جلوگیری کند. ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی نیز مالکیت زن بر مهر را از زمان وقوع عقد شناسایی کرده است.

در مقابل، در مهریه عندالاستطاعه، موضوع توانایی مالی زوج در پرداخت مهریه اهمیت پیدا می کند و صرف مطالبه زن به معنای نادیده گرفتن این شرط نیست. به همین دلیل، در رسیدگی قضایی باید به مفاد سند ازدواج و شرطی که درباره نحوه پرداخت مهریه درج شده است توجه شود.

از نظر میزان حمایت اجرایی نیز ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که در مهریه تا ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن، وصول مهریه مشمول مقررات ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است و درباره مازاد بر این میزان، ملائت زوج ملاک پرداخت قرار می گیرد. این ماده به معنای محدود شدن اصل مهریه به ۱۱۰ سکه نیست؛ بلکه ناظر به نحوه اجرای آن و شرایط وصول محکوم به است. همچنین مقررات مربوط به محاسبه مهریه به نرخ روز، در صورت وجود شرایط قانونی، همچنان باید رعایت شود.

بنابراین، اگر مرد درخواست طلاق کرده باشد، تفاوت میان عندالمطالبه و عندالاستطاعه همچنان در بررسی نحوه وصول مهریه اهمیت دارد. طلاق از طرف مرد باعث تبدیل مهریه عندالاستطاعه به عندالمطالبه یا حذف شرط استطاعت نمی شود.

از طرف دیگر، اگر مهریه قبلاً به طور کامل پرداخت شده باشد، اصل تعهد مالی زوج نسبت به همان مقدار از بین رفته است؛ اما پرداخت باید قابل اثبات باشد. در صورتی که فقط بخشی از مهریه پرداخت شده باشد، باقی مانده آن همچنان باید در تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه مورد توجه قرار گیرد.

در نتیجه، هنگام رسیدگی به طلاق از طرف مرد، صرف درج تعداد سکه در عقدنامه برای تعیین وضعیت نهایی کافی نیست و باید نوع مهریه، میزان آن، پرداخت های قبلی، توافقات بعدی، ابراء یا بذل احتمالی و وضعیت توانایی مالی زوج نیز حسب مورد بررسی شود.

تأثیر پرداخت، بذل، ابراء یا تقسیط مهریه بر روند ثبت طلاق

پرداخت مهریه یکی از روشن ترین راه های تعیین تکلیف این حق مالی است. اگر زوج تمام مهریه قابل پرداخت را تأدیه کند و پرداخت آن به نحو قابل اثبات در پرونده منعکس شود، تکلیف این بخش از حقوق مالی زوجه مشخص خواهد شد. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه باید در رأی خود درباره مهریه تعیین تکلیف کند و ثبت طلاق نیز تابع مقررات مربوط به تأدیه حقوق مالی زوجه است.

بذل مهریه نیز با پرداخت آن تفاوت دارد. در بذل، زن با اراده خود تمام یا بخشی از مهریه را در چارچوب حقوقی معتبر می بخشد یا از آن صرف نظر می کند. بنابراین، اگر زن بخشی از مهریه را بذل کرده باشد، میزان حقوق مالی باقی مانده باید بر اساس مفاد توافق یا سند معتبر مشخص شود. آثار حقوقی بذل نیز باید با توجه به نوع عمل حقوقی و شرایط پرونده تعیین شود و نمی توان هر توافقی را بدون بررسی متن آن، معادل ابراء قطعی دانست.

ابراء مهریه نیز با پرداخت متفاوت است. ابراء در واقع اسقاط حق مطالبه دین از سوی طلبکار است. بنابراین اگر زوجه به نحو معتبر ذمه زوج را نسبت به تمام یا بخشی از مهریه ابراء کرده باشد، همان میزان دیگر به عنوان دین قابل مطالبه باقی نمی ماند. برای تعیین آثار آن، متن اقرار، سند یا توافق و حدود دقیق ابراء اهمیت دارد.

اما اگر زوج توانایی پرداخت یکجای مهریه را نداشته باشد، موضوع تقسیط مطرح می شود. ماده ۱۰۸۳ قانون مدنی تصریح کرده است که برای تأدیه تمام یا قسمتی از مهر می توان مدت یا اقساط تعیین کرد.

در پرونده طلاق از طرف مرد، ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز مقرر کرده است که در صورت صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم به، ثبت طلاق امکان پذیر است. بنابراین، تقسیط مهریه لزوماً مانع ادامه روند طلاق و ثبت آن نیست؛ اما باید وضعیت تقسیط مطابق تصمیم معتبر قضایی مشخص شده باشد.

نکته مهم این است که تقسیط به معنای بخشیده شدن مهریه نیست. در تقسیط، اصل دین باقی است و نحوه پرداخت آن به صورت اقساطی تعیین می شود. در نتیجه، پس از ثبت طلاق نیز اقساط و تعهدات مالی زوج مطابق تصمیم قضایی و مقررات اجرای احکام قابل پیگیری خواهد بود.

همچنین ماده ۵۸ آیین نامه اجرایی قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که سردفتر طلاق پیش از ثبت طلاق باید گواهی کتبی دادگاه یا اقرارنامه رسمی زوجه درباره تأدیه حقوق مالی را دریافت کند. اگر زن بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، این موضوع باید در سند و دفتر ثبت طلاق درج شود و زوجه می تواند پس از ثبت طلاق برای دریافت حقوق خود از مسیر اجرای حکم اقدام کند.

در نتیجه، در طلاق از طرف مرد، پرداخت، بذل، ابراء و تقسیط مهریه آثار یکسانی ندارند:

  • پرداخت: دین مهریه به میزان پرداخت شده ایفا می شود.
  • بذل: زن در حدود عمل حقوقی معتبر، تمام یا بخشی از مهریه را واگذار یا از آن صرف نظر می کند.
  • ابراء: حق مطالبه دین در میزان ابراء شده ساقط می شود.
  • تقسیط: اصل دین باقی می ماند، اما پرداخت آن مطابق اقساط تعیین شده انجام می شود.

بنابراین، درخواست طلاق از طرف مرد به تنهایی تکلیف مهریه را مشخص نمی کند. دادگاه باید وضعیت مهریه را تعیین کند و پیش از ثبت طلاق نیز شرایط مقرر در ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده درباره حقوق مالی زوجه رعایت شود.

در طلاق به درخواست مرد، اصل بر این است که حقوق مالی زن از جمله نفقه باید تعیین تکلیف شود و صرف درخواست طلاق یا صدور رأی دادگاه، به خودی خود موجب از بین رفتن مطالبات نفقه زوجه نمی‌شود. مطابق ماده ۱۱۰۶ قانون مدنی، در نکاح دائم نفقه زن بر عهده شوهر است و ماده ۱۱۰۷ نیز نفقه را شامل نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن، از جمله مسکن، لباس، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی و بهداشتی می‌داند.

بنابراین در طلاق از طرف مرد باید دو موضوع از یکدیگر تفکیک شود: نفقه مربوط به دوران زوجیت و نفقه مربوط به ایام عده پس از وقوع طلاق. نفقه‌های مربوط به گذشته، در صورت وجود شرایط قانونی، حق مالی زوجه محسوب می‌شود و طلاق گرفتن شوهر این حق ایجادشده را از بین نمی‌برد. از سوی دیگر، وضعیت نفقه در مدت عده به نوع طلاق و شرایط قانونی زوجه بستگی دارد.

مطابق ماده ۱۱۰۸ قانون مدنی، اگر زن بدون مانع مشروع از انجام وظایف زوجیت امتناع کرده باشد، مستحق نفقه نخواهد بود. بنابراین برای تعیین نفقه، صرف وجود رابطه زوجیت کافی نیست و وضعیت استحقاق زوجه نیز باید بررسی شود.

در خصوص نفقه ایام پس از طلاق، ماده ۱۱۰۹ قانون مدنی حکم مشخصی دارد: نفقه مطلقه رجعیه در مدت عده بر عهده شوهر است، مگر اینکه طلاق در حال نشوز واقع شده باشد. در مقابل، در طلاق بائن اصل بر عدم استحقاق زن نسبت به نفقه دوران عده است؛ مگر اینکه زن از شوهر خود باردار باشد که در این صورت نفقه تا زمان وضع حمل بر عهده شوهر خواهد بود.

از نظر شکلی نیز ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که دادگاه ضمن رأی خود، تکلیف نفقه زوجه، اطفال و حمل را مشخص کند. همچنین ثبت طلاق اصولاً منوط به تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه است؛ هرچند قانون در مواردی مانند رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار یا تقسیط محکوم‌به، امکان ثبت طلاق را پیش‌بینی کرده است.

در نتیجه، در طلاق از طرف مرد نمی‌توان گفت نفقه زن صرفاً تا روز صدور حکم طلاق بر عهده شوهر است. نفقه گذشته در صورت تحقق شرایط قانونی قابل مطالبه است و پس از وقوع طلاق نیز باید با توجه به رجعی یا بائن بودن طلاق و وضعیت زوجه، خصوصاً وجود یا عدم وجود حمل، درباره نفقه ایام عده تصمیم گرفت.

نفقه معوقه و نفقه ایام عده و شرایط استحقاق زوجه

نفقه معوقه به نفقه‌ای گفته می‌شود که در زمان استحقاق زوجه ایجاد شده اما شوهر آن را پرداخت نکرده است. در طلاق از طرف مرد، طرح درخواست طلاق موجب سقوط خودکار نفقه‌های معوقه نمی‌شود. بنابراین اگر زن در دوران زوجیت مستحق نفقه بوده و شوهر آن را پرداخت نکرده باشد، اصل مطالبه آن همچنان قابل بررسی است.

مبنای این حق، ماده ۱۱۰۶ قانون مدنی است که مسئولیت پرداخت نفقه در عقد دائم را بر عهده شوهر قرار داده است. البته استحقاق زن در هر دوره باید با توجه به شرایط قانونی بررسی شود؛ زیرا طبق ماده ۱۱۰۸ قانون مدنی، در صورت امتناع بدون مانع مشروع از انجام وظایف زوجیت، زن مستحق نفقه نخواهد بود. بنابراین در یک دعوای واقعی، موضوعاتی مانند وضعیت زوجین، ادعای نشوز و دلایل اثبات آن می‌تواند در میزان و اصل استحقاق نفقه مؤثر باشد.

پس از وقوع طلاق نیز باید میان طلاق رجعی و طلاق بائن تفاوت گذاشت. مطابق ماده ۱۱۰۹ قانون مدنی، در طلاق رجعی، نفقه زن در مدت عده اصولاً بر عهده شوهر است، مگر اینکه طلاق در حال نشوز واقع شده باشد. بنابراین اگر طلاقی که مرد درخواست کرده از نوع رجعی باشد، صرف وقوع طلاق به معنای پایان فوری تکلیف پرداخت نفقه نیست و این تکلیف در مدت عده، با رعایت شرایط قانونی، ادامه پیدا می‌کند.

در طلاق بائن، اصل متفاوت است. قانون مدنی برای زن مطلقه بائن در ایام عده حق نفقه مقرر نکرده است؛ با این استثنا که اگر زن از شوهر خود باردار باشد، تا زمان وضع حمل مستحق نفقه خواهد بود. بنابراین در این وضعیت، وجود حمل عامل مهمی در استحقاق نفقه پس از طلاق است.

همچنین باید توجه داشت که نفقه زوجه با نفقه فرزند یکسان نیست. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف کرده است در رأی طلاق، تکلیف نفقه زوجه، اطفال و حمل را مشخص کند. بنابراین حتی اگر زن پس از طلاق شخصاً مستحق نفقه نباشد، این امر به معنای از بین رفتن تکلیف قانونی پدر نسبت به نفقه فرزند نیست.

تفاوت آثار مالی نفقه در طلاق رجعی و طلاق بائن

تفاوت اصلی طلاق رجعی و بائن در موضوع نفقه ایام عده این است که در طلاق رجعی اصل بر استحقاق زن نسبت به نفقه در مدت عده است، اما در طلاق بائن اصل بر عدم استحقاق نفقه است؛ مگر در مورد بارداری زن از شوهر که قانون برای او تا زمان وضع حمل حق نفقه شناخته است. این حکم مستقیماً از ماده ۱۱۰۹ قانون مدنی به دست می‌آید.

در طلاق رجعی، زن در مدت عده از برخی آثار رابطه زوجیت برخوردار است و به همین دلیل قانون، نفقه او را در این مدت بر عهده شوهر قرار داده است. البته این حکم مطلق نیست و همان ماده، نشوز زن در زمان وقوع طلاق را به عنوان استثنا مطرح کرده است. بنابراین نمی‌توان صرفاً با عنوان «طلاق رجعی» بدون بررسی وضعیت زوجه، درباره استحقاق نفقه حکم کلی داد.

در مقابل، در طلاق بائن رابطه زوجیت به نحوی است که شوهر در مدت عده حق رجوع ندارد. ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی موارد طلاق بائن را مشخص کرده است؛ از جمله طلاق قبل از نزدیکی، طلاق زن یائسه، طلاق خلع و مبارات تا زمانی که زن به عوض رجوع نکرده باشد و سومین طلاق پس از سه وصلت متوالی.

بر این اساس، اگر طلاقی که مرد درخواست کرده در یکی از موارد قانونی طلاق بائن قرار گیرد، زن اصولاً برای ایام عده مستحق نفقه نیست؛ مگر اینکه از شوهر باردار باشد. در این حالت، ماده ۱۱۰۹ قانون مدنی استحقاق نفقه را تا زمان وضع حمل پذیرفته است.

در نهایت، در پرونده طلاق از طرف مرد باید سه دوره مالی را از یکدیگر تفکیک کرد: نفقه معوقه دوران زوجیت، نفقه ایام عده و نفقه فرزندان. هر یک از این موارد مبنای قانونی و شرایط خاص خود را دارد و نمی‌توان صرفاً با وقوع طلاق، همه آنها را تابع یک حکم دانست. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز دادگاه را مکلف کرده است تکلیف نفقه زوجه، اطفال و حمل را در رأی طلاق مشخص کند.

در طلاقی که به درخواست زوج انجام می‌شود، اجرت‌المثل ایام زوجیت می‌تواند یکی از حقوق مالی زوجه باشد؛ اما تعلق آن خودکار و صرفاً به دلیل انجام کارهای خانه نیست. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه مکلف است در رأی خود درباره اجرت‌المثل ایام زوجیت، مطابق تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی تعیین تکلیف کند. بنابراین، برای استحقاق اجرت‌المثل باید شرایط قانونی آن احراز شود.

مبنای اصلی اجرت‌المثل زوجه در قانون فعلی، تبصره الحاقی ماده ۳۳۶ قانون مدنی است. بر اساس این مقرره، اگر زن کارهایی را انجام داده باشد که شرعاً بر عهده او نبوده، عرفاً برای آن کارها اجرت وجود داشته باشد، کارها به دستور زوج انجام شده و زن نیز قصد تبرع نداشته باشد، در صورت احراز این شرایط توسط دادگاه، اجرت‌المثل کارهای انجام‌شده محاسبه و زوج به پرداخت آن محکوم می‌شود.

نکته مهم این است که نباید شرایط مقرر در تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی را با شرایط قدیمی بند «الف» تبصره ۶ قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ۱۳۷۱ یکسان دانست. قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱، در ماده ۵۸، قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق را جز در مواردی که صراحتاً استثنا شده، منسوخ کرده و ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، تعیین اجرت‌المثل را به تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی ارجاع داده است. بنابراین در بیان مبنای فعلی اجرت‌المثل باید مقررات قانون حمایت خانواده و تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی محور قرار گیرد.

از این رو، در طلاق به درخواست مرد، دادگاه هنگام رسیدگی به حقوق مالی زوجه باید موضوع اجرت‌المثل را نیز بررسی و در صورت احراز شرایط قانونی، میزان آن را تعیین کند. همچنین مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، اصل بر این است که حقوق مالی زوجه در فرآیند ثبت طلاق تعیین تکلیف شود و ثبت طلاق موکول به تأدیه حقوق مالی زوجه است؛ البته قانون در مواردی مانند رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار یا تقسیط، امکان ثبت طلاق را پیش‌بینی کرده است.

شرایط قانونی مطالبه اجرت‌المثل کارهای انجام‌شده در زندگی مشترک

برای استحقاق اجرت‌المثل، صرف اینکه زوجه در طول زندگی مشترک امور منزل را انجام داده باشد کافی نیست. بر اساس تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی، چند شرط اساسی باید احراز شود: کار انجام‌شده شرعاً بر عهده زوجه نباشد، عرفاً برای آن کار اجرت وجود داشته باشد، کار به دستور زوج انجام شده باشد و زوجه قصد تبرع نداشته باشد. در صورت احراز این شرایط، دادگاه اجرت‌المثل کارهای انجام‌شده را تعیین می‌کند.

بنابراین، کارهایی مانند انجام امور متعارف منزل، آشپزی، نظافت، شست‌وشو و سایر فعالیت‌هایی که شرایط قانونی اجرت‌المثل را داشته باشند، می‌توانند موضوع بررسی قرار گیرند؛ اما عنوان «کارهای خانه» به تنهایی برای ایجاد حق اجرت‌المثل کافی نیست و دادگاه باید شرایط مقرر در قانون را احراز کند.

یکی از شرایط مهم، عدم قصد تبرع است. منظور از تبرع این است که شخص کار را بدون قصد دریافت عوض و به صورت رایگان انجام داده باشد. بنابراین، در پرونده اجرت‌المثل، مسئله قصد زوجه هنگام انجام کارها اهمیت حقوقی دارد. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی شماره ۴۱۱۶/۷ مورخ ۲۰/۶/۱۳۷۶، در توضیح مقررات مربوط به اجرت‌المثل، بر انجام کارهای خارج از وظایف زوجه و انجام آنها با عدم قصد تبرع تأکید کرده است.

همچنین باید توجه داشت که اجرت‌المثل با مهریه و نفقه ماهیت متفاوتی دارد. مهریه حق مالی ناشی از عقد نکاح است و نفقه نیز در صورت تحقق شرایط قانونی، تکلیف مالی زوج محسوب می‌شود؛ اما اجرت‌المثل ناظر به ارزش مالی کارهایی است که زوجه با تحقق شرایط قانونی انجام داده است. بنابراین، دریافت مهریه یا نفقه اصولاً به معنای صرف‌نظر کردن از اجرت‌المثل نیست و هر یک باید بر اساس مبنای قانونی خود بررسی شود.

از سوی دیگر، وجود اختلاف درباره اجرت‌المثل به این معنا نیست که زن باید الزاماً برای تمام سال‌های زندگی مشترک مبلغی ثابت دریافت کند. مدت زندگی مشترک تنها یکی از عوامل مؤثر در ارزیابی میزان اجرت کارهاست و اصل استحقاق و میزان نهایی باید بر اساس شرایط پرونده و نظر کارشناسی تعیین شود.

در خصوص اینکه آیا اجرت‌المثل فقط در طلاق به درخواست مرد قابل مطالبه است یا خیر، باید میان دو مبنا تفکیک کرد. مقررات قدیمی بند «الف» تبصره ۶ قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق، اجرت‌المثل را در چارچوب طلاق به درخواست زوج مطرح می‌کرد؛ اما تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی، چنین شرطی را به عنوان یکی از ارکان عمومی استحقاق اجرت‌المثل مقرر نکرده است. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز صراحتاً تعیین اجرت‌المثل ایام زوجیت را مطابق تبصره ماده ۳۳۶ مقرر کرده است. به همین دلیل، در تحلیل حقوقی امروز باید میان اجرت‌المثل موضوع تبصره ماده ۳۳۶ و مقررات خاص سابق مربوط به طلاق تفکیک کرد.

نقش نظر کارشناس و شرایط تعیین میزان اجرت‌المثل زوجه

کارشناس در تعیین مبلغ اجرت‌المثل نقش مهمی دارد، اما تصمیم نهایی درباره استحقاق زوجه و میزان قابل حکم، با دادگاه است. دادگاه ابتدا باید احراز کند که شرایط قانونی اجرت‌المثل وجود دارد و سپس برای تعیین ارزش کارهای انجام‌شده، در صورت نیاز از نظر کارشناس استفاده می‌کند.

کارشناس معمولاً با توجه به عواملی مانند مدت زندگی مشترک، نوع و میزان کارهای انجام‌شده، شرایط زندگی خانوادگی، عرف و ارزش متعارف خدمات مشابه و سایر اوضاع و احوال مؤثر در ارزیابی کار، مبلغ اجرت‌المثل را برآورد می‌کند. نظریه کارشناسی، دلیل فنی برای ارزیابی میزان اجرت است و به خودی خود جایگزین تشخیص قضایی درباره تحقق شرایط قانونی نمی‌شود.

به بیان ساده، دو مسئله باید از یکدیگر جدا شود: نخست اینکه آیا زوجه اصولاً مستحق اجرت‌المثل است یا خیر؛ و دوم اینکه اگر مستحق است، مبلغ آن چقدر است. احراز مسئله نخست بر عهده دادگاه است و در مسئله دوم، نظر کارشناس می‌تواند مبنای تخصصی محاسبه قرار گیرد.

در رویه قضایی نیز درباره شرایط تحقق اجرت‌المثل آرایی منتشر شده است. برای نمونه، در یکی از آرای دادگاه تجدیدنظر استان تهران با دادنامه شماره ۹۱۰۹۹۷۰۲۲۴۵۰۱۹۳۰ مورخ ۲۵/۱۰/۱۳۹۱، موضوع تحقق اجرت‌المثل کارهای زوجه و مسئله قصد تبرع مورد بررسی قرار گرفته است. با این حال، چنین آرایی باید به عنوان رویه قضایی یک پرونده مشخص تلقی شوند و نباید بدون احراز قابلیت تعمیم، به عنوان یک قاعده عام و لازم‌الاتباع معرفی شوند.

در نهایت، اگر دادگاه با توجه به محتویات پرونده و نظر کارشناسی، شرایط قانونی را احراز کند، اجرت‌المثل به عنوان یکی از حقوق مالی زوجه تعیین می‌شود و در رأی طلاق درباره آن اتخاذ تصمیم خواهد شد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز دادگاه را مکلف کرده است در رأی خود تکلیف اجرت‌المثل ایام زوجیت را مشخص کند. بنابراین، در طلاق از طرف مرد، زوجه باید موضوع اجرت‌المثل را جدی پیگیری کند و صرف صدور حکم طلاق از سوی زوج، به معنای از بین رفتن حق احتمالی او نسبت به اجرت کارهای واجد شرایط قانونی نیست.

شرط تنصیف دارایی، برخلاف تصور رایج، به معنای نصف شدن تمام اموال مرد به صورت خودکار نیست. این حق ناشی از شرط ضمن عقدی است که معمولاً در سند نکاحیه درج شده و اجرای آن منوط به تحقق شرایطی است که در متن شرط آمده است. مبنای اعتبار چنین شرطی را می‌توان در ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی، درباره امکان درج شروط ضمن عقد نکاح، و قواعد عمومی قراردادها و شروط ضمن عقد جست‌وجو کرد. در صورت امضای شرط توسط زوجین و تحقق شرایط آن، زوج متعهد می‌شود تا نصف دارایی موجود خود را که در دوران زناشویی به دست آورده یا معادل آن را، طبق تشخیص دادگاه، به صورت بلاعوض به زوجه منتقل کند.

بنابراین، تعبیر دقیق حقوقی «تنصیف دارایی» با عبارت «نصف شدن همه اموال مرد» تفاوت دارد. اولاً موضوع شرط، دارایی واجد شرایط است؛ ثانیاً سقف تعهد «تا نصف» دارایی است و لزوماً به معنای انتقال ۵۰ درصد در هر پرونده نیست؛ ثالثاً تشخیص میزان انتقال و تعیین دارایی مشمول شرط در چارچوب مفاد شرط و اوضاع و احوال پرونده با دادگاه است. یک رأی منتشرشده از پژوهشگاه قوه قضاییه نیز امکان تعیین میزان دارایی و سهم زوجه تا سقف ۵۰ درصد را مورد توجه قرار داده است.

در نتیجه، اگر مرد دادخواست طلاق بدهد و شرط مندرج در سند نکاحیه توسط زوج امضا شده باشد، دادگاه باید تحقق شرایط شرط را بررسی کند. در صورت احراز شرایط، دارایی‌های واجد شرایط شناسایی و ارزش آنها تعیین می‌شود و میزان تعهد زوج مطابق مفاد شرط مشخص خواهد شد.

نکته مهم این است که شرط تنصیف، حق مالی مستقلی از مهریه است و مبنای آن توافق ضمن عقد نکاح است. بنابراین نباید آن را با مهریه، نفقه یا اجرت‌المثل ایام زوجیت یکی دانست. همچنین وجود شرط تنصیف به این معنا نیست که تمام اموال زوج، بدون بررسی منشأ و زمان تحصیل آنها، در محاسبه وارد شوند.

شرایط اجرای شرط تنصیف دارایی مندرج در سند نکاحیه

مهم‌ترین شرط، وجود و امضای شرط در سند نکاحیه است. ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی به زوجین اجازه می‌دهد شروطی را که مخالف مقتضای عقد نباشد ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگری قرار دهند. بنابراین، شرط تنصیف دارایی در صورتی که به نحو معتبر مورد توافق زوجین قرار گرفته باشد، یک تعهد قراردادی ناشی از نکاح محسوب می‌شود.

شرط مندرج در اسناد نکاحیه معمولاً اجرای تعهد را به وضعیتی مشخص وابسته می‌کند؛ از جمله اینکه طلاق به درخواست زوج باشد و درخواست طلاق ناشی از تخلف زوجه از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار او نباشد. بنابراین، صرف وقوع طلاق برای اجرای شرط کافی نیست و مفاد دقیق شرط باید بررسی شود.

از سوی دیگر، شرط تنصیف ناظر به دارایی‌ای است که زوج در ایام زناشویی به دست آورده است. بر اساس نظریه مشورتی شماره ۷/۹۸/۱۳۳۰ مورخ ۱۳۹۸/۰۹/۰۵، منظور از این عبارت، دارایی‌ای است که زوج به طور مستقیم یا غیرمستقیم از فعالیت خود تحصیل کرده باشد؛ در نتیجه، دارایی‌های پیش از زندگی زناشویی و افزایش دارایی ناشی از عناوینی مانند ارث، هبه و وصیت به نفع زوج، اصولاً در قلمرو این شرط قرار نمی‌گیرد.

در همین زمینه، پژوهشگاه قوه قضاییه در یک رأی منتشرشده، موضوع مهمی را مطرح کرده است: اگر مالی پس از ازدواج خریداری شده باشد، صرف اینکه بهای آن از پس‌انداز مربوط به قبل از ازدواج تأمین شده باشد، لزوماً موجب خروج آن مال از قلمرو شرط نیست. در آن پرونده، رأی قطعی شماره ۹۳۰۹۹۷۰۹۰۶۸۰۰۷۶۲ مورخ ۱۳۹۳/۰۷/۰۸ به این موضوع پرداخته است. این نمونه نشان می‌دهد که تشخیص دارایی مشمول شرط صرفاً با نگاه به تاریخ منبع اولیه پول انجام نمی‌شود و وضعیت خود دارایی و نحوه تحصیل آن نیز اهمیت دارد.

همچنین، اثبات تخلف زوجه از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار او در صورتی که زوج بخواهد به آن برای جلوگیری از اجرای شرط استناد کند، اهمیت دارد. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۹۵/۲۵۹ مورخ ۱۳۹۵/۰۲/۱۳ نیز درباره فرضی که درخواست طلاق زوج به دلیل نشوز زوجه مطرح شده، اجرای شرط تنصیف را منوط به مفاد شرط و احراز همان وضعیت دانسته است.

بنابراین، در رسیدگی قضایی معمولاً باید دست کم این مسائل روشن شود:

  • شرط تنصیف در سند نکاحیه درج و توسط زوج پذیرفته شده است یا خیر؛
  • طلاق به درخواست زوج است یا خیر؛
  • آیا شرط، از نظر مفاد قراردادی، در وضعیت ایجادشده قابل اجراست؛
  • آیا زوج می‌تواند تخلف زوجه از وظایف همسری یا سوء رفتار و سوء اخلاق او را اثبات کند؛
  • چه اموالی در دوران زوجیت به دست آمده است؛
  • کدام یک از این اموال هنگام اجرای شرط موجود است و مشمول مفاد آن می‌شود؛
  • ارزش دارایی واجد شرایط چه میزان است؛
  • و در نهایت چه میزان از آن، تا سقف مقرر در شرط، باید به زوجه منتقل شود.

در نتیجه، امضای شرط تنصیف به تنهایی به معنای مالک شدن زن بر نصف تمام دارایی شوهر نیست؛ بلکه یک تعهد مشروط قراردادی ایجاد می‌کند که تحقق و حدود آن باید بر اساس مفاد شرط و وضعیت واقعی پرونده بررسی شود.

تشخیص دارایی‌های مشمول شرط و نقش دادگاه در تعیین میزان انتقال

تشخیص دارایی مشمول شرط تنصیف یکی از مهم‌ترین مراحل رسیدگی است. عبارت «تا نصف دارایی موجود» به این معنا نیست که هر مالی که در زمان طلاق به نام زوج باشد، بدون بررسی وارد محاسبه می‌شود. باید مشخص شود مال مورد نظر چه زمانی، چگونه و از چه طریقی تحصیل شده و آیا با شرایط مندرج در شرط مطابقت دارد یا خیر.

بر اساس نظریه مشورتی شماره ۷/۹۸/۱۳۳۰، دارایی موضوع شرط، اصولاً دارایی‌ای است که زوج در ایام زناشویی به طور مستقیم یا غیرمستقیم از فعالیت خود کسب کرده باشد؛ بنابراین اموال پیش از زندگی مشترک و افزایش دارایی ناشی از ارث، هبه و وصیت به نفع زوج، از شمول این مفهوم خارج دانسته شده‌اند.

برای مثال، اگر زوج پیش از ازدواج مالک یک ملک بوده باشد، صرف باقی ماندن آن ملک تا زمان طلاق موجب نمی‌شود اصل آن ملک مشمول شرط تنصیف شود. در مقابل، اگر زوج در دوران زندگی مشترک مالی را از فعالیت اقتصادی خود تحصیل کرده باشد، امکان قرار گرفتن آن در محاسبه شرط وجود دارد؛ البته تشخیص نهایی با توجه به مفاد شرط و مدارک پرونده انجام می‌شود.

در این مرحله، دادگاه نقش تعیین‌کننده دارد. دادگاه ابتدا باید اصل قابلیت اجرای شرط را احراز کند و سپس درباره دارایی‌های مشمول و میزان تعهد زوج تصمیم بگیرد. در مواردی که تشخیص ارزش یا وضعیت مالی نیازمند تخصص باشد، ارجاع موضوع به کارشناس می‌تواند برای ارزیابی اموال و تعیین ارزش آنها مورد استفاده قرار گیرد. رأی منتشرشده از پژوهشگاه قوه قضاییه نیز قابلیت تعیین میزان دارایی از طریق کارشناسی و تعیین سهم زوجه تا سقف مقرر در شرط را مورد توجه قرار داده است.

نکته مهم دیگر این است که «تا نصف» با «نصف» یکسان نیست. مفاد شرط، زوج را الزاماً در همه پرونده‌ها به انتقال ۵۰ درصد دارایی واجد شرایط ملزم نمی‌کند؛ بلکه سقف تعهد تا نصف دارایی است و میزان نهایی باید بر اساس مفاد شرط و تشخیص دادگاه تعیین شود. بنابراین، ممکن است پس از بررسی پرونده، میزان انتقال کمتر از نصف دارایی واجد شرایط تعیین شود.

از نظر عملی نیز زوجه باید توجه داشته باشد که برای اجرای این حق، شناسایی دقیق دارایی‌های زوج اهمیت زیادی دارد. اختلاف درباره اینکه یک ملک، خودرو، سهام، حساب یا سایر دارایی‌ها چه زمانی و با چه منشأیی تحصیل شده است، می‌تواند مستقیماً بر میزان دارایی مشمول شرط اثر بگذارد.

همچنین شرط تنصیف با اجرت‌المثل ایام زوجیت ماهیت یکسانی ندارد. اجرت‌المثل بر اساس شرایط مقرر در تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی بررسی می‌شود، در حالی که تنصیف دارایی، در فرض مورد بحث، ناشی از شرط قراردادی مندرج در سند نکاحیه است. بنابراین در بررسی حقوق مالی زوجه باید مبنای هر یک از این حقوق جداگانه احراز شود و نمی‌توان صرفاً با عنوان کلی «حقوق مالی زن» آنها را یکسان تلقی کرد.

در مجموع، شرط تنصیف دارایی در طلاق از طرف مرد یک انتقال خودکار و بلاشرط نصف اموال نیست. اجرای آن به مفاد شرط مندرج در سند نکاحیه، نحوه وقوع طلاق، وضعیت رفتاری زوجه در حدود مقرر در شرط، زمان و منشأ تحصیل دارایی و تشخیص دادگاه درباره اموال مشمول و میزان انتقال وابسته است. نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز همین تمایز را میان دارایی حاصل از فعالیت زوج و دارایی‌های ناشی از ارث، هبه و وصیت مورد تأکید قرار داده است.

 
 
 

در صورتی که مرد قصد دارد با رعایت الزامات قانونی برای طلاق اقدام کند، بررسی حقوق مالی زوجه، وضعیت مهریه، نفقه، اجرت المثل و سایر تعهدات مالی پیش از طی مراحل قانونی اهمیت دارد. در چنین شرایطی، وکیل طلاق می تواند با بررسی وضعیت پرونده و مدارک موجود، الزامات قانونی و مراحل رسیدگی را بررسی کرده و در پیگیری پرونده طلاق کمک کند.

اگر مرد توانایی پرداخت یکجای مهریه یا سایر حقوق مالی تعیین‌شده در رأی دادگاه را نداشته باشد، می‌تواند با اثبات اعسار از پرداخت یکجای محکوم‌به، از دادگاه تقاضای مهلت یا تقسیط کند. در صورت احراز اعسار، دادگاه با توجه به وضعیت مالی، درآمد و هزینه‌های ضروری زندگی زوج، درباره نحوه پرداخت تصمیم می‌گیرد. بنابراین، قسط‌بندی مهریه حق خودکار مرد نیست و میزان و شرایط اقساط را دادگاه پس از بررسی وضعیت مالی او تعیین می‌کند.

در پرونده طلاق به درخواست مرد، این موضوع اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه باید ضمن رأی طلاق تکلیف مهریه و سایر حقوق مالی زوجه را مشخص کند. اصل بر این است که ثبت طلاق منوط به پرداخت حقوق مالی زن است، اما همان ماده تصریح کرده است که در صورت صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم‌به نیز امکان ثبت طلاق وجود دارد. بنابراین، ناتوانی مالی مرد لزوماً مانع قطعی از ثبت طلاق نیست، مشروط بر اینکه وضعیت مالی او در مرجع قضایی بررسی و حکم مقتضی صادر شده باشد.

البته اعسار به معنای از بین رفتن مهریه یا بخشش آن نیست. در واقع، اگر دادگاه اعسار زوج را احراز کند، اصل دین باقی می‌ماند و صرفاً شیوه و زمان پرداخت آن متناسب با توان مالی زوج تعیین می‌شود. مطابق ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی، اگر مدیون توان پرداخت بدهی به صورت اقساط را داشته باشد، دادگاه با توجه به وضعیت او می‌تواند حکم تقسیط صادر کند و اقساط باید با میزان درآمد و معیشت ضروری وی تناسب داشته باشد.

شرایط طرح دعوای اعسار از پرداخت مهریه و درخواست تقسیط

اعسار زمانی مطرح می‌شود که زوج مدعی باشد توانایی پرداخت محکوم‌به را به صورت یکجا ندارد. این ادعا باید در مرجع قضایی رسیدگی شود و صرف اظهار ناتوانی مالی، موجب تقسیط مهریه نمی‌شود.

یکی از الزامات مهم، ارائه اطلاعات واقعی درباره وضعیت مالی است. مطابق ماده ۸ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی، مدعی اعسار باید صورت کلیه اموال خود، شامل اموال منقول و غیرمنقول، وجوه و حساب‌های بانکی، اموالی که نزد اشخاص ثالث دارد، مطالبات خود از دیگران و نیز نقل و انتقالات و تغییرات اموال در بازه مقرر قانونی را به دادخواست اعسار ضمیمه کند. در مواردی که اثبات اعسار از طریق شهادت شهود انجام می‌شود نیز قانون شرایط مشخصی برای شهادت و اطلاعات شهود مقرر کرده است.

دادگاه نیز صرفاً بر مبنای اظهارات زوج تصمیم نمی‌گیرد. مطابق ماده ۱۰ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی، پس از ثبت دادخواست اعسار، دادگاه باید با استعلام از مراجع ذی‌ربط و سایر روش‌های ممکن، وضعیت مالی محکوم‌علیه را بررسی کند تا اعسار یا توانایی مالی او مشخص شود. بنابراین، میزان درآمد، اموال، مطالبات، نقل و انتقالات مالی و سایر اطلاعات مؤثر در توانایی پرداخت می‌تواند در تصمیم دادگاه مورد توجه قرار گیرد.

در صورتی که دادگاه اعسار را احراز کند اما زوج را قادر به پرداخت تدریجی بداند، ممکن است به جای پذیرش اعسار مطلق، حکم تقسیط محکوم‌به صادر کند. در تعیین مبلغ پیش‌قسط و اقساط، وضعیت مالی زوج و هزینه‌های ضروری زندگی او باید مورد توجه قرار گیرد. قانون برای همه پرونده‌ها یک مبلغ ثابت به عنوان پیش‌قسط یا قسط مهریه تعیین نکرده است؛ بنابراین نمی‌توان گفت مثلاً در تمام پرونده‌ها یک مقدار مشخص از مهریه باید ابتدا پرداخت شود. مبلغ اقساط تابع وضعیت هر پرونده و تصمیم دادگاه است.

همچنین اگر شرایط مالی زوج یا وضعیت اقتصادی تغییر کند، موضوع اقساط می‌تواند مجدداً مورد رسیدگی قرار گیرد. تبصره ۲ ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی به محکوم‌له و محکوم‌علیه اجازه داده است با تقدیم دادخواست، تعدیل اقساط را درخواست کنند و دادگاه با توجه به نرخ تورم یا تغییر در وضعیت معیشت و درآمد محکوم‌علیه درباره میزان اقساط تصمیم بگیرد.

نکته مهم دیگر اینکه اگر زوج پس از صدور حکم تقسیط، اقساط تعیین‌شده را پرداخت نکند، صرف وجود حکم تقسیط به معنای مصونیت دائمی او از ضمانت اجراهای قانونی نیست. در صورت عدم پرداخت و تحقق شرایط قانونی، مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی درباره اجرای محکومیت مالی می‌تواند اعمال شود. از سوی دیگر، اگر وضعیت مالی زوج تغییر کند، او نیز می‌تواند از طریق درخواست تعدیل اقساط، وضعیت جدید خود را در دادگاه مطرح کند.

تأثیر حکم اعسار و اقساط تعیین‌شده بر فرآیند طلاق و ثبت آن

حکم اعسار یا تقسیط مهریه می‌تواند مستقیماً بر امکان ثبت طلاق اثر بگذارد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که ثبت طلاق اصولاً به تأدیه حقوق مالی زوجه موکول است، اما در ادامه صراحتاً صدور حکم قطعی اعسار زوج یا حکم تقسیط محکوم‌به را از مواردی دانسته که با وجود عدم پرداخت کامل حقوق مالی، امکان ثبت طلاق فراهم می‌شود.

بنابراین، اگر مرد به دلیل ناتوانی مالی نتواند مهریه و سایر حقوق مالی زوجه را یکجا پرداخت کند، می‌تواند در چارچوب مقررات اعسار اقدام کند. چنانچه اعسار او به صورت قطعی احراز شود یا دادگاه درباره تقسیط محکوم‌به تصمیم بگیرد، عدم پرداخت یکجای تمام مهریه به خودی خود مانع ثبت طلاق نخواهد بود؛ البته تعهد مالی زوج نسبت به مبالغ و اقساط مقرر همچنان باقی است.

از سوی دیگر، ماده ۲۹ یک وضعیت دیگر را نیز پیش‌بینی کرده است: اگر زوجه بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، طلاق می‌تواند ثبت شود و زن می‌تواند پس از ثبت طلاق برای وصول حقوق مالی خود از طریق اجرای احکام دادگستری اقدام کند. بنابراین، رضایت زن به ثبت طلاق بدون دریافت فوری حقوق مالی نیز می‌تواند مسیر جداگانه‌ای برای ثبت طلاق ایجاد کند.

در نتیجه، در طلاق به درخواست مرد باید میان اصل استحقاق زن نسبت به مهریه و نحوه پرداخت آن تفاوت قائل شد. اعسار و تقسیط، اصل مهریه را از بین نمی‌برد؛ بلکه در صورت احراز شرایط قانونی، امکان پرداخت تدریجی آن را متناسب با توان مالی زوج فراهم می‌کند. همچنین میزان اقساط قطعی و همیشگی نیست و در صورت تغییر مؤثر در وضعیت مالی یا معیشتی، امکان درخواست تعدیل اقساط طبق قانون وجود دارد.

بله. در حقوق ایران، مرد می‌تواند بدون رضایت زوجه درخواست طلاق کند؛ اما این اختیار به معنای آن نیست که مرد بتواند بدون مراجعه به دادگاه و بدون رعایت تشریفات قانونی، به صورت یکجانبه و بدون تعیین تکلیف حقوق مالی زن، طلاق را ثبت کند.

ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی، پس از اصلاح سال ۱۳۸۱، مقرر کرده است که مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در قانون و با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسر خود را مطرح کند. بنابراین، رضایت زن شرط ایجاد حق درخواست طلاق از سوی مرد نیست، اما اعمال این اختیار تابع تشریفات و الزامات قانونی است.

به بیان ساده، مخالفت زن با اصل طلاق، به تنهایی مانع رسیدگی به درخواست طلاق مرد نیست. مرد می‌تواند دادخواست طلاق تقدیم کند و دادگاه پس از رسیدگی، درباره طلاق و حقوق مالی و سایر مسائل مرتبط تصمیم بگیرد. در یک رأی منتشرشده از پژوهشگاه قوه قضاییه نیز ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی و ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده به عنوان مبانی رسیدگی به درخواست طلاق از سوی زوج مورد استناد قرار گرفته‌اند.

البته باید میان «حق درخواست طلاق» و «ثبت نهایی طلاق» تفاوت گذاشت. اختیار مرد برای درخواست طلاق، به معنای نادیده گرفتن حقوق زن نیست. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه باید در رأی خود درباره حقوق مالی زوجه از جمله مهریه، نفقه و اجرت‌المثل ایام زوجیت و نیز موارد مرتبط با فرزندان تعیین تکلیف کند. همچنین اصل بر این است که ثبت طلاق به تأدیه حقوق مالی زوجه وابسته باشد؛ مگر اینکه زن به ثبت طلاق بدون دریافت حقوق رضایت دهد یا حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم‌به صادر شده باشد.

بنابراین، رضایت زن برای درخواست طلاق از طرف مرد ضروری نیست، اما حقوق قانونی زن در جریان طلاق باید تعیین تکلیف شود.

تفاوت رضایت زوجه با اختیار قانونی زوج در درخواست طلاق

رضایت زوجه و اختیار قانونی زوج دو موضوع متفاوت هستند. رضایت زوجه مربوط به موافقت یا مخالفت او با وقوع طلاق است، در حالی که ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی برای زوج امکان مراجعه به دادگاه و درخواست طلاق را پیش‌بینی کرده است. بنابراین، اگر زن با طلاق مخالف باشد، مخالفت او به خودی خود باعث از بین رفتن امکان طرح درخواست طلاق از سوی مرد نمی‌شود.

در واقع، نظام حقوقی میان این دو وضعیت تفاوت قائل شده است:

  • در طلاق توافقی، توافق زوجین درباره اصل طلاق و مسائل مرتبط، مبنای فرآیند طلاق است.
  • در طلاق به درخواست زن، زوجه باید بر اساس مبانی قانونی مربوط، امکان درخواست طلاق را اثبات کند.
  • در طلاق به درخواست مرد، رضایت زوجه برای اصل درخواست طلاق شرط نیست و زوج می‌تواند با رعایت تشریفات قانونی به دادگاه مراجعه کند.

این تفاوت نباید به این معنا تفسیر شود که مرد می‌تواند بدون دخالت دادگاه و بدون رعایت حقوق مالی زن، شخصاً طلاق را ثبت کند. ماده ۱۱۳۳ صراحتاً مراجعه به دادگاه و رعایت شرایط قانونی را لازم دانسته است.

از سوی دیگر، مخالفت زن با طلاق می‌تواند از نظر عملی در روند پرونده مؤثر باشد؛ برای مثال، زن می‌تواند حقوق مالی خود را مطالبه کند، درباره میزان مهریه، نفقه، اجرت‌المثل یا سایر حقوق مالی ادعاهای خود را مطرح کند و در موارد لازم نسبت به تصمیمات قضایی از طرق قانونی اعتراض کند. اما این اقدامات را نباید با ایجاد یک حق وتو نسبت به اصل درخواست طلاق مرد یکسان دانست.

همچنین ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده اهمیت تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه را نشان می‌دهد. دادگاه ضمن رأی خود باید درباره مهریه، نفقه زوجه، اجرت‌المثل ایام زوجیت و سایر موارد مقرر در قانون تعیین تکلیف کند. در نتیجه، مخالفت زوجه با طلاق باعث از بین رفتن حقوق مالی او نمی‌شود و از طرف دیگر، وجود این حقوق نیز لزوماً به معنای غیرممکن شدن طلاق به درخواست زوج نیست.

حقوقی که حتی در صورت مخالفت زن با طلاق باید تعیین تکلیف شود

مخالفت زوجه با طلاق، موجب سقوط حقوق مالی یا حقوق مربوط به فرزندان نمی‌شود. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه در رأی طلاق باید با توجه به شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج، درباره جهیزیه، مهریه، نفقه زوجه، اجرت‌المثل ایام زوجیت و مسائل مربوط به اطفال و حمل تعیین تکلیف کند. همچنین درباره حضانت و نگهداری فرزندان و نحوه پرداخت هزینه‌های مربوط و حق ملاقات نیز باید تصمیم مقتضی اتخاذ شود.

مهم‌ترین حقوقی که در چنین پرونده‌ای باید مورد توجه قرار گیرد عبارت‌اند از:

مهریه: اصل استحقاق زن نسبت به مهریه با مخالفت او با طلاق از بین نمی‌رود. دادگاه باید وضعیت پرداخت مهریه را در چارچوب مقررات مربوط مشخص کند. اگر زوج توان پرداخت یکجای محکوم‌به را نداشته باشد، موضوع اعسار یا تقسیط می‌تواند مطابق مقررات مربوط بررسی شود.

نفقه: در صورت وجود نفقه معوقه یا سایر مطالبات نفقه‌ای که از نظر قانونی قابل مطالبه باشد، موضوع آن نیز باید تعیین تکلیف شود. البته استحقاق نفقه تابع شرایط قانونی خود است و صرف وجود رابطه زوجیت به تنهایی برای اثبات تمام مطالبات مورد ادعا کافی نیست.

اجرت‌المثل ایام زوجیت: اگر شرایط مقرر در تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی وجود داشته باشد، اجرت‌المثل کارهای انجام‌شده توسط زوجه باید مطابق مقررات مربوط بررسی شود. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز دادگاه را مکلف کرده است در رأی طلاق درباره اجرت‌المثل ایام زوجیت تعیین تکلیف کند.

شرط تنصیف دارایی: اگر شرط مربوط به انتقال تا نصف دارایی زوج در سند نکاحیه درج شده و شرایط اجرای آن فراهم باشد، دادگاه باید با توجه به مفاد شرط و وضعیت دارایی زوج درباره آن تعیین تکلیف کند. این حق ناشی از شرط ضمن عقد است و باید جدا از مهریه و اجرت‌المثل بررسی شود.

حقوق و هزینه‌های مربوط به فرزندان: اگر زوجین دارای فرزند باشند، طلاق موجب از بین رفتن حقوق کودک نمی‌شود. دادگاه باید درباره حضانت، نحوه نگهداری، هزینه‌های حضانت و نگهداری و ترتیب ملاقات تصمیم‌گیری کند. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده صراحتاً این موضوع را مورد توجه قرار داده است.

نکته مهم درباره ثبت طلاق این است که ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، اصل را بر تأدیه حقوق مالی زوجه قرار داده است؛ با این حال، سه وضعیت در خود ماده پیش‌بینی شده که امکان ثبت طلاق را بدون پرداخت کامل و فوری همه حقوق مالی فراهم می‌کند: رضایت زوجه، صدور حکم قطعی اعسار زوج یا صدور حکم تقسیط محکوم‌به. همچنین اگر زن بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، می‌تواند پس از ثبت طلاق برای وصول حقوق خود از طریق اجرای احکام دادگستری اقدام کند.

بنابراین، مخالفت زن با طلاق نه مانع مطلق درخواست طلاق مرد است و نه موجب از بین رفتن حقوق مالی او. مرد می‌تواند با مراجعه به دادگاه و رعایت مقررات قانونی درخواست طلاق کند، اما دادگاه باید همزمان وضعیت حقوق مالی زوجه و در صورت وجود فرزند، مسائل مربوط به حضانت، نگهداری و ملاقات را تعیین تکلیف کند. در نتیجه، در طلاق از طرف مرد باید میان «اختیار زوج برای درخواست طلاق» و «الزام زوج به رعایت حقوق قانونی زوجه» تفکیک روشنی قائل شد.

اگر مرد از دادگاه حکم یا گواهی لازم برای طلاق را دریافت کرده باشد و زن در مرحله رسیدگی قضایی یا هنگام مراجعه به دفترخانه حاضر نشود، عدم حضور زوجه لزوماً مانع ادامه روند طلاق نیست؛ اما آثار عدم حضور در دادگاه و دفترخانه با یکدیگر تفاوت دارد.

در مرحله رسیدگی قضایی، اصل بر این است که پرونده با رعایت مقررات ابلاغ و تشریفات دادرسی رسیدگی شود. بنابراین، صرف اینکه زن در جلسه دادگاه حاضر نشده است، به خودی خود موجب توقف دائمی پرونده نیست. اگر ابلاغ قانونی به شکل صحیح انجام شده باشد و شرایط رسیدگی فراهم باشد، دادگاه می‌تواند مطابق مقررات، رسیدگی را ادامه دهد.

اما در مرحله اجرای طلاق، قانون حمایت خانواده صراحت بیشتری دارد. ماده ۳۵ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱ مقرر کرده است که هرگاه زوج در مهلت قانونی به دفتر رسمی ازدواج و طلاق مراجعه و گواهی عدم امکان سازش را ارائه کند، اگر زوجه ظرف یک هفته در دفترخانه حاضر نشود، سردفتر باید به زوجین اخطار کند که برای اجرای صیغه طلاق و ثبت آن مراجعه کنند. در صورت عدم حضور زوجه، صیغه طلاق جاری و پس از ثبت، مراتب به وی اطلاع داده می‌شود.

بنابراین، امتناع یا غیبت زن در دفترخانه، در فرضی که تشریفات قانونی انجام شده و گواهی عدم امکان سازش معتبر باشد، مانع قطعی اجرای طلاق نیست.

البته این موضوع به معنای آن نیست که مرد می‌تواند بدون حضور زن و بدون رعایت سایر الزامات قانونی، مستقیماً به دفترخانه مراجعه و طلاق را ثبت کند. اعتبار رأی یا گواهی، رعایت مهلت قانونی، ابلاغ اخطارها، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه و سایر شرایط لازم باید احراز شود.

نکته مهم دیگر این است که ماده ۳۵ در مورد گواهی عدم امکان سازش صحبت می‌کند و اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه مشورتی شماره ۷/۹۹/۲۳۱ مورخ ۱۳۹۹/۰۲/۲۹ تصریح کرده است که حکم این ماده با توجه به اطلاق آن، گواهی عدم امکان سازش با هر منشأ، از جمله گواهی ناشی از درخواست طلاق زوج، را دربر می‌گیرد. این نظریه همچنین بر لزوم تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه و رعایت آن هنگام اجرای طلاق تأکید کرده است.

نحوه رسیدگی قضایی در صورت عدم حضور زوجه و اعتبار ابلاغ‌ها

عدم حضور زوجه در جلسه دادگاه باید از عدم ابلاغ صحیح تفکیک شود. دادگاه نمی‌تواند صرفاً به دلیل حاضر نشدن زن، بدون رعایت مقررات مربوط به ابلاغ و حق دفاع، رسیدگی را به گونه‌ای انجام دهد که حقوق دفاعی او نادیده گرفته شود.

اگر وقت رسیدگی و سایر اوراق قضایی مطابق مقررات به زوجه ابلاغ شده باشد و او بدون عذر موجه در جلسه حاضر نشود، عدم حضور او لزوماً مانع رسیدگی نیست. در چنین شرایطی، دادگاه با توجه به وضعیت پرونده و مقررات آیین دادرسی می‌تواند رسیدگی را ادامه دهد و تصمیم مقتضی اتخاذ کند.

در این مرحله، تفاوت مهمی میان «عدم حضور» و «عدم اطلاع معتبر» وجود دارد. اگر زوجه واقعاً از جریان رسیدگی مطلع نشده باشد و ابلاغ نیز مطابق مقررات صورت نگرفته باشد، نمی‌توان صرف غیبت او را دلیل بر صرف نظر کردن از حقوق دفاعی دانست. در مقابل، وقتی ابلاغ قانونی معتبر انجام شده و شرایط قانونی رسیدگی فراهم است، عدم حضور شخص مانع رسیدگی قضایی نخواهد بود.

پس از صدور رأی نیز باید مرحله قطعیت و قابلیت اجرا رعایت شود. در خصوص گواهی عدم امکان سازش، ماده ۳۴ قانون حمایت خانواده مدت اعتبار آن را برای تسلیم به دفتر رسمی ازدواج و طلاق سه ماه از تاریخ ابلاغ رأی قطعی یا قطعی شدن رأی تعیین کرده است. اگر گواهی در مهلت مقرر به دفترخانه تسلیم نشود یا پس از تسلیم، طرف مربوط در مهلت مقرر در دفترخانه حاضر نشود یا مدارک لازم را ارائه نکند، گواهی از درجه اعتبار ساقط می‌شود.

بنابراین، مردی که قصد دارد از طریق حکم یا گواهی صادرشده طلاق را ثبت کند، نمی‌تواند تصور کند که رأی صادرشده برای همیشه قابل استفاده است. رعایت مهلت قانونی مراجعه به دفترخانه اهمیت اساسی دارد.

از سوی دیگر، اگر زوجه مجهول‌المکان باشد، قانون حمایت خانواده برای دعوت او سازوکار خاصی پیش‌بینی کرده است. تبصره ماده ۳۵ مقرر می‌کند که در چنین وضعیتی، دعوت از شخص مجهول‌المکان از طریق نشر آگهی در جراید کثیرالانتشار و با هزینه درخواست‌کننده انجام می‌شود. بنابراین، حتی در این وضعیت نیز تشریفات قانونی دعوت باید رعایت شود.

نکته قابل توجه دیگر، تعیین تکلیف حقوق مالی زن است. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه باید ضمن رأی خود درباره حقوق مالی زوجه از جمله مهریه، نفقه، اجرت‌المثل ایام زوجیت و سایر موارد مقرر قانونی تعیین تکلیف کند. نظریه مشورتی شماره ۷/۹۹/۲۳۱ نیز تصریح کرده است که اجرای طلاق در فرض عدم حضور زوجه در دفترخانه، با رعایت وضعیت حقوق مالی تعیین‌شده در رأی و مقررات مربوط به پرداخت، سپرده یا تقسیط آنها انجام می‌شود.

بنابراین، غیبت زن موجب سقوط حقوق مالی او نمی‌شود و عدم حضور او در دفترخانه را نباید به منزله رضایت به بخشش مهریه، اجرت‌المثل یا سایر حقوق مالی تلقی کرد.

شرایط اجرای طلاق و ثبت آن در صورت امتناع یا عدم حضور زن

در صورتی که مرد گواهی عدم امکان سازش را در مهلت مقرر به دفترخانه ارائه کند و زوجه برای اجرای طلاق حاضر نشود، روند مقرر در ماده ۳۵ قانون حمایت خانواده اعمال می‌شود. ابتدا باید وضعیت حضور زوجه بررسی و در صورت عدم حضور، اخطار قانونی برای حضور زوجین صادر شود. فاصله میان ابلاغ اخطاریه و جلسه اجرای صیغه طلاق نباید کمتر از یک هفته باشد. در صورت ادامه عدم حضور زوجه، امکان اجرای صیغه طلاق و ثبت آن بدون حضور وی فراهم می‌شود.

البته اجرای طلاق منوط به رعایت سایر شرایط قانونی نیز هست. از جمله اینکه گواهی عدم امکان سازش باید در مهلت مقرر ارائه شده و اعتبار آن باقی باشد. همچنین دادگاه باید درباره حقوق مالی زوجه تعیین تکلیف کرده باشد و الزامات مربوط به پرداخت یا تأمین این حقوق مطابق رأی دادگاه رعایت شود.

اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۹۹/۲۳۱ نیز در خصوص عدم حضور زوجه در دفترخانه تأکید کرده است که مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، حقوق زوجه باید در رأی تعیین تکلیف شده باشد و در صورت عدم حضور زن، اجرای طلاق با رعایت ترتیبات مربوط به سپردن حقوق مالی مقرر یا اجرای حکم اعسار و تقسیط انجام می‌شود. این نظریه، از جهت تبیین نحوه اجرای ماده ۳۵، مؤید آن است که عدم حضور زوجه، جایگزین تعیین تکلیف حقوق مالی او نمی‌شود.

در نتیجه، می‌توان وضعیت را به این صورت خلاصه کرد:

  • عدم حضور زن در دادگاه: اگر ابلاغ معتبر انجام شده باشد، صرف غیبت او لزوماً مانع ادامه رسیدگی نیست.
  • عدم حضور زن در دفترخانه: در صورت وجود گواهی معتبر و رعایت تشریفات ماده ۳۵، مانع قطعی اجرای طلاق نیست.
  • عدم حضور زن به معنای گذشت از مهریه یا سایر حقوق مالی نیست.
  • حقوق مالی زوجه باید در رأی دادگاه تعیین تکلیف شده باشد.
  • مهلت قانونی اعتبار گواهی عدم امکان سازش باید رعایت شود.
  • اگر زن مجهول‌المکان باشد، تشریفات قانونی دعوت از طریق آگهی نیز باید رعایت شود.

بنابراین، در طلاق از طرف مرد، عدم حضور یا حتی امتناع زوجه از حضور در دفترخانه، در صورت وجود رأی یا گواهی معتبر و رعایت تشریفات قانونی، اصولاً نمی‌تواند اجرای طلاق را برای همیشه متوقف کند. قانون برای این وضعیت سازوکار مشخصی پیش‌بینی کرده است تا از وابسته شدن ثبت طلاق به حضور اجباری یکی از طرفین جلوگیری شود؛ در عین حال، حقوق مالی زوجه و سایر الزامات قانونی باید پیش از ثبت طلاق مطابق مقررات تعیین و اجرا شود.

 
 
 

طلاق از طرف مرد به خودی خود باعث نمی‌شود حضانت فرزندان به پدر یا مادر منتقل شود. معیار اصلی تعیین حضانت، مقررات قانون مدنی و در موارد اختلاف، مصلحت کودک است. بنابراین، صرف اینکه طلاق به درخواست مرد واقع شده باشد، به این معنا نیست که پدر الزاماً حضانت فرزند را بر عهده خواهد گرفت.

مطابق ماده ۱۱۶۸ قانون مدنی، نگهداری اطفال هم حق و هم تکلیف والدین است. همچنین ماده ۱۱۶۹ قانون مدنی مقرر کرده است که در صورت جدا زندگی کردن والدین، مادر تا هفت سالگی نسبت به حضانت و نگهداری طفل اولویت دارد و پس از آن، اصل بر اولویت پدر است؛ با این حال، در صورت اختلاف پس از هفت سالگی، دادگاه باید با رعایت مصلحت کودک درباره حضانت تصمیم بگیرد.

بنابراین در طلاق از طرف مرد، باید میان حق درخواست طلاق و حضانت فرزند تفکیک کرد. این دو موضوع از نظر حقوقی ملازمه ندارند. مرد ممکن است درخواست طلاق بدهد، اما حضانت فرزند خردسال مطابق قانون در اولویت مادر قرار داشته باشد. برعکس، در شرایطی که ادامه حضانت توسط مادر برخلاف مصلحت طفل باشد یا یکی از موانع قانونی حضانت وجود داشته باشد، دادگاه می‌تواند درباره وضعیت حضانت تصمیم دیگری اتخاذ کند.

بررسی حضانت طفل بر اساس سن، مصلحت کودک و مقررات قانون مدنی

مهم‌ترین قاعده در تعیین حضانت فرزند پس از جدایی والدین، ماده ۱۱۶۹ قانون مدنی است. بر اساس این ماده، مادر تا پایان هفت سالگی طفل در حضانت و نگهداری او اولویت دارد و پس از هفت سالگی، اولویت قانونی به پدر منتقل می‌شود. تبصره همین ماده نیز تصریح می‌کند که پس از هفت سالگی، در صورت بروز اختلاف، حضانت با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه خواهد بود.

در نتیجه، سن طفل در تعیین وضعیت حضانت اهمیت اساسی دارد، اما نمی‌توان این مقرره را به این معنا دانست که در همه شرایط، صرف رسیدن طفل به هفت سالگی، حضانت بدون توجه به وضعیت کودک به پدر واگذار می‌شود. در صورت اختلاف، مصلحت طفل معیار تصمیم دادگاه است.

از سوی دیگر، قانون مدنی در ماده ۱۱۷۰ برخی وضعیت‌ها را به عنوان مانع ادامه حضانت مقرر کرده است. بنابراین، اولویت قانونی والدین در حضانت مطلق و بدون قید نیست و در صورت تحقق شرایط قانونی، امکان تغییر وضعیت حضانت وجود دارد.

همچنین ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی در مواردی که به علت عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، امکان مداخله دادگاه را پیش‌بینی کرده است. در چنین شرایطی، دادگاه می‌تواند با توجه به وضعیت موجود و مصلحت طفل درباره حضانت تصمیم مقتضی اتخاذ کند.

بنابراین در طلاق از طرف مرد، برای تعیین وضعیت فرزندان باید دست‌کم سه موضوع را از یکدیگر تفکیک کرد: سن طفل، اولویت قانونی والدین و مصلحت کودک. اولویت قانونی مادر تا هفت سالگی یا اولویت پدر پس از آن، به معنای بی‌توجهی دادگاه به شرایط واقعی و مصلحت طفل نیست.

حق ملاقات والدین و تکلیف پدر و مادر پس از جدایی

حضانت با حق ملاقات تفاوت دارد. ممکن است طفل تحت حضانت یکی از والدین قرار گیرد، اما والد دیگر همچنان حق ملاقات با فرزند خود را داشته باشد.

ماده ۱۱۷۴ قانون مدنی مقرر می‌کند در صورتی که به علت طلاق یا هر علت دیگری والدین در یک منزل سکونت نداشته باشند، هر یک از والدین که طفل تحت حضانت او نیست، حق ملاقات با فرزند خود را دارد. در صورت اختلاف والدین درباره زمان، مکان یا سایر جزئیات ملاقات، دادگاه می‌تواند در این خصوص تصمیم‌گیری کند.

بنابراین، اگر پس از طلاق از طرف مرد، حضانت طفل با مادر باشد، پدر صرفاً به دلیل نداشتن حضانت، از حق ملاقات با فرزند محروم نمی‌شود. همچنین اگر حضانت طفل با پدر قرار گیرد، مادر نیز اصلًا از حق ملاقات با فرزند برخوردار است.

در تعیین نحوه ملاقات، هدف صرفاً ایجاد یک امتیاز برای پدر یا مادر نیست؛ بلکه باید ارتباط طفل با هر دو والد و مصلحت کودک مورد توجه قرار گیرد. به همین دلیل، توافق والدین درباره زمان و شیوه ملاقات نیز نمی‌تواند به گونه‌ای باشد که با مصلحت طفل تعارض جدی داشته باشد. ماده ۴۱ قانون حمایت خانواده نیز به دادگاه اجازه داده است در صورتی که توافقات مربوط به ملاقات، حضانت یا نگهداری طفل را برخلاف مصلحت او تشخیص دهد، درباره این امور تصمیم مقتضی اتخاذ کند.

در نتیجه، طلاق از طرف مرد نه موجب سلب حق ملاقات مادر می‌شود و نه به تنهایی حضانت را برای پدر ایجاد می‌کند. حضانت و ملاقات، دو موضوع مستقل هستند و هر کدام باید بر اساس مقررات قانونی و با محوریت مصلحت طفل تعیین شوند.

همچنین والد دارای حضانت نمی‌تواند صرفاً به دلیل اختلاف با والد دیگر، اصل حق ملاقات او با فرزند را نادیده بگیرد. در مقابل، والد برخوردار از حق ملاقات نیز باید نحوه ملاقات تعیین‌شده را رعایت کند و رفتار او نباید به سلامت جسمی یا تربیت اخلاقی کودک آسیب وارد کند. در صورت بروز اختلاف جدی، موضوع می‌تواند در مرجع قضایی صالح مطرح شود تا نحوه اجرای حضانت و ملاقات با توجه به شرایط کودک تعیین یا اصلاح شود.

در مجموع، در طلاق از طرف مرد، تعیین حضانت فرزندان نتیجه مستقیم درخواست طلاق نیست. قانون ابتدا برای مادر تا هفت سالگی اولویت قائل شده و پس از آن، در صورت اختلاف، مصلحت طفل را معیار تصمیم دادگاه قرار داده است. در تمام این مراحل نیز حق ملاقات والد دیگر اصل قانونی خود را حفظ می‌کند.

 
 
 

طلاق، مسئولیت قانونی والدین نسبت به تأمین نیازهای فرزندان را از بین نمی برد. اصل بر این است که نفقه فرزند بر عهده پدر است و این تکلیف مستقل از آن است که حضانت طفل پس از طلاق با پدر باشد یا مادر. ماده ۱۱۹۹ قانون مدنی صراحت دارد که نفقه اولاد بر عهده پدر است و در صورت فوت یا عدم قدرت او، با رعایت ترتیب قانونی، مسئولیت به اجداد پدری و در شرایط مقرر پس از آن به مادر منتقل می شود.

بنابراین، اگر در طلاق از طرف مرد، حضانت فرزند به مادر واگذار شود، این موضوع باعث نمی شود مادر مسئول اصلی پرداخت نفقه طفل باشد. حضانت و نفقه دو موضوع حقوقی متفاوت هستند. ممکن است کودک نزد مادر زندگی کند و مادر عهده دار نگهداری روزمره او باشد، اما هزینه های قانونی زندگی فرزند همچنان بر اساس مقررات نفقه اقارب بر عهده شخصی باشد که قانون او را مکلف به انفاق کرده است.

مطابق ماده ۱۱۹۷ قانون مدنی، مستحق نفقه کسی است که ندار باشد و نتواند از طریق اشتغال، وسایل معاش خود را فراهم کند و مطابق ماده ۱۱۹۸، شخصی مکلف به انفاق است که توانایی پرداخت نفقه را بدون قرار گرفتن در مضیقه معیشتی داشته باشد. بنابراین، تکلیف به پرداخت نفقه فرزند باید در چارچوب مجموعه مقررات مربوط به نفقه اقارب بررسی شود.

در نتیجه، صرف وقوع طلاق یا اینکه طلاق به درخواست پدر انجام شده باشد، موجب ایجاد یا سقوط حق نفقه فرزند نمی شود. معیار، مقررات قانونی مربوط به نفقه اولاد و شرایط مقرر برای استحقاق و الزام به انفاق است.

مسئولیت قانونی پدر در تأمین هزینه های متعارف فرزندان

مطابق ماده ۱۱۹۹ قانون مدنی، پدر در درجه نخست مسئول پرداخت نفقه فرزندان است. این مسئولیت با طلاق والدین از بین نمی رود و حتی اگر طفل تحت حضانت مادر قرار گرفته باشد، اصل تکلیف پدر نسبت به نفقه همچنان برقرار است.

نفقه فرزند از نظر قانونی در زمره نفقه اقارب قرار می گیرد. ماده ۱۲۰۴ قانون مدنی، نفقه اقارب را شامل مسکن، لباس، غذا و اثاث منزل به قدر رفع نیاز و با در نظر گرفتن استطاعت شخصی که باید نفقه را پرداخت کند، دانسته است. بنابراین، میزان نفقه فرزند یک مبلغ ثابت و یکسان برای تمام کودکان نیست و باید با توجه به نیازهای متعارف طفل و وضعیت قانونی منفق تعیین شود.

از این حکم می توان نتیجه گرفت که عواملی مانند نیازهای متعارف فرزند، شرایط زندگی و استطاعت مالی شخص مکلف به پرداخت، در تعیین نفقه اهمیت دارند. بنابراین نمی توان بدون بررسی وضعیت واقعی طفل و شخص مکلف، مبلغ مشخصی را به عنوان نفقه قانونی همه فرزندان اعلام کرد.

نکته مهم دیگر این است که حضانت به معنای بر عهده گرفتن تمام هزینه های مالی فرزند نیست. برای مثال، اگر پس از طلاق، مادر حضانت فرزند را بر عهده داشته باشد و طفل نزد او زندگی کند، این امر به خودی خود تکلیف قانونی پدر نسبت به پرداخت نفقه را از بین نمی برد.

البته ماده ۱۱۹۹ قانون مدنی مسئولیت پرداخت نفقه را فقط به صورت مطلق و بدون توجه به وضعیت مالی شخص مقرر نکرده است؛ مقررات مواد ۱۱۹۷ و ۱۱۹۸ نیز درباره شرایط استحقاق نفقه و استطاعت منفق باید مورد توجه قرار گیرد. در صورت فوت یا عدم قدرت پدر بر پرداخت نفقه نیز قانون، اشخاص دیگری را با رعایت ترتیب مقرر مسئول می شناسد.

از نظر کیفری نیز موضوع قابل توجه است. ماده ۵۳ قانون حمایت خانواده، امتناع از پرداخت نفقه سایر اشخاص واجب النفقه را در صورت وجود استطاعت مالی، مشمول ضمانت اجرای کیفری دانسته و تعقیب کیفری را منوط به شکایت شاکی خصوصی کرده است. بنابراین، در صورت وجود شرایط قانونی، خودداری از پرداخت نفقه فرزند می تواند علاوه بر مسئولیت حقوقی، آثار کیفری نیز داشته باشد.

نحوه مطالبه نفقه فرزند و تعیین میزان آن با توجه به شرایط قانونی

برای مطالبه نفقه فرزند، شخص ذی نفع می تواند از دادگاه درخواست تعیین میزان و ترتیب پرداخت نفقه را مطرح کند. ماده ۴۷ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که دادگاه در صورت درخواست زن یا سایر اشخاص واجب النفقه، میزان و ترتیب پرداخت نفقه را تعیین می کند. بنابراین، پس از طلاق نیز امکان مراجعه قضایی برای مطالبه و تعیین نفقه فرزند وجود دارد.

میزان نفقه نیز رقم ثابت قانونی ندارد. ماده ۱۲۰۴ قانون مدنی معیار نفقه اقارب را رفع نیاز و توجه به درجه استطاعت منفق قرار داده است. بنابراین، در رسیدگی قضایی، وضعیت و نیازهای متعارف فرزند و توانایی مالی شخص مکلف مورد توجه قرار می گیرد و مبلغ نفقه بر اساس شرایط پرونده تعیین می شود.

در عمل، اگر مادر پس از طلاق حضانت فرزند را بر عهده داشته باشد و پدر از پرداخت هزینه های قانونی فرزند خودداری کند، می توان از مسیر قضایی برای تعیین و مطالبه نفقه اقدام کرد. دادگاه پس از بررسی شرایط قانونی، میزان و نحوه پرداخت را مشخص می کند. در صورت صدور حکم به پرداخت مستمر نفقه، ماده ۴۷ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که برای وصول مبالغ مستمر، یک بار درخواست صدور اجراییه کافی است و عملیات اجرایی تا زمانی که دستور دیگری صادر نشده باشد ادامه خواهد داشت.

همچنین باید میان مطالبه حقوقی نفقه و تعقیب کیفری ترک انفاق تفاوت گذاشت. برای مسئولیت کیفری، صرف وجود بدهی یا اختلاف درباره مبلغ نفقه کافی نیست و شرایط مقرر در ماده ۵۳ قانون حمایت خانواده، از جمله استطاعت مالی شخص مکلف و امتناع از پرداخت، باید احراز شود. تعقیب کیفری نیز طبق همان ماده نیازمند شکایت شاکی خصوصی است.

در نتیجه، در طلاق از طرف مرد، نفقه فرزندان همچنان یک تکلیف قانونی مستقل از حضانت است. اصل بر مسئولیت پدر است و میزان آن با توجه به نیازهای قانونی فرزند و استطاعت منفق تعیین می شود. اگر پرداخت نفقه انجام نشود، امکان مطالبه آن از طریق مرجع قضایی وجود دارد و در صورت تحقق شرایط قانونی، امتناع از پرداخت می تواند علاوه بر مسئولیت مالی، ضمانت اجرای کیفری نیز داشته باشد.

 

طلاق به درخواست مرد، به خودی خود موجب انتقال مالکیت جهیزیه زن به شوهر نمی شود. اگر جهیزیه متعلق به زن باشد، اصل بر باقی ماندن مالکیت اوست و زن می تواند استرداد اموال متعلق به خود را مطالبه کند. ماده ۱۱۱۸ قانون مدنی نیز استقلال زن در مالکیت و تصرف در دارایی خود را به رسمیت شناخته است. بنابراین، اینکه شوهر درخواست طلاق داده یا طلاق به درخواست او واقع شده است، اثری بر اصل مالکیت زن نسبت به جهیزیه ندارد.

در دعوای استرداد جهیزیه، موضوع اصلی این است که مالکیت زن نسبت به اموال مورد مطالبه و وجود آن اموال نزد شوهر یا در محل مربوط به زندگی مشترک اثبات شود. به همین دلیل، صرف اینکه مالی در منزل مشترک قرار داشته، لزوماً برای اثبات مالکیت زن کافی نیست و باید وضعیت مالکیت آن با توجه به دلایل موجود بررسی شود.

از مهم ترین دلایل در این زمینه، سیاهه جهیزیه است؛ به ویژه زمانی که سیاهه توسط شوهر امضا شده باشد. علاوه بر آن، فاکتورهای خرید، اسناد و مدارک پرداخت، شهادت شهود، اقرار زوج و سایر ادله قانونی نیز حسب مورد می توانند در اثبات ادعا مؤثر باشند. مطابق ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی، شخصی که مدعی حقی است باید آن را اثبات کند و ماده ۱۲۵۸ نیز ادله اثبات دعوا را از جمله اقرار، اسناد کتبی، شهادت، امارات و قسم برشمرده است.

بنابراین، در طلاق از طرف مرد، تکلیف جهیزیه تابع مالکیت آن است، نه اینکه چه کسی دادخواست طلاق را مطرح کرده است. اگر مالکیت زن نسبت به جهیزیه اثبات شود، اصل بر امکان مطالبه و استرداد آن است.

استرداد جهیزیه و نقش سیاهه، اسناد و سایر ادله اثبات مالکیت

مهم ترین مسئله در دعوای استرداد جهیزیه، اثبات تعلق اموال به زن است. در این دعوا، زن به عنوان مدعی حق باید بتواند مالکیت خود نسبت به اموال مورد مطالبه را اثبات کند. این قاعده از ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی ناشی می شود که بار اثبات ادعا را بر عهده مدعی قرار داده است.

سیاهه جهیزیه در عمل یکی از مهم ترین اسناد مورد استفاده برای اثبات این موضوع است. اگر فهرست جهیزیه مشتمل بر مشخصات اموال باشد و زوج نیز آن را امضا کرده باشد، این سند می تواند دلیل مهمی برای اثبات وجود و تعلق اقلام مندرج در آن باشد. البته ارزش اثباتی آن باید با توجه به محتوا، امضا، اوضاع و احوال تنظیم سند و سایر دلایل پرونده ارزیابی شود و نمی توان صرف وجود عنوان «سیاهه» را در تمام پرونده ها دلیل قطعی مالکیت دانست.

فاکتور خرید نیز می تواند در اثبات مالکیت مؤثر باشد؛ به ویژه هنگامی که مشخصات کالا، خریدار و سایر اطلاعات لازم در آن درج شده باشد. رسیدهای پرداخت، اسناد بانکی، قرارداد خرید و سایر مدارک مرتبط نیز حسب مورد می توانند برای اثبات منشأ مالکیت مورد استفاده قرار گیرند.

علاوه بر اسناد، اقرار زوج نیز در صورت وجود می تواند اهمیت زیادی داشته باشد. شهادت اشخاصی که از خرید، انتقال یا تعلق جهیزیه اطلاع مستقیم دارند نیز حسب شرایط قانونی قابل بررسی است. ماده ۱۲۵۸ قانون مدنی اسناد کتبی، شهادت، اقرار، امارات و قسم را در شمار ادله اثبات دعوا قرار داده است.

در مقابل، اگر شوهر نسبت به مالکیت زن اعتراض داشته باشد، صرف حضور اموال در منزل مشترک به تنهایی پاسخ همه مسائل مربوط به مالکیت نیست. دادگاه باید بر اساس دلایل ارائه شده، وضعیت حقوقی هر مال را بررسی کند. به همین دلیل، بهتر است در زمان تهیه جهیزیه، فهرست دقیق اموال، مشخصات آن ها و مدارک خرید نگهداری شود.

یک نکته عملی دیگر این است که جهیزیه ممکن است در طول زندگی مشترک مصرف، مستهلک، تعویض یا از بین رفته باشد. بنابراین، در زمان طرح دعوای استرداد، وضعیت واقعی اموال و امکان شناسایی و استرداد آن ها اهمیت دارد. نمی توان بدون بررسی وضعیت هر مال، درباره تمام اقلام موجود در سیاهه یک نتیجه یکسان گرفت.

همچنین اگر مالی که در سیاهه درج شده متعلق به شخص دیگری باشد یا زوج بتواند مالکیت خود یا شخص ثالث را نسبت به آن اثبات کند، صرف درج نام آن مال در فهرست جهیزیه لزوماً مالکیت زن را اثبات نمی کند. در نتیجه، تشخیص مالکیت باید نسبت به هر مال و بر اساس مجموعه ادله پرونده انجام شود.

تفاوت استرداد جهیزیه با ادعاهای مربوط به اموال مشترک زوجین

استرداد جهیزیه با ادعای مالکیت نسبت به اموالی که زوجین در طول زندگی مشترک به صورت مشترک خریداری کرده اند، از نظر حقوقی یکسان نیست. در دعوای استرداد جهیزیه، زن مدعی مالکیت اموال مشخصی است که به عنوان جهیزیه متعلق به او وارد زندگی مشترک شده است؛ اما در ادعای مربوط به مال مشترک، باید منشأ مالکیت مشترک و سهم هر یک از طرفین نسبت به مال مورد نظر مشخص و اثبات شود.

ماده ۱۱۱۸ قانون مدنی، استقلال زن در دارایی خود را به رسمیت شناخته است؛ بنابراین، اموالی که متعلق به زن است صرفاً به دلیل استفاده مشترک زوجین یا قرار گرفتن در منزل مشترک، به مال مشترک تبدیل نمی شود.

برای مثال، اگر یک دستگاه لوازم خانگی پیش از شروع زندگی مشترک توسط زن خریداری شده و مالکیت او نسبت به آن قابل اثبات باشد، موضوع اصولاً در قالب استرداد مال متعلق به زن قابل بررسی است. اما اگر همان وسیله با مشارکت مالی زوجین در طول زندگی مشترک خریداری شده باشد، مسئله مالکیت و میزان سهم هر یک باید جداگانه بررسی شود و صرف قرار گرفتن آن در فهرست جهیزیه یا منزل مشترک برای تعیین مالکیت کافی نیست.

همچنین باید میان جهیزیه و اموالی که قانوناً متعلق به هر یک از زوجین است تفکیک شود. وجود زندگی مشترک موجب ایجاد یک مالکیت عمومی و خودکار نسبت به تمام اموال زوجین نمی شود. هر یک از زوجین اصولاً مالک اموالی است که مالکیت آن به موجب اسناد، قرارداد، خرید، ارث، هبه یا سایر اسباب قانونی برای او ایجاد شده است.

بنابراین در زمان طلاق از طرف مرد، اگر درباره اموال منزل اختلاف ایجاد شود، ابتدا باید مشخص شود هر مال در کدام دسته قرار می گیرد:

  • مال متعلق به زن و قابل مطالبه به عنوان جهیزیه؛
  • مال متعلق به شوهر؛
  • مال متعلق به شخص ثالث؛
  • یا مالی که نسبت به مالکیت آن میان زوجین اختلاف وجود دارد.

این تفکیک اهمیت زیادی دارد؛ زیرا استرداد جهیزیه با تقسیم یا تعیین سهم زوجین در یک مال مشترک، دو ادعای متفاوت هستند و نباید بدون بررسی منشأ مالکیت، یکسان تلقی شوند.

در نهایت، طلاق از طرف مرد موجب از بین رفتن حق زن نسبت به اموال متعلق به خودش نمی شود. اگر زن مالکیت خود بر جهیزیه را اثبات کند، می تواند حسب مورد استرداد آن را مطالبه کند و در این مسیر، سیاهه جهیزیه، اسناد خرید، اقرار، شهادت و سایر ادله قانونی می توانند نقش تعیین کننده ای داشته باشند. اصل کلی نیز این است که شخص مدعی حق باید ادعای خود را اثبات کند.

بله. نداشتن توان مالی به خودی خود مانع درخواست طلاق از طرف مرد نیست؛ اما مرد برای اجرای طلاق باید تکلیف حقوق مالی قانونی زن را مطابق مقررات مشخص کند. ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی به مرد اجازه می‌دهد با مراجعه به دادگاه و با رعایت شرایط مقرر قانونی، تقاضای طلاق همسر خود را مطرح کند. بنابراین، قانون میان «حق درخواست طلاق» و «توانایی پرداخت فوری تمام حقوق مالی زوجه» تفاوت قائل شده است.

در طلاق به درخواست زوج، دادگاه مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مکلف است در رأی خود درباره حقوق مالی زوجه، از جمله مهریه، نفقه، اجرت المثل ایام زوجیت و جهیزیه تعیین تکلیف کند. اصل بر این است که ثبت طلاق به پرداخت حقوق مالی زوجه موکول است؛ با این حال، همین ماده مقرر کرده است که در صورت رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی مبنی بر اعسار زوج یا تقسیط محکوم به، طلاق قابل ثبت خواهد بود.

بنابراین، فقر یا ناتوانی مالی مرد موجب از بین رفتن حق درخواست طلاق نمی‌شود؛ اما ممکن است نحوه پرداخت حقوق مالی زن را تغییر دهد. برای مثال، اگر مرد توانایی پرداخت یکجای مهریه یا سایر محکومیت‌های مالی را نداشته باشد و اعسار او در دادگاه اثبات شود، پرداخت می‌تواند مطابق حکم دادگاه به صورت اقساط انجام شود.

در نتیجه، باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت: عدم تمکن مالی برای پرداخت یکجای حقوق مالی زوجه و حق قانونی مرد برای درخواست طلاق. اولی ممکن است موجب طرح دعوای اعسار یا تقسیط شود، اما به خودی خود دومی را از بین نمی‌برد.

تأثیر وضعیت مالی زوج بر پرداخت مهریه و سایر حقوق مالی زوجه

وضعیت مالی مرد در زمان طلاق می‌تواند بر نحوه اجرای تعهدات مالی او تأثیر بگذارد، اما اصل استحقاق زن نسبت به حقوق مالی قانونی خود را صرفاً به دلیل ناتوانی مالی زوج از بین نمی‌برد.

مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه هنگام رسیدگی به طلاق باید تکلیف حقوق مالی زوجه را مشخص کند. بنابراین، اگر زن مستحق مهریه، نفقه یا اجرت المثل باشد، دادگاه باید نسبت به این حقوق در چارچوب مقررات مربوط تعیین تکلیف کند. سپس اجرای این حقوق تابع مقررات اجرای احکام و در صورت ادعای ناتوانی مالی زوج، مقررات اعسار و تقسیط خواهد بود.

نکته مهم این است که اعسار با بخشیده شدن دین تفاوت دارد. اگر دادگاه اعسار مرد را احراز کند، اصل بدهی مالی او نسبت به زن از بین نمی‌رود؛ بلکه در صورت فراهم بودن شرایط قانونی، نحوه پرداخت دین متناسب با وضعیت مالی او تعیین می‌شود. قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی نیز امکان رسیدگی به ادعای اعسار و در صورت احراز توانایی پرداخت اقساطی، صدور حکم تقسیط محکوم به را پیش‌بینی کرده است.

به همین دلیل، اگر مرد هنگام طلاق اعلام کند که توان پرداخت یکجای مهریه یا سایر حقوق مالی زوجه را ندارد، صرف این اظهار برای تغییر نحوه پرداخت کافی نیست و اعسار باید مطابق تشریفات قانونی در مرجع قضایی اثبات شود.

در عین حال، ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده یک حکم مهم درباره ثبت طلاق دارد: اگر مرد توان پرداخت یکجای حقوق مالی زوجه را نداشته باشد، در صورت رضایت زن یا صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم به، امکان ثبت طلاق وجود دارد. بنابراین، عدم پرداخت یکجای تمام حقوق مالی زوجه لزوماً به معنای توقف دائمی فرایند طلاق نیست.

در خصوص مهریه نیز باید توجه داشت که صدور حکم اعسار به معنای سقوط مهریه نیست. اثر حکم اعسار یا تقسیط، حسب مورد، ناظر به شیوه اجرای دین است. حتی در یک رأی قضایی منتشرشده نیز بر این تفکیک تأکید شده که در صورت وجود مال یا دارایی قابل استیفا، صدور حکم اعسار مانع اجرای حق مالی زوجه از محل اموال موجود نیست. این موضوع البته باید با مفاد حکم اعسار و وضعیت واقعی دارایی‌های زوج تطبیق داده شود.

همچنین بر اساس ماده ۲۹، اگر زن بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، حق او نسبت به این مطالبات از بین نمی‌رود و می‌تواند پس از ثبت طلاق، برای وصول حقوق مقرر از طریق اجرای احکام اقدام کند.

تفاوت ناتوانی مالی با اعسار و نحوه تعیین تکلیف دیون مالی زوج

ناتوانی مالی یک وضعیت واقعی اقتصادی است، اما اعسار یک وضعیت حقوقی است که باید در چارچوب قانونی احراز شود. بنابراین، صرف اینکه مرد درآمد پایینی داشته باشد، بیکار باشد یا اعلام کند که امکان پرداخت مهریه و سایر حقوق مالی زن را ندارد، به تنهایی به معنای صدور حکم اعسار نیست.

در مرحله اجرای محکومیت مالی، قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی سازوکار مشخصی برای ادعای اعسار پیش‌بینی کرده است. مطابق ماده ۳ این قانون، در صورت فراهم بودن شرایط قانونی و عدم امکان استیفای محکوم به از طرق مقرر، محکوم علیه ممکن است با درخواست محکوم له با ضمانت اجرای مقرر مواجه شود؛ با این حال، قانون برای شخصی که در مهلت مقرر همراه با ارائه صورت کلیه اموال خود دعوای اعسار را مطرح می‌کند نیز مقررات خاصی پیش‌بینی کرده است.

از سوی دیگر، اگر دادگاه تشخیص دهد شخص توانایی پرداخت دین به صورت یکجا را ندارد اما توان پرداخت اقساطی دارد، امکان صدور حکم تقسیط محکوم به وجود دارد. بنابراین، نتیجه رسیدگی همیشه «اعسار مطلق» یا ناتوانی کامل از پرداخت نیست؛ ممکن است دادگاه با توجه به وضعیت مالی شخص، نحوه پرداخت دین را به صورت اقساط تعیین کند.

در موضوع طلاق از طرف مرد، این تفاوت اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده صراحتاً حکم قطعی اعسار یا تقسیط محکوم به را در کنار رضایت زوجه، از مواردی دانسته است که امکان ثبت طلاق را فراهم می‌کند. بنابراین، مردی که قادر به پرداخت یکجای حقوق مالی زوجه نیست، می‌تواند در چارچوب مقررات قانونی برای اثبات اعسار یا تقسیط اقدام کند.

از نظر تشریفات نیز آیین نامه اجرایی قانون حمایت خانواده در ماده ۲۰ پیش بینی کرده است که اگر زوج در مهلت مقرر، گواهی عدم امکان سازش را به دفترخانه ارائه کند و از جهت پرداخت حقوق مالی زوجه اظهار عجز داشته باشد و گواهی ارائه دادخواست اعسار و تقسیط را نیز به دفترخانه ارائه کند، اعتبار گواهی عدم امکان سازش تا تعیین تکلیف اعسار باقی می‌ماند.

اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۱/۷۸ مورخ ۱۴۰۱/۰۷/۰۲ درباره آثار طرح دعوای اعسار در ارتباط با اعتبار گواهی عدم امکان سازش توضیح داده است که در صورت رعایت شرایط مقرر، با صدور حکم قطعی اعسار یا تقسیط، امکان ثبت طلاق فراهم خواهد بود.

بنابراین، در طلاق از طرف مرد، نداشتن توان پرداخت یکجای مهریه یا سایر حقوق مالی زوجه مانع مطلق طلاق نیست. مرد می‌تواند درخواست طلاق خود را مطرح کند و در صورتی که توان پرداخت یکجای محکومیت‌های مالی را نداشته باشد، حسب مورد از طریق دعوای اعسار یا تقسیط اقدام کند. در مقابل، زن نیز حقوق مالی خود را از دست نمی‌دهد و می‌تواند مطابق رأی دادگاه و مقررات اجرای احکام، مطالبات خود را وصول کند.

در نتیجه باید میان سه وضعیت تفکیک کرد: توانایی پرداخت یکجای دین، اعسار از پرداخت یکجای دین و توانایی پرداخت اقساطی. تعیین اینکه زوج واقعاً معسر است یا توان پرداخت اقساط را دارد، موضوعی قضایی است و بر اساس وضعیت مالی و ادله ارائه شده بررسی می‌شود؛ صرف ادعای ناتوانی مالی، جایگزین حکم اعسار یا تقسیط نیست.

برای طلاق از طرف مرد، مدت زمان ثابتی در قانون تعیین نشده است و نمی‌توان برای همه پرونده‌ها یک بازه زمانی قطعی اعلام کرد. مدت رسیدگی به عواملی مانند زمان ثبت و رسیدگی دادخواست، انجام تشریفات قانونی، ارجاع به داوری، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه، صدور رأی و طی شدن مراحل اعتراض بستگی دارد.

در طلاق به درخواست زوج، موضوع صرفاً با اعلام اراده مرد خاتمه پیدا نمی‌کند. مطابق ماده ۲۷ قانون حمایت خانواده، در کلیه موارد درخواست طلاق به جز طلاق توافقی، دادگاه باید موضوع را برای ایجاد صلح و سازش به داوری ارجاع کند. بنابراین، رسیدگی به طلاق از طرف مرد دارای تشریفات قضایی است و انجام این مراحل می‌تواند بر مدت رسیدگی اثر بگذارد.

از سوی دیگر، دادگاه در رأی مربوط به طلاق باید درباره حقوق مالی زوجه و سایر امور قانونی مرتبط با طلاق تعیین تکلیف کند. به همین دلیل، پرونده‌ای که درباره مهریه، نفقه، اجرت المثل، جهیزیه یا سایر حقوق مالی اختلاف جدی وجود دارد، ممکن است نسبت به پرونده‌ای که وضعیت این حقوق روشن است، فرایند پیچیده‌تری داشته باشد.

بنابراین، پاسخ دقیق به این سؤال که «طلاق از طرف مرد چند ماه طول می‌کشد؟» بدون بررسی وضعیت پرونده ممکن نیست. قانون مدت مشخص و یکسانی برای کل فرایند طلاق از طرف مرد تعیین نکرده است و باید مدت رسیدگی قضایی، مراحل اعتراض و سپس مهلت قانونی اجرای گواهی عدم امکان سازش را از یکدیگر تفکیک کرد.

عوامل مؤثر بر مدت رسیدگی دادگاه، تعیین حقوق مالی و صدور گواهی عدم امکان سازش

یکی از عوامل مؤثر بر زمان رسیدگی، فرایند قضایی پرونده است. پس از طرح درخواست طلاق، پرونده باید مراحل مقرر قانونی را طی کند و در طلاق غیرتوافقی، موضوع داوری نیز مطرح می‌شود. مطابق ماده ۲۷ قانون حمایت خانواده، دادگاه در کلیه موارد درخواست طلاق، جز طلاق توافقی، باید موضوع را به داوری ارجاع کند.

عامل مهم دیگر، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه است. در طلاق به درخواست زوج، دادگاه باید وضعیت حقوق مالی زن را در رأی مشخص کند. از جمله موضوعاتی که حسب شرایط پرونده می‌تواند مورد رسیدگی قرار گیرد، مهریه، نفقه، اجرت المثل ایام زوجیت و جهیزیه است.

اگر مرد توانایی پرداخت یکجای حقوق مالی تعیین‌شده را نداشته باشد، موضوع اعسار یا تقسیط نیز ممکن است مطرح شود. در چنین وضعیتی، رسیدگی به وضعیت مالی زوج و صدور تصمیم قضایی درباره نحوه پرداخت می‌تواند بر روند پرونده اثر بگذارد. بنابراین، عدم تمکن مالی لزوماً مانع طلاق نیست، اما می‌تواند موجب ایجاد مراحل قضایی بیشتری درباره نحوه پرداخت حقوق مالی زوجه شود.

پس از صدور رأی، باید میان رأی دادگاه و گواهی عدم امکان سازش نیز تفاوت قائل شد. در طلاقی که به درخواست زوج مطرح شده است، دادگاه پس از رسیدگی و احراز شرایط قانونی، گواهی عدم امکان سازش صادر می‌کند و پس از قطعی شدن رأی، مرحله مراجعه به دفتر رسمی ازدواج و طلاق آغاز می‌شود.

بنابراین، زمانی که درباره «مدت طلاق از طرف مرد» صحبت می‌شود، نباید تمام زمان پرونده را صرفاً با مدت اعتبار گواهی عدم امکان سازش یکی دانست. مدت رسیدگی دادگاه، مدت اعتراض و قطعیت رأی و مهلت قانونی مراجعه به دفترخانه، مراحل متفاوتی هستند.

در نتیجه، عواملی مانند اختلاف زوجین درباره حقوق مالی، ادعای اعسار یا تقسیط، انجام داوری، نحوه ابلاغ‌ها، اعتراض به رأی و وضعیت حضور طرفین در دفترخانه می‌توانند بر زمان نهایی شدن طلاق اثرگذار باشند. بنابراین اعلام یک زمان ثابت مانند «طلاق حتماً یک ماهه یا سه ماهه انجام می‌شود» از نظر حقوقی دقیق نیست.

مهلت اعتبار گواهی عدم امکان سازش و آثار عدم مراجعه برای ثبت طلاق

پس از قطعی شدن رأی، گواهی عدم امکان سازش سه ماه اعتبار دارد. مطابق ماده ۳۴ قانون حمایت خانواده، مدت اعتبار گواهی برای تسلیم به دفتر رسمی ازدواج و طلاق، سه ماه از تاریخ ابلاغ رأی قطعی یا قطعی شدن رأی است. اگر گواهی در این مهلت به دفترخانه تسلیم نشود، اعتبار آن از بین می‌رود.

نکته مهم این است که ماده ۳۴ صرفاً به تسلیم گواهی به دفترخانه اکتفا نکرده است. اگر یکی از طرفین گواهی را در مهلت قانونی به دفترخانه تسلیم کند، اما ظرف سه ماه از تاریخ تسلیم در دفترخانه حاضر نشود یا مدارک لازم را ارائه نکند، گواهی صادرشده از درجه اعتبار ساقط خواهد شد.

بنابراین، دو مهلت را باید از یکدیگر تفکیک کرد:

  1. سه ماه از تاریخ ابلاغ رأی قطعی یا قطعی شدن رأی برای تسلیم گواهی عدم امکان سازش به دفترخانه؛
  2. در صورت تسلیم گواهی، سه ماه از تاریخ تسلیم به دفترخانه برای حضور و انجام تشریفات مقرر، در صورتی که شرایط قانونی آن فراهم باشد.

در نتیجه، اگر زوج پس از قطعی شدن گواهی عدم امکان سازش در مهلت قانونی برای اجرای آن اقدام نکند، نمی‌توان صرفاً با استناد به همان گواهی منقضی‌شده، فرایند طلاق را ادامه داد؛ بلکه اعتبار گواهی از بین رفته و موضوع باید مطابق مقررات و وضعیت جدید پرونده پیگیری شود.

اهمیت این موضوع در یک رأی منتشرشده از پژوهشگاه قوه قضاییه نیز مورد توجه قرار گرفته است. در آن رأی، با استناد به تبصره ماده ۳۴ قانون حمایت خانواده، بیان شده که اعتبار گواهی عدم امکان سازش نسبت به مندرجات آن سه ماه است و در صورت عدم اجرای طلاق در این مدت، در رسیدگی بعدی نمی‌توان صرفاً به رأی قبلی درباره حقوق مالی زوجه استناد کرد و دادگاه باید مجدداً درباره موضوعات مالی مربوط تصمیم بگیرد.

بنابراین، سه ماه، مدت زمان انجام کل طلاق از طرف مرد نیست؛ بلکه مدت اعتبار گواهی عدم امکان سازش پس از قطعی شدن رأی است. این تفکیک برای محاسبه زمان واقعی پرونده اهمیت زیادی دارد.

در نهایت، اگر زوج در مهلت مقرر گواهی را به دفترخانه ارائه کند، مقررات ماده ۳۵ قانون حمایت خانواده نیز درباره نحوه اقدام دفترخانه در صورت عدم حضور زوجه یا امتناع او از اجرای تشریفات طلاق اهمیت پیدا می‌کند.

پس در یک جمع‌بندی دقیق، مدت طلاق از طرف مرد عدد ثابتی ندارد. مدت رسیدگی دادگاه و مراحل قضایی به شرایط پرونده بستگی دارد؛ پس از قطعی شدن رأی نیز گواهی عدم امکان سازش سه ماه برای تسلیم به دفترخانه اعتبار دارد و عدم اقدام در مهلت قانونی می‌تواند موجب از بین رفتن اعتبار آن شود. بنابراین، نباید «سه ماه اعتبار گواهی» را با «سه ماهه بودن کل فرایند طلاق» اشتباه گرفت.

 
 

هزینه طلاق از طرف مرد، مبلغ ثابتی نیست و با توجه به مراحل پرونده، خدمات قضایی، احتمال کارشناسی، هزینه های مربوط به ثبت طلاق و در صورت استفاده از وکیل، حق الوکاله تعیین می شود. در حالت معمول، زوج به عنوان متقاضی طلاق، هزینه های مربوط به طرح و پیگیری درخواست خود را پرداخت می کند؛ اما این موضوع با حقوق مالی زوجه تفاوت دارد. مهریه، نفقه، اجرت المثل و سایر حقوق مالی زوجه، هزینه دادرسی محسوب نمی شوند و تعیین تکلیف آنها در فرایند طلاق، تابع مقررات خاص خود است.

مطابق ماده ۲۶ قانون حمایت خانواده، هنگامی که طلاق به درخواست زوج باشد، دادگاه پس از رسیدگی، گواهی عدم امکان سازش صادر می کند. همچنین طبق ماده ۲۹ همین قانون، دادگاه باید در رأی خود تکلیف مهریه، نفقه، اجرت المثل ایام زوجیت، جهیزیه و حقوق مالی مرتبط با فرزندان را مشخص کند و ثبت طلاق اصولاً منوط به تأدیه حقوق مالی زوجه است؛ مگر در مواردی مانند رضایت زوجه، صدور حکم قطعی اعسار یا تقسیط محکوم به.

بنابراین باید میان دو دسته هزینه تفکیک کرد:

  • هزینه های رسیدگی به درخواست طلاق مانند هزینه ثبت دادخواست و خدمات قضایی؛
  • حقوق مالی زوجه مانند مهریه و نفقه که ممکن است زوج مکلف به پرداخت آنها شود، اما ماهیت آنها با هزینه دادرسی متفاوت است.

از نظر قانونی، هزینه دادرسی و هزینه های مربوط به ثبت دادخواست بر اساس مقررات مربوط به هزینه های دادرسی و تعرفه خدمات قضایی دریافت می شود. ماده ۵۰۳ قانون آیین دادرسی مدنی نیز تعیین هزینه دادخواست و برخی هزینه های دادرسی را به مقررات مربوط به هزینه های قانونی ارجاع داده است.

در سال ۱۴۰۵ نیز تعرفه خدمات دفاتر خدمات الکترونیک قضایی شامل هزینه تنظیم و ثبت دادخواست و سایر خدمات مرتبط است و مبالغ این خدمات با تعرفه های قانونی تعیین می شود. برای نمونه، تعرفه منتشرشده برای تنظیم و ثبت دادخواست یا درخواست بدوی در سال ۱۴۰۵، مبلغ ۱,۴۴۵,۶۰۰ ریال اعلام شده است؛ با این حال هزینه نهایی مراجعه و ثبت پرونده ممکن است با توجه به خدمات جانبی مورد استفاده متفاوت باشد.

در مرحله ثبت طلاق نیز هزینه دفترخانه از هزینه دادرسی جدا است. قانون حمایت خانواده و آیین نامه اجرایی آن، ثبت طلاق را پس از صدور گواهی عدم امکان سازش و رعایت شرایط قانونی پیش بینی کرده اند. مطابق ماده ۵۸ آیین نامه اجرایی قانون حمایت خانواده، سردفتر باید پیش از ثبت طلاق، وضعیت پرداخت یا رضایت زوجه نسبت به حقوق مالی او را احراز و در سند ثبت کند.

همچنین تعرفه حق التحریر دفاتر ازدواج و طلاق در سال ۱۴۰۵ به موجب بخشنامه مربوط به همان سال تعیین شده است؛ بنابراین مبلغ پرداختی دفترخانه باید بر اساس تعرفه معتبر زمان ثبت طلاق محاسبه شود و نمی توان یک مبلغ ثابت و همیشگی برای آن اعلام کرد.

نکته مهم دیگر این است که پرداخت هزینه های قانونی پرونده به معنای پرداخت حقوق مالی زوجه نیست. ممکن است زوج هزینه ثبت دادخواست و سایر هزینه های رسیدگی را پرداخت کند، اما در پایان پرونده نیز مکلف شود حقوق مالی تعیین شده برای زوجه را پرداخت یا مطابق مقررات، اعسار یا تقسیط آنها را اثبات کند. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده صراحتاً ثبت طلاق را در اصل به تأدیه حقوق مالی زوجه مرتبط کرده است.

هزینه دادرسی، خدمات قضایی، کارشناسی، دفترخانه و سایر هزینه های قانونی

در طلاق به درخواست زوج، هزینه های قانونی می تواند در مراحل مختلف ایجاد شود. نخستین هزینه ها معمولاً هنگام ثبت درخواست و انجام خدمات قضایی پرداخت می شوند. این هزینه ها شامل هزینه ثبت دادخواست، خدمات دفتر خدمات الکترونیک قضایی و حسب مورد سایر خدمات مرتبط با تشکیل پرونده است. هزینه دادرسی نیز مطابق مقررات قانونی مربوط به دعاوی و درخواست های غیرمالی تعیین می شود و نباید با حقوق مالی زوجه مانند مهریه اشتباه گرفته شود.

یکی دیگر از مراحل قابل توجه، داوری است. مطابق ماده ۲۷ قانون حمایت خانواده، در موارد درخواست طلاق به جز طلاق توافقی، دادگاه باید موضوع را برای ایجاد صلح و سازش به داوری ارجاع کند. بنابراین طلاق به درخواست زوج نیز مشمول این مرحله است. در صورتی که برای داوری هزینه ای ایجاد شود، میزان و نحوه پرداخت آن تابع مقررات مربوط به حق الزحمه داوری است و نباید آن را با هزینه دادرسی یکی دانست.

در مواردی که دادگاه برای روشن شدن یک موضوع تخصصی نیازمند نظر کارشناس باشد، هزینه کارشناسی نیز ممکن است به پرونده اضافه شود. البته کارشناسی در هر پرونده طلاق الزاماً انجام نمی شود و صرف طرح درخواست طلاق از طرف مرد به معنای وجود هزینه کارشناسی نیست. بنابراین نمی توان هزینه کارشناسی را جزء هزینه ثابت همه پرونده های طلاق دانست.

در مرحله نهایی، در صورت صدور گواهی عدم امکان سازش و فراهم شدن شرایط قانونی، ثبت طلاق در دفتر رسمی ازدواج و طلاق انجام می شود. هزینه این مرحله تابع تعرفه مصوب دفاتر ازدواج و طلاق در زمان ثبت است. تعرفه سال ۱۴۰۵ نیز به موجب بخشنامه مربوط به همان سال ابلاغ شده است.

علاوه بر این، ممکن است حسب وضعیت پرونده هزینه هایی مانند دریافت برخی گواهی ها، انجام معاینات یا ارائه گواهی پزشکی مرتبط با وضعیت بارداری ایجاد شود. ماده ۳۱ قانون حمایت خانواده، ارائه گواهی پزشک ذی صلاح درباره وجود یا عدم وجود جنین را برای ثبت طلاق مقرر کرده است، مگر در مواردی که زوجین بر وجود جنین توافق داشته باشند.

بنابراین، نمی توان برای تمام پرونده های طلاق از طرف مرد یک مبلغ واحد به عنوان هزینه نهایی اعلام کرد. مبلغ واقعی به تعداد مراحل انجام شده، خدمات مورد استفاده، نیاز یا عدم نیاز به کارشناسی، هزینه های مربوط به ثبت طلاق و سایر شرایط پرونده بستگی دارد.

در کنار این هزینه ها باید مبلغ بسیار مهم دیگری را نیز جداگانه در نظر گرفت: حقوق مالی زوجه. دادگاه در چارچوب ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده درباره مهریه، نفقه، اجرت المثل و سایر حقوق مالی مربوط تصمیم گیری می کند. این مبالغ ممکن است از نظر مالی بسیار بیشتر از هزینه های اداری و قضایی پرونده باشند، اما از نظر حقوقی عنوان «هزینه دادرسی» ندارند.

حق الوکاله وکیل و تفاوت هزینه های پرونده بر اساس اقدامات و مراحل رسیدگی

اگر زوج برای طلاق از وکیل دادگستری استفاده کند، حق الوکاله وکیل نیز به هزینه های پرونده اضافه می شود. میزان حق الوکاله لزوماً یک رقم ثابت برای تمام پرونده های طلاق نیست و می تواند با توجه به قرارداد میان وکیل و موکل، موضوع و پیچیدگی پرونده و اقداماتی که وکیل بر عهده می گیرد متفاوت باشد.

در دعاوی خانوادگی و امور مرتبط با طلاق، تعرفه قانونی حق الوکاله نیز وجود دارد؛ با این حال مبلغ مورد توافق وکیل و موکل و حدود اختیارات وکیل در قرارداد اهمیت اساسی دارد. برای سال ۱۴۰۵، منابع حقوقی منتشرکننده تعرفه، برای دعاوی خانوادگی و مالی ناشی از زوجیت، حداقل و حداکثرهای تعرفه ای را گزارش کرده اند؛ بنابراین مبلغ حق الوکاله را نباید بدون بررسی قرارداد و وضعیت پرونده، یکسان و قطعی اعلام کرد.

هزینه وکیل می تواند با توجه به اینکه وکیل صرفاً در مرحله نخستین پرونده فعالیت کند یا اقدامات بیشتری مانند پیگیری مراحل اعتراض، تجدیدنظر، اجرای گواهی عدم امکان سازش و امور مربوط به ثبت طلاق را بر عهده داشته باشد، متفاوت باشد. به همین دلیل هنگام توافق درباره حق الوکاله بهتر است مراحل و اقدامات مشمول قرارداد به طور روشن مشخص شود.

همچنین باید میان حق الوکاله پرداختی به وکیل و مبلغی که ممکن است دادگاه در خصوص هزینه های دادرسی به نفع یکی از طرفین تعیین کند تفاوت گذاشت. صرف پرداخت حق الوکاله به این معنا نیست که تمام مبلغ آن الزاماً از طرف مقابل قابل مطالبه خواهد بود؛ مسئولیت و حدود قابل مطالبه بودن هزینه های دادرسی و حق الوکاله تابع مقررات مربوط است.

در پرونده طلاق از طرف مرد، اهمیت این تفکیک بیشتر است؛ زیرا زوج علاوه بر هزینه های مربوط به رسیدگی و در صورت انتخاب وکیل، حق الوکاله، باید آثار مالی ناشی از حقوق زوجه را نیز در نظر بگیرد. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه در زمان صدور گواهی عدم امکان سازش باید تکلیف حقوق مالی زوجه را مشخص کند و ثبت طلاق نیز اصولاً منوط به پرداخت آنهاست. در صورت اثبات اعسار یا تقسیط محکوم به یا رضایت زوجه، قانون شرایط دیگری را برای ثبت طلاق پیش بینی کرده است.

بنابراین در برآورد هزینه طلاق از طرف مرد، بهتر است هزینه ها در سه گروه بررسی شوند: هزینه های قانونی و قضایی پرونده، هزینه های قراردادی مانند حق الوکاله وکیل، و تعهدات مالی زوج در برابر زوجه. این سه گروه از نظر ماهیت حقوقی متفاوت هستند و جمع کردن آنها تحت عنوان واحد «هزینه طلاق» می تواند باعث اشتباه در برآورد هزینه واقعی پرونده شود.

پس از صدور گواهی عدم امکان سازش به درخواست زوج، ثبت طلاق مستلزم طی تشریفات قانونی و مراجعه به دفتر رسمی ازدواج و طلاق است. گواهی عدم امکان سازش نیز مهلت اعتبار محدودی دارد و زوج باید در مهلت قانونی آن را به دفترخانه تسلیم کند. مطابق ماده ۳۴ قانون حمایت خانواده، گواهی عدم امکان سازش برای تسلیم به دفتر رسمی ازدواج و طلاق سه ماه پس از تاریخ ابلاغ رأی قطعی یا قطعی شدن رأی اعتبار دارد. اگر گواهی در این مدت تسلیم دفترخانه نشود، یا پس از تسلیم، شخصی که آن را ارائه کرده ظرف سه ماه در دفترخانه حاضر نشود یا مدارک لازم را ارائه نکند، گواهی از اعتبار ساقط می شود.

در طلاق از طرف مرد، پس از آنکه رأی قطعی و گواهی عدم امکان سازش صادر شد، زوج باید در مهلت مقرر به دفتر رسمی ازدواج و طلاق مراجعه و گواهی را ارائه کند. طبق ماده ۳۵ قانون حمایت خانواده، اگر زوجه ظرف یک هفته در دفترخانه حاضر نشود، سردفتر باید زوجین را برای اجرای صیغه طلاق و ثبت آن دعوت کند. در صورت عدم حضور زوجه، در صورت فراهم بودن شرایط قانونی، صیغه طلاق جاری و طلاق ثبت می شود و مراتب به زوجه اطلاع داده خواهد شد.

اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی شماره ۷/۹۹/۲۳۱ مورخ ۱۳۹۹/۰۲/۲۹ تصریح کرده است که ماده ۳۵ قانون حمایت خانواده در مورد گواهی عدم امکان سازش ناشی از درخواست طلاق زوج نیز قابل اعمال است. بنابراین، عدم حضور زن در دفترخانه به خودی خود مانع ثبت طلاق نیست؛ البته رعایت حقوق مالی زوجه که در رأی دادگاه تعیین شده، ضروری است.

از سوی دیگر، ماده ۳۱ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که برای ثبت طلاق، ارائه گواهی پزشک ذی صلاح درباره وجود یا عدم وجود جنین الزامی است؛ مگر اینکه زوجین درباره وجود جنین اتفاق نظر داشته باشند. بنابراین، مدارک لازم برای ثبت طلاق باید مطابق مقررات در اختیار دفترخانه قرار گیرد.

در نتیجه، صرف صدور گواهی عدم امکان سازش به معنای پایان تمام تشریفات نیست. قطعی شدن رأی، مراجعه در مهلت قانونی به دفترخانه، ارائه مدارک لازم، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه و اجرای صیغه طلاق، مراحل مهم پیش از ثبت نهایی طلاق هستند.

مراجعه به دفتر رسمی طلاق، اجرای صیغه و ثبت واقعه طلاق

پس از قطعی شدن گواهی عدم امکان سازش، زوج باید در مهلت مقرر آن را به دفتر رسمی ازدواج و طلاق تسلیم کند. ماده ۳۴ قانون حمایت خانواده برای ارائه گواهی به دفترخانه مهلت سه ماهه تعیین کرده است و پس از ارائه نیز تکالیف مقرر برای ادامه فرایند ثبت باید در مهلت قانونی انجام شود.

در طلاق به درخواست مرد، ماده ۳۵ قانون حمایت خانواده وضعیت عدم حضور زوجه را نیز مشخص کرده است. اگر زوج در مهلت مقرر به دفترخانه مراجعه و گواهی عدم امکان سازش را تسلیم کند، در صورتی که زوجه ظرف یک هفته در دفترخانه حاضر نشود، سردفتر باید برای اجرای صیغه طلاق و ثبت آن از زوجین دعوت کند. اگر زوجه در این مرحله نیز حاضر نشود، صیغه طلاق قابل اجرا و پس از آن واقعه طلاق در دفترخانه ثبت می شود و مراتب به زوجه اطلاع داده خواهد شد.

بنابراین، حضور زوجه در دفترخانه شرط مطلق ثبت طلاق به درخواست زوج نیست. قانون برای عدم حضور او سازوکار مشخصی پیش بینی کرده است. نظریه مشورتی شماره ۷/۹۹/۲۳۱ نیز همین برداشت را تأیید کرده و تصریح دارد که ماده ۳۵ شامل گواهی عدم امکان سازش ناشی از درخواست زوج نیز می شود.

با این حال، اجرای این فرایند بدون توجه به حقوق مالی زوجه امکان پذیر نیست. مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه هنگام صدور رأی درباره طلاق باید تکلیف حقوق مالی زوجه از جمله مهریه، نفقه و اجرت المثل و سایر حقوق مالی مورد مطالبه را مشخص کند. اصل بر این است که ثبت طلاق با تأدیه حقوق مالی زوجه انجام شود؛ مگر در مواردی که قانون استثنا کرده است، از جمله رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار یا تقسیط محکوم به. نظریه مشورتی مذکور نیز در خصوص عدم حضور زوجه، رعایت این تکلیف را مورد تأکید قرار داده است.

اجرای صیغه طلاق نیز مطابق ماده ۳۷ قانون حمایت خانواده با رعایت شرایط شرعی و در دفترخانه یا محل دیگری که قانون اجازه می دهد و با حضور سردفتر انجام می شود. بنابراین، دفترخانه صرفاً محل ثبت اداری واقعه نیست، بلکه اجرای صیغه و تنظیم سند رسمی طلاق نیز در چارچوب مقررات قانونی در آن انجام می گیرد.

نکته مهم دیگر، نوع طلاق است. اگر طلاق از نوع رجعی باشد، تشریفات ثبت آن با طلاق بائن تفاوت دارد. ماده ۳۸ قانون حمایت خانواده برای طلاق رجعی مقرر کرده است که صیغه طلاق جاری و مراتب صورتجلسه شود، اما ثبت طلاق تابع شرایط مقرر در همان ماده و وضعیت رجوع زوج در مدت عده است. در صورت تحقق رجوع، صورتجلسه طلاق ابطال می شود و در صورت عدم رجوع، تشریفات ثبت تکمیل خواهد شد.

آثار ثبت طلاق بر حقوق مالی، عده، شناسنامه و وضعیت حقوقی زوجین

ثبت رسمی طلاق، وضعیت حقوقی زوجین را از حالت زوجیت خارج می کند؛ اما آثار مالی و خانوادگی ناشی از ازدواج با ثبت طلاق به طور یکسان و در یک لحظه از بین نمی رود. برخی حقوق باید پیش از ثبت تعیین تکلیف شوند و برخی آثار، مانند عده، پس از اجرای طلاق ادامه پیدا می کنند.

از مهم ترین آثار ثبت طلاق، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه است. بر اساس ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه باید ضمن رأی مربوط به طلاق، تکلیف حقوق مالی زوجه را مشخص کند. بنابراین ثبت طلاق از طرف مرد با مسئله مهریه، نفقه، اجرت المثل و سایر حقوق مالی مرتبط است. اصل بر تأدیه حقوق مالی زوجه پیش از ثبت است، اما قانون در صورت رضایت زوجه یا وجود حکم قطعی اعسار یا تقسیط، امکان ثبت طلاق را نیز پیش بینی کرده است. همچنین اگر زوجه بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، حق مطالبه آنها پس از ثبت طلاق برای او از بین نمی رود.

عده نیز از آثار مهم طلاق است. پایان زوجیت به معنای پایان فوری تمام آثار ناشی از طلاق نیست. در طلاق رجعی، به دلیل وجود امکان رجوع زوج در مدت عده، قانون برای ثبت نهایی تشریفات ویژه ای مقرر کرده است. مطابق ماده ۳۸ قانون حمایت خانواده، در صورت تحقق رجوع، صورتجلسه طلاق ابطال می شود و اگر رجوع صورت نگیرد، پس از رعایت شرایط قانونی، ثبت طلاق تکمیل می شود. حتی در صورت انقضای مدت عده و عدم احراز رجوع، طلاق ثبت خواهد شد.

از سوی دیگر، وضعیت بارداری زوجه نیز در زمان ثبت طلاق اهمیت دارد. ماده ۳۱ قانون حمایت خانواده ارائه گواهی پزشک ذی صلاح درباره وجود یا عدم وجود جنین را برای ثبت طلاق الزامی کرده است، مگر اینکه زوجین درباره وجود جنین اتفاق نظر داشته باشند. این الزام برای تعیین وضعیت قانونی و آثار مرتبط با بارداری در زمان ثبت طلاق پیش بینی شده است.

ثبت طلاق همچنین موجب ثبت واقعه در اسناد سجلی و شناسنامه زوجین می شود. در نتیجه، وضعیت تأهل اشخاص در اسناد هویتی بر اساس واقعه رسمی طلاق منعکس خواهد شد. با این حال، ثبت طلاق به معنای زوال همه آثار ناشی از رابطه زوجیت نیست؛ برای مثال، تکالیف و حقوق مرتبط با فرزندان مشترک، از جمله حضانت، ملاقات و نفقه فرزند، مستقل از پایان رابطه زوجیت قابل بررسی و مطالبه است.

بنابراین، در طلاق از طرف مرد باید میان پایان رابطه زوجیت، ثبت رسمی طلاق، تعیین تکلیف حقوق مالی، آغاز عده و آثار مربوط به فرزندان تفکیک قائل شد. صدور گواهی عدم امکان سازش آغاز مرحله پایانی فرایند است و برای تحقق کامل آثار طلاق، تشریفات قانونی دفترخانه و مقررات مربوط به ثبت باید رعایت شود.

 
 
مشاوره تلفنی ارتباط مستقیم با وکلای موسسه حقوقی دی 

نتیجه گیری

طلاق از طرف مرد در حقوق ایران، برخلاف طلاق به درخواست زن، اصولاً نیازمند اثبات یکی از دلایل عسر و حرج یا شروط خاص قانونی نیست؛ با این حال، به معنای امکان جدایی بدون رعایت تشریفات قضایی و حقوق مالی زوجه نیز نیست. زوج برای اعمال این حق باید از طریق دادگاه خانواده اقدام کند و پس از رسیدگی، تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه و صدور گواهی عدم امکان سازش، مراحل قانونی ثبت طلاق را طی کند.

در این فرایند، دادگاه درباره حقوق مالی زوجه از جمله مهریه، نفقه، اجرت المثل ایام زوجیت و سایر حقوق مالی مورد مطالبه تصمیم گیری می کند. بنابراین، متقاضی طلاق باید پیش از اقدام، وضعیت این حقوق و نحوه پرداخت یا تعیین تکلیف آنها را به طور دقیق بررسی کند. در مواردی که پرداخت یکجای حقوق مالی امکان پذیر نباشد، موضوع اعسار و تقسیط نیز می تواند مطابق مقررات قانونی مطرح شود.

طلاق از طرف مرد همچنین مستلزم رعایت تشریفات دادرسی، شرکت در فرایندهای مقرر قانونی از جمله داوری، دریافت گواهی عدم امکان سازش و مراجعه به دفتر رسمی ازدواج و طلاق در مهلت قانونی است. عدم حضور زوجه در دفترخانه نیز لزوماً مانع ثبت طلاق نیست و قانون برای این وضعیت تشریفات مشخصی پیش بینی کرده است.

از سوی دیگر، پایان رابطه زوجیت به معنای پایان تمام حقوق و تکالیف خانوادگی نیست. موضوعاتی مانند حضانت و ملاقات فرزندان، نفقه فرزندان، عده زوجه و آثار مالی ناشی از ازدواج می توانند پس از طلاق نیز دارای آثار حقوقی باشند و باید مطابق مقررات مربوط بررسی شوند.

در نتیجه، طلاق از طرف مرد یک فرایند صرفاً اداری نیست، بلکه یک فرایند قضایی و مالی است که از طرح درخواست در دادگاه آغاز و با رعایت شرایط قانونی و ثبت رسمی طلاق تکمیل می شود. آگاهی از مراحل دادرسی، حقوق مالی زوجه، مهلت اعتبار گواهی عدم امکان سازش و تشریفات دفترخانه می تواند از ایجاد مشکلات و هزینه های اضافی در ادامه پرونده جلوگیری کند. با توجه به اینکه شرایط مالی، نوع طلاق، وضعیت فرزندان و جزئیات هر پرونده می تواند متفاوت باشد، بررسی اسناد و وضعیت حقوقی زوجین پیش از اقدام، اهمیت زیادی دارد.

⚠️ هشدار و راهنمای حقوقی مهم در خصوص انتخاب وکیل:
مخاطبان گرامی توجه داشته باشید که از نظر قوانین و مقررات کانون وکلا، تبلیغاتی با عنوان «وکیل» یا «تضمین ۱۰۰٪ نتیجه» ممنوع و فاقد اعتبار است. از نظر حقوقی، چیزی به عنوان «وکیل مطلق» وجود ندارد؛ زیرا هر پرونده شرایط، قوانین و پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. مناسب‌ترین وکیل برای شما فردی است که بر اساس تخصص، سوابق و تجربه واقعی در پرونده‌های مشابه شما انتخاب شود. توصیه می‌شود فریب وعده‌های اغواکننده افراد سودجو را نخورید و انتخاب خود را صرفاً بر مبنای بررسی کارنامه کاری و مشاوره تخصصی اولیه انجام دهید.

مقالات مرتبط

منبع:قانون حمایت خانواده

منابع و مراجع رسمی حقوقی

برای پیگیری آخرین اخبار حقوقی و دسترسی به متن دقیق قوانین مرتبط با این جرم، می‌توانید به مراجع رسمی و قانونی کشور مراجعه فرمایید: