فهرست مطالب دسترسی سریع

مطالبه مهریه

عبدالله سعید فر
وکیل پایه یک دادگستری (شماره پروانه: ۱۲۶۱۹)

کانون وکلای دادگستری مرکز

عبدالله سعیدی فر

ارزیابی دقیق پرونده توسط وکلای پایه یک دادگستری

مهریه یا مهر، مالی است که در چارچوب عقد نکاح برای زن قرار داده می‌شود و پس از تحقق صحیح عقد، زن نسبت به آن دارای حق مالی می‌شود. در حقوق ایران، اصل مالکیت زن بر مهریه برخلاف تصور رایج، به زمان طلاق یا وقوع نزدیکی وابسته نیست؛ مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می‌شود و می‌تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن انجام دهد. بنابراین، اصل بر این است که با تحقق عقد صحیح نکاح، حق مالی زن نسبت به مهریه ایجاد می‌شود.

البته باید میان ایجاد مالکیت نسبت به مهر و میزان نهایی مهریه‌ای که در برخی وضعیت‌های خاص قابل استقرار یا مطالبه است تفاوت گذاشت. برای نمونه، اگر مهر در عقد به طور صحیح تعیین شده باشد، زن از زمان عقد مالک آن است؛ اما قانون در مواردی مانند طلاق پیش از نزدیکی، آثار خاصی بر میزان مهر مقرر کرده است. ماده ۱۰۹۲ قانون مدنی مقرر می‌کند که اگر شوهر پیش از نزدیکی همسر خود را طلاق دهد، زن مستحق نصف مهر خواهد بود. بنابراین، این حکم استثنایی درباره آثار بعدی رابطه زوجیت است و به معنای آن نیست که مالکیت زن نسبت به مهر اصولاً تا زمان نزدیکی ایجاد نمی‌شود.

از نظر قانونی، مالی که به عنوان مهر تعیین می‌شود باید شرایط مقرر در قانون را داشته باشد. ماده ۱۰۷۸ قانون مدنی تصریح کرده است که هر چیزی که مالیت داشته و قابل تملک باشد می‌تواند مهر قرار گیرد. همچنین بر اساس ماده ۱۰۷۹، مهر باید به اندازه‌ای برای طرفین معلوم باشد که جهالت آنان برطرف شود و مطابق ماده ۱۰۸۰، تعیین مقدار مهر به تراضی طرفین وابسته است.

بنابراین، پاسخ کوتاه به این پرسش که «زن چه زمانی مالک مهریه می‌شود؟» این است که در نکاح صحیح، مالکیت زن بر مهر از زمان وقوع عقد ایجاد می‌شود، نه از زمان طلاق، مطالبه مهریه یا وقوع نزدیکی. با این حال، قانون برای برخی وضعیت‌های خاص، مانند طلاق پیش از نزدیکی یا اشکال در مهر تعیین‌شده، احکام متفاوتی درباره میزان یا نوع مهر قابل استحقاق پیش‌بینی کرده است.

تعریف مهر، انواع مهریه و شرایط قانونی تعیین آن

مهر در اصطلاح حقوقی، مال یا حقی مالی است که در عقد نکاح به عنوان حق زن تعیین می‌شود. قانون مدنی در فصل مربوط به مهر، شرایط و آثار آن را مشخص کرده است. بر اساس ماده ۱۰۷۸ قانون مدنی، موضوع مهر باید مالیت داشته و قابل تملک باشد؛ بنابراین نمی‌توان هر امر یا تعهدی را بدون توجه به شرایط قانونی، به عنوان مهر معتبر دانست.

یکی از مهم‌ترین انواع مهر، مهرالمسمی است؛ یعنی مهری که زوجین درباره مقدار و موضوع آن توافق کرده و آن را در عقد یا در چارچوب قانونی پس از عقد تعیین می‌کنند. ماده ۱۰۸۰ قانون مدنی اصل را بر تراضی طرفین در تعیین مقدار مهر قرار داده است. بنابراین، میزان مهریه در نکاح دائم اصولاً تابع توافق زن و مرد است، مشروط بر اینکه موضوع مهر شرایط قانونی لازم را داشته باشد.

نوع دیگر، مهرالمثل است. این عنوان در مواردی مطرح می‌شود که به دلایل قانونی، مهرالمسمی تعیین نشده یا مهر تعیین‌شده اعتبار لازم را ندارد و قانون، با توجه به شرایط زن، مهر دیگری را مورد شناسایی قرار می‌دهد. برای نمونه، ماده ۱۰۸۷ قانون مدنی مقرر کرده است که اگر در نکاح دائم مهر ذکر نشده یا عدم مهر شرط شده باشد، عقد صحیح است و زوجین می‌توانند بعداً مهر را تعیین کنند؛ اما اگر پیش از توافق بر مهر، نزدیکی واقع شود، زن مستحق مهرالمثل خواهد بود. معیارهای تعیین مهرالمثل نیز در ماده ۱۰۹۱ قانون مدنی بیان شده و وضعیت زن نسبت به امثال، اقران و اقارب و همچنین عرف محل مورد توجه قرار گرفته است.

مهرالمتعه نیز با مهرالمثل تفاوت دارد. مطابق ماده ۱۰۹۳ قانون مدنی، اگر مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر پیش از نزدیکی و پیش از تعیین مهر، زن را طلاق دهد، زن مستحق مهرالمتعه است؛ اما اگر طلاق پس از نزدیکی واقع شود، زن مستحق مهرالمثل خواهد بود. همچنین طبق ماده ۱۰۹۴، در تعیین مهرالمتعه وضعیت مالی مرد از جهت توانگری یا فقر مورد توجه قرار می‌گیرد.

در نکاح منقطع نیز قانون حکم ویژه‌ای دارد. برخلاف نکاح دائم، بر اساس ماده ۱۰۹۵ قانون مدنی، تعیین مهر در عقد نکاح منقطع ضروری است و نبود مهر در عقد موجب بطلان آن خواهد بود. همچنین قانون برای وضعیت‌هایی مانند فوت زن در مدت عقد یا بخشیدن تمام مدت از سوی شوهر پیش از نزدیکی، احکام خاصی درباره مهر مقرر کرده است.

از نظر شرایط موضوع مهر، ماده ۱۰۷۸ مهم‌ترین قاعده را بیان می‌کند: موضوع مهر باید مالیت داشته و قابل تملک باشد. ماده ۱۰۷۹ نیز معلوم بودن مهر به میزان رفع جهالت را ضروری دانسته و ماده ۱۰۸۰ تعیین مقدار آن را به توافق طرفین واگذار کرده است. در نتیجه، تعیین مهریه صرفاً به درج یک عنوان در سند ازدواج محدود نمی‌شود؛ موضوع و مقدار مهر باید با الزامات قانونی سازگار باشد.

همچنین قانون برای مواردی که مهرالمسمی از ابتدا با مشکل حقوقی مواجه باشد، حکم خاص دارد. بر اساس ماده ۱۱۰۰ قانون مدنی، اگر مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد، زن در موارد مقرر مستحق مهرالمثل خواهد بود و اگر مهر، ملک دیگری باشد، حسب مورد مثل یا قیمت آن مطرح می‌شود؛ مگر اینکه مالک آن را اجازه کند. بنابراین، اعتبار موضوع مهریه در هنگام تعیین آن اهمیت اساسی دارد.

مالکیت زن بر مهریه از زمان وقوع عقد و آثار حقوقی آن

مبنای اصلی مالکیت زن بر مهریه، ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی است. این ماده به صراحت مقرر می‌کند که «به مجرد عقد زن مالک مهر می‌شود» و اختیار تصرف در آن را برای زن به رسمیت می‌شناسد. بنابراین، در نکاح صحیح و در فرض وجود مهر معتبر، مالکیت زن بر مهریه از لحظه تحقق عقد ایجاد می‌شود و برای ایجاد اصل این مالکیت، لازم نیست ابتدا طلاق واقع شود یا نزدیکی میان زوجین صورت گرفته باشد.

این حکم آثار مهمی دارد. زن پس از ایجاد مالکیت می‌تواند حقوق مالی ناشی از مهریه را مطالبه کند و در حدود مقررات قانونی نسبت به حق خود تصمیم بگیرد. در واقع، مهریه صرفاً یک وعده اخلاقی یا تعهدی است که فقط هنگام جدایی قابلیت مطالبه پیدا کند؛ بلکه یک حق مالی ناشی از عقد نکاح است که قانون اصل مالکیت زن بر آن را از زمان عقد شناسایی کرده است.

البته مالکیت اولیه زن بر مهر را نباید با این موضوع اشتباه گرفت که در تمام شرایط، زن بدون هیچ تغییری تا پایان رابطه زوجیت دقیقاً همان مقدار اولیه را دریافت خواهد کرد. برای مثال، ماده ۱۰۹۲ قانون مدنی مقرر کرده است که اگر شوهر قبل از نزدیکی زن را طلاق دهد، زن مستحق نصف مهر خواهد بود. بنابراین، قانون در این وضعیت خاص، میزان استحقاق نهایی زن را کاهش می‌دهد.

از سوی دیگر، پرداخت نشدن مهریه موجب از بین رفتن مالکیت زن نمی‌شود. عدم پرداخت، در اصل به معنای باقی ماندن تعهد زوج و حق مالی زوجه است و زن می‌تواند مطابق مقررات، حق خود را مطالبه کند. همچنین ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی در صورت حال بودن مهر، برای زن حق امتناع از ایفای برخی وظایف زناشویی تا دریافت مهر را تحت شرایط مقرر شناسایی کرده و تصریح می‌کند که این امتناع موجب سقوط حق نفقه نخواهد شد.

در مورد مهریه وجه رایج نیز تبصره الحاقی به ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی مقرر کرده است که در صورت وجود شرایط قانونی، مبلغ مهریه با توجه به تغییر شاخص قیمت سالانه از زمان اجرای عقد تا زمان تأدیه محاسبه می‌شود؛ مگر اینکه زوجین هنگام اجرای عقد به نحو دیگری توافق کرده باشند. بنابراین، در مهریه‌های وجه رایج، مبلغ اسمی مندرج در عقدنامه و مبلغ قابل پرداخت در زمان تأدیه ممکن است یکسان نباشد و نحوه محاسبه آن تابع مقررات قانونی مربوط است.

در نتیجه، باید میان زمان ایجاد مالکیت، زمان امکان مطالبه و میزان نهایی استحقاق تفکیک کرد. مالکیت زن بر مهر در عقد صحیح از همان زمان عقد ایجاد می‌شود؛ مطالبه آن نیز اصولاً منوط به طلاق نیست؛ اما در برخی وضعیت‌های خاص مانند طلاق پیش از نزدیکی، بطلان یا اشکال در مهرالمسمی، قانون آثار متفاوتی مقرر کرده است. همین تفکیک برای پاسخ دقیق به پرسش «زن از چه زمانی مالک مهریه می‌شود؟» اهمیت اساسی دارد.

مطالبه مهریه اصولاً از دو مسیر اصلی امکان پذیر است: اجرای مفاد سند رسمی از طریق اجرای ثبت و مراجعه به مرجع قضایی صالح و پیگیری حق مالی از طریق دادگاه. انتخاب مسیر مناسب به وضعیت سند ازدواج، میزان و نوع مهریه، وجود یا نبود مال قابل توقیف از زوج و هدف زوجه از پیگیری پرونده بستگی دارد.

سند نکاحیه رسمی از اسناد لازم الاجرا محسوب می‌شود و برای مطالبه مهریه مندرج در آن، امکان درخواست صدور اجراییه از طریق سازوکار اجرای اسناد رسمی وجود دارد. در عمل، زوجه یا وکیل او می‌تواند با مراجعه به دفتر ازدواج تنظیم کننده سند و ارائه درخواست، صدور اجراییه نسبت به تمام یا بخشی از مهریه را درخواست کند. پس از صدور اجراییه، پرونده برای ادامه عملیات اجرایی به واحد اجرای اسناد لازم الاجرا ارسال می‌شود.

در مقابل، مسیر قضایی زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که رسیدگی دادگاه برای موضوع مورد نظر لازم باشد؛ برای مثال، در مواردی که اختلافی درباره اصل استحقاق، میزان یا موضوع مهریه وجود دارد یا پیگیری برخی آثار قضایی مانند اعسار و تقسیط محکومیت مالی مطرح می‌شود. بنابراین، «مطالبه مهریه» را نباید صرفاً به معنای تقدیم یک دادخواست دانست؛ مطالبه می‌تواند در چارچوب اجرای سند رسمی نیز آغاز شود.

نکته مهم دیگر این است که مطالبه مهریه وابسته به وقوع طلاق نیست. حق مالی زن نسبت به مهریه با تحقق عقد و مطابق شرایط قانونی ایجاد می‌شود و زن می‌تواند در طول زندگی مشترک نیز برای وصول آن اقدام کند. همچنین برای شروع فرایند مطالبه، اصولاً لازم نیست ابتدا دعوای طلاق مطرح شده باشد.

در انتخاب مسیر، وضعیت مالی زوج اهمیت عملی زیادی دارد. اگر زوج مال قابل شناسایی و توقیفی داشته باشد، اجرای ثبت می‌تواند ابزار مؤثری برای شناسایی و توقیف مال و ادامه عملیات اجرایی باشد. در مقابل، اگر موضوع پرونده نیازمند رسیدگی قضایی یا اثبات اختلافی حقوقی باشد، مراجعه به دادگاه می‌تواند ضرورت پیدا کند.

از سوی دیگر، مقررات مربوط به ضمانت اجرای عدم پرداخت مهریه با مقررات مربوط به اصل استحقاق زن متفاوت است. ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱، برای مهریه تا سقف ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن، مقررات ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی را قابل اعمال دانسته و درباره مازاد، ملائت زوج را ملاک پرداخت قرار داده است. بنابراین نباید سقف مقرر در این ماده را به معنای «سقف مالکیت یا اصل طلب زن» تلقی کرد؛ این حکم ناظر به ضمانت اجرای وصول است.

انتخاب مسیر اجرای ثبت یا دادگاه برای وصول مهریه

اجرای ثبت و دادگاه دو سازوکار متفاوت برای پیگیری حق مهریه هستند و انتخاب میان آنها باید بر اساس وضعیت پرونده انجام شود. در صورتی که مهریه در سند رسمی ازدواج درج شده باشد، یکی از راه‌های اصلی، درخواست صدور اجراییه از طریق دفتر ازدواج و ادامه عملیات در اجرای اسناد رسمی است. آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا، سازوکار صدور اجراییه و اقدامات اجرایی پس از آن را تنظیم کرده است.

در مسیر اجرای ثبت، زوجه یا وکیل قانونی او ابتدا از طریق دفترخانه تنظیم کننده سند ازدواج درخواست اجرای مهریه می‌کند. پس از صدور اجراییه، عملیات اجرایی در واحد مربوط انجام می‌شود و امکان پیگیری حقوقی برای شناسایی و توقیف اموال زوج، در حدود مقررات اجرای اسناد رسمی، وجود دارد.

این مسیر در مواردی که زوج دارای مال قابل شناسایی است می‌تواند از نظر اجرایی اهمیت ویژه‌ای داشته باشد؛ زیرا سند رسمی ازدواج مبنای صدور اجراییه قرار می‌گیرد و برای شروع عملیات اجرایی الزاماً نیاز به طی یک دعوای کامل اثبات اصل دین در دادگاه وجود ندارد.

در مقابل، مراجعه به دادگاه زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که موضوع صرفاً اجرای یک سند رسمی نباشد و نیاز به رسیدگی قضایی وجود داشته باشد. برای مثال، ممکن است درباره اصل استحقاق، صحت یا اعتبار مهر، میزان دین، شرایط پرداخت، اعسار زوج یا سایر مسائل مرتبط اختلاف ایجاد شود. در چنین شرایطی دادگاه می‌تواند حسب موضوع و در حدود صلاحیت قانونی خود رسیدگی کند.

از نظر عملی، نمی‌توان یک نسخه ثابت برای تمام پرونده‌های مهریه تعیین کرد. برای مثال، اگر هدف اصلی زوجه شناسایی و توقیف یک ملک یا خودرو متعلق به زوج باشد، وضعیت اموال و امکان توقیف آنها اهمیت زیادی دارد. اگر زوج مدعی ناتوانی مالی باشد، موضوع اعسار و تقسیط نیز باید جداگانه مورد توجه قرار گیرد.

همچنین باید توجه داشت که ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده، اصل استحقاق زن نسبت به مهریه مازاد بر ۱۱۰ سکه را از بین نبرده است. مطابق این ماده، در مورد مهریه بیش از ۱۱۰ سکه، در خصوص مازاد، ملائت زوج ملاک پرداخت است. بنابراین، میان «میزان مهریه مندرج در عقد» و «حدود ضمانت اجرای قانونی وصول آن» تفاوت وجود دارد.

در نتیجه، انتخاب اجرای ثبت یا دادگاه باید پس از بررسی نوع مهریه، سند موجود، اموال زوج، وضعیت پرداخت، وجود اختلاف حقوقی و هدف زوجه از مطالبه انجام شود. اقدام از یک مسیر نیز نباید به گونه‌ای باشد که مقررات مربوط به پیگیری همزمان یا ادامه عملیات در مسیر دیگر نادیده گرفته شود؛ در هر پرونده باید وضعیت اقدامات قبلی و مقررات حاکم بررسی شود.

مراحل مطالبه، صدور اجراییه و پیگیری وصول مهریه

اگر زوجه بخواهد مهریه مندرج در سند رسمی ازدواج را از طریق اجرای ثبت پیگیری کند، فرایند معمول با مراجعه به دفتر ازدواج تنظیم کننده سند و درخواست صدور اجراییه آغاز می‌شود. در این مرحله، زوجه یا وکیل او مشخص می‌کند که اجرای چه میزان از مهریه را درخواست دارد و دفترخانه پس از بررسی سند و شرایط لازم، فرایند صدور اجراییه را دنبال می‌کند.

پس از صدور اجراییه، پرونده وارد مرحله اجرای سند رسمی می‌شود. مطابق مقررات اجرای اسناد لازم الاجرا، پس از ابلاغ اجراییه، متعهد اصولاً مهلت قانونی برای اجرای مفاد آن، پرداخت دین، معرفی مال یا ارائه ترتیبی برای پرداخت دارد. در آیین نامه مربوط، برای اجرای مفاد اجراییه، مهلت ده روز از تاریخ ابلاغ پیش بینی شده است.

اگر زوج در مهلت قانونی نسبت به اجرای تعهد اقدام نکند، عملیات اجرایی می‌تواند با توجه به شرایط پرونده ادامه پیدا کند. یکی از مهم‌ترین اقدامات در این مرحله، شناسایی و توقیف اموال زوج است؛ البته توقیف باید مطابق مقررات اجرایی و با رعایت محدودیت‌های قانونی، از جمله مقررات مربوط به مستثنیات دین، انجام شود.

در صورتی که مال مشخصی از زوج شناسایی شده باشد، امکان پیگیری توقیف آن در چارچوب مقررات اجرایی وجود دارد. بنابراین، اطلاعات دقیق درباره اموال زوج، مانند ملک، خودرو، حساب یا سایر دارایی‌های قابل توقیف، می‌تواند در سرعت و نتیجه عملی اجرای پرونده مؤثر باشد.

در برخی پرونده‌ها، هدف زوجه صرفاً توقیف مال نیست و ممکن است موضوعاتی مانند ممنوع الخروجی زوج نیز مطرح شود. این اقدامات تابع شرایط و مقررات خاص خود هستند و نباید به صورت خودکار و بدون بررسی شرایط قانونی، نتیجه قطعی آنها را تضمین شده دانست.

اگر زوج مدعی ناتوانی از پرداخت باشد، مسئله اعسار از پرداخت محکوم به و تقسیط مهریه مطرح می‌شود. این موضوع با اصل مالکیت زن بر مهریه تفاوت دارد. اعسار، در صورت احراز شرایط قانونی، می‌تواند بر نحوه و زمان پرداخت دین اثر بگذارد، اما به خودی خود به معنای از بین رفتن اصل دین نیست.

از سوی دیگر، اگر برای وصول مهریه مسیر قضایی طی شود و حکم یا اجراییه قضایی صادر شود، مرحله بعدی اجرای آن است. در این حالت نیز باید میان صدور رأی یا اجراییه و وصول واقعی وجه یا مال تفاوت گذاشت؛ صدور حکم به تنهایی به معنای دریافت فوری مهریه نیست و در صورت امتناع محکوم علیه، اقدامات اجرایی لازم خواهد بود.

در نهایت، مطالبه موفق مهریه صرفاً به صدور اجراییه محدود نمی‌شود. پس از آغاز عملیات، پیگیری وضعیت ابلاغ، شناسایی دارایی، توقیف مال، ارزیابی و فروش مال در موارد لازم، اعتراض‌های احتمالی و موضوع اعسار یا تقسیط، حسب مورد می‌تواند در سرنوشت پرونده مؤثر باشد. به همین دلیل، انتخاب مسیر مناسب و پیگیری صحیح عملیات اجرایی به اندازه اصل درخواست مهریه اهمیت دارد.

یک نکته مهم نیز درباره عبارت «۱۱۰ سکه» وجود دارد: این عدد را نباید به عنوان سقف مهریه یا سقف مالکیت زن معرفی کرد. ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده، در متن فعلی خود، ۱۱۰ سکه را در ارتباط با ضمانت اجرای وصول و مقررات محکومیت‌های مالی مطرح کرده و برای مازاد، ملائت زوج را ملاک پرداخت دانسته است.

دادخواست مطالبه مهریه زمانی مطرح می‌شود که زوجه بخواهد حق مالی خود نسبت به مهریه را از طریق دادگاه پیگیری کند. مطالبه مهریه از طریق دادگاه خانواده انجام می‌شود؛ زیرا مطابق بند ۶ ماده ۴ قانون حمایت خانواده، رسیدگی به دعوای مهریه در صلاحیت دادگاه خانواده است.

تنظیم دادخواست باید مطابق شرایط عمومی دادخواست در قانون آیین دادرسی مدنی انجام شود. ماده ۵۱ این قانون، مشخصات طرفین، تعیین خواسته و بهای آن، بیان تعهد و جهتی که خواهان خود را مستحق مطالبه می‌داند، درخواست مشخص از دادگاه و ادله اثباتی را از اجزای دادخواست دانسته است.

در دعوای مطالبه مهریه، خواهان معمولاً زوجه و خوانده زوج است. در قسمت خواسته باید میزان و نوع مهریه مورد مطالبه به شکل روشن مشخص شود؛ برای مثال، اگر مهریه سکه باشد، تعداد سکه‌های مورد مطالبه باید معین شود و اگر وجه نقد یا مال معین باشد، موضوع خواسته باید به صورت دقیق درج شود.

در قسمت شرح دادخواست نیز باید رابطه زوجیت، مستند ایجاد مهریه، میزان مهریه و عدم پرداخت آن توضیح داده شود و اسناد مربوط، از جمله سند رسمی ازدواج، به عنوان دلیل ارائه شود. هدف از این قسمت آن است که دادگاه بتواند بدون ابهام تشخیص دهد خواهان بر اساس چه رابطه حقوقی و با استناد به چه دلیلی، پرداخت مهریه را مطالبه می‌کند.

ثبت دادخواست در عمل از طریق دفاتر خدمات الکترونیک قضایی و سامانه‌های مربوط به خدمات قضایی انجام می‌شود. پس از ثبت و ارسال، دادخواست از نظر شرایط شکلی و صلاحیت بررسی و در صورت وجود شرایط قانونی به شعبه صالح ارجاع می‌شود.

نکته مهم این است که طرح دادخواست مطالبه مهریه با اجرای مهریه از طریق ثبت یکسان نیست. سند رسمی ازدواج می‌تواند مبنای مراجعه به اجرای ثبت نیز قرار گیرد؛ بنابراین، دادخواست دادگاه یکی از مسیرهای وصول مهریه است و نباید آن را تنها روش مطالبه این حق مالی دانست.

شرایط، مدارک و مندرجات ضروری دادخواست مهریه

مهم‌ترین شرط برای طرح دادخواست مطالبه مهریه، وجود حق قابل مطالبه و امکان اثبات آن است. در حالت معمول، سند رسمی ازدواج مهم‌ترین سند برای اثبات رابطه زوجیت و میزان مهر تعیین شده است. اگر مهریه در سند ازدواج درج شده باشد، مشخصات آن باید در دادخواست با مفاد سند مطابقت داشته باشد.

مطابق ماده ۵۱ قانون آیین دادرسی مدنی، دادخواست باید مشخصات خواهان، خوانده، اقامتگاه آنان، خواسته و بهای آن، جهات استحقاق، درخواست مشخص از دادگاه و ادله اثباتی را در بر داشته باشد. همچنین در صورت تقدیم دادخواست توسط وکیل، مشخصات وکیل نیز باید در دادخواست درج شود.

بنابراین، در یک دادخواست مطالبه مهریه معمولاً اطلاعات زیر اهمیت دارد:

  • مشخصات کامل زوجه به عنوان خواهان
  • مشخصات کامل زوج به عنوان خوانده
  • نشانی و اقامتگاه قانونی طرفین برای انجام ابلاغ
  • میزان و نوع مهریه مورد مطالبه
  • مشخص کردن بهای خواسته در مواردی که قانوناً لازم است
  • مشخصات سند ازدواج و دفترخانه تنظیم کننده آن
  • شرح رابطه زوجیت و مبنای ایجاد تعهد به پرداخت مهریه
  • بیان اینکه مهریه مورد مطالبه پرداخت نشده است
  • ذکر ادله و مستندات
  • درخواست صدور حکم بر محکومیت زوج به پرداخت مهریه مورد مطالبه
  • در صورت وجود شرایط، درخواست‌های تبعی یا مرتبطی که قانوناً قابل طرح هستند.

در قسمت خواسته باید از عبارت‌های مبهم اجتناب شود. برای مثال، اگر موضوع مهریه تعداد مشخصی سکه بهار آزادی است، تعداد سکه‌های مورد مطالبه باید روشن باشد. اگر مهریه وجه رایج است، میزان آن باید به شکل دقیق در دادخواست درج شود.

در قسمت دلایل و منضمات، سند ازدواج مهم‌ترین مدرک در مطالبه مهریه مندرج در نکاحیه است. حسب وضعیت پرونده، سایر اسناد و مدارک مرتبط نیز ممکن است ضرورت داشته باشد. ماده ۵۱ قانون آیین دادرسی مدنی، خواهان را مکلف کرده است ادله و وسایل اثبات ادعا را در دادخواست ذکر کند.

دقت در نوشتن اقامتگاه خوانده نیز اهمیت عملی دارد. قانون تصریح کرده است که اقامتگاه باید با مشخصاتی درج شود که ابلاغ به سهولت امکان پذیر باشد. بنابراین، درج نشانی ناقص یا نادرست می‌تواند موجب ایجاد مشکل در روند ابلاغ و رسیدگی شود.

اگر زوجه نسبت به تمام مهریه اقدام نمی‌کند و فقط بخشی از آن را مطالبه می‌کند، میزان مورد مطالبه باید به طور مشخص در خواسته درج شود. در مقابل، اگر تمام مهریه موضوع مطالبه است، میزان و مشخصات آن باید با سند ازدواج تطبیق داده شود.

همچنین باید توجه داشت که دادخواست مطالبه مهریه با دادخواست اعسار از پرداخت هزینه دادرسی یا اعسار زوج از پرداخت محکوم به تفاوت دارد. این موارد دعاوی یا درخواست‌های مستقلی با آثار و شرایط خاص خود هستند و نباید در متن دادخواست مطالبه اصل مهریه با یکدیگر خلط شوند.

هزینه دادرسی، صلاحیت دادگاه و نحوه ابلاغ دادخواست

دعوای مطالبه مهریه از نظر ماهیت، یک دعوای مالی است و طرح آن در دادگاه مستلزم پرداخت هزینه دادرسی مطابق مقررات مربوط به دعاوی مالی است. میزان دقیق هزینه دادرسی تابع مقررات و تعرفه‌های قانونی لازم الاجرا در زمان ثبت دادخواست است و نباید یک رقم ثابت را برای تمام سال‌ها اعلام کرد. مبنای قانونی هزینه دادرسی دعاوی مالی در مقررات مربوط به هزینه‌های دادرسی و قانون وصول برخی از درآمدهای دولت پیش بینی شده است.

اگر زوجه توانایی پرداخت هزینه دادرسی را نداشته باشد، موضوع اعسار از هزینه دادرسی قابل طرح است. قانون حمایت خانواده نیز در ماده ۵ پیش بینی کرده است که در صورت احراز عدم تمکن مالی یکی از اصحاب دعوا، دادگاه می‌تواند با توجه به اوضاع و احوال، او را از پرداخت هزینه دادرسی و برخی هزینه‌های دیگر معاف کند یا پرداخت آنها را تا زمان اجرای حکم به تعویق اندازد.

از نظر صلاحیت ذاتی، رسیدگی به دعوای مهریه در صلاحیت دادگاه خانواده است؛ زیرا مهریه صراحتاً در بند ۶ ماده ۴ قانون حمایت خانواده ذکر شده است.

از نظر صلاحیت محلی نیز قانون حمایت خانواده برای دعاوی خانوادگی میان زوجین حکم ویژه‌ای مقرر کرده است. بر اساس ماده ۱۲ قانون حمایت خانواده، زوجه می‌تواند دعوای خانوادگی خود را در دادگاه محل اقامت خوانده یا محل سکونت خود مطرح کند، مگر اینکه موضوع مطالبه، مهریه غیرمنقول باشد. بنابراین، در مطالبه مهریه منقول، قانون برای زوجه امکان انتخاب میان این دو حوزه را پیش بینی کرده است.

این قاعده، یک امتیاز آیین دادرسی برای زوجه محسوب می‌شود؛ زیرا برخلاف قاعده عمومی که در بسیاری از دعاوی، دادگاه محل اقامت خوانده مبنای صلاحیت محلی قرار می‌گیرد، در دعاوی خانوادگی موضوع ماده ۱۲، زوجه می‌تواند در محل سکونت خود نیز اقامه دعوا کند. البته اگر مهریه موضوع دعوا مال غیرمنقول باشد، استثنای مقرر در همان ماده باید رعایت شود.

پس از ثبت دادخواست و ارجاع آن به شعبه صالح، نوبت به ابلاغ اوراق قضایی می‌رسد. مطابق ماده ۶۷ قانون آیین دادرسی مدنی، پس از دستور دادگاه برای ابلاغ، یک نسخه از دادخواست و پیوست‌های آن در پرونده بایگانی شده و نسخه دیگر همراه با ضمائم و اخطاریه برای ابلاغ و تسلیم به خوانده ارسال می‌شود.

در دعاوی خانوادگی نیز اصل تشریفات ابلاغ تابع مقررات آیین دادرسی مدنی است؛ ماده ۹ قانون حمایت خانواده این موضوع را تصریح کرده است. البته قانون حمایت خانواده امکان استفاده از برخی روش‌های دیگر ارتباطی را نیز در شرایط مقرر و با احراز صحت ابلاغ توسط دادگاه پیش بینی کرده است.

بنابراین، ثبت دادخواست به معنای صدور فوری حکم یا وصول فوری مهریه نیست. پس از ثبت، صلاحیت و شرایط شکلی بررسی می‌شود، دادخواست به خوانده ابلاغ می‌گردد، جلسه رسیدگی حسب مورد تشکیل می‌شود و دادگاه پس از بررسی ادعا، دفاعیات و مدارک طرفین تصمیم قضایی اتخاذ می‌کند. در صورت صدور حکم محکومیت، مرحله اجرای حکم برای وصول محکوم به مطرح خواهد شد.

از نظر عملی، دقت در سه مرحله اهمیت ویژه دارد: تنظیم صحیح خواسته، انتخاب مرجع صالح و ارائه کامل مستندات. نقص در مشخصات طرفین، اقامتگاه، خواسته، ادله یا سایر شرایط مقرر در قانون آیین دادرسی مدنی می‌تواند موجب اخطار رفع نقص یا ایجاد مانع در روند رسیدگی شود. به همین دلیل، دادخواست مطالبه مهریه باید بر اساس مفاد واقعی سند ازدواج و وضعیت حقوقی پرونده تنظیم شود و از درج درخواست‌های مبهم یا ادعاهای فاقد مستند خودداری شود.

مطالبه مهریه از دادگاه با ثبت دادخواست مطالبه مهریه و ارجاع آن به دادگاه خانواده صالح آغاز می‌شود. مطابق بند ۶ ماده ۴ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱، رسیدگی به دعوای مهریه در صلاحیت دادگاه خانواده است. بنابراین، زوجه برای مطالبه قضایی مهریه باید خواسته خود را با مشخص کردن میزان و نوع مهر و مستندات آن مطرح کند.

از نظر ماهوی، مبنای حق زوجه بر مهریه، عقد نکاح و مهر تعیین شده در آن است. ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی مقرر می‌کند که زن به مجرد عقد مالک مهر می‌شود؛ بنابراین، برای اصل ایجاد حق مهریه، وقوع طلاق شرط نیست.

فرایند قضایی را می‌توان به طور کلی در چند مرحله بررسی کرد:

۱. تنظیم و ثبت دادخواست:
زوجه باید مشخصات طرفین، میزان مهریه مورد مطالبه، نوع آن، دلایل و مستندات و خواسته خود را در دادخواست مشخص کند. سند ازدواج رسمی، در صورتی که مهریه در آن درج شده باشد، مهم‌ترین مستند دعوا خواهد بود.

۲. ارجاع پرونده به شعبه صالح:
پس از ثبت دادخواست، پرونده به شعبه صالح دادگاه خانواده ارجاع می‌شود. دادگاه از نظر شرایط شکلی، صلاحیت، مفاد خواسته و مستندات ارائه شده پرونده را بررسی می‌کند.

۳. ابلاغ دادخواست به زوج:
دادخواست و وقت رسیدگی به خوانده ابلاغ می‌شود تا بتواند دفاعیات و مدارک خود را ارائه کند. زوج ممکن است اصل استحقاق، میزان مهریه، پرداخت قبلی، ابراء، بذل یا سایر اسباب سقوط یا تغییر تعهد را مطرح کند؛ البته اثبات هر ادعا تابع قواعد مربوط به ادله و بار اثبات است.

۴. رسیدگی ماهوی:
دادگاه بررسی می‌کند که آیا رابطه زوجیت و تعهد مربوط به مهریه ثابت است، مهر چه میزان و چه نوعی است و آیا مانعی برای مطالبه تمام یا بخشی از آن وجود دارد یا خیر. در صورتی که اختلافی درباره سند، پرداخت، اعتبار مهر یا سایر مسائل مؤثر ایجاد شود، دادگاه در حدود خواسته و دفاعیات طرفین به آن رسیدگی می‌کند.

۵. صدور رأی:
چنانچه دادگاه استحقاق زوجه را احراز کند، حکم مقتضی درباره محکومیت زوج به پرداخت مهریه صادر می‌شود. البته صدور حکم، پایان فرایند نیست؛ زیرا اگر محکوم علیه داوطلبانه محکوم به را پرداخت نکند، مرحله اجرای حکم آغاز می‌شود.

۶. اجرای حکم و وصول محکوم به:
پس از قطعیت حکم و صدور اجراییه، عملیات اجرایی آغاز می‌شود. در این مرحله می‌توان در حدود مقررات قانونی، اموال زوج را شناسایی و برای وصول محکوم به توقیف کرد. ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی، مرجع اجرا را مکلف کرده است بنا به درخواست محکوم له برای شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه به میزان محکوم به اقدام کند.

بنابراین، مطالبه مهریه از دادگاه صرفاً با صدور حکم خاتمه پیدا نمی‌کند؛ هدف نهایی، اجرای محکومیت و وصول حق مالی زوجه است. اگر زوج مال قابل توقیف داشته باشد، اجرای حکم می‌تواند از طریق توقیف و استیفای محکوم به از آن مال دنبال شود.

رسیدگی دادگاه به اصل دین، میزان مهریه و ادله اثبات آن

در دعوای مطالبه مهریه، دادگاه ابتدا باید وجود و میزان حق مورد مطالبه را احراز کند. در حالت معمول، سند رسمی ازدواج مبنای اثبات رابطه زوجیت و مهر تعیین شده است. ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی نیز اصل مالکیت زن بر مهر را از زمان عقد شناسایی کرده است.

بنابراین اگر در سند نکاحیه، برای مثال تعداد معینی سکه یا مبلغ مشخصی وجه نقد به عنوان مهر تعیین شده باشد، دادگاه در وهله نخست مفاد سند و ادعای زوجه را با دفاعیات زوج تطبیق می‌دهد.

در این مرحله باید میان اصل دین و دفاع‌های مربوط به آن تفکیک کرد. اصل دین ممکن است ناشی از مهرالمسمی مندرج در عقدنامه باشد؛ اما زوج ممکن است ادعا کند تمام یا بخشی از مهریه را پرداخت کرده، زوجه آن را بخشیده یا ابراء کرده، یا به هر علت قانونی دیگری تمام یا قسمتی از تعهد از بین رفته است. هر یک از این ادعاها باید بر اساس ادله قابل قبول بررسی شود.

همچنین میزان مهریه قابل مطالبه همیشه صرفاً با نگاه به رقم مندرج در عقدنامه تعیین نمی‌شود و باید نوع مهر و وضعیت حقوقی آن مورد توجه قرار گیرد. برای مثال، قانون مدنی در برخی وضعیت‌های خاص، مانند طلاق پیش از نزدیکی، حکم متفاوتی درباره میزان مهر مقرر کرده است. بنابراین دادگاه باید شرایط مؤثر بر استحقاق نهایی را نیز بررسی کند.

اگر مهر، وجه رایج باشد، تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی سازوکار محاسبه آن بر اساس تغییر شاخص قیمت سالانه را پیش بینی کرده است؛ بنابراین در چنین حالتی مبلغ قابل پرداخت لزوماً برابر با مبلغ اسمی درج شده در سند ازدواج نیست و محاسبه آن تابع مقررات قانونی مربوط خواهد بود.

از نظر ادله، سند رسمی ازدواج جایگاه مهمی دارد، اما رسیدگی دادگاه صرفاً به یک سند محدود نیست. حسب دفاعیات طرفین، ممکن است اسناد پرداخت، رسید، اقرار، مدارک بانکی یا سایر ادله قانونی مورد استناد قرار گیرد. اگر زوج مدعی پرداخت بخشی از مهریه باشد، رسیدگی دادگاه باید نسبت به همان ادعا و دلایل ارائه شده انجام شود.

نکته مهم این است که دادگاه نمی‌تواند صرفاً به دلیل وجود اختلاف، اصل مهریه را نادیده بگیرد؛ بلکه باید مشخص شود اختلاف دقیقاً مربوط به کدام قسمت از حق است. ممکن است اصل تعهد مورد قبول طرفین باشد اما درباره مقدار پرداخت شده، زمان پرداخت، نحوه محاسبه وجه رایج یا سایر آثار حقوقی اختلاف وجود داشته باشد.

در مواردی که درباره اعتبار یا موضوع مهر اختلاف ایجاد شود، مواد مربوط به مهر در قانون مدنی نیز باید بررسی شوند. برای نمونه، قانون مدنی شرایطی برای موضوع مهر مقرر کرده و مقدار آن را در نکاح، حسب مورد، تابع مقررات خاص قرار داده است. بنابراین دادگاه در صورت وجود اختلاف درباره خود مهر، صرفاً به عنوان مندرج در سند اکتفا نمی‌کند و باید مقررات ماهوی مرتبط را اعمال کند.

از سوی دیگر، ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده نباید با میزان اصل مهریه اشتباه شود. این ماده مقرر کرده است که اگر مهریه تا ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن باشد، وصول آن مشمول مقررات مربوط به محکومیت‌های مالی است و درباره مازاد، ملائت زوج ملاک پرداخت قرار گرفته است. بنابراین ۱۱۰ سکه، سقف مالکیت زن بر مهریه نیست؛ بلکه در ماده ۲۲، موضوع ضمانت اجرای وصول و وضعیت مازاد مورد توجه قرار گرفته است.

در نتیجه، دادگاه هنگام رسیدگی باید سه مسئله را از یکدیگر تفکیک کند:

  1. آیا اصل حق زوجه نسبت به مهریه ثابت است؟
  2. میزان دقیق مهریه قابل مطالبه چقدر است؟
  3. آیا تمام یا بخشی از آن قبلاً پرداخت، ابراء، بذل یا به علت قانونی دیگری ساقط شده است؟

پس از تعیین این موارد، نوبت به صدور حکم و اجرای آن می‌رسد.

صدور حکم، اجرای محکومیت و توقیف اموال زوج

اگر دادگاه پس از بررسی مدارک و دفاعیات، استحقاق زوجه نسبت به مهریه را احراز کند، حکم به پرداخت میزان مورد استحقاق صادر می‌شود. با این حال، صدور حکم به خودی خود به معنای وصول مهریه نیست و در صورت خودداری زوج از اجرای حکم، باید عملیات اجرایی دنبال شود.

پس از فراهم شدن شرایط اجرای حکم و صدور اجراییه، زوج مکلف به اجرای مفاد حکم خواهد بود. اگر محکوم علیه از پرداخت خودداری کند و مال قابل شناسایی داشته باشد، قانون امکان شناسایی و توقیف اموال او را پیش بینی کرده است.

مطابق ماده ۱ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی، اگر محکوم به عین معین نباشد یا عین قابل استرداد نباشد، اموال محکوم علیه با رعایت مستثنیات دین و مطابق قانون اجرای احکام مدنی و مقررات مربوط، توقیف و از محل آن محکوم به استیفا می‌شود. ماده ۲ همین قانون نیز مرجع اجرا را مکلف کرده است بنا به درخواست محکوم له برای شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه به میزان محکوم به اقدام کند.

بنابراین، در مرحله اجرای مهریه ممکن است اموالی مانند ملک، خودرو، موجودی حساب یا سایر دارایی‌های قابل توقیف زوج، حسب مورد و با رعایت مقررات قانونی، شناسایی و توقیف شوند. البته هر مالی قابلیت توقیف نامحدود ندارد و مستثنیات دین باید رعایت شود.

برای مثال، اگر مالی از زوج شناسایی شود که قانوناً در زمره مستثنیات دین قرار گیرد، صرف وجود حکم قطعی مهریه به معنای امکان توقیف آن نیست. تشخیص وضعیت مال و قابلیت توقیف آن باید بر اساس مقررات اجرایی و شرایط واقعی پرونده انجام شود.

در صورتی که وصول محکوم به از طریق شناسایی و توقیف اموال ممکن نشود، قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی ضمانت اجرای خاصی را نیز پیش بینی کرده است. مطابق ماده ۳ این قانون، در صورت فراهم بودن شرایط قانونی، محکوم علیه به درخواست محکوم له می‌تواند تا زمان اجرای حکم، پذیرش اعسار یا جلب رضایت محکوم له حبس شود؛ با این حال، قانون برای شخصی که ظرف ۳۰ روز از ابلاغ اجراییه و با ارائه صورت کلیه اموال، دعوای اعسار خود را مطرح کند، حکم خاصی مقرر کرده است.

این مقرره نشان می‌دهد که حبس زوج نتیجه خودکار مطالبه مهریه نیست. ابتدا باید امکان استیفای محکوم به از طرق قانونی بررسی شود و شرایط مقرر در قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی نیز وجود داشته باشد. همچنین اعسار زوج، در صورت اثبات، می‌تواند بر نحوه اجرای محکومیت و پرداخت دین اثر بگذارد.

از طرف دیگر، اعسار به معنای از بین رفتن اصل مهریه نیست. اگر دادگاه اعسار یا تقسیط را احراز کند، موضوع اصلی، نحوه اجرای تعهد مالی خواهد بود. بنابراین میان «ثابت بودن اصل دین» و «توانایی فعلی محکوم علیه برای پرداخت یکجای آن» باید تفاوت گذاشت.

در خصوص مهریه بیش از ۱۱۰ سکه نیز نباید چنین تصور کرد که زن نسبت به مازاد هیچ حقی ندارد. ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده صراحتاً مقرر کرده است که در مورد مهریه بیشتر از ۱۱۰ سکه، در خصوص مازاد، ملائت زوج ملاک پرداخت است و مقررات محاسبه مهریه به نرخ روز نیز کماکان رعایت می‌شود. بنابراین اصل حق مالی ناشی از مهریه را نباید با ضمانت اجرای قانونی وصول آن یکسان دانست.

در نتیجه، مسیر مطالبه مهریه از دادگاه را می‌توان به صورت خلاصه چنین ترسیم کرد:

اثبات حق و میزان مهریه ← رسیدگی دادگاه خانواده ← صدور حکم ← صدور اجراییه ← شناسایی و توقیف اموال در صورت وجود ← استیفای محکوم به ← و در صورت عدم امکان وصول و تحقق شرایط قانونی، اعمال مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی.

بنابراین، موفقیت عملی در وصول مهریه فقط به صدور حکم وابسته نیست؛ شناسایی دارایی‌های قابل توقیف، بررسی مستثنیات دین، پیگیری عملیات اجرایی و توجه به وضعیت اعسار یا توانایی مالی زوج نیز در مرحله اجرای حکم اهمیت اساسی دارد.

مهریه عندالمطالبه، مهریه ای است که پرداخت آن به تعیین یک موعد آینده یا تحقق شرطی مانند استطاعت مالی زوج موکول نشده است؛ بنابراین زوجه پس از وقوع عقد نکاح، اصولا می تواند مهریه خود را مطالبه کند. مبنای این حق، ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی است که به صراحت مقرر کرده است: «به مجرد عقد، زن مالک مهر می شود و می تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.» بنابراین اصل مالکیت زوجه بر مهریه از زمان وقوع عقد ایجاد می شود و برای اصل ایجاد این مالکیت، مطالبه قبلی یا گذشت مدت خاصی لازم نیست.

البته باید میان مالکیت بر مهریه و نحوه اجرای حق مالی ناشی از آن تفاوت گذاشت. ممکن است زن از زمان عقد مالک مهریه باشد، اما برای وصول آن، زوج به وضعیت مالی خود استناد کند و موضوع اعسار، تقسیط یا توقیف اموال مطرح شود. در چنین شرایطی، اصل دین مهریه از بین نمی رود و نحوه وصول آن تابع مقررات مربوط به اجرای محکومیت های مالی خواهد بود.

اگر مهریه وجه رایج باشد، تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی نیز سازوکار محاسبه آن به نرخ روز را پیش بینی کرده است. بنابراین در زمان مطالبه و پرداخت، در صورت وجود شرایط قانونی، مبلغ مهریه وجه رایج بر اساس شاخص های مقرر قانونی محاسبه می شود.

در مقابل، اگر در عقدنامه برای پرداخت مهر مدت مشخصی تعیین شده باشد، وضعیت آن با مهریه عندالمطالبه متفاوت خواهد بود؛ زیرا ماده ۱۰۸۳ قانون مدنی اجازه داده است برای پرداخت تمام یا قسمتی از مهر، مدت یا اقساط تعیین شود.

از نظر عملی، مطالبه مهریه عندالمطالبه می تواند از مسیر اجرای سند رسمی ازدواج یا از طریق دادگاه دنبال شود. در صورت مراجعه به دادگاه، زوجه باید حق خود نسبت به مهریه و میزان آن را مطابق مفاد سند نکاحیه و سایر دلایل مربوط مطرح کند. در مرحله اجرا نیز حسب مورد امکان شناسایی و توقیف اموال زوج وجود دارد. ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، مرجع اجرا را مکلف کرده است به درخواست محکوم له نسبت به شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه تا میزان محکوم به اقدام کند.

بنابراین، عندالمطالبه بودن به این معنا نیست که زوج در هر شرایطی و بدون توجه به وضعیت مالی خود باید تمام مهریه را بلافاصله و یکجا پرداخت کند؛ بلکه به این معناست که اصل دین مهریه، در صورت نبودن موعد یا شرط خاص، قابل مطالبه است. نحوه اجرای این حق ممکن است با توجه به اموال، توانایی مالی، اعسار و تصمیم مرجع اجرا متفاوت باشد.

تفاوت مهریه عندالمطالبه با مهریه عندالاستطاعه

تفاوت اصلی این دو نوع مهریه در شرایط و زمان اجرای تعهد پرداخت است. در مهریه عندالمطالبه، اصل بر این است که زوجه می تواند پس از عقد، مهریه را مطالبه کند؛ اما در مهریه عندالاستطاعه، پرداخت مهریه به استطاعت مالی زوج و تحقق شرایط مقرر در عقد وابسته می شود.

در مهریه عندالمطالبه، زوجه برای اصل مطالبه مهریه لازم نیست ابتدا توانایی مالی زوج را اثبات کند. در مقابل، در دعاوی مربوط به مهریه عندالاستطاعه، موضوع استطاعت مالی زوج اهمیت اساسی پیدا می کند. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی شماره ۷/۹۸/۱۹۲۵ مورخ ۱۳۹۸/۱۲/۰۵ تصریح کرده است که از نظر رسیدگی و صدور حکم، صرف قید «عندالمطالبه» یا «عندالاستطاعه» تفاوتی در اصل رسیدگی ایجاد نمی کند، اما با توجه به ماده ۷ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، در مطالبه مهریه، اثبات ملائت زوج بر عهده زوجه قرار می گیرد.

در نتیجه، نباید تصور کرد که مهریه عندالاستطاعه اصولا قابل مطالبه یا قابل صدور حکم نیست. تفاوت مهم در شرایط اثبات و اجرای تعهد است. همچنین قید عندالاستطاعه بودن در سند ازدواج، مانع مطلق مراجعه زوجه به اجرای ثبت نیست. در نظریه مشورتی شماره ۳۲۰۵/۷ مورخ ۱۳۹۰/۰۵/۲۴ نیز اعلام شده که سند ازدواج در خصوص مهریه سند لازم الاجراست و عندالاستطاعه بودن مهریه به خودی خود مانع صدور اجراییه ثبتی نیست.

از سوی دیگر، تبدیل مهریه عندالمطالبه به عندالاستطاعه یا برعکس نیز در صورت توافق معتبر زوجین قابل بررسی است. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۹۸/۱۵۳۵ مورخ ۱۳۹۸/۱۰/۲۲ اعلام کرده است که در صورت توافق زوجین بر تبدیل عندالمطالبه به عندالاستطاعه یا برعکس و احراز این توافق توسط دادگاه، آثار حقوقی نوع جدید مهریه بر آن مترتب می شود.

در یک جمع بندی، عندالمطالبه بودن بیشتر بر قابلیت مطالبه دین بدون انتظار برای تحقق استطاعت مالی تاکید دارد، در حالی که عندالاستطاعه بودن، استطاعت مالی زوج را در مرحله مطالبه و اجرای تعهد وارد می کند. بنابراین عبارت درج شده در سند نکاحیه، در تعیین آثار عملی مطالبه مهریه اهمیت زیادی دارد.

شرایط مطالبه، حق حبس زوجه و ضمانت اجرای عدم پرداخت مهریه

برای مطالبه مهریه عندالمطالبه، نخست باید عقد نکاح معتبر واقع شده و مهریه مطابق سند ازدواج یا دلایل معتبر مشخص باشد. با وقوع عقد، زوجه مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی مالک مهر می شود و در صورت حال بودن مهر، می تواند آن را مطالبه کند. اگر مهریه وجه رایج باشد، مقررات مربوط به محاسبه ارزش آن به نرخ روز نیز در زمان پرداخت مورد توجه قرار می گیرد.

یکی از مهم ترین آثار مهریه عندالمطالبه، امکان استفاده از حق حبس در شرایط مقرر قانونی است. ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی مقرر می کند که زن می تواند تا زمانی که مهر به او تسلیم نشده است، از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند؛ مشروط بر اینکه مهر او حال باشد. همین ماده تصریح می کند که این امتناع، حق نفقه زن را ساقط نمی کند.

بنابراین حق حبس را نباید با صرف «مطالبه مهریه» یکی دانست. برای اعمال آن، شرایط ماده ۱۰۸۵ باید وجود داشته باشد و مهم ترین شرط آن، حال بودن مهر است. به همین دلیل، وضعیت مهریه عندالاستطاعه با مهریه عندالمطالبه در این زمینه متفاوت است و درباره امکان اعمال حق حبس در مهریه عندالاستطاعه، باید به مفاد دقیق سند و وضعیت حقوقی تعهد توجه کرد. در رویه قضایی نیز آرایی وجود دارد که حق حبس را ناظر به مهر حال دانسته و آن را به مهریه عندالاستطاعه تسری نداده اند؛ با این حال، برای استناد قضایی باید رأی مورد نظر و شرایط پرونده به طور مستقل بررسی شود و نمی توان یک رأی دادگاه تجدیدنظر را به عنوان قاعده لازم الاتباع برای همه پرونده ها تلقی کرد.

در خصوص ضمانت اجرای عدم پرداخت نیز باید میان وجود دین و شیوه وصول آن تفاوت قائل شد. اگر زوج مهریه را پرداخت نکند و زوجه از طریق قانونی برای وصول آن اقدام کند، پس از صدور اجراییه یا حکم لازم الاجرا، حسب مورد امکان شناسایی و توقیف اموال زوج وجود دارد. ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه را تا میزان محکوم به پیش بینی کرده است.

در صورتی که مالی برای وصول محکوم به یافت نشود، موضوع اعسار و مقررات ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مطرح می شود. مطابق این ماده، در شرایط قانونی و با درخواست محکوم له، محکوم علیه ممکن است تا زمان اجرای حکم، پذیرش اعسار یا جلب رضایت محکوم له حبس شود؛ با این حال، اگر محکوم علیه ظرف سی روز از ابلاغ اجراییه، با ارائه صورت کلیه اموال خود دعوای اعسار را مطرح کند، اصل بر عدم حبس او تا تعیین تکلیف دعوای اعسار است، مگر اینکه دعوای اعسار مسترد یا به موجب حکم قطعی رد شود.

همچنین مقررات ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده باید به طور جداگانه مورد توجه قرار گیرد. این ماده درباره مهریه تا یکصد و ده سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن، مقررات خاصی برای ضمانت اجرای وصول پیش بینی کرده و نسبت به مازاد، ملائت زوج را ملاک پرداخت دانسته است. بنابراین عدد ۱۱۰ سکه به معنای سقف مالکیت یا سقف اصل مهریه زن نیست؛ بلکه موضوع ماده ۲۲، به ضمانت اجرای وصول و شرایط اجرای محکومیت مالی مربوط می شود.

در نتیجه، مهریه عندالمطالبه از زمان وقوع عقد، در صورت حال بودن، اصولا قابل مطالبه است؛ زوجه می تواند برای وصول آن از ظرفیت های قانونی استفاده کند و در صورت وجود شرایط ماده ۱۰۸۵، حق حبس نیز قابل بررسی خواهد بود. در مقابل، عدم پرداخت مهریه به خودی خود به معنای حبس قطعی زوج نیست و توقیف اموال، اعسار، تقسیط و در مواردی که شرایط قانونی فراهم باشد حبس، تابع مقررات اجرای محکومیت های مالی و وضعیت واقعی پرونده است.

مهریه عندالاستطاعه، مهریه ای است که در سند نکاحیه، پرداخت آن به استطاعت و توانایی مالی زوج منوط شده است. در این نوع توافق، اصل تعیین مهریه و مالکیت زوجه بر آن با وقوع عقد ایجاد می شود، اما در زمان مطالبه و اجرای تعهد، توانایی مالی زوج اهمیت پیدا می کند. بنابراین، عندالاستطاعه بودن را نباید به معنای از بین رفتن حق زن نسبت به مهریه یا مشروط بودن اصل مالکیت او دانست؛ بلکه شرط اصلی مربوط به امکان مطالبه و اجرای مهریه با توجه به استطاعت مالی زوج است.

ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی اصل مالکیت زن بر مهر را از زمان وقوع عقد شناسایی کرده است. از سوی دیگر، ماده ۱۰۸۳ همین قانون اجازه داده است که برای پرداخت تمام یا قسمتی از مهر، مدت یا اقساط تعیین شود. در نتیجه، توافق زوجین درباره نحوه و شرایط پرداخت مهریه، در صورت معتبر بودن، می تواند در مرحله مطالبه و اجرا آثار متفاوتی ایجاد کند.

در مهریه عندالاستطاعه، مسئله اصلی این است که آیا زوج در زمان مطالبه، توانایی مالی پرداخت مهریه را دارد یا خیر. به همین دلیل، برخلاف تصور رایج، صرف درج عبارت «عندالاستطاعه» به این معنا نیست که زن اصولا نمی تواند مهریه خود را مطالبه کند یا اینکه باید تا پایان زندگی مشترک منتظر بماند. اختلاف اصلی در اثبات استطاعت مالی و آثار آن در مرحله اجرا است.

از نظر مقررات اجرای محکومیت های مالی نیز باید میان «اصل دین» و «وضعیت مالی مدیون» تفکیک کرد. ماده ۷ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی در مواردی که وضعیت سابق شخص دلالت بر ملائت او داشته باشد یا شخص در برابر عوض مالی دریافت کرده باشد، قواعد خاصی درباره بار اثبات اعسار و ملائت مقرر کرده است. در دعاوی مهریه، تشخیص اینکه بار اثبات توانایی مالی زوج بر عهده کدام طرف است، به وضعیت مالی سابق و شرایط پرونده نیز وابسته است.

بنابراین، پاسخ به این پرسش که «اثبات استطاعت زوج بر عهده چه کسی است؟» یک پاسخ مطلق و مستقل از وضعیت پرونده ندارد. اگر موضوع، اثبات استطاعت مالی زوج در چارچوب شرط عندالاستطاعه باشد، زوجه باید بتواند وجود استطاعت مالی زوج را با ادله و قرائن قابل قبول نشان دهد؛ اما در بحث اعسار پس از صدور محکومیت مالی، ماده ۷ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی با توجه به وضعیت سابق مالی زوج، قواعد متفاوتی برای بار اثبات مقرر کرده است. این دو موضوع نباید با یکدیگر خلط شوند.

همچنین درج عبارت عندالاستطاعه در عقدنامه، به خودی خود مانع رسیدگی قضایی به دعوای مهریه نیست. در نظریات مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز بر این تفکیک تاکید شده که قید عندالاستطاعه بودن، لزوما مانع رسیدگی و صدور حکم نیست و آثار آن باید در مرحله اثبات و اجرا بررسی شود.

نحوه اثبات توانایی مالی زوج برای وصول مهریه

برای اثبات استطاعت مالی زوج، مهم ترین مسئله ارائه دلایلی است که نشان دهد زوج در زمان مطالبه، دارایی یا درآمدی دارد که با توجه به میزان مهریه و شرایط پرونده، امکان پرداخت آن را فراهم می کند.

یکی از مهم ترین ادله، اموال قابل شناسایی متعلق به زوج است. ملک، خودرو، سهام، حساب ها و سپرده های بانکی، حقوق و مطالبات مالی و سایر حقوق مالی قابل توقیف، در صورت احراز تعلق آنها به زوج، می توانند در ارزیابی وضعیت مالی او اهمیت داشته باشند. البته هر مال یا درآمدی لزوما قابل توقیف نیست و باید مقررات مربوط به مستثنیات دین نیز رعایت شود.

در کنار اموال، قرائن مربوط به وضعیت اقتصادی زوج نیز می تواند در ارزیابی استطاعت مالی او مؤثر باشد. برای مثال، وجود فعالیت اقتصادی، درآمد مستمر، مالکیت شرکت یا سهم در شرکت، معاملات مالی قابل توجه یا برخورداری از دارایی های قابل دسترس، حسب مورد می تواند برای بررسی وضعیت مالی شخص مورد توجه قرار گیرد. با این حال، صرف داشتن شغل یا درآمد، بدون بررسی میزان درآمد، تعهدات مالی و میزان مهریه، به تنهایی برای نتیجه گیری درباره توانایی پرداخت تمام مهریه کافی نیست.

از نظر عملی، زوجه بهتر است در صورت دسترسی به اطلاعات معتبر، مشخصات اموال و حقوق مالی زوج را در اختیار مرجع رسیدگی یا اجرای مربوط قرار دهد. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز برای شناسایی اموال محکوم علیه سازوکارهایی پیش بینی کرده است و مرجع اجرا به درخواست محکوم له می تواند از طرق قانونی برای شناسایی و توقیف اموال اقدام کند. ماده ۲ این قانون، مرجع اجراکننده رای را مکلف کرده است به تقاضای محکوم له از طرق قانونی نسبت به شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه تا میزان محکوم به اقدام کند.

نکته مهم آن است که اثبات استطاعت مالی با اثبات مالکیت یک مال مشخص یکسان نیست. ممکن است زوجه مالی از زوج معرفی کند، اما درباره مالکیت، ارزش، قابلیت توقیف یا تعلق آن به مستثنیات دین اختلاف وجود داشته باشد. در چنین شرایطی، مرجع قضایی یا اجرایی باید وضعیت مال را بر اساس اسناد و مقررات مربوط بررسی کند.

همچنین اگر زوج ادعا کند که با وجود صدور حکم یا وجود دین، توانایی پرداخت ندارد، موضوع اعسار می تواند مطرح شود. در این مرحله، ماده ۷ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی اهمیت پیدا می کند و وضعیت مالی سابق مدیون و نحوه ایجاد دین در تعیین بار اثبات مؤثر است. بنابراین، نمی توان صرفا با استناد به عبارت «عندالاستطاعه» گفت که در تمام موارد و بدون استثنا، اثبات تمام وضعیت مالی زوج بر عهده زن است؛ بلکه باید مرحله رسیدگی، نوع ادعا و وضعیت مالی سابق زوج بررسی شود.

در نتیجه، بهترین رویکرد در پرونده مهریه عندالاستطاعه، شناسایی دقیق دارایی ها و درآمدهای زوج و ارائه ادله قابل اتکا است، نه صرفا ادعای کلی درباره توانایی مالی او. هرچه رابطه میان دلیل ارائه شده و توانایی واقعی زوج برای پرداخت روشن تر باشد، امکان ارزیابی قضایی دقیق تر خواهد بود.

شناسایی و توقیف اموال زوج در مهریه عندالاستطاعه

در مهریه عندالاستطاعه، شناسایی مال متعلق به زوج اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا وجود مال قابل دسترس و قابل توقیف می تواند یکی از مهم ترین ادله برای اثبات استطاعت مالی و همچنین وسیله عملی وصول مهریه باشد.

پس از آنکه شرایط قانونی مطالبه و اجرای مهریه فراهم شد، زوجه می تواند حسب مسیر انتخاب شده و مقررات حاکم، مال متعلق به زوج را برای توقیف معرفی کند. در مسیر قضایی، پس از وجود حکم لازم الاجرا، مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی درباره شناسایی و توقیف اموال اعمال می شود. ماده ۲ این قانون تصریح دارد که مرجع اجراکننده رای، به درخواست محکوم له، باید از طرق پیش بینی شده قانونی نسبت به شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه تا میزان محکوم به اقدام کند.

در نتیجه، اگر برای مثال ملکی با مالکیت زوج شناسایی شود، اصل بر این است که در صورت وجود شرایط قانونی و نبود مانع، امکان بررسی و توقیف آن برای وصول محکوم به وجود داشته باشد. همین وضعیت درباره سایر اموال و حقوق مالی زوج نیز، با رعایت مقررات اختصاصی هر مال، قابل بررسی است.

البته توقیف هر مالی به معنای امکان فروش و وصول فوری مهریه از آن نیست. ابتدا باید مالکیت زوج، قابلیت توقیف مال، میزان ارزش آن، وجود حقوق اشخاص ثالث، دیون مقدم احتمالی و مستثنیات دین بررسی شود. برای نمونه، اگر مال مورد نظر در محدوده مستثنیات دین قرار گیرد، توقیف آن تابع محدودیت های قانونی خواهد بود.

از سوی دیگر، اگر زوج مالی را به شخص دیگری منتقل کرده باشد، صرف ادعای انتقال برای توقیف آن کافی نیست. بسته به زمان انتقال، نحوه انتقال، وجود دین، قصد طرفین و شرایط قانونی، ممکن است موضوع نیازمند رسیدگی مستقل باشد. بنابراین، شناسایی دارایی زوج باید با بررسی حقوقی وضعیت همان مال انجام شود.

در مهریه عندالاستطاعه، این نکته نیز اهمیت دارد که اثبات استطاعت مالی و توقیف مال دو مرحله مرتبط اما متفاوت هستند. ممکن است معرفی یک مال، برای اثبات توانایی مالی زوج اهمیت داشته باشد؛ اما توقیف همان مال نیازمند احراز شرایط اجرایی و رعایت مقررات مربوط به مستثنیات دین و حقوق اشخاص ثالث است.

همچنین نباید تصور کرد که عندالاستطاعه بودن مهریه، زوجه را از مراجعه به اجرای ثبت یا دادگاه محروم می کند. در رویه و نظریات حقوقی، این شرط به عنوان موضوعی مؤثر در نحوه مطالبه و اجرای تعهد مورد بررسی قرار گرفته است، نه به عنوان مانعی مطلق برای مراجعه زن به مراجع قانونی.

در نهایت، اگر زوج هیچ مال قابل شناسایی و قابل توقیفی نداشته باشد، صرف صدور حکم یا شناسایی دین به این معنا نیست که می توان بدون رعایت شرایط قانونی، هر مال یا دارایی دیگری را توقیف کرد. همچنین ضمانت اجراهای مربوط به محکومیت های مالی از جمله حبس، شرایط خاص قانونی دارد و نباید آن را نتیجه خودکار عدم پرداخت مهریه عندالاستطاعه دانست.

بنابراین، در پرونده مهریه عندالاستطاعه، سه موضوع باید از یکدیگر تفکیک شود: نخست، اثبات استحقاق زوجه نسبت به مهریه؛ دوم، اثبات یا احراز استطاعت مالی زوج در حدود شرایط قانونی؛ و سوم، شناسایی و توقیف مال قابل وصول. بررسی جداگانه این سه مرحله، از اشتباهات رایج در پرونده های مهریه عندالاستطاعه جلوگیری می کند.

نحوه محاسبه مهریه به نوع مهریه، مقدار و موضوع آن، زمان وقوع عقد، شرایط تعیین شده در سند نکاحیه و در مواردی زمان پرداخت بستگی دارد. بنابراین نمی توان برای همه مهریه ها یک فرمول واحد در نظر گرفت. برای محاسبه دقیق ابتدا باید مشخص شود که مهریه وجه رایج، سکه، طلا، مال معین یا مال دیگری است و سپس مقررات مربوط به همان نوع مهریه بررسی شود.

مطابق ماده ۱۰۷۸ قانون مدنی، هر چیزی که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد می تواند مهر قرار گیرد. همچنین بر اساس ماده ۱۰۸۰، تعیین مقدار مهر منوط به توافق زوجین است. بنابراین اصل محاسبه مهریه باید بر اساس همان چیزی انجام شود که در عقدنامه به عنوان مهر تعیین شده است.

برای مثال، اگر در عقدنامه تعداد مشخصی سکه به عنوان مهریه تعیین شده باشد، اصل تعهد زوج همان تعداد سکه است و ارزش ریالی آن ممکن است در زمان پرداخت تغییر کند. در چنین حالتی، نباید افزایش قیمت سکه را با «تعدیل قانونی مهریه وجه رایج» یکی دانست؛ زیرا مقررات تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی ناظر به مهریه ای است که وجه رایج باشد، نه هر نوع مهریه.

در مقابل، اگر مهریه به صورت مبلغ مشخصی پول رایج ایران تعیین شده باشد، مسئله ارزش زمانی پول اهمیت پیدا می کند. تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی مقرر کرده است که اگر مهر وجه رایج باشد، هنگام پرداخت، مبلغ مهریه متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تادیه نسبت به سال وقوع عقد محاسبه شود، مگر اینکه زوجین هنگام عقد به نحو دیگری توافق کرده باشند. بنابراین مبلغ مندرج در عقدنامه لزوما همان مبلغ ریالی نهایی قابل پرداخت در زمان تادیه نخواهد بود.

در نتیجه، برای محاسبه مهریه باید ابتدا موضوع مهر مشخص شود و سپس در صورت وجه رایج بودن، شاخص قانونی و سال وقوع عقد و سال پرداخت در محاسبه وارد شود. این روش با مهریه سکه ای، طلای معین یا سایر اموال تفاوت دارد.

محاسبه مهریه بر اساس نوع، میزان و زمان تعیین آن

نوع مهریه مهم ترین عامل در تعیین روش محاسبه است. اگر مهر، وجه رایج باشد، مبلغ مندرج در عقدنامه با توجه به مقررات تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی و شاخص قیمت سالانه تعدیل می شود. آیین نامه اجرایی قانون الحاق یک تبصره به ماده ۱۰۸۲ نیز مقرر کرده است که مرجع صالح، بنا به درخواست هر یک از زوجین، میزان مهریه وجه رایج را با توجه به تغییر شاخص قیمت سال زمان تادیه نسبت به سال وقوع عقد محاسبه و تعیین می کند.

به طور ساده، مبنای محاسبه مهریه وجه رایج چنین است:

مبلغ مهریه × شاخص سال پرداخت ÷ شاخص سال وقوع عقد = مبلغ مهریه قابل محاسبه در زمان پرداخت

البته این فرمول باید با شاخص های رسمی مربوط به سال های مورد نظر اجرا شود و نباید از اعداد غیررسمی یا شاخص های عمومی منتشر شده در منابع نامعتبر استفاده کرد.

برای نمونه، اگر در عقدنامه مبلغ مشخصی به عنوان مهریه وجه رایج تعیین شده باشد، ارزش آن مبلغ در زمان پرداخت با توجه به تغییر شاخص قیمت محاسبه می شود. بنابراین ممکن است مبلغ نهایی با عدد اسمی درج شده در عقدنامه تفاوت قابل توجهی داشته باشد. این افزایش، به معنای تغییر اصل مهریه یا تعیین مهریه جدید نیست؛ بلکه سازوکار قانونی برای محاسبه ارزش مهریه وجه رایج در زمان تادیه است.

اما اگر مهریه سکه بهار آزادی باشد، تعداد سکه تعیین شده در عقدنامه ملاک تعهد است. در این حالت، افزایش یا کاهش ارزش ریالی سکه در بازار، اصل تعداد سکه های مورد تعهد را تغییر نمی دهد. برای مثال، اگر مهریه ۱۰۰ سکه تعیین شده باشد، اصل تعهد زوج ۱۰۰ سکه است؛ نه مبلغ ریالی سکه ها در زمان عقد و نه مبلغی که ممکن است سال ها بعد در بازار معامله شوند.

در مهریه طلا نیز باید به مفاد دقیق عقدنامه توجه کرد. اگر وزن و عیار طلا به طور مشخص تعیین شده باشد، میزان تعهد بر اساس همان مشخصات قابل بررسی است. اما اگر طلا به شکل مال معین یا با اوصاف خاص موضوع مهر قرار گرفته باشد، برای تعیین نحوه اجرای تعهد باید متن دقیق سند و ماهیت حقوقی آن بررسی شود.

همچنین اگر برای پرداخت مهریه، مدت یا اقساط تعیین شده باشد، زمان سررسید هر بخش از تعهد اهمیت پیدا می کند. ماده ۱۰۸۳ قانون مدنی اجازه داده است که برای تادیه تمام یا قسمتی از مهر، مدت یا اقساط تعیین شود. بنابراین در چنین مواردی باید علاوه بر میزان مهریه، شرایط و زمان های مقرر برای پرداخت نیز مورد توجه قرار گیرد.

از سوی دیگر، در مواردی که مهر در عقد تعیین نشده یا وضعیت آن مطابق مقررات قانون مدنی نیازمند تعیین مهرالمثل یا مهرالمتعه باشد، محاسبه بر مبنای عدد درج شده در عقدنامه انجام نمی شود. برای نمونه، قانون مدنی در مواد ۱۰۹۳ و ۱۰۹۴ در شرایط خاص، مهرالمتعه را مطرح کرده و تعیین آن را با توجه به وضعیت مالی زوج مرتبط دانسته است. بنابراین روش محاسبه در این موارد با مهریه تعیین شده در عقدنامه تفاوت دارد.

در نتیجه، برای محاسبه صحیح مهریه باید حداقل این موارد مشخص باشد: نوع مهریه، مقدار مهریه، تاریخ وقوع عقد، شرایط پرداخت و در صورت وجه رایج بودن، شاخص رسمی سال وقوع عقد و سال پرداخت.

نحوه محاسبه مهریه در زمان مطالبه و اجرای حکم

در زمان مطالبه و اجرای مهریه، مبلغ یا میزان قابل وصول باید بر اساس نوع مهریه و مقررات حاکم در همان پرونده مشخص شود. اگر مهریه وجه رایج باشد، زمان پرداخت اهمیت اساسی دارد؛ زیرا تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، محاسبه مهریه را بر اساس تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تادیه نسبت به سال وقوع عقد پیش بینی کرده است. آیین نامه اجرایی مربوط نیز همین مبنا را برای محاسبه میزان مهریه وجه رایج مقرر کرده است.

بنابراین در یک پرونده ممکن است مبلغی که در عقدنامه درج شده با مبلغی که در زمان اجرای حکم محاسبه می شود متفاوت باشد. این تفاوت ناشی از تعدیل قانونی ارزش مهریه وجه رایج است و باید با شاخص رسمی مربوط محاسبه شود.

برای مثال، اگر مهریه در عقدنامه مبلغ مشخصی به ریال تعیین شده باشد و چند سال بعد مطالبه شود، نمی توان صرفا همان رقم مندرج در عقدنامه را مبنای نهایی پرداخت قرار داد. مرجع صالح باید با لحاظ شاخص سال وقوع عقد و شاخص سال پرداخت، مبلغ قابل پرداخت را تعیین کند؛ مگر اینکه زوجین هنگام عقد درباره نحوه دیگری برای محاسبه و پرداخت توافق کرده باشند.

در مهریه سکه ای، وضعیت متفاوت است. اگر تعداد معینی سکه به عنوان مهر تعیین شده باشد، تعهد اصلی بر مبنای همان تعداد سکه است. در نتیجه، محاسبه ریالی سکه در زمان اجرا صرفا برای تعیین ارزش مالی آن در یک مقطع مشخص ممکن است مورد نیاز باشد، اما افزایش قیمت سکه موجب افزایش تعداد سکه های موضوع تعهد نمی شود.

از نظر اجرای حکم نیز باید میان محاسبه میزان دین و شیوه وصول دین تفکیک کرد. ابتدا باید مشخص شود زوج چه مقدار مهریه بدهکار است؛ سپس با توجه به شرایط پرونده، مقررات مربوط به اجرای محکومیت مالی، شناسایی و توقیف اموال، اعسار و تقسیط قابل اعمال خواهد بود.

برای مثال، اگر مهریه وجه رایج باشد، ابتدا مبلغ آن مطابق شاخص قانونی محاسبه می شود. پس از مشخص شدن میزان محکوم به، اجرای حکم می تواند در حدود مقررات مربوط به اجرای محکومیت های مالی، نسبت به وصول آن اقدام کند. بنابراین «محاسبه مهریه» با «تقسیط مهریه» دو موضوع متفاوت هستند: محاسبه، میزان دین را مشخص می کند؛ تقسیط، نحوه پرداخت آن را با توجه به شرایط قانونی و وضعیت مالی زوج تعیین می کند.

همچنین ۱۱۰ سکه، فرمول محاسبه مهریه نیست. ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده درباره ضمانت اجرای وصول مهریه تا میزان یکصد و ده سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن و وضعیت مازاد بر این میزان مقررات خاصی مقرر کرده است. بنابراین این عدد نباید با تعداد واقعی مهریه یا روش محاسبه آن اشتباه گرفته شود.

نکته دیگر آن است که در مرحله اجرا، وضعیت پرداخت های قبلی نیز باید لحاظ شود. اگر بخشی از مهریه قبلا پرداخت، ابراء، هبه یا به نحو معتبر تسویه شده باشد، میزان باقی مانده تعهد باید بر اساس اسناد و دلایل موجود تعیین شود. در نتیجه، مبلغ نهایی قابل وصول لزوما برابر با کل مبلغ یا تعداد مندرج در عقدنامه نیست و باید سوابق پرداخت و سایر اسباب سقوط تعهد نیز بررسی شود.

در نهایت، محاسبه دقیق مهریه بدون مشاهده سند نکاحیه و مشخصات کامل مهر در همه پرونده ها امکان پذیر نیست. برای یک محاسبه حقوقی دقیق باید مشخص شود مهریه وجه رایج است یا سکه یا مال دیگر، چه میزان تعیین شده، عقد در چه سالی واقع شده، آیا توافق خاصی درباره نحوه پرداخت وجود دارد و چه مقدار از مهریه قبلا پرداخت یا ساقط شده است. به همین دلیل، در پرونده های واقعی، متن عقدنامه و سوابق پرداخت باید مبنای محاسبه قرار گیرد، نه صرفا یک محاسبه اینترنتی یا عدد تقریبی.

اگر مهریه در عقدنامه به صورت مبلغ مشخصی از وجه رایج ایران تعیین شده باشد، اصل مبلغ مندرج در عقدنامه در زمان پرداخت، با توجه به تغییر شاخص قیمت سالانه تعدیل می شود. مبنای این حکم، تبصره الحاقی سال ۱۳۷۶ به ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی است. مطابق این تبصره، چنانچه مهریه وجه رایج باشد، متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تادیه نسبت به سال وقوع عقد محاسبه و پرداخت می شود؛ مگر اینکه زوجین هنگام عقد درباره نحوه دیگری برای محاسبه و پرداخت توافق کرده باشند.

بنابراین، وقتی گفته می شود «مهریه به نرخ روز محاسبه می شود»، منظور این نیست که مبلغ مهریه با قیمت روز طلا، سکه، ارز یا هر شاخص اقتصادی دلخواه محاسبه شود. ملاک، شاخص قانونی قیمت است که برای این منظور توسط بانک مرکزی تعیین می شود. آیین نامه اجرایی تبصره ماده ۱۰۸۲ نیز روش محاسبه مهریه وجه رایج را به طور مشخص تعیین کرده است.

در نتیجه، اگر در عقدنامه مثلا مبلغ مشخصی وجه نقد به عنوان مهر تعیین شده باشد، همان مبلغ مبنای اولیه است؛ اما ارزش قابل پرداخت آن در زمان تادیه، با اعمال شاخص قانونی تعدیل می شود. این سازوکار برای حفظ ارزش اقتصادی مهریه وجه رایج در فاصله زمانی میان وقوع عقد و پرداخت آن پیش بینی شده است.

این حکم با مهریه سکه تفاوت دارد. در مهریه سکه، موضوع تعهد خود سکه است و تعداد سکه های تعیین شده در عقدنامه، اصل دین را مشخص می کند؛ اما در مهریه وجه رایج، قانون به طور خاص سازوکار تعدیل مبلغ اسمی را بر اساس شاخص قیمت مقرر کرده است. بنابراین نباید روش محاسبه مهریه ریالی را با ارزش گذاری سکه در زمان پرداخت یکسان دانست.

همچنین «به نرخ روز بودن» به معنای آن نیست که هر بار قیمت ها افزایش پیدا کرد، مهریه به صورت روزانه مجددا محاسبه شود. روش قانونی بر اساس شاخص سالانه و قواعد آیین نامه مربوط انجام می شود. آیین نامه اجرایی در ماده ۲، فرمول محاسبه را بر مبنای متوسط شاخص بها در سال قبل و متوسط شاخص بها در سال وقوع عقد تعیین کرده است.

نکته مهم دیگر این است که تبصره ماده ۱۰۸۲ یک حکم خاص درباره مهریه وجه رایج است. بنابراین نباید برای محاسبه آن، بدون توجه به مقررات اختصاصی مهریه، صرفا از فرمول عمومی خسارت تاخیر تادیه موضوع ماده ۵۲۲ قانون آیین دادرسی مدنی استفاده کرد. مبنای تعدیل مهریه وجه رایج، تبصره ماده ۱۰۸۲ و آیین نامه اجرایی آن است.

شاخص قیمت و فرمول محاسبه مهریه وجه رایج

آیین نامه اجرایی قانون الحاق یک تبصره به ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، روش محاسبه مهریه وجه رایج را مشخص کرده است. مطابق ماده ۲ این آیین نامه:

مهریه به نرخ روز = مبلغ مهریه مندرج در عقدنامه × متوسط شاخص بها در سال قبل از پرداخت ÷ متوسط شاخص بها در سال وقوع عقد

بنابراین سه عنصر اصلی در محاسبه وجود دارد: مبلغ اسمی مهریه، شاخص سال وقوع عقد و شاخص سال قبل از زمان تادیه.

برای مثال، فرض کنیم در عقدنامه مبلغ مشخصی به عنوان مهریه وجه رایج تعیین شده باشد. برای محاسبه ارزش آن در زمان پرداخت، مبلغ مندرج در عقدنامه در نسبت شاخص مربوط به سال قبل از تادیه به شاخص سال وقوع عقد ضرب می شود. در این حالت، افزایش مبلغ نهایی ناشی از تغییر شاخص قانونی است، نه اینکه اصل مبلغ درج شده در عقدنامه تغییر کرده یا مهریه جدیدی تعیین شده باشد.

در اینجا یک نکته فنی بسیار مهم وجود دارد: در فرمول آیین نامه، شاخص سال قبل از تادیه ملاک محاسبه قرار گرفته است. دلیل آن این است که شاخص سالانه سال جاری تا پایان آن سال هنوز تحقق پیدا نکرده است. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی منتشرشده در سال ۱۴۰۵، با استناد به تبصره ماده ۱۰۸۲ و ماده ۲ آیین نامه، همین موضوع را توضیح داده و ملاک را متوسط شاخص بها در سال قبل دانسته است.

از این جهت، استفاده از عبارت ساده «شاخص سال پرداخت» بدون توضیح بیشتر می تواند گمراه کننده باشد. قانون الحاقی از «زمان تادیه» سخن گفته، اما آیین نامه برای اجرای این حکم، فرمول مشخصی وضع کرده که در آن متوسط شاخص بها در سال قبل در صورت کسر قرار می گیرد. بنابراین در محاسبه عملی باید مقررات آیین نامه و آخرین شاخص رسمی قابل استفاده مورد توجه قرار گیرد.

همچنین اعداد شاخص مورد استفاده نباید از محاسبات غیررسمی یا سایت های فاقد منبع معتبر گرفته شوند. بانک مرکزی شاخص های مربوط به محاسبه مهریه وجه رایج را اعلام می کند و اعداد شاخص برای استفاده مراجع قضایی نیز منتشر شده اند. برای نمونه، اعداد شاخص سالانه مربوط به محاسبه مهریه وجه رایج تا سال ۱۴۰۱ طی مکاتبه بانک مرکزی با قوه قضاییه اعلام و منتشر شده است.

بنابراین، اگر هدف، محاسبه دقیق و قابل استناد مهریه در یک پرونده واقعی باشد، باید سال وقوع عقد، مبلغ دقیق مندرج در عقدنامه و شاخص رسمی قابل اعمال در زمان محاسبه مشخص شود. استفاده از یک عدد ثابت برای همه پرونده ها صحیح نیست؛ زیرا نتیجه محاسبه با تغییر سال عقد و زمان تادیه تغییر می کند.

از طرف دیگر، اگر زوجین هنگام عقد درباره نحوه دیگری برای محاسبه و پرداخت مهریه وجه رایج توافق معتبر کرده باشند، مطابق تبصره ماده ۱۰۸۲ و ماده ۱ آیین نامه اجرایی، اصل بر رعایت همان توافق خواهد بود. بنابراین بررسی متن عقدنامه و شروط مرتبط با مهریه قبل از انجام محاسبه اهمیت دارد.

تأثیر زمان مطالبه، صدور حکم و پرداخت بر مبلغ مهریه

در محاسبه مهریه وجه رایج، باید میان زمان مطالبه، زمان صدور حکم و زمان تادیه تفاوت قائل شد. صرف اینکه زوجه در یک تاریخ مشخص دادخواست مطالبه مهریه را ثبت کرده است، لزوما به این معنا نیست که همان تاریخ، مبنای نهایی ارزش گذاری مهریه خواهد بود.

مبنای قانونی تعدیل مهریه وجه رایج، زمان تادیه است و قانون استفساریه تبصره ماده ۱۰۸۲ نیز «زمان تادیه» را برای این منظور به زمان اجرای حکم قطعی و لازم الاجرا تفسیر کرده است. بنابراین تاریخ ثبت دادخواست یا حتی تاریخ صدور حکم را نباید به طور خودکار با تاریخ نهایی محاسبه مهریه یکسان دانست.

برای مثال، ممکن است زوجه در سالی برای مطالبه مهریه اقدام کند، دادگاه مدتی بعد حکم صادر کند و اجرای حکم نیز در سال دیگری انجام شود. در چنین شرایطی، برای مهریه وجه رایج باید مقررات مربوط به زمان تادیه و شاخص قابل اعمال در آن زمان بررسی شود. بنابراین فاصله زمانی میان مطالبه، رسیدگی قضایی و اجرای حکم می تواند در مبلغ ریالی نهایی مهریه اثر داشته باشد.

البته این موضوع نباید با خسارت تاخیر تادیه اشتباه شود. تعدیل مهریه وجه رایج بر اساس تبصره ماده ۱۰۸۲، یک سازوکار قانونی خاص برای محاسبه مهریه است و مبنای آن با خسارت تاخیر تادیه سایر دیون تفاوت دارد. به همین دلیل، صرف گذشت زمان به معنای اضافه شدن یک خسارت جداگانه به مهریه نیست؛ بلکه در حدود مقررات مربوط، مبلغ مهریه وجه رایج با شاخص قانونی محاسبه می شود.

در صورت فوت زوج نیز وضعیت نیازمند توجه به مقررات خاص است. ماده ۳ آیین نامه اجرایی تبصره ماده ۱۰۸۲ در خصوص پرداخت مهریه از ترکه، تاریخ فوت را مبنای محاسبه مقرر کرده است. بنابراین اگر مهریه زوجه پس از فوت زوج از ترکه او مطالبه شود، نمی توان بدون بررسی این مقرره، تاریخ مراجعه زوجه یا تاریخ صدور حکم را مبنای محاسبه قرار داد.

همچنین ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده تصریح کرده است که حتی در مواردی که مهریه بیش از یکصد و ده سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن باشد، رعایت مقررات مربوط به محاسبه مهریه به نرخ روز همچنان الزامی است. بنابراین قاعده «۱۱۰ سکه» نباید با شیوه محاسبه مهریه وجه رایج اشتباه شود. این ماده درباره ضمانت اجرای وصول و ملاک ملائت زوج نسبت به مازاد مقرراتی وضع کرده و اصل قواعد محاسبه مهریه به نرخ روز را کنار نمی گذارد.

در نتیجه، برای تعیین مبلغ نهایی مهریه وجه رایج در یک پرونده باید دست کم این موارد بررسی شود:

  • مبلغ دقیق مهریه مندرج در عقدنامه؛
  • سال وقوع عقد؛
  • اینکه مهریه واقعا «وجه رایج» باشد؛
  • وجود یا عدم وجود توافق خاص زوجین درباره نحوه پرداخت؛
  • زمان تادیه یا اجرای حکم قطعی و لازم الاجرا؛
  • شاخص رسمی قابل اعمال مطابق آیین نامه؛
  • و در صورت فوت زوج، تاریخ فوت و مقررات مربوط به پرداخت مهریه از ترکه.

بنابراین، مهریه وجه رایج با قیمت روز بازار محاسبه نمی شود، بلکه مطابق شاخص قانونی و فرمول مقرر در آیین نامه اجرایی ماده ۱۰۸۲ تعدیل می شود. همچنین تاریخ مطالبه و تاریخ صدور حکم به خودی خود جایگزین زمان تادیه نیستند و برای تعیین مبلغ نهایی باید مقررات مربوط به زمان اجرای حکم و شاخص قابل اعمال بررسی شود

مهریه می تواند به صورت سکه، طلا یا سایر اموال دارای ارزش مالی تعیین شود. مطابق ماده ۱۰۷۸ قانون مدنی، هر چیزی که مالیت داشته و قابل تملک باشد می تواند مهر قرار گیرد و ماده ۱۰۸۰ نیز تعیین مقدار مهر را به توافق زوجین واگذار کرده است. بنابراین، وقتی در سند نکاحیه تعداد مشخصی سکه یا مقدار معینی طلا به عنوان مهریه تعیین می شود، اصل تعهد زوج باید بر اساس همان چیزی که در عقدنامه مورد توافق قرار گرفته است بررسی شود.

در مهریه سکه، اگر برای مثال تعداد معینی سکه تمام بهار آزادی در عقدنامه تعیین شده باشد، اصل تعهد زوج همان تعداد سکه است. افزایش یا کاهش قیمت سکه در بازار، تعداد سکه های مورد تعهد را تغییر نمی دهد. بنابراین اگر مهریه ۱۰۰ سکه تعیین شده باشد، دین زوج از حیث موضوع تعهد، ۱۰۰ سکه است و افزایش قیمت بازار سکه موجب تبدیل آن به مبلغ جدید یا افزایش تعداد سکه ها نمی شود.

از سوی دیگر، اگر مهریه به صورت طلا تعیین شده باشد، باید به اوصاف دقیق مندرج در عقدنامه توجه کرد. وزن، عیار، نوع طلا و در مواردی شکل یا مصداق مال موضوع تعهد می تواند در تعیین نحوه اجرای مهر مؤثر باشد. برای نمونه، اگر مقدار مشخصی طلای ۱۸ عیار به عنوان مهریه تعیین شده باشد، اصل تعهد بر همان مقدار و عیار است؛ اما اگر یک قطعه یا مال مشخص به عنوان مهر تعیین شده باشد، وضعیت حقوقی آن می تواند با تعیین مقدار کلی طلا متفاوت باشد.

مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود. بنابراین در مهریه سکه و طلا نیز اصل مالکیت زوجه از زمان وقوع عقد ایجاد می شود و برای ایجاد این مالکیت، لازم نیست زن ابتدا دادخواست مطالبه مهریه مطرح کند. آنچه بعدا مطرح می شود، اجرای حق مالی و وصول مهر است.

از نظر شیوه مطالبه، سند رسمی ازدواج در قسمت مربوط به مهریه قابلیت صدور اجراییه دارد و زوجه می تواند حسب مقررات مربوط، برای اجرای تعهد از ظرفیت اجرای ثبت استفاده کند. همچنین در مواردی که رسیدگی قضایی لازم باشد یا دعوا درباره اصل استحقاق، میزان یا وضعیت تعهد مطرح شود، امکان مراجعه به دادگاه نیز وجود دارد. در هر دو مسیر، متن دقیق سند نکاحیه و مشخصات مهریه اهمیت اساسی دارد.

نکته مهم آن است که ارزش ریالی سکه یا طلا با مبلغ مهریه یکی نیست. اگر موضوع مهر سکه باشد، سکه موضوع تعهد است و ارزش ریالی آن صرفا در مواردی که برای محاسبه محکوم به، ارزیابی یا اجرای تعهد لازم باشد مطرح می شود. به همین دلیل، قواعد تعدیل مهریه وجه رایج که در بخش قبل توضیح داده شد، مستقیما بر مهریه سکه اعمال نمی شود.

همچنین ماده ۱۰۷۹ قانون مدنی مقرر می کند که مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد. بنابراین تعیین مهریه طلا به صورت مبهم، بدون تعیین مشخصات لازم، می تواند در مرحله اثبات و اجرا مشکل ایجاد کند. هرچه موضوع مهر از نظر مقدار و اوصاف دقیق تر در سند تعیین شده باشد، اجرای تعهد نیز روشن تر خواهد بود.

نحوه محاسبه و مطالبه سکه تمام بهار آزادی، طلا و سایر مصادیق مهر

در مهریه سکه، نخست باید نوع و تعداد سکه مطابق سند نکاحیه مشخص شود. اگر عقدنامه صراحتا تعداد مشخصی سکه تمام بهار آزادی را به عنوان مهر تعیین کرده باشد، اصل تعهد بر همان تعداد است. در نتیجه، محاسبه مهریه به صورت «تعداد سکه × قیمت روز» صرفا زمانی مطرح می شود که هدف، تعیین ارزش ریالی سکه ها باشد؛ نه اینکه اصل دین زوج از سکه به وجه نقد تبدیل شده باشد.

این تفکیک از نظر اجرای حکم اهمیت زیادی دارد. برای مثال، اگر حکم یا اجراییه بر پرداخت تعداد معینی سکه صادر شده باشد، اصل محکوم به همان تعداد سکه است. قیمت روز سکه ممکن است برای ارزیابی ارزش محکوم به، تعیین میزان تأمین یا برخی اقدامات اجرایی مورد توجه قرار گیرد، اما به خودی خود موضوع تعهد را از سکه به وجه نقد تبدیل نمی کند.

در مهریه طلا، وضعیت به مفاد سند بستگی دارد. اگر در عقدنامه وزن و عیار طلا مشخص شده باشد، مطالبه باید بر اساس همان اوصاف انجام شود. برای مثال، اگر ۵۰۰ گرم طلای ۱۸ عیار به عنوان مهر تعیین شده باشد، نمی توان بدون دلیل قراردادی یا قانونی آن را صرفا به مبلغی از وجه رایج تبدیل کرد و باید ابتدا موضوع تعهد بر اساس سند مشخص شود.

اگر مهر، یک قطعه طلای معین باشد، مانند یک انگشتر یا گردنبند مشخص، تشخیص اینکه تعهد زوج ناظر به تحویل همان مال است یا ارزش آن، به ماهیت تعهد و مفاد عقدنامه و وضعیت مال بستگی خواهد داشت. بنابراین در پرونده های واقعی، عبارت دقیق مندرج در سند نکاحیه اهمیت بیشتری از عنوان کلی «مهریه طلا» دارد.

مطابق ماده ۱۰۷۸ قانون مدنی، موضوع مهر باید مالیت داشته و قابل تملک باشد و مطابق ماده ۱۰۷۹، مهر باید به نحوی معلوم باشد که جهالت طرفین برطرف شود. در نتیجه، اگر مقدار، نوع یا اوصاف مال موضوع مهر به اندازه کافی مشخص نباشد، ممکن است در زمان مطالبه نیاز به تعیین دقیق موضوع تعهد یا رسیدگی قضایی ایجاد شود.

در خصوص سکه نیز باید توجه داشت که «سکه بهار آزادی» و «مبلغ معادل قیمت سکه» لزوما دو موضوع یکسان نیستند. اگر زوجین سکه را به عنوان مهر تعیین کرده باشند، اصل بر اجرای همان تعهد است. تبدیل تعهد به پرداخت وجه نقد ممکن است در شرایط خاص و بر اساس توافق، تراضی طرفین، وضعیت اجرای حکم یا مقررات مربوط به نحوه اجرای محکومیت مالی مطرح شود و نباید صرفا به دلیل نوسان قیمت سکه، اصل تعهد را وجه نقد فرض کرد.

یکی از مسائل مهم در مطالبه مهریه سکه، پرداخت های قبلی است. اگر بخشی از سکه ها قبلا تحویل زوجه شده باشد، میزان باقی مانده باید با توجه به دلایل پرداخت یا رسید معتبر مشخص شود. همچنین اگر زوجه بخشی از مهریه را ابراء کرده یا به نحو معتبر از آن صرف نظر کرده باشد، مقدار قابل مطالبه کاهش پیدا می کند. بنابراین عدد درج شده در عقدنامه همیشه بدون بررسی سوابق مالی، مساوی با مقدار نهایی قابل مطالبه نیست.

در مورد مهریه طلا نیز همین قاعده وجود دارد. اگر بخشی از طلای موضوع مهر تحویل شده باشد یا زوج و زوجه درباره بخشی از آن توافق جدیدی کرده باشند، باید آثار حقوقی آن بر میزان باقی مانده تعهد بررسی شود.

نکته مهم دیگر، ۱۱۰ سکه است. ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که اگر مهریه در زمان وقوع عقد تا یکصد و ده سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن باشد، وصول آن مشمول مقررات مربوط به اجرای محکومیت های مالی است و نسبت به مازاد، ملائت زوج ملاک پرداخت خواهد بود. این حکم به هیچ وجه به معنای آن نیست که مهریه بالاتر از ۱۱۰ سکه باطل است یا زن مالک مازاد نمی شود. موضوع ماده ۲۲، ضمانت اجرای وصول و شرایط اجرای تعهد است، نه تعیین سقف برای مقدار مهریه.

بنابراین اگر مهریه مثلا ۳۰۰ سکه باشد، اصل تعهد قراردادی زوج نسبت به تعداد تعیین شده در عقدنامه از بین نمی رود؛ اما اجرای ضمانت های قانونی مربوط به محکومیت مالی نسبت به مازاد، تابع شرایط مقرر در قانون است. این تفکیک باید در هر مقاله یا مشاوره حقوقی درباره «مهریه بالای ۱۱۰ سکه» رعایت شود.

توقیف اموال و نحوه اجرای تعهد مربوط به سکه و طلا

پس از ایجاد تعهد و فراهم شدن شرایط قانونی اجرا، زوجه می تواند برای وصول مهریه از اموال زوج استفاده کند. در مسیر قضایی، پس از صدور حکم لازم الاجرا، قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی سازوکار شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه را پیش بینی کرده است. ماده ۲ این قانون، مرجع اجراکننده رای را مکلف کرده است به درخواست محکوم له از طرق قانونی نسبت به شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه تا میزان محکوم به اقدام کند.

در نتیجه، اگر زوج دارای ملک، خودرو، حساب یا سپرده بانکی، سهام یا سایر حقوق مالی قابل توقیف باشد، حسب مورد امکان بررسی و توقیف آن برای وصول محکوم به وجود دارد. البته توقیف هر مال بدون توجه به محدودیت های قانونی امکان پذیر نیست و مستثنیات دین و حقوق اشخاص ثالث باید رعایت شود.

در مهریه سکه، اگر خود سکه های موضوع مهر در اختیار زوج باشد و شرایط اجرای عین تعهد فراهم باشد، وضعیت با حالتی که زوج فاقد سکه و دارای سایر دارایی هاست متفاوت خواهد بود. در حالت دوم، اجرای محکومیت و نحوه وصول آن باید مطابق مقررات اجرای محکومیت های مالی انجام شود. بنابراین، نباید تصور کرد که چون موضوع محکومیت «سکه» است، هر مال دیگری بدون رعایت تشریفات قانونی مستقیما جایگزین آن می شود.

اگر زوجه از طریق اجرای ثبت اقدام کند، موضوع در چارچوب مقررات اسناد رسمی لازم الاجرا پیگیری می شود. سند ازدواج رسمی در قسمت مربوط به تعهدات مالی، قابلیت اجرای ثبتی دارد و اقدامات اجرایی می تواند حسب مورد به شناسایی و توقیف اموال زوج منتهی شود. در عمل، نوع مال، محل آن، مالکیت رسمی زوج و وضعیت ثبتی یا بانکی دارایی در امکان و سرعت اجرای اقدام موثر است.

اگر مالی که برای توقیف معرفی شده، متعلق به شخص دیگری باشد، صرف معرفی آن توسط زوجه برای توقیف نهایی کافی نیست. مالکیت زوج باید احراز شود و حقوق اشخاص ثالث نیز مورد توجه قرار گیرد. همچنین اگر مال در زمره مستثنیات دین قرار گیرد، اجرای توقیف تابع محدودیت های قانونی خواهد بود.

در صورت نبود مال قابل توقیف، موضوع اعسار و سایر ضمانت اجراهای مقرر در قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مطرح می شود. بنابراین عدم پرداخت سکه یا طلا به خودی خود به معنای حبس قطعی زوج نیست؛ بلکه ضمانت اجرای حبس تابع شرایط مقرر در قانون و وضعیت پرونده است. ماده ۲ قانون نیز ابتدا سازوکار شناسایی و توقیف اموال را پیش بینی کرده است.

همچنین در پرونده هایی که مهریه بیش از ۱۱۰ سکه است، باید میان حق زوجه نسبت به مهریه و شرایط اعمال ضمانت اجرای قانونی نسبت به مازاد تفاوت گذاشت. وجود مازاد بر ۱۱۰ سکه موجب از بین رفتن اصل تعهد نیست، اما برای وصول مازاد، اثبات ملائت زوج مطابق ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده اهمیت پیدا می کند.

در نهایت، مطالبه مهریه سکه و طلا صرفا یک محاسبه قیمت بازار نیست. ابتدا باید مشخص شود دقیقا چه مالی و با چه اوصافی در عقدنامه به عنوان مهر تعیین شده است؛ سپس میزان باقی مانده تعهد، مسیر قانونی مطالبه، امکان اجرای عین تعهد، وجود اموال قابل توقیف، مستثنیات دین و در صورت لزوم وضعیت اعسار بررسی شود. در مهریه سکه، موضوع اصلی تعداد و نوع سکه تعیین شده در عقدنامه است و در مهریه طلا، وزن، عیار و اوصاف مورد توافق اهمیت دارد.

در نتیجه، برای اقدام عملی در پرونده مهریه سکه یا طلا، صرف دانستن قیمت روز سکه یا طلا کافی نیست؛ مفاد سند نکاحیه، ماهیت موضوع مهر و وضعیت مالی زوج باید همزمان بررسی شود تا مشخص شود چه مقدار از مهر قابل مطالبه است و از چه طریق می توان آن را اجرا کرد.

سند ازدواج از مهم ترین اسناد برای اثبات رابطه زوجیت و تعهدات مالی ناشی از عقد نکاح است. وقتی در سند رسمی ازدواج، مقدار و نوع مهریه درج شده باشد، زوجه می تواند برای اثبات استحقاق خود نسبت به مهریه به همان سند استناد کند. در واقع، در حالت معمول، برای اثبات اصل وجود مهریه ای که در سند رسمی نکاحیه درج شده است، نیازی به اثبات مجدد وقوع عقد یا توافق درباره مهر با ادله جداگانه وجود ندارد؛ زیرا این امور در سند رسمی ثبت شده اند.

مبنای مهم اجرای مستقیم اسناد رسمی، ماده ۹۲ قانون ثبت اسناد و املاک است. مطابق این ماده، مدلول اسناد رسمی راجع به دیون و سایر اموال منقول، بدون نیاز به صدور حکم از دادگاه، لازم الاجرا است؛ مگر در استثنای مقرر در همان ماده. بنابراین، تعهد مالی مندرج در سند رسمی ازدواج، در حدود مقررات اجرای اسناد رسمی، می تواند بدون آنکه زوجه ابتدا حکم دادگاه درباره اصل دین دریافت کند، از طریق اجرای ثبت پیگیری شود.

این ویژگی با «قدرت اثباتی سند رسمی» نیز ارتباط دارد. سند رسمی تا زمانی که به نحو قانونی بی اعتبار یا از اعتبار ساقط نشده باشد، از جایگاه اثباتی ویژه ای برخوردار است و مفاد آن در رسیدگی های حقوقی مورد استناد قرار می گیرد. بنابراین، وقتی میزان مهریه، نوع آن، شرایط پرداخت و سایر توافقات زوجین در سند نکاحیه درج شده است، نخستین مرجع بررسی حقوق و تعهدات طرفین، همان سند و مفاد آن خواهد بود.

با این حال، رسمی بودن سند ازدواج به این معنا نیست که هر اختلافی درباره مفاد آن فقط از طریق اجرای ثبت قابل حل است. ممکن است درباره اصالت سند، میزان واقعی تعهد، پرداخت قبلی مهریه، ابراء، بذل، ادعای جعل، اشتباه در مندرجات یا سایر مسائل مرتبط اختلاف ایجاد شود. در چنین مواردی، حسب ماهیت اختلاف، رسیدگی قضایی نیز می تواند مطرح شود. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی شماره ۷/۹۸/۵۲۷ توضیح داده است که لازم الاجرا بودن سند رسمی، فی نفسه مانع مراجعه به دادگستری نیست؛ هرچند در صورت انتخاب مسیر اجرای ثبت، محدودیت های قانونی مربوط به طرح همزمان یا موازی دعوا باید رعایت شود.

از نظر حقوق ماهوی نیز باید توجه داشت که سند ازدواج ایجاد کننده اصل مالکیت زن بر مهریه نیست؛ ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی مقرر کرده است که زن به مجرد عقد مالک مهر می شود. سند ازدواج در این میان، مهم ترین وسیله رسمی برای اثبات و اجرای تعهدی است که در عقد ایجاد شده است.

بنابراین، اگر در سند نکاحیه برای مثال ۲۰۰ سکه تمام بهار آزادی به عنوان مهر تعیین شده باشد، سند رسمی ازدواج می تواند مبنای مطالبه و اجرای همان تعهد قرار گیرد. اگر مهریه وجه رایج باشد، مبلغ و شرایط مندرج در سند برای اعمال مقررات مربوط به محاسبه آن به نرخ روز مورد بررسی قرار می گیرد و اگر مهریه طلا یا مال دیگری باشد، اوصاف و مقدار درج شده در سند اهمیت پیدا می کند.

نکته مهم دیگر این است که مندرجات سند ازدواج باید به صورت کامل بررسی شود، نه اینکه صرفا به عدد مهریه توجه شود. ممکن است درباره نحوه پرداخت، عندالمطالبه یا عندالاستطاعه بودن، اقساط، شروط ضمن عقد یا سایر تعهدات، توضیحاتی در سند وجود داشته باشد که در نحوه مطالبه و اجرای مهریه موثر باشد. به همین دلیل، در پرونده های واقعی، مطالعه کامل سند نکاحیه پیش از انتخاب مسیر اجرا اهمیت زیادی دارد.

اعتبار سند رسمی ازدواج و مندرجات مربوط به میزان و نوع مهریه

سند رسمی ازدواج از نظر اثبات رابطه زوجیت و تعهدات ثبت شده در آن، جایگاه مهمی دارد. اگر میزان مهریه در سند به صورت روشن مشخص شده باشد، همان مندرجات مبنای اولیه بررسی حق زوجه قرار می گیرد. ماده ۱۰۷۹ قانون مدنی نیز مقرر کرده است که مهر باید به نحوی معلوم باشد که رفع جهالت طرفین شود؛ بنابراین مشخص بودن نوع و مقدار مهر در سند، در مرحله اجرا و رسیدگی اهمیت اساسی دارد.

اگر مهریه سکه باشد، تعداد و نوع سکه مندرج در سند، موضوع تعهد را مشخص می کند. اگر مهریه وجه رایج باشد، مبلغ درج شده در سند مبنای اعمال مقررات تعدیل قانونی خواهد بود. اگر طلا یا مال دیگری به عنوان مهر تعیین شده باشد، باید وزن، عیار، مقدار، اوصاف و سایر مشخصات درج شده در سند بررسی شود.

بنابراین، سند ازدواج را نباید صرفا یک مدرک برای اثبات ازدواج دانست؛ بلکه در قسمت مربوط به مهریه، می تواند سند رسمی تعهد مالی زوج نیز باشد. ماده ۹۲ قانون ثبت اسناد و املاک، اصل لازم الاجرا بودن اسناد رسمی مربوط به دیون و اموال منقول را بدون نیاز به حکم دادگاه مقرر کرده است.

در نتیجه، زوجه در شرایط معمول برای آغاز عملیات اجرایی مهریه ای که در سند رسمی ازدواج درج شده است، الزاما مجبور نیست ابتدا دادخواست مطالبه مهریه در دادگاه مطرح کند. می تواند از ظرفیت اجرای اسناد رسمی استفاده کند. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه شماره ۷/۹۸/۵۲۷، اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا از طریق ادارات اجرای ثبت را مستقل از نیاز به صدور حکم دادگاه دانسته است.

با وجود این، لازم الاجرا بودن سند به معنای مصونیت آن از هرگونه اعتراض یا رسیدگی قضایی نیست. اگر شخصی نسبت به عملیات اجرایی ثبت، مفاد سند یا اصل تعهد ایراد قانونی داشته باشد، حسب مورد می تواند از طرق پیش بینی شده در قوانین و مقررات، اعتراض یا دعوای مناسب را مطرح کند. بنابراین، «سند رسمی بودن» و «غیرقابل اعتراض بودن» دو مفهوم کاملا متفاوت هستند.

از سوی دیگر، اگر زوج مدعی باشد که بخشی از مهریه را قبلا پرداخت کرده، زوجه بخشی از مهریه را ابراء کرده یا توافق دیگری درباره تعهد صورت گرفته است، چنین ادعاهایی باید با توجه به اسناد و ادله موجود بررسی شود. در نتیجه، حتی در اجرای سند رسمی نیز میزان واقعی دین قابل وصول باید بر اساس وضعیت حقوقی موجود تعیین شود.

همچنین اگر در سند ازدواج، مهریه عندالاستطاعه درج شده باشد، همین قید می تواند در نحوه مطالبه و اجرای تعهد موثر باشد. بنابراین مرجع اجرا نمی تواند بدون توجه به شروط و اوصاف مندرج در سند، صرفا عدد مهریه را ملاک قرار دهد.

در خصوص مهریه بیش از ۱۱۰ سکه نیز سند ازدواج همچنان می تواند مبنای اثبات اصل تعهد باشد. ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده، ۱۱۰ سکه را سقف اصل مهریه قرار نداده است؛ بلکه برای ضمانت اجرای وصول مهریه و وضعیت مازاد بر آن مقررات خاصی مقرر کرده است. بنابراین وجود مهریه بیش از ۱۱۰ سکه در سند ازدواج، به خودی خود موجب بی اعتباری بخش مازاد نمی شود.

مطالبه مهریه از طریق اجراییه ثبت بر اساس سند ازدواج

یکی از مهم ترین آثار رسمی بودن سند ازدواج، امکان پیگیری مهریه از طریق اجرای ثبت است. مبنای این امکان، لازم الاجرا بودن اسناد رسمی مربوط به دیون و اموال منقول است که در ماده ۹۲ قانون ثبت اسناد و املاک مورد تصریح قرار گرفته است. در نتیجه، در مواردی که مهریه و شرایط اجرای آن در سند رسمی ازدواج مشخص است، زوجه می تواند به جای شروع مستقیم دعوای مطالبه در دادگاه، از سازوکار اجرای مفاد اسناد رسمی استفاده کند.

در عمل، درخواست اجرای مهریه بر اساس سند ازدواج از طریق دفتر رسمی ازدواج و سپس واحد اجرای اسناد رسمی، مطابق مقررات و فرآیندهای ثبتی مربوط، پیگیری می شود. پس از تشکیل پرونده اجرایی و صدور اجراییه، اقدامات اجرایی نسبت به تعهد مالی انجام خواهد شد و حسب مورد امکان شناسایی و توقیف اموال بدهکار وجود دارد.

مهم ترین نکته این است که اجرای ثبت برای وصول مهریه، نیازمند صدور حکم دادگاه درباره اصل دین نیست؛ زیرا سند رسمی در حدود قانون، خود واجد وصف لازم الاجرا است. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی شماره ۷/۹۸/۵۲۷ همین ویژگی را مورد تاکید قرار داده و بیان کرده است که اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا از طریق ادارات اجرای ثبت، پیش از تصویب مقررات جدید نیز بر اساس ماده ۹۲ قانون ثبت و آیین نامه مربوط انجام می شده است.

پس از شروع عملیات اجرایی، حسب شرایط پرونده، می توان نسبت به شناسایی و توقیف اموال زوج اقدام کرد. ملک، خودرو، حساب های بانکی و سایر حقوق مالی، در صورت تعلق به زوج و وجود شرایط قانونی، می توانند حسب مورد موضوع عملیات اجرایی قرار گیرند. البته مستثنیات دین، حقوق اشخاص ثالث و سایر محدودیت های قانونی باید رعایت شود.

در خصوص نحوه اجرای اسناد رسمی نیز آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا و مقررات اصلاحی آن حاکم است. این مقررات فرآیند صدور اجراییه، ابلاغ، اقدامات اجرایی، توقیف اموال، مزایده و نحوه رسیدگی به شکایت از عملیات اجرایی را تنظیم می کنند.

نکته مهم آن است که انتخاب اجرای ثبت به معنای سلب همیشگی حق مراجعه به دادگاه نیست. همان طور که اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۹۸/۵۲۷ توضیح داده است، لازم الاجرا بودن سند رسمی منافاتی با اصل حق دادخواهی ندارد؛ اما در مواردی که عملیات اجرای ثبت آغاز شده است، مقررات خاصی درباره امکان طرح دعوای موازی و زمان آن وجود دارد و نمی توان بدون توجه به این محدودیت ها، همزمان چند مسیر را برای یک موضوع واحد دنبال کرد.

از این رو، زوجه هنگام انتخاب مسیر مطالبه مهریه باید به وضعیت پرونده توجه کند. اگر سند ازدواج رسمی و تعهد مهریه روشن باشد و هدف اصلی، اجرای مستقیم تعهد و شناسایی اموال زوج باشد، اجرای ثبت می تواند مسیر مهمی باشد. در مقابل، اگر درباره اصل استحقاق، میزان مهریه، اعتبار شرط، پرداخت قبلی، ابراء یا مسائل حقوقی دیگر اختلاف جدی وجود داشته باشد، ممکن است رسیدگی دادگاه ضرورت پیدا کند.

در نهایت، سند ازدواج هم وسیله اثبات مهریه است و هم در حدود مقررات، مبنای اجرای مستقیم آن. بنابراین برای مطالبه مهریه، نخست باید متن سند نکاحیه، نوع و میزان مهر، شرایط پرداخت و هرگونه شرط مرتبط با آن بررسی شود. سپس با توجه به وضعیت پرونده می توان میان اجرای ثبت و مراجعه قضایی مسیر مناسب را انتخاب کرد. این رویکرد از طرح اقدامات موازی و غیرضروری و همچنین اشتباه در تعیین میزان واقعی دین جلوگیری می کند.

در صورتی که برای مطالبه مهریه درباره انتخاب مسیر قانونی، تنظیم دادخواست، پیگیری اجرای مهریه، شناسایی و توقیف اموال زوج یا نحوه دفاع در برابر ادعاهای مطرح شده نیاز به بررسی تخصصی دارید، وکیل مهریه می تواند با بررسی اسناد و شرایط پرونده، مسیر مناسب برای پیگیری حقوق مالی زوجه را مشخص و در مراحل قانونی پرونده پیگیری کند.

پرداخت مهریه زمانی از نظر حقوقی موجب سقوط تمام یا بخشی از دین زوج می‌شود که اصل پرداخت با دلیل قابل استناد اثبات شود. بنابراین، اگر اصل استحقاق زوجه نسبت به مهریه و میزان آن در عقدنامه یا سایر ادله معتبر احراز شده باشد، صرف ادعای زوج مبنی بر اینکه مهریه را پرداخت کرده است، برای پایان یافتن تعهد کافی نیست و باید پرداخت یا برائت ذمه خود را اثبات کند.

مبنای این موضوع را باید در قواعد عمومی ادله اثبات دعوا جستجو کرد. مطابق ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی، هر شخصی که مدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و اگر خوانده نیز در مقام دفاع، ادعایی مطرح کند که نیازمند دلیل باشد، اثبات آن ادعا بر عهده خود اوست.

از سوی دیگر، ماده ۱۹۷ قانون آیین دادرسی مدنی اصل را بر برائت قرار داده و اثبات حق یا دین را بر عهده مدعی گذاشته است. اما هنگامی که وجود دین، از جمله دین ناشی از مهریه، در پرونده ثابت شد، ماده ۱۹۸ همین قانون مقرر می کند که اصل بر بقای آن دین است، مگر اینکه خلاف آن اثبات شود.

در نتیجه، در دعوای مطالبه مهریه باید میان دو وضعیت تفاوت گذاشت: اگر هنوز اصل استحقاق زن یا میزان مهریه اثبات نشده باشد، زوجه باید مبنای طلب خود را اثبات کند؛ اما اگر وجود مهریه و میزان آن بر اساس عقدنامه رسمی یا سایر ادله معتبر احراز شده باشد، زوجی که مدعی پرداخت آن است، باید پرداخت، ابراء، تهاتر یا هر سبب قانونی دیگری را که موجب سقوط دین شده است، اثبات کند.

البته پرداخت مهریه ممکن است به صورت کامل یا جزئی انجام شده باشد. بنابراین، اگر زوج تنها بخشی از مهریه را پرداخت کرده باشد، اثبات همان مقدار می تواند موجب کاهش میزان بدهی شود، اما تا زمانی که پرداخت تمام مهریه اثبات نشده باشد، اصل دین نسبت به بخش پرداخت نشده باقی خواهد ماند.

رسید، اقرار، سند، شهادت و سایر ادله اثبات پرداخت مهریه

قانون مدنی در ماده ۱۲۵۸، اقرار، اسناد کتبی، شهادت، امارات و قسم را از ادله اثبات دعوا برشمرده است. بنابراین، اثبات پرداخت مهریه نیز با توجه به شرایط پرونده می تواند از طریق یکی از این ادله یا مجموعه ای از آنها انجام شود.

رسید پرداخت مهریه یکی از مهم ترین مدارک عملی برای اثبات پرداخت است. اگر زوجه در سندی دریافت تمام یا بخشی از مهریه را تصریح کرده و آن را امضا کرده باشد، چنین سندی می تواند در اثبات پرداخت مورد استناد قرار گیرد. هرچه مشخصات پرداخت، میزان مهریه پرداخت شده، تاریخ پرداخت و مشخصات طرفین در رسید روشن تر باشد، امکان ایجاد اختلاف درباره مفاد آن کمتر خواهد بود. البته اصالت سند، انتساب امضا و مفاد دقیق آن نیز در صورت اختلاف باید بررسی شود.

اقرار زوجه به دریافت مهریه نیز می تواند دلیل بسیار مهمی باشد. مطابق ماده ۱۲۷۵ قانون مدنی، شخصی که به حقی برای دیگری اقرار کند، به اقرار خود ملتزم است. بنابراین اگر زوجه به دریافت تمام یا بخشی از مهریه اقرار کرده باشد، این اقرار می تواند در اثبات پرداخت مورد استناد زوج قرار گیرد. همچنین ماده ۱۲۸۰ قانون مدنی، اقرار کتبی را در حکم اقرار شفاهی دانسته است.

سند رسمی نیز در صورتی که متضمن اقرار به دریافت مهریه، ابراء ذمه زوج یا اعلام تسویه حساب باشد، اهمیت ویژه ای دارد. برای مثال، اگر زوجه در دفترخانه اسناد رسمی به دریافت بخشی از مهریه یا ابراء زوج نسبت به مقدار مشخصی از آن اقرار کرده باشد، مفاد سند می تواند در دعوای بعدی مورد استناد قرار گیرد. البته باید میان «اقرار به دریافت» و صرف وجود یک سند یا نوشته درباره مهریه تفاوت گذاشت و مفاد دقیق سند را بررسی کرد.

شهادت شهود نیز در حدود مقررات قانونی می تواند برای اثبات پرداخت مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، پذیرش و ارزش اثباتی شهادت تابع مقررات مربوط به شرایط شاهد، موضوع شهادت، تعداد و کیفیت شهادت و سایر قواعد قانونی است و نمی توان صرف معرفی یک شاهد را به معنای اثبات قطعی پرداخت دانست.

امارات و قرائن نیز ممکن است در کنار سایر ادله برای اثبات پرداخت مورد توجه دادگاه قرار گیرد. برای نمونه، اسناد بانکی، سوابق انتقال وجه، حواله بانکی، فیش واریز، مکاتبات، پیام ها یا سایر مدارکی که ارتباط آنها با پرداخت مهریه قابل احراز باشد، بسته به محتوا و شرایط پرونده می توانند در ارزیابی قضایی مؤثر باشند. ارزش هر یک از این موارد به این بستگی دارد که ارتباط آن با دین مهریه و شخص دریافت کننده تا چه اندازه قابل اثبات باشد.

بنابراین، واریز وجه به حساب بانکی زوجه لزوما به تنهایی ثابت نمی کند که مبلغ مذکور بابت مهریه پرداخت شده است؛ زیرا ممکن است انتقال وجه بابت هزینه های زندگی، نفقه، قرض، معامله یا تعهد دیگری انجام شده باشد. در چنین شرایطی، موضوعی که باید احراز شود، ارتباط پرداخت با دین مهریه است.

همچنین پرداخت نقدی بدون دریافت رسید، از نظر اثباتی می تواند برای زوج مشکل ساز شود. اگر زوج مدعی باشد که مهریه را به صورت نقدی پرداخت کرده، اما هیچ رسید، اقرار، سند یا دلیل قابل اتکایی در اختیار نداشته باشد، اثبات ادعای وی ممکن است با دشواری جدی مواجه شود.

بار اثبات پرداخت مهریه و دفاع زوج در برابر ادعای مطالبه مجدد

در دعوای مطالبه مهریه، ابتدا باید مشخص شود که اصل دین و میزان آن چگونه اثبات شده است. عقدنامه رسمی، در موارد مربوط به مندرجات خود، از مهم ترین اسناد اثباتی رابطه زوجیت و تعهدات مالی ناشی از آن است. پس از احراز دین، اگر زوج ادعا کند که مهریه را قبلا پرداخت کرده است، این ادعا یک دفاع صرفا لفظی نیست، بلکه واقعه ای است که در صورت اختلاف باید با دلیل اثبات شود.

ماده ۱۹۸ قانون آیین دادرسی مدنی در این زمینه اهمیت اساسی دارد: هرگاه حق یا دینی بر عهده شخص ثابت شده باشد، اصل بر بقای آن است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. بنابراین، اگر استحقاق زوجه نسبت به مقدار معینی از مهریه قبلا احراز شده باشد، ادعای پرداخت همان مقدار باید به نحوی اثبات شود که بتواند اثر حقوقی دین را از بین ببرد.

در نتیجه، زوج برای دفاع در برابر مطالبه مجدد مهریه می تواند حسب مورد به رسید دریافت مهریه، اقرار زوجه، سند رسمی، مدارک بانکی، شهادت واجد شرایط، امارات و سایر ادله قانونی استناد کند. اگر پرداخت تنها مربوط به قسمتی از مهریه بوده باشد، دفاع نیز باید متناسب با همان مقدار مطرح شود و نمی توان پرداخت بخشی از مهریه را دلیل پرداخت کل آن دانست.

نکته مهم دیگر این است که پرداخت مهریه با ابراء مهریه یکسان نیست. در پرداخت، دین از طریق اجرای تعهد و تسلیم موضوع آن انجام می شود؛ اما در ابراء، طلبکار از حق خود نسبت به دین صرف نظر می کند. بنابراین، زوجی که مدعی سقوط مهریه است باید دلیل متناسب با سبب سقوط دین را ارائه کند؛ برای مثال، اگر زوجه ذمه زوج را نسبت به مقدار معینی از مهریه ابراء کرده باشد، سند یا اقرار مربوط به ابراء می تواند موضوع دفاع قرار گیرد.

همچنین اگر زوج مدعی باشد که مبلغی به حساب زوجه واریز کرده است، بهتر است مشخص شود این مبلغ دقیقا بابت چه تعهدی پرداخت شده است. صرف ارائه گردش حساب، بدون اثبات ارتباط پرداخت با مهریه، ممکن است برای اثبات تسویه مهریه کافی نباشد. در مقابل، وجود رسیدی که در آن صراحتا قید شده باشد مبلغ مشخص بابت بخشی از مهریه پرداخت شده است، وضعیت اثباتی متفاوتی ایجاد می کند.

از منظر عملی، امن ترین شیوه برای جلوگیری از اختلافات بعدی آن است که پس از پرداخت مهریه، وضعیت تسویه به صورت روشن و قابل استناد ثبت شود؛ به ویژه در پرداخت های قابل توجه، تنظیم اقرارنامه یا سند رسمی متناسب با میزان پرداخت می تواند از ایجاد اختلاف درباره اصل پرداخت، مقدار پرداخت شده و علت پرداخت جلوگیری کند.

در نهایت، مطالبه مجدد مهریه ای که قبلا به طور معتبر پرداخت یا ابراء شده است، در صورت اثبات سقوط دین، نسبت به همان مقدار فاقد مبنای حقوقی خواهد بود. با این حال، اگر زوج نتواند پرداخت یا سبب قانونی سقوط دین را اثبات کند، صرف ادعای پرداخت موجب از بین رفتن دین ثابت شده نخواهد شد و اصل بقای دین موضوع ماده ۱۹۸ قانون آیین دادرسی مدنی همچنان قابل استناد است.

اقرار زوج درباره مهریه، در صورتی که شرایط قانونی اقرار را داشته باشد، می تواند یکی از مهم ترین ادله اثبات حق زوجه باشد. مطابق ماده ۱۲۵۹ قانون مدنی، اقرار عبارت است از اخبار به حقی برای غیر و به ضرر خود. بنابراین، هنگامی که زوج به وجود حق زوجه نسبت به مهریه، میزان آن، باقی بودن تمام یا بخشی از مهریه یا عدم پرداخت آن اقرار می کند، اقرار او می تواند علیه خودش مورد استناد قرار گیرد.

مطابق ماده ۱۲۷۵ قانون مدنی نیز هر کس به حقی برای دیگری اقرار کند، به اقرار خود ملتزم است. بنابراین، اگر زوج در یک سند، لایحه، دادخواست، جلسه دادرسی یا سایر مواردی که قانون آن را اقرار محسوب می کند، وجود دین مهریه را به میزان مشخص بپذیرد، اصل اقرار او می تواند در اثبات حق زوجه مؤثر باشد.

از نظر عملی، باید میان انواع اقرار زوج تفاوت گذاشت. برای مثال، اگر زوج صرفا اقرار کند که «مهریه زوجه ۵۰۰ سکه است»، این اقرار ناظر به میزان تعهد است و لزوما به معنای اقرار به عدم پرداخت ۵۰۰ سکه نیست. اما اگر علاوه بر میزان مهریه تصریح کند که «از ۵۰۰ سکه، ۳۰۰ سکه باقی مانده و ۲۰۰ سکه پرداخت شده است»، مفاد اقرار می تواند هم میزان اصل تعهد و هم میزان باقی مانده آن را مشخص کند.

همچنین اگر زوج صراحتا اعلام کند که «مهریه زوجه را پرداخت نکرده ام» یا «مهریه زوجه به میزان مشخص همچنان بر ذمه من است»، چنین اقراری در صورت احراز شرایط قانونی، می تواند نقش مهمی در اثبات بقای دین داشته باشد.

اهمیت اقرار زمانی بیشتر آشکار می شود که زوجه برای مطالبه مهریه با دفاعی از سوی زوج مواجه باشد. برای مثال، اگر زوج اصل وجود مهریه را پذیرفته اما مدعی پرداخت آن باشد، موضوع اصلی اختلاف دیگر اصل وجود مهریه نیست، بلکه اثبات پرداخت و سقوط دین خواهد بود. در این حالت، اقرار قبلی زوج درباره اصل یا میزان مهریه می تواند در تعیین محدوده اختلاف مؤثر باشد.

البته اقرار باید از نظر موضوع، میزان و شرایط وقوع آن دقیق بررسی شود. هر عبارت یا نوشته ای که در آن کلمه «مهریه» آمده باشد، لزوما به معنای اقرار زوج به باقی بودن تمام مهریه نیست. برای تعیین اثر حقوقی اقرار، باید مفاد کامل اظهارات، زمان آن، موضوع اقرار و ارتباط آن با سایر اسناد و ادله پرونده بررسی شود.

اعتبار اقرار زوج به وجود، میزان یا عدم پرداخت مهریه

اعتبار اقرار زوج به مهریه به این موضوع وابسته است که اقرار دقیقا نسبت به چه امری صورت گرفته باشد. ماده ۲۰۲ قانون آیین دادرسی مدنی مقرر می کند هرگاه شخص به امری اقرار کند که دلیل ذی حق بودن طرف مقابل باشد، برای اثبات آن امر دلیل دیگری لازم نیست. بنابراین، در صورتی که زوج به وجود دین مهریه یا باقی بودن مقدار مشخصی از آن اقرار کند، زوجه اصولا برای اثبات همان امر نیازی به ارائه دلیل دیگری ندارد؛ هرچند دادگاه در رسیدگی، مفاد کامل اقرار و شرایط قانونی آن را بررسی می کند.

برای نمونه، اگر زوج در جریان رسیدگی قضایی صریحا اعلام کند که «یکصد سکه از مهریه زوجه را بدهکار هستم»، این اقرار می تواند اصل بدهی به میزان مذکور را اثبات کند. در چنین وضعیتی، اختلاف احتمالی می تواند به موضوعاتی مانند نحوه اجرا، پرداخت های بعدی یا سایر اسباب سقوط دین محدود شود.

در مقابل، اگر زوج صرفا به اصل تعیین مهریه اقرار کند، اما درباره پرداخت یا عدم پرداخت آن اظهاری نداشته باشد، نباید از این اقرار نتیجه گرفت که وی حتما به باقی بودن تمام مهریه نیز اقرار کرده است. برای مثال، عبارت «مهریه همسرم ۳۰۰ سکه است» با عبارت «۳۰۰ سکه مهریه همسرم هنوز پرداخت نشده است» از نظر اثباتی یکسان نیستند.

همچنین اقرار زوج به عدم پرداخت مهریه می تواند از نظر اثباتی اهمیت ویژه ای داشته باشد؛ زیرا مستقیما به بقای دین مربوط می شود. البته اگر پس از این اقرار، زوج مدعی شود که بعدا تمام یا بخشی از مهریه را پرداخت کرده است، پرداخت بعدی باید با دلایل مناسب اثبات شود و ارزیابی دادگاه بر اساس مجموع ادله و وضعیت پرونده انجام خواهد شد.

از سوی دیگر، مطابق ماده ۱۹۸ قانون آیین دادرسی مدنی، هرگاه حق یا دینی بر عهده شخص ثابت شده باشد، اصل بر بقای آن است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. بنابراین، پس از احراز دین مهریه، موضوع پرداخت، ابراء یا سایر اسباب سقوط دین باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

اقرار همچنین ممکن است درباره بخشی از مهریه صورت گیرد. برای مثال، اگر زوج اقرار کند که ۵۰ سکه از ۱۰۰ سکه را پرداخت کرده و ۵۰ سکه باقی مانده است، این اقرار می تواند نسبت به میزان باقی مانده مورد استناد قرار گیرد. بنابراین، اقرار زوج لزوما یک امر صفر و صدی نیست و ممکن است فقط نسبت به قسمتی از دین اثر داشته باشد.

نکته مهم دیگر آن است که انکار بعد از اقرار اصولا مسموع نیست؛ با این حال، ماده ۱۲۷۷ قانون مدنی راهکار محدودی برای ادعای فساد، اشتباه، غلط یا وجود عذر قابل قبول پیش بینی کرده است. بنابراین، اگر زوج بعدا مدعی شود اقرار او ناشی از اشتباه یا وضعیت خاصی بوده است، صرف انکار کافی نیست و ادعای وی باید در چارچوب شرایط مقرر قانونی مورد بررسی و اثبات قرار گیرد.

در نتیجه، ارزش اثباتی اقرار زوج در پرونده مهریه به مفاد دقیق اقرار بستگی دارد. اقرار به وجود مهریه، اقرار به میزان مهریه و اقرار به باقی بودن یا عدم پرداخت مهریه، آثار اثباتی متفاوتی دارند و نباید بدون توجه به متن کامل اقرار با یکدیگر یکسان تلقی شوند.

آثار اقرار کتبی، رسمی و قضایی زوج در پرونده مهریه

قانون آیین دادرسی مدنی میان اقرار در دادگاه و اقرار خارج از دادگاه تفکیک کرده است. مطابق ماده ۲۰۳، اگر اقرار در دادخواست، هنگام مذاکره در دادگاه یا در یکی از لوایح تقدیمی به دادگاه صورت گیرد، اقرار در دادگاه محسوب می شود؛ در غیر این صورت، اقرار خارج از دادگاه خواهد بود. ماده ۲۰۴ نیز اقرار شفاهی در جریان مذاکره دادگاه و اقرار کتبی مندرج در اسناد یا لوایح تقدیمی به دادگاه را تعریف کرده است.

بنابراین، اگر زوج در دادخواست یا لایحه دفاعی خود صراحتا وجود دین مهریه را به میزان مشخص پذیرفته باشد، این عبارت می تواند به عنوان اقرار در دادگاه مورد استناد قرار گیرد. برای مثال، اگر زوج در لایحه خود بنویسد «اصل مهریه به میزان ۲۰۰ سکه مورد قبول است و ۱۰۰ سکه آن قبلا پرداخت شده»، این اظهارات می تواند در تعیین حدود اختلاف و ارزیابی ادله پرداخت مؤثر باشد.

همچنین اگر زوج در جلسه دادرسی به صورت شفاهی به وجود یا میزان مهریه اقرار کند، مطابق ماده ۲۰۴، طرفی که می خواهد از این اقرار استفاده کند باید درخواست کند اقرار در صورت مجلس درج شود. ثبت دقیق اظهارات در صورت مجلس اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در دعاوی مالی، تفاوت میان یک اقرار صریح و یک اظهارنظر کلی می تواند در نتیجه دعوا مؤثر باشد.

اقرار کتبی خارج از دادگاه نیز می تواند قابل استناد باشد، اما از نظر آیین دادرسی باید میان آن و اقرار قضایی تفاوت گذاشت. ماده ۱۲۸۰ قانون مدنی مقرر کرده است که اقرار کتبی در حکم اقرار شفاهی است؛ بنابراین، نوشته ای که شرایط قانونی اقرار را داشته باشد می تواند دلیل اثباتی محسوب شود. با این حال، دادگاه در صورت اختلاف درباره اصالت نوشته، انتساب آن به زوج، مفاد و شرایط تنظیم آن، موضوع را بر اساس مقررات مربوط به ادله و اسناد بررسی خواهد کرد.

اقرار رسمی زوج نیز در صورتی که در سند رسمی و با مفاد روشن انجام شده باشد، می تواند دلیل مهمی در دعوای مهریه باشد. برای مثال، اگر زوج در دفترخانه اسناد رسمی نسبت به باقی بودن مقدار معینی از مهریه یا بدهی خود اقرار کند، مفاد آن سند می تواند در دعوای مطالبه مهریه مورد استناد قرار گیرد. با این حال، برای تعیین اثر دقیق سند باید متن سند و موضوع اقرار بررسی شود؛ زیرا صرف رسمی بودن یک سند به این معنا نیست که تمام اختلافات مربوط به مهریه بدون بررسی ماهوی منتفی شده است.

در این میان، باید بین اقرار به بدهی و تعهد به پرداخت در آینده نیز تفاوت گذاشت. ممکن است زوج در یک نوشته اقرار کند که مقدار معینی مهریه بر عهده اوست و سپس برای پرداخت آن مهلت یا اقساط تعیین کند. در چنین وضعیتی، مفاد کامل نوشته و توافق طرفین باید بررسی شود تا مشخص شود آیا سند صرفا اقرار به دین است یا علاوه بر آن، توافق مستقلی درباره نحوه پرداخت نیز ایجاد شده است.

همچنین اقرار زوج می تواند با سایر ادله پرونده جمع شود. برای مثال، اگر عقدنامه میزان مهریه را مشخص کند و زوج نیز در لایحه خود همان میزان را بپذیرد، این دو دلیل می توانند یکدیگر را تقویت کنند. برعکس، اگر میان متن اقرار، عقدنامه، رسیدهای پرداخت و سایر اسناد تعارض وجود داشته باشد، دادگاه باید حدود و اعتبار هر دلیل را بر اساس مقررات قانونی بررسی کند.

در نهایت، اقرار زوج درباره مهریه از مهم ترین ادله اثباتی زوجه است، اما اثر آن به حدود همان چیزی محدود می شود که زوج به آن اقرار کرده است. اقرار به اصل مهریه لزوما اقرار به عدم پرداخت نیست؛ اقرار به بخشی از مهریه نیز لزوما به معنای پذیرش کل دین نیست و اقرار به پرداخت، از نظر حقوقی با اقرار به وجود دین تفاوت دارد. بنابراین، در پرونده های مهریه باید متن دقیق اقرار، زمان و محل بیان آن، رسمی یا عادی بودن سند، قضایی یا خارج از دادگاه بودن اقرار و ارتباط آن با سایر ادله به صورت جداگانه بررسی شود.

اختلاف زوج و زوجه درباره میزان یا نوع مهریه زمانی مطرح می شود که طرفین درباره موضوعاتی مانند تعداد سکه، مقدار وجه نقد، وزن و عیار طلا، نوع مال معین، میزان مهریه مندرج در عقدنامه یا شرایط پرداخت آن توافق نداشته باشند یا یکی از طرفین مدعی شود که مندرجات فعلی با توافق واقعی آنها مطابقت ندارد.

نخستین مبنا برای بررسی چنین اختلافی، مفاد عقد و توافق طرفین درباره مهر است. مطابق ماده ۱۰۷۸ قانون مدنی، هر چیزی که مالیت داشته و قابل تملک باشد می تواند مهر قرار گیرد و به موجب ماده ۱۰۷۹، مهر باید تا حدی معلوم باشد که جهل طرفین نسبت به آن برطرف شود. همچنین ماده ۱۰۸۰ قانون مدنی تعیین مقدار مهر را به تراضی طرفین واگذار کرده است. بنابراین، میزان و نوع مهریه در درجه نخست بر اساس توافق معتبر زوجین و مفاد عقد تعیین می شود.

به همین دلیل، در اختلاف درباره مهریه باید ابتدا مشخص شود موضوع تعهد دقیقا چیست. برای مثال، اختلاف درباره «۵۰۰ سکه تمام بهار آزادی» با اختلاف درباره «۵۰۰ گرم طلای ۱۸ عیار» یکسان نیست. در مورد سکه، تعداد و نوع سکه موضوع تعهد اهمیت دارد؛ در مورد طلا، وزن، عیار، اوصاف و نحوه تعیین آن باید بررسی شود و درباره مال معین نیز مشخصات همان مال اهمیت پیدا می کند.

اگر میزان یا نوع مهر در سند ازدواج به صورت روشن ثبت شده باشد، اصل بر اعتبار مندرجات سند است و شخصی که مدعی خلاف آن است باید ادعای خود را با دلیل مناسب مطرح و اثبات کند. در اسناد رسمی، مقررات قانون ثبت درباره اعتبار اسناد رسمی نیز اهمیت دارد. ماده ۷۰ قانون ثبت اسناد و املاک برای سندی که مطابق مقررات به ثبت رسیده، اعتبار خاص قانونی مقرر کرده است.

با این حال، وجود سند ازدواج به این معنا نیست که هر اختلاف بعدی درباره مهریه بدون بررسی ادله قابل طرح نیست. ممکن است پس از تنظیم عقدنامه، طرفین درباره نحوه پرداخت، تقسیط، ابراء بخشی از مهریه یا سایر مسائل مرتبط توافق کرده باشند. همچنین ممکن است ادعای پرداخت بخشی از مهر یا تغییر وضعیت تعهد مطرح شود. در این موارد، دادگاه باید موضوع ادعا و دلیل ارائه شده را در حدود مقررات قانونی بررسی کند.

از سوی دیگر، اگر اختلاف درباره اصل استحقاق، میزان یا نوع مهریه باشد، قواعد عمومی ادله اثبات دعوا نیز اعمال می شود. مطابق ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی، شخصی که مدعی حقی است باید آن را اثبات کند و ماده ۱۲۵۸ نیز اقرار، اسناد کتبی، شهادت، امارات و قسم را در شمار ادله اثبات دعوا قرار داده است.

بنابراین، در یک پرونده واقعی ممکن است عقدنامه، اقرار یکی از زوجین، رسید پرداخت، سند رسمی، شهادت یا سایر قرائن در کنار یکدیگر بررسی شوند. برای مثال، اگر عقدنامه میزان مهریه را ۳۰۰ سکه نشان دهد و زوج نیز اصل این میزان را پذیرفته باشد، اختلاف درباره تعداد سکه اصولا جای کمتری برای بحث خواهد داشت؛ اما اگر زوج مدعی شود بخشی از آن را پرداخت یا ابراء کرده است، موضوع پرداخت یا سقوط دین باید جداگانه بررسی شود.

در نتیجه، راه حل اختلاف درباره میزان یا نوع مهریه وابسته به ماهیت اختلاف و ادله موجود است. صرف اختلاف لفظی میان زوجین کافی نیست و باید مشخص شود اختلاف درباره چه موضوعی است، چه چیزی در سند ازدواج ثبت شده، آیا توافق یا اقدام حقوقی بعدی وجود دارد و هر یک از طرفین برای ادعای خود چه دلیلی ارائه می کنند.

اثبات میزان، نوع و شرایط پرداخت مهریه در صورت اختلاف

برای اثبات میزان مهریه، نخستین سندی که معمولا مورد بررسی قرار می گیرد، سند ازدواج و مندرجات مربوط به مهر است. در این سند باید نوع و مقدار مهر، عندالمطالبه یا عندالاستطاعه بودن آن و در صورت وجود، شرایط خاص مربوط به پرداخت بررسی شود.

اگر مهر به صورت سکه تعیین شده باشد، تعداد و نوع سکه مندرج در سند اهمیت دارد. اگر مهر وجه نقد باشد، مبلغ اسمی درج شده در عقدنامه مبنای تعهد است و در مواردی که شرایط قانونی تعدیل مهریه وجه رایج وجود دارد، محاسبه ارزش آن مطابق مقررات مربوط انجام می شود. اگر مهر مال معین، طلا، ملک یا مال دیگری باشد، مشخصات و اوصاف درج شده در عقدنامه و توافق طرفین باید مورد توجه قرار گیرد.

اختلاف درباره نوع مهر نیز ممکن است در عمل اهمیت زیادی داشته باشد. برای مثال، ممکن است در سند ازدواج «تعداد معینی سکه» ثبت شده باشد اما یکی از طرفین مدعی باشد توافق واقعی درباره نوع دیگری از سکه یا مال بوده است. در چنین وضعیتی، صرف ادعای شفاهی بدون دلیل کافی نمی تواند به طور خودکار مفاد سند رسمی را تغییر دهد و دادگاه باید ادله و شرایط قانونی ادعا را بررسی کند.

در مورد شرایط پرداخت مهریه نیز باید میان اصل دین و نحوه اجرای آن تفاوت گذاشت. ممکن است اصل مهریه مورد اختلاف نباشد اما زوج مدعی شود که پرداخت آن به صورت اقساطی توافق شده یا بخشی از آن در زمان مشخصی پرداخت شده است. در این حالت، رسید، توافق نامه، اقرار، سند رسمی، اسناد بانکی و سایر ادله مرتبط می توانند در تعیین وضعیت پرداخت مؤثر باشند.

اگر زوج مدعی باشد که مهریه را قبلا پرداخت کرده است، موضوع با اختلاف درباره میزان اولیه مهریه متفاوت است. در اینجا اصل وجود دین ممکن است از عقدنامه احراز شده باشد و اختلاف درباره بقای آن یا میزان باقی مانده باشد. ماده ۱۹۸ قانون آیین دادرسی مدنی در چنین وضعیتی اهمیت دارد؛ زیرا پس از ثبوت حق یا دین، اصل بر بقای آن است مگر اینکه خلاف آن اثبات شود.

همچنین اگر زوج مدعی ابراء بخشی از مهریه باشد، موضوع پرداخت نیست بلکه سقوط دین از طریق ابراء مطرح است و باید دلیل متناسب با این ادعا ارائه شود. بنابراین، در تنظیم دفاع یا دادخواست باید دقیقا مشخص شود که ادعا «پرداخت»، «ابراء»، «تهاتر»، «توافق بر کاهش یا تغییر تعهد» یا امر دیگری است؛ زیرا هر یک آثار حقوقی متفاوتی دارد.

در اختلاف درباره عندالمطالبه یا عندالاستطاعه بودن مهریه نیز مفاد سند ازدواج و توافق طرفین اهمیت اساسی دارد. صرف اینکه یکی از طرفین بعدا وضعیت متفاوتی را ادعا کند، به تنهایی برای تغییر ماهیت تعهد کافی نیست و باید مبنای قانونی یا توافق معتبر برای ادعا وجود داشته باشد.

از نظر اثباتی، ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی قاعده کلی بار اثبات را مشخص می کند. بنابراین، هر طرف باید ادعایی را که به نفع خود مطرح می کند و برای آن دلیل لازم است، در حدود مقررات اثبات کند. در مقابل، اگر دین و میزان آن از سند معتبر احراز شده باشد، دفاع هایی مانند پرداخت یا ابراء نیازمند بررسی دلیل مربوط به همان دفاع خواهد بود.

نقش سند ازدواج، اقرار، شهادت و سایر ادله در تعیین مهریه

سند ازدواج در دعاوی مربوط به میزان و نوع مهریه جایگاه بسیار مهمی دارد؛ زیرا میزان و مشخصات مهر معمولا در همین سند ثبت شده است. سند رسمی از نظر قانونی دارای اعتبار ویژه است و نمی توان بدون توجه به مقررات مربوط به اسناد رسمی، صرف یک ادعای شفاهی را معادل آن دانست. ماده ۷۰ قانون ثبت اسناد و املاک اعتبار ویژه مندرجات اسناد رسمی را مورد شناسایی قرار داده است.

اقرار زوج نیز می تواند در تعیین میزان یا وضعیت مهریه مؤثر باشد. مطابق ماده ۱۲۷۵ قانون مدنی، هر کس به حقی برای دیگری اقرار کند، به اقرار خود ملتزم است. بنابراین، اگر زوج صراحتا به وجود مهریه به میزان مشخص یا باقی بودن مقدار معینی از آن اقرار کند، این اقرار می تواند در محدوده مفاد خود علیه او مورد استناد قرار گیرد.

با این حال، باید میان اقرار به میزان مهریه و اقرار به باقی بودن مهریه تفاوت گذاشت. برای مثال، اقرار زوج به اینکه مهریه همسرش ۵۰۰ سکه است، لزوما به معنای اقرار به عدم پرداخت هیچ یک از آن ۵۰۰ سکه نیست. اما اگر اقرار کند که «از ۵۰۰ سکه، ۳۰۰ سکه همچنان بر ذمه من است»، اقرار او نسبت به میزان باقی مانده اثر متفاوتی خواهد داشت.

شهادت نیز مطابق ماده ۱۲۵۸ قانون مدنی از ادله اثبات دعواست. با این حال، امکان استناد به شهادت و ارزش اثباتی آن تابع مقررات مربوط به شرایط شاهد و موضوع شهادت است. بنابراین، نمی توان صرف وجود شاهد را به معنای اثبات خودکار میزان یا نوع مهریه دانست.

برای مثال، اگر اختلاف درباره این باشد که زوجین در خارج از سند ازدواج بر نوع خاصی از مهر توافق کرده اند، شهادت اشخاص در صورت وجود شرایط قانونی می تواند مورد توجه قرار گیرد؛ اما در مواجهه با سند رسمی، دادگاه باید حدود اعتبار سند و ادعای مخالف با آن را مطابق مقررات مربوط بررسی کند.

اسناد عادی و نوشته های طرفین نیز بسته به محتوا و شرایط تنظیم می توانند در پرونده مؤثر باشند. برای نمونه، توافق نامه ای درباره نحوه پرداخت اقساطی، رسید دریافت بخشی از سکه ها یا نوشته ای که در آن زوج و زوجه درباره بخشی از مهریه توافق کرده اند، می تواند برای تعیین وضعیت تعهد مورد بررسی قرار گیرد. اعتبار چنین نوشته ای وابسته به اصالت، انتساب، مفاد و شرایط قانونی آن است.

مدارک بانکی و اسناد پرداخت نیز بیشتر در جایی اهمیت دارند که اختلاف درباره میزان باقی مانده مهریه یا پرداخت بخشی از آن باشد. برای نمونه، انتقال وجه به حساب زوجه ممکن است قرینه ای بر پرداخت باشد، اما برای تعیین اینکه وجه دقیقا بابت مهریه پرداخت شده است، باید ارتباط آن با تعهد مهریه نیز بررسی شود.

امارات و قرائن نیز می توانند در کنار سایر ادله مورد توجه قرار گیرند. ماده ۱۲۵۸ قانون مدنی امارات را در شمار ادله اثبات دعوا آورده است. بنابراین، دادگاه می تواند با توجه به مجموعه اسناد، اظهارات طرفین و اوضاع و احوال پرونده، ارزش اثباتی قرائن موجود را ارزیابی کند.

در نهایت، در اختلاف درباره میزان یا نوع مهریه باید از یکسان دانستن همه اختلافات خودداری کرد. اختلاف درباره اصل مقدار مهر، اختلاف درباره نوع مهر، اختلاف درباره شرایط پرداخت و اختلاف درباره باقی مانده مهریه پس از پرداخت یا ابراء، چهار وضعیت متفاوت هستند و هر یک می تواند ادله و تحلیل حقوقی متفاوتی داشته باشد.

بنابراین، در رسیدگی به چنین اختلافی، ابتدا باید مفاد سند ازدواج و توافق اولیه طرفین مشخص شود؛ سپس اقرارها، اسناد عادی و رسمی، رسیدهای پرداخت، شهادت، امارات و سایر ادله مرتبط بررسی شود. نتیجه نهایی نیز باید بر اساس مجموع ادله معتبر و مقررات قانونی حاکم بر همان اختلاف تعیین شود، نه صرفا بر مبنای ادعای یکی از زوجین.

در نکاح دائم، مهریه مالی است که با توافق زوجین برای زوجه تعیین می شود و به محض وقوع عقد، اصل مالکیت زن نسبت به آن ایجاد می شود. مطابق ماده ۱۰۷۸ قانون مدنی، هر چیزی که مالیت داشته و قابل تملک باشد می تواند مهر قرار گیرد و بر اساس ماده ۱۰۷۹، مهر باید تا اندازه ای معلوم باشد که جهل طرفین نسبت به آن برطرف شود. همچنین تعیین مقدار مهر به تراضی زوجین واگذار شده است.

مهم ترین حکم در این زمینه ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی است که مقرر می کند زن به مجرد عقد مالک مهر می شود و می تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن انجام دهد. بنابراین، اصل استحقاق زوجه نسبت به مهریه در نکاح دائم وابسته به وقوع نزدیکی نیست و زن اصولا از زمان وقوع عقد مالک مهر می شود.

البته این مالکیت باید در کنار احکام بعدی قانون مدنی تحلیل شود. برای مثال، اگر شوهر قبل از نزدیکی همسر خود را طلاق دهد، ماده ۱۰۹۲ حکم ویژه ای مقرر کرده و زن را مستحق نصف مهر دانسته است. بنابراین، باید میان «ایجاد مالکیت بر مهر از زمان عقد» و «میزان نهایی استحقاق در برخی وضعیت های خاص مانند طلاق قبل از نزدیکی» تفاوت گذاشت.

مهریه در نکاح دائم می تواند به صورت وجه نقد، سکه، طلا، مال معین یا هر مالی که شرایط قانونی مهر را داشته باشد تعیین شود. نوع مهر در تعیین نحوه مطالبه و محاسبه آن اهمیت دارد. برای مثال، اگر مهر وجه رایج باشد، تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی مقررات خاصی برای محاسبه آن متناسب با تغییر شاخص قیمت پیش بینی کرده است؛ اما این قاعده با مهریه سکه یا مال معین یکسان نیست.

همچنین زوجین می توانند برای پرداخت تمام یا بخشی از مهر، مدت یا اقساط تعیین کنند. ماده ۱۰۸۳ قانون مدنی این امکان را به رسمیت شناخته است. بنابراین، وجود مهریه در عقد دائم به معنای آن نیست که در همه موارد باید بدون هیچ توافقی یکجا پرداخت شود؛ ممکن است نحوه تأدیه آن از ابتدا در عقد یا بر اساس توافق معتبر بعدی مشخص شده باشد.

از نظر حقوقی، باید میان اصل مالکیت زن بر مهریه، زمان قابلیت مطالبه، نحوه پرداخت و ضمانت اجرای عدم پرداخت تفکیک کرد. این تفکیک به ویژه در پرونده هایی اهمیت دارد که زوج مدعی عدم استطاعت مالی، پرداخت قبلی، ابراء یا توافق بر تقسیط است.

مالکیت زوجه و حق مطالبه مهریه در نکاح دائم

به موجب ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، مالکیت زوجه بر مهر از لحظه وقوع عقد ایجاد می شود. بنابراین، زن در نکاح دائم برای اصل ایجاد حق خود نسبت به مهر، نیازمند اثبات نزدیکی نیست. به همین دلیل، حتی اگر زوجین پس از عقد هنوز زندگی مشترک را آغاز نکرده باشند، اصل مهریه تعیین شده در عقد همچنان حق مالی زوجه محسوب می شود.

در نتیجه، عدم نزدیکی به خودی خود موجب سقوط مهریه در نکاح دائم نیست. اثر عدم نزدیکی زمانی اهمیت ویژه پیدا می کند که نکاح با طلاق خاتمه پیدا کند. مطابق ماده ۱۰۹۲ قانون مدنی، هرگاه شوهر قبل از نزدیکی زن را طلاق دهد، زن مستحق نصف مهر خواهد بود. بنابراین، این حکم ناظر به وضعیت خاص طلاق قبل از نزدیکی است و نباید آن را به دوران استمرار نکاح تعمیم داد.

برای مثال، اگر مهریه زوجه ۵۰۰ سکه باشد و زوجین هنوز نزدیکی نکرده باشند، صرف باکره بودن زوجه باعث نمی شود که زن در زمان استمرار زوجیت فقط مالک یا مستحق ۲۵۰ سکه باشد. اصل مالکیت وی بر مهر طبق ماده ۱۰۸۲ ایجاد شده است و حکم نصف شدن، در فرض مقرر در ماده ۱۰۹۲ یعنی طلاق شوهر قبل از نزدیکی مطرح می شود. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه شماره ۷/۹۸/۱۹۲۷ بر همین تفکیک میان مالکیت ناشی از عقد و حکم خاص ماده ۱۰۹۲ تأکید کرده است.

بنابراین، زوجه در نکاح دائم می تواند حسب شرایط قانونی و مفاد تعهد، برای مطالبه مهریه اقدام کند؛ عندالمطالبه یا عندالاستطاعه بودن مهر در نحوه پیگیری و اثبات شرایط وصول مؤثر است، اما این عناوین را نباید با اصل ایجاد مالکیت زن بر مهر یکی دانست.

اگر مهر وجه رایج باشد، مطالبه آن نیز با توجه به تبصره ماده ۱۰۸۲ و مقررات مربوط به شاخص قیمت انجام می شود. اگر سکه یا مال مشخصی باشد، موضوع تعهد همان چیزی است که در عقد تعیین شده و باید مطابق مشخصات قانونی و قراردادی آن مورد مطالبه قرار گیرد.

همچنین اگر زوج بخشی از مهر را پرداخت کرده باشد، ابراء شده باشد یا به نحو معتبر نسبت به بخشی از آن توافق دیگری صورت گرفته باشد، باید میان اصل مهر تعیین شده در عقد و میزان مهر باقی مانده تفاوت گذاشت. بنابراین، هرگاه در پرونده ای درباره میزان مهریه اختلاف ایجاد شود، علاوه بر سند ازدواج، رسیدهای پرداخت، اقرار، اسناد ابراء و سایر ادله مرتبط نیز ممکن است اهمیت پیدا کند.

تأثیر طلاق، نزدیکی، بذل یا ابراء بر میزان مهریه

طلاق قبل از نزدیکی یکی از مهم ترین مواردی است که می تواند میزان استحقاق زوجه نسبت به مهرالمسمی را تغییر دهد. مطابق ماده ۱۰۹۲ قانون مدنی، هرگاه شوهر قبل از نزدیکی زن را طلاق دهد، زن مستحق نصف مهر خواهد بود. اگر شوهر پیش از طلاق بیش از نصف مهر را پرداخت کرده باشد، حق دارد مازاد بر نصف را عینا، مثلاً یا قیمتاً مسترد کند.

بنابراین، برای اعمال ماده ۱۰۹۲ دو عنصر مهم باید وجود داشته باشد: وقوع طلاق از سوی شوهر و تحقق طلاق قبل از نزدیکی. صرف اینکه زوجه باکره باشد یا زوجین هنوز نزدیکی نکرده باشند، بدون وقوع طلاق موجب نصف شدن خودکار مهریه در دوران زوجیت نمی شود. این تفاوت از نظر عملی در دعاوی مطالبه مهریه اهمیت زیادی دارد.

در مقابل، اگر پس از وقوع عقد نزدیکی انجام شده باشد، حکم خاص ماده ۱۰۹۲ درباره نصف مهر در طلاق قبل از نزدیکی قابل اعمال نیست و اصل استحقاق نسبت به مهرالمسمی باید بر مبنای مقررات عمومی و سایر وقایع حقوقی پرونده بررسی شود.

اگر مهر در عقد تعیین نشده باشد، وضعیت متفاوت است. ماده ۱۰۹۳ قانون مدنی مقرر کرده است که اگر مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن را طلاق دهد، زن مستحق مهرالمتعه خواهد بود و اگر پس از آن طلاق دهد، مستحق مهرالمثل خواهد بود. بنابراین، در این وضعیت باید میان مهرالمسمی، مهرالمتعه و مهرالمثل تفاوت گذاشت.

اما درباره بذل مهریه در نکاح دائم باید توجه داشت که اصطلاح «بذل» در اینجا می تواند در قالب های حقوقی متفاوتی مطرح شود. برای مثال، در طلاق خلع، زن در برابر مالی که به شوهر می دهد طلاق می گیرد و مطابق ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی، این مال می تواند عین مهر، معادل آن، بیشتر یا کمتر از مهر باشد. در طلاق مبارات نیز، مطابق ماده ۱۱۴۷، عوض می تواند مورد توافق قرار گیرد، اما نباید بیشتر از میزان مهر باشد.

بنابراین، اگر زوجه در چارچوب طلاق خلع، تمام یا بخشی از مهریه خود را به عنوان عوض طلاق به زوج بذل کند، باید مفاد دقیق توافق و سند مربوط به طلاق بررسی شود تا مشخص شود چه مقدار از مهریه موضوع بذل یا فدیه قرار گرفته است. این موضوع با «بذل مدت» در نکاح موقت تفاوت اساسی دارد؛ در نکاح دائم چیزی به نام بذل مدت وجود ندارد و پایان رابطه زوجیت از طریق طلاق یا سایر اسباب قانونی انحلال نکاح صورت می گیرد.

در خصوص ابراء مهریه، ماده ۲۸۹ قانون مدنی ابراء را این گونه تعریف کرده است که داین از حق خود به اختیار صرف نظر کند. بنابراین، اگر زوجه با شرایط قانونی، زوج را نسبت به تمام یا بخشی از دین مهریه ابراء کند، همان میزان از تعهد زوج ساقط می شود. ماده ۲۹۰ نیز اهلیت متعهدله برای ابراء را شرط اثرگذاری ابراء دانسته است.

از این جهت، ابراء با پرداخت تفاوت دارد. در پرداخت، دین از طریق اجرای تعهد و تسلیم موضوع آن انجام می شود؛ اما در ابراء، طلبکار از حق خود صرف نظر می کند. بنابراین اگر زوجه بخشی از مهریه را ابراء کرده باشد، موضوع را نباید صرفا به عنوان «پرداخت مهریه» تحلیل کرد.

همچنین میزان ابراء اهمیت دارد. اگر زوجه فقط بخشی از مهریه را ابراء کرده باشد، اصل حق او نسبت به بخش ابراء نشده باقی می ماند. نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۱/۴۵۸ نیز در فرضی که زوجه در برابر طلاق، ۴۵۰ سکه از ۵۰۰ سکه را ابراء کرده بود، تصریح کرده است که حق زوجه نسبت به ۵۰ سکه باقیمانده، با وجود اینکه کمتر از نصف مهرالمسمی بود، باقی است؛ زیرا آن ۵۰ سکه قبلا به عنوان مهر دریافت نشده بود و موضوع از قسمت پایانی ماده ۱۰۹۲ درباره پرداخت بیش از نصف مهر متفاوت بود.

در نتیجه، در نکاح دائم باید چهار وضعیت را از یکدیگر جدا کرد: مالکیت زن بر مهر از زمان عقد، کاهش قانونی مهر در طلاق قبل از نزدیکی، بذل یا اختصاص تمام یا بخشی از مهر به عنوان عوض در طلاق خلع یا مبارات، و ابراء تمام یا بخشی از دین مهر. هر یک مبنای حقوقی و آثار متفاوتی دارد و نمی توان همه آنها را تحت عنوان کلی «بخشش مهریه» یکسان تلقی کرد.

در نهایت، اصل در نکاح دائم آن است که زوجه از زمان وقوع عقد مالک مهر می شود؛ نزدیکی شرط ایجاد این مالکیت نیست. اما طلاق قبل از نزدیکی، طبق ماده ۱۰۹۲، می تواند استحقاق زوجه را به نصف مهر کاهش دهد. در مقابل، پرداخت، ابراء یا بذل نیز بسته به مفاد و شرایط حقوقی آنها می تواند موجب کاهش یا سقوط تمام یا بخشی از دین شود. بنابراین، تعیین میزان نهایی مهریه قابل مطالبه در هر پرونده نیازمند بررسی سند ازدواج، وضعیت نزدیکی، نوع طلاق، پرداخت های انجام شده، ابراء یا بذل و سایر اسناد و توافقات معتبر است.

مهریه در نکاح موقت یا منقطع از جهاتی با مهریه در نکاح دائم تفاوت اساسی دارد. مهم ترین تفاوت آن است که در نکاح موقت، تعیین مهر از ارکان اساسی عقد است و مطابق ماده ۱۰۹۵ قانون مدنی، اگر در عقد موقت مهر تعیین نشود، نکاح باطل خواهد بود. بنابراین، برخلاف نکاح دائم که ممکن است عقد بدون تعیین مهر واقع شود و در شرایط خاص، احکام مهرالمثل یا مهرالمتعه مطرح شود، در نکاح موقت اصل عقد بدون تعیین مهر معتبر نخواهد بود.

در نکاح موقت نیز مانند نکاح دائم، پس از تحقق صحیح عقد، زوجه مالک مهریه می شود و اصل حق مالی او نسبت به مهر با وقوع عقد ایجاد می شود. بنابراین، نباید چنین تصور کرد که زن در نکاح موقت تنها پس از نزدیکی یا پس از پایان مدت، مالک مهریه خواهد شد.

تفاوت مهم دیگر به پایان رابطه زوجیت مربوط می شود. نکاح موقت با انقضای مدت تعیین شده یا بذل تمام مدت از سوی زوج پایان می یابد و برخلاف نکاح دائم، طلاق موضوع پایان دادن به این نوع نکاح نیست. با وجود این، پایان نکاح موقت به خودی خود موجب سقوط مهریه نمی شود. ماده ۱۰۹۶ قانون مدنی صراحت دارد که حتی فوت زن در اثنای مدت یا عدم نزدیکی تا پایان مدت، موجب سقوط مهر نیست.

همچنین اگر زوج پیش از نزدیکی، تمام مدت نکاح موقت را بذل کند، ماده ۱۰۹۷ قانون مدنی حکم خاصی مقرر کرده و زوج را مکلف به پرداخت نصف مهر دانسته است. بنابراین، در نکاح موقت نیز باید میان اصل استحقاق مهر، وقوع نزدیکی، انقضای مدت و بذل مدت تفکیک کرد.

از نظر ثبت نیز نکاح موقت تابع مقررات خاص خود است. مطابق ماده ۲۱ قانون حمایت خانواده، ثبت نکاح موقت در سه مورد الزامی است: باردار شدن زوجه، توافق طرفین و شرط ضمن عقد. بنابراین، ثبت نشدن نکاح موقت در همه موارد به یک معنا نیست و باید وضعیت پرونده با موارد مقرر قانونی تطبیق داده شود.

در نتیجه، برای بررسی مهریه در عقد موقت باید دست کم این موارد مشخص شود: میزان و نوع مهر، صحت عقد، مدت نکاح، وقوع یا عدم وقوع نزدیکی، انقضای مدت یا بذل آن و وجود هرگونه پرداخت یا ابراء. هر یک از این عوامل می تواند در میزان مهریه قابل مطالبه یا نحوه اثبات آن مؤثر باشد.

لزوم تعیین مهریه و آثار تعیین نشدن آن در نکاح موقت

ماده ۱۰۹۵ قانون مدنی یکی از مهم ترین تفاوت های نکاح موقت و دائم را بیان کرده است: «در نکاح منقطع، عدم مهر در عقد موجب بطلان است.» بنابراین، تعیین مهر در زمان انعقاد نکاح موقت ضرورت دارد و نمی توان اصل تعیین مهر را به آینده موکول کرد و در عین حال عقد موقت را صحیح دانست.

مبنای این حکم آن است که در نکاح موقت، مهر از عناصر اساسی عقد محسوب می شود. بنابراین، اگر طرفین درباره اصل مهر به توافق نرسیده باشند، عقد موقت از نظر قانونی با مشکل اساسی مواجه خواهد بود و نمی توان صرفا با استناد به وقوع رابطه زوجیت، بعدا مهرالمثل را جایگزین مهر تعیین نشده کرد.

این حکم با نکاح دائم تفاوت دارد. در نکاح دائم، عدم تعیین مهر در زمان عقد لزوما موجب بطلان نکاح نیست و قانون مدنی برای برخی وضعیت های بعدی، مانند طلاق پیش از نزدیکی یا وقوع نزدیکی، احکام مهرالمتعه و مهرالمثل را پیش بینی کرده است. اما در نکاح موقت، ماده ۱۰۹۵ صراحتا عدم تعیین مهر را موجب بطلان عقد دانسته است.

در نکاح موقت، علاوه بر لزوم تعیین اصل مهر، موضوع مهر نیز باید مطابق قواعد عمومی مهریه قابل تعیین و از نظر قانونی واجد شرایط باشد. مواد ۱۰۷۸ تا ۱۰۸۰ قانون مدنی، به ترتیب درباره مالیت و قابلیت تملک موضوع مهر، معلوم بودن آن و توافق زوجین بر میزان مهر حکم مقرر کرده اند. بنابراین، در عقد موقت نیز باید نوع و میزان مهر به گونه ای مشخص شود که موضوع تعهد قابل شناسایی باشد.

برای مثال، اگر مهر به صورت تعداد معینی سکه، مبلغ مشخصی وجه نقد، مقدار معینی طلا یا مال مشخص دیگری تعیین شده باشد، موضوع تعهد باید بر اساس همان توافق و مفاد عقد بررسی شود. در صورت اختلاف درباره میزان یا نوع مهر نیز سند عقد و سایر ادله معتبر اهمیت پیدا می کند.

نکته مهم آن است که عدم نزدیکی در نکاح موقت، اصل مهریه را از بین نمی برد. ماده ۱۰۹۶ قانون مدنی صراحت دارد که حتی اگر شوهر تا پایان مدت با زن نزدیکی نکند، مهر ساقط نمی شود. بنابراین، نمی توان قاعده نصف شدن مهر در نکاح دائم قبل از نزدیکی را به صورت کلی به نکاح موقت تسری داد.

با این حال، قانون برای بذل تمام مدت قبل از نزدیکی حکم خاصی دارد. مطابق ماده ۱۰۹۷ قانون مدنی، اگر شوهر پیش از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد، باید نصف مهر را بدهد. بنابراین، اگر زوج مدت را پیش از نزدیکی بذل کند، وضعیت مهر با حالتی که صرفا مدت نکاح بدون نزدیکی پایان یافته است تفاوت دارد.

از این رو، در پرونده های مربوط به مهریه نکاح موقت، عبارت «نزدیکی صورت نگرفته است» به تنهایی برای تعیین میزان مهر کافی نیست. باید مشخص شود مدت چگونه پایان یافته است؛ آیا مدت طبیعی به پایان رسیده، زوج تمام مدت را بذل کرده، زن در اثنای مدت فوت کرده یا وضعیت دیگری رخ داده است.

مطالبه مهریه، بذل مدت و تأثیر پایان نکاح موقت بر حق زوجه

اصل مهریه در نکاح موقت پس از انعقاد صحیح عقد، یک حق مالی برای زوجه محسوب می شود و پایان مدت نکاح به خودی خود موجب سقوط آن نیست. ماده ۱۰۹۶ قانون مدنی در این زمینه حکم صریح دارد و مقرر می کند که فوت زن در اثنای مدت یا عدم نزدیکی تا پایان مدت موجب سقوط مهر نمی شود. بنابراین، انقضای مدت نکاح موقت با سقوط خودکار مهریه یکسان نیست.

برای مثال، اگر زوجه و زوج برای مدت یک سال با مهر معین عقد موقت منعقد کنند و پس از پایان یک سال هیچ نزدیکی نیز واقع نشده باشد، صرف پایان یافتن مدت موجب از بین رفتن اصل مهر نخواهد شد. این حکم از تفاوت های مهم نکاح موقت با برخی برداشت های نادرست درباره اثر عدم نزدیکی است.

در مقابل، اگر زوج پیش از نزدیکی تمام مدت نکاح را بذل کند، ماده ۱۰۹۷ قانون مدنی حکم خاصی مقرر کرده است. در این وضعیت، زوج باید نصف مهر را بپردازد. بنابراین، بذل مدت پیش از نزدیکی از مواردی است که قانون صراحتا میزان مهر قابل استحقاق را کاهش داده است.

باید توجه داشت که «بذل مدت» با بخشش یا ابراء مهریه تفاوت دارد. بذل مدت، اقدامی از سوی زوج برای پایان دادن به مدت باقی مانده نکاح موقت است؛ اما ابراء مهریه، صرف نظر کردن طلبکار از حق مالی خود است. بنابراین، اگر زوجه مهریه خود را ابراء نکرده باشد، صرف بذل مدت به معنای ابراء مهریه نیست؛ بلکه میزان استحقاق باید بر اساس ماده ۱۰۹۷ و وضعیت نزدیکی تعیین شود.

همچنین پایان طبیعی مدت با بذل مدت یکسان نیست. اگر مدت نکاح بدون وقوع نزدیکی به پایان برسد، ماده ۱۰۹۶ اصل مهر را ساقط نمی کند؛ اما اگر زوج پیش از نزدیکی تمام مدت باقی مانده را بذل کند، ماده ۱۰۹۷ نصف مهر را مقرر کرده است. بنابراین، تعیین شیوه پایان نکاح در پرونده مهریه اهمیت اساسی دارد.

در صورت وجود اختلاف درباره مهریه، زوجه می تواند بر اساس اسناد و ادله موجود، حق خود را مطالبه کند. اگر نکاح موقت در موارد قانونی ثبت شده باشد، سند رسمی مربوط به عقد و مهر می تواند در اثبات رابطه زوجیت و میزان تعهد مالی اهمیت ویژه ای داشته باشد. مطابق ماده ۲۱ قانون حمایت خانواده، ثبت نکاح موقت در صورت بارداری زوجه، توافق طرفین یا وجود شرط ضمن عقد الزامی است.

البته ثبت نشدن نکاح موقت در مواردی که ثبت آن الزامی نبوده است، به خودی خود به معنای از بین رفتن حقوق مالی ناشی از عقد نیست؛ اما در صورت اختلاف، موضوع اثبات اصل نکاح، میزان مهر و سایر شرایط عقد اهمیت بیشتری پیدا می کند. در چنین وضعیتی، ادله اثبات دعوا و اسناد و قرائن موجود باید بررسی شود.

اگر مهریه پرداخت نشده باشد، پایان مدت نکاح نیز مانع از طرح مطالبه آن نیست؛ زیرا پایان رابطه زوجیت و سقوط دین مهر دو موضوع متفاوت هستند. همچنین اگر بخشی از مهریه پرداخت شده یا زوجه نسبت به بخشی از آن ابراء انجام داده باشد، میزان قابل مطالبه باید با توجه به همان مقدار تعیین شود.

در نکاح موقت باید میان سه وضعیت اصلی دقت کرد:

  • اگر مدت نکاح بدون نزدیکی به پایان برسد، مطابق ماده ۱۰۹۶ اصل مهر ساقط نمی شود.
  • اگر زوج قبل از نزدیکی تمام مدت را بذل کند، مطابق ماده ۱۰۹۷ نصف مهر باید پرداخت شود.
  • اگر نزدیکی واقع شده باشد، حکم خاص ماده ۱۰۹۷ درباره نصف مهر به دلیل بذل مدت قبل از نزدیکی موضوعیت ندارد و اصل استحقاق مهر باید بر اساس سایر مقررات و وقایع پرونده بررسی شود.

در نهایت، مهریه در نکاح موقت از مهم ترین حقوق مالی زوجه است و برخلاف برخی تصورات، پایان مدت عقد لزوما به معنای از بین رفتن مهریه نیست. تعیین مهر از ابتدا در نکاح موقت الزامی است و عدم تعیین آن موجب بطلان عقد می شود. پس از عقد صحیح نیز برای تعیین میزان مهر قابل مطالبه باید نوع پایان نکاح، وقوع یا عدم وقوع نزدیکی، بذل مدت، پرداخت های قبلی و ابراء یا سایر اسباب سقوط دین بررسی شود. همچنین در مواردی که قانون ثبت نکاح موقت را الزامی کرده است، رعایت مقررات ثبت اهمیت ویژه ای دارد.

عدم وقوع نزدیکی به تنهایی موجب از بین رفتن یا نصف شدن مهریه در نکاح دائم نیست. مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود و می تواند در آن تصرف کند. بنابراین، اصل مالکیت زوجه بر مهریه از زمان عقد ایجاد می شود و تحقق نزدیکی شرط ایجاد اصل این حق نیست.

با این حال، قانون مدنی برای برخی وضعیت های خاص، حکم متفاوتی مقرر کرده است. مهم ترین مورد، طلاق پیش از نزدیکی است. مطابق ماده ۱۰۹۲ قانون مدنی، هرگاه شوهر قبل از نزدیکی زن را طلاق دهد، زن مستحق نصف مهر خواهد بود. بنابراین، باید میان «عدم نزدیکی در زمان استمرار زوجیت» و «طلاق قبل از نزدیکی» تفاوت گذاشت.

برای مثال، اگر زوجین پس از عقد دائم هنوز نزدیکی نکرده باشند اما همچنان زوجیت برقرار باشد، صرف عدم نزدیکی باعث نمی شود زن فقط مالک نصف مهریه باشد. اگر مهریه ۵۰۰ سکه باشد، اصل حق زوجه نسبت به همان ۵۰۰ سکه وجود دارد؛ مگر اینکه بعدا یکی از اسباب قانونی کاهش یا سقوط بخشی از دین، مانند پرداخت، ابراء یا وضعیت خاص مقرر در قانون، تحقق پیدا کند.

اما اگر شوهر قبل از نزدیکی همسر خود را طلاق دهد، حکم ماده ۱۰۹۲ اعمال می شود و اصل استحقاق زوجه نسبت به مهرالمسمی به نصف کاهش می یابد. این حکم اختصاص به طلاق قبل از نزدیکی دارد و نباید آن را به تمام مواردی که نزدیکی واقع نشده است تعمیم داد.

در نکاح موقت نیز وضعیت متفاوت است. مطابق ماده ۱۰۹۶ قانون مدنی، عدم نزدیکی تا پایان مدت نکاح موقت موجب سقوط مهر نیست. اما اگر شوهر پیش از نزدیکی تمام مدت نکاح موقت را بذل کند، ماده ۱۰۹۷ حکم خاصی مقرر کرده و نصف مهر را قابل مطالبه دانسته است. بنابراین، در عقد موقت نیز باید میان پایان طبیعی مدت و بذل مدت پیش از نزدیکی تفکیک کرد.

از سوی دیگر، اگر موضوع پرونده فسخ نکاح باشد، قواعد ماده ۱۱۰۱ قانون مدنی مطرح می شود و نتیجه آن لزوما مانند طلاق قبل از نزدیکی نیست. بنابراین، برای تعیین میزان مهریه در صورت عدم نزدیکی، ابتدا باید مشخص شود نکاح دائم است یا موقت و سپس مشخص شود رابطه زوجیت با طلاق، فسخ، انقضای مدت یا بذل مدت پایان یافته است.

نصف شدن مهریه در طلاق قبل از نزدیکی و شرایط اعمال آن

ماده ۱۰۹۲ قانون مدنی مقرر می کند که هرگاه شوهر قبل از نزدیکی زن را طلاق دهد، زن مستحق نصف مهر خواهد بود. بنابراین، برای اعمال این حکم باید دست کم سه موضوع احراز شود: وجود مهرالمسمی، وقوع طلاق و وقوع طلاق پیش از نزدیکی.

در نتیجه، اگر مهریه زوجه در عقد ۳۰۰ سکه تعیین شده باشد و شوهر قبل از نزدیکی او را طلاق دهد، اصل استحقاق زوجه نسبت به مهرالمسمی به نصف، یعنی ۱۵۰ سکه، محدود می شود. اگر بخشی از مهریه قبلا پرداخت شده باشد، محاسبه میزان باقی مانده نیز باید با توجه به پرداخت انجام شده و حکم قانونی مربوط به نصف مهر صورت گیرد.

نکته مهم این است که عدم نزدیکی به تنهایی سبب نصف شدن مهریه نیست. تا زمانی که نکاح دائم ادامه دارد، زوجه بر اساس ماده ۱۰۸۲ مالک مهر است. ماده ۱۰۹۲ زمانی وارد می شود که شوهر پیش از نزدیکی اقدام به طلاق کند. بنابراین، اگر زن مهریه خود را در دوران زوجیت مطالبه کند و هنوز نزدیکی صورت نگرفته باشد، نمی توان صرفا به استناد عدم نزدیکی، نصف مهر را قابل مطالبه دانست.

همچنین باید میان «طلاق قبل از نزدیکی» و «فسخ نکاح قبل از نزدیکی» تفاوت گذاشت. ماده ۱۰۹۲ درباره طلاق سخن می گوید و نمی توان حکم آن را بدون بررسی مقررات خاص فسخ به مورد فسخ نکاح تسری داد.

اگر شوهر پیش از طلاق بیش از نصف مهر را به زن داده باشد، قسمت پایانی ماده ۱۰۹۲ نیز وضعیت آن را مشخص کرده است. در این حالت، شوهر حق دارد مازاد بر نصف را عینا، مثلا یا قیمتا استرداد کند. بنابراین، اگر مثلا تمام مهر پیش از طلاق پرداخت شده باشد و سپس طلاق قبل از نزدیکی واقع شود، آثار ماده ۱۰۹۲ درباره استرداد مازاد بر نصف باید مورد توجه قرار گیرد.

در این زمینه، «نزدیکی» نیز باید به عنوان یکی از وقایع مؤثر در وضعیت مهر مورد توجه قرار گیرد. بنابراین، در پرونده ای که درباره تحقق یا عدم تحقق نزدیکی اختلاف وجود دارد، صرف ادعای یکی از زوجین کافی نیست و موضوع باید با توجه به ادله و اوضاع پرونده بررسی شود.

از سوی دیگر، اگر مهر در عقد تعیین نشده باشد، وضعیت با مهرالمسمی متفاوت است. ماده ۱۰۹۳ قانون مدنی مقرر می کند که اگر مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن را طلاق دهد، زن مستحق مهرالمتعه است و اگر پس از آن طلاق دهد، مستحق مهرالمثل خواهد بود. بنابراین، نمی توان حکم ماده ۱۰۹۲ را به تمام پرونده های طلاق پیش از نزدیکی تعمیم داد؛ باید ابتدا مشخص شود مهرالمسمی وجود داشته یا خیر.

همچنین اگر مهریه وجه رایج باشد، نصف شدن مهر به معنای نادیده گرفتن مقررات مربوط به ارزش روز وجه رایج نیست. ابتدا میزان قانونی مهر قابل استحقاق مشخص می شود و سپس، در صورت وجود شرایط قانونی، مقررات مربوط به محاسبه مهریه وجه رایج اعمال خواهد شد.

بنابراین، برای پاسخ دقیق به پرسش «اگر نزدیکی انجام نشده باشد مهریه چقدر است؟» نمی توان یک پاسخ واحد ارائه کرد. در نکاح دائم، اگر طلاق قبل از نزدیکی واقع شود، اصل بر استحقاق نصف مهرالمسمی است؛ اما اگر زوجیت همچنان برقرار باشد، عدم نزدیکی به خودی خود موجب نصف شدن مهر نیست. در نکاح موقت نیز قواعد مواد ۱۰۹۶ و ۱۰۹۷ باید جداگانه بررسی شود.

تفاوت عدم نزدیکی با فسخ نکاح و آثار هر یک بر مهریه

عدم نزدیکی یک وضعیت واقعی در رابطه زوجین است، اما فسخ نکاح یک عمل یا سبب حقوقی برای انحلال نکاح است. به همین دلیل، این دو موضوع را نباید با یکدیگر یکی دانست.

ممکن است زوجین هنوز نزدیکی نکرده باشند اما نکاح همچنان کاملا برقرار باشد. در این حالت، اصل مالکیت زوجه بر مهریه در نکاح دائم طبق ماده ۱۰۸۲ پابرجاست. همچنین ممکن است بدون نزدیکی، نکاح از طریق طلاق منحل شود که در این صورت، اگر شرایط ماده ۱۰۹۲ وجود داشته باشد، نصف مهر مطرح خواهد شد.

اما در فسخ نکاح، قانون مدنی حکم ویژه ای درباره مهر مقرر کرده است. مطابق ماده ۱۱۰۱ قانون مدنی، هرگاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به واسطه فسخ منحل شود، زن حق مهر ندارد؛ مگر در صورتی که موجب فسخ، عنن باشد که در این صورت، زن مستحق نصف مهر است.

بنابراین، اثر فسخ قبل از نزدیکی با طلاق قبل از نزدیکی یکسان نیست. در طلاقی که شوهر قبل از نزدیکی واقع می کند، ماده ۱۰۹۲ اصل را بر نصف مهر قرار داده است؛ اما در فسخ نکاح قبل از نزدیکی، ماده ۱۱۰۱ اصل را بر عدم استحقاق مهر گذاشته و برای عنن استثنا مقرر کرده است.

این تفاوت از نظر عملی بسیار مهم است. برای مثال، اگر عقد دائم با مهریه ۲۰۰ سکه منعقد شده باشد و قبل از نزدیکی شوهر همسر خود را طلاق دهد، اصل موضوع بر اساس ماده ۱۰۹۲، استحقاق ۱۰۰ سکه است. اما اگر همان نکاح پیش از نزدیکی به علت قانونی فسخ شود، باید ماده ۱۱۰۱ اعمال شود و در حالت عادی مهری به زن تعلق نمی گیرد؛ مگر اینکه مورد از استثنای عنن باشد.

البته هر اختلاف یا نارضایتی از ازدواج، موجب فسخ نیست. فسخ نکاح نیازمند وجود سبب قانونی فسخ و اعمال آن مطابق مقررات مربوط است. بنابراین، صرف ادعای وجود عیب یا اختلاف میان زوجین برای اعمال ماده ۱۱۰۱ کافی نیست و ابتدا باید اصل وجود سبب قانونی فسخ و تحقق شرایط آن احراز شود.

از سوی دیگر، اگر فسخ نکاح پس از نزدیکی واقع شود، حکم ماده ۱۱۰۱ درباره «قبل از نزدیکی» قابل اعمال به همان شکل نیست و وضعیت مهر باید با توجه به مقررات مربوط به نوع سبب فسخ و شرایط پرونده بررسی شود. بنابراین، زمان وقوع نزدیکی نسبت به زمان انحلال نکاح در تعیین آثار مالی فسخ اهمیت دارد.

در خصوص عنن، ماده ۱۱۰۱ استثنای مهمی ایجاد کرده است. اگر نکاح قبل از نزدیکی به علت عنن فسخ شود، زن مستحق نصف مهر است. بنابراین، حتی در فسخ قبل از نزدیکی نیز نمی توان بدون توجه به سبب فسخ، نتیجه گرفت که زن هیچ مهری دریافت نمی کند.

همچنین باید میان فسخ نکاح و بذل مدت در نکاح موقت تفاوت گذاشت. بذل مدت، فسخ نکاح نیست و قواعد خاص مواد ۱۰۹۶ و ۱۰۹۷ درباره مهریه در نکاح موقت بر آن حاکم است. بنابراین، اگر عقد موقت قبل از نزدیکی با بذل تمام مدت از سوی زوج پایان یابد، حکم نصف مهر طبق ماده ۱۰۹۷ مطرح می شود و نباید آن را با حکم ماده ۱۱۰۱ درباره فسخ نکاح دائم یکسان دانست.

در نهایت، برای تعیین مهریه در صورت عدم وقوع نزدیکی، باید ابتدا نوع نکاح و شیوه انحلال آن مشخص شود. در نکاح دائم، عدم نزدیکی به تنهایی موجب کاهش مهر نیست؛ طلاق قبل از نزدیکی موجب اجرای حکم نصف مهر در ماده ۱۰۹۲ می شود؛ فسخ قبل از نزدیکی اصولا مطابق ماده ۱۱۰۱ موجب عدم استحقاق مهر است و در مورد عنن استثنا وجود دارد؛ و در نکاح موقت نیز مواد ۱۰۹۶ و ۱۰۹۷ قواعد خاص خود را دارند.

بنابراین، پاسخ حقوقی دقیق به میزان مهریه در صورت عدم نزدیکی، تنها با عبارت «نصف مهریه» یا «هیچ مهریه ای تعلق نمی گیرد» ممکن نیست. نوع عقد، وجود مهرالمسمی، وقوع یا عدم وقوع نزدیکی، طلاق یا فسخ، سبب فسخ و در نکاح موقت، انقضا یا بذل مدت همگی در تعیین میزان نهایی حق زوجه مؤثر هستند.

فسخ نکاح از اسباب انحلال عقد نکاح است، اما آثار آن نسبت به مهریه با طلاق یکسان نیست. در نکاح دائم، اصل بر این است که زن به محض وقوع عقد مالک مهریه می شود و می تواند نسبت به آن هرگونه تصرف قانونی داشته باشد؛ با این حال، قانون مدنی در ماده ۱۱۰۱ برای فسخ نکاح قبل از نزدیکی حکم خاصی مقرر کرده است. مطابق این ماده، هرگاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به جهتی فسخ شود، زن اصولا حق مهر ندارد؛ مگر آنکه علت فسخ، عنن مرد باشد که در این صورت، زن با وجود فسخ نکاح مستحق نصف مهر است.

بنابراین، نمی توان صرفا با این استدلال که زن از زمان عقد مالک مهر شده است، در همه موارد فسخ، استحقاق تمام مهریه را نتیجه گرفت. ماده ۱۱۰۱ یک حکم خاص و استثنایی برای وضعیت فسخ پیش از نزدیکی ایجاد کرده است. تفاوت مهم این حکم با طلاق نیز در همین جاست؛ زیرا در طلاق قبل از نزدیکی، ماده ۱۰۹۲ قانون مدنی در صورت وجود مهرالمسمی، اصل را بر تعلق نصف مهر قرار داده است، در حالی که در فسخ پیش از نزدیکی، اصل بر عدم استحقاق مهر است و فقط در فرض عنن، نصف مهر تعلق می گیرد.

در مقابل، اگر فسخ نکاح پس از وقوع نزدیکی انجام شود، ماده ۱۱۰۱ حکم به سقوط مهر نداده است. از جمع ماده ۱۰۸۲ با مفهوم مخالف ماده ۱۱۰۱ می توان نتیجه گرفت که در صورت وجود مهرالمسمی، زن اصولا مستحق تمام مهر خواهد بود. این برداشت در نظریه مشورتی شماره ۵۶۹/۷ مورخ ۱۳۸۷/۰۲/۰۹ اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز انعکاس یافته و در این نظریه تصریح شده است که فسخ نکاح، جز در مورد عنن، موجب سقوط مهر است و حکم آن بر حسب وقوع یا عدم وقوع نزدیکی متفاوت خواهد بود.

البته برای تعیین دقیق میزان مهریه، باید علاوه بر زمان فسخ، نوع نکاح، وجود یا عدم وجود مهرالمسمی، علت فسخ، وقوع یا عدم وقوع نزدیکی و وضعیت حقوقی عقد نیز بررسی شود. به ویژه نباید حکم فسخ نکاح صحیح را با بطلان نکاح یا آثار تدلیس و تخلف از وصف بدون بررسی شرایط قانونی یکسان دانست.

میزان مهریه در فسخ نکاح قبل و بعد از نزدیکی

در فسخ نکاح قبل از نزدیکی، حکم اصلی ماده ۱۱۰۱ این است که زن حق مهر ندارد. بنابراین برخلاف طلاق پیش از نزدیکی، صرف فسخ موجب تعلق نصف مهریه نمی شود. اگر مهر قبلا به زن پرداخت شده باشد، در فرضی که مشمول حکم عدم استحقاق مهر باشد، موضوع استرداد آن نیز قابل طرح خواهد بود؛ زیرا مبنای قانونی استحقاق مهر در این وضعیت وجود ندارد.

استثنای مهم این قاعده، فسخ به علت عنن مرد است. در این فرض، حتی اگر نزدیکی واقع نشده باشد، زن مستحق نصف مهر است. ماده ۱۱۰۱ به صراحت این استثنا را بیان کرده است. همچنین ماده ۱۱۲۵ قانون مدنی مقرر می کند که جنون و عنن در مرد، حتی اگر بعد از عقد ایجاد شود، برای زن حق فسخ ایجاد می کند. بنابراین در پرونده ای که فسخ به سبب عنن مطرح است، باید ابتدا وجود عیب و شرایط قانونی ایجاد حق فسخ احراز شود و سپس اثر آن بر مهر بر اساس ماده ۱۱۰۱ تعیین گردد.

در فسخ نکاح بعد از نزدیکی، وضعیت متفاوت است. زن اصولا مستحق تمام مهرالمسمی است؛ زیرا ماده ۱۱۰۱ فقط وضعیت فسخ قبل از نزدیکی را از جهت سقوط مهر تنظیم کرده و حکم خاصی برای سقوط مهر پس از نزدیکی مقرر نکرده است. بنابراین با توجه به مالکیت زن بر مهر از زمان عقد و مفهوم مخالف ماده ۱۱۰۱، وقوع نزدیکی مانع از اعمال حکم سقوط مهر خواهد بود.

اگر در عقد نکاح مهر تعیین نشده باشد، تحلیل پرونده متفاوت خواهد بود. در چنین حالتی نمی توان بدون بررسی وضعیت عقد و زمان انحلال، صرفا عبارت «تمام مهریه» یا «نصف مهریه» را به کار برد. برای نمونه، احکام مهرالمثل و مهرالمتعه در قانون مدنی ناظر به فروض خاصی هستند و نباید احکام آنها را با مهرالمسمی خلط کرد. ماده ۱۰۹۳ درباره طلاق در شرایطی که مهر در عقد ذکر نشده است حکم خاص خود را دارد و مستقیما نباید آن را به هر مورد فسخ نکاح تسری داد.

در نتیجه می توان وضعیت کلی را چنین خلاصه کرد:

  • فسخ نکاح قبل از نزدیکی به علت غیر از عنن: زن اصولا مستحق مهر نیست.
  • فسخ نکاح قبل از نزدیکی به علت عنن: زن مستحق نصف مهر است.
  • فسخ نکاح بعد از نزدیکی: در صورت وجود مهرالمسمی، اصل بر استحقاق تمام مهر است.
  • وجود اختلاف درباره علت فسخ، تحقق عیب، تدلیس یا وصف مورد ادعا: ابتدا باید شرایط ایجاد حق فسخ و ادله آن بررسی شود و سپس آثار مالی آن تعیین گردد.

تأثیر علت فسخ، تدلیس و عیوب نکاح بر استحقاق مهریه

علت فسخ در تعیین حقوق طرفین اهمیت اساسی دارد؛ زیرا همه اسباب فسخ از نظر ایجاد حق فسخ یکسان نیستند و مهم تر از آن، باید میان وجود عیب، تخلف از وصف و تدلیس تفکیک شود. قانون مدنی در مواد مربوط به عیوب نکاح، برای برخی عیوب مشخص حق فسخ پیش بینی کرده است. برای نمونه، ماده ۱۱۲۵ مقرر می کند که جنون و عنن در مرد، حتی در صورتی که بعد از عقد ایجاد شود، می تواند برای زن حق فسخ ایجاد کند؛ در مقابل، ماده ۱۱۲۶ وضعیت علم قبلی هر یک از زوجین به عیب طرف مقابل را در ایجاد حق فسخ مؤثر می داند.

در خصوص تدلیس در نکاح نیز صرف وجود یک ادعای خلاف واقع کافی نیست. باید بررسی شود که آیا رفتار یا عملیات فریبنده ای واقع شده و آیا این رفتار در شکل گیری رضایت طرف مقابل برای ازدواج مؤثر بوده است یا خیر. ماده ۱۱۲۸ قانون مدنی نیز در فرض فقدان صفت خاص مورد شرط یا صفتی که عقد متبانیا بر اساس آن واقع شده، برای طرف مقابل حق فسخ شناخته است. بنابراین ممکن است پرونده از نظر حقوقی در قالب تخلف از وصف، تدلیس یا یکی از عیوب مصرح قانونی تحلیل شود و تشخیص دقیق عنوان حقوقی به اوضاع و ادله پرونده بستگی دارد.

اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۵۶۹/۷ مورخ ۱۳۸۷/۰۲/۰۹ نیز با استناد به ماده ۱۱۲۸، امکان اعمال حق فسخ در صورت فقدان صفت مورد شرط یا وصفی که عقد متبانیا بر مبنای آن واقع شده را پذیرفته و تدلیس در نکاح را نیز بر اساس ملاک ماده ۴۳۸ قانون مدنی قابل تحلیل دانسته است. همین نظریه در خصوص اثر فسخ بر مهر، میان فسخ قبل و بعد از نزدیکی و همچنین عنن تفکیک کرده است.

در نتیجه، تدلیس یا عیب نکاح به خودی خود به معنای سقوط یا نصف شدن مهریه در همه پرونده ها نیست. اثر آن باید با توجه به زمان فسخ و شرایط مقرر در ماده ۱۱۰۱ بررسی شود. اگر فسخ قبل از نزدیکی و به علتی غیر از عنن باشد، اصل قانونی عدم استحقاق مهر است؛ اگر علت فسخ عنن باشد، نصف مهر تعلق می گیرد؛ و اگر فسخ پس از نزدیکی واقع شود، اصل بر باقی ماندن استحقاق زن نسبت به تمام مهرالمسمی است.

از سوی دیگر، اگر شخصی به دلیل تدلیس یا فقدان وصف، متقاضی فسخ نکاح باشد، اثبات اصل حق فسخ با اثبات میزان مهریه یا پرداخت آن دو موضوع جداگانه است. ممکن است دادگاه ابتدا درباره وجود عیب، تدلیس یا تخلف از وصف و تحقق شرایط فسخ رسیدگی کند و سپس آثار مالی انحلال نکاح از جمله وضعیت مهر را بر مبنای قانون تعیین نماید. بنابراین در پرونده های پیچیده، صرف درج یک وصف در سند ازدواج یا ادعای فریب، بدون بررسی نحوه درج وصف، علم طرفین، زمان اطلاع از عیب و سایر ادله، برای تعیین نهایی آثار مالی کافی نیست.

به همین دلیل، در دعوای مرتبط با فسخ نکاح و مهریه باید دست کم چهار موضوع به صورت همزمان بررسی شود: سبب فسخ، زمان تحقق و اثبات سبب فسخ، وقوع یا عدم وقوع نزدیکی و وضعیت مهرالمسمی. نتیجه نهایی مهریه نیز بر اساس ترکیب همین عوامل و مقررات خاص قانون مدنی تعیین می شود، نه صرفا عنوان کلی «فسخ نکاح».

فوت شوهر موجب از بین رفتن حق زن نسبت به مهریه نمی شود. مهریه، در صورت باقی بودن دین، یکی از دیون مالی متوفی است و پس از فوت، باید از محل ترکه او مورد مطالبه و پرداخت قرار گیرد. ماده ۸۶۸ قانون مدنی مقرر می کند که مالکیت ورثه نسبت به ترکه متوفی پس از ادای حقوق و دیونی که به ترکه تعلق گرفته مستقر می شود و ماده ۸۶۹ نیز دیون و واجبات مالی متوفی را در زمره حقوقی قرار داده است که باید پیش از تقسیم ترکه مورد توجه قرار گیرند.

بنابراین، مهریه با فوت شوهر به ورثه منتقل نمی شود، بلکه دین متوفی باقی می ماند و باید از دارایی به جا مانده از او پرداخت شود. در نتیجه، اصل مسئولیت پرداخت متوجه ترکه است و نه اینکه هر یک از ورثه صرفا به دلیل وارث بودن، شخصا و بدون محدودیت مسئول پرداخت تمام مهریه باشند. مطابق ماده ۲۲۶ قانون امور حسبی، ورثه اصولا ملزم نیستند بیش از ترکه چیزی به بستانکاران بپردازند.

از نظر عملی، زوجه برای وصول مهریه باید وضعیت ترکه، اسناد مربوط به مالکیت متوفی، میزان مهریه پرداخت نشده و وضعیت سایر دیون را بررسی کند. اگر مهریه در سند رسمی ازدواج درج شده باشد، سند نکاحیه از مهم ترین اسناد اثبات طلب است؛ اما فوت زوج باعث نمی شود که زوجه بدون توجه به وضعیت ترکه یا سایر طلبکاران، مستقیما اموال متعلق به ورثه را به عنوان اموال شخصی آنان توقیف کند.

همچنین باید میان اموال باقی مانده از متوفی و اموالی که پس از فوت به طور مستقل متعلق به ورثه است تفاوت گذاشت. موضوع وصول مهریه از ترکه، ناظر به دارایی هایی است که در زمان فوت جزء دارایی متوفی بوده یا قانون آنها را در شمار ترکه قرار می دهد. اگر مالی پس از فوت و به سبب دیگری به یکی از ورثه تعلق پیدا کند، صرف وارث بودن، آن مال را تبدیل به ترکه متوفی نمی کند.

در مواردی که متوفی در اثر حادثه فوت کرده و دیه به عنوان دارایی مربوط به وی مطرح است، اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۳۸۷۹/۷ مورخ ۱۳۸۶/۰۶/۱۲، با استناد به مواد ۸۶۷ تا ۸۶۹ قانون مدنی، دیه را جزء ترکه دانسته و پرداخت مهریه از محل آن را پیش از سهم الارث وراث قابل پذیرش دانسته است.

بنابراین، فوت شوهر باعث سقوط مهریه نمی شود؛ بلکه رابطه حقوقی از مطالبه دین از زوج زنده به مطالبه دین از ترکه متوفی منتقل می شود و برای وصول آن باید مقررات مربوط به ترکه، دیون متوفی، حق تقدم طلبکاران و عملیات اجرایی رعایت شود.

مطالبه مهریه از ترکه متوفی و تقدم یا تأخر آن نسبت به سایر دیون

مطابق ماده ۸۶۹ قانون مدنی، دیون و حقوق متعلق به ترکه باید پیش از تقسیم آن پرداخت شوند. در این ماده، پس از هزینه کفن و حقوق مربوط به اعیان ترکه، «دیون و واجبات مالی متوفی» قرار گرفته و سپس وصایای متوفی تا میزان یک سوم ترکه مطرح شده است. بنابراین، وراث نمی توانند صرفا با استناد به تحقق ارث، ترکه را میان خود تقسیم کنند و دین مسلم متوفی از جمله مهریه را نادیده بگیرند.

در کنار این حکم، ماده ۲۲۵ قانون امور حسبی مقرر کرده است که دیون و حقوقی که بر عهده متوفی است، پس از هزینه کفن و دفن و تجهیز و سایر هزینه های ضروری حفظ و اداره ترکه، از ترکه پرداخت شود. ماده ۲۲۶ نیز اصل مهم دیگری را بیان می کند: اگر ترکه برای پرداخت تمام دیون کافی نباشد، اصل بر تقسیم ترکه میان بستانکاران به نسبت طلب آنان است؛ البته در مورد دیونی که قانون برای آنها حق تقدم یا رجحان شناخته است، ترتیب قانونی رعایت می شود.

در خصوص حق تقدم مهریه باید با احتیاط سخن گفت. ماده ۲۲۶ قانون امور حسبی در طبقه چهارم، «مهریه زن تا میزان ده هزار ریال» را در کنار نفقه زن قرار داده است. این مبلغ از زمان تصویب قانون تاکنون به صورت قانونی به روز نشده است. از سوی دیگر، در ماده ۱۴۸ قانون اجرای احکام مدنی نیز برای مهریه حق تقدم پیش بینی شده است. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۱۴۰۲/۱۱۶۰ مورخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۲، درباره میزان و نحوه اعمال این حق تقدم، وجود دو دیدگاه را گزارش کرده و تصریح کرده است که مبلغ مقرر در ماده ۲۲۶ قانون امور حسبی و بند مربوط به مهریه در ماده ۱۴۸ قانون اجرای احکام مدنی افزایش نیافته است. بنابراین، نمی توان بدون توجه به مقررات و وضعیت خاص پرونده، حکم کلی مبنی بر تقدم تمام مبلغ مهریه بر تمام دیون متوفی صادر کرد.

این نکته برای پرونده هایی که متوفی بدهی های متعدد دارد اهمیت ویژه ای دارد. اگر چند طلبکار نسبت به ترکه ادعا داشته باشند، باید مشخص شود هر طلب دارای چه نوع تضمین یا حق تقدم قانونی است، آیا مالی قبلا در رهن بوده، آیا توقیف قضایی یا اجرایی صورت گرفته و مقررات خاص مربوط به تقسیم ترکه چه اقتضایی دارد. به همین دلیل، صرف عبارت «مهریه دین ممتاز است» برای تعیین ترتیب نهایی پرداخت کافی نیست و باید مبنای قانونی تقدم در همان پرونده بررسی شود.

همچنین باید بین حق مطالبه مهریه از ترکه و حق تقدم در میان طلبکاران تفاوت گذاشت. زن ممکن است نسبت به کل مهریه طلبکار متوفی باشد، اما این موضوع لزوما به معنای آن نیست که کل مبلغ مهریه در هر شرایطی نسبت به همه بستانکاران دیگر اولویت مطلق دارد. میزان و نحوه تقدم، تابع مقررات خاص حاکم بر ترتیب دیون و وضعیت ترکه است. نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۲/۱۱۶۰ نیز دقیقا به همین اختلاف تفسیری پرداخته است.

از طرف دیگر، اگر ترکه برای پرداخت تمام دیون کافی نباشد، اصل بر این نیست که ورثه شخصا کمبود دارایی متوفی را از اموال خود جبران کنند. ماده ۲۲۶ قانون امور حسبی، مسئولیت ورثه را اصولا در حدود ترکه قرار داده است؛ هرچند نحوه قبول یا رد ترکه و شرایط خاص مسئولیت وراث می تواند بر وضعیت حقوقی آنان اثر بگذارد.

در نتیجه، برای مطالبه مهریه پس از فوت شوهر باید سه مسئله جداگانه بررسی شود: اصل و میزان دین مهریه، موجودی و ارزش ترکه، و جایگاه طلب مهریه در میان سایر دیون و حقوق دارای حق تقدم. این سه موضوع ممکن است نتیجه عملی پرونده را به طور قابل توجهی تغییر دهند.

نحوه توقیف و فروش اموال متوفی برای پرداخت مهریه

اگر مهریه پرداخت نشده باشد و اموالی از متوفی در ترکه باقی مانده باشد، در صورت وجود شرایط قانونی می توان برای استیفای طلب نسبت به آن اموال اقدام کرد. توقیف می تواند نسبت به اموال منقول یا غیرمنقول متوفی مطرح شود و پس از طی تشریفات قانونی، مال توقیف شده در صورت فراهم بودن شرایط، ارزیابی و از طریق فرآیند اجرایی به فروش برسد تا محکوم به از محل حاصل آن استیفا شود.

در خصوص اموال غیرمنقول، قانون اجرای احکام مدنی برای توقیف ملک، اعلام توقیف به اداره ثبت و درج وضعیت بازداشت در سوابق ثبتی مقررات مشخصی دارد. همچنین در مورد اموال منقول، قانون برای صورت برداری، ارزیابی، حفظ مال توقیف شده و سپس فروش آن تشریفات خاص مقرر کرده است. بنابراین توقیف و فروش مال، صرفا با اعلام ادعای مهریه انجام نمی شود و باید مسیر قانونی اجرای طلب رعایت شود.

در پرونده ای که هنوز درباره مهریه حکم قطعی صادر نشده است، حسب شرایط پرونده، موضوع تامین خواسته نیز می تواند مطرح شود تا از تضییع یا انتقال اموال مورد نظر جلوگیری شود. پس از صدور حکم و اجراییه نیز عملیات اجرایی نسبت به اموال محکوم علیه یا ترکه، مطابق مقررات اجرای احکام انجام می گیرد. در این مرحله، شناسایی دقیق اموال متوفی، بررسی مالکیت او در زمان فوت و توجه به حقوق اشخاص ثالث اهمیت اساسی دارد.

اگر مال غیرمنقول متوفی میان چند وارث باقی مانده باشد، باید توجه داشت که موضوع توقیف ترکه با توقیف سهم الارث هر یک از ورثه یکسان نیست. تا زمانی که دیون متوفی تعیین تکلیف نشده، وضعیت ترکه باید بر اساس مقررات مربوط به دیون متوفی بررسی شود و نمی توان بدون تحلیل وضعیت حقوقی مال، سهم هر وارث را به عنوان مال شخصی او تلقی کرد.

همچنین اگر شخص ثالث نسبت به مالی که برای پرداخت مهریه توقیف شده ادعای مالکیت یا حق عینی داشته باشد، این ادعا باید مطابق مقررات مربوط به اعتراض شخص ثالث و حقوق اشخاص ثالث بررسی شود. قانون اجرای احکام مدنی نیز برای ادعای اشخاص ثالث نسبت به اموال توقیف شده مقررات مشخصی دارد.

نکته مهم دیگر این است که اگر تحریر ترکه در جریان باشد، عملیات اجرایی مربوط به بدهی متوفی ممکن است تحت تاثیر مقررات قانون امور حسبی قرار گیرد. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۹۸/۶۴۲ توضیح داده است که به موجب ماده ۲۱۹ قانون امور حسبی، در مدت تحریر ترکه عملیات اجرایی مربوط به بدهی متوفی معلق می شود و پس از خاتمه تحریر ترکه، توقیف ماترک مطابق مقررات قانون اجرای احکام مدنی امکان پذیر خواهد بود.

بنابراین، در یک پرونده عملی ممکن است مسیر وصول مهریه چنین باشد: احراز دین مهریه، شناسایی ترکه، بررسی وضعیت دیون و حقوق مقدم، درخواست یا ادامه عملیات اجرایی، توقیف مال، ارزیابی، فروش قانونی مال و در نهایت پرداخت طلب از محل وجوه حاصل. البته ترتیب دقیق اقدامات به این بستگی دارد که زوجه از ابتدا از طریق اجرای ثبت اقدام کرده باشد، دعوای قضایی مطرح شده باشد، حکم قطعی وجود داشته باشد یا عملیات تحریر و تصفیه ترکه در جریان باشد.

در نهایت، نکته اساسی آن است که فوت شوهر نه موجب سقوط مهریه است و نه به خودی خود آن را به بدهی شخصی وراث تبدیل می کند. مهریه در صورت باقی بودن، دینی بر عهده متوفی است که باید از محل ترکه پرداخت شود. وراث پس از تعیین تکلیف دیون و حقوق متعلق به ترکه، نسبت به باقیمانده دارایی حق ارث پیدا می کنند و اصولا نمی توان صرفا با تقسیم ترکه، حقوق بستانکاران متوفی از جمله زوجه را نادیده گرفت.

فوت زن موجب سقوط مهریه نمی شود. به موجب ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود و می تواند نسبت به آن هر نوع تصرف قانونی داشته باشد. بنابراین، اگر مهریه در زمان حیات زوجه پرداخت نشده و حق او نیز به وسیله ابراء، بخشش یا توافق معتبر ساقط نشده باشد، این حق مالی با فوت او از بین نمی رود و به ورثه منتقل می شود. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه شماره ۸۶۶۴/۷ مورخ ۱۳۸۲/۱۱/۶ تصریح کرده است که اگر زوجه فوت کند، ورثه او حق مطالبه مهریه را خواهند داشت.

این حکم با ماهیت مالی مهریه ارتباط مستقیم دارد. مهریه یک حق مالی متعلق به زوجه است و پس از فوت، همانند سایر حقوق مالی قابل انتقال متوفی، وارد ترکه او می شود. در نتیجه، باید میان حق زوجه نسبت به مهریه و سهم الارث هر یک از وراث از این حق تفاوت گذاشت. ابتدا باید میزان مهریه ای که در زمان فوت زن باقی مانده مشخص شود و سپس این حق مالی مطابق مقررات ارث میان ورثه تقسیم شود.

نکته مهم این است که اگر زن در زمان حیات خود تمام یا بخشی از مهریه را دریافت کرده باشد، تنها باقی مانده طلب او می تواند وارد ترکه شود. همچنین اگر زوجه مهریه را ابراء کرده، بخشیده یا به نحو معتبر نسبت به آن تسویه حساب کرده باشد، ورثه نمی توانند همان مقدار ساقط شده را مجددا مطالبه کنند. بنابراین، در هر پرونده باید وضعیت دقیق مهر تا تاریخ فوت بررسی شود.

از سوی دیگر، فوت زن با طلاق قبل از نزدیکی تفاوت اساسی دارد. ماده ۱۰۹۲ قانون مدنی در فرضی که شوهر قبل از نزدیکی زن را طلاق دهد، حکم نصف مهر را مقرر کرده است؛ اما فوت زوجه از اسباب نصف شدن مهر محسوب نمی شود. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۸۶۶۴/۷ و همچنین نظریه شماره ۲۲۲۱۳/۷ مورخ ۱۳۸۵/۳/۳۱، با استناد به ماده ۱۰۸۲، اعلام کرده است که حتی در صورت فوت زن پیش از نزدیکی، اصل بر استحقاق تمام مهر است و وراث می توانند تمام مهریه را مطالبه کنند.

بنابراین، اگر زن پس از عقد و پیش از نزدیکی فوت کند، اصل مهریه او از بین نمی رود و فوت، جایگزین حکم خاص طلاق قبل از نزدیکی نمی شود. این تفکیک برای جلوگیری از یک اشتباه رایج اهمیت دارد؛ نصف شدن مهریه به علت طلاق قبل از نزدیکی است، نه صرف فوت زوجه پیش از نزدیکی.

در نتیجه، برای تعیین تکلیف مهریه پس از فوت زن باید چهار موضوع بررسی شود: میزان مهرالمسمی، مقدار پرداخت شده در زمان حیات، وجود یا عدم وجود ابراء یا بخشش و ورثه حین الفوت زوجه. پس از مشخص شدن این موارد، طلب باقی مانده زوجه به عنوان یک حق مالی در ترکه او قرار می گیرد.

انتقال حق مطالبه مهریه به ورثه زوجه

حق مطالبه مهریه پس از فوت زوجه به ورثه او منتقل می شود؛ زیرا مهریه یک حق مالی است و فوت صاحب حق، موجب از بین رفتن چنین حقی نمی شود. ماده ۸۶۷ قانون مدنی تحقق ارث را با موت حقیقی یا فرضی مورث مرتبط دانسته و ماده ۸۶۸ نیز استقرار مالکیت ورثه نسبت به ترکه را پس از ادای حقوق و دیون متعلق به ترکه بیان کرده است. در نتیجه، طلب مهریه نیز در شمار حقوق مالی باقی مانده زوجه قرار می گیرد و پس از فوت، مطابق مقررات ارث به ورثه منتقل می شود.

نکته مهم آن است که ورثه مالک خود عقد نکاح یا رابطه زوجیت نیستند؛ بلکه حق مالی زوجه نسبت به مهریه به آنان منتقل می شود. بنابراین، آنچه قابل مطالبه است همان طلب مالی باقی مانده از مهریه است، نه حقوق شخصی زوجه که ذاتا قائم به شخص او بوده است.

همچنین اگر تنها بخشی از مهریه پرداخت نشده باشد، ورثه فقط نسبت به همان مقدار حق خواهند داشت. برای مثال، اگر مهریه زوجه ۵۰۰ سکه بوده و در زمان حیات او ۲۰۰ سکه به طور معتبر پرداخت شده باشد، موضوع ارث نسبت به ۳۰۰ سکه باقی مانده مطرح خواهد شد، نه کل ۵۰۰ سکه.

در صورتی که زوجه چند وارث داشته باشد، حق مطالبه مهریه میان آنان مطابق قواعد ارث تقسیم می شود. بنابراین، هر وارث به نسبت سهم الارث قانونی خود در این حق مالی ذی سهم خواهد بود. این موضوع با طلب مستقل هر یک از ورثه تفاوت دارد؛ اصل طلب متعلق به ترکه زوجه است و پس از تعیین وراث و سهم آنان، سهم هر وارث از این حق مشخص می شود.

نظریه شماره ۸۶۶۴/۷ اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز دقیقا همین وضعیت را مورد توجه قرار داده و بیان کرده است که با وقوع عقد، زن مالک مهر می شود و اگر زن فوت کند، ورثه او این حق را خواهند داشت. در نظریه شماره ۲۸۸/۷ مورخ ۱۳۷۷/۲/۲ نیز تصریح شده که فوت زوج پس از عقد تاثیری در مالکیت زن بر مهر ندارد و در صورت فوت زن، حق مزبور به ورثه او منتقل می شود.

در نتیجه، اگر شوهر در زمان حیات زوجه مهریه را نپرداخته باشد، نمی تواند صرفا با استناد به فوت زن از پرداخت آن خودداری کند. ورثه زوجه می توانند با ارائه مدارک لازم، اصل طلب و میزان آن را اثبات و حسب مورد از طریق مرجع صالح یا مسیر اجرایی قانونی برای وصول آن اقدام کنند.

در این مرحله باید میان اثبات اصل مهریه و اثبات باقی مانده مهریه نیز تفاوت گذاشت. سند رسمی ازدواج معمولا مهم ترین سند برای اثبات اصل مهر است، اما اگر زوج مدعی پرداخت تمام یا بخشی از مهریه باشد، موضوع پرداخت باید جداگانه بررسی شود. رسید، سند بانکی، اقرار، سند رسمی ابراء یا سایر ادله معتبر می توانند در تعیین میزان واقعی بدهی موثر باشند.

همچنین اگر یکی از ورثه زوجه، خود شخصی باشد که از زوج طلب مهریه را مطالبه می کند، سهم او از طلب نیز باید مطابق قواعد ارث محاسبه شود. در مقابل، اگر میان ورثه درباره میزان مهریه، پرداخت آن یا سهم هر یک اختلاف وجود داشته باشد، این اختلاف باید بر اساس اسناد و ادله قابل استناد بررسی شود و صرف ادعای یکی از ورثه برای تعیین میزان طلب کافی نیست.

نحوه مطالبه مهریه متوفی از زوج و تقسیم آن میان وراث

پس از فوت زوجه، ورثه می توانند برای وصول مهریه باقی مانده از زوج اقدام کنند. مبنای این مطالبه، حقی است که پیش از فوت زوجه ایجاد شده و پس از فوت به ترکه او منتقل شده است. بنابراین، مطالبه مهریه در این وضعیت از نظر ماهیت، مطالبه حق مالی منتقل شده از متوفی به ورثه است.

اگر سند نکاحیه رسمی باشد، اصل وجود و میزان مهر معمولا از طریق همان سند قابل احراز است. در چنین شرایطی، ورثه باید مدارک مربوط به فوت زوجه و احراز وراثت را نیز ارائه کنند تا مشخص شود چه اشخاصی قائم مقام مالی زوجه در مطالبه مهر هستند. حسب وضعیت پرونده، گواهی انحصار وراثت از اسناد مهم برای مشخص شدن وراث قانونی خواهد بود.

پس از احراز طلب، باید مشخص شود مهریه در چه قالبی تعیین شده است. اگر مهر وجه نقد باشد، قواعد مربوط به محاسبه آن به نرخ روز باید با توجه به تاریخ و وضعیت قانونی پرونده بررسی شود. آیین نامه اجرایی مربوط به تبصره ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، در مواردی که مهریه زوجه باید از ترکه زوج متوفی پرداخت شود، تاریخ فوت زوج را مبنای محاسبه قرار داده است. بنابراین در پرونده های مربوط به مهریه وجه نقد، تاریخ فوت و مقررات حاکم در آن زمان اهمیت دارد.

اگر مهر سکه، طلا یا مال معین باشد، موضوع متفاوت خواهد بود و باید همان مال یا میزان و نوع مورد تعهد در سند نکاحیه بررسی شود. برای مثال، اگر مهر ۵۰۰ سکه بهار آزادی باشد، طلب ورثه اصولا همان ۵۰۰ سکه پرداخت نشده است و تقسیم آن میان وراث به معنای تبدیل تعداد سکه به یک بدهی جدید نیست؛ بلکه هر وارث به نسبت سهم الارث خود در طلب موجود شریک خواهد بود.

پس از تعیین کل طلب، سهم هر وارث بر اساس مقررات ارث محاسبه می شود. برای نمونه، اگر زوجه فوت کرده و مهریه پرداخت نشده او ۵۰۰ سکه باشد، ابتدا ۵۰۰ سکه به عنوان دارایی مالی زوجه شناسایی می شود و سپس سهم هر یک از وراث از این حق مالی مطابق قواعد ارث تعیین خواهد شد. بنابراین، زوج بدهکار باید اصل طلب را به ترکه زوجه بپردازد و تقسیم آن میان وراث، مرحله ای مربوط به تعیین سهم وراث از حق مالی زوجه است.

البته اگر همه وراث در مطالبه مهریه همکاری نکنند، وضعیت حقوقی سهم هر یک باید جداگانه بررسی شود. هر وارث نسبت به سهم خود از طلب متوفی ذی حق است و نمی توان بدون بررسی حدود اختیار و سهم قانونی او، حق سایر وراث را نیز متعلق به یک وارث دانست. در پرونده های اختلافی، احراز وراث، میزان سهم هر یک و میزان واقعی مهریه پرداخت نشده اهمیت اساسی دارد.

از نظر زمانی نیز باید توجه داشت که فوت زوجه، موعد جدیدی برای ایجاد مهریه به وجود نمی آورد؛ بلکه طلبی که پیش از فوت وجود داشته به ورثه منتقل می شود. به همین علت، برای تعیین مبلغ یا میزان قابل مطالبه، باید وضعیت مهر در زمان حیات زوجه و سپس آثار حقوقی فوت او بررسی شود.

در صورتی که زوج پس از فوت زوجه ادعا کند مهریه را قبلا پرداخت کرده یا زوجه در زمان حیات خود آن را ابراء کرده است، موضوع صرفا با ادعای وراث یا زوج خاتمه نمی یابد و باید ادله مربوط به پرداخت یا سقوط دین بررسی شود. اگر ابراء یا پرداخت به طور معتبر اثبات شود، ورثه نمی توانند همان مقدار را دوباره مطالبه کنند؛ اما در صورت اثبات نشدن، اصل طلب باقی خواهد ماند.

همچنین اگر زوج پس از فوت زوجه نیز فوت کرده باشد، وضعیت پیچیده تر می شود؛ زیرا در این حالت، طلب مهریه وارد رابطه حقوقی میان ترکه زوجه و ترکه زوج می شود و برای وصول آن باید وراث هر دو متوفی، میزان طلب، وضعیت ترکه و سایر دیون احتمالی بررسی شود. در چنین پرونده ای، مطالبه مهریه صرفا یک دعوای ساده میان زن و شوهر نیست و تعیین دقیق قائم مقامان قانونی و وضعیت ترکه اهمیت ویژه دارد.

در نهایت، باید میان انتقال مهریه به ورثه و ارث بردن از اموال زوج نیز تفاوت گذاشت. ورثه زوجه از طرفی ممکن است به عنوان قائم مقام مالی زوجه، مهریه او را از زوج مطالبه کنند و از طرف دیگر، بسته به وجود شرایط قانونی، ممکن است خود زوجه در زمان فوت زوج یکی از وراث او نیز بوده باشد. این دو حق از نظر منشأ کاملا متفاوت هستند و نباید با یکدیگر ادغام شوند.

بنابراین، قاعده کلی این است که با فوت زن، مهریه پرداخت نشده او از بین نمی رود؛ بلکه حق مالی زوجه نسبت به مهریه به ورثه منتقل می شود و آنان می توانند در حدود سهم قانونی خود، طلب باقی مانده را از زوج مطالبه کنند. فوت زوجه نیز به خودی خود موجب نصف شدن مهر، سقوط آن یا تبدیل آن به حق جدیدی نمی شود. نظریه های مشورتی اداره حقوقی قوه قضاییه نیز بر استحقاق ورثه زوجه نسبت به مهریه باقی مانده تاکید کرده اند.

در سال ۱۴۰۵ موضوعی با عنوان «قانون جدید مهریه» در فضای حقوقی و رسانه ای مطرح شده که بخش مهم آن به اصلاح قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و قانون مدنی و تغییر ضمانت اجرای عدم پرداخت مهریه مربوط است. با این حال، از نظر حقوقی باید میان مصوبه مجلس و قانون لازم الاجرا تفاوت اساسی گذاشت.

مجلس شورای اسلامی در جریان بررسی طرح اصلاح موادی از قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و قانون مدنی، کاهش نصاب ضمانت اجرای مربوط به مهریه از ۱۱۰ سکه به ۱۴ سکه را تصویب کرده است. بر اساس گزارش های رسمی، این طرح پس از تصویب مجلس به شورای نگهبان ارسال شده است. اما تا زمان تنظیم این مطلب، شورای نگهبان هنوز نظر نهایی خود را درباره این طرح اعلام نکرده و در آخرین اطلاعیه رسمی این شورا در شهریور ۱۴۰۵، تصریح شده است که طرح مذکور در نوبت رسیدگی اعضای شورای نگهبان قرار دارد. بنابراین، مصوبه ۱۴ سکه در وضعیت فعلی هنوز قانون لازم الاجرا محسوب نمی شود.

اهمیت این تفکیک از آن جهت است که عنوان هایی مانند «قانون جدید مهریه ۱۴ سکه شد» یا «مهریه فقط ۱۴ سکه است» از نظر حقوقی دقیق نیستند. حتی در صورت نهایی شدن طرح، موضوع اصلی کاهش میزان اصل مهریه نیست؛ بلکه بحث درباره تغییر ضمانت اجرا و شرایط اعمال مقررات مربوط به محکومیت مالی است. اصل مهریه همچنان تابع توافق زوجین و مقررات قانون مدنی خواهد بود و عدد مقرر در قانون برای ضمانت اجرا نباید با میزان دین ناشی از عقد اشتباه گرفته شود.

بر اساس قانون فعلی، ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده مقرر می کند که اگر مهریه تا ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن باشد، وصول آن مشمول مقررات ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است و نسبت به مازاد، ملائت زوج ملاک پرداخت است. بنابراین، حتی در نظام فعلی نیز عدد ۱۱۰ سکه به معنای سقف اصل مهریه نیست.

از سوی دیگر، مصوبه مجلس درباره ۱۴ سکه نیز دقیقا نباید به معنای «تبدیل مهریه های بالاتر به ۱۴ سکه» تفسیر شود. آنچه در مصوبه مورد توجه قرار گرفته، تغییر نصاب مربوط به ضمانت اجرای مالی و به ویژه آثار حبس و اجرای محکومیت مالی است. بنابراین اگر مهریه شخصی در عقدنامه، برای مثال، ۵۰۰ سکه تعیین شده باشد، صرف تصویب چنین نصابی به معنای آن نیست که اصل تعهد زوج خودکار به ۱۴ سکه کاهش پیدا کند.

در نتیجه، تا زمان نهایی شدن فرآیند قانونگذاری، در متن های حقوقی و پاسخ های مشاوره ای باید وضعیت موجود را بر اساس قانون حمایت خانواده و قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی فعلی بیان کرد و تغییرات ۱۴ سکه را با عنوان «مصوبه مجلس در انتظار بررسی شورای نگهبان» توضیح داد. شورای نگهبان نیز در شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرده است که این طرح در جلسات کارشناسی و مجمع مشورتی حقوقی بررسی شده و هنوز در نوبت رسیدگی شورای نگهبان قرار دارد.

آخرین وضعیت سقف ضمانت اجرای مهریه و تفاوت آن با میزان اصل مهریه

مهم ترین نکته حقوقی در بحث «۱۴ سکه» این است که باید میان میزان مهریه و سقف ضمانت اجرای حبس یا سایر ضمانت های اجرایی تفاوت گذاشت.

مهریه از نظر اصل تعهد، همان مقداری است که به صورت معتبر در عقد تعیین شده است. ماده ۱۰۸۰ قانون مدنی تعیین مقدار مهر را به توافق طرفین واگذار کرده و ماده ۱۰۸۲ نیز مالکیت زن بر مهر را از زمان وقوع عقد شناسایی می کند. بنابراین، عددی مانند ۱۴ سکه، ۱۱۰ سکه یا هر نصاب قانونی دیگر، به خودی خود میزان مهرالمسمی را تغییر نمی دهد.

برای مثال، اگر مهریه در سند ازدواج ۳۰۰ سکه تعیین شده باشد، اصل دین زوج در فرض تحقق شرایط مطالبه، ۳۰۰ سکه است؛ نه اینکه به علت وجود نصاب قانونی، خودکار به ۱۴ سکه تبدیل شود. تفاوت در این است که قانون می تواند برای وصول این دین، در حدود و شرایط مشخص، ضمانت اجراهای متفاوتی مقرر کند.

در قانون فعلی، ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده نصاب ۱۱۰ سکه را در ارتباط با مقررات اجرای محکومیت های مالی مطرح کرده است، نه به عنوان سقف میزان مهریه. بنابراین حتی در قانون فعلی نیز تعبیر «سقف مهریه ۱۱۰ سکه» از نظر فنی نادرست است.

مصوبه مجلس در سال ۱۴۰۵ نیز همین تفکیک را با نصاب جدید ۱۴ سکه دنبال می کند. گزارش رسمی مجلس درباره این مصوبه نشان می دهد که پیشنهاد تصویب شده، نصاب اجرای مقررات مربوط را از ۱۱۰ به ۱۴ سکه کاهش داده و نسبت به مازاد، ملاک ملائت زوج را مورد توجه قرار داده است.

بنابراین، اگر این طرح پس از طی تمام مراحل قانونی نهایی و لازم الاجرا شود، باید میان این سه موضوع تفکیک کرد:

۱. اصل مهریه: مبلغ یا تعداد سکه ای که در عقدنامه تعیین شده است.

۲. میزان قابل مطالبه: اصل دین، با توجه به پرداخت های قبلی، ابراء، بذل، توافقات بعدی و سایر عوامل موثر.

۳. ضمانت اجرای قانونی وصول: ابزارهایی که قانون برای الزام محکوم علیه به اجرای حکم در اختیار طلبکار و مرجع اجرا قرار می دهد.

این سه مفهوم یکی نیستند و یکی از مهم ترین خطاهای محتوایی درباره «قانون جدید مهریه» این است که تغییر ضمانت اجرا را به کاهش اصل مهریه تعبیر کنیم.

از این رو، حتی در صورت نهایی شدن مصوبه ۱۴ سکه، نمی توان گفت زوجه ای که ۵۰۰ سکه مهریه دارد، فقط مالک یا طلبکار ۱۴ سکه است. موضوع اصلی این خواهد بود که برای چه مقدار و تحت چه شرایطی می توان از ضمانت اجرای خاص مقرر در قانون استفاده کرد و نسبت به مازاد، چه شرایطی برای وصول وجود خواهد داشت.

نکته دیگر آن است که مقررات مربوط به توقیف اموال و شناسایی دارایی های زوج را نباید با ضمانت اجرای حبس یکسان دانست. اگر زوج مالی قابل توقیف داشته باشد، اصل بحث استیفای محکوم به از مال، تابع مقررات اجرای محکومیت های مالی و مقررات اجرایی مربوط خواهد بود. بنابراین، کاهش یا تغییر ضمانت اجرای حبس لزوما به معنای از بین رفتن امکان وصول مهریه از اموال نیست.

در نتیجه، عبارت دقیق برای وضعیت فعلی این است: در سال ۱۴۰۵، مجلس نصاب ۱۴ سکه را در طرح اصلاح قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و قانون مدنی تصویب کرده، اما این مصوبه تا زمان تایید شورای نگهبان، ابلاغ و طی مراحل لازم، قانون لازم الاجرا نیست. آخرین اعلام رسمی شورای نگهبان در شهریور ۱۴۰۵ نیز نشان می دهد که طرح همچنان در فرآیند بررسی این شورا قرار دارد.

آثار مقررات جدید بر حبس، نظارت الکترونیکی، اعسار و مطالبه مازاد مهریه

یکی از مهم ترین بخش های مصوبه مورد بحث، تغییر در ضمانت اجرای عدم پرداخت محکومیت مالی است. در گزارش های رسمی مربوط به روند تصویب طرح، کاهش نصاب از ۱۱۰ به ۱۴ سکه و پیش بینی سازوکارهای مربوط به نظارت الکترونیکی و اجرای محکومیت های مالی مطرح شده است. با این حال، تا زمانی که مصوبه نهایی نشده و به قانون لازم الاجرا تبدیل نشده است، نمی توان آثار آن را به عنوان مقررات قطعی بر پرونده های جاری اعمال کرد.

بنابراین، در وضعیت فعلی نباید به زوج یا زوجه گفته شود که «از این به بعد بابت مهریه بیشتر از ۱۴ سکه حبس وجود ندارد» یا «برای مهریه بالاتر از ۱۴ سکه فقط پابند صادر می شود»؛ زیرا چنین عبارتی، پیش از نهایی شدن فرآیند قانونگذاری، بیان قطعی یک قاعده لازم الاجرا خواهد بود. آنچه فعلا می توان با اطمینان بیان کرد این است که چنین تغییراتی در مصوبه مجلس پیش بینی شده و طرح برای بررسی به شورای نگهبان ارسال شده است.

در خصوص اعسار نیز باید میان اصل دین و شیوه پرداخت تفاوت گذاشت. اعسار به معنای از بین رفتن اصل مهریه نیست. در نظام حقوقی محکومیت های مالی، اگر شرایط قانونی اعسار احراز شود، نحوه اجرای محکومیت می تواند تحت تاثیر حکم اعسار و تقسیط قرار گیرد. بنابراین، حتی در صورت تغییر نصاب ضمانت اجرای حبس، نباید چنین نتیجه گرفت که مهریه مازاد بر نصاب قانونی خودبه خود ساقط یا بخشوده می شود.

همچنین مطالبه مازاد مهریه با «امکان حبس بابت مازاد» دو مسئله جداگانه هستند. زوجه ممکن است اصل مهریه مندرج در عقدنامه را مطالبه کند، اما اینکه نسبت به چه میزان از آن بتوان از ضمانت اجرای حبس یا سایر ابزارهای خاص استفاده کرد، تابع قانون حاکم در زمان اجرا خواهد بود.

در صورت نهایی شدن مصوبه، برای پرونده های مهریه باید دست کم این موارد بررسی شود:

  • تاریخ وقوع عقد و مفاد سند ازدواج؛
  • میزان و نوع مهرالمسمی؛
  • مقدار مهریه پرداخت شده یا باقی مانده؛
  • تاریخ صدور حکم یا اجراییه؛
  • تاریخ شروع عملیات اجرایی؛
  • وضعیت مالی و دارایی های زوج؛
  • وجود یا عدم وجود حکم اعسار و تقسیط؛
  • قانون لازم الاجرا در زمان اقدام اجرایی؛
  • وضعیت نهایی نصاب ۱۴ سکه پس از نظر شورای نگهبان و طی مراحل قانونی؛
  • مقررات انتقالی احتمالی که ممکن است در متن نهایی قانون برای پرونده های سابق پیش بینی شود.

موضوع نظارت الکترونیکی نیز باید با همین احتیاط تحلیل شود. در گزارش های مربوط به مصوبه مجلس، استفاده از نظارت الکترونیکی در کنار اصلاح ضمانت اجراهای محکومیت مالی مطرح شده است؛ اما تا زمانی که متن نهایی قانون، شرایط اعمال آن و تاریخ لازم الاجرا شدن مشخص نشود، نمی توان آن را جایگزین قطعی حبس در تمام پرونده های مهریه دانست.

از منظر عملی، بنابراین ممکن است دو پرونده با ظاهر مشابه، به دلیل تفاوت در تاریخ اقدامات اجرایی یا مقررات انتقالی قانون جدید، وضعیت متفاوتی پیدا کنند. به همین دلیل، در پرونده های مهریه ای که در فاصله تغییر قانون قرار دارند، بررسی زمان صدور حکم، اجراییه، شروع عملیات اجرا و مقررات لازم الاجرا در همان مقطع اهمیت ویژه ای دارد.

همچنین باید توجه داشت که اثبات ملائت زوج و اثبات اصل دین مهریه دو موضوع متفاوت هستند. اصل دین ممکن است از سند رسمی ازدواج یا حکم دادگاه احراز شود؛ در حالی که در خصوص مازاد نصاب، اگر قانون جدید به مرحله اجرا برسد، موضوع توانایی مالی زوج می تواند در اعمال ضمانت اجرای قانونی اهمیت بیشتری پیدا کند. بنابراین نباید «عدم امکان استفاده از حبس» را با «عدم امکان مطالبه» یا «عدم امکان وصول» مساوی دانست.

در نتیجه، عبارت «قانون جدید مهریه» در سال ۱۴۰۵ باید با یک توضیح حقوقی همراه باشد: تا تاریخ تنظیم این بخش، مصوبه ۱۴ سکه هنوز قانون لازم الاجرا نیست. مجلس آن را تصویب کرده و طرح به شورای نگهبان ارسال شده است؛ شورای نگهبان نیز در شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرده که طرح در نوبت رسیدگی قرار دارد و جلسات کارشناسی درباره آن برگزار شده است. بنابراین تا زمان اعلام تایید نهایی، ابلاغ و لازم الاجرا شدن، مقررات موجود همچنان مبنای اقدام حقوقی خواهند بود.

برای همین، در یک مقاله حقوقی که قرار است مدت طولانی در نتایج جستجو باقی بماند، بهتر است به جای نوشتن جمله ثابت و گمراه کننده ای مانند «قانون جدید مهریه ۱۴ سکه شده است»، از عبارت دقیق «مصوبه ۱۴ سکه مهریه در سال ۱۴۰۵؛ آخرین وضعیت تصویب و لازم الاجرا شدن» استفاده شود و پس از نهایی شدن فرآیند قانونگذاری، همین بخش به روزرسانی شود.

در نهایت، باید سه اصل را از یکدیگر جدا کرد: نخست، میزان اصل مهریه که از عقد و سند ازدواج ناشی می شود؛ دوم، امکان مطالبه و وصول اصل دین؛ و سوم، ضمانت اجراهایی مانند حبس، نظارت الکترونیکی یا سایر ابزارهای اجرای محکومیت مالی. تغییر احتمالی نصاب از ۱۱۰ به ۱۴ سکه، ناظر به حوزه ضمانت اجراست و نباید بدون بررسی متن نهایی قانون، به معنای کاهش اصل مهریه یا سقوط حق زوجه نسبت به مازاد تفسیر شود.

اگر مهریه در سند رسمی ازدواج درج شده باشد، زوجه می تواند برای اجرای مفاد آن از طریق اجرای ثبت اقدام کند و برای شروع عملیات اجرایی، لزوما نیاز به طرح دعوای مطالبه مهریه در دادگاه ندارد. مبنای این مسیر، لازم الاجرا بودن سند رسمی ازدواج در حدود مقررات ثبتی و آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا است. در این روش، درخواست اجرا ابتدا از مسیر دفترخانه تنظیم کننده سند یا سازوکارهای تعیین شده برای پذیرش درخواست اجرا مطرح و سپس پرونده در واحد اجرای اسناد رسمی پیگیری می شود.

در عمل، زوجه باید مفاد سند ازدواج و میزان مهریه قابل اجرا را مشخص کند. پس از پذیرش درخواست و صدور اجراییه، عملیات اجرایی علیه زوج آغاز می شود. بنابراین، در اجرای ثبت، نقطه شروع پرونده سند رسمی ازدواج و تعهد مندرج در آن است، نه صدور حکم دادگاه درباره اصل مهریه.

این مسیر با مراجعه مستقیم به دادگاه خانواده تفاوت دارد. در دعوای قضایی، زوجه دادخواست مطالبه مهریه مطرح می کند و دادگاه درباره دعوا رسیدگی و در صورت احراز شرایط، حکم صادر می کند؛ اما در اجرای ثبت، اصل بر این است که تعهد مندرج در سند رسمی لازم الاجرا مستقیما وارد فرآیند اجرایی شود. البته انتخاب مسیر مناسب به وضعیت پرونده، نوع مهریه، شرایط مالی زوج، وجود یا عدم وجود اموال قابل شناسایی و سایر ملاحظات حقوقی بستگی دارد.

نکته مهم آن است که اجرای ثبت به معنای تضمین وصول فوری مهریه نیست. اگر زوج مال قابل توقیف نداشته باشد یا اموال او در شمار مستثنیات دین قرار گیرد، عملیات اجرایی با محدودیت هایی مواجه خواهد شد. بنابراین، در پرونده های مهریه، صرف صدور اجراییه با وصول قطعی طلب یکسان نیست.

همچنین باید میان اصل مهریه و میزان قابل اجرای آن در هر مرحله تفاوت گذاشت. اگر بخشی از مهریه قبلا پرداخت، ابراء یا به نحو معتبر ساقط شده باشد، عملیات اجرایی باید بر مبنای دین باقی مانده انجام شود. در مقابل، اگر زوج مدعی پرداخت باشد، ادعا و مستندات مربوط به آن می تواند در فرآیند اعتراض و رسیدگی به عملیات اجرایی مورد بررسی قرار گیرد.

نحوه صدور اجراییه مهریه و تشکیل پرونده در اداره اجرای ثبت

برای آغاز اجرای مهریه، ابتدا باید درخواست اجرای مفاد سند لازم الاجرا مطرح شود. در مورد مهریه مندرج در سند رسمی ازدواج، دفترخانه مربوط و مرجع اجرای ثبت بر اساس مقررات حاکم، تشریفات پذیرش و صدور اجراییه را انجام می دهند. شیوه نامه پذیرش درخواست اجرای مفاد اسناد لازم الاجرا نیز فرآیند پذیرش درخواست از طریق دفاتر اسناد رسمی را تنظیم کرده است.

پس از صدور اجراییه و تشکیل پرونده اجرایی، مفاد اجراییه به زوج به عنوان متعهد سند ابلاغ می شود. مطابق ماده ۲۱ آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا، از تاریخ ابلاغ اجراییه، متعهد ۱۰ روز فرصت دارد که مفاد اجراییه را اجرا کند، برای پرداخت دین ترتیب ارائه دهد یا مالی معرفی کند که اجرای سند از محل آن امکان پذیر باشد.

بنابراین، ابلاغ اجراییه نقطه مهمی در پرونده است؛ زیرا از این تاریخ مهلت قانونی زوج برای اجرای مفاد سند آغاز می شود. اگر زوج در این مهلت نسبت به پرداخت یا ترتیب قانونی پرداخت اقدام نکند، عملیات اجرایی می تواند وارد مرحله اقدامات اجباری از جمله شناسایی و بازداشت اموال شود.

با این حال، آیین نامه اجرای اسناد رسمی صرفا به زوجه اجازه نمی دهد که پس از پایان مهلت ۱۰ روزه برای توقیف مال اقدام کند. مطابق ماده ۲۷ آیین نامه، متعهدله می تواند پیش از پایان مهلت مقرر در ماده ۲۱ نیز درخواست تامین طلب خود از اموال متعهد را مطرح کند و در این صورت، اجرا پس از ابلاغ اجراییه می تواند معادل موضوع لازم الاجرا را از اموال متعهد بازداشت کند.

این موضوع از نظر عملی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر احتمال انتقال یا مخفی کردن مال وجود داشته باشد، زمان اقدام برای حفظ امکان وصول طلب می تواند اهمیت داشته باشد. البته توقیف باید مطابق مقررات انجام شود و حقوق اشخاص ثالث، مستثنیات دین، میزان بدهی و ارزش مال مورد توجه قرار گیرد.

پس از تشکیل پرونده اجرایی، بسته به وضعیت پرونده ممکن است شناسایی اموال زوج از مراجع مرتبط نیز پیگیری شود. برای نمونه، در صورت وجود ملک، خودرو، حساب یا سایر دارایی های قابل شناسایی، اقدامات اجرایی متناسب با نوع مال انجام می گیرد. هدف از این اقدامات، شناسایی و بازداشت مالی است که بتوان از محل آن تمام یا بخشی از دین را استیفا کرد.

در صورتی که زوج مالی را برای اجرای تعهد معرفی کند، معرفی مال مانع از درخواست بازداشت اموال دیگر در شرایط مقرر قانونی نیست؛ البته مقررات مربوط به تناسب ارزش مال توقیف شده، سهولت فروش و رفع بازداشت از مال قبلی نیز باید رعایت شود. آیین نامه در مواد مربوط به معرفی مال، نحوه برخورد با مال معرفی شده و امکان درخواست بازداشت مال دیگر را تنظیم کرده است.

بنابراین، تشکیل پرونده اجرای ثبت را نباید صرفا یک اقدام اداری ساده دانست. در پرونده های دارای اموال متعدد، دیون مختلف، نقل و انتقالات مشکوک، اموال مشترک یا ادعای شخص ثالث، نحوه تنظیم درخواست و پیگیری عملیات اجرایی می تواند بر امکان وصول مهریه اثر بگذارد.

توقیف اموال، حساب های بانکی و سایر دارایی های زوج از طریق اجرای ثبت

پس از آغاز عملیات اجرایی، زوجه می تواند در چارچوب مقررات، توقیف اموال و دارایی های قابل دسترس زوج را درخواست کند. اموال غیرمنقول، برخی اموال منقول، مطالبات و حقوق مالی زوج و حسب مورد وجوه یا دارایی های قابل توقیف می توانند موضوع عملیات اجرایی قرار گیرند؛ مشروط بر اینکه مال متعلق به زوج باشد، قابلیت توقیف داشته باشد و جزء مستثنیات دین یا اموال دارای منع قانونی نباشد.

در مورد املاک، پس از شناسایی ملک متعلق به زوج، بازداشت آن از طریق مقررات ثبتی انجام می شود و وضعیت ملک در سوابق مربوط منعکس خواهد شد. پس از توقیف نیز بسته به شرایط پرونده، ارزیابی و مراحل قانونی فروش و استیفای طلب دنبال می شود.

در مورد اموال منقول نیز توقیف، ارزیابی، نگهداری و فروش تابع تشریفات اجرایی است. بنابراین توقیف خودرو، تجهیزات، سهام یا سایر اموال منقول صرفا با اعلام نام مال انجام نمی شود و باید مالکیت زوج و قابلیت قانونی توقیف آن احراز شود.

حساب های بانکی و مطالبات مالی زوج نیز در صورت شناسایی و فراهم بودن شرایط قانونی می توانند موضوع عملیات اجرایی قرار گیرند. با این حال، توقیف حساب بانکی به این معنا نیست که تمام وجوه موجود در هر شرایطی قابل برداشت برای مهریه است؛ بلکه میزان طلب، موجودی قابل توقیف، حقوق اشخاص ثالث و محدودیت های قانونی باید بررسی شود.

در مورد حقوق و مزایای زوج نیز مقررات خاصی درباره میزان قابل توقیف وجود دارد و نمی توان بدون بررسی نوع دریافتی و مقررات حاکم، حکم کلی داد که تمام حقوق ماهانه زوج قابل توقیف است. بنابراین در پرونده ای که مهم ترین دارایی زوج حقوق ماهانه اوست، میزان و حدود توقیف باید مطابق مقررات اجرای اسناد رسمی تعیین شود.

یکی از مهم ترین محدودیت ها، مستثنیات دین است. همه اموال متعلق به زوج صرفا به دلیل مالکیت او قابل توقیف نیستند. اگر مال در شمار مستثنیات دین قرار گیرد، اجرای ثبت باید مقررات مربوط به آن را رعایت کند. بنابراین در پرونده هایی که تنها مال زوج منزل مسکونی یا وسیله ای برای تامین نیازهای ضروری زندگی یا ابزار کار اوست، تشخیص قابلیت توقیف نیازمند بررسی وضعیت واقعی مال و شرایط قانونی است.

همچنین اگر شخص ثالث نسبت به مال توقیف شده ادعای مالکیت یا حق مقدم داشته باشد، نمی توان صرف توقیف آن را به معنای تعلق قطعی مال به زوج دانست. حقوق شخص ثالث و اعتراض های مربوط به عملیات اجرایی باید طبق مقررات مربوط بررسی شود. به همین دلیل، در پرونده هایی که اموال زوج با اشخاص دیگر مشترک است یا سابقه انتقال، رهن یا بازداشت قبلی دارد، بررسی سوابق ثبتی و وضعیت حقوقی مال اهمیت ویژه ای پیدا می کند.

در صورت توقیف مال، مرحله بعدی می تواند شامل ارزیابی، تعیین ارزش مال، رعایت تشریفات فروش و پرداخت طلب از محل حاصل فروش باشد. اگر ارزش مال بیش از میزان لازم برای استیفای مهریه باشد، اصل بر رعایت تناسب و مقررات مربوط به میزان بازداشت و رفع بازداشت مازاد است. بنابراین توقیف اموال نباید به ابزاری برای تحمیل بازداشت نامتناسب بر دارایی زوج تبدیل شود.

از طرف دیگر، اگر مال توقیف شده به اندازه کل مهریه ارزش نداشته باشد، در صورت وجود شرایط قانونی امکان پیگیری سایر اموال زوج نیز می تواند مطرح شود. مقررات اجرای اسناد رسمی امکان درخواست بازداشت اموال دیگر را در شرایط مقرر پیش بینی کرده است.

در نتیجه، اجرای مهریه از طریق ثبت را می توان به صورت کلی در چند مرحله تحلیل کرد: احراز وجود سند لازم الاجرا، ثبت درخواست اجرا، صدور و ابلاغ اجراییه، مهلت قانونی زوج، درخواست تامین یا توقیف اموال، شناسایی و بازداشت دارایی های قابل توقیف، ارزیابی و در صورت لزوم فروش مال و در نهایت استیفای مهریه.

نکته مهم دیگر این است که اجرای ثبت و دادگاه دو مسیر کاملا بی ارتباط نیستند و انتخاب یا ادامه مسیر در برخی مراحل می تواند تحت تاثیر مقررات مربوط به طرح دعوا، اجرای همزمان و آثار اقدامات قبلی قرار گیرد. بنابراین اگر پرونده از طریق اجرای ثبت آغاز شده باشد، پیش از طرح دعوای موازی در دادگاه باید وضعیت پرونده اجرایی و مقررات حاکم بر آن بررسی شود.

در نهایت، برای زوجه ای که قصد اجرای مهریه از طریق ثبت را دارد، صرف دانستن شماره دفترخانه یا میزان مهریه کافی نیست. باید مفاد دقیق سند ازدواج، عندالمطالبه یا عندالاستطاعه بودن مهر، میزان پرداخت یا ابراء، اموال قابل شناسایی زوج، مستثنیات دین، بازداشت های قبلی و وضعیت سایر طلبکاران بررسی شود. این بررسی تعیین می کند که اجرای ثبت تا چه اندازه می تواند در عمل به وصول مهریه منتهی شود و چه اقدام اجرایی دیگری برای حفظ و استیفای حق زوجه ضرورت دارد.

برای وصول مهریه، اصل بر این است که اموال و حقوق مالی زوج، در صورتی که متعلق به او و قابل توقیف باشند، می توانند تا میزان بدهی و هزینه های اجرایی موضوع عملیات اجرایی قرار گیرند. بنابراین، مهریه صرفا از حقوق ماهانه یا حساب بانکی زوج قابل وصول نیست و حسب مورد می توان اموال غیرمنقول، خودرو و سایر اموال منقول، موجودی و مطالبات مالی، سهام و برخی حقوق مالی زوج را نیز برای استیفای طلب مورد پیگیری قرار داد. ماده ۵۱ قانون اجرای احکام مدنی مقرر می کند که از اموال محکوم علیه به میزانی توقیف شود که معادل محکوم به و هزینه های اجرایی باشد؛ بنابراین اصل، رعایت تناسب میان ارزش مال توقیف شده و میزان بدهی است.

در پرونده مهریه، نخست باید مالکیت زوج بر مال احراز شود. صرف اینکه ملکی، خودرو یا حسابی در اختیار زوج باشد، لزوما به معنای آن نیست که تمام مال متعلق به او و قابل توقیف است. برای مثال، اگر ملکی به صورت مشاع میان زوج و شخص دیگری باشد، اصولا تنها سهم متعلق به زوج موضوع عملیات اجرایی قرار می گیرد و حقوق شریک نیز باید رعایت شود.

همچنین قابلیت توقیف هر مال به وضعیت حقوقی آن بستگی دارد. وجود رهن، بازداشت قبلی، مالکیت مشاع، ادعای شخص ثالث، تعلق مال به دیگری یا قرار گرفتن مال در شمار مستثنیات دین می تواند بر امکان یا نحوه توقیف اثر بگذارد. به همین دلیل، در یک پرونده واقعی نمی توان صرفا با مشاهده نام یک مال، نتیجه گرفت که حتما قابل توقیف و فروش است.

در اجرای مهریه، شناسایی دارایی زوج نیز اهمیت زیادی دارد. آیین نامه اجرایی شناسایی و توقیف اموال مدیون در اجرای مفاد اسناد رسمی، سازوکارهایی را برای شناسایی و توقیف اموال در عملیات اجرایی اسناد رسمی پیش بینی کرده است. بنابراین در مسیر اجرای ثبت نیز، شناسایی اموال و سپس بازداشت آنها مطابق مقررات اجرایی انجام می شود.

از نظر عملی، اموالی مانند ملک، خودرو، حساب بانکی، سهام، مطالبات و برخی حقوق مالی می توانند در صورت وجود شرایط قانونی، موضوع توقیف قرار گیرند؛ اما این موارد با محدودیت ها و تشریفات متفاوتی همراه هستند. بنابراین، عبارت «تمام اموال شوهر قابل توقیف است» دقیق نیست؛ همان طور که عبارت «فقط خانه و خودرو قابل توقیف هستند» نیز صحیح نیست.

شرایط توقیف ملک، خودرو، حساب بانکی، سهام و سایر اموال زوج

ملک زوج یکی از مهم ترین دارایی هایی است که می تواند برای وصول مهریه مورد توقیف قرار گیرد. در صورتی که مالکیت زوج نسبت به ملک احراز شود و ملک در شمار مستثنیات دین قرار نگیرد، امکان بازداشت آن تا میزان لازم برای استیفای طلب وجود دارد. در اجرای قضایی، مقررات توقیف اموال غیرمنقول و اعلام بازداشت به مرجع ثبتی باید رعایت شود و در اجرای ثبت نیز عملیات بازداشت بر اساس مقررات اجرای اسناد رسمی انجام می گیرد.

اگر ملک دارای مالکیت مشاع باشد، وضعیت متفاوت است. در چنین شرایطی باید سهم زوج مشخص شود و توقیف نباید حقوق مالک یا مالکان دیگر را نادیده بگیرد. همچنین اگر ملک قبلا در رهن یا بازداشت باشد، تقدم و حقوق اشخاص ذی حق باید بررسی شود. بنابراین، صرف درج نام زوج در سابقه یک ملک، بدون بررسی وضعیت ثبتی و حقوق مقدم، برای تعیین امکان وصول مهریه از آن ملک کافی نیست.

در مورد خودرو نیز در صورتی که مالکیت خودرو متعلق به زوج باشد و منع قانونی برای توقیف وجود نداشته باشد، خودرو می تواند موضوع بازداشت قرار گیرد. پس از توقیف، حسب مورد تشریفات مربوط به ارزیابی، نگهداری و فروش آن باید رعایت شود. اگر خودرو وسیله ای باشد که ادعا شود برای امرار معاش ضروری است، موضوع می تواند با مقررات مستثنیات دین مرتبط شود و باید شرایط واقعی زندگی و شغلی زوج بررسی شود.

حساب بانکی نیز در صورت شناسایی و وجود موجودی قابل توقیف، می تواند برای وصول محکوم به مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، توقیف حساب بانکی به معنای توقیف نامحدود تمام وجوهی که در حساب وجود دارد نیست. میزان بدهی، موجودی حساب، تعلق وجوه به زوج و حقوق اشخاص ثالث باید مورد توجه قرار گیرد. همچنین اگر وجوهی که در حساب قرار دارد متعلق به شخص دیگری باشد، صرف قرار گرفتن آن در حساب زوج لزوما مالکیت زوج بر آن را اثبات نمی کند.

در مورد سهام شرکت ها و اوراق بهادار نیز اصل قابلیت توقیف حقوق مالی زوج قابل تصور است، اما نحوه بازداشت و اجرای آن به نوع دارایی و مقررات حاکم بر آن بستگی دارد. سهام شرکت های پذیرفته شده در بازار سرمایه، سهام شرکت های غیر بورسی و سایر حقوق مالی لزوما با یک روش واحد توقیف نمی شوند. بنابراین در پرونده ای که زوج دارنده سهام است، باید نوع سهم، مرجع ثبت آن و مقررات اجرایی مربوط به همان دارایی مشخص شود.

مطالبات زوج از اشخاص ثالث نیز می تواند در شرایط قانونی موضوع بازداشت قرار گیرد. برای مثال، اگر زوج از شخص یا موسسه ای طلب قطعی و قابل مطالبه داشته باشد، در چارچوب مقررات اجرا می توان نسبت به بازداشت طلب اقدام کرد تا شخص ثالث وجه یا مال بازداشت شده را به بدهکار پرداخت نکند و مقررات مربوط به استیفای طلب رعایت شود. آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا نیز برای بازداشت مال یا وجه نزد شخص ثالث آثار مشخصی پیش بینی کرده است.

حقوق و مزایای زوج نیز در حدود مقررات خاص می تواند موضوع توقیف قرار گیرد. اما میزان قابل توقیف حقوق تابع قواعد قانونی است و نمی توان تمام حقوق ماهانه را صرفا به دلیل وجود بدهی مهریه توقیف کرد. بنابراین اگر زوج کارمند یا حقوق بگیر باشد، باید مقررات خاص توقیف حقوق و میزان قابل برداشت از آن بررسی شود.

همچنین ممکن است زوج دارای حق مالی ناشی از قرارداد، سرقفلی، سهم الشرکه یا سایر حقوق مالی قابل ارزیابی باشد. قابلیت توقیف چنین حقوقی به ماهیت آنها و مقررات خاص مربوط بستگی دارد و در هر مورد باید بررسی شود که آیا قانون امکان بازداشت و استیفای آن حق را پیش بینی کرده است یا خیر.

از سوی دیگر، اگر زوج مال خود را پس از ایجاد بدهی به شخص دیگری منتقل کرده باشد، صرف انتقال مال به معنای امکان توقیف آن مال در پرونده مهریه نیست؛ بلکه باید وضعیت معامله، تاریخ آن، مالکیت فعلی و در صورت وجود ادعای فرار از دین، شرایط قانونی مربوط جداگانه بررسی شود. بنابراین توقیف مال متعلق به شخص ثالث نیازمند مبنای قانونی مستقل است.

در نتیجه، برای توقیف هر مال باید دست کم این پرسش ها پاسخ داده شود: مال متعلق به چه کسی است؟ مال چه نوعی است؟ آیا قبلا توقیف یا در رهن قرار گرفته است؟ آیا جزء مستثنیات دین است؟ ارزش آن چقدر است؟ و آیا توقیف آن به اندازه میزان طلب و هزینه های اجرایی ضرورت دارد؟

محدودیت های قانونی توقیف اموال و رعایت مستثنیات دین

مهم ترین محدودیت در توقیف اموال زوج، مستثنیات دین است. قانونگذار برای حمایت از حداقل نیازهای ضروری زندگی و امکان ادامه معیشت محکوم علیه، برخی اموال را از شمول توقیف خارج کرده است. ماده ۲۴ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، مصادیق مستثنیات دین را به طور مشخص بیان کرده است.

بر اساس این ماده، منزل مسکونی که عرفا در شأن محکوم علیه در حالت اعسار او باشد، در شمار مستثنیات دین قرار می گیرد. بنابراین هر خانه ای که به نام زوج باشد، به طور مطلق غیرقابل توقیف نیست و هر خانه ای نیز قابل توقیف نیست. معیار قانونی، از جمله شأن محکوم علیه در وضعیت اعسار و شرایط واقعی اوست. همین موضوع باعث می شود تشخیص مستثنیات دین در خصوص املاک، یک موضوع کاملا موردی باشد.

در صورتی که منزل مسکونی زوج بیش از شأن و نیاز متعارف او باشد، موضوع می تواند از منظر مقررات مستثنیات دین متفاوت شود و باید شرایط ملک، وضعیت مالی، نیاز واقعی و امکان تامین مسکن متناسب بررسی شود. بنابراین عبارت «خانه شوهر بابت مهریه هیچ وقت قابل توقیف نیست» از نظر حقوقی صحیح نیست.

اثاثیه ضروری زندگی نیز مطابق ماده ۲۴ در شمار مستثنیات دین قرار دارد. مقصود، اثاثیه ای است که برای رفع نیازهای ضروری محکوم علیه و افراد تحت تکفل او لازم باشد. بنابراین نمی توان تمام لوازم موجود در منزل را صرفا به دلیل تعلق به زوج، قابل توقیف دانست. معیار، ضرورت و نیاز متعارف است.

همچنین آذوقه مورد نیاز محکوم علیه و افراد تحت تکفل او برای مدتی که عرفا آذوقه ذخیره می شود، از مستثنیات دین است. کتب و ابزار علمی و تحقیقاتی متناسب با شأن اهل علم و تحقیق و نیز وسایل و ابزار کار ضروری کسبه، پیشه وران، کشاورزان و سایر اشخاص برای امرار معاش نیز در محدوده مقرر قانونی از توقیف مستثنی هستند.

در نتیجه، اگر خودرو یا وسیله ای ادعا شود که ابزار ضروری امرار معاش زوج است، صرف عنوان «وسیله کار» برای تعیین نتیجه کافی نیست؛ باید ضرورت آن برای امرار معاش و شرایط مقرر قانونی بررسی شود. به همین ترتیب، درباره ابزار حرفه ای یا علمی نیز باید رابطه آن با شغل و نیاز ضروری محکوم علیه احراز شود.

مستثنیات دین به این معنا نیست که هر مالی که زوج آن را برای زندگی خود ضروری می داند، خودکار از توقیف خارج است. تشخیص مصداق مستثنیات دین بر اساس قانون و اوضاع واقعی پرونده انجام می شود. به همین علت ممکن است درباره یک مال، زوج مدعی مستثنیات دین باشد اما مرجع اجرا با توجه به شرایط پرونده، آن مال را مشمول استثنا نداند.

از طرف دیگر، توقیف مال با فروش آن یک مرحله نیست. ممکن است مالی ابتدا به اشتباه یا بر اساس وضعیت اولیه پرونده توقیف شود، اما در ادامه با احراز اینکه جزء مستثنیات دین است، امکان فروش آن وجود نداشته باشد. بنابراین باید میان بازداشت اولیه، تشخیص قابلیت فروش و استیفای نهایی طلب تفکیک کرد.

یکی دیگر از محدودیت های مهم، تناسب توقیف با میزان بدهی است. ماده ۵۱ قانون اجرای احکام مدنی اصل را بر توقیف مال به میزان محکوم به و هزینه های اجرایی قرار داده است. اگر مالی که معرفی شده ارزش بیشتری داشته باشد و قابل تجزیه نباشد، قانون برای چنین وضعیتی نیز حکم خاص دارد. بنابراین هدف از توقیف، بازداشت نامحدود دارایی های زوج نیست؛ بلکه باید به اندازه لازم برای اجرای محکومیت اقدام شود.

همچنین اگر مال توقیف شده متعلق به شخص ثالث باشد یا شخص ثالث نسبت به آن حق عینی یا مالکیت داشته باشد، حقوق او باید مورد رسیدگی قرار گیرد. اجرای مهریه نمی تواند صرفا به دلیل ادعای طلبکار، مالکیت اشخاص ثالث را نادیده بگیرد. آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی نیز برای اعتراض به عملیات اجرایی و حقوق اشخاص ثالث مقررات مشخصی دارد.

در پرونده های اجرای مهریه، وجود بازداشت قبلی، رهن، وثیقه، مالکیت مشاع و طلبکاران دیگر نیز اهمیت دارد. ممکن است یک مال از نظر اصل مالکیت متعلق به زوج باشد، اما به دلیل وجود حق مقدم شخص دیگر یا بازداشت قبلی، وصول مهریه از آن با محدودیت یا ترتیب خاصی مواجه شود. بنابراین شناسایی مال به تنهایی کافی نیست و باید وضعیت حقوقی آن نیز بررسی شود.

نکته مهم دیگر این است که مستثنیات دین با اصل بدهی مهریه ارتباط متفاوتی دارد. قرار گرفتن یک مال در شمار مستثنیات دین به این معنا نیست که مهریه ساقط شده یا زوج دیگر بدهکار نیست؛ بلکه فقط آن مال خاص در حدود مقرر قانونی، وسیله استیفای طلب قرار نمی گیرد. بنابراین اگر زوج اموال دیگری داشته باشد که قابل توقیف باشند، عملیات اجرایی می تواند نسبت به آنها ادامه پیدا کند.

همچنین اگر زوج مالی بیش از نیاز و شأن متعارف خود داشته باشد، بررسی مستثنیات دین باید نسبت به همان مال و شرایط قانونی آن انجام شود. به همین دلیل، در پرونده هایی که تنها دارایی زوج یک ملک مسکونی است، بررسی ارزش ملک، وضعیت سکونت، شأن عرفی، نیاز واقعی و امکان تامین مسکن متناسب اهمیت ویژه دارد.

در نهایت، برای پاسخ دقیق به این پرسش که «برای مهریه چه اموالی از شوهر قابل توقیف است؟» نمی توان یک فهرست مطلق ارائه کرد. قاعده کلی این است که اموال و حقوق مالی متعلق به زوج، در صورت قابلیت قانونی توقیف، می توانند تا میزان لازم برای استیفای مهریه بازداشت شوند؛ اما مستثنیات دین، حقوق اشخاص ثالث، بازداشت یا رهن قبلی، مالکیت مشاع، مقررات خاص هر مال و اصل تناسب توقیف با میزان بدهی باید همزمان رعایت شود.

بنابراین، در پرونده عملی مهریه، صرف اطلاع از اینکه زوج «خانه، خودرو، حساب یا سهام» دارد برای موفقیت در توقیف کافی نیست. باید مالکیت، ارزش، وضعیت ثبتی، حقوق اشخاص ثالث، قابلیت توقیف و وضعیت مستثنیات دین بررسی شود تا مشخص شود کدام دارایی واقعا می تواند وسیله قانونی وصول مهریه قرار گیرد.

ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱، عدد ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن را به عنوان مرز ضمانت اجرای مقرر در قانون برای وصول مهریه تعیین کرده است؛ اما این حکم به معنای محدود شدن اصل مهریه به ۱۱۰ سکه نیست. مطابق این ماده، اگر مهریه تا ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن باشد، وصول آن مشمول مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است و اگر مهریه بیش از این مقدار باشد، نسبت به مازاد، ملائت و توانایی مالی زوج ملاک پرداخت خواهد بود. همچنین مقررات مربوط به محاسبه مهریه به نرخ روز همچنان لازم الاجرا است.

بنابراین باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت: حق زن نسبت به مهریه مندرج در عقد و ضمانت اجرای قانونی وصول آن. زن با انعقاد عقد و مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، مالک مهریه می شود و عدد ۱۱۰ سکه، سقف مالکیت یا سقف قابل مطالبه نیست. در نتیجه، اگر در عقدنامه مثلا ۳۰۰ سکه به عنوان مهریه تعیین شده باشد، اصل دین زوج همچنان ۳۰۰ سکه است؛ ماده ۲۲ فقط در خصوص نحوه اعمال ضمانت اجرای قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، میان میزان مقرر و مازاد آن تفاوت ایجاد می کند.

از سوی دیگر، ۱۱۰ سکه را نباید به عنوان یک میزان ثابت حبس یا یک سقف مطلق برای توقیف اموال تفسیر کرد. اگر زوج دارای مال قابل توقیف باشد، اصل امکان اجرای مالی نسبت به اموال وی تابع مقررات اجرای احکام و رعایت مستثنیات دین است و صرف بیشتر بودن مهریه از ۱۱۰ سکه، موجب مصونیت اموال زوج از توقیف نمی شود. ماده ۲۲ در بخش مازاد، «ملائت زوج» را معیار پرداخت قرار داده است، نه اینکه حق زوجه نسبت به مازاد را از بین ببرد.

در نتیجه، عبارت رایج «قانون ۱۱۰ سکه» نباید به این معنا تلقی شود که زن فقط حق مطالبه ۱۱۰ سکه دارد. آنچه قانونگذار تعیین کرده، حد و مرز یک ضمانت اجرای خاص در فرآیند وصول است و نه میزان اصل تعهد ناشی از عقد نکاح.

تفاوت حق مطالبه کل مهریه با ضمانت اجرای حبس در میزان مقرر قانونی

حق مطالبه مهریه با ضمانت اجرای حبس دو مفهوم متفاوت هستند. زن، در صورت استحقاق قانونی، می تواند اصل مهریه مندرج در عقد را مطالبه کند؛ اما استفاده از ضمانت اجرای حبس تابع شرایط قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و مقررات خاص ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده است.

بر اساس ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده، تا میزان ۱۱۰ سکه یا معادل آن، وصول مهریه در چارچوب مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی قرار می گیرد. این عبارت نباید به صورت ساده به معنای «حبس خودکار زوج بابت ۱۱۰ سکه» فهمیده شود. در نظام اجرای محکومیت های مالی، وضعیت مالی محکوم علیه، وجود یا عدم وجود مال، ادعای اعسار، اثبات اعسار و سایر شرایط مقرر قانونی در امکان اعمال ضمانت اجرای حبس مؤثر است. بنابراین، صرف صدور حکم یا اجراییه مهریه، به خودی خود به معنای حبس قطعی زوج نیست.

در مقابل، اصل دین مهریه تابع همان میزان و شرایطی است که در عقد تعیین شده است. اگر زوج به پرداخت ۳۰۰ سکه محکوم شود، نمی توان گفت که با توجه به عدد ۱۱۰، ۱۹۰ سکه دیگر از دین خارج شده است. ممکن است ضمانت اجرای حبس نسبت به تمام یا بخشی از مازاد تابع محدودیت های مقرر در ماده ۲۲ باشد، اما این امر به معنای سقوط یا بی اعتباری طلب زوجه نیست.

همچنین اگر زوج مالی از اموال خود داشته باشد که قانونا قابل توقیف باشد، زوجه می تواند از سازوکارهای قانونی اجرای مال برای وصول طلب استفاده کند. در این وضعیت، بحث اصلی، شناسایی مال، احراز مالکیت زوج، قابلیت توقیف، رعایت مستثنیات دین و سپس استیفای محکوم به از مال است. بنابراین حبس تنها یکی از ضمانت اجراهای اجرای محکومیت مالی است و نباید با اصل حق مطالبه مهریه یکسان دانسته شود.

نکته مهم دیگر این است که حتی درباره مهریه تا ۱۱۰ سکه نیز اگر زوج بتواند شرایط قانونی اعسار خود را اثبات کند، آثار قانونی اعسار و تقسیط می تواند در نحوه وصول دین مؤثر باشد. از طرف دیگر، وجود مال قابل دسترس می تواند مسیر وصول را از طریق توقیف و فروش مال یا استیفای طلب از آن تغییر دهد. در نتیجه، ارزیابی وضعیت مالی زوج در پرونده مهریه باید متناسب با شیوه اجرای انتخاب شده انجام شود.

وضعیت وصول مهریه بیش از ۱۱۰ سکه و اثبات توانایی مالی زوج

در مهریه بیش از ۱۱۰ سکه، ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که در خصوص مازاد، ملائت زوج ملاک پرداخت است. بنابراین، برخلاف تصور رایج، مازاد مهریه نه باطل است و نه خود به خود از تعهد زوج خارج می شود؛ بلکه در مرحله وصول، توانایی مالی زوج برای پرداخت مازاد اهمیت پیدا می کند.

برای مثال، اگر مهریه ۵۰۰ سکه تعیین شده باشد، اصل تعهد قراردادی زوج بر اساس مفاد عقدنامه ۵۰۰ سکه است. عدد ۱۱۰ به این معنا نیست که ۳۹۰ سکه باقی مانده قابل مطالبه نیست. بلکه در خصوص مازاد، زوجه برای برخورداری از ضمانت اجرای مقرر در قانون باید وضعیت مالی زوج و ملائت او را در چارچوب مقررات اثبات و اجرا مورد توجه قرار دهد.

ملائت را می توان با توجه به اموال و حقوق مالی قابل دسترسی زوج بررسی کرد؛ از جمله ملک، خودرو، حساب های بانکی، سهام و سایر حقوق مالی، البته مشروط به اینکه مال متعلق به زوج باشد و قانونا قابل توقیف باشد. وجود مستثنیات دین، حقوق اشخاص ثالث، رهن، بازداشت های مقدم و سایر موانع قانونی نیز باید جداگانه بررسی شود. بنابراین، صرف ادعای برخورداری از یک مال یا صرف ثبت یک دارایی به نام زوج، بدون بررسی وضعیت حقوقی آن مال، برای نتیجه گیری نهایی کافی نیست.

در مقابل، اگر زوج مدعی عدم توانایی مالی باشد، بررسی اعسار و وضعیت دارایی او مطابق قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی انجام می شود. در این مرحله، اثبات اعسار، شناسایی اموال، بررسی نقل و انتقالات، میزان درآمد و سایر قرائن مالی می تواند در تصمیم دادگاه درباره نحوه اجرای محکومیت مؤثر باشد. همچنین تقسیط مهریه در صورت احراز شرایط قانونی، به معنای از بین رفتن اصل دین نیست؛ بلکه نحوه پرداخت دین را متناسب با وضعیت مالی محکوم علیه تنظیم می کند.

از منظر عملی، در پرونده ای که مهریه بیش از ۱۱۰ سکه است، صرف تمرکز بر عدد سکه ها کافی نیست. باید مشخص شود زوج چه دارایی هایی دارد، مالکیت او نسبت به این دارایی ها چگونه اثبات می شود، کدام دارایی ها مشمول مستثنیات دین هستند، آیا حقوق اشخاص ثالث وجود دارد و آیا ادله کافی برای اثبات ملائت یا اعسار در پرونده موجود است. به همین دلیل، پرونده مهریه بیش از ۱۱۰ سکه از نظر اجرای مالی، نیازمند بررسی جداگانه وضعیت دارایی زوج است.

در نهایت باید توجه داشت که وضعیت قانونی «۱۱۰ سکه» با طرح ها و پیشنهادهای جدید درباره کاهش این عدد متفاوت است. تا تاریخ تنظیم این مطلب، عدد ۱۱۰ سکه در ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده همچنان مبنای حکم قانونی موجود است و نباید پیشنهادها یا مصوبات در حال بررسی را با قانون لازم الاجرا یکسان دانست.

اعسار از پرداخت مهریه زمانی مطرح می شود که زوج، با وجود اینکه اصل دین مهریه بر عهده او قرار گرفته، مدعی باشد توانایی پرداخت یکجای محکوم به را ندارد و دارایی قابل دسترسی او برای پرداخت دین کافی نیست. در این وضعیت، زوج می تواند با رعایت شرایط قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، دعوای اعسار از پرداخت محکوم به را مطرح کند. اعسار به معنای از بین رفتن اصل مهریه نیست؛ بلکه در صورت احراز آن، می تواند موجب جلوگیری از اعمال برخی ضمانت اجراهای قانونی و تعیین نحوه پرداخت متناسب با توان مالی زوج شود.

مطابق ماده ۶ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، معسر شخصی است که به دلیل نداشتن مالی، جز مستثنیات دین، قادر به پرداخت دیون خود نباشد. بنابراین، صرف ادعای «نداشتن پول» برای پذیرش اعسار کافی نیست و وضعیت واقعی دارایی ها، درآمدها، بدهی ها و توان پرداخت شخص باید مورد بررسی قرار گیرد. همچنین اعسار باید نسبت به وضعیت مالی واقعی زوج سنجیده شود و ممکن است شخصی که توان پرداخت یکجای مهریه را ندارد، از نظر دادگاه توان پرداخت اقساطی آن را داشته باشد.

در پرونده مهریه، موضوع اعسار را باید از اصل استحقاق زوجه نسبت به مهریه جدا کرد. اگر دادگاه قبلا زوج را به پرداخت مهریه محکوم کرده باشد، طرح اعسار به معنای اعتراض به اصل وجود دین نیست؛ بلکه موضوع آن، ناتوانی مالی محکوم علیه از پرداخت محکوم به به صورت یکجا است. به همین دلیل، پذیرش اعسار اصولا موجب سقوط مهریه نمی شود و صرفا می تواند نحوه اجرای تعهد مالی را تغییر دهد.

در صورتی که اعسار زوج احراز شود، دادگاه با توجه به وضعیت مالی وی می تواند درباره تقسیط محکوم به تصمیم گیری کند. میزان پیش پرداخت و اقساط نیز نباید صرفا بر اساس عدد مهریه تعیین شود؛ بلکه باید توان واقعی پرداخت، درآمد، هزینه های متعارف زندگی، دارایی ها و سایر شرایط موثر در وضعیت مالی محکوم علیه بررسی شود. قانون نیز امکان تعدیل اقساط را در صورت تغییر وضعیت مالی پیش بینی کرده است.

شرایط، مدارک و نحوه طرح دعوای اعسار از پرداخت مهریه

دعوی اعسار از پرداخت محکوم به باید با رعایت تشریفات قانونی مطرح شود. در شرایطی که زوج پس از صدور حکم یا اجراییه مهریه خود را ناتوان از پرداخت می داند، باید مطابق مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، اعسار خود را در مرجع صالح مطرح و ادله لازم را ارائه کند.

یکی از مهم ترین الزامات قانونی، ارائه صورت کلیه اموال است. مطابق ماده ۸ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، مدعی اعسار مکلف است صورت کلیه اموال خود، شامل تعداد و مقدار و قیمت اموال منقول و غیرمنقول، حساب های بانکی، مطالبات از اشخاص ثالث و نیز نقل و انتقالات و تغییرات مربوط به اموال خود در بازه مقرر قانونی را به دادخواست اعسار ضمیمه کند. این الزام برای آن است که دادگاه بتواند وضعیت واقعی دارایی های شخص را ارزیابی کند و اعسار بر مبنای اطلاعات ناقص یا خلاف واقع پذیرفته نشود.

بنابراین، مدارک پرونده می تواند حسب وضعیت شخص شامل صورت اموال، اطلاعات حساب های بانکی، اسناد مربوط به املاک و خودروها، مدارک مربوط به درآمد و اشتغال، اسناد بدهی ها و تعهدات مالی و ادله مربوط به هزینه های ضروری زندگی باشد. نوع و میزان اسناد مورد نیاز به وضعیت پرونده بستگی دارد و ارائه هر مدرکی که تصویر دقیق تری از وضعیت مالی زوج ارائه کند، در ارزیابی ادعای اعسار اهمیت دارد.

در مواردی که اثبات اعسار با شهادت شهود انجام می شود، قانون شرایط خاصی برای شهادت در نظر گرفته است. به موجب ماده ۸ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، در مواردی که مدعی اعسار برای اثبات ادعای خود به شهادت شهود استناد می کند، باید شهادت نامه کتبی حداقل دو شاهد را ضمیمه دادخواست کند. شاهدان باید علاوه بر مشخصات مقرر، از وضعیت معیشت و زندگی شخص، میزان درآمد و نحوه امرار معاش او اطلاع کافی داشته باشند و به طور روشن درباره ناتوانی وی از پرداخت دین اظهارنظر کنند.

در نتیجه، شاهد اعسار نباید صرفا شخصی باشد که زوج را می شناسد یا از میزان مهریه اطلاع دارد. ارزش شهادت او به میزان اطلاع واقعی از وضعیت مالی و معیشتی زوج وابسته است. دادگاه نیز در صورت وجود اختلاف یا ضرورت، می تواند ادله ارائه شده را بررسی و درباره اعتبار آنها تصمیم گیری کند.

از نظر زمانی نیز باید میان طرح اعسار در مهلت مقرر و طرح آن پس از اقدامات اجرایی تفاوت گذاشت. ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، برای جلوگیری از حبس محکوم علیه در شرایط مقرر، وضعیت طرح دعوای اعسار و مهلت قانونی آن را مورد توجه قرار داده است. بنابراین، زوجی که با محکومیت مهریه مواجه شده است نباید صرفا به این دلیل که قصد طرح اعسار دارد، مهلت ها و الزامات قانونی مربوط به آن را نادیده بگیرد.

نقش صورت اموال، شهادت شهود و وضعیت مالی زوج در اثبات اعسار

صورت اموال یکی از مهم ترین ابزارهای ارزیابی ادعای اعسار است. قانونگذار با الزام مدعی اعسار به اعلام دارایی ها، حساب های بانکی، مطالبات و نقل و انتقالات مالی، تلاش کرده است امکان بررسی واقعی وضعیت مالی محکوم علیه را فراهم کند. بنابراین، پنهان کردن مال یا ارائه اطلاعات ناقص می تواند آثار جدی قانونی داشته باشد و در صورت اثبات خلاف واقع بودن ادعای اعسار، آثار مقرر در قانون بر آن مترتب خواهد شد.

شهادت شهود نیز در صورت وجود شرایط قانونی می تواند در اثبات اعسار موثر باشد؛ اما شهادت به تنهایی جایگزین بررسی وضعیت واقعی مالی شخص نیست. شهود باید اطلاعات کافی و قابل اتکایی از زندگی مالی و معیشتی زوج داشته باشند. از سوی دیگر، دادگاه می تواند وضعیت مالی زوج را با توجه به مجموعه ادله و قرائن پرونده ارزیابی کند و صرف معرفی شاهد، به معنای پذیرش قطعی اعسار نیست.

موضوع مهم دیگر، بررسی دارایی های پنهان یا انتقال یافته است. در قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، ارائه صورت اموال و اعلام نقل و انتقالات اهمیت ویژه دارد. اگر مشخص شود محکوم علیه با هدف فرار از پرداخت دین، اموال خود را به نحو قانونی یا صوری منتقل کرده یا اطلاعات خلاف واقع ارائه داده است، موضوع می تواند از منظر ضمانت اجراهای قانونی مربوط به فرار از دین و اعلام خلاف واقع بررسی شود. بنابراین، ارزیابی اعسار صرفا به موجودی فعلی حساب بانکی محدود نیست و سوابق مالی و نقل و انتقالات نیز ممکن است اهمیت داشته باشد.

همچنین مستثنیات دین باید از اموال قابل وصول تفکیک شود. ممکن است زوج دارای مال باشد، اما آن مال به موجب قانون در شمار مستثنیات دین قرار گیرد. وجود چنین مالی لزوما به معنای توانایی پرداخت مهریه از محل آن نیست. در مقابل، اگر مالی خارج از مستثنیات دین وجود داشته باشد و قابلیت دسترسی و توقیف قانونی داشته باشد، وجود آن می تواند در ارزیابی اعسار و نحوه اجرای محکومیت موثر باشد.

وضعیت مالی زوج نیز باید به صورت واقعی و روزآمد بررسی شود. درآمد ثابت یا متغیر، املاک، خودرو، حساب های بانکی، سهام، مطالبات از اشخاص ثالث، هزینه های ضروری زندگی، تعهدات مالی و سایر دارایی ها و بدهی های موثر می توانند در ارزیابی توان پرداخت مورد توجه قرار گیرند. بنابراین، اعسار یک وضعیت کاملا وابسته به شرایط مالی شخص است و ممکن است با تغییر درآمد یا دارایی های او، امکان درخواست تعدیل اقساط یا تغییر وضعیت اجرای محکومیت نیز مطرح شود.

در نهایت، پذیرش اعسار به معنای بخشیده شدن مهریه نیست. اگر دادگاه اعسار زوج را احراز کند، اصل دین همچنان باقی است و نحوه پرداخت آن بر اساس تصمیم قضایی و توان مالی محکوم علیه تعیین می شود. از همین رو، در پرونده های مهریه، بررسی دقیق صورت اموال، اعتبار شهادت شهود، وضعیت درآمد و دارایی های زوج و همچنین هرگونه تغییر بعدی در وضعیت مالی وی، برای تعیین شیوه واقعی و قانونی وصول مهریه اهمیت اساسی دارد.

تقسیط مهریه زمانی مطرح می شود که زوج به پرداخت مهریه محکوم شده و دادگاه، اعسار او از پرداخت یکجای محکوم به را احراز کند. در این حالت، مطابق ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، اگر مدیون توان پرداخت دین به صورت اقساطی را داشته باشد، دادگاه ضمن صدور حکم اعسار، با توجه به وضعیت مالی او مهلت مناسب برای پرداخت تعیین می کند یا حکم به تقسیط محکوم به می دهد. بنابراین، تقسیط مهریه نتیجه احراز ناتوانی از پرداخت یکجای دین و در عین حال احراز توانایی پرداخت تدریجی آن است.

اعسار و تقسیط به معنای بخشش یا کاهش اصل مهریه نیست. اگر زن به عنوان مثال مستحق ۲۰۰ سکه باشد و دادگاه اعسار زوج را بپذیرد، اصل محکومیت نسبت به مهریه از بین نمی رود؛ بلکه دادگاه شیوه اجرای تعهد را متناسب با توان مالی زوج تعیین می کند. همچنین صدور حکم تقسیط مانع از آن نیست که اگر مالی از زوج به دست آید، بخش اجرا نشده محکوم به از آن مال استیفا شود. تبصره ۱ ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی صراحتا این امکان را پیش بینی کرده است.

در تعیین اقساط، دادگاه نمی تواند صرفا تعداد سکه های مهریه را معیار قرار دهد. وضعیت درآمد، هزینه های ضروری زندگی و توان واقعی پرداخت زوج باید مورد توجه قرار گیرد. به همین دلیل ممکن است دو شخص با میزان مهریه یکسان، با توجه به تفاوت درآمد، دارایی، هزینه های ضروری و شرایط اقتصادی، اقساط متفاوتی داشته باشند.

از سوی دیگر، تقسیط مهریه یک وضعیت غیرقابل تغییر و همیشگی نیست. قانونگذار در تبصره ۲ ماده ۱۱ امکان درخواست تعدیل اقساط را برای هر یک از محکوم له و محکوم علیه پیش بینی کرده است. بنابراین اگر شرایط اقتصادی یا درآمد زوج تغییر کند یا عوامل موثر بر میزان اقساط تغییر یابد، امکان درخواست تغییر مبلغ و نحوه پرداخت اقساط وجود دارد.

معیارهای دادگاه برای تعیین پیش قسط و تعداد و مبلغ اقساط مهریه

دادگاه در تعیین پیش قسط و اقساط مهریه باید وضعیت مالی واقعی زوج را بررسی کند. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی در ماده ۱۱، وضعیت مدیون، میزان درآمد و معیشت ضروری او را از عوامل مهم در تعیین نحوه پرداخت می داند. بنابراین مبلغ پیش قسط و اقساط نباید بدون توجه به توان اقتصادی واقعی محکوم علیه تعیین شود.

میزان درآمد ماهانه، نوع و ثبات شغل، هزینه های ضروری زندگی، افراد تحت تکفل، دارایی های قابل دسترس، تعهدات مالی موثر و سایر قرائن مربوط به توان پرداخت می تواند در ارزیابی وضعیت مالی زوج مورد توجه قرار گیرد. همچنین باید میان دارایی موجود و توان واقعی پرداخت تفاوت گذاشت؛ زیرا ممکن است شخص دارای مالی باشد که جزء مستثنیات دین محسوب شود یا امکان استفاده فوری از آن برای پرداخت مهریه وجود نداشته باشد.

در نتیجه، تعیین یک فرمول ثابت مانند «هر چند سکه در یک ماه» که برای تمام پرونده ها قابل اجرا باشد، مبنای قانونی عام ندارد. تعداد سکه های مهریه به تنهایی تعیین کننده تعداد اقساط نیست و دادگاه باید وضعیت اقتصادی محکوم علیه را در همان پرونده ارزیابی کند. به همین دلیل، پیش قسط نیز رقم ثابتی برای همه پرونده های مهریه نیست و میزان آن حسب شرایط پرونده تعیین می شود.

از طرف دیگر، صدور حکم تقسیط به این معنا نیست که زن از دسترسی به سایر اموال قابل توقیف زوج محروم می شود. تبصره ۱ ماده ۱۱ تصریح می کند که حکم تقسیط یا اعطای مهلت، مانع استیفای بخش اجرا نشده محکوم به از اموالی که بعدا از محکوم علیه به دست می آید یا مطالبات او نیست. بنابراین، اگر پس از تقسیط مشخص شود زوج مال قابل توقیفی دارد، امکان اجرای قانونی نسبت به آن مال برای وصول بخش اجرا نشده محکومیت وجود خواهد داشت.

همچنین در صورت عدم پرداخت اقساط در موعد مقرر، آثار قانونی عدم اجرای حکم تقسیط قابل بررسی است و زوج نمی تواند صرف صدور حکم تقسیط را به معنای مصونیت دائمی از ضمانت اجراهای قانونی تلقی کند. به همین دلیل، رعایت دقیق اقساط تعیین شده و پیگیری قانونی در صورت تغییر شرایط مالی اهمیت دارد. مقررات مربوط به عدم پرداخت اقساط و ضمانت اجراهای آن در قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی پیش بینی شده است.

شرایط تغییر و تعدیل اقساط در صورت تغییر وضعیت مالی زوج

تعدیل اقساط مهریه زمانی مطرح می شود که پس از تعیین اقساط، شرایط موثر در توان پرداخت محکوم علیه تغییر کند. مطابق تبصره ۲ ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، هر یک از محکوم له یا محکوم علیه می توانند با تقدیم دادخواست، تعدیل اقساط را از دادگاه درخواست کنند. دادگاه نیز با توجه به نرخ تورم اعلامی مراجع رسمی یا تغییر در وضعیت معیشت و درآمد محکوم علیه، درباره تعدیل میزان اقساط تصمیم می گیرد.

بنابراین تعدیل فقط به نفع زوج نیست. اگر درآمد یا وضعیت مالی زوج به گونه ای تغییر کند که توان پرداخت بیشتری داشته باشد، زوجه نیز می تواند با ارائه دلایل مربوط، افزایش میزان اقساط یا تغییر شرایط پرداخت را درخواست کند. در مقابل، اگر درآمد زوج کاهش یابد، هزینه های ضروری زندگی افزایش پیدا کند یا وضعیت اقتصادی او به شکل موثری تغییر کند، زوج نیز می تواند کاهش مبلغ اقساط یا تغییر نحوه پرداخت را از دادگاه بخواهد.

برای مثال، افزایش قابل توجه درآمد، دستیابی به مال جدید، شروع فعالیت اقتصادی با درآمد بیشتر یا بهبود محسوس وضعیت مالی می تواند در درخواست تعدیل از سوی زوجه مورد استناد قرار گیرد. برعکس، از دست دادن شغل، کاهش واقعی درآمد، افزایش هزینه های ضروری یا ایجاد شرایط اقتصادی موثر ممکن است مبنای درخواست تعدیل از سوی زوج باشد. تشخیص اثر حقوقی هر یک از این عوامل با دادگاه است و صرف ادعا بدون ارائه دلایل کافی برای تغییر اقساط کفایت نمی کند.

نکته مهم این است که تقسیط مهریه مانع تغییر وضعیت پرونده در آینده نیست. اقساط بر مبنای شرایطی تعیین می شوند که دادگاه در زمان رسیدگی احراز کرده است؛ بنابراین اگر آن شرایط به صورت موثر تغییر کند، قانون امکان مراجعه مجدد به دادگاه و درخواست تعدیل را فراهم کرده است. همچنین نرخ تورم رسمی کشور یکی از عواملی است که قانون در تبصره ۲ ماده ۱۱ صراحتا در تعدیل اقساط مورد توجه قرار داده است.

در نهایت، باید میان تعدیل اقساط و اعسار مجدد یا سقوط اصل مهریه تفاوت گذاشت. تعدیل صرفا ناظر به شرایط پرداخت محکوم به است و اصل حق زوجه نسبت به مهریه را از بین نمی برد. از همین رو، در پرونده ای که اقساط مهریه تعیین شده است، هرگونه تغییر محسوس در درآمد، معیشت یا وضعیت مالی زوج می تواند در چارچوب قانونی، موضوع درخواست تعدیل قرار گیرد؛ اما نتیجه نهایی به ادله ارائه شده و تشخیص دادگاه درباره وضعیت واقعی مالی طرفین بستگی خواهد داشت.

عدم پرداخت مهریه در صورت وجود شرایط قانونی می تواند به اعمال ضمانت اجرای حبس نسبت به زوج منتهی شود، اما جلب یا بازداشت شوهر به دلیل مهریه خودکار و صرفا با مطالبه مهریه اتفاق نمی افتد. برای اعمال این ضمانت اجرا باید ابتدا دین مهریه در قالب سند لازم الاجرا یا حکم قطعی قابل اجرا قرار گرفته باشد و امکان استیفای محکوم به از طرق قانونی دیگر فراهم نباشد. سپس، در صورت درخواست زوجه و وجود شرایط مقرر در قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، امکان اعمال حبس محکوم علیه مطرح می شود. ماده ۳ این قانون مقرر کرده است که اگر استیفای محکوم به از طرق پیش بینی شده ممکن نشود، محکوم علیه به تقاضای محکوم له تا زمان اجرای حکم، پذیرش اعسار یا جلب رضایت محکوم له حبس می شود؛ البته همین ماده و تبصره های آن شرایط و محدودیت های مهمی برای این ضمانت اجرا تعیین کرده اند.

در پرونده مهریه باید میان مطالبه و اجرای دین با حبس محکوم علیه تفاوت گذاشت. زن با توجه به شرایط قانونی می تواند مهریه خود را مطالبه کند و برای وصول آن از اموال زوج استفاده شود؛ اما اگر مالی برای استیفای محکوم به پیدا نشود و شرایط قانونی حبس وجود داشته باشد، ضمانت اجرای حبس نیز می تواند مطرح شود. بنابراین، جلب شوهر جایگزین شناسایی و توقیف اموال نیست، بلکه یکی از ضمانت اجراهای اجرای محکومیت مالی در شرایط مقرر قانونی است.

همچنین عدد ۱۱۰ سکه را نباید به معنای «حق جلب قطعی تا ۱۱۰ سکه» دانست. ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده، در خصوص مهریه تا میزان ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن، مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی را مورد توجه قرار داده و درباره مازاد، ملائت زوج را ملاک پرداخت قرار داده است. بنابراین اعمال حبس همچنان تابع شرایط قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است و صرف وجود مهریه تا ۱۱۰ سکه، بدون رعایت سایر شرایط، موجب بازداشت خودکار زوج نمی شود.

نکته مهم دیگر این است که حبس بابت مهریه با محکومیت کیفری متفاوت است. عدم پرداخت مهریه، در این چارچوب، موضوع اجرای یک محکومیت مالی است و بازداشت ناشی از ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، ماهیت و مبنای متفاوتی از مجازات کیفری دارد. هدف این ضمانت اجرا، الزام قانونی به اجرای محکومیت مالی در شرایط مقرر است، نه مجازات زوج به دلیل وقوع یک جرم.

شرایط قانونی اعمال ضمانت اجرای حبس در محکومیت مالی مهریه

مطابق ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، زمانی که استیفای محکوم به از طرق قانونی ممکن نباشد، محکوم له می تواند اعمال ضمانت اجرای حبس را درخواست کند. بنابراین، وجود محکومیت مالی به تنهایی برای بازداشت کافی نیست و باید وضعیت اجرای محکومیت، دسترسی به اموال و ادعای اعسار زوج نیز در چارچوب قانون بررسی شود.

یکی از مهم ترین راه های جلوگیری از حبس، اثبات اعسار است. اگر زوج مدعی باشد که توانایی پرداخت محکوم به را ندارد، می تواند مطابق مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی دادخواست اعسار مطرح کند. در صورت پذیرش ادعای اعسار، وضعیت اجرای محکومیت بر اساس تصمیم دادگاه درباره مهلت یا تقسیط تعیین می شود و مبنای اعمال حبس نیز تحت تاثیر قرار می گیرد. ماده ۳ قانون صراحتا پذیرش ادعای اعسار را از مواردی دانسته است که حبس محکوم علیه تا زمان اجرای حکم ادامه پیدا نمی کند.

در مقابل، اگر زوج اعسار خود را اثبات نکند و امکان استیفای محکوم به از طرق قانونی دیگر نیز وجود نداشته باشد، با وجود سایر شرایط ماده ۳، امکان اعمال حبس به درخواست زوجه وجود دارد. بنابراین، اصطلاح «حکم جلب مهریه» از نظر حقوقی باید با دقت استفاده شود؛ آنچه قانون پیش بینی کرده، ضمانت اجرای حبس محکوم علیه در اجرای محکومیت مالی است و نحوه اقدام آن تابع پرونده اجرایی و تصمیم مرجع صالح خواهد بود.

موضوع مهم دیگر، مهلت قانونی طرح دعوای اعسار و آثار آن است. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی برای شخصی که در مهلت مقرر قانونی پس از ابلاغ اجراییه، دعوای اعسار خود را با شرایط مقرر مطرح کند، آثار حمایتی مشخصی در نظر گرفته است. بنابراین زوجی که واقعا توان پرداخت یکجای مهریه را ندارد، نباید تصور کند صرف اعلام شفاهی ناتوانی مالی برای جلوگیری از بازداشت کافی است؛ بلکه باید از مسیر قانونی، اعسار خود را مطرح و ادله لازم را ارائه کند.

از طرف دیگر، اگر زوج مالی قابل دسترسی و قانونی برای پرداخت محکوم به داشته باشد، موضوع باید از طریق شناسایی و توقیف آن مال پیگیری شود. در نتیجه، در پرونده مهریه، دادگاه و واحد اجرا باید میان وجود مال قابل وصول، مستثنیات دین، اعسار واقعی و صرف ادعای ناتوانی مالی تفاوت قائل شوند.

تأثیر اعسار، پرداخت اقساط یا معرفی مال بر جلوگیری از بازداشت زوج

اعسار زوج از پرداخت مهریه می تواند مهم ترین عامل در جلوگیری از اعمال حبس باشد؛ اما اعسار به معنای بخشش مهریه نیست. اگر دادگاه اعسار را بپذیرد، اصل دین همچنان باقی می ماند و ممکن است متناسب با وضعیت مالی زوج، پرداخت آن به صورت اقساطی تعیین شود. بنابراین، پذیرش اعسار، ضمانت اجرای حبس را تحت تاثیر قرار می دهد ولی اصل محکومیت مالی را از بین نمی برد.

در صورتی که دادگاه برای پرداخت مهریه اقساط تعیین کرده باشد، زوج مکلف است اقساط را در موعد مقرر پرداخت کند. صرف صدور حکم تقسیط، به معنای مصونیت دائمی از تمام ضمانت اجراهای قانونی نیست. عدم پرداخت اقساط در موعد مقرر می تواند در شرایط قانونی، آثار اجرایی جدیدی ایجاد کند و وضعیت پرونده را تغییر دهد. بنابراین زوجی که حکم تقسیط گرفته است باید پرداخت منظم اقساط را جدی بگیرد.

معرفی مال نیز اهمیت اساسی دارد. اگر زوج مالی خارج از مستثنیات دین داشته باشد که قابلیت توقیف و استیفای محکوم به از آن وجود داشته باشد، معرفی آن مال می تواند مسیر اجرای محکومیت را از حبس به اجرای مالی تغییر دهد. در واقع، فلسفه اصلی اجرای محکومیت مالی، استیفای طلب از دارایی های قابل دسترس محکوم علیه است و حبس زمانی مطرح می شود که شرایط قانونی آن فراهم باشد و استیفای محکوم به از طرق دیگر ممکن نباشد.

اگر زوج پس از صدور حکم تقسیط یا در جریان اجرای پرونده، مال جدیدی به دست آورد یا مالی از او شناسایی شود، وجود حکم تقسیط مانع مطلق از استیفای بخش اجرا نشده محکومیت از آن مال نیست. به همین دلیل، زوجه نیز می تواند در چارچوب مقررات اجرا، اموال قابل توقیف زوج را شناسایی و برای استیفای طلب خود معرفی کند.

در مقابل، اگر مالی که زوج معرفی می کند جزء مستثنیات دین باشد، معرفی آن لزوما به معنای امکان توقیف و فروش آن برای پرداخت مهریه نیست. تشخیص اینکه مال مورد نظر مشمول مستثنیات دین است یا خیر، به نوع مال، وضعیت زندگی و معیشت محکوم علیه و شرایط قانونی مربوط بستگی دارد.

بنابراین، برای پاسخ دقیق به این پرسش که «آیا بابت مهریه می توان شوهر را جلب کرد؟» باید مجموعه شرایط پرونده بررسی شود: میزان و وضعیت مهریه، وجود سند لازم الاجرا یا حکم، اقدامات انجام شده برای وصول، وجود یا عدم وجود مال قابل توقیف، ادعای اعسار، نتیجه رسیدگی به اعسار، وضعیت اقساط و درخواست محکوم له. بازداشت زوج نتیجه مستقیم صرف عدم پرداخت مهریه نیست، بلکه ضمانت اجرایی مشروط و قانونی در فرآیند اجرای محکومیت مالی است.

بله، در صورتی که شرایط قانونی ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی وجود داشته باشد، زوجه می تواند تا زمانی که مهر به او تسلیم نشده است، از ایفای وظایف زناشویی در برابر زوج خودداری کند. ماده ۱۰۸۵ مقرر می کند که زن می تواند تا دریافت مهر از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند، مشروط بر اینکه مهر او حال باشد. بنابراین، حق حبس زوجه یک حق قانونی مرتبط با وضعیت مهر است و صرفا ناشی از توافق خصوصی میان زوجین نیست.

مبنای این حق آن است که مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود و می تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن انجام دهد. ماده ۱۰۸۵ نیز برای مهر حال، حق امتناع از ایفای وظایف زناشویی را تا زمان تسلیم مهر به رسمیت شناخته است. بنابراین، در عقدی که مهر حال و قابل مطالبه باشد، اصل بر امکان استناد زوجه به حق حبس، با رعایت شرایط قانونی آن، است.

البته حق حبس به این معنا نیست که زوجه بتواند در هر شرایطی و بدون توجه به وضعیت رابطه زوجین از انجام همه تکالیف قانونی خودداری کند. موضوع ماده ۱۰۸۵ ناظر به ایفای وظایفی است که در برابر شوهر دارد و تحقق آن باید با توجه به شرایط قانونی و وضعیت پرونده بررسی شود. از جمله مسائل مهم، حال بودن مهر، وضعیت وقوع نزدیکی و اینکه آیا زوجه پیش از استفاده از حق حبس به اختیار خود وظایف زناشویی را انجام داده است یا خیر، اهمیت دارد.

در همین ارتباط، اگر زوجه با اختیار خود پیش از دریافت مهر، نسبت به ایفای وظایف زناشویی اقدام کرده باشد، بحث سقوط یا عدم امکان استناد بعدی به حق حبس مطرح می شود. بنابراین، در پرونده های مربوط به تمکین، صرف اینکه در عقدنامه مهر عندالمطالبه درج شده باشد، به تنهایی برای تعیین نتیجه دعوا کافی نیست و سابقه رابطه زوجین و نحوه رفتار زوجه نیز باید بررسی شود.

نکته مهم دیگر آن است که حق حبس با حق مطالبه مهریه تفاوت دارد. زن برای مطالبه مهر لزوما نیازی به استفاده از حق حبس ندارد و ممکن است بدون استناد به این حق، مهریه خود را از طریق اجرای ثبت یا دادگاه مطالبه کند. در مقابل، حق حبس وسیله ای برای امتناع از ایفای وظایف زناشویی در شرایط مقرر قانونی است و باید مستقلا بررسی شود.

شرایط اعمال حق حبس زوجه بر اساس ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی

مهم ترین شرط ماده ۱۰۸۵ این است که مهر حال باشد. مهر حال در برابر مهری قرار می گیرد که پرداخت آن به زمان یا شرط مشخصی موکول شده باشد. در نتیجه، اگر مهر به گونه ای تعیین شده باشد که مطابق قرارداد یا حکم قانون، هنوز موعد مطالبه آن فرا نرسیده باشد، استناد به حق حبس بر مبنای قسمت نخست ماده ۱۰۸۵ با محدودیت مواجه خواهد بود.

شرط مهم دیگر، عدم تسلیم مهر است. ماده ۱۰۸۵ حق حبس را تا زمانی به رسمیت می شناسد که مهر به زوجه تسلیم نشده باشد. بنابراین، برای تشخیص استمرار این حق باید مشخص شود چه مقدار از مهر پرداخت شده، پرداخت با چه عنوانی انجام شده و آیا پرداخت انجام شده مطابق توافق یا حکم، تمام مهر را پوشش می دهد یا خیر.

از نظر اثباتی نیز بررسی عقدنامه و اسناد مالی اهمیت دارد. اگر زوج مدعی پرداخت کامل مهر باشد، موضوع پرداخت و ادله آن باید بررسی شود. رسید، سند رسمی، اقرار، اسناد بانکی و سایر ادله قابل استناد حسب مورد می توانند در تشخیص میزان مهر پرداخت شده موثر باشند. در مقابل، صرف ادعای پرداخت بدون دلیل کافی لزوما برای اثبات سقوط حق حبس کافی نیست.

همچنین باید میان حق حبس و اعسار زوج تفاوت گذاشت. ناتوانی مالی شوهر از پرداخت یکجای مهر، به خودی خود حق حبس زوجه را از بین نمی برد. هیأت عمومی دیوان عالی کشور در رأی وحدت رویه شماره ۷۰۸ مورخ ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ صراحتا اعلام کرده است که صدور حکم تقسیط ناشی از عسرت زوج در پرداخت یکجای مهر، به خودی خود مسقط حق حبس زوجه نیست، مگر اینکه زوجه به آن رضایت دهد.

در نتیجه، اگر زوج به دلیل اعسار نتواند تمام مهر را یکجا پرداخت کند و دادگاه آن را تقسیط کند، اصل حق حبس زوجه صرفا به دلیل صدور حکم تقسیط از بین نمی رود. رأی وحدت رویه شماره ۷۰۸، حق حبس و وضعیت مالی زوج را دو موضوع جداگانه دانسته و تأکید کرده است که دریافت یک یا چند قسط، در فرض مورد بحث، به معنای دریافت تمام مهری نیست که زوجه بر مبنای آن حق حبس خود را اعمال کرده است.

در نتیجه، برای تشخیص وجود حق حبس باید حداقل این موارد بررسی شود: نوع و وضعیت مهر، حال یا موجل بودن آن، میزان مهر پرداخت شده، سابقه ایفای وظایف زناشویی با اختیار زوجه، توافق های بعدی زوجین و هرگونه رضایت زوجه نسبت به نحوه پرداخت.

تأثیر پرداخت بخشی از مهریه یا تقسیط آن بر استمرار حق حبس

پرداخت بخشی از مهریه لزوما به معنای سقوط کامل حق حبس زوجه نیست. در صورتی که مهر حال باشد و تمام آن به زوجه تسلیم نشده باشد، اصل موضوع حق حبس باید با توجه به شرایط قانونی و میزان پرداخت بررسی شود. رأی وحدت رویه شماره ۷۰۸ دیوان عالی کشور نیز بر این مبنا تأکید کرده است که دریافت یک یا چند قسط از مهر، به خودی خود به معنای دریافت تمام مهر مورد نظر در زمان عقد نیست و حکم تقسیط ناشی از عسرت زوج، حق حبس را ساقط نمی کند؛ مگر با رضایت زوجه.

بنابراین، اگر برای مثال مهر زوجه ۵۰۰ سکه باشد و زوج بر اساس حکم اعسار مکلف به پرداخت اقساطی آن شود، صرف پرداخت چند قسط را نمی توان به طور خودکار مساوی با زوال حق حبس دانست. البته در هر پرونده باید مشخص شود که زوجه چه مقدار از مهر را دریافت کرده، چه توافقی درباره نحوه پرداخت صورت گرفته و آیا رفتاری از سوی زوجه که نشان دهنده رضایت به اسقاط یا عدم اعمال حق حبس باشد، وجود داشته است یا خیر.

نکته بسیار مهم این است که تقسیط مهریه با تبدیل مهر حال به مهر موجل به معنای قراردادی آن یکسان نیست. رأی وحدت رویه شماره ۷۰۸ دقیقا در خصوص حکم تقسیط ناشی از عسرت زوج صادر شده و چنین تقسیطی را به خودی خود موجب سقوط حق حبس ندانسته است. بنابراین، نباید از صرف صدور حکم تقسیط نتیجه گرفت که تمام مهر از حالت حال خارج شده و زوجه دیگر نمی تواند به ماده ۱۰۸۵ استناد کند.

همچنین اگر زوجه با رضایت خود ترتیبی را بپذیرد که با حق حبس او تعارض داشته باشد یا صراحتا از حق حبس صرف نظر کند، وضعیت متفاوت خواهد بود. رأی وحدت رویه ۷۰۸ نیز سقوط حق حبس در فرض تقسیط را منوط به رضایت زوجه دانسته است. بنابراین، بررسی مفاد توافق، اقرارها، صورتجلسات، رفتار حقوقی طرفین و نحوه پرداخت در پرونده اهمیت ویژه دارد.

در نتیجه، پرداخت بخشی از مهر یا صدور حکم تقسیط، به تنهایی دلیل کافی برای سقوط حق حبس نیست. معیار اصلی، شرایط ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی، وضعیت مهر، میزان پرداخت، رضایت یا عدم رضایت زوجه و سایر اوضاع و احوال موثر پرونده است. به همین دلیل، در دعوای الزام به تمکین، صرف ارائه حکم تقسیط مهریه از سوی زوج لزوما برای بی اثر کردن استناد زوجه به حق حبس کافی نیست و دادگاه باید شرایط قانونی این حق را بررسی کند.

مطالبه مهریه و طلاق، دو حق و موضوع حقوقی مستقل هستند؛ بنابراین مطالبه مهریه لزوما منوط به طلاق نیست و وقوع طلاق نیز به خودی خود موجب سقوط مهریه نمی شود. مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود و می تواند نسبت به آن هر نوع تصرفی که قانونا مجاز است انجام دهد. در نتیجه، زوجه می تواند در زمان استمرار زندگی مشترک نیز مهریه خود را مطالبه و از طریق اجرای ثبت یا دادگاه برای وصول آن اقدام کند.

از سوی دیگر، طلاق نیز اصولا باعث از بین رفتن خودکار دین مهریه نمی شود. اینکه پس از طلاق چه مقدار از مهریه همچنان قابل مطالبه باشد، به عواملی مانند نوع طلاق، زمان وقوع طلاق نسبت به نزدیکی، میزان پرداخت یا ابراء، بذل مال در طلاق خلع یا مبارات و توافق های مالی زوجین بستگی دارد. برای مثال، اگر زوج پیش از نزدیکی و در شرایط ماده ۱۰۹۲ قانون مدنی همسر خود را طلاق دهد، اصل بر استحقاق زوجه نسبت به نصف مهر است؛ در حالی که در بسیاری از حالات دیگر، تمام مهر همچنان بر ذمه زوج باقی می ماند.

ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز در فرآیند طلاق، دادگاه را مکلف کرده است درباره حقوق مالی زوجه از جمله مهریه تعیین تکلیف کند. این ماده مقرر می کند که ثبت طلاق اصولا موکول به تادیه حقوق مالی زوجه است؛ با این حال، در صورت رضایت زن یا صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم به نیز امکان ثبت طلاق وجود دارد. همچنین اگر زن بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، می تواند پس از ثبت طلاق برای وصول آنها از طریق اجرای احکام اقدام کند.

بنابراین، مهریه مانعی مطلق و همیشگی برای وقوع یا ثبت طلاق نیست. ممکن است زوج حقوق مالی زوجه را بپردازد، ممکن است با توافق طرفین بخشی از آن بخشیده یا ابراء شود، یا در صورت احراز شرایط قانونی، اعسار و تقسیط مهریه مورد حکم قرار گیرد. در مقابل، صرف درخواست طلاق از سوی زوج نیز به معنای بی حقی زوجه نسبت به مهریه نیست.

همچنین نباید میان «مطالبه مهریه» و «طلاق به درخواست زوجه» رابطه ای ایجاد کرد که قانون مقرر نکرده است. زن می تواند بدون اینکه قصد طلاق داشته باشد مهریه خود را مطالبه کند و در مقابل، در دعوای طلاق نیز حقوق مالی او باید حسب مقررات قانونی تعیین تکلیف شود. در رویه قضایی نیز درباره قلمرو ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده و نحوه تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه در انواع دعاوی طلاق، دیدگاه های مختلفی مطرح شده است؛ بنابراین نوع دعوای طلاق و خواسته های مطرح شده در پرونده اهمیت دارد.

امکان مطالبه مهریه پیش از طلاق، همزمان با طلاق و پس از آن

پیش از طلاق، زوجه می تواند مهریه خود را مستقلا مطالبه کند. مبنای این حق، مالکیت زوجه بر مهر از زمان عقد است و برای اصل مطالبه، وقوع طلاق شرط نیست. بنابراین زن ممکن است در حالی که همچنان در زوجیت است، از طریق اجرای ثبت یا دادگاه نسبت به وصول مهریه اقدام کند.

در این مرحله، مطالبه مهریه می تواند مستقل از تصمیم زن برای ادامه یا پایان زندگی مشترک باشد. برای مثال، زوجه می تواند مهریه را مطالبه کند اما همچنان در زندگی مشترک باقی بماند. همچنین اگر مهریه عندالمطالبه باشد و شرایط قانونی حق حبس وجود داشته باشد، ممکن است مطالبه مهریه با استناد به ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی و مسائل مربوط به تمکین نیز ارتباط پیدا کند.

همزمان با طلاق نیز حقوق مالی زوجه از جمله مهریه باید در فرآیند رسیدگی مورد توجه قرار گیرد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه را مکلف کرده است در رأی خود نسبت به مهریه و سایر حقوق مالی زوجه تعیین تکلیف کند. بنابراین در پرونده طلاق باید مشخص شود که مهریه چه میزان است، چه مقدار از آن قبلا پرداخت یا ابراء شده، آیا درباره آن توافقی صورت گرفته و نحوه اجرای باقی مانده آن چگونه خواهد بود.

در طلاق توافقی نیز ممکن است زوجین درباره تمام یا بخشی از مهریه توافق کنند. برای مثال، زوجه ممکن است در مقابل طلاق، تمام یا بخشی از مهریه را بذل کند یا زوج متعهد شود مبلغ یا تعداد مشخصی از سکه ها را به صورت نقد یا اقساط پرداخت کند. اعتبار و آثار چنین توافقی به مفاد دقیق توافق و ماهیت حقوقی اقدامی که نسبت به مهریه انجام شده بستگی دارد و نباید هر نوع عبارت «بخشیدن مهریه» را بدون بررسی متن توافق، یکسان تلقی کرد.

پس از طلاق نیز در صورتی که تمام مهریه پرداخت یا به نحو معتبر ساقط نشده باشد، اصل امکان مطالبه باقی مانده آن از بین نمی رود. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز صراحتا پیش بینی کرده است که اگر زن بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، می تواند پس از ثبت طلاق برای دریافت آنها از طریق اجرای احکام دادگستری اقدام کند. بنابراین ثبت طلاق لزوما به معنای تسویه کامل مهریه نیست.

در نتیجه، برای تعیین اینکه زوجه پس از طلاق دقیقا چه مقدار مهریه می تواند مطالبه کند، باید سند ازدواج، حکم یا گواهی مربوط به طلاق، توافق های مالی زوجین، میزان پرداخت های قبلی، اقرارها، ابراء یا بذل و نوع طلاق بررسی شود. نمی توان صرفا از وقوع طلاق نتیجه گرفت که مهریه به طور کامل ساقط شده یا برعکس، تمام مهر بدون توجه به شرایط طلاق همچنان قابل مطالبه است.

تأثیر بخشش، ابراء یا بذل مهریه بر روند طلاق

بخشش مهریه، ابراء و بذل مهریه از نظر حقوقی مفاهیم یکسانی نیستند و آثار آنها باید با توجه به متن اقدام حقوقی و نوع طلاق بررسی شود. ابراء در اصطلاح حقوقی، اسقاط حق دینی از سوی طلبکار است؛ بنابراین اگر زوجه به نحو معتبر ذمه زوج را نسبت به تمام یا بخشی از مهریه ابراء کند، همان بخش از دین ساقط می شود و پس از تحقق ابراء، مطالبه مجدد آن اصولا موضوعیت نخواهد داشت.

در مقابل، بذل مهریه در طلاق خلع یا مبارات در چارچوب مقررات طلاق بائن مطرح می شود. ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی طلاق خلع را طلاقی می داند که به واسطه کراهت زن از شوهر واقع می شود و در آن زن مالی را به شوهر می دهد تا او را طلاق دهد؛ این مال می تواند عین مهر، معادل آن، کمتر یا بیشتر از مهر باشد. ماده ۱۱۴۷ نیز در طلاق مبارات، میزان عوض را محدود کرده و مقرر می کند که عوض نباید بیشتر از میزان مهر باشد.

بنابراین، وقتی زن در فرآیند طلاق خلع یا مبارات بخشی از مهریه را در مقابل طلاق بذل می کند، باید دقیقا مشخص شود چه مقدار از مهر بذل شده و این بذل در قبال چه طلاقی صورت گرفته است. برای نمونه، اگر زوجه در توافق یا رأی طلاق مقدار مشخصی از سکه ها را بذل کرده باشد، نمی توان بدون بررسی متن رأی و توافق، نسبت به باقی مانده مهریه اظهارنظر کرد.

از سوی دیگر، باید میان «بذل مهریه در طلاق» و «ابراء مستقل مهریه» تفاوت گذاشت. ابراء می تواند بدون اینکه لزوما همزمان با طلاق باشد واقع شود و موضوع آن اسقاط تمام یا بخشی از طلب است؛ اما بذل در طلاق خلع یا مبارات در ارتباط با ساختار همان طلاق و عوض مورد توافق قرار می گیرد. به همین دلیل، عبارت هایی مانند «مهریه را بخشیدم»، «تمام مهریه را بذل کردم»، «زوج را از مهریه ابراء کردم» یا «بخشی از مهریه در قبال طلاق بذل شد» از نظر حقوقی لزوما آثار کاملا یکسان ندارند.

در پرونده های طلاق، مفاد سند رسمی، صورتجلسه دادگاه، توافق نامه، اقرار زوجه و متن رأی یا گواهی مربوط به طلاق می تواند در تشخیص میزان مهریه باقی مانده تعیین کننده باشد. حتی اگر زن بخشی از مهریه را در قبال طلاق بذل کرده باشد، باید مشخص شود نسبت به بخش باقی مانده چه تصمیمی گرفته شده است. بنابراین، صرف عبارت کلی «بخشش مهریه» بدون تعیین مقدار و ماهیت اقدام حقوقی، برای نتیجه گیری درباره تمام حقوق مالی زوجه کافی نیست.

نکته مهم دیگر آن است که در طلاق خلع و مبارات، امکان رجوع زوجه به عوض بذل شده در ایام عده تحت شرایط قانونی می تواند بر وضعیت طلاق و آثار آن اثر بگذارد؛ بنابراین بذل مهریه در این نوع طلاق را نباید همیشه اقدامی کاملا غیرقابل بازگشت تصور کرد. آثار رجوع به بذل و وضعیت طلاق باید با توجه به نوع طلاق، وضعیت عده و اقدامات طرفین بررسی شود.

در نهایت، رابطه مهریه و طلاق را باید بر اساس سه محور تحلیل کرد: اصل حق زوجه نسبت به مهریه، نحوه تعیین تکلیف حقوق مالی در فرآیند طلاق و اثر حقوقی هرگونه پرداخت، ابراء یا بذل. طلاق به خودی خود موجب سقوط مهریه نیست و بخشش یا بذل نیز تنها در حدودی که به طور معتبر و قابل اثبات انجام شده است، می تواند حق زوجه را نسبت به مهر کاهش دهد یا ساقط کند. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز امکان ثبت طلاق با وجود باقی ماندن حقوق مالی زوجه را در شرایط مقرر قانونی پذیرفته است؛ بنابراین، «ثبت طلاق» و «تسویه کامل مهریه» دو مفهوم متفاوت هستند.

زن پس از مالک شدن مهریه می تواند در حدود مقررات قانونی، تمام یا بخشی از طلب خود را به شوهر منتقل، ساقط یا نسبت به آن توافق کند؛ اما عنوان حقوقی این اقدام اهمیت زیادی دارد. «بخشیدن مهریه» در عرف ممکن است به ابراء، هبه، صلح، بذل یا حتی توافق بر تسویه دین اشاره داشته باشد، در حالی که این اعمال از نظر آثار حقوقی یکسان نیستند. مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود و از همین رو، در صورت وجود شرایط قانونی، اختیار تصرف حقوقی در این حق مالی را دارد.

ابراء یکی از روشن ترین راه های اسقاط مهریه است. مطابق ماده ۲۸۹ قانون مدنی، ابراء عبارت از این است که داین از حق خود به اختیار صرف نظر کند و ماده ۲۹۰ نیز برای صحت ابراء، اهلیت شخصی را که در حال ابراء اقدام می کند لازم دانسته است. بنابراین، اگر زوجه با قصد و رضایت و در حالی که از نظر قانونی اهلیت لازم را دارد، زوج را نسبت به تمام یا بخشی از مهریه ابراء کند، همان مقدار از دین ساقط می شود.

برای مثال، اگر مهریه زن ۵۰۰ سکه باشد و او به صورت معتبر زوج را نسبت به ۲۰۰ سکه ابراء کند، اصل طلب او نسبت به ۳۰۰ سکه باقی می ماند؛ مگر اینکه در سند یا توافق، اسقاط دین به نحو دیگری تنظیم شده باشد. بنابراین، در هر پرونده باید مشخص شود ابراء نسبت به تمام مهریه انجام شده یا فقط بخشی از آن.

راه دیگر، تنظیم صلح نسبت به مهریه است. صلح می تواند برای رفع اختلاف موجود یا جلوگیری از اختلاف احتمالی و همچنین درباره معاملات و حقوق مالی انجام شود. بنابراین، زوجین می توانند درباره تمام یا بخشی از مهریه در قالب عقد صلح توافق کنند؛ برای نمونه، زوجه ممکن است در برابر دریافت مال، انجام تعهد یا توافق مالی مشخصی، بخشی از طلب خود را صلح کند. اعتبار و آثار چنین توافقی به مفاد دقیق عقد صلح و شرایط قانونی آن بستگی دارد. مواد ۷۵۲ به بعد قانون مدنی مقررات عقد صلح را بیان کرده اند.

در نتیجه، اگر هدف زن این باشد که دین مهریه به طور قطعی ساقط شود، باید متن اقدام حقوقی به گونه ای تنظیم شود که ماهیت آن و میزان حقی که ساقط می شود روشن باشد. استفاده از عبارت کلی «مهریه ام را بخشیدم» بدون توجه به سند، شرایط تنظیم آن، میزان مورد بخشش و قرائن موجود، ممکن است در آینده زمینه اختلاف درباره این موضوع را ایجاد کند که آیا منظور ابراء کامل بوده، هبه انجام شده، بخشی از مهر بذل شده یا صرفا توافقی درباره نحوه پرداخت صورت گرفته است.

تفاوت ابراء، هبه، بذل و صلح مهریه از نظر حقوقی

ابراء مهریه در درجه نخست ناظر به اسقاط یک دین است. زن در جایگاه طلبکار، زوج را از دین خود بری می کند. در ابراء، موضوع اصلی انتقال مال به شوهر نیست؛ بلکه حق مطالبه دین نسبت به مقدار مورد ابراء از بین می رود. از این جهت، ابراء با هبه تفاوت بنیادی دارد؛ زیرا هبه اصولا عقدی است که موضوع آن تملیک مجانی مال به دیگری است.

هبه مهریه زمانی قابل تصور است که موضوع مورد انتقال، مال یا مالی باشد که شرایط قانونی هبه را داشته باشد. بنابراین، نمی توان هر عبارت عرفی درباره «هدیه کردن مهریه» را بدون بررسی ساختار حقوقی آن، هبه تلقی کرد. به ویژه در مورد مهریه ای که هنوز به صورت دین بر ذمه زوج قرار دارد، باید بررسی شود اقدام طرفین از نظر حقوقی ابراء دین است یا توافق دیگری که آثار متفاوتی دارد. مقررات هبه در مواد ۷۹۵ به بعد قانون مدنی آمده است و احکام رجوع از هبه نیز تابع شرایط خاص خود است.

بذل مهریه بیشتر در ارتباط با طلاق خلع و مبارات مطرح می شود. مطابق ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی، در طلاق خلع، زن مالی را به شوهر می دهد تا او را طلاق دهد و این مال می تواند عین مهر، معادل آن، کمتر یا بیشتر از مهر باشد. در طلاق مبارات نیز مطابق ماده ۱۱۴۷، عوض نباید بیشتر از میزان مهر باشد. بنابراین، بذل مهریه در این ساختار با ابراء ساده تمام یا بخشی از دین یکسان نیست؛ بلکه با عوض و ساختار حقوقی طلاق خلع یا مبارات ارتباط دارد.

صلح مهریه نیز ممکن است برای تعیین تکلیف تمام یا بخشی از طلب مورد استفاده قرار گیرد. عقد صلح می تواند برای رفع اختلاف موجود یا جلوگیری از اختلاف احتمالی واقع شود و در حوزه حقوق مالی نیز کاربرد دارد. بنابراین، ممکن است زوجه و زوج درباره مقدار مهریه، نحوه تسویه، دریافت مال دیگری در مقابل بخشی از طلب یا اسقاط بخشی از حقوق مالی توافق کنند. برای تشخیص اثر چنین توافقی، متن صلح نامه و تعهدات متقابل باید دقیقا بررسی شود.

در نتیجه، این چهار عنوان را نباید مترادف دانست:

  • ابراء: اسقاط تمام یا بخشی از دین مهریه توسط طلبکار.
  • هبه: تملیک رایگان مال به دیگری در قالب عقد هبه، با احکام اختصاصی خود.
  • بذل: واگذاری مال، از جمله مهر، در چارچوب خاصی مانند طلاق خلع یا مبارات.
  • صلح: توافق قراردادی مستقل برای حل اختلاف یا تنظیم و انتقال حقوق مالی، مطابق شرایط عقد صلح.

این تفکیک در دعاوی بعدی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا امکان رجوع، آثار طلاق، میزان دین باقی مانده و قابلیت مطالبه مجدد، بر اساس ماهیت واقعی عمل حقوقی تعیین می شود، نه صرف عنوانی که اشخاص در گفتار روزمره برای آن استفاده کرده اند.

شرایط اعتبار بخشش مهریه و امکان رجوع یا اعتراض به آن

برای اعتبار بخشش یا ابراء مهریه، نخست باید اهلیت و اراده معتبر زوجه احراز شود. مطابق ماده ۲۹۰ قانون مدنی، در ابراء، اهلیت شخصی که اقدام به ابراء می کند اهمیت اساسی دارد. بنابراین، باید مشخص باشد زوجه در زمان انجام عمل حقوقی دارای شرایط لازم برای تصمیم گیری و اسقاط حق مالی خود بوده و اقدام او با قصد و رضای معتبر انجام شده است.

همچنین میزان حق ساقط شده باید تا حد امکان روشن باشد. اگر زن فقط بخشی از مهریه را ببخشد، اصل طلب نسبت به بخش باقی مانده همچنان می تواند وجود داشته باشد. بنابراین، در سند رسمی یا توافق نامه بهتر است تعداد سکه ها، مبلغ، نوع مال یا میزان دقیق حقی که موضوع اسقاط یا توافق قرار گرفته است، به روشنی مشخص شود.

از نظر اثباتی نیز سندی که ابراء یا بخشش در آن درج شده، اهمیت ویژه دارد. اگر ابراء در سند رسمی ثبت شده باشد، اثبات مفاد آن و حدود حق ساقط شده وضعیت متفاوتی با یک عبارت شفاهی یا نوشته عادی خواهد داشت. همچنین اگر زوجه بعدا ادعا کند که سند را تحت اکراه، اشتباه، فریب یا بدون قصد واقعی امضا کرده است، بررسی اعتبار آن ادعا و ادله ارائه شده ضروری خواهد بود.

در خصوص رجوع از بخشش نیز نمی توان یک حکم واحد برای تمام موارد صادر کرد؛ زیرا امکان رجوع به ماهیت عمل حقوقی بستگی دارد. ابراء با هبه یکی نیست و قواعد رجوع از هبه را نمی توان بدون بررسی، به ابراء مهریه تسری داد. در ابراء صحیح، طلب مورد ابراء ساقط می شود و اصل بر این نیست که طلبکار بتواند صرفا با تغییر نظر خود، همان دین ساقط شده را دوباره مطالبه کند. در مقابل، هبه دارای مقررات اختصاصی درباره امکان یا عدم امکان رجوع و موارد استثنایی آن است.

در بذل مهریه در طلاق خلع یا مبارات نیز وضعیت متفاوت است. در طلاق خلع، رجوع زن به عوض بذل در ایام عده می تواند، در صورت تحقق شرایط قانونی، آثار خاصی نسبت به وضعیت طلاق ایجاد کند. بنابراین، نمی توان صرفا از عبارت «بذل مهریه» نتیجه گرفت که تمام آثار یک ابراء قطعی و مستقل از طلاق بر آن مترتب است.

از سوی دیگر، اگر زن مدعی باشد که بخشش یا ابراء تحت اکراه، اشتباه، فریب یا فقدان شرایط قانونی انجام شده است، موضوع باید بر اساس ماهیت دقیق ادعا و مقررات مربوط به اعتبار اعمال حقوقی بررسی شود. صرف پشیمانی بعدی زوجه، به تنهایی، دلیل بی اعتباری ابراء صحیح نیست؛ همان طور که صرف وجود یک سند نیز مانع مطلق از رسیدگی به ادعای بطلان یا بی اعتباری آن در صورت وجود دلیل قانونی نخواهد بود.

نکته مهم دیگر، تفاوت میان ابراء مهریه و توافق برای پرداخت مهریه است. اگر زن نوشته باشد «مهریه را بخشیدم»، ممکن است در یک پرونده منظور او اسقاط کامل دین باشد؛ اما اگر نوشته باشد «در قبال دریافت مبلغ مشخصی از مهریه صرف نظر کردم» یا «زوج متعهد شد در چند قسط مبلغ مشخصی پرداخت کند»، ماهیت حقوقی سند می تواند متفاوت باشد. بنابراین، تفسیر چنین اسنادی باید بر اساس مجموع مفاد سند، قصد مشترک طرفین و اوضاع و احوال تنظیم آن انجام شود.

در نهایت، برای تشخیص اینکه آیا مهریه واقعا بخشیده یا ابراء شده و آیا امکان اعتراض یا رجوع وجود دارد یا خیر، باید حداقل چهار موضوع بررسی شود: ماهیت دقیق اقدام حقوقی، اهلیت و رضایت زوجه در زمان انجام آن، متن و شکل سند و میزان مهریه ای که موضوع بخشش قرار گرفته است. در ابراء صحیح، اصل بر سقوط دین مورد ابراء است؛ اما در هبه، صلح و بذل، آثار حقوقی تابع قواعد اختصاصی همان عمل خواهد بود. از این رو، پیش از هرگونه اقدام نسبت به «بخشش مهریه»، تنظیم دقیق سند و تعیین روشن عنوان و آثار حقوقی آن اهمیت زیادی دارد.

اگر زوج با وجود بدهی مهریه، مال خود را با هدف فرار از پرداخت دین منتقل کند، آثار این اقدام به زمان انتقال، واقعی یا صوری بودن معامله، قصد زوج، میزان اموال باقی مانده و وضعیت طلب زوجه بستگی دارد. بنابراین، صرف انتقال یک ملک، خودرو، حساب یا سایر دارایی ها به نام شخص دیگر، به تنهایی برای اثبات فرار از دین کافی نیست و باید شرایط قانونی آن احراز شود.

ماده ۲۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مقرر کرده است که انتقال مال به دیگری به هر نحو، توسط مدیون، با انگیزه فرار از ادای دین، در صورتی که باقیمانده اموال برای پرداخت دیون کافی نباشد، دارای ضمانت اجرای مقرر در همان ماده است. این ماده علاوه بر ضمانت اجرای کیفری برای انتقال دهنده، در شرایط مقرر، امکان استیفای محکوم به از عین مال منتقل شده یا مثل یا قیمت آن را نیز پیش بینی کرده است.

با این حال، برای پرونده مهریه باید به یک نکته بسیار مهم توجه کرد: رأی وحدت رویه شماره ۷۷۴ هیأت عمومی دیوان عالی کشور، تحقق وصف کیفری انتقال مال به قصد فرار از دین موضوع ماده ۲۱ را منوط به سبق محکومیت قطعی مدیون به پرداخت دین دانسته است. بنابراین، نمی توان صرف انتقال مال پیش از محکومیت قطعی زوج را بدون بررسی سایر مبانی حقوقی، جرم موضوع ماده ۲۱ تلقی کرد. رأی وحدت رویه شماره ۷۷۴ در این قسمت برای مراجع قضایی لازم الاتباع است.

این موضوع در پرونده مهریه اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا ممکن است زوج قبل از صدور حکم قطعی مهریه اقدام به انتقال مال کرده باشد. در چنین وضعیتی، باید میان مسئولیت کیفری موضوع ماده ۲۱ و سایر راهکارهای حقوقی مربوط به معاملات صوری یا اقدامات زیان بار نسبت به طلبکار تفکیک کرد. بنابراین، هر انتقالی که قبل از محکومیت قطعی انجام شده باشد، لزوما جرم انتقال مال به قصد فرار از دین نیست؛ اما این موضوع به تنهایی به معنای معتبر بودن هر معامله ای نیز نیست.

شرایط تحقق معامله به قصد فرار از دین و آثار حقوقی آن

برای اعمال ماده ۲۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، چند عنصر اساسی باید مورد توجه قرار گیرد: وجود دین، انجام انتقال توسط مدیون، انگیزه فرار از ادای دین و کافی نبودن باقیمانده اموال برای پرداخت دیون. افزون بر این، مطابق رأی وحدت رویه شماره ۷۷۴، برای تحقق وصف کیفری ماده ۲۱، سبق محکومیت قطعی به پرداخت دین نیز اهمیت دارد.

بنابراین، اگر زوج پس از محکومیت قطعی به پرداخت مهریه، ملکی را به شخص دیگری منتقل کند و در نتیجه انتقال، اموال باقی مانده او برای پرداخت دین کافی نباشد و انگیزه فرار از پرداخت نیز احراز شود، شرایط اعمال ماده ۲۱ می تواند مطرح شود. در این صورت، قانون برای انتقال دهنده ضمانت اجرای کیفری مقرر کرده و در صورت وجود شرایط قانونی، امکان استیفای محکوم به از عین مال منتقل شده یا مثل یا قیمت آن نیز پیش بینی شده است.

اما معامله صوری وضعیت متفاوتی دارد. ماده ۲۱۸ قانون مدنی مقرر کرده است که هرگاه معلوم شود معامله با قصد فرار از دین به طور صوری انجام شده، معامله باطل است. علت اساسی بطلان در این فرض آن است که معامله ظاهری، فاقد قصد واقعی ایجاد اثر حقوقی مورد معامله است. بنابراین، معامله صوری را نباید با هر معامله واقعی که با انگیزه نامطلوب نسبت به طلبکار انجام شده، یکسان دانست.

برای مثال، اگر زوج ظاهرا خودروی خود را به یکی از نزدیکانش بفروشد، اما در واقع هیچ قصدی برای انتقال مالکیت نداشته باشد و خودرو همچنان در اختیار و تصرف خود او باقی بماند، این وضعیت می تواند در صورت اثبات، در چارچوب معامله صوری بررسی شود. در مقابل، اگر انتقال واقعا انجام شده باشد، صرف پایین بودن قیمت یا رابطه خانوادگی انتقال گیرنده به تنهایی برای اثبات صوری بودن معامله کافی نیست و باید مجموعه قرائن و ادله پرونده بررسی شود.

از سوی دیگر، ماده ۲۱۸ مکرر قانون مدنی برای طلبکاری که دلایل ارائه کند مبنی بر اینکه مدیون قصد فروش اموال خود برای فرار از دین دارد، امکان درخواست اقدام تأمینی قانونی را پیش بینی کرده است. این مقرره نشان می دهد که قانونگذار میان اقدام پیشگیرانه برای جلوگیری از تضییع حق طلبکار و رسیدگی ماهوی به اعتبار معامله یا تحقق جرم انتقال مال به قصد فرار از دین تفاوت قائل شده است.

در نتیجه، نمی توان هر انتقالی را صرفا با عنوان «فرار از مهریه» باطل دانست. اگر معامله واقعا صوری باشد، ماده ۲۱۸ قانون مدنی می تواند مبنای بطلان قرار گیرد؛ اگر شرایط ماده ۲۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و رأی وحدت رویه شماره ۷۷۴ فراهم باشد، موضوع می تواند واجد وصف کیفری و آثار اجرایی مقرر در آن ماده باشد؛ و اگر انتقال قبل از محکومیت قطعی انجام شده باشد، باید مبنای حقوقی مناسب برای اعتراض به آن با توجه به شرایط خاص پرونده بررسی شود.

نکته مهم دیگر این است که وجود مهریه به تنهایی برای اثبات قصد فرار کافی نیست. قصد باید از اوضاع و احوال پرونده و ادله قابل استناد احراز شود. زمان انتقال، وضعیت مالی زوج، میزان دارایی های باقی مانده، ارزش مال منتقل شده، رابطه زوج با منتقل الیه، نحوه پرداخت ثمن، ادامه تصرف زوج در مال، وجود یا نبود فعالیت واقعی اقتصادی و سایر قرائن می توانند در ارزیابی موضوع موثر باشند؛ اما هیچ یک از این موارد به تنهایی و در تمام پرونده ها نتیجه قطعی ایجاد نمی کند.

نحوه اثبات انتقال صوری اموال و پیگیری حقوق زوجه

برای اثبات انتقال صوری یا انتقال با هدف فرار از پرداخت مهریه، زوجه باید متناسب با ادعای خود، ادله مربوط به اصل طلب، انتقال مال و اوضاع و احوال معامله را جمع آوری و ارائه کند. سند ازدواج، اجراییه یا حکم قطعی مهریه، اسناد مالکیت، سوابق ثبتی، مبایعه نامه، اسناد انتقال خودرو یا سایر اموال، اطلاعات مربوط به پرداخت یا عدم پرداخت ثمن و مدارک مربوط به وضعیت مالی زوج می توانند در تحلیل پرونده اهمیت داشته باشند.

در معامله ای که ادعا می شود صوری بوده است، یکی از مسائل اساسی، اثبات نبود قصد واقعی برای انتقال است. برای مثال، باقی ماندن مال در تصرف زوج پس از انتقال، نبود پرداخت واقعی ثمن، انتقال به شخص نزدیک با شرایط غیرمتعارف، تفاوت چشمگیر ارزش واقعی مال با عوض قراردادی و سایر قرائن می توانند حسب مورد در کنار یکدیگر مورد استناد قرار گیرند. البته هیچ یک از این قرائن به تنهایی اثبات قطعی صوری بودن معامله نیست و ارزش اثباتی آنها باید توسط مرجع رسیدگی کننده ارزیابی شود.

اگر ادعا مربوط به جرم موضوع ماده ۲۱ باشد، زمان انتقال اهمیت اساسی دارد. رأی وحدت رویه شماره ۷۷۴ تصریح کرده است که برای تحقق جرم انتقال مال به قصد فرار از دین، محکومیت قطعی مدیون به پرداخت دین باید پیش از انتقال وجود داشته باشد. بنابراین، اگر زوج پس از محکومیت قطعی مهریه، با انگیزه فرار از پرداخت و در شرایط مقرر قانونی اقدام به انتقال کند، موضوع می تواند در چارچوب ماده ۲۱ پیگیری کیفری شود.

در مقابل، اگر انتقال پیش از محکومیت قطعی انجام شده باشد، نمی توان صرفا بر اساس ماده ۲۱، آن را جرم انتقال مال به قصد فرار از دین دانست. در چنین پرونده ای باید بررسی شود که آیا معامله واقعا صوری بوده و مشمول ماده ۲۱۸ قانون مدنی است یا خیر، و همچنین آیا مبنای حقوقی دیگری برای حفظ حقوق طلبکار وجود دارد. این تفکیک از مهم ترین نکات عملی در پرونده های انتقال اموال مرتبط با مهریه است.

همچنین زوجه باید میان انتقال صوری و انتقال واقعی به قصد فرار از دین تفاوت بگذارد. در انتقال صوری، اساسا ادعا این است که ظاهر معامله با واقعیت توافق طرفین مطابقت ندارد؛ در حالی که در انتقال واقعی، مال حقیقتا به شخص دیگری منتقل شده، اما شرایط قانونی ماده ۲۱ ممکن است به دلیل انگیزه فرار از ادای دین و ناکافی شدن اموال باقی مانده مطرح شود. آثار حقوقی و کیفری این دو وضعیت یکسان نیست.

از نظر عملی، اگر زوجه متوجه شود زوج در آستانه اجرای مهریه قصد انتقال اموال خود را دارد، نباید صرفا منتظر انجام معامله بماند. استفاده از اقدامات تأمینی و اجرایی مناسب، شناسایی سریع اموال و بررسی امکان توقیف آنها می تواند اهمیت زیادی داشته باشد. ماده ۲۱۸ مکرر قانون مدنی نیز در شرایط مقرر، امکان درخواست اقدام تأمینی برای جلوگیری از انتقال مال به قصد فرار از دین را مورد توجه قرار داده است.

در نهایت، انتقال مال برای فرار از پرداخت مهریه همیشه به یک نتیجه حقوقی واحد منتهی نمی شود. اگر معامله صوری باشد، بحث بطلان آن بر اساس ماده ۲۱۸ قانون مدنی مطرح می شود؛ اگر انتقال واقعی پس از محکومیت قطعی و با شرایط ماده ۲۱ انجام شده باشد، ضمانت اجراهای کیفری و استیفای محکوم به از مال منتقل شده یا مثل یا قیمت آن قابل بررسی است؛ و اگر انتقال پیش از محکومیت قطعی انجام شده باشد، با توجه به رأی وحدت رویه شماره ۷۷۴، وصف کیفری ماده ۲۱ منتفی است و باید راهکار حقوقی متناسب با وضعیت معامله بررسی شود.

بنابراین، در پرونده های مهریه، صرف مشاهده انتقال یک ملک یا خودرو به نام شخص دیگر برای نتیجه گیری درباره فرار از دین کافی نیست. تاریخ ایجاد و اثبات دین، تاریخ انتقال، قطعی شدن محکومیت، واقعی یا صوری بودن معامله، قصد زوج، کفایت اموال باقی مانده و وضعیت منتقل الیه باید در کنار یکدیگر بررسی شوند تا بتوان درباره امکان ابطال، بی اعتباری یا پیگیری کیفری انتقال تصمیم گرفت.

شناسایی اموال زوج یکی از مهم ترین مراحل اجرای مهریه است؛ زیرا پس از احراز و مطالبه طلب، وصول مهریه در بسیاری از پرونده ها به شناسایی مالی بستگی دارد که قانونا متعلق به زوج و قابل توقیف باشد. این شناسایی می تواند از طریق اجرای احکام دادگستری یا اجرای ثبت و با استفاده از استعلام از مراجع و سامانه های مرتبط انجام شود.

در مسیر قضایی، ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، سازوکار مشخصی برای شناسایی برخی دارایی های محکوم علیه پیش بینی کرده است. به موجب این ماده، مرجع اجرا کننده رای به درخواست محکوم له می تواند از بانک مرکزی بخواهد فهرست حساب های محکوم علیه در بانک ها و موسسات مالی و اعتباری را برای توقیف اعلام کند. همچنین دادگاه می تواند برای شناسایی املاک، حسب مورد از مراجع ذی ربط مانند ادارات ثبت و شهرداری ها استعلام کند.

بنابراین، زوجه برای شناسایی اموال زوج الزاما مجبور نیست شخصا از تمام بانک ها، ادارات ثبت، مراجع مربوط به خودرو یا سایر نهادها استعلام بگیرد. در مرحله اجرای حکم، مرجع اجرا کننده و مراجع قانونی ذی ربط ابزارهای استعلامی لازم برای شناسایی اموال محکوم علیه را در اختیار دارند. آیین نامه نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز برای تسریع اجرای ماده ۱۹، مکاتبات مربوط به اخذ اطلاعات اموال و حساب های محکوم علیه را از طریق سامانه الکترونیکی قوه قضاییه پیش بینی کرده است.

البته شناسایی مال با توقیف آن یکسان نیست. ممکن است در نتیجه استعلام، مالی به نام زوج شناسایی شود، اما آن مال به علت مستثنیات دین، وجود حق شخص ثالث، رهن، بازداشت مقدم یا سایر موانع قانونی قابلیت توقیف یا فروش برای وصول مهریه را نداشته باشد. بنابراین، پس از شناسایی هر مال باید وضعیت حقوقی آن نیز بررسی شود.

در خصوص مهریه ای که از طریق سند رسمی ازدواج و اجرای ثبت پیگیری می شود، اجرای ثبت نیز سازوکارهای قانونی برای شناسایی و توقیف اموال متعهد دارد. آیین نامه اجرایی شناسایی و توقیف اموال مدیون در اجرای مفاد اسناد رسمی، این فرایند را در چارچوب اجرای اسناد رسمی لازم الاجرا تنظیم کرده است.

از نظر عملی، زوجه یا وکیل او بهتر است در کنار درخواست استعلام های قانونی، اطلاعاتی را که به صورت مشروع درباره دارایی های زوج در اختیار دارد نیز در اختیار مرجع اجرا قرار دهد؛ برای مثال مشخصات ملک، پلاک ثبتی، مشخصات خودرو، نام شرکت، اطلاعات مربوط به سهام یا سایر حقوق مالی. ارائه این اطلاعات می تواند شناسایی مال مشخص را آسان تر کند، اما توقیف نهایی همچنان منوط به احراز مالکیت زوج و رعایت مقررات قانونی است.

استعلام املاک، خودرو، حساب های بانکی، سهام و سایر دارایی های زوج

املاک: یکی از مهم ترین دارایی هایی که ممکن است برای وصول مهریه شناسایی شود، ملک متعلق به زوج است. ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی به دادگاه اجازه می دهد، بنا بر درخواست محکوم له، از مراجع ذی ربط از جمله ادارات ثبت محل و شهرداری ها درباره ملکی که احتمال تعلق آن به محکوم علیه وجود دارد، استعلام کند. این استعلام می تواند بر اساس نشانی کامل ملک یا نام مالک و مشخصات پلاک ثبتی انجام شود.

اگر زوجه شماره پلاک ثبتی یا نشانی ملک را می داند، ارائه این اطلاعات اهمیت عملی دارد. پس از شناسایی ملک نیز باید مشخص شود که آیا زوج مالک تمام ملک است یا مالک سهم مشاع، آیا ملک در رهن یا بازداشت است و آیا مشمول مستثنیات دین می شود یا خیر.

حساب های بانکی: ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی به طور صریح شناسایی حساب های محکوم علیه در بانک ها و موسسات مالی و اعتباری را از طریق بانک مرکزی پیش بینی کرده است. بنابراین، در مرحله اجرای حکم، محکوم له می تواند درخواست کند حساب های متعلق به زوج برای امکان توقیف بررسی شود.

در اینجا نیز باید میان وجود حساب و امکان برداشت از موجودی آن تفاوت گذاشت. ممکن است حسابی به نام زوج وجود داشته باشد اما موجودی کافی نداشته باشد یا وجوه موجود با محدودیت قانونی مواجه باشد. بنابراین، استعلام حساب به خودی خود به معنای وصول مهریه نیست.

خودرو: شناسایی خودرو معمولا با بررسی اطلاعات مالکیت و سوابق مربوط به وسایل نقلیه انجام می شود. اگر خودرویی به نام زوج شناسایی شود، امکان بررسی توقیف آن در چارچوب مقررات اجرای محکومیت های مالی و مقررات مربوط به توقیف اموال وجود دارد. با این حال، صرف استفاده زوج از یک خودرو، دلیل قطعی مالکیت او نیست و برای توقیف باید مالکیت و قابلیت قانونی توقیف احراز شود.

همچنین اگر خودرو از نظر وضعیت شغلی و معیشتی زوج در شرایطی قرار گیرد که ادعای شمول مستثنیات دین درباره آن مطرح شود، موضوع باید با توجه به شرایط واقعی پرونده بررسی شود. بنابراین، نمی توان درباره توقیف یا عدم توقیف همه خودروها یک حکم یکسان ارائه کرد.

سهام و حقوق مالی: سهام شرکت ها و برخی حقوق مالی نیز می توانند حسب مورد دارای ارزش مالی و قابل بررسی در فرآیند اجرای محکومیت باشند. در این موارد، مشخص شدن نوع دارایی، مالکیت زوج، وضعیت نقل و انتقال، محدودیت های قانونی و نحوه اجرای توقیف اهمیت دارد. بنابراین، «دارایی» تنها به ملک و حساب بانکی محدود نمی شود و حقوق مالی قابل ارزیابی زوج نیز می تواند در فرآیند اجرای حکم مورد بررسی قرار گیرد.

سایر دارایی ها: مطالبات زوج از اشخاص ثالث، برخی حقوق مالی، اموال منقول و سایر دارایی های دارای ارزش اقتصادی نیز حسب مورد می توانند موضوع شناسایی و توقیف قرار گیرند. معیار اصلی این است که مال یا حق مالی واقعا متعلق به زوج باشد و قانون توقیف آن را منع نکرده باشد.

در نتیجه، اگر زوجه اطلاعاتی درباره محل ملک، خودرو، حساب بانکی، شرکت، سهام یا سایر دارایی های زوج دارد، بهتر است این اطلاعات را همراه با مشخصات دقیق آن در اختیار مرجع اجرا قرار دهد. هرچه مشخصات مال دقیق تر باشد، امکان شناسایی مال معین و بررسی قابلیت توقیف آن بیشتر خواهد بود.

نقش مراجع قضایی و اجرای ثبت در شناسایی و توقیف اموال

در اجرای قضایی، پس از صدور حکم و تشکیل پرونده اجرایی، محکوم له می تواند از ظرفیت ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی برای شناسایی دارایی های محکوم علیه استفاده کند. بانک مرکزی، ادارات ثبت، شهرداری ها و سایر مراجع دارای اطلاعات مالی، حسب مورد در فرآیند قانونی استعلام قرار می گیرند. آیین نامه نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز بر استفاده از سازوکارهای الکترونیکی برای دریافت اطلاعات اموال و حساب های محکوم علیه تاکید کرده است.

در اجرای ثبت، وضعیت متفاوت از اجرای حکم دادگاه است؛ زیرا سند رسمی ازدواج در حدود مقررات مربوط، سند لازم الاجرا محسوب می شود و زوجه می تواند برای وصول مهریه از مسیر اجرای ثبت اقدام کند. مقررات اجرایی ثبت نیز امکان درخواست تامین طلب از اموال متعهد را پیش بینی کرده است. بر اساس ماده ۲۷ آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا، متعهدله می تواند حتی پیش از پایان مهلت مقرر در ماده ۲۱، در شرایط قانونی، تامین طلب خود را از اموال متعهد درخواست کند و اجرا پس از ابلاغ اجراییه نسبت به بازداشت مال تا میزان لازم اقدام می کند.

بنابراین، در پرونده مهریه، اجرای ثبت و اجرای احکام دادگستری دو مسیر مهم برای شناسایی و توقیف دارایی های زوج هستند؛ اما تشریفات و مبنای قانونی آنها یکسان نیست. انتخاب مسیر مناسب باید با توجه به وضعیت سند ازدواج، وجود حکم قضایی، دارایی های شناخته شده زوج، فوریت موضوع و شرایط اجرایی پرونده انجام شود.

نقش مرجع اجرا تنها به پیدا کردن نام یک مال محدود نیست. پس از شناسایی، باید مالکیت زوج، ارزش مال، میزان بدهی، تقدم یا تاخر بازداشت ها، وجود رهن یا حقوق اشخاص ثالث و همچنین مستثنیات دین بررسی شود. به همین دلیل، شناسایی یک ملک یا حساب بانکی لزوما به معنای امکان فروش یا برداشت فوری آن نیست.

همچنین زوجه می تواند در صورت اطلاع از مال مشخص، اطلاعات دقیق آن را به مرجع اجرا اعلام کند. برای مثال، اگر پلاک ثبتی ملک، مشخصات خودرو یا اطلاعات مشخصی از یک دارایی مالی در اختیار او باشد، اعلام این اطلاعات می تواند فرآیند شناسایی را هدفمندتر کند. در مقابل، ادعاهای کلی مانند «زوج اموال زیادی دارد» بدون اطلاعات قابل بررسی، به تنهایی جایگزین استعلام رسمی نمی شود.

از سوی دیگر، اگر زوج پس از ایجاد دین یا در جریان اجرای مهریه، اقدام به انتقال یا پنهان کردن دارایی های خود کند، موضوع می تواند حسب شرایط پرونده با مقررات مربوط به انتقال مال به قصد فرار از دین نیز ارتباط پیدا کند. بنابراین، شناسایی سریع اموال و اقدام قانونی برای توقیف آنها در مواردی اهمیت ویژه دارد.

در نهایت، استعلام و شناسایی اموال زوج باید با این هدف انجام شود که مال واقعی، متعلق به زوج و قابل توقیف شناسایی شود؛ نه اینکه صرفا فهرستی از دارایی های احتمالی به دست آید. پس از شناسایی، مرحله مهم بعدی بررسی قابلیت توقیف، رعایت مستثنیات دین و حقوق اشخاص ثالث و سپس انجام تشریفات قانونی توقیف و در صورت لزوم فروش یا وصول طلب است. به همین دلیل، در پرونده های پیچیده مهریه، بررسی همزمان مسیر اجرای ثبت، اجرای احکام، وضعیت ثبتی املاک، حساب های بانکی و سایر حقوق مالی زوج می تواند در انتخاب راهکار اجرایی مناسب اهمیت داشته باشد.

بله. در دعوای مطالبه مهریه، در صورت وجود شرایط قانونی، زوجه می تواند برای جلوگیری از تضییع حق خود، تأمین خواسته و توقیف اموال زوج را درخواست کند. تأمین خواسته به این معناست که پیش از آنکه رسیدگی به اصل دعوای مهریه به صدور حکم قطعی منتهی شود، مال یا اموالی از زوج تا میزان لازم توقیف شود تا در صورت صدور حکم به نفع زوجه، امکان اجرای آن از بین نرود.

مطابق ماده ۱۰۸ قانون آیین دادرسی مدنی، خواهان می تواند پیش از تقدیم دادخواست، همراه با دادخواست یا در جریان رسیدگی تا زمانی که حکم قطعی صادر نشده است، در موارد مقرر درخواست تأمین خواسته کند. بنابراین، تأمین خواسته صرفا اقدامی پس از صدور حکم نیست و در شرایط قانونی می تواند پیش از صدور حکم قطعی مهریه نیز مورد استفاده قرار گیرد.

در پرونده مهریه، وجود سند رسمی ازدواج و تعیین میزان مشخص مهر اهمیت ویژه ای دارد. میزان خواسته باید معلوم باشد یا موضوع آن عین معین باشد؛ ماده ۱۱۳ قانون آیین دادرسی مدنی نیز پذیرش درخواست تأمین را به معلوم بودن میزان خواسته یا معین بودن عین آن مرتبط کرده است.

بنابراین، اگر مهریه در سند ازدواج به صورت تعداد معین سکه، مبلغ معین وجه نقد یا مال مشخصی تعیین شده باشد، اصل خواسته از نظر میزان و موضوع قابل تعیین است. در مورد مهریه وجه نقد نیز هنگام تعیین میزان مطالبه باید مقررات مربوط به محاسبه مهریه به نرخ روز مورد توجه قرار گیرد.

نکته مهم این است که تأمین خواسته به معنای اثبات قطعی استحقاق زوجه یا صدور حکم محکومیت زوج نیست. دادگاه با صدور قرار تأمین، صرفا برای حفظ امکان اجرای حق احتمالی خواهان، مال را موقتا توقیف می کند و رسیدگی به اصل استحقاق مهریه همچنان ادامه خواهد داشت.

از سوی دیگر، توقیف تأمینی با توقیف اجرایی پس از صدور حکم قطعی تفاوت دارد. در تأمین خواسته، هدف اصلی حفظ مال تا تعیین تکلیف نهایی دعواست؛ در حالی که پس از صدور حکم و ورود پرونده به مرحله اجرا، مال توقیف شده یا سایر اموال قابل توقیف می توانند حسب مقررات برای استیفای محکوم به مورد استفاده قرار گیرند.

شرایط توقیف اموال زوج پیش از صدور حکم قطعی مهریه

یکی از مهم ترین ویژگی های تأمین خواسته این است که قانون در ماده ۱۰۸، موارد صدور قرار را مشخص کرده است. در برخی موارد، دادگاه با احراز شرایط مقرر می تواند بدون الزام خواهان به سپردن خسارت احتمالی قرار تأمین صادر کند و در سایر موارد، ممکن است صدور قرار منوط به سپردن خسارت احتمالی باشد. بنابراین، صرف درخواست توقیف مال همیشه به معنای صدور خودکار قرار تأمین نیست و مبنای قانونی درخواست باید مشخص باشد.

در دعوای مهریه، رسمی بودن سند ازدواج و لازم الاجرا بودن سند رسمی می تواند در انتخاب مسیر اقدام اهمیت داشته باشد. اگر زوجه از طریق دادگاه دعوای مطالبه مهریه را مطرح کند، امکان درخواست تأمین خواسته در چارچوب آیین دادرسی مدنی قابل بررسی است. در مقابل، اگر وصول مهریه از طریق اجرای ثبت دنبال شود، توقیف اموال در چارچوب مقررات اجرای اسناد رسمی لازم الاجرا انجام می شود و نباید این دو سازوکار با یکدیگر خلط شوند.

شرایط عملی توقیف نیز به این معناست که مال معرفی شده باید متعلق به زوج و از نظر قانونی قابل توقیف باشد. اگر مالی متعلق به شخص ثالث باشد، صرف اینکه در تصرف زوج قرار دارد برای توقیف آن کافی نیست. همچنین وجود رهن، بازداشت مقدم، حقوق اشخاص ثالث یا شمول مستثنیات دین می تواند بر امکان توقیف اثر بگذارد.

در خصوص مستثنیات دین نیز باید توجه داشت که هدف تأمین خواسته، کنار گذاشتن مقررات حمایتی مربوط به اموال ضروری زوج نیست. بنابراین، توقیف تأمینی نباید به گونه ای تفسیر شود که محدودیت های قانونی توقیف اموال ضروری بدهکار را از بین ببرد.

نکته دیگر، تناسب توقیف با میزان طلب است. توقیف اصولا باید تا میزان لازم برای تأمین خواسته انجام شود و نمی توان بدون مبنای قانونی، تمام دارایی زوج را صرفا به دلیل وجود یک بدهی مهریه توقیف کرد. نوع مال، ارزش آن، میزان مهریه و سایر دیون و حقوق مقدم نیز در ارزیابی امکان توقیف اهمیت دارد.

اگر زوجه نگران باشد که زوج پیش از صدور حکم، ملک، خودرو، حساب بانکی یا سایر دارایی های خود را منتقل کند، درخواست تأمین خواسته می تواند نقش پیشگیرانه مهمی داشته باشد. با این حال، باید توجه کرد که تأمین خواسته با ادعای انتقال مال برای فرار از دین متفاوت است. در تأمین خواسته، هدف جلوگیری از از بین رفتن امکان اجرای حق است و هنوز لزوما ادعایی درباره وقوع جرم یا معامله صوری مطرح نیست.

همچنین در صورتی که درخواست تأمین قبل از طرح دعوای اصلی ارائه شود، رعایت مهلت و تشریفات قانونی برای طرح دعوای اصلی اهمیت دارد. بنابراین، زوجه نباید صدور قرار تأمین را مستقل از دعوای اصلی تصور کند؛ زیرا تأمین خواسته ماهیتا وسیله ای برای حفظ امکان اجرای حق مورد ادعاست.

نحوه اجرای قرار تأمین خواسته و جلوگیری از انتقال اموال زوج

پس از صدور قرار تأمین خواسته، اجرای قرار با هدف توقیف مال تا میزان مقرر در قرار انجام می شود. ماده ۱۱۷ قانون آیین دادرسی مدنی اصل را بر ابلاغ فوری قرار و سپس اجرای آن قرار داده است؛ با این حال، در مواردی که ابلاغ فوری ممکن نباشد و تأخیر در اجرا موجب تضییع یا تفریط خواسته شود، قانون امکان اجرای قرار پیش از ابلاغ را نیز پیش بینی کرده است.

این موضوع در پرونده مهریه اهمیت عملی زیادی دارد؛ زیرا اگر زوج در جریان رسیدگی از صدور قرار تأمین مطلع شود و امکان انتقال مال وجود داشته باشد، تأخیر در اجرا می تواند هدف تأمین را با مشکل مواجه کند. به همین دلیل، در شرایطی که قانون اجازه می دهد، نحوه و زمان اجرای قرار اهمیت ویژه پیدا می کند.

پس از توقیف، زوج اصولا نمی تواند با انجام معامله یا اقدام دیگری که با وضعیت مال توقیف شده مغایرت دارد، اثر قانونی توقیف را نادیده بگیرد. هدف از توقیف این است که مال از دسترس نقل و انتقالاتی که اجرای حق را بی اثر می کند، خارج شود.

برای مثال، اگر دادگاه قرار تأمین یک ملک متعلق به زوج را صادر کند و ملک مطابق قرار توقیف شود، وضعیت ثبتی آن باید به گونه ای ثبت و اعلام شود که توقیف در فرآیند نقل و انتقال لحاظ شود. درباره حساب بانکی نیز اجرای قرار می تواند حسب مورد از طریق سازوکار قانونی مربوط به بانک، موجودی قابل توقیف را تا میزان مقرر مسدود کند.

با این حال، توقیف مال به معنای انتقال مالکیت آن به زوجه نیست. زوجه تا زمان صدور حکم و طی تشریفات قانونی اجرا، مالک مال توقیف شده نمی شود. تأمین خواسته صرفا موقعیت مال را برای حفظ امکان اجرای طلب تثبیت می کند.

اگر مال توقیف شده بعدا برای اجرای حکم مورد استفاده قرار گیرد، تشریفات مربوط به ارزیابی، فروش یا وصول طلب باید مطابق مقررات اجرای احکام انجام شود. بنابراین، تأمین خواسته را باید یک اقدام حفاظتی دانست، نه مرحله نهایی وصول مهریه.

از نظر عملی، زوجه ای که احتمال انتقال اموال زوج را می دهد، بهتر است در صورت وجود شرایط قانونی، در همان ابتدای پیگیری مهریه موضوع تأمین خواسته را بررسی کند. شناسایی دقیق مال، ارائه مشخصات ملک یا سایر دارایی های شناخته شده، تعیین میزان دقیق خواسته و انتخاب مسیر قضایی یا ثبتی متناسب با پرونده می تواند در اثربخشی اقدام اهمیت داشته باشد.

در نهایت، تأمین خواسته مهریه ابزاری برای حفظ حق زوجه در فاصله میان مطالبه مهریه و تعیین تکلیف نهایی آن است. این اقدام می تواند از انتقال یا دسترسی آزاد زوج به مال توقیف شده جلوگیری کند، اما صدور قرار تأمین به تنهایی به معنای قطعی شدن طلب یا انتقال مال به زوجه نیست. همچنین باید میان تأمین خواسته در دادگاه و توقیف اموال در اجرای ثبت تفاوت گذاشت و در هر پرونده، شرایط صدور قرار، احتمال ورود خسارت به طرف مقابل، وضعیت مالکیت مال، مستثنیات دین و حقوق اشخاص ثالث به صورت مستقل بررسی شود.

اگر در جریان اجرای مهریه از طریق اداره ثبت، اقدامی برخلاف مقررات انجام شود، شخصی که از آن اقدام متضرر شده است می تواند نسبت به عملیات اجرایی اعتراض کند. این اعتراض ممکن است از سوی زوج، زوجه یا در مواردی شخص ثالثی مطرح شود؛ زیرا ماده ۱۶۹ آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا، حق شکایت از عملیات اجرایی را برای متعهد سند و هر شخص ذی نفع شناسایی کرده است. رسیدگی اولیه به چنین شکایتی در صلاحیت رئیس ثبت محل قرار دارد.

در پرونده مهریه باید میان اعتراض به اصل اجراییه و اعتراض به نحوه انجام عملیات اجرایی تفاوت گذاشت. اعتراض به اصل اجراییه، برای مثال ادعای اینکه اساسا شرایط صدور اجراییه وجود نداشته یا مفاد سند رسمی مورد ادعا قابل اجرا نیست، با اعتراض به اقداماتی مانند نحوه توقیف، ارزیابی یا مزایده یکسان نیست. مطابق رویه اعلام شده در مراجع ثبتی و قضایی، اعتراض به نحوه عملیات اجرایی موضوع ماده ۱۶۹ در ابتدا نزد رئیس ثبت مطرح می شود.

بنابراین اگر زوج مدعی باشد مالی که برای وصول مهریه توقیف شده متعلق به او نیست، مال توقیف شده جزء مستثنیات دین است، مقررات توقیف رعایت نشده، ارزیابی یا مزایده برخلاف مقررات انجام شده یا مامور اجرا در جریان عملیات اجرایی مرتکب تخلف شده است، بسته به ماهیت دقیق اعتراض، باید مسیر قانونی متناسب انتخاب شود.

ماده ۱۶۹ مقرر می کند که رئیس ثبت به شکایت از عملیات اجرایی رسیدگی و با ذکر دلیل رأی صادر می کند. مطابق این ماده، تصمیم رئیس ثبت در مهلت مقرر قانونی قابل اعتراض در هیأت نظارت است. بنابراین اعتراض به عملیات اجرایی ثبت معمولا یک مرحله اداری ـ ثبتی دارد و در صورت اعتراض به تصمیم رئیس ثبت، امکان رسیدگی در هیأت نظارت نیز مطرح می شود.

نکته مهم این است که صرف ثبت اعتراض، در همه موارد به معنای توقف خودکار عملیات اجرایی نیست. اگر ادامه عملیات احتمال ورود خسارت یا از بین رفتن حق را ایجاد کند، باید با توجه به مقررات مربوط، درخواست توقف یا اقدام مناسب قانونی نیز مطرح شود. به همین دلیل، در پرونده هایی که مزایده یا انتقال مال در آستانه انجام است، زمان اعتراض اهمیت عملی زیادی دارد.

اعتراض به توقیف، ارزیابی، مزایده و سایر اقدامات اجرایی

اعتراض به توقیف: اگر مالی برای وصول مهریه توقیف شده باشد و شخص ذی نفع معتقد باشد توقیف برخلاف قانون انجام شده است، می تواند نسبت به عملیات توقیف اعتراض کند. برای مثال، اگر مال متعلق به شخص دیگری باشد، یا مال توقیف شده در شرایط پرونده از مستثنیات دین محسوب شود، موضوع می تواند در قالب اعتراض به عملیات اجرایی مطرح شود. در یک رأی قضایی منتشر شده از پژوهشگاه قوه قضاییه نیز درباره پرونده مهریه، اعتراض زوج به توقیف ملکی با ادعای مستثنیات دین بودن، اعتراض به اقدام اداره ثبت در جریان عملیات اجرایی تشخیص داده شده و رسیدگی به آن در صلاحیت رئیس ثبت محل دانسته شده است.

البته ادعای مالکیت شخص ثالث نسبت به مال توقیف شده می تواند حسب نوع دلیل و وضعیت پرونده، مسیر متفاوتی داشته باشد. بنابراین، نباید همه اعتراض های اشخاص ثالث را صرفا تحت عنوان ماده ۱۶۹ و بدون بررسی مبنای مالکیت آنها یکسان دانست.

اعتراض به ارزیابی: ارزش گذاری مال توقیف شده، به ویژه در مورد ملک، خودرو یا سایر اموال دارای ارزش قابل توجه، در تعیین میزان پوشش طلب و ادامه فرآیند اجرایی اهمیت دارد. اگر ذی نفع نسبت به نحوه ارزیابی و تشریفات قانونی آن اعتراض داشته باشد، باید اعتراض خود را در مهلت و مرجع مقرر در مقررات اجرای اسناد رسمی مطرح کند. هدف از اعتراض این است که عملیات اجرایی بر مبنای ارزیابی قانونی و قابل اتکا ادامه پیدا کند.

اعتراض به مزایده: مزایده از حساس ترین مراحل اجرای مهریه است؛ زیرا پس از فروش مال توقیف شده، وضعیت حقوقی آن وارد مرحله ای می شود که اصلاح اشتباهات ممکن است پیچیده تر شود. مقررات آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا برای شکایت از عملیات مزایده نیز تشریفات خاصی پیش بینی کرده است. مطابق ماده ۱۷۲، اعتراض به عملیات مزایده پیش از تنظیم و امضای سند انتقال اجرایی یا تحویل مال، در چارچوب مقررات ثبتی نزد رئیس ثبت قابل بررسی است و تصمیم رئیس ثبت در موارد مقرر قابل اعتراض در هیأت نظارت خواهد بود.

پس از تنظیم سند انتقال اجرایی یا تحویل مال، حسب وضعیت پرونده و نوع ادعا، ممکن است رسیدگی از مسیر دادگاه عمومی حقوقی انجام شود. بنابراین، زمان اعتراض به مزایده اهمیت اساسی دارد و نمی توان برای تمام مراحل، یک مرجع واحد تعیین کرد.

اعتراض به سایر اقدامات اجرایی: اعتراض ممکن است به اقداماتی مانند نحوه ابلاغ، توقیف مال، ارزیابی، برگزاری مزایده یا سایر اقدامات مامور اجرا مربوط باشد. معیار اصلی، ماهیت اقدامی است که مورد اعتراض قرار گرفته و اینکه آیا اعتراض به خود سند و دستور اجرا مربوط است یا به نحوه اجرای آن.

در نتیجه، برای تنظیم اعتراض باید دقیقا مشخص شود که کدام اقدام اجرایی، در چه تاریخی، توسط کدام واحد اجرا و با چه دلیلی مورد اعتراض است. اعتراض کلی و بدون اشاره به اقدام مشخص، ممکن است نتواند مبنای مناسبی برای رسیدگی ایجاد کند.

مرجع و شرایط رسیدگی به اعتراض نسبت به عملیات اجرایی مهریه

مرجع اولیه رسیدگی به شکایت از عملیات اجرایی اسناد رسمی لازم الاجرا، مطابق ماده ۱۶۹ آیین نامه مربوط، رئیس ثبت محل است. شخص ذی نفع باید اعتراض خود را با ذکر اقدام مورد شکایت و دلایل و مستندات مربوط مطرح کند. رئیس ثبت مکلف است به شکایت رسیدگی و تصمیم مستدل صادر کند. تصمیم وی نیز در مهلت مقرر قانونی قابل اعتراض در هیأت نظارت است.

در اینجا باید یک تفکیک مهم را رعایت کرد: اعتراض به عملیات اجرایی با دعوای ابطال اجراییه یکی نیست. اگر ایراد متوجه نحوه اجرای اجراییه باشد، ماده ۱۶۹ و صلاحیت رئیس ثبت مطرح می شود؛ اما اگر ادعا این باشد که اساسا دستور اجرا یا اجراییه صادر شده فاقد مبنای قانونی است، موضوع می تواند در صلاحیت دادگاه قرار گیرد. یک نظر قضایی منتشر شده درباره اعتراض ثالث به اجراییه ثبتی نیز میان شکایت از دستور اجرا و اعتراض به نحوه عملیات اجرایی تفکیک کرده و اعتراض به نحوه عملیات را در صلاحیت رئیس ثبت دانسته است.

همچنین در موارد مربوط به مزایده باید مرحله عملیات را دقیقا مشخص کرد. پیش از تنظیم و امضای سند انتقال اجرایی یا تحویل مال، مقررات خاص آیین نامه اجرای اسناد رسمی و صلاحیت رئیس ثبت مطرح است؛ اما پس از انجام مراحل بعدی، بسته به نوع ادعا ممکن است موضوع در صلاحیت دادگاه عمومی حقوقی قرار گیرد.

از نظر عملی، اعتراض باید تا حد امکان همراه با مدارکی مانند تصویر اجراییه، گزارش یا صورتجلسه توقیف، سند مالکیت، مدارک مربوط به مستثنیات دین، نظریه ارزیابی، آگهی مزایده، اسناد پرداخت مهریه یا هر مدرکی که ادعای معترض را اثبات می کند ارائه شود. نوع مدرک باید متناسب با نوع اعتراض باشد؛ برای مثال، در اعتراض به توقیف ملک به عنوان مستثنیات دین، مدارکی که وضعیت سکونت، مالکیت، نیاز و شرایط واقعی ملک را نشان می دهد اهمیت بیشتری دارد.

اگر اعتراض مربوط به مال شخص ثالث باشد، ارائه سند مالکیت یا سایر ادله مالکیت می تواند در تعیین مسیر صحیح رسیدگی مؤثر باشد. در مقابل، اگر زوج به توقیف مال خود با ادعای مستثنیات دین اعتراض کند، باید شرایط قانونی مستثنیات دین در همان مال و وضعیت واقعی زندگی و شغلی او بررسی شود. رأی منتشرشده از پژوهشگاه قوه قضاییه درباره اعتراض به توقیف ملک برای مهریه نیز دقیقا بر همین تفکیک تأکید دارد.

از سوی دیگر، اگر موضوع اعتراض مزایده باشد، نباید صرفا عنوان «اعتراض به مهریه» در متن درخواست ذکر شود؛ بلکه باید مشخص شود ایراد دقیقا متوجه کدام مرحله از عملیات مزایده است، آیا تشریفات قانونی رعایت شده، آیا ارزیابی صحیح انجام شده، آیا آگهی و ابلاغ های لازم صورت گرفته و آیا سند انتقال اجرایی تنظیم یا مال تحویل شده است یا خیر. این موارد در تعیین مرجع و شیوه پیگیری اثر مستقیم دارند.

بنابراین، در پرونده های مهریه، اعتراض به عملیات اجرایی ثبت یک عنوان کلی نیست، بلکه باید اقدام اجرایی مورد اعتراض و مبنای قانونی آن دقیقا مشخص شود. اعتراض به توقیف، اعتراض به ارزیابی، اعتراض به مزایده، ادعای مستثنیات دین، اعتراض شخص ثالث و اعتراض به اصل اجراییه ممکن است هر کدام مسیر و مرجع متفاوتی داشته باشند. رعایت مهلت های قانونی نیز اهمیت ویژه دارد؛ زیرا در برخی مراحل اجرایی، ادامه عملیات یا تنظیم سند انتقال می تواند وضعیت حقوقی پرونده را تغییر دهد.

اگر مالی از زوج برای وصول مهریه توقیف شده باشد و شرایط قانونی فروش آن فراهم شود، مال توقیف شده می تواند از طریق مزایده به فروش برسد و حاصل فروش، پس از کسر هزینه ها و رعایت حقوق قانونی اشخاص، بابت طلب زوجه مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، توقیف مال به خودی خود به معنای فروش فوری آن نیست و پیش از مزایده باید تشریفات قانونی مربوط به ارزیابی، تعیین قیمت، انتشار آگهی و برگزاری مزایده رعایت شود.

در اجرای احکام دادگستری، مقررات قانون اجرای احکام مدنی درباره ارزیابی و فروش مال توقیف شده اعمال می شود. در اجرای اسناد رسمی، از جمله اجرای مهریه از طریق ثبت، مقررات آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا و مقررات خاص عملیات اجرایی ثبت حاکم است. بنابراین، مزایده ملک یا خودروی توقیف شده در اجرای ثبت دقیقا همان تشریفات مزایده اجرای احکام دادگستری را ندارد و باید مسیر اجرایی پرونده مشخص باشد.

اصل مهم این است که فروش باید در حدود میزان طلب و مطابق مقررات انجام شود. اگر ارزش مال بیش از میزان لازم برای استیفای مهریه باشد، توقیف و فروش نباید بدون توجه به اصل تناسب و حقوق مالک و سایر بستانکاران انجام شود. همچنین اگر مال مشمول مستثنیات دین باشد، اصولا امکان فروش آن برای پرداخت مهریه وجود ندارد مگر اینکه شرایط قانونی مربوط به آن تغییر کند.

در صورتی که مال توقیف شده ملک باشد، وضعیت ثبتی آن، میزان مالکیت زوج، مشاع یا مفروز بودن، رهن یا بازداشت مقدم و حقوق اشخاص ثالث باید پیش از فروش بررسی شود. درباره خودرو و سایر اموال منقول نیز مالکیت، وضعیت توقیف و قابلیت قانونی فروش اهمیت دارد.

بنابراین، فرآیند مزایده را باید مجموعه ای از اقدامات متوالی دانست: توقیف معتبر، ارزیابی، تعیین شرایط فروش، انتشار آگهی، برگزاری مزایده، تعیین برنده، دریافت وجه و سپس انجام اقدامات قانونی مربوط به انتقال یا تحویل مال. هر کدام از این مراحل در صورت نقض مقررات می تواند زمینه اعتراض و شکایت ایجاد کند. مقررات اجرای اسناد رسمی نیز برای شکایت از عملیات اجرایی و مزایده سازوکار مشخصی پیش بینی کرده است.

مراحل ارزیابی، آگهی و برگزاری مزایده مال توقیف شده

مرحله نخست، احراز امکان فروش مال توقیف شده است. پیش از ورود به مزایده باید مشخص باشد که توقیف معتبر بوده و مانع قانونی برای فروش وجود ندارد. اگر شخص ثالث نسبت به مالکیت مال ادعا داشته باشد، یا مال در رهن یا بازداشت مقدم باشد، یا ادعای مستثنیات دین مطرح شود، این موارد می تواند بر ادامه عملیات اثر بگذارد.

مرحله دوم، ارزیابی مال است. ارزش مال توقیف شده باید مطابق مقررات توسط کارشناس یا مرجع مقرر در قانون تعیین شود. ارزیابی در مورد املاکی مانند آپارتمان، زمین و واحد تجاری اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا قیمت پایه مزایده بر اساس ارزش تعیین شده در فرآیند قانونی مشخص می شود. در مورد خودرو و سایر اموال منقول نیز مشخصات، وضعیت و ارزش مال باید در ارزیابی مورد توجه قرار گیرد.

اگر یکی از طرفین نسبت به ارزیابی اعتراض داشته باشد، باید اعتراض خود را در مهلت و مرجع مقرر مطرح کند. اعتراض به قیمت گذاری موضوعی متفاوت از اعتراض به اصل بدهی مهریه است و باید دقیقا مشخص شود که ایراد به نحوه ارزیابی یا مبلغ تعیین شده توسط کارشناس وارد است.

مرحله سوم، تعیین شرایط و انتشار آگهی مزایده است. در آگهی باید مشخصات مال، وضعیت آن و اطلاعات لازم برای شرکت در مزایده مطابق مقررات اعلام شود. هدف از آگهی این است که امکان اطلاع اشخاص متقاضی خرید و برگزاری رقابت قانونی فراهم شود. بنابراین، نقص در آگهی، ابلاغ یا سایر تشریفات قانونی ممکن است در شرایط مقرر، مبنای اعتراض به عملیات مزایده قرار گیرد.

مرحله چهارم، برگزاری مزایده است. مزایده باید مطابق مقررات مرجع اجرا و در زمان و محل یا سامانه تعیین شده برگزار شود. شرکت کنندگان نیز باید شرایط مقرر را رعایت کنند و برنده مزایده شخصی است که مطابق ضوابط قانونی بالاترین پیشنهاد معتبر را ارائه کند یا شرایط قانونی دیگری که برای آن نوع مزایده تعیین شده است، تحقق پیدا کند.

پس از برگزاری مزایده و تعیین برنده، اقدامات بعدی برای دریافت بهای مال و انجام تشریفات انتقال یا تحویل آن انجام می شود. در مورد ملک، ممکن است پس از تکمیل مراحل قانونی، سند انتقال اجرایی تنظیم شود. در مورد اموال منقول نیز تحویل مال و آثار مالکیتی آن تابع مقررات مربوط خواهد بود.

در اجرای ثبت، آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا برای عملیات اجرایی و مزایده مقررات خاصی دارد و شکایت از عملیات اجرایی نیز در همان چارچوب قابل بررسی است. ماده ۱۶۹ آیین نامه، شکایت از عملیات اجرایی را نزد رئیس ثبت محل پیش بینی کرده و ماده ۱۷۲ نیز برای اعتراض نسبت به عملیات مزایده مقررات خاصی مقرر کرده است.

بنابراین، زوجه برای وصول مهریه نمی تواند صرفا با استناد به توقیف مال، انتظار داشته باشد مال بلافاصله به او منتقل شود. مزایده باید تمام مراحل قانونی خود را طی کند و وجه حاصل از فروش نیز در چارچوب مقررات اجرایی میان طلبکاران و صاحبان حقوق مربوط منظور شود.

اعتراض به ارزیابی و مزایده و آثار فروش مال برای پرداخت مهریه

اعتراض به ارزیابی زمانی مطرح می شود که شخص ذی نفع معتقد باشد قیمت تعیین شده برای مال مطابق مقررات یا واقعیت اقتصادی مال نیست. در این حالت، اعتراض باید نسبت به نظریه ارزیابی و تشریفات آن مطرح شود و نمی توان صرف نارضایتی از قیمت را معادل بطلان کل عملیات اجرایی دانست.

اعتراض به مزایده نیز می تواند به دلایلی مانند رعایت نشدن تشریفات قانونی، ایراد در آگهی یا ابلاغ، اشکال در ارزیابی، برگزاری مزایده برخلاف مقررات یا وجود مانع قانونی برای فروش مال مطرح شود. در اجرای ثبت، ماده ۱۷۲ آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا برای شکایت از عملیات مزایده مقررات مشخصی دارد و زمان اعتراض اهمیت اساسی دارد؛ زیرا وضعیت پرونده پس از تنظیم سند انتقال اجرایی یا تحویل مال می تواند متفاوت شود.

در نتیجه، اگر زوج معتقد باشد ملک یا خودروی او برخلاف قانون به مزایده گذاشته شده، یا زوجه نسبت به نحوه فروش و میزان حاصل از مزایده اعتراض داشته باشد، باید دقیقا مشخص شود اعتراض متوجه کدام اقدام اجرایی است و عملیات در چه مرحله ای قرار دارد. شخص ثالث نیز اگر مدعی مالکیت مال باشد، ممکن است نیازمند استفاده از مسیر حقوقی متناسب با ادعای مالکیت خود باشد.

فروش مال نیز به معنای مالک شدن فوری زوجه نسبت به خود مال نیست. هدف اصلی فروش، تبدیل مال توقیف شده به وجه و استفاده از وجه حاصل برای استیفای طلب است. پس از فروش، ابتدا هزینه ها و حقوقی که طبق قانون باید مقدم یا هم رتبه بررسی شوند مورد توجه قرار می گیرند و سپس مبلغ قابل پرداخت به طلبکار در حدود طلب او منظور می شود.

اگر مبلغ حاصل از فروش برای پرداخت کامل مهریه کافی نباشد، اصل طلب زوجه نسبت به بخش پرداخت نشده از بین نمی رود و حسب وضعیت پرونده می تواند نسبت به باقی مانده طلب از سایر اموال قابل توقیف یا طرق قانونی دیگر اقدام شود. در مقابل، اگر مبلغ حاصل از فروش بیش از میزان طلب و هزینه های قانونی باشد، مازاد باید مطابق مقررات به صاحب مال یا شخص ذی حق مسترد شود و نمی توان آن را بدون مبنای قانونی به عنوان مهریه نزد زوجه نگه داشت.

همچنین اگر چند طلبکار نسبت به مال توقیف شده حق داشته باشند، تقدم و تأخر حقوق آنان و وجود بازداشت های مقدم یا حقوق وثیقه ای باید بررسی شود. بنابراین، صرف اینکه ملکی به نام زوج بوده و بابت مهریه توقیف شده است، به این معنا نیست که تمام مبلغ فروش بدون بررسی سایر حقوق به زوجه پرداخت خواهد شد.

نکته مهم دیگر این است که مزایده و انتقال اجرایی با معامله عادی زوج تفاوت دارد. در مزایده اجرایی، فروش در نتیجه فرآیند قانونی اجرای طلب انجام می شود و آثار آن تابع مقررات اجرای احکام یا اجرای اسناد رسمی است. به همین دلیل، هر ادعایی درباره بطلان یا بی اعتباری فروش باید با توجه به مرحله عملیات و مقررات حاکم بر همان مسیر اجرایی بررسی شود.

در نهایت، اگر هدف زوجه از توقیف مال، وصول واقعی مهریه باشد، فقط توقیف کافی نیست؛ بلکه باید وضعیت مال تا مرحله ارزیابی، آگهی، مزایده، وصول وجه و در صورت لزوم انتقال اجرایی پیگیری شود. از سوی دیگر، زوج یا شخص ثالثی که نسبت به توقیف یا فروش مال اعتراض دارد باید پیش از تکمیل مراحل اجرایی و در مهلت قانونی اقدام کند؛ زیرا با پیشرفت عملیات، شیوه اعتراض و مرجع رسیدگی ممکن است تغییر کند. در اجرای ثبت، مقررات مواد ۱۶۹ و ۱۷۲ آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا، چارچوب مهمی برای رسیدگی به شکایت از عملیات اجرایی و مزایده ایجاد کرده است.

در اجرای مهریه، اصل بر این است که اموال و حقوق مالی زوج که قانونا قابل توقیف هستند، می توانند برای استیفای طلب زوجه مورد استفاده قرار گیرند؛ اما قانون برای حفظ حداقل امکانات ضروری زندگی محکوم علیه و افراد تحت تکفل او، برخی اموال را تحت عنوان مستثنیات دین از توقیف و فروش برای پرداخت محکوم به خارج کرده است.

ماده ۲۴ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، مصادیق مستثنیات دین را به صورت مشخص بیان کرده است. از جمله این موارد می توان به منزل مسکونی متناسب با شأن محکوم علیه در حالت اعسار، اثاثیه ضروری زندگی، آذوقه مورد نیاز، کتب و ابزار علمی و تحقیقاتی متناسب با شأن شخص و وسایل و ابزار کار ضروری برای امرار معاش اشاره کرد. این موارد جنبه استثنایی دارند و نمی توان هر مالی را صرفا به دلیل استفاده شخصی یا ارزش اقتصادی آن، مستثنیات دین محسوب کرد.

بنابراین، در پرونده مهریه باید میان وجود مال و قابلیت توقیف مال تفاوت گذاشت. ممکن است ملکی به نام زوج باشد، اما اگر شرایط قانونی مستثنیات دین را داشته باشد، توقیف و فروش آن برای وصول مهریه با محدودیت قانونی مواجه شود. برعکس، صرف اینکه مالی مورد استفاده زوج قرار می گیرد، به معنای قرار گرفتن آن در فهرست مستثنیات نیست.

مستثنیات دین به طور معمول شامل موارد زیر است:

  • منزل مسکونی که عرفا در شأن زوج در حالت اعسار باشد؛
  • اثاثیه ضروری زندگی زوج و افراد تحت تکفل او؛
  • آذوقه مورد نیاز برای مدت متعارف؛
  • کتب و ابزار علمی و تحقیقاتی متناسب با شأن محکوم علیه؛
  • ابزار و وسایل کار ضروری برای امرار معاش زوج و افراد تحت تکفل او؛
  • سایر مواردی که در ماده ۲۴ و تبصره های آن تحت شرایط قانونی مورد حمایت قرار گرفته اند.

این حمایت به معنای بخشیده شدن مهریه یا از بین رفتن اصل بدهی نیست. مستثنیات دین مانع توقیف مال معین می شود، نه اینکه اصل تعهد زوج نسبت به مهریه را ساقط کند. بنابراین، اگر زوج مال دیگری داشته باشد که مشمول مستثنیات نباشد، زوجه می تواند برای وصول طلب خود از آن مال اقدام کند.

همچنین باید توجه داشت که تشخیص مستثنیات دین در بسیاری از موارد به شرایط واقعی زندگی زوج وابسته است. برای مثال، اینکه یک منزل مشخص در شأن عرفی زوج در حالت اعسار قرار دارد یا خیر، با توجه به وضعیت واقعی پرونده بررسی می شود و صرف ادعای زوج یا زوجه به تنهایی تعیین کننده نیست.

شرایط مستثنیات دین و وضعیت منزل مسکونی مورد نیاز زوج

مهم ترین و در عین حال پرچالش ترین مصداق مستثنیات دین در پرونده های مهریه، منزل مسکونی زوج است. بند «الف» ماده ۲۴ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، منزل مسکونی را زمانی در زمره مستثنیات قرار می دهد که عرفا در شأن محکوم علیه در حالت اعسار او باشد. بنابراین، صرف سکونت زوج در یک ملک برای غیرقابل توقیف شدن آن کافی نیست؛ بلکه تناسب منزل با وضعیت شخص در شرایط اعسار نیز باید بررسی شود.

ملاک قانونی، «شأن محکوم علیه در حالت اعسار» است. در نتیجه، ارزش ملک، وضعیت خانوادگی، محل سکونت، شرایط عرفی زندگی، تعداد افراد تحت تکفل و سایر اوضاع و احوال موثر می تواند در تشخیص موضوع اهمیت داشته باشد. به همین دلیل، قانون یک متراژ یا قیمت ثابت برای تمام اشخاص تعیین نکرده است و نمی توان گفت مثلا هر خانه با متراژ مشخص، در همه پرونده ها مستثنیات دین محسوب می شود.

از سوی دیگر، حمایت قانونی مطلق نیست. تبصره ۱ ماده ۲۴ مقرر کرده است که اگر منزل مسکونی بیش از نیاز و شأن عرفی محکوم علیه در حالت اعسار باشد و مال دیگری از او در دسترس نباشد، در شرایط مقرر امکان فروش آن وجود دارد و مازاد ارزش منزل مناسب عرفی برای پرداخت دیون اختصاص می یابد. قانون حتی در این وضعیت، در صورت امکان استیفای محکوم به از راه های ساده تر مانند استفاده از منافع بخش مازاد منزل یا انتقال سهم مشاعی، این راه ها را مورد توجه قرار داده است.

بنابراین، اگر زوج مالک خانه ای بسیار بزرگ یا گران قیمت باشد که بیش از شأن عرفی او در وضعیت اعسار محسوب شود، نمی توان صرفا با عنوان «منزل مسکونی» آن را برای همیشه از دسترس طلبکار خارج دانست. در چنین شرایطی، موضوع باید با رعایت تشریفات قانونی و بررسی امکان استیفای دین از بخش مازاد پیگیری شود.

در مقابل، اگر منزل از نظر عرفی متناسب با شأن زوج در وضعیت اعسار باشد، اصل بر حمایت از آن به عنوان مستثنیات دین است. هدف این مقرره آن است که اجرای محکومیت مالی موجب محروم شدن محکوم علیه و افراد تحت تکفل او از حداقل مسکن متعارف نشود.

نکته مهم دیگر این است که منزل مسکونی باید قابلیت سکونت داشته باشد. در نظریات حقوقی مرتبط با ماده ۲۴، مفهوم منزل مسکونی به محلی ارتباط داده شده که قابلیت سکونت محکوم علیه و افراد تحت تکفل او را داشته باشد؛ بنابراین هر حق مالی مرتبط با مسکن، مانند یک مال یا امتیاز غیرقابل سکونت، لزوما همان وضعیت منزل مسکونی بالفعل را ندارد. تشخیص مصداق نیز حسب شرایط پرونده با مرجع رسیدگی کننده است.

همچنین اگر زوج چند ملک مسکونی داشته باشد، نمی توان بدون بررسی وضعیت واقعی آنها نتیجه گرفت که همه املاک جزء مستثنیات دین هستند. مقرره مربوط به منزل مسکونی برای حمایت از نیاز متعارف مسکن وضع شده است و نه برای خارج کردن تمام املاک مسکونی شخص از دسترس طلبکار.

در نتیجه، در دعوای مهریه باید میان خانه مورد نیاز برای سکونت متعارف و املاک مازاد، سرمایه ای یا غیرضروری تفکیک کرد. اگر مال دیگری مانند آپارتمان اضافی، ملک سرمایه گذاری یا مال غیرضروری وجود داشته باشد، بررسی قابلیت توقیف آن می تواند اهمیت بیشتری از ادعای مستثنیات درباره منزل محل سکونت داشته باشد.

تشخیص اموال ضروری زوج و حدود حمایت قانونی از محکوم علیه

تشخیص مستثنیات دین صرفا بر اساس عنوان ظاهری مال انجام نمی شود؛ بلکه باید نوع مال، میزان نیاز، وضعیت اقتصادی و خانوادگی زوج، شأن عرفی او و ضرورت مال برای ادامه زندگی یا امرار معاش بررسی شود. به همین دلیل، ممکن است یک وسیله برای یک شخص ابزار ضروری کار باشد، اما همان وسیله برای شخص دیگر چنین وصفی نداشته باشد.

برای مثال، وسایل ضروری منزل که برای رفع نیازهای متعارف زوج و افراد تحت تکفل او لازم است، می تواند مشمول بند «ب» ماده ۲۴ باشد؛ اما این مقرره به معنای غیرقابل توقیف بودن تمام لوازم موجود در خانه نیست. ملاک، ضرورت برای رفع حوائج زندگی است.

در مورد ابزار کار نیز قانون از وسایل و ابزارهایی حمایت می کند که برای امرار معاش ضروری باشند. بنابراین، اگر وسیله ای مستقیما برای ادامه شغل و تأمین هزینه های ضروری زندگی زوج لازم باشد، امکان طرح ادعای مستثنیات درباره آن وجود دارد. در مقابل، هر مال ارزشمند یا وسیله ای که صرفا به شغل شخص ارتباطی داشته باشد، خودکار مشمول حمایت قانونی نمی شود و ضرورت آن باید بررسی شود.

کتب و ابزار علمی و تحقیقاتی نیز در صورتی که برای اهل علم و تحقیق و متناسب با شأن آنان باشد، در ماده ۲۴ مورد حمایت قرار گرفته است. بنابراین، ملاک فقط ارزش مالی کتاب یا ابزار نیست؛ بلکه ارتباط واقعی آن با فعالیت علمی و تحقیقاتی شخص و تناسب آن با وضعیت او اهمیت دارد.

در خصوص آذوقه نیز قانون تنها به میزان مورد نیاز زوج و افراد تحت تکفل او برای مدتی که عرفا آذوقه ذخیره می شود، حمایت مقرر کرده است. بنابراین، نمی توان هر مقدار کالای مصرفی یا ذخیره غذایی را بدون محدودیت در زمره مستثنیات دین قرار داد.

از منظر حقوقی، مستثنیات دین یک استثنا بر اصل امکان اجرای محکومیت مالی است؛ بنابراین دامنه آن باید در همان حدود قانونی بررسی شود و نمی توان آن را به اموالی که قانون در شمار مصادیق مستثنیات قرار نداده، بدون مبنای قانونی تسری داد. در منابع حقوقی نیز بر حصری و استثنایی بودن این نهاد و ضرورت تفسیر محدود آن تأکید شده است.

در پرونده مهریه، اگر مالی توقیف شود و زوج مدعی باشد که مال مذکور جزء مستثنیات دین است، باید نوع مال و وضعیت واقعی آن بررسی شود. در مقابل، زوجه نیز می تواند با ارائه دلایل مربوط به مازاد بودن مال، وجود اموال دیگر یا نبود ضرورت قانونی، نسبت به ادعای مستثنیات دفاع کند. مرجع اجرا یا رسیدگی کننده باید با توجه به مقررات و اوضاع و احوال پرونده تصمیم گیری کند.

همچنین حمایت از مستثنیات دین به این معنا نیست که زوج می تواند تمام اموال خود را تحت عنوان نیاز شخصی از توقیف خارج کند. اگر مالی قابلیت تبدیل به وجه داشته باشد و در هیچ یک از مصادیق قانونی مستثنیات قرار نگیرد، اصل بر امکان استفاده از آن برای اجرای محکومیت مالی، با رعایت سایر محدودیت های قانونی است.

از سوی دیگر، مستثنیات دین با اعسار یکی نیست. اعسار ناظر بر وضعیت مالی شخص و ناتوانی او از پرداخت دین است، در حالی که مستثنیات دین ناظر بر اموال مشخصی است که قانون به دلیل ضرورت زندگی یا امرار معاش، از توقیف آنها حمایت می کند. بنابراین، ممکن است زوج معسر باشد و همزمان برخی اموال او نیز به دلیل مستثنیات دین قابل توقیف نباشد؛ این دو مفهوم باید جداگانه تحلیل شوند.

در نهایت، در پرونده مهریه، تشخیص اینکه کدام مال زوج قابل توقیف است و کدام مال در محدوده مستثنیات دین قرار می گیرد، کاملا وابسته به وضعیت واقعی مال و شرایط شخص است. منزل متناسب با شأن عرفی زوج، اثاثیه ضروری، آذوقه متعارف، ابزار علمی لازم و ابزار کار ضروری از مهم ترین مصادیق قانونی هستند؛ اما منزل مازاد بر نیاز و شأن عرفی، اموال غیرضروری و دارایی های سرمایه ای لزوما تحت حمایت مستثنیات قرار نمی گیرند.

بنابراین، در اجرای مهریه نباید صرفا به این پرسش اکتفا کرد که «آیا مال به نام زوج است؟»؛ بلکه باید پرسید آیا مال متعلق به زوج است، آیا قابل توقیف است، آیا جزء مستثنیات دین محسوب می شود، آیا حق شخص ثالث یا بازداشت مقدم وجود دارد و آیا امکان استیفای مهریه از مال دیگری وجود دارد یا خیر؟ پاسخ به مجموعه این پرسش ها است که محدوده واقعی اجرای مهریه را مشخص می کند.

مطالبه مهریه به معنای آن نیست که زوج در برابر هر میزان یا هر ادعایی درباره مهریه، امکان دفاع ندارد. مهریه پس از تحقق شرایط قانونی بر عهده زوج قرار می گیرد، اما میزان دین، وضعیت پرداخت، ابراء یا بخشش، نوع مهریه، شرایط استحقاق و وضعیت اجرای آن می تواند موضوع دفاع قرار گیرد. ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی نیز مقرر می کند هر شخصی که مدعی حقی است باید آن را اثبات کند و شخصی که در مقام دفاع، ادعای نیازمند دلیل مطرح می کند نیز باید آن ادعا را اثبات کند. ادله اثبات دعوا نیز در ماده ۱۲۵۸ قانون مدنی شامل اقرار، اسناد کتبی، شهادت، امارات و قسم دانسته شده است.

در نتیجه، نخستین اقدام زوج باید بررسی دقیق سند ازدواج و مستند مطالبه مهریه باشد. باید مشخص شود مهریه دقیقا چه چیزی بوده، چه مقدار از آن قبلا پرداخت شده، آیا بخشی از آن ابراء یا بذل شده، آیا توافق بعدی درباره مهریه صورت گرفته و آیا زوجه پیش از این برای همان میزان، وجه یا مال دریافت کرده است یا خیر.

اگر زوج ادعا کند مهریه را پرداخت کرده است، اصل ادعا باید با دلیل قابل استناد همراه باشد. رسید دریافت وجه، سند بانکی، اقرار زوجه، سند رسمی، توافق کتبی و حسب مورد سایر ادله می توانند در اثبات پرداخت مؤثر باشند. البته صرف ارائه یک فیش بانکی لزوما به این معنا نیست که مبلغ پرداخت شده حتما بابت مهریه بوده است؛ رابطه پرداخت با دین مهریه نیز باید از مجموع اسناد و اوضاع پرونده قابل احراز باشد.

در مواردی که زوج معتقد است زوجه مهریه را ابراء کرده یا آن را بخشیده است، این موضوع نیز باید با توجه به ماهیت حقوقی اقدام انجام شده و دلیل آن بررسی شود. ابراء در قانون مدنی از اسباب سقوط تعهد است و تحقق آن نیازمند وجود شرایط قانونی است. بنابراین، عباراتی مانند «مهریه ام را بخشیدم» باید با توجه به سند، قصد طرفین، میزان مهریه و نحوه تنظیم توافق تفسیر شود و نمی توان بدون بررسی متن سند، هر نوع نوشته یا اظهاری را ابراء قطعی تمام مهریه دانست.

دفاع زوج همچنین ممکن است ناظر بر اصل میزان مهریه یا بخشی از آن باشد. برای مثال، اگر زوجه میزان بیشتری از آنچه در سند ازدواج تعیین شده مطالبه کند، سند رسمی ازدواج و سایر ادله مرتبط می توانند مبنای بررسی قرار گیرند. همچنین اگر بخشی از مهریه قبلا پرداخت، ابراء یا به نحو معتبر تسویه شده باشد، دفاع زوج باید دقیقا متوجه همان بخش باشد و صرف ادعای کلی پرداخت مهریه کافی نیست.

از سوی دیگر، اگر زوج واقعا توانایی پرداخت یکجای محکوم به را ندارد، مسیر دفاعی او صرفا انکار اصل دین نیست. در چنین شرایطی، اعسار از پرداخت محکوم به و تقسیط مهریه می تواند راهکار قانونی متفاوتی باشد. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی برای شخصی که شرایط اعسار او احراز شود، سازوکار تقسیط و تعدیل اقساط را پیش بینی کرده است.

بنابراین، دفاع صحیح زوج باید بر اساس وضعیت واقعی پرونده انتخاب شود. اگر دین پرداخت شده است، دفاع باید بر اثبات پرداخت متمرکز باشد؛ اگر دین ابراء یا به طور معتبر بخشیده شده است، باید دلیل سقوط تعهد ارائه شود؛ و اگر اصل دین پذیرفته شده ولی پرداخت یکجای آن ممکن نیست، موضوع اعسار و تقسیط باید در مسیر قانونی خود پیگیری شود.

استناد به پرداخت، ابراء، بذل، بخشش یا سایر دلایل سقوط تعهد مهریه

پرداخت مهریه یکی از مهم ترین دفاع های ماهوی زوج است. اگر تمام یا بخشی از مهریه پرداخت شده باشد، زوج باید تا حد امکان اسناد مربوط به پرداخت را ارائه کند. رسید کتبی، سند رسمی، حواله بانکی، رسید دریافت سکه یا طلا، اقرار زوجه و سایر ادله قابل استناد، حسب مورد می توانند برای اثبات پرداخت مورد استفاده قرار گیرند.

در اینجا باید بین پرداخت مهریه و پرداخت یک مبلغ به زوجه تفاوت گذاشت. اگر زوج مبلغی به حساب زوجه واریز کرده باشد، باید از محتویات رسید، توضیح پرداخت، پیام ها، توافق طرفین و سایر قرائن مشخص شود که پرداخت بابت مهریه بوده است. بنابراین، صرف تطبیق مبلغ انتقال یافته با بخشی از مهریه همیشه برای اثبات قطعی پرداخت مهر کافی نیست.

اگر زوج مدعی باشد زوجه مهریه را ابراء کرده است، موضوع از نظر حقوقی با پرداخت تفاوت دارد. در ابراء، طلبکار از حق خود نسبت به دین صرف نظر می کند و در صورت تحقق صحیح ابراء، تعهد در همان میزان از بین می رود. به همین دلیل، اگر سند رسمی یا نوشته معتبر حاوی ابراء وجود داشته باشد، باید میزان و موضوع ابراء دقیقا مشخص شود.

برای مثال، اگر زوجه در سندی معتبر تنها «پنجاه سکه» از مهریه را ابراء کرده باشد، اصل این اقدام در همان محدوده قابل بررسی است و نمی توان بدون دلیل، آن را ابراء کل مهریه تلقی کرد. همچنین اگر متن سند درباره «باقیمانده مهریه» باشد، آثار آن باید با توجه به عبارت دقیق سند و قصد حقوقی طرفین بررسی شود.

بذل مهریه نیز باید با توجه به زمینه حقوقی آن تحلیل شود. بذل ممکن است در ارتباط با طلاق خلع یا مبارات مطرح شود و نباید بدون توجه به نوع طلاق، متن توافق و وضعیت رجوع در ایام عده، با ابراء ساده مهریه یکسان تلقی شود. در طلاق خلع و مبارات، مقررات خاص قانون مدنی درباره بذل و رجوع وجود دارد و آثار آن تابع همان چارچوب قانونی است.

همچنین عبارت عرفی «بخشش مهریه» به تنهایی یک عنوان حقوقی دقیق نیست. ممکن است منظور طرفین ابراء، صلح، بذل، دریافت مهریه و سپس انتقال مال، یا توافق دیگری باشد. بنابراین در دفاع زوج باید ابتدا مشخص شود سند یا توافق دقیقا چه عمل حقوقی را ایجاد کرده است.

اگر زوجه در سند رسمی یا در برابر مرجع قضایی به دریافت یا ابراء مهریه اقرار کرده باشد، مقررات مربوط به اقرار نیز می تواند در ارزیابی دفاع زوج اهمیت داشته باشد. با این حال، باید به متن دقیق اقرار و حدود آن توجه کرد؛ اقرار به دریافت بخشی از مهریه، لزوما اقرار به دریافت کل مهریه نیست.

از سوی دیگر، اگر زوج ادعا کند مهریه قبلا تسویه شده، اما هیچ سندی برای آن ندارد، دفاع او با دشواری اثباتی مواجه خواهد بود. ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی در این موارد اهمیت دارد؛ زیرا شخصی که در مقام دفاع، ادعای پرداخت یا سقوط تعهد را مطرح می کند، در حدودی که این ادعا نیازمند اثبات باشد، باید دلیل مناسب ارائه کند.

در نتیجه، دفاع مؤثر در برابر مطالبه مهریه معمولا بر یک زنجیره ادله استوار است، نه صرف یک ادعای شفاهی. برای مثال، در ادعای پرداخت می توان رسید پرداخت را همراه با پیام یا توافقی که موضوع پرداخت را مشخص می کند ارائه کرد؛ در ادعای ابراء، سند ابراء و حدود دقیق آن اهمیت دارد؛ و در ادعای بذل، باید متن توافق و وضعیت طلاق بررسی شود.

نکته مهم این است که اعسار با سقوط تعهد مهریه تفاوت دارد. اگر زوج معسر شناخته شود، اصل بدهی مهریه از بین نمی رود؛ بلکه اجرای آن می تواند مطابق حکم دادگاه و توان مالی زوج به صورت اقساطی انجام شود. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز برای اعسار و تقسیط، سازوکار جداگانه ای پیش بینی کرده است.

بنابراین، زوج نباید صرفا به دلیل ناتوانی مالی، ادعای پرداخت یا بخشش مهریه را مطرح کند. دفاع باید با واقعیت پرونده منطبق باشد؛ زیرا پرداخت، ابراء، بذل، صلح، اعسار و تقسیط هر کدام ماهیت و آثار حقوقی متفاوتی دارند.

دفاع زوج در برابر توقیف اموال، اعسار و اقدامات اجرایی زوجه

پس از صدور حکم یا شروع عملیات اجرایی، دفاع زوج صرفا به اصل مطالبه مهریه محدود نمی شود و ممکن است به توقیف اموال، مستثنیات دین، نحوه اجرای حکم، اعسار، میزان اقساط و سایر اقدامات اجرایی مربوط باشد.

اگر مالی از زوج توقیف شده باشد، نخست باید مشخص شود آیا مال واقعا متعلق به او و از نظر قانونی قابل توقیف است یا خیر. در صورتی که مال جزء مستثنیات دین باشد، زوج می تواند با ارائه دلایل مربوط، نسبت به توقیف آن اعتراض کند. ماده ۲۴ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، مصادیق مستثنیات دین از جمله منزل مسکونی متناسب با شأن محکوم علیه در حالت اعسار، اثاثیه ضروری، آذوقه، ابزار علمی مورد نیاز و ابزار کار ضروری را مشخص کرده است.

در خصوص منزل مسکونی نیز صرف سکونت در یک ملک به تنهایی برای تشخیص مستثنیات دین کافی نیست. معیار قانونی، منزل مسکونی متناسب با شأن محکوم علیه در حالت اعسار است. بنابراین، اگر ملک از نیاز و شأن عرفی زوج فراتر باشد، وضعیت آن باید مطابق مقررات ماده ۲۴ و شرایط واقعی پرونده بررسی شود.

اگر زوج توانایی پرداخت یکجای مهریه را ندارد، باید به جای بی توجهی به اجراییه یا انتظار برای اقدامات شدید اجرایی، موضوع اعسار از پرداخت محکوم به را در مهلت و تشریفات قانونی پیگیری کند. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی برای اثبات اعسار، تکالیفی درباره ارائه اطلاعات مالی و در موارد مقرر معرفی شهود پیش بینی کرده است. همچنین دادگاه در صورت احراز اعسار و امکان پرداخت تدریجی، می تواند حکم به تقسیط صادر کند.

اعسار به معنای مصونیت دائمی از اجرای مهریه نیست. اگر وضعیت مالی زوج در آینده تغییر کند یا مالی از او شناسایی شود، امکان ادامه یا اصلاح فرآیند اجرای محکومیت مطابق مقررات وجود دارد. همچنین قانون امکان تعدیل اقساط را در صورت تغییر شرایط مالی یا اقتصادی در نظر گرفته است.

در برابر درخواست حبس نیز باید توجه داشت که حبس محکوم مالی نتیجه خودکار هر مطالبه مهریه نیست. ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، حبس را در شرایط مقرر و هنگامی مطرح می کند که استیفای محکوم به از طرق قانونی ممکن نباشد و محکوم له درخواست کند؛ پذیرش اعسار یا اجرای حکم و رضایت محکوم له می تواند بر ادامه این ضمانت اجرا اثر بگذارد.

از سوی دیگر، اگر زوج مالی را برای پرداخت معرفی کند، باید توجه شود که معرفی مال قابل توقیف می تواند مسیر اجرای محکومیت را تغییر دهد، اما هر مالی قابل معرفی نیست. مال باید متعلق به زوج، قابل توقیف و خارج از محدودیت های قانونی باشد و ارزش آن نیز باید در حدود مورد نیاز برای اجرای محکومیت بررسی شود.

اگر زوج نسبت به عملیات اجرای ثبت مهریه اعتراض دارد، مانند اعتراض به توقیف مال، ارزیابی، مزایده یا سایر اقدامات اجرایی، باید از مسیر ثبتی مناسب و در مهلت قانونی اقدام کند. صرف اعتراض شفاهی یا عدم حضور در عملیات اجرایی، مانع ادامه فرآیند نیست.

در خصوص حق حبس زوجه نیز زوج باید توجه داشته باشد که صرف تقسیط مهریه لزوما باعث از بین رفتن حق حبس زوجه نمی شود. رأی وحدت رویه شماره ۷۰۸ هیأت عمومی دیوان عالی کشور مقرر کرده است که صدور حکم تقسیط مهریه، بدون رضایت زوجه، مانع استفاده او از حق حبس نیست. بنابراین، زوج نمی تواند صرفا با استناد به تقسیط مهریه، ادعا کند که حق حبس زوجه خودکار ساقط شده است.

در نتیجه، دفاع زوج در مرحله اجرا باید فعال و مستند باشد. اگر مال توقیف شده جزء مستثنیات دین است، باید به موقع اعتراض شود؛ اگر زوج معسر است، باید اعسار و تقسیط در چارچوب قانونی پیگیری شود؛ اگر بخشی از مهریه پرداخت یا ابراء شده، اسناد آن باید ارائه شود؛ و اگر عملیات اجرایی برخلاف مقررات انجام شده، اعتراض متناسب با همان اقدام مطرح شود.

در نهایت، دفاع مرد در برابر مطالبه مهریه به معنای فرار از پرداخت دین نیست، بلکه به معنای تعیین دقیق میزان واقعی تعهد و استفاده از حقوق قانونی زوج در برابر مطالبه یا اجرای نادرست آن است. پرداخت قبلی، ابراء، بذل یا صلح معتبر می تواند میزان تعهد باقی مانده را کاهش دهد یا در مواردی آن را ساقط کند؛ اعسار می تواند شیوه اجرای دین را تغییر دهد؛ و مستثنیات دین نیز از برخی اموال ضروری زوج حمایت می کند. با این حال، هیچ یک از این موارد بدون وجود شرایط قانونی و دلیل متناسب، صرفا با ادعای زوج قابل پذیرش نیست و دفاع باید بر اساس اسناد، اقرارها، وضعیت مالی و سایر ادله قابل استناد تنظیم شود.

بخشیدن مهریه در دفترخانه می تواند آثار حقوقی بسیار مهمی برای رابطه مالی میان زوج و زوجه ایجاد کند، اما ابتدا باید مشخص شود که سند تنظیم شده دقیقا چه ماهیتی دارد؛ زیرا عبارت عرفی «بخشیدن مهریه» ممکن است در قالب ابراء، اقرار به دریافت، صلح، بذل یا توافق دیگری تنظیم شده باشد و آثار هر یک یکسان نیست.

اگر زوجه با قصد و رضای معتبر، تمام یا بخشی از طلب خود بابت مهریه را ابراء کند، مطابق ماده ۲۸۹ قانون مدنی، ابراء از اسباب سقوط تعهدات است و عبارت است از اینکه داین از حق خود به اختیار صرف نظر کند. در نتیجه، اگر ابراء نسبت به تمام مهریه واقع شده باشد، در حدود همان ابراء، ذمه زوج از دین مربوط به مهریه بری می شود و اگر فقط بخشی از مهریه ابراء شده باشد، تعهد زوج نسبت به بخش باقی مانده اصولا به قوت خود باقی است.

تنظیم چنین اقدامی در دفتر اسناد رسمی از جهت اثباتی اهمیت ویژه ای دارد. سندی که مطابق مقررات به صورت رسمی تنظیم و ثبت شده باشد، از اعتبار قانونی برخوردار است و مندرجات و امضاهای آن، جز در مواردی که قانون برای بی اعتباری یا تعرض به سند راهکار مقرر کرده است، قابل انکار ساده نیست. ماده ۷۰ قانون ثبت اسناد و املاک نیز اعتبار محتویات و امضاهای سند رسمی را مورد شناسایی قرار داده است.

بنابراین، اگر زوجه در دفترخانه به صورت رسمی اقرار کند که تمام مهریه را دریافت کرده یا زوج را نسبت به تمام مهریه ابراء کند، این سند می تواند مبنای مهمی برای دفاع زوج در برابر مطالبه مجدد همان میزان قرار گیرد. با این حال، اقرار به دریافت مهریه با ابراء مهریه یکسان نیست. در اقرار به دریافت، زوجه اعلام می کند که دین قبلا به وسیله پرداخت یا ایفای تعهد تسویه شده است؛ در ابراء، طلبکار از حق دینی خود صرف نظر می کند.

همچنین باید میان «ابراء» و «بذل مهریه» تفاوت گذاشت. بذل مهریه ممکن است در چارچوب طلاق خلع یا مبارات مطرح شود و آثار آن تابع مقررات خاص این نوع طلاق است. بنابراین، صرف استفاده از کلمه «بخشش» در سند برای تعیین آثار حقوقی کافی نیست و باید عنوان و مفاد دقیق سند، قصد طرفین و رابطه آن با وضعیت نکاح و طلاق بررسی شود.

از نظر عملی، اگر سند رسمی فقط درباره مقدار مشخصی از مهریه تنظیم شده باشد، آثار آن نیز اصولا باید در همان محدوده بررسی شود. برای مثال، اگر زوجه پنجاه سکه از مهریه را ابراء کرده باشد، اصل بر این نیست که تمام مهریه را بخشیده است. در مقابل، اگر سند به نحو روشن متضمن ابراء تمام طلب ناشی از مهریه باشد، آثار آن باید نسبت به کل دین مورد ابراء بررسی شود.

نکته مهم دیگر این است که ثبت رسمی بخشش مهریه به معنای مصونیت مطلق سند از هرگونه اعتراض نیست. اعتبار سند رسمی با امکان ادعای جعل، بطلان یا بی اعتباری عمل حقوقی مندرج در آن تفاوت دارد. پژوهشگاه قوه قضاییه نیز در بررسی حدود اعتبار اسناد رسمی تصریح کرده است که اعتبار سند رسمی ناظر به سندی است که مطابق مقررات تنظیم شده باشد و در صورت وجود ایراد مؤثر قانونی، امکان رسیدگی قضایی به اعتبار سند یا عمل حقوقی مربوط به آن وجود دارد.

بنابراین، اگر زوجه بعدا مدعی شود سند بخشش مهریه تحت اکراه، اجبار یا شرایطی که رضای معتبر او را مخدوش کرده تنظیم شده است، صرف رسمی بودن سند به تنهایی پاسخ نهایی به این ادعا نیست؛ بلکه دادگاه باید شرایط ادعایی و ادله ارائه شده را بررسی کند.

اعتبار سند ابراء، اقرارنامه و سایر اسناد رسمی مربوط به مهریه

سند رسمی ابراء مهریه، اقرارنامه دریافت مهریه و سایر اسناد رسمی مرتبط با این دین، از نظر اثباتی جایگاه مهمی دارند. ماده ۷۰ قانون ثبت اسناد و املاک مقرر کرده است که سندی که مطابق قوانین به ثبت رسیده رسمی است و محتویات و امضاهای آن معتبر خواهد بود، مگر اینکه جعلیت آن ثابت شود. بنابراین، شخصی که با یک سند رسمی مواجه است، نمی تواند صرفا با انکار یا تردید ساده نسبت به مندرجات سند رسمی اعتبار آن را از بین ببرد.

در نتیجه، اگر زوجه در دفترخانه سند رسمی ابراء مهریه را امضا کرده باشد، اصل وجود و مفاد آن سند از اهمیت زیادی برخوردار است. برای مقابله با آثار چنین سندی، باید یک جهت حقوقی معتبر مانند اثبات جعل، بی اعتباری عمل حقوقی، فقدان شرایط قانونی، اکراه مؤثر یا سایر جهات قانونی قابل اثبات مطرح شود؛ صرف پشیمانی بعدی، در حالت عادی به تنهایی موجب زوال آثار سند نمی شود.

در مورد اقرارنامه دریافت مهریه نیز باید به مفاد دقیق سند توجه کرد. اگر زوجه به طور روشن اقرار کرده باشد که تمام یا بخشی از مهریه را دریافت کرده است، این اقرار می تواند در اثبات پرداخت همان میزان مؤثر باشد. اما اگر اقرارنامه فقط دریافت مبلغ یا تعداد مشخصی از سکه را اثبات کند، نمی توان بدون دلیل آن را به کل مهریه تسری داد.

همچنین میان سندی که متضمن اقرار به دریافت مهریه است و سندی که متضمن ابراء ذمه زوج است، تفاوت ماهوی وجود دارد. در اولی، مبنای سقوط تعهد، پرداخت یا ایفای دین مورد اقرار است؛ در دومی، طلبکار با صرف نظر کردن از حق خود، دین را در حدود ابراء ساقط می کند. ماده ۲۸۹ قانون مدنی، ابراء را صراحتا به عنوان صرف نظر کردن اختیاری داین از حق خود تعریف کرده است.

در خصوص ابراء همچنین باید به این نکته توجه داشت که ابراء یک عمل حقوقی یک طرفه است و تحقق آن بر اراده معتبر داین استوار است. بنابراین، اگر سند رسمی نشان دهد که زوجه با اراده معتبر خود زوج را نسبت به دین مشخصی ابراء کرده است، برای بررسی آثار آن ابتدا باید مفاد همان ابراء و میزان دینی که ساقط شده مشخص شود.

از سوی دیگر، سند رسمی لزوما به معنای درستی ماهوی هر ادعایی درباره آن نیست. اگر شخصی مدعی باشد که سند بر اساس مقررات تنظیم نشده یا عمل حقوقی مندرج در آن به علت وجود یکی از عوامل قانونی فاقد اثر است، رسیدگی قضایی ممکن است ضروری شود. پژوهشگاه قوه قضاییه نیز در بررسی حدود اعتبار اسناد رسمی، میان اعتبار سندی که مطابق مقررات تنظیم شده و سندی که به دلیل فقدان اختیار یا ایراد قانونی اساسی قابلیت حمایت ندارد، تفکیک کرده است.

بنابراین، در پرونده ای که زوجه پس از تنظیم سند رسمی ابراء یا اقرارنامه، دوباره مهریه را مطالبه می کند، باید ابتدا نوع سند، تاریخ تنظیم، میزان مهریه موضوع سند، عبارت دقیق ابراء یا اقرار، وضعیت پرداخت و وجود یا فقدان ادعای بی اعتباری بررسی شود. سپس می توان درباره میزان واقعی دین باقی مانده اظهارنظر کرد.

شرایط ادعای بطلان، اکراه، اشتباه یا بی اعتباری سند بخشش مهریه

رسمی بودن سند بخشش مهریه مانع مطلق از طرح دعوای بی اعتباری آن نیست؛ اما شخصی که مدعی بی اعتباری سند یا عمل حقوقی مندرج در آن است، باید جهت قانونی ادعای خود و ادله اثباتی آن را مشخص کند. صرف اینکه زوجه بعد از امضای سند از تصمیم خود پشیمان شده یا تصور کند نتیجه حقوقی سند برای او مناسب نبوده است، به خودی خود برای بی اعتبار کردن سند کافی نیست.

یکی از مهم ترین ادعاها در این زمینه، اکراه است. قانون مدنی در ماده ۱۹۹ مقرر می کند رضایی که در نتیجه اشتباه یا اکراه حاصل شده باشد، موجب نفوذ معامله نیست. مواد بعدی قانون مدنی نیز شرایط اشتباه و اکراه را مورد توجه قرار داده اند. بنابراین، اگر شخصی مدعی باشد که سند بخشش مهریه را تحت تهدید و فشار مؤثر امضا کرده است، باید شرایط قانونی اکراه و رابطه آن با امضای سند بررسی و حسب مورد اثبات شود.

اکراه با ترغیب، پشیمانی یا فشارهای معمول خانوادگی یکسان نیست. برای پذیرش این ادعا باید وضعیت تهدید، شدت آن، شرایط شخصی امضاکننده و تأثیر آن بر اراده و رضای او مورد بررسی قرار گیرد. بنابراین، نمی توان هر اختلاف خانوادگی یا توصیه اطرافیان را به طور خودکار اکراه حقوقی محسوب کرد.

ادعای اشتباه نیز نیازمند بررسی نوع اشتباه است. قانون مدنی در ماده ۲۰۰، اشتباه مؤثر در معامله را به اشتباه مربوط به خود موضوع معامله مرتبط کرده است. بنابراین، هر اشتباه یا برداشت نادرست از آثار حقوقی یک سند لزوما موجب بی اعتباری آن نمی شود و باید مشخص شود اشتباه ادعایی دقیقا چه بوده و آیا از نظر قانون، در نفوذ عمل حقوقی اثرگذار است یا خیر.

در خصوص بطلان نیز باید میان بطلان سند و بی اعتباری یا عدم نفوذ عمل حقوقی مندرج در سند تفاوت گذاشت. ممکن است ایراد متوجه خود سند از حیث تنظیم، امضا، اصالت یا رعایت تشریفات باشد؛ در حالی که در موارد دیگر، خود سند رسمی از نظر شکلی وجود دارد اما شخص مدعی است عمل حقوقی مندرج در آن، به علت فقدان یکی از شرایط قانونی، اکراه یا سبب دیگری فاقد اثر است. این دو موضوع نباید بدون تحلیل دقیق با یکدیگر خلط شوند.

همچنین جعل با ادعای اکراه تفاوت دارد. اگر شخصی مدعی باشد امضای او در سند اساسا متعلق به خودش نیست یا مفاد سند دستکاری شده است، موضوع می تواند در قالب ادعای جعل و آثار آن بررسی شود. اما اگر امضا متعلق به خود شخص باشد و ادعا این باشد که امضا تحت تهدید یا فشار گرفته شده، بحث اصلی ناظر به اعتبار اراده و رضای او خواهد بود.

در عمل، شخصی که قصد اعتراض به سند بخشش مهریه را دارد باید ادعای خود را با دلیل متناسب با همان ادعا مطرح کند. برای نمونه، در ادعای اکراه باید ادله مربوط به تهدید و شرایط امضای سند بررسی شود؛ در ادعای جعل، اصالت سند و امضا موضوع بررسی قرار می گیرد؛ و در ادعای اشتباه باید نوع و اثر حقوقی اشتباه مشخص شود.

از سوی دیگر، وجود سند رسمی می تواند اثبات ادعای مخالف را دشوارتر کند؛ زیرا قانون ثبت برای اسناد رسمی اعتبار ویژه ای قائل شده است. پژوهشگاه قوه قضاییه نیز در بررسی حدود اعتبار اسناد رسمی، بر اعتبار مندرجات و امضاهای سند رسمی و در عین حال امکان رسیدگی قضایی در صورت وجود ایراد قانونی مؤثر تأکید کرده است.

در یک پرونده واقعی، بنابراین باید میان سه موضوع تفکیک کرد: اول، اصالت سند؛ دوم، اعتبار حقوقی عمل مندرج در سند؛ و سوم، آثار آن بر میزان مهریه باقی مانده. ممکن است سند از نظر اصالت مورد اختلاف نباشد اما یکی از طرفین مدعی اکراه یا فقدان شرایط قانونی عمل حقوقی باشد. همچنین ممکن است سند معتبر باشد ولی فقط بخشی از مهریه را شامل شود.

در نهایت، اگر سند رسمی به طور صحیح تنظیم شده و زوجه با اراده معتبر خود تمام یا بخشی از مهریه را ابراء یا دریافت آن را اقرار کرده باشد، اصل بر اعتبار آثار حقوقی همان سند در حدود مفاد آن است. در مقابل، اگر اکراه، جعل، فقدان شرایط قانونی، اشتباه مؤثر یا سایر جهات قانونی بی اعتباری با ادله کافی اثبات شود، امکان رسیدگی قضایی به اعتبار سند یا عمل حقوقی مربوط وجود خواهد داشت. بنابراین، رسمی بودن سند نه به معنای غیرقابل تعرض بودن مطلق آن است و نه به معنای امکان بی اعتبار کردن آن صرفا با ادعای شفاهی؛ معیار نهایی، مفاد سند، مقررات قانونی و ادله قابل اثبات در پرونده است.

در طلاق توافقی، مهریه با توافق زوجین تعیین تکلیف می شود و طلاق توافقی به خودی خود باعث سقوط مهریه نمی شود. اصل مهریه از زمان وقوع عقد برای زوجه ایجاد می شود و بنابراین، زوجین باید در جریان توافقات مربوط به طلاق مشخص کنند که مهریه به طور کامل پرداخت می شود، بخشی از آن پرداخت یا تقسیط می شود، زوجه تمام یا بخشی از آن را ابراء یا بذل می کند، یا توافق دیگری درباره آن صورت می گیرد.

مطابق ماده ۲۵ قانون حمایت خانواده، در طلاق توافقی موضوع به مرکز مشاوره خانواده ارجاع می شود و در صورت ادامه درخواست طلاق، مرکز مشاوره موارد توافق زوجین را برای اتخاذ تصمیم نهایی به دادگاه منعکس می کند. ماده ۲۶ نیز طلاق توافقی را از موارد صدور گواهی عدم امکان سازش دانسته است.

از سوی دیگر، ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف کرده است در رأی خود تکلیف مهریه و سایر حقوق مالی زوجه را با توجه به شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج مشخص کند. این ماده همچنین مقرر کرده است که ثبت طلاق اصولا به تادیه حقوق مالی زوجه مرتبط است، اما در صورت رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار یا تقسیط محکوم به، امکان ثبت طلاق نیز وجود دارد. همچنین اگر زن بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، می تواند پس از ثبت طلاق برای دریافت آنها اقدام کند.

بنابراین، در طلاق توافقی باید میان اصل توافق درباره طلاق و تعیین تکلیف دین مهریه تفکیک کرد. ممکن است زوجین بر طلاق توافق داشته باشند، اما درباره مهریه نیز توافق جداگانه ای مانند پرداخت تمام مهریه، پرداخت بخشی از آن، تقسیط، ابراء یا بذل صورت گیرد.

برای مثال، ممکن است زوجه توافق کند در برابر اجرای طلاق، تمام مهریه خود را ابراء کند؛ یا ممکن است تنها تعداد مشخصی سکه را ببخشد و نسبت به باقی مانده حق خود را حفظ کند. همچنین ممکن است زوج متعهد شود مبلغ یا تعداد مشخصی سکه را تا تاریخ معینی بپردازد و زوجه نیز با این ترتیب موافقت کند. آثار حقوقی هر یک از این حالت ها به متن دقیق توافق و نحوه انعکاس آن در تصمیم قضایی و اسناد مربوط به طلاق بستگی دارد.

نکته مهم این است که عنوان «طلاق توافقی» به تنهایی مشخص نمی کند که مهریه بخشیده شده است. برای تشخیص میزان واقعی مهریه باقی مانده باید متن توافق، اظهارات زوجین، مفاد گواهی عدم امکان سازش، رأی یا صورتجلسه دادگاه و در صورت وجود، اسناد رسمی مربوط به پرداخت، ابراء یا صلح بررسی شود.

همچنین نوع طلاق توافقی از حیث خلع یا مبارات می تواند بر تحلیل بذل مهریه اثر بگذارد. ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی، طلاق خلع را طلاقی می داند که زن به دلیل کراهت از شوهر در مقابل مالی که به شوهر می دهد طلاق می گیرد و این مال می تواند عین مهر، معادل آن، بیشتر یا کمتر از مهر باشد. در طلاق مبارات نیز ماده ۱۱۴۷ قانون مدنی، وجود کراهت از طرفین و محدودیت عوض تا میزان مهر را مورد توجه قرار داده است.

در نتیجه، اگر در طلاق توافقی مهریه به عنوان عوض طلاق خلع یا مبارات بذل شده باشد، نباید آن را بدون بررسی شرایط قانونی با ابراء عادی مهریه یکسان دانست. در این موارد، نوع طلاق، میزان بذل، متن توافق و وضعیت رجوع به عوض در ایام عده می تواند در آثار حقوقی مهریه مؤثر باشد.

از نظر عملی، یکی از مهم ترین نکات در طلاق توافقی این است که تکلیف هر بخش از مهریه به صورت روشن و بدون ابهام مشخص شود. عبارت هایی مانند «زوجه مهریه خود را بخشید» اگر بدون تعیین میزان و ماهیت اقدام حقوقی تنظیم شوند، ممکن است در آینده درباره دامنه توافق اختلاف ایجاد کنند. بهتر است مشخص شود که آیا تمام مهریه موضوع سند ازدواج ساقط شده یا فقط مقدار معینی از آن، و اگر بخشی باقی مانده است، نحوه پرداخت آن دقیقا چیست.

بنابراین، پاسخ به این پرسش که «مهریه در طلاق توافقی چه می شود؟» یک پاسخ واحد برای تمام پرونده ها ندارد. مهریه می تواند پرداخت شود، تقسیط شود، ابراء شود، در قالب عوض طلاق بذل شود یا نسبت به بخشی از آن توافق دیگری صورت گیرد. ملاک نهایی، توافق معتبر زوجین و نحوه انعکاس آن در اسناد و تصمیم قضایی مربوط به طلاق است.

توافق زوجین درباره پرداخت، بخشش، ابراء یا بذل تمام یا بخشی از مهریه

زوجین در طلاق توافقی می توانند درباره تمام یا بخشی از مهریه توافق کنند؛ اما هر یک از عناوین پرداخت، ابراء، بخشش، بذل و صلح آثار حقوقی متفاوتی دارد و نباید آنها را صرفا به دلیل استفاده عرفی از واژه «بخشش» یکسان دانست.

اگر زوج متعهد شود تمام مهریه را پرداخت کند، اصل بر بقای دین تا زمان ایفای تعهد است. در این حالت باید مشخص شود پرداخت نقدی است یا غیرنقدی، یکجا انجام می شود یا اقساطی، و در صورت تقسیط، تعداد و مبلغ اقساط و سررسید هر قسط چیست.

اگر بخشی از مهریه پیش از طلاق پرداخت شده باشد، بهتر است مقدار دقیق پرداخت شده و میزان باقی مانده در توافقات طلاق مشخص شود. وجود رسید بانکی، سند رسمی، رسید دریافت سکه یا طلا، اقرار زوجه یا سایر ادله می تواند در تعیین میزان دین باقی مانده اهمیت داشته باشد.

ابراء با پرداخت تفاوت دارد. در ابراء، طلبکار از حق خود صرف نظر می کند. ماده ۲۸۹ قانون مدنی، ابراء را از اسباب سقوط تعهدات دانسته است. بنابراین اگر زوجه به طور معتبر زوج را نسبت به تمام یا بخشی از مهریه ابراء کند، در همان محدوده، دین مورد ابراء ساقط می شود.

در مقابل، بذل مهریه می تواند در ساختار طلاق خلع یا مبارات قرار گیرد. در طلاق خلع، قانون مدنی امکان قرار گرفتن عین مهر، معادل آن، بیشتر یا کمتر از مهر را به عنوان مال مورد بذل پیش بینی کرده است. در طلاق مبارات نیز عوض نباید بیشتر از میزان مهر باشد. بنابراین، اگر توافق زوجین در قالب طلاق خلع یا مبارات تنظیم شده باشد، باید ماهیت بذل و ارتباط آن با طلاق دقیقا مشخص شود.

از نظر حقوقی، صلح مهریه نیز ممکن است به عنوان یکی از ابزارهای قراردادی برای تعیین تکلیف اختلاف یا حقوق مالی مورد استفاده قرار گیرد. در چنین حالتی باید مفاد قرارداد صلح، موضوع آن، میزان حقی که نسبت به آن توافق شده و تعهدات متقابل زوجین بررسی شود. نمی توان صرفا از عنوان «صلح مهریه» نتیجه گرفت که تمام مهریه بدون قید و شرط ساقط شده است.

در توافقات طلاق بهتر است دقیقا مشخص شود:

  • کل مهریه مندرج در سند ازدواج چه میزان است؛
  • چه مقدار از مهریه قبلا پرداخت شده است؛
  • چه مقدار از مهریه مورد ابراء یا بذل قرار می گیرد؛
  • آیا بخشش مربوط به تمام مهریه است یا فقط بخشی از آن؛
  • در صورت باقی ماندن دین، مبلغ یا تعداد سکه های باقی مانده چقدر است؛
  • زمان و نحوه پرداخت بخش باقی مانده چیست؛
  • آیا توافق مالی مربوط به مهریه مستقل از طلاق است یا در مقابل اجرای طلاق انجام شده است؛
  • در صورت خلع یا مبارات، عوض طلاق دقیقا چه چیزی است.

این جزئیات به ویژه زمانی اهمیت پیدا می کند که در آینده یکی از طرفین مدعی شود منظور توافق، ابراء کل مهریه بوده یا برعکس، فقط مقدار مشخصی از آن بخشیده شده است.

همچنین باید میان بخشش مهریه و بذل مهریه در برابر طلاق تفاوت قائل شد. در حالت اول ممکن است زوجه صرفا از طلب خود صرف نظر کرده باشد؛ در حالت دوم، ممکن است مال مورد بذل بخشی از ساختار حقوقی طلاق خلع یا مبارات باشد. بنابراین آثار هر یک را باید با توجه به نوع عمل حقوقی و متن توافق بررسی کرد.

اگر زوجه تنها بخشی از مهریه را ابراء یا بذل کند، اصل بر این نیست که باقی مانده نیز خودکار ساقط شده است. برای مثال، اگر مهریه ۵۰۰ سکه باشد و در توافق معتبر فقط ۳۰۰ سکه موضوع ابراء قرار گیرد، درباره ۲۰۰ سکه باقی مانده باید جداگانه تعیین تکلیف شود.

همچنین اگر توافق به پرداخت اقساطی مهریه مربوط باشد، بهتر است تعداد اقساط، مبلغ یا تعداد سکه هر قسط، تاریخ سررسید و آثار عدم پرداخت مشخص شود. تقسیط با ابراء تفاوت دارد؛ در تقسیط، اصل دین باقی می ماند و فقط نحوه اجرای آن تغییر می کند.

در نتیجه، در تنظیم توافقات مالی طلاق توافقی، عبارت دقیق حقوقی اهمیت اساسی دارد. استفاده از عبارت کلی «مهریه بخشیده شد» بدون تعیین دامنه و ماهیت اقدام، می تواند زمینه اختلاف بعدی را ایجاد کند؛ در حالی که مشخص کردن مقدار دقیق مهریه، میزان پرداخت، میزان ابراء یا بذل و تعهدات باقی مانده، وضعیت حقوقی طرفین را روشن تر می کند.

آثار درج توافقات مالی مربوط به مهریه در روند طلاق توافقی

توافق مالی درباره مهریه در طلاق توافقی صرفا یک توافق جانبی و بی ارتباط با فرآیند طلاق نیست. مطابق ماده ۲۵ قانون حمایت خانواده، مرکز مشاوره در طلاق توافقی موارد توافق زوجین را مشخص و برای اتخاذ تصمیم نهایی به دادگاه منعکس می کند. همچنین ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده، دادگاه را مکلف کرده است تکلیف مهریه و سایر حقوق مالی زوجه را در رأی مشخص کند.

بنابراین، هرچه توافق زوجین درباره مهریه شفاف تر و دقیق تر باشد، تعیین تکلیف این حق مالی در فرآیند طلاق نیز روشن تر خواهد بود. برای نمونه، اگر توافق بر پرداخت ۱۰۰ سکه از مجموع ۵۰۰ سکه باشد، باید مشخص شود وضعیت ۴۰۰ سکه دیگر چیست. آیا ابراء شده، بذل شده، قبلا پرداخت شده یا همچنان بر عهده زوج باقی است؟ پاسخ به این پرسش نباید به حدس و تفسیر واگذار شود.

اگر زوجه در توافق معتبر رضایت دهد که بدون دریافت کامل حقوق مالی خود طلاق ثبت شود، ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده امکان ثبت طلاق را پیش بینی کرده و در عین حال تصریح کرده است که زن می تواند پس از ثبت طلاق برای دریافت حقوق مالی خود از طریق اجرای احکام دادگستری اقدام کند. بنابراین، ثبت طلاق بدون دریافت کامل مهریه لزوما به معنای بخشش مهریه نیست. باید بررسی شود که آیا زوجه آن را ابراء یا بذل کرده یا صرفا با ثبت طلاق پیش از دریافت مهریه موافقت کرده است.

این تفکیک در عمل بسیار مهم است. اگر زوجه صرفا رضایت داده باشد که طلاق ثبت شود و هیچ عبارت معتبر دال بر ابراء یا بذل مهریه وجود نداشته باشد، نمی توان صرف ثبت طلاق را دلیل سقوط حق مهریه دانست. در مقابل، اگر زوجه در توافق یا سند معتبر، به طور روشن نسبت به تمام یا بخشی از مهریه ابراء کرده باشد، موضوع از نظر حقوقی متفاوت خواهد بود.

همچنین اگر زوج متعهد به پرداخت مهریه در آینده شده باشد، باید مشخص شود این تعهد در کدام سند درج شده و ضمانت اجرای عدم پرداخت آن چیست. صرف اینکه زوجین در زمان طلاق توافقی درباره پرداخت آینده توافق کرده باشند، لزوما به معنای پرداخت واقعی مهریه نیست؛ بلکه باید اجرای تعهد در موعد مقرر نیز بررسی شود.

در صورتی که توافق درباره مهریه در قالب طلاق خلع یا مبارات باشد، آثار آن باید با مقررات مربوط به عوض طلاق نیز تطبیق داده شود. ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی در طلاق خلع، مال مورد بذل را جزء ساختار این نوع طلاق قرار داده و ماده ۱۱۴۷ نیز درباره طلاق مبارات محدودیت مربوط به میزان عوض را بیان می کند.

از سوی دیگر، اگر توافق زوجین صرفا درباره نحوه پرداخت مهریه باشد و زوجه اصل حق خود را ساقط نکرده باشد، باقی ماندن دین پس از ثبت طلاق امکان پذیر است. در چنین شرایطی، زوجه می تواند در حدود توافق و مقررات مربوط، برای اجرای حق مالی باقی مانده اقدام کند.

نکته مهم دیگر این است که توافقات شفاهی زوجین نباید با مفاد اسناد رسمی و تصمیم قضایی مربوط به طلاق در تعارض قرار گیرد. اگر طرفین درباره مهریه به توافق جدیدی رسیده اند، بهتر است میزان، نوع و آثار آن به صورت روشن در اسناد مربوط به فرآیند طلاق منعکس شود تا در مرحله ثبت یا اجرای تعهد، اختلاف درباره مفاد توافق ایجاد نشود.

در نهایت، در طلاق توافقی باید میان سه موضوع تفکیک شود: اول، توافق درباره اصل طلاق؛ دوم، توافق درباره وضعیت مهریه؛ و سوم، نحوه اجرای تعهدات مالی پس از طلاق. ممکن است زوجین در اصل طلاق توافق داشته باشند اما مهریه همچنان به طور کامل یا جزئی باقی بماند. همچنین ممکن است زوجه در مقابل طلاق، تمام یا بخشی از مهریه را بذل یا ابراء کند یا زوجین درباره پرداخت تدریجی آن توافق کنند.

بنابراین، مهم ترین اثر درج توافق مالی درباره مهریه در روند طلاق توافقی این است که وضعیت حقوق مالی زوجه باید به صورت روشن در فرآیند قضایی طلاق تعیین شود. ثبت طلاق به تنهایی نشان دهنده بخشش مهریه نیست و از سوی دیگر، هر عبارتی درباره «بخشش» نیز بدون بررسی ماهیت حقوقی آن نمی تواند خودکار به معنای سقوط کل مهریه باشد. ملاک، متن دقیق توافق، نوع عمل حقوقی، مفاد تصمیم دادگاه و اسناد مربوط و در موارد اختلاف، تشخیص مرجع قضایی بر اساس مقررات قانونی و ادله موجود است.

بله. درخواست طلاق از سوی زوجه، به خودی خود مانع مطالبه مهریه نیست و زن می تواند در کنار پیگیری طلاق، حق مالی خود نسبت به مهریه را نیز مطالبه کند. مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود و می تواند نسبت به آن هر نوع تصرفی که بخواهد انجام دهد؛ بنابراین، اصل استحقاق مهریه مستقل از این است که چه کسی درخواست طلاق را مطرح کرده است.

در نتیجه، این تصور که «اگر زن خودش درخواست طلاق بدهد دیگر نمی تواند مهریه بگیرد» قاعده عمومی حقوقی نیست. آنچه اهمیت دارد، مبنای طلاق، نوع طلاق، وضعیت مهریه و توافقات مالی زوجین است. اگر زن بدون اسقاط یا بذل مهریه، بر اساس یکی از جهات قانونی درخواست طلاق کند، اصل حق او نسبت به مهریه همچنان می تواند باقی باشد.

در طلاقی که زوجه به دلیل عسر و حرج درخواست طلاق می کند، موضوع مهریه از موضوع اثبات عسر و حرج جداست. ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی، در صورت احراز عسر و حرج زن و غیرممکن یا بسیار دشوار شدن ادامه زندگی مشترک، امکان صدور حکم طلاق را پیش بینی کرده است. بنابراین، زن برای اثبات عسر و حرج لزوما مجبور نیست تمام مهریه خود را ببخشد.

از طرف دیگر، ممکن است زوجه در جریان رسیدگی، برای دستیابی به طلاق یا تسهیل توافق با زوج، تمام یا بخشی از مهریه را بذل یا ابراء کند. در این حالت، میزان و ماهیت حقی که زوجه از آن صرف نظر کرده باید دقیقا بررسی شود و نمی توان صرف طرح دعوای طلاق را مساوی با بخشش مهریه دانست.

ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده نیز دادگاه را مکلف کرده است در رأی طلاق، تکلیف مهریه و سایر حقوق مالی زوجه را با توجه به شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج مشخص کند. بنابراین، تعیین تکلیف مهریه باید در فرآیند طلاق مورد توجه قرار گیرد و صرف اینکه درخواست طلاق از طرف زن مطرح شده، موجب از بین رفتن این حق مالی نمی شود.

البته مطالبه مهریه و درخواست طلاق دو موضوع حقوقی متفاوت هستند. ممکن است زن همزمان پیگیر طلاق و مهریه باشد، اما برای هر کدام شرایط، ادله و آثار خاص وجود داشته باشد. برای نمونه، اثبات پرداخت نشدن مهریه با اثبات عسر و حرج دو موضوع جداگانه است و هر کدام باید بر اساس ادله مربوط به خود بررسی شود.

همچنین اگر زن صرفا به دلیل اینکه ادامه زندگی برای او دشوار است درخواست طلاق کرده باشد، این موضوع به خودی خود موجب سقوط مهریه نمی شود. برای طلاق به درخواست زوجه، باید یکی از مبانی قانونی قابل استناد وجود داشته باشد؛ از جمله تحقق شرایط ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی، تحقق شروط ضمن عقد در موارد مقرر، یا سایر جهات قانونی که حسب مورد می تواند مبنای طلاق قرار گیرد.

بنابراین، در یک پرونده طلاق از طرف زن باید سه موضوع از یکدیگر تفکیک شود: حق زن برای درخواست طلاق، حق زن نسبت به مهریه و توافق احتمالی زن درباره بذل یا ابراء مهریه. هیچ کدام را نباید بدون بررسی شرایط پرونده، نتیجه دیگری دانست.

رابطه مطالبه مهریه با دلایل قانونی درخواست طلاق از سوی زوجه

دلایلی که زوجه برای طلاق مطرح می کند، لزوما همان دلایلی نیست که برای مطالبه مهریه نیاز دارد. مهریه ناشی از رابطه زوجیت و عقد نکاح است، در حالی که طلاق از طرف زوجه نیازمند وجود مبنای قانونی برای انحلال نکاح است.

یکی از مهم ترین مبانی، عسر و حرج موضوع ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی است. در این وضعیت، زوجه باید شرایطی را که ادامه زندگی مشترک را برای او با مشقت همراه کرده و تحمل آن عرفا دشوار است، با ادله مناسب اثبات کند. در مقابل، برای مطالبه اصل مهریه، موضوع اصلی احراز نکاح، میزان مهر و باقی ماندن دین است.

در نتیجه، ممکن است زوجه در یک پرونده بتواند مهریه خود را مطالبه کند ولی هنوز دلیل کافی برای طلاق به علت عسر و حرج نداشته باشد؛ یا برعکس، دلایل طلاق او احراز شود اما درباره میزان مهریه پرداخت شده یا بخشیده شده اختلاف وجود داشته باشد. این دو موضوع از نظر حقوقی باید جداگانه تحلیل شوند.

همچنین اگر طلاق بر مبنای شروط ضمن عقد نکاح مطرح شود، تحقق شرط مورد استناد باید بررسی شود. برای مثال، اگر زوجه به یکی از شروط ضمن عقد استناد کند، باید وجود شرایط همان شرط و تحقق وضعیت مقرر در آن احراز شود. مطالبه مهریه در این حالت نیز اصل خود را از دست نمی دهد، مگر اینکه زوجه به صورت معتبر نسبت به آن حق اقدام حقوقی مانند ابراء یا بذل انجام داده باشد.

در برخی پرونده ها، زوجه برای طلاق حاضر می شود تمام یا بخشی از مهریه را به زوج بذل کند. این وضعیت به ویژه در طلاق خلع اهمیت پیدا می کند. ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی، طلاق خلع را طلاقی می داند که زن به دلیل کراهت از شوهر در مقابل مالی که به شوهر می دهد طلاق می گیرد و این مال می تواند عین مهر، معادل آن، بیشتر یا کمتر از مهر باشد.

بنابراین، اگر زوجه برای رسیدن به طلاق، مهریه را بذل کند، باید مشخص شود بذل دقیقا چه میزان و در چه چارچوبی انجام شده است. برای مثال، بذل ۲۰۰ سکه از مهریه ۵۰۰ سکه، لزوما به معنای سقوط ۵۰۰ سکه نیست؛ بلکه نسبت به ۲۰۰ سکه باید آثار بذل بررسی شود و درباره باقی مانده نیز باید دید توافق یا تصمیم قضایی چه وضعیتی ایجاد کرده است.

نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۰/۱۱۱۲ مورخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۷ نیز درباره بذل تمام یا قسمتی از مهریه در جریان رسیدگی به طلاق نکات مهمی دارد. مطابق این نظریه، اگر در جریان رسیدگی به درخواست طلاق مطرح شده از سوی زوج، زوجه تمام یا قسمتی از مهریه را بذل کند، این اقدام می تواند ظهور در توافق طرفین بر طلاق داشته باشد؛ اما احراز کراهت زوجه و تأثیر بذل بر نوع طلاق، موضوعی قضایی است که باید توسط مرجع رسیدگی کننده بررسی شود.

از این نظریه می توان یک نکته مهم را دریافت: صرف بذل مهریه، بدون بررسی شرایط پرونده، به تنهایی پاسخگوی تمام مسائل مربوط به نوع طلاق نیست. دادگاه باید ماهیت توافق و شرایط قانونی طلاق را بررسی کند.

در طلاق از طرف زوجه نیز اگر زن بر اساس عسر و حرج یا سایر جهات قانونی درخواست طلاق کرده باشد، ممکن است نیازی به بذل تمام مهریه وجود نداشته باشد. البته اگر زن در جریان پرونده توافق کند که بخشی از مهریه را در مقابل طلاق ببخشد، آثار این توافق باید بر اساس متن و ماهیت حقوقی آن تعیین شود.

همچنین مطالبه مهریه می تواند پیش از طلاق، همزمان با رسیدگی به طلاق یا پس از ثبت طلاق مطرح شود. بنابراین، زن برای اینکه بتواند مهریه خود را مطالبه کند، اصولا مجبور نیست ابتدا طلاق بگیرد یا طلاق را به پایان برساند.

در این زمینه باید میان «حق مطالبه» و «نحوه اجرای حق» نیز تفاوت گذاشت. ممکن است زن مستحق دریافت مهریه باشد، اما زوج ادعای اعسار کند و دادگاه پس از رسیدگی، پرداخت را به صورت اقساط تعیین کند. چنین وضعیتی اصل حق مالی زن را از بین نمی برد، بلکه شیوه اجرای آن را تحت تأثیر قرار می دهد.

از سوی دیگر، اگر زوجه در جریان رسیدگی به طلاق به صورت معتبر تمام مهریه را ابراء کرده باشد، دیگر نمی توان صرفا به دلیل اینکه درخواست طلاق از طرف زن مطرح شده، نتیجه گرفت که مهریه همچنان به طور کامل قابل مطالبه است. در اینجا باید اثر حقوقی ابراء یا بذل انجام شده بررسی شود.

بنابراین، رابطه میان طلاق از طرف زن و مهریه رابطه ای مستقیم اما غیر یکسان است: مبنای قانونی طلاق، شرایط انحلال نکاح را تعیین می کند و مقررات مهریه، وضعیت حق مالی زوجه را مشخص می سازد. تنها در مواردی که زوجه در قالب توافق یا عمل حقوقی معتبر از تمام یا بخشی از مهریه صرف نظر کند، میزان حق باقی مانده ممکن است تغییر کند.

تأثیر بذل یا بخشش مهریه در برخی دعاوی طلاق از طرف زن

بذل یا بخشش مهریه می تواند در بعضی پرونده های طلاق از طرف زن نقش مهمی داشته باشد، اما بذل مهریه همیشه شرط قانونی طلاق به درخواست زوجه نیست. باید میان طلاق مبتنی بر عسر و حرج، طلاق مبتنی بر شروط ضمن عقد، طلاق خلع و سایر مبانی قانونی تفاوت گذاشت.

در طلاق خلع، کراهت زن از شوهر و بذل مال در برابر طلاق از عناصر اصلی این نوع طلاق است. مطابق ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی، مالی که زن می بخشد می تواند عین مهر، معادل آن، بیشتر یا کمتر از مهر باشد. بنابراین، اگر زوجه در چنین پرونده ای بخشی از مهریه را در مقابل طلاق بذل کند، میزان و شرایط بذل باید به صورت روشن مشخص شود.

در مقابل، اگر زن بر اساس عسر و حرج درخواست طلاق کند، صرف اینکه زوجه مهریه خود را مطالبه می کند یا حاضر به بذل آن نیست، مانع بررسی ادعای عسر و حرج نخواهد بود. موضوع اصلی، اثبات شرایط قانونی طلاق است.

همچنین نباید میان ابراء مهریه و بذل مهریه خلط شود. ابراء، صرف نظر کردن داین از حق دینی است و ماده ۲۸۹ قانون مدنی آن را از اسباب سقوط تعهدات شناخته است؛ در حالی که بذل در طلاق خلع یا مبارات در چارچوب خاص طلاق و به عنوان عوض مورد توجه قرار می گیرد.

اگر زوجه در توافقی اعلام کند که «تمام مهریه را بخشیدم»، باید بررسی شود که این عبارت در چه سندی، با چه قصدی و در چه مرحله ای از پرونده بیان شده است. اگر مقصود ابراء تمام مهریه باشد، آثار آن با حالتی که تنها مقدار مشخصی از مهریه در مقابل طلاق بذل شده متفاوت خواهد بود.

همچنین اگر زوجه فقط بخشی از مهریه را بذل یا ابراء کند، اصل بر این نیست که باقی مانده نیز خودکار ساقط شده باشد. برای نمونه، اگر مهریه ۱۰۰۰ سکه باشد و زن ۳۰۰ سکه را در چارچوب توافق معتبر بذل کند، وضعیت ۷۰۰ سکه باقی مانده باید جداگانه از متن توافق و تصمیم قضایی مشخص شود.

در طلاق خلع و مبارات، موضوع رجوع از بذل در ایام عده نیز اهمیت دارد و آثار آن باید با توجه به نوع طلاق و وضعیت رجوع بررسی شود. بنابراین، نمی توان بذل مهریه را صرفا یک انتقال مالی ساده دانست و از مقررات خاص طلاق خلع یا مبارات صرف نظر کرد.

نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۰/۱۱۱۲ نیز نشان می دهد که حتی در جایی که زوجه در جریان رسیدگی مهریه خود را بذل می کند، تشخیص اینکه این بذل ناشی از کراهت زوجه است و چه اثری بر نوع طلاق دارد، موضوعی قضایی است.

از نظر عملی، اگر زوجه قصد دارد در مقابل طلاق بخشی از مهریه را بذل کند، بهتر است میزان دقیق مهریه مورد بذل، وضعیت باقی مانده مهریه و ارتباط بذل با طلاق در توافقات به صورت روشن مشخص شود. این موضوع از اختلافات بعدی درباره اینکه «چه مقدار مهریه بخشیده شده» یا «آیا کل مهریه ساقط شده است» جلوگیری می کند.

در نهایت، زن می تواند در بسیاری از پرونده های طلاق از طرف خود، بدون اینکه اصل حق مهریه را از بین ببرد، آن را مطالبه کند. اگر برای طلاق به علت عسر و حرج یا سایر جهات قانونی اقدام کرده باشد، اثبات دلیل طلاق و مطالبه مهریه دو موضوع مستقل هستند. اما اگر برای دستیابی به طلاق توافقی یا طلاق خلع، تمام یا بخشی از مهریه را بذل یا ابراء کند، آثار حقوقی آن مقدار باید مطابق متن توافق، نوع طلاق و مقررات قانونی تعیین شود. بنابراین، صرف «درخواست طلاق از طرف زن» نه موجب سقوط مهریه است و نه به خودی خود مستلزم بخشیدن آن؛ تعیین تکلیف مهریه به اقدام حقوقی مشخص و معتبر زوجه و شرایط پرونده بستگی دارد.

بله. مرد می تواند مطابق ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی با مراجعه به دادگاه درخواست طلاق همسر خود را مطرح کند، اما اعمال این حق بدون رعایت تشریفات قانونی و تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه امکان ثبت طلاق در دفترخانه را به دنبال نخواهد داشت. ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی تصریح می کند که مرد با رعایت شرایط مقرر در قانون و مراجعه به دادگاه می تواند تقاضای طلاق همسر خود را مطرح کند.

مهم ترین مقرره در این زمینه ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده است. بر اساس این ماده، دادگاه هنگام صدور رأی طلاق باید با توجه به شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج، تکلیف مهریه، نفقه، جهیزیه، اجرت المثل ایام زوجیت و سایر حقوق مالی زوجه را مشخص کند. بنابراین، در طلاق به درخواست زوج، موضوع مهریه باید در فرآیند قضایی طلاق تعیین تکلیف شود.

با این حال، «تعیین تکلیف مهریه» با «پرداخت فوری و کامل مهریه در همه پرونده ها» یکسان نیست. اصل قانونی این است که ثبت طلاق به تأدیه حقوق مالی زوجه وابسته است، اما ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده استثناهایی را نیز پیش بینی کرده است. بر اساس این ماده، در صورت رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار زوج یا تقسیط محکوم به، امکان ثبت طلاق وجود دارد.

بنابراین اگر زوج توانایی پرداخت تمام مهریه را داشته باشد، اصل بر این است که حقوق مالی زوجه پیش از ثبت طلاق پرداخت شود. اگر زوج توانایی پرداخت یکجای مهریه را نداشته باشد، می تواند در چارچوب مقررات قانونی، موضوع اعسار و تقسیط محکوم به را مطرح کند. در صورت صدور حکم قطعی مربوط، ثبت طلاق مطابق شرایط قانونی امکان پذیر خواهد بود.

نکته مهم این است که درخواست طلاق از سوی مرد موجب سقوط مهریه نمی شود. زن از زمان وقوع عقد مالک مهریه است و صرف اینکه شوهر تصمیم به طلاق گرفته، حق مالی ایجاد شده برای زن را از بین نمی برد. آنچه در طلاق به درخواست زوج اهمیت دارد، نحوه تعیین و اجرای این حق مالی است.

همچنین نباید تصور کرد که صدور گواهی عدم امکان سازش به معنای پرداخت خودکار مهریه است. دادگاه باید وضعیت حقوق مالی زوجه را مشخص کند و سپس شرایط قانونی ثبت طلاق فراهم شود. ممکن است زوج مهریه را پرداخت کند، زوجه نسبت به دریافت آن رضایت دهد، یا با احراز اعسار و تقسیط، طلاق در چارچوب حکم صادر شده ثبت شود.

اگر زوجه بدون دریافت حقوق مالی خود با ثبت طلاق موافقت کند، ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده تصریح کرده است که این رضایت لزوما به معنای از بین رفتن حق مالی او نیست. در چنین حالتی، زن می تواند پس از ثبت طلاق برای دریافت حقوق مالی خود از طریق اجرای احکام دادگستری اقدام کند؛ مگر اینکه پیش از آن، حق خود را به صورت معتبر ابراء، بذل یا به نحو دیگری ساقط کرده باشد.

بنابراین باید میان رضایت زن به ثبت طلاق بدون دریافت مهریه و بخشش یا ابراء مهریه تفاوت گذاشت. اولی می تواند صرفا رضایت به اجرای طلاق پیش از دریافت حق مالی باشد؛ اما دومی در صورت تحقق صحیح، می تواند موجب سقوط تمام یا بخشی از دین شود.

در نتیجه، مرد برای طلاق همسر خود باید تکلیف مهریه و سایر حقوق مالی زوجه را در فرآیند قضایی مشخص کند، اما این تعیین تکلیف لزوما در همه پرونده ها به معنای پرداخت نقدی کل مهریه پیش از ثبت طلاق نیست. پرداخت، رضایت زوجه، یا حکم قطعی اعسار یا تقسیط حسب مورد می تواند در نحوه ثبت طلاق مؤثر باشد.

تعیین تکلیف مهریه و سایر حقوق مالی زوجه پیش از ثبت طلاق

در طلاق به درخواست زوج، دادگاه صرفا درباره اصل انحلال نکاح تصمیم نمی گیرد، بلکه مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده باید حقوق مالی زوجه را نیز تعیین کند. این حقوق می تواند شامل مهریه، نفقه، جهیزیه، اجرت المثل ایام زوجیت و حسب مورد سایر حقوق مالی ناشی از قانون یا شروط ضمن عقد باشد.

در مورد مهریه، دادگاه ابتدا باید وضعیت آن را با توجه به سند ازدواج، ادعاهای طرفین و مدارک موجود مشخص کند. اگر بخشی از مهریه قبلا پرداخت شده، ابراء شده، بذل شده یا به نحو معتبر تسویه شده باشد، این موضوع می تواند در تعیین میزان تعهد باقی مانده مؤثر باشد.

اگر زوج مدعی پرداخت مهریه باشد، باید دلایل مربوط به پرداخت را ارائه کند. اگر زوجه نیز مدعی باقی بودن تمام یا بخشی از مهریه باشد، میزان واقعی دین باید بر اساس سند ازدواج و ادله موجود تعیین شود. بنابراین، صرف درج رقم مهریه در سند ازدواج همیشه به این معنا نیست که همان میزان در زمان طلاق همچنان پرداخت نشده است؛ زیرا ممکن است بخشی از دین در طول زندگی مشترک پرداخت یا به صورت معتبر ساقط شده باشد.

همچنین اگر مهریه به صورت سکه، طلا یا مال معین باشد، تعیین میزان تعهد باقی مانده باید بر اساس ماهیت همان مهر انجام شود. در مقابل، اگر مهریه وجه نقد باشد، مقررات مربوط به محاسبه ارزش آن به نرخ قانونی روز نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

تعیین تکلیف سایر حقوق مالی زوجه نیز اهمیت دارد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف کرده است علاوه بر مهریه، درباره نفقه و جهیزیه و اجرت المثل ایام زوجیت نیز تصمیم مقتضی اتخاذ کند و در صورت وجود فرزند، درباره حضانت و هزینه های حضانت و نگهداری نیز تصمیم بگیرد.

در خصوص اجرت المثل، دادگاه باید مقررات مربوط از جمله تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی و شرایط تحقق آن را بررسی کند. بنابراین، تعیین تکلیف مهریه تنها یکی از بخش های حقوق مالی زوجه در پرونده طلاق به درخواست زوج است.

از نظر عملی، اگر زوج قصد دارد طلاق را پیگیری کند، بهتر است وضعیت تمام حقوق مالی زوجه از ابتدا به صورت دقیق بررسی شود. برای مثال، اگر درباره پرداخت بخشی از مهریه رسید وجود دارد، باید ارائه شود؛ اگر زوجه سند رسمی ابراء تنظیم کرده است، باید در پرونده مورد استناد قرار گیرد؛ و اگر درباره نحوه پرداخت توافقی وجود دارد، مفاد و اعتبار آن باید مشخص شود.

در صورتی که زوج و زوجه درباره میزان یا نحوه پرداخت مهریه به توافق برسند، توافق باید به شکلی تنظیم شود که میزان دقیق دین، مبلغ یا تعداد اقساط، سررسیدها و وضعیت حقوق باقی مانده روشن باشد. عبارت های مبهمی مانند «مهریه توافق شد» یا «بخشی از مهریه بخشیده شد» بدون تعیین میزان و آثار آن می تواند زمینه اختلاف بعدی را فراهم کند.

در طلاق به درخواست مرد، ثبت طلاق اصولا پس از تعیین تکلیف و پرداخت حقوق مالی زوجه انجام می شود، اما ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده امکان ثبت طلاق در صورت رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار یا تقسیط محکوم به را نیز به رسمیت شناخته است. بنابراین، حکم اعسار یا تقسیط جایگزین قانونی برای پرداخت یکجای محکوم به در شرایط مقرر است، نه اینکه اصل مهریه را از بین ببرد.

در یک پرونده که زوج توانایی مالی محدودی دارد، ممکن است دادگاه با احراز اعسار، پرداخت مهریه را به اقساط تعیین کند. در این حالت، ثبت طلاق بر مبنای شرایط قانونی امکان پذیر است، اما تعهد زوج نسبت به اقساط مقرر همچنان باقی خواهد بود. یک تصمیم منتشرشده از پژوهشگاه قوه قضاییه نیز نمونه ای از رسیدگی به تقسیط حقوق مالی زوجه در طلاق به درخواست زوج را نشان می دهد که در آن دادگاه با پذیرش اعسار، نحوه پرداخت مهریه و سایر حقوق مالی را تعیین کرده است.

بنابراین، ثبت طلاق و پرداخت کامل مهریه دو موضوع مرتبط اما قابل تفکیک هستند. ممکن است طلاق ثبت شود ولی بخشی از مهریه بر اساس حکم تقسیط همچنان باقی بماند و در موعدهای تعیین شده پرداخت شود.

از سوی دیگر، اگر زوجه بدون دریافت حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، قانون برای او حق مراجعه بعدی به اجرای احکام را محفوظ دانسته است. بنابراین، زوج نباید صرف رضایت زوجه به ثبت طلاق را به معنای ابراء یا بخشش مهریه تلقی کند؛ برای سقوط حق، باید عمل حقوقی معتبر و متناسب با آن وجود داشته باشد.

در نتیجه، پیش از ثبت طلاق به درخواست زوج باید وضعیت مهریه، نفقه، اجرت المثل، جهیزیه و سایر حقوق مالی قابل مطالبه مشخص باشد. این تعیین تکلیف ممکن است از طریق پرداخت، توافق معتبر، رضایت زوجه یا در موارد مقرر از طریق حکم قطعی اعسار یا تقسیط انجام شود.

تأثیر اعسار و تقسیط مهریه بر فرآیند طلاق به درخواست زوج

اعسار در طلاق به درخواست مرد اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا ممکن است زوج اصل مهریه را قبول داشته باشد اما توانایی پرداخت یکجای آن را نداشته باشد. در چنین شرایطی، اعسار به معنای انکار یا سقوط مهریه نیست، بلکه ناظر به وضعیت مالی زوج و امکان پرداخت محکوم به است.

ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده صراحتا مقرر کرده است که ثبت طلاق در صورت صدور حکم قطعی دایر بر اعسار زوج یا تقسیط محکوم به نیز امکان پذیر است. بنابراین، ناتوانی واقعی زوج از پرداخت یکجای مهریه لزوما مانع همیشگی ثبت طلاق نیست؛ اما باید وضعیت اعسار یا تقسیط مطابق تشریفات قانونی احراز و تعیین تکلیف شود.

در نتیجه، صرف اینکه زوج در دادخواست طلاق اعلام کند «توانایی پرداخت مهریه را ندارم»، به تنهایی برای بهره مندی از آثار قانونی اعسار کافی نیست. وضعیت مالی او باید در چارچوب دعوای اعسار و مقررات مربوط بررسی شود. ارائه اطلاعات صحیح درباره اموال، حساب ها، درآمد و تعهدات مالی برای رسیدگی به اعسار اهمیت دارد.

اگر اعسار زوج احراز شود و امکان پرداخت تدریجی وجود داشته باشد، دادگاه می تواند مهریه را مطابق مقررات به صورت اقساط تعیین کند. در این صورت، میزان پیش پرداخت و اقساط تابع شرایط پرونده است و فرمول واحدی که برای همه زوج ها تعداد مشخصی سکه یا مبلغ ثابت تعیین کند وجود ندارد.

در طلاق به درخواست زوج، صدور حکم تقسیط می تواند از نظر امکان ثبت طلاق اهمیت داشته باشد. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده ثبت طلاق را در صورت صدور حکم قطعی اعسار یا تقسیط محکوم به نیز مجاز دانسته است. بنابراین، در فرض احراز شرایط، زوج مجبور نیست صرفا به دلیل ناتوانی از پرداخت یکجای مهریه، از پیگیری درخواست طلاق صرف نظر کند.

با این حال، تقسیط مهریه موجب سقوط باقی مانده دین نمی شود. زوج مکلف است اقساط مقرر را در موعدهای تعیین شده پرداخت کند و عدم پرداخت اقساط می تواند آثار قانونی خود را داشته باشد. همچنین در صورت تغییر وضعیت مالی، موضوع تعدیل اقساط یا سایر اقدامات قانونی می تواند مطرح شود.

یک نکته مهم این است که میان اعسار از پرداخت یکجای مهریه و اعسار مطلق از اصل دین تفاوت وجود دارد. در بسیاری از موارد، شخص توانایی پرداخت تدریجی دارد؛ بنابراین دادگاه ممکن است اصل دین را باقی بداند اما شیوه پرداخت آن را به صورت اقساطی تعیین کند.

در تصمیم منتشرشده از پژوهشگاه قوه قضاییه درباره تقسیط حقوق مالی زوجه در طلاق به درخواست زوج نیز، موضوع اعسار زوج از پرداخت یکجای مهریه و تعیین اقساط برای اجرای تعهد مورد بررسی قرار گرفته است. این امر نشان می دهد که در طلاق به درخواست مرد، وضعیت مالی زوج می تواند بر نحوه اجرای حقوق مالی زوجه اثر بگذارد، نه بر اصل استحقاق او نسبت به مهریه.

همچنین اگر زن با ثبت طلاق پیش از دریافت کامل مهریه موافقت کند، حق مطالبه حقوق مالی باقی مانده او مطابق ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده اصولا محفوظ است. بنابراین، رضایت به ثبت طلاق را نباید بدون بررسی متن توافق، معادل ابراء یا بخشش مهریه دانست.

از سوی دیگر، در صورتی که زوج پس از صدور حکم تقسیط، وضعیت مالی بهتری پیدا کند، موضوع تغییر شرایط مالی می تواند در تعدیل نحوه پرداخت مؤثر باشد. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی امکان تعدیل اقساط را در شرایط مقرر قانونی پیش بینی کرده است و بنابراین حکم تقسیط را نباید تصمیمی غیرقابل تغییر در تمام شرایط دانست.

در مقابل، اگر ادعای اعسار زوج رد شود، صرف تقدیم دوباره دادخواست اعسار به خودی خود آثار حکم قبلی را از بین نمی برد و باید شرایط قانونی رسیدگی به ادعای جدید وجود داشته باشد. در یک رأی منتشرشده نیز موضوع اثر رد دعوای اعسار و تقدیم مجدد آن بر فرآیند طلاق به درخواست زوج بررسی شده است.

در نهایت، در طلاق به درخواست مرد باید سه موضوع از یکدیگر تفکیک شود: حق زوج برای درخواست طلاق، حق مالی زوجه نسبت به مهریه و نحوه اجرای این حق مالی. ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی امکان درخواست طلاق از سوی زوج را با رعایت شرایط قانونی به رسمیت می شناسد، اما ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده اجرای فرآیند ثبت طلاق را با تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه مرتبط کرده است.

بنابراین، اگر زوج توانایی پرداخت کامل مهریه را دارد، باید حقوق مالی زوجه را مطابق حکم و مقررات پرداخت کند؛ اگر توانایی پرداخت یکجا را ندارد، می تواند در چارچوب قانونی برای اثبات اعسار و تقسیط اقدام کند؛ و اگر زوجه با دریافت نکردن فوری حقوق مالی خود به ثبت طلاق رضایت دهد، این رضایت لزوما به معنای از بین رفتن مهریه نیست. طلاق به درخواست مرد، مهریه را ساقط نمی کند؛ بلکه قانون برای تعیین تکلیف و اجرای آن، در کنار پرداخت کامل، سازوکارهای رضایت زوجه، اعسار و تقسیط را نیز پیش بینی کرده است.

بله. در صورتی که مهریه به یک دین قابل اجرا تبدیل شده و شرایط قانونی اجرای آن فراهم باشد، ممنوع الخروج کردن زوج امکان پذیر است. مهم ترین مستند این اقدام، ماده ۲۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است که مقرر می کند مرجع اجرا کننده رای، به درخواست محکوم له، قرار ممنوع الخروج بودن محکوم علیه را صادر کند. بنابراین، ممنوع الخروجی در این مسیر یک ضمانت اجرای مالی برای وصول محکوم به است و به خودی خود مجازات کیفری محسوب نمی شود.

در پرونده مهریه باید میان دو وضعیت تفاوت گذاشت: نخست، زمانی که زوجه از طریق دادگاه حکم قطعی یا لازم الاجرای مربوط به پرداخت مهریه گرفته و پرونده وارد مرحله اجرا شده است؛ و دوم، زمانی که مهریه بر اساس سند رسمی ازدواج از طریق اجرای ثبت پیگیری می شود. سند ازدواج در حدود مقررات، سند لازم الاجرا است و آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی نیز صراحتا برای تعهدات مربوط به مهریه سازوکار اجرای ثبتی را پیش بینی کرده است.

در مسیر اجرای احکام دادگستری، ماده ۲۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مبنای اصلی ممنوع الخروجی است. مطابق این ماده، قرار ممنوع الخروجی تا زمان اجرای رای، اثبات اعسار، جلب رضایت محکوم له، سپردن تامین مناسب یا تحقق کفالت قانونی می تواند باقی بماند. بنابراین، صرف اینکه شوهر بدهکار مهریه است، بدون وجود مرحله اجرایی لازم، به معنای ممنوع الخروج شدن خودکار او نیست.

همچنین باید توجه داشت که ممنوع الخروجی با توقیف اموال یا حبس محکوم علیه تفاوت دارد. ممکن است در یک پرونده، زوجه توقیف حساب بانکی یا ملک را پیگیری کند و در عین حال درخواست ممنوع الخروجی نیز مطرح شود. هر یک از این اقدامات شرایط و آثار اجرایی خاص خود را دارد.

در اجرای ثبت نیز ممنوع الخروجی می تواند در چارچوب مقررات مربوط به اسناد لازم الاجرا و قانون گذرنامه مطرح شود. آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا، ممنوع الخروج را بدهکاری تعریف کرده است که به علت عدم معرفی مال یا عدم دسترسی به اموال وی، بنا به درخواست بستانکار و طبق مقررات از خروج او جلوگیری می شود. همچنین برای مهریه، درخواست اجرای سند از دفترخانه تنظیم کننده سند ازدواج پیش بینی شده است.

بنابراین پاسخ دقیق به این پرسش که «آیا بابت مهریه می توان شوهر را ممنوع الخروج کرد؟» مثبت است؛ اما ممنوع الخروجی باید در چارچوب یک فرایند اجرایی معتبر و توسط مرجع صالح انجام شود و صرف مطالبه شفاهی یا طرح ابتدایی دعوای مهریه، به تنهایی ممنوع الخروجی ایجاد نمی کند.

شرایط قانونی ممنوع الخروج کردن بدهکار مهریه

در مسیر اجرای احکام دادگستری، ابتدا باید مهریه در قالب یک محکومیت مالی قابل اجرا قرار گرفته باشد و پرونده در مرحله اجرای رای باشد. سپس زوجه به عنوان محکوم له می تواند از مرجع اجرا کننده رای درخواست صدور قرار ممنوع الخروجی زوج را مطرح کند. ماده ۲۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، صدور این قرار را به درخواست محکوم له پیش بینی کرده است.

در نتیجه، برای استفاده از این ضمانت اجرا، باید میان اصل حق مطالبه مهریه و مرحله اجرای محکومیت مالی تفاوت قائل شد. زن از زمان وقوع عقد مالک مهریه می شود، اما ممنوع الخروجی موضوع ماده ۲۳ زمانی مطرح می شود که شرایط اجرای محکومیت مالی فراهم شده باشد.

در پرونده هایی که مهریه از طریق اجرای ثبت دنبال می شود نیز مقررات اجرای سند رسمی لازم الاجرا حاکم است. مطابق آیین نامه مربوط، پس از ابلاغ اجراییه، متعهد اصولا ده روز فرصت دارد مفاد اجراییه را اجرا کند، برای پرداخت دین ترتیب بدهد یا مالی معرفی کند که اجرای سند از محل آن امکان پذیر باشد. در صورت عدم اجرای تعهد و وجود شرایط قانونی، اقدامات اجرایی از جمله شناسایی و توقیف اموال و در موارد مقرر اقدامات مربوط به ممنوع الخروجی قابل پیگیری است.

نکته مهم این است که ممنوع الخروجی جایگزین اثبات اصل دین نیست. اگر زوج درباره اصل مهریه، میزان بدهی، پرداخت قبلی، ابراء، بطلان یا بی اعتباری سند، یا سایر جهات موثر در تعهد اختلاف داشته باشد، باید از طریق مرجع صالح و در قالب قانونی مربوط از حقوق خود دفاع کند.

همچنین ممنوع الخروجی را نباید با حبس ناشی از محکومیت مالی یکی دانست. ماده ۲۳ مستقلا درباره ممنوعیت خروج از کشور صحبت می کند و ماده ۳ همان قانون درباره شرایط اعمال حبس محکوم علیه مالی است. بنابراین ممکن است وضعیت ممنوع الخروجی و وضعیت امکان بازداشت زوج از نظر حقوقی یکسان نباشد.

در خصوص مهریه در اجرای ثبت، نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۲/۵۲۵ مورخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۶ نکته مهمی را بیان کرده است. بر اساس این نظریه، اگر متعهد سند لازم الاجرا از طریق اجرای ثبت و بر مبنای ماده ۱۷ قانون گذرنامه ممنوع الخروج شده باشد، مقررات ماده ۲۰۱ آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا در خصوص امکان خروج موقت با معرفی ملک به عنوان تضمین، قابل توجه است.

بنابراین، برای تشخیص وضعیت زوج باید ابتدا مشخص شود ممنوع الخروجی از طریق اجرای احکام دادگستری صادر شده یا از طریق اجرای ثبت؛ زیرا مبنای قانونی و نحوه رفع آن در این دو وضعیت یکسان نیست.

راه‌های رفع ممنوع الخروجی و اعتراض به آن

رفع ممنوع الخروجی مهریه به وضعیت پرونده و مرجعی که دستور را صادر کرده بستگی دارد. در ممنوع الخروجی موضوع ماده ۲۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، خود ماده چند طریق مشخص برای پایان یافتن اثر قرار پیش بینی کرده است: اجرای رای، اثبات اعسار، رضایت محکوم له، سپردن تامین مناسب یا تحقق کفالت مطابق قانون مدنی.

بنابراین، صرف تقدیم دادخواست اعسار را نباید با ثبوت اعسار یکسان دانست. نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۲/۵۲۵ تصریح کرده است که صرف تقدیم دادخواست اعسار موجب رفع ممنوع الخروجی نمی شود و در مورد ممنوع الخروجی ناشی از ماده ۲۳، منظور از «ثبوت اعسار» در این نظریه، اعسار مطلق دانسته شده و صرف تقسیط محکوم به نیز به خودی خود موجب لغو ممنوع الخروجی نیست؛ البته سپردن تامین مناسب یا تحقق کفالت می تواند طبق ماده ۲۳ راه رفع ممنوع الخروجی باشد.

از سوی دیگر، اگر زوج تمام محکوم به را اجرا کند یا زوجه رضایت خود را اعلام کند، مبنای ادامه ممنوع الخروجی از بین می رود. در صورت اختلاف درباره ادامه ممنوع الخروجی، باید مرجع صادر کننده و مبنای قانونی دستور بررسی شود و درخواست رفع اثر از همان مرجع یا مرجع صالح مطرح گردد.

در موارد سفر واجب که وجوب آن از قبل ثابت شده باشد و همچنین سفرهای درمانی ضروری، تبصره ماده ۲۳ به دادگاه اجازه داده است که به طور موقت اجازه خروج از کشور بدهد. این موضوع با رفع دائمی ممنوع الخروجی تفاوت دارد و صرفا امکان خروج موقت در شرایط مقرر را فراهم می کند.

در ممنوع الخروجی ناشی از اجرای ثبت نیز باید مقررات خاص اجرای اسناد رسمی مورد بررسی قرار گیرد. ماده ۲۰۱ آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا برای شخصی که بر اساس ماده ۱۷ قانون گذرنامه ممنوع الخروج شده، امکان خروج برای یک نوبت و حداکثر شش ماه را با معرفی ملک مناسب به عنوان تضمین بازگشت پیش بینی کرده است؛ در صورت بازگشت در مهلت مقرر، از ملک رفع توقیف می شود و در غیر این صورت امکان استیفای طلب از طریق فروش ملک مطابق مقررات وجود دارد.

در نتیجه، اعتراض به ممنوع الخروجی باید با توجه به منشأ آن انجام شود. اگر دستور بر مبنای ماده ۲۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی صادر شده باشد، بررسی وضعیت محکومیت، اجرای رای، اعسار، تامین، کفالت و رضایت محکوم له اهمیت دارد. اگر ممنوع الخروجی از اجرای ثبت ناشی شده باشد، باید مقررات ثبتی و قانون گذرنامه و همچنین وضعیت اجرایی سند لازم الاجرا بررسی شود.

از منظر عملی، زوجی که با ممنوع الخروجی بابت مهریه مواجه شده است، پیش از هر اقدام باید مشخص کند کدام مرجع دستور را صادر کرده، مبنای قانونی دستور چیست، چه میزان از مهریه موضوع عملیات اجرایی است و آیا پرداخت، ابراء، سازش، اعسار، تامین یا کفالت در پرونده وجود دارد یا خیر. این تفکیک می تواند تعیین کند که راهکار مناسب، درخواست رفع ممنوع الخروجی، ارائه تامین، پیگیری اعسار، اجرای تعهد، اعتراض به عملیات اجرایی یا استفاده از سازوکار موقت اجازه خروج باشد.

همچنین ممنوع الخروجی را نباید به معنای از بین رفتن سایر حقوق دفاعی زوج دانست. اگر اصل یا میزان بدهی مورد اختلاف باشد یا عملیات اجرایی برخلاف مقررات انجام شده باشد، امکان استفاده از طرق اعتراض و دفاع متناسب با نوع پرونده وجود دارد. در مقابل، زوجه نیز می تواند تا زمان باقی بودن شرایط قانونی، از ضمانت اجراهای مقرر برای وصول حق مالی خود استفاده کند.

محکومیت زوج به پرداخت مهریه، پس از قطعی شدن و ورود پرونده به مرحله اجرا، یک تعهد مالی قابل اجرا ایجاد می کند و زوجه می تواند از سازوکارهای قانونی اجرای محکومیت های مالی برای وصول طلب خود استفاده کند. مطابق ماده ۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، در محکومیت به پرداخت مال، اصل بر این است که در صورت عدم اجرای حکم، اموال محکوم علیه با رعایت مستثنیات دین توقیف و از محل آن محکوم به و هزینه های اجرایی استیفا شود. همچنین ماده ۲ همین قانون، مرجع اجرا را مکلف کرده است به درخواست محکوم له برای شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه اقدام کند.

در پرونده مهریه، این موضوع باید در کنار ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده بررسی شود. مطابق این ماده، اگر مهریه تا یکصد و ده سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن باشد، وصول آن مشمول مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است و اگر مهریه بیشتر از این میزان باشد، نسبت به مازاد، ملائت زوج ملاک پرداخت قرار می گیرد. بنابراین، ۱۱۰ سکه سقف اصل مهریه نیست؛ بلکه در وضعیت فعلی قانون، در تعیین دامنه برخی ضمانت اجراهای محکومیت مالی اهمیت دارد.

پس از صدور حکم، زوج ممکن است با اقداماتی مانند شناسایی و توقیف ملک، خودرو، موجودی حساب، مطالبات و سایر اموال قابل توقیف مواجه شود؛ البته هر مال باید با توجه به مالکیت زوج، مستثنیات دین، حقوق اشخاص ثالث و مقررات خاص مربوط به آن مال بررسی شود. صرف صدور حکم به معنای انتقال مالکیت اموال زوج به زوجه نیست، بلکه اموال در چارچوب عملیات اجرایی توقیف و در صورت فراهم بودن شرایط، از محل آنها طلب وصول می شود.

از آثار مهم دیگر محکومیت مالی مهریه، امکان اعمال ضمانت اجراهای پیش بینی شده در قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است. ماده ۳ این قانون مقرر کرده است که اگر استیفای محکوم به از طرق قانونی ممکن نباشد، محکوم علیه به درخواست محکوم له تا زمان اجرای حکم، پذیرفته شدن ادعای اعسار یا جلب رضایت محکوم له می تواند با حبس مواجه شود؛ البته این ضمانت اجرا تابع شرایط و استثناهای قانونی است و حبس زوج صرفا به دلیل وجود بدهی مهریه به صورت خودکار ایجاد نمی شود.

همچنین محکومیت مالی مهریه می تواند در شرایط مقرر مبنای ممنوع الخروجی زوج قرار گیرد. ماده ۲۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، مرجع اجرا کننده رای را مکلف کرده است به درخواست محکوم له قرار ممنوع الخروجی محکوم علیه را صادر کند و برای این قرار نیز راه های قانونی پایان یافتن یا رفع اثر، از جمله اجرای رای، ثبوت اعسار، رضایت محکوم له، سپردن تامین مناسب یا تحقق کفالت را پیش بینی کرده است.

بنابراین محکومیت مالی مهریه را باید مجموعه ای از حق مالی زوجه، عملیات اجرایی، امکان شناسایی و توقیف اموال و ضمانت اجراهای قانونی دانست؛ نه اینکه صدور حکم را مساوی با حبس یا توقیف قطعی همه اموال زوج تلقی کنیم.

ضمانت اجراهای قانونی عدم اجرای محکومیت مالی ناشی از مهریه

مهم ترین ضمانت اجرای عدم اجرای محکومیت مالی، ابتدا استیفای محکوم به از اموال محکوم علیه است. ماده ۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، توقیف اموال با رعایت مستثنیات دین را پیش بینی کرده و ماده ۲ نیز امکان شناسایی اموال و توقیف آنها به میزان محکوم به را مقرر کرده است. در نتیجه، اگر زوج مال قابل توقیفی داشته باشد، اجرای حکم می تواند از طریق آن مال انجام شود.

برای مثال، اگر ملک، خودرو، موجودی حساب یا طلب قابل وصولی از شخص ثالث متعلق به زوج شناسایی شود، در صورت وجود شرایط قانونی می توان آن را در فرآیند اجرا مورد توقیف قرار داد. با این حال، وجود مال به تنهایی کافی نیست و باید بررسی شود که مال واقعا متعلق به محکوم علیه است، در زمره مستثنیات دین قرار ندارد و حقوق مقدم یا معتبر اشخاص دیگر مانع استیفای طلب از آن نیست.

ضمانت اجرای دیگر، در شرایط مقرر، حبس محکوم علیه مالی است. ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی حبس را زمانی مطرح می کند که استیفای محکوم به از روش های قانونی ممکن نشده باشد و محکوم له درخواست کند. بنابراین، این ضمانت اجرا مرحله ای و مشروط است و نباید آن را با مجازات کیفری ناشی از ارتکاب جرم یکی دانست. قانون در همین ماده، مواردی را نیز برای جلوگیری از حبس یا آزادی محکوم علیه در صورت طرح و پذیرش اعسار یا ارائه تامین و کفیل پیش بینی کرده است.

در مورد مهریه، ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده اهمیت ویژه ای دارد. مطابق این ماده، تا میزان ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن، وصول مهریه مشمول مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است و در خصوص مازاد، ملائت زوج ملاک پرداخت خواهد بود. بنابراین نباید عبارت «۱۱۰ سکه» را به معنای از بین رفتن یا بخشیده شدن مهریه مازاد دانست؛ مازاد بر این میزان نیز در اصل، حق مالی زوجه است، اما ضمانت اجرا و امکان وصول آن تابع اثبات ملائت زوج خواهد بود.

ضمانت اجرای دیگر، ممنوع الخروجی است. ماده ۲۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مقرر کرده است که به درخواست محکوم له، مرجع اجرا کننده رای قرار ممنوع الخروجی محکوم علیه را صادر کند. این قرار تا اجرای رای، ثبوت اعسار، رضایت محکوم له، سپردن تامین مناسب یا تحقق کفالت، مطابق شرایط قانونی، ادامه خواهد داشت. همچنین برای برخی سفرهای واجب یا سفرهای درمانی ضروری، امکان اجازه موقت خروج از کشور در شرایط مقرر وجود دارد.

از سوی دیگر، عدم اجرای محکومیت مالی نباید با انتقال مال به قصد فرار از پرداخت دین خلط شود. این موضوع، در صورت تحقق شرایط قانونی، می تواند آثار جداگانه ای داشته باشد و باید بر اساس مقررات خاص مربوط به انتقال مال برای فرار از دین بررسی شود. بنابراین صرف فروش یا انتقال یک مال پس از ایجاد بدهی، بدون بررسی قصد، وضعیت باقی مانده اموال و سایر شرایط قانونی، به تنهایی برای احراز مسئولیت کافی نیست.

در مجموع، ضمانت اجرای محکومیت مالی مهریه یک مسیر واحد نیست. بسته به وضعیت پرونده ممکن است توقیف و فروش مال، وصول از مطالبات، ممنوع الخروجی، حبس در شرایط مقرر، یا ترکیبی از اقدامات قانونی مطرح شود. انتخاب هر اقدام به وضعیت مالی زوج، میزان محکوم به، وجود مال قابل توقیف، وضعیت اعسار و مرحله اجرایی پرونده بستگی دارد.

تأثیر پرداخت دین، معرفی مال و اثبات اعسار بر اجرای محکومیت

پرداخت کامل محکوم به، روشن ترین راه پایان یافتن عملیات اجرایی نسبت به دین مورد نظر است. هنگامی که محکوم به و هزینه های قانونی مربوط، مطابق مقررات پرداخت شود، دیگر مبنایی برای ادامه اقدامات اجرایی نسبت به همان میزان وجود نخواهد داشت. البته در پرونده هایی که تنها بخشی از مهریه پرداخت شده است، عملیات اجرایی نسبت به مانده بدهی می تواند ادامه پیدا کند.

معرفی مال قابل توقیف نیز می تواند آثار مهمی در وضعیت اجرای محکومیت داشته باشد. مطابق ماده ۴ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، اگر محکوم علیه حبس شده یا مستحق حبس باشد، چنانچه مالی معرفی کند یا مالی از او کشف شود که با رعایت مستثنیات دین، طبق نظر کارشناس رسمی تکافوی محکوم به و هزینه های اجرایی را داشته باشد، حبس نخواهد شد و اگر در حبس باشد آزاد می شود. مال معرفی یا کشف شده نیز توقیف و محکوم به از محل آن استیفا خواهد شد.

در نتیجه، معرفی هر مالی به صورت مطلق کافی نیست. مال باید قابل توقیف و قابل استیفا باشد و ارزش آن، با رعایت مقررات، بتواند محکوم به و هزینه های اجرایی را پوشش دهد. برای نمونه، معرفی مالی که قانونا در زمره مستثنیات دین قرار دارد، لزوما موجب وصول طلب نخواهد شد.

موضوع مهم دیگر، اثبات اعسار است. ماده ۶ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، معسر را شخصی می داند که به دلیل نداشتن مال، جز مستثنیات دین، قادر به پرداخت دیون خود نباشد. همچنین در مواردی که وضعیت سابق مدیون نشان دهنده ملائت او بوده یا در برابر دین مالی دریافت کرده یا به هر نحو مالی تحصیل کرده باشد، مطابق ماده ۷، بار اثبات اعسار بر عهده خود او قرار می گیرد؛ مگر اینکه تلف حقیقی یا حکمی مال را ثابت کند.

برای طرح دعوای اعسار نیز ارائه اطلاعات دقیق درباره وضعیت مالی اهمیت اساسی دارد. ماده ۸ قانون، مدعی اعسار را مکلف می کند صورت کلیه اموال، وجوه موجود نزد بانک ها و موسسات مالی، اموال نزد اشخاص ثالث، مطالبات از اشخاص ثالث و نقل و انتقالات و تغییرات اموال از یک سال پیش از طرح دعوای اعسار را مطابق شرایط قانونی ارائه کند. در مواردی که اثبات اعسار با شهادت شهود انجام می شود، قانون شرایط خاصی برای شهادت نامه و میزان اطلاع شهود از وضعیت معیشتی مدعی اعسار مقرر کرده است.

صرف ادعای نداشتن پول یا درآمد پایین، به تنهایی معادل اثبات اعسار نیست. دادگاه باید وضعیت مالی شخص را با توجه به ادله ارائه شده و استعلام های لازم بررسی کند. از سوی دیگر، اگر اعسار ثابت شود اما شخص توانایی پرداخت اقساطی داشته باشد، ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی به دادگاه اجازه می دهد با توجه به وضعیت مالی، درآمد و معیشت ضروری مدیون، مهلت مناسب یا حکم تقسیط صادر کند.

صدور حکم تقسیط نیز به معنای سقوط اصل مهریه نیست. مطابق تبصره ۱ ماده ۱۱، تقسیط یا اعطای مهلت مانع استیفای بخش اجرا نشده محکوم به از اموالی که بعدا از محکوم علیه به دست می آید یا مطالبات او نیست. بنابراین اگر وضعیت مالی زوج بعدا تغییر کند یا مال قابل توقیفی شناسایی شود، امکان اجرای مقررات نسبت به بخش باقی مانده بدهی، با رعایت حکم و مقررات مربوط، وجود خواهد داشت.

از نظر حقوقی باید میان اعسار، تقسیط و پرداخت نیز تفاوت گذاشت. پرداخت، موجب کاهش یا سقوط دین به میزان پرداخت شده است؛ معرفی مال می تواند مسیر استیفای محکوم به را فراهم کند؛ اما اعسار، وضعیت ناتوانی مالی محکوم علیه را اثبات می کند و در صورت احراز توان پرداخت اقساطی، ممکن است به تقسیط منتهی شود. هیچ یک از این مفاهیم را نباید بدون بررسی مفاد حکم و وضعیت پرونده، معادل بخشش یا از بین رفتن اصل مهریه دانست.

در نهایت، محکومیت مالی ناشی از مهریه به این معنا نیست که زوج هیچ راه دفاع یا مدیریت قانونی در برابر عملیات اجرایی ندارد. پرداخت، معرفی مال قابل توقیف، اثبات اعسار، درخواست تقسیط و در موارد قانونی اعتراض به اقدامات اجرایی هر یک می توانند در وضعیت پرونده اثرگذار باشند. در مقابل، زوجه نیز می تواند تا میزان و حدودی که قانون اجازه می دهد، از سازوکارهای شناسایی و توقیف اموال و سایر ضمانت اجراهای قانونی برای وصول طلب خود استفاده کند.

بله. اقساط مهریه قابل تعدیل و افزایش یا کاهش است و مبلغی که در حکم اعسار و تقسیط تعیین شده، در همه شرایط برای همیشه ثابت نمی ماند. مبنای قانونی این موضوع، تبصره ۲ ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است. مطابق این مقرره، هم محکوم له و هم محکوم علیه می توانند با تقدیم دادخواست، تعدیل اقساط را درخواست کنند و دادگاه با توجه به نرخ تورم اعلامی مراجع رسمی یا تغییر در وضعیت معیشت و درآمد محکوم علیه درباره میزان اقساط تصمیم می گیرد.

بنابراین، تعدیل اقساط فقط به معنای افزایش مبلغ قسط به نفع زوجه نیست. اگر وضعیت مالی زوج نامساعدتر شود و توانایی پرداخت اقساط قبلی را از دست بدهد، او نیز می تواند کاهش مبلغ اقساط یا اصلاح نحوه پرداخت را درخواست کند. در مقابل، اگر توانایی مالی زوج افزایش پیدا کند، زوجه می تواند با استناد به تغییر وضعیت مالی، افزایش اقساط را بخواهد.

نکته مهم آن است که صدور حکم تقسیط به معنای قطعی شدن همیشگی مبلغ اقساط نیست. دادگاه هنگام تعیین اقساط باید درآمد مدیون و معیشت ضروری او را در نظر بگیرد و مبلغ اقساط را به نحوی تعیین کند که امکان پرداخت آن وجود داشته باشد. اگر این مبنا در ادامه بر اثر تورم یا تغییر وضعیت مالی تغییر کند، امکان درخواست تعدیل وجود خواهد داشت.

برای مثال، اگر زوج در زمان صدور حکم تقسیط درآمد مشخصی داشته باشد اما بعدا درآمد او افزایش چشمگیری پیدا کند، زوجه می تواند افزایش اقساط را مطالبه کند. برعکس، اگر زوج به دلیل از دست دادن شغل، کاهش جدی درآمد یا افزایش هزینه های ضروری زندگی دیگر توان پرداخت قسط تعیین شده را نداشته باشد، می تواند کاهش اقساط را درخواست کند. تشخیص نهایی با دادگاه و بر اساس وضعیت واقعی و ادله موجود است.

در عین حال، تعدیل اقساط به معنای تغییر اصل دین مهریه نیست. موضوع دعوای تعدیل، نحوه و میزان پرداخت اقساط است و اصل محکومیت مالی زوج همچنان باقی می ماند. تبصره ۱ ماده ۱۱ نیز تصریح می کند که تقسیط یا اعطای مهلت، مانع استیفای بخش اجرا نشده محکوم به از اموالی که بعدا از محکوم علیه به دست می آید یا مطالبات او نیست.

همچنین صرف افزایش قیمت سکه یا تغییر شرایط اقتصادی را نباید بدون بررسی نوع محکوم به، مفاد حکم تقسیط و مبنای محاسبه اقساط، به معنای افزایش خودکار قسط دانست. افزایش یا کاهش اقساط نیازمند رسیدگی قضایی و صدور تصمیم درباره تعدیل است و طرف ذی نفع باید درخواست خود را در قالب قانونی مطرح کند.

از نظر عملی، در پرونده مهریه باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: اصل محکومیت به پرداخت مهریه، حکم اعسار و تقسیط، و حکم تعدیل اقساط. هر یک آثار مستقلی دارد و تعدیل اقساط به خودی خود اصل محکومیت یا میزان کل مهریه را از بین نمی برد.

شرایط درخواست تعدیل اقساط بر اساس تغییر وضعیت مالی زوج

مبنای اصلی درخواست تعدیل، وجود تغییری است که نشان دهد وضعیت مالی و معیشتی محکوم علیه نسبت به زمانی که اقساط قبلی تعیین شده، تغییر کرده است. تبصره ۲ ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، صراحتا نرخ تورم و تغییر در وضعیت معیشت و درآمد محکوم علیه را از معیارهای رسیدگی به تعدیل قرار داده است.

بنابراین، برای افزایش اقساط از سوی زوجه، صرف ادعای اینکه «زوج توان مالی بیشتری دارد» کافی نیست و باید دلایل و قرائن مربوط به تغییر وضعیت مالی او ارائه شود. برای نمونه، افزایش درآمد شغلی، شروع فعالیت اقتصادی جدید، خرید یا تحصیل دارایی های قابل توجه، افزایش حقوق یا دستمزد، دریافت مطالبات مهم یا سایر قرائن معتبر می تواند حسب مورد در ارزیابی توانایی مالی زوج مؤثر باشد.

در مقابل، زوج نیز در صورتی که مدعی کاهش توانایی پرداخت باشد باید وضعیت جدید خود را اثبات کند. از دست دادن شغل، کاهش واقعی درآمد، بیماری یا هزینه های ضروری قابل اثبات، کاهش فعالیت اقتصادی یا سایر تحولات موثر در وضعیت معیشتی، بسته به شرایط پرونده می تواند در درخواست کاهش اقساط مطرح شود. البته هر ادعا باید با وضعیت واقعی و اسناد و قرائن قابل بررسی پشتیبانی شود.

اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی شماره ۷/۹۵/۱۱۲۸ مورخ ۱۳۹۵/۰۵/۱۳ تاکید کرده است که اعسار و ایسار اشخاص تابع شرایط اقتصادی و معیشتی است و امکان تغییر آن در طول زمان وجود دارد. این نظریه، تعدیل اقساط را در ارتباط با همین تغییر وضعیت مالی و اقتصادی قابل توجیه دانسته است.

در نتیجه، حکم تقسیط را نباید یک وضعیت کاملا غیرقابل تغییر تصور کرد. وضعیت مالی شخص ممکن است در طول زمان دچار تغییر شود و قانون نیز برای همین وضعیت، سازوکار تعدیل را پیش بینی کرده است.

از نظر شکلی، درخواست تعدیل باید به صورت دادخواست مطرح شود. مطابق تبصره ۲ ماده ۱۱، هر یک از محکوم له یا محکوم علیه حق دارند از دادگاه درخواست تعدیل کنند. بنابراین، زوجه نیز در صورت اعتقاد به افزایش توانایی مالی زوج، حق طرح درخواست دارد و زوج نیز در صورت کاهش توانایی پرداخت می تواند برای کاهش اقساط اقدام کند.

نکته دیگر این است که تعدیل اقساط با اعسار اولیه یکی نیست. ممکن است شخص ابتدا با اثبات اعسار، حکم تقسیط دریافت کرده باشد و بعدا وضعیت مالی او تغییر کند. در این حالت، مسیر قانونی متناسب با وضعیت جدید می تواند تعدیل اقساط باشد. نظریه مشورتی شماره ۷/۹۵/۱۱۲۸ نیز امکان رسیدگی به ادعای تغییر وضعیت مالی در دفعات بعدی را، مشروط به تحقق تغییر وضعیت معیشتی و درآمدی یا تغییر فاحش شرایط اقتصادی، مورد تایید قرار داده است.

در رسیدگی به درخواست تعدیل، دادگاه صرفا به عنوانی مانند «افزایش درآمد» یا «کاهش درآمد» اکتفا نمی کند؛ بلکه باید وضعیت مالی و معیشتی فعلی را با وضعیت مبنای حکم قبلی مقایسه کند. بنابراین، اسناد درآمدی، اطلاعات مالی، وضعیت دارایی ها، هزینه های ضروری و سایر دلایل موثر می توانند در تصمیم دادگاه نقش داشته باشند.

تأثیر افزایش درآمد، کاهش درآمد و تغییر دارایی های زوج بر اقساط

افزایش درآمد زوج می تواند یکی از مهم ترین دلایل درخواست افزایش اقساط مهریه از سوی زوجه باشد. اگر پس از صدور حکم تقسیط، درآمد واقعی زوج به میزان قابل توجهی افزایش یافته باشد و این افزایش نشان دهد که وی توانایی پرداخت بیشتری نسبت به زمان صدور حکم دارد، زوجه می تواند با استناد به این تغییر، تعدیل اقساط را درخواست کند. البته افزایش درآمد به خودی خود موجب افزایش اتوماتیک اقساط نمی شود و باید در دادگاه بررسی و درباره آن تصمیم گیری شود.

در مقابل، کاهش درآمد زوج نیز می تواند مبنای درخواست کاهش اقساط باشد. اگر زوج بتواند ثابت کند که درآمد او نسبت به زمان تعیین اقساط کاهش یافته و پرداخت مبلغ قبلی با وضعیت فعلی او سازگار نیست، دادگاه می تواند با توجه به وضعیت جدید، میزان اقساط را تعدیل کند. معیار قانونی، توانایی واقعی پرداخت با رعایت معیشت ضروری است، نه صرف ادعای دشواری پرداخت. ماده ۱۱ قانون نیز هنگام تعیین اقساط، میزان درآمد و معیشت ضروری مدیون را مورد توجه قرار داده است.

تغییر دارایی های زوج نیز می تواند در ارزیابی وضعیت مالی او اهمیت داشته باشد، اما باید میان «افزایش توانایی پرداخت اقساط» و «کشف مال قابل توقیف برای وصول اصل محکومیت» تفاوت گذاشت. تبصره ۱ ماده ۱۱ تصریح دارد که حتی پس از صدور حکم تقسیط، اگر مالی از محکوم علیه به دست آید یا طلبی از اشخاص ثالث داشته باشد، بخش اجرا نشده محکوم به می تواند مطابق مقررات از آن استیفا شود. بنابراین، کشف یک مال قابل توجه لزوما فقط مسئله تعدیل اقساط نیست و ممکن است مستقیما موضوع عملیات اجرایی برای وصول بخش باقی مانده مهریه قرار گیرد.

برای نمونه، اگر زوج پس از صدور حکم تقسیط صاحب ملک، خودرو یا دارایی دیگری شود که قانونا قابل توقیف باشد، زوجه می تواند حسب مورد از سازوکارهای قانونی اجرای حکم برای استیفای طلب استفاده کند. در چنین شرایطی، باید بررسی شود که مال واقعا متعلق به زوج است، در زمره مستثنیات دین قرار ندارد و حقوق اشخاص ثالث مانع توقیف آن نیست.

از سوی دیگر، افزایش ارزش یک مال با «تحصیل مال جدید» یکسان نیست. مثلا افزایش قیمت بازاری ملکی که پیش از صدور حکم نیز متعلق به زوج بوده، لزوما به تنهایی به معنای افزایش درآمد یا ایجاد دارایی جدید نیست؛ اما ممکن است در ارزیابی کلی توانایی مالی او موثر باشد. تشخیص اثر حقوقی چنین تغییری به وضعیت پرونده و میزان دسترسی واقعی زوج به ارزش آن مال بستگی دارد.

تورم نیز به صورت مستقل در تبصره ۲ ماده ۱۱ مورد توجه قرار گرفته است. دادگاه باید در زمان رسیدگی به تعدیل، نرخ تورم اعلامی مراجع رسمی قانونی را مورد لحاظ قرار دهد. بنابراین، تغییر ارزش پول و شرایط اقتصادی می تواند در کنار تغییر درآمد و وضعیت معیشتی زوج، مبنای بازنگری در اقساط قرار گیرد.

نکته مهم دیگر این است که تعدیل اقساط نسبت به آینده اثر دارد و اصولا نمی توان آن را به صورت خودکار به اقساط گذشته تسری داد. در نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۳/۵۲۹ مورخ ۱۴۰۳/۰۹/۰۴، اداره کل حقوقی قوه قضاییه بیان کرده است که پس از تقدیم دادخواست تعدیل، دادگاه وضعیت فعلی محکوم علیه را بررسی می کند و اصل بر این است که حکم تعدیل نسبت به اقساط پیش از طرح دادخواست تسری پیدا نکند؛ زیرا دادگاه نمی تواند برای گذشته، بدون مبنای قانونی، وضعیت جدید را حاکم کند. در همین نظریه، درباره اقساط معوق نیز تفکیک مهمی میان اقساط گذشته و تصمیم جدید دادگاه انجام شده است.

این نکته در پرونده های مهریه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر زوج چند قسط را پرداخت نکرده باشد، صرف طرح دادخواست تعدیل به معنای از بین رفتن مسئولیت او نسبت به اقساط معوق نیست. در صورتی که دادگاه درباره اقساط معوق نیز تصمیم خاصی نگیرد، حکم قبلی نسبت به آنها همچنان آثار خود را خواهد داشت. نظریه مشورتی یادشده تصریح کرده است که در صورت عدم تعیین تکلیف اقساط معوق در حکم تعدیل، ضمانت اجراهای مربوط به اقساط قبلی می تواند همچنان باقی بماند.

در نهایت، افزایش یا کاهش اقساط مهریه تابع وضعیت واقعی و قابل اثبات مالی زوج است و هیچ مبلغ ثابت و عمومی برای همه پرونده ها وجود ندارد. دادگاه باید با توجه به نرخ تورم، درآمد، معیشت ضروری، دارایی ها و سایر شرایط موثر، درباره میزان اقساط تصمیم بگیرد. بنابراین، نه افزایش درآمد زوج به تنهایی به معنای افزایش خودکار اقساط است و نه کاهش درآمد به طور خودکار موجب کاهش آنها می شود؛ هر دو موضوع باید در قالب قانونی و با رسیدگی قضایی احراز شود.

بله، اصل انتقال طلب مهریه به شخص ثالث از نظر حقوقی امکان پذیر است؛ مشروط بر اینکه انتقال در قالب حقوقی صحیح انجام شود و شرایط اعتبار قرارداد یا نهاد حقوقی انتخاب شده رعایت گردد. مهریه پس از تحقق عقد، یک حق مالی برای زوجه ایجاد می کند و زن، در حدود قوانین مربوط به حقوق مالی، می تواند نسبت به این حق اقدام حقوقی کند. ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی مالکیت زن بر مهر را از زمان وقوع عقد شناسایی کرده است و این حق مالی می تواند موضوع توافق و انتقال قرار گیرد.

در حقوق ایران، انتقال طلب می تواند به شیوه های مختلفی تحلیل شود. یکی از قالب های قانونی، حواله است. ماده ۷۲۴ قانون مدنی حواله را عقدی می داند که به موجب آن طلب شخص از ذمه مدیون به ذمه شخص ثالث منتقل می شود. در این ساختار، زن طلبکار مهریه، شوهر بدهکار و شخص ثالث، حسب مورد، طرف انتقال قرار می گیرند.

با این حال، هر توافقی که در عرف «انتقال مهریه» نامیده شود لزوما حواله به معنای فنی آن نیست. ممکن است زن طلب خود را در قالب صلح طلب، قرارداد انتقال طلب یا سازوکار حقوقی دیگری به شخص ثالث منتقل کند. بنابراین، برای تشخیص آثار حقوقی باید متن توافق، قصد واقعی طرفین، میزان طلب، وضعیت سررسید و نحوه انتقال بررسی شود.

در یک نظریه هیات عالی قضایی نیز انتقال طلب مهریه به شخص ثالث در قالب تبدیل تعهد به اعتبار تبدیل دائن از نظر حقوقی بلامانع دانسته شده و اعلام شده است که شخص ثالث پس از انتقال می تواند برای مطالبه طلب اقدام کند. در همان نظر، درباره انتقال با سند رسمی نیز آثار اجرای سند رسمی مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، اصل امکان تغییر شخص طلبکار در مورد طلب مهریه قابل پذیرش است.

نکته بسیار مهم این است که انتقال طلب با بخشیدن مهریه تفاوت دارد. اگر زن مهریه را ابراء کند، اصل طلب از بین می رود؛ اما در انتقال طلب، هدف آن است که حق مطالبه از زن به شخص دیگری منتقل شود و دین زوج باقی بماند، با این تفاوت که طلبکار جدید، شخص ثالث خواهد بود. ماده ۲۸۹ قانون مدنی ابراء را صرف نظر کردن اختیاری دائن از حق خود تعریف کرده است.

بنابراین، زن می تواند به جای آنکه مهریه را ببخشد یا از آن صرف نظر کند، در صورت فراهم بودن شرایط قانونی، آن را به شخص دیگری منتقل کند. در این حالت باید دقیقا مشخص شود که چه میزان از مهریه، با چه نوع سندی، به چه شخصی و با چه آثاری منتقل شده است.

انتقال طلب همچنین با پرداخت مهریه متفاوت است. اگر زوج مستقیما مهریه را به زن پرداخت کند، دین به میزان پرداخت شده ساقط می شود؛ اما اگر زن طلب خود را به ثالث منتقل کند، اصل دین به طور معمول باقی است و موضوع اصلی، تغییر وضعیت طلبکار است.

شرایط حقوقی انتقال طلب مهریه و آثار آن نسبت به زوج

برای انتقال معتبر طلب مهریه، نخست باید مشخص باشد که زوجه واقعا صاحب طلب مورد انتقال است. اگر تمام یا بخشی از مهریه قبلا پرداخت شده، ابراء شده، بذل شده یا به موجب توافق معتبر دیگری از بین رفته باشد، زن نمی تواند بیش از میزان واقعی طلب موجود را به شخص ثالث منتقل کند.

همچنین باید میزان و موضوع طلب تا حد لازم مشخص باشد. برای مثال، اگر موضوع مهریه تعداد مشخصی سکه باشد، باید تعداد و نوع سکه و میزان طلب منتقل شده روشن شود. اگر تمام مهریه منتقل نشده باشد، لازم است مقدار باقی مانده و مقدار انتقال یافته به طور صریح در سند مشخص شود تا درباره حدود طلب جدید اختلاف ایجاد نشود.

نوع سند انتقال نیز اهمیت زیادی دارد. اگر انتقال در قالب حواله انجام شود، مقررات مواد ۷۲۴ به بعد قانون مدنی درباره حواله باید بررسی شود. ماده ۷۲۴ حواله را انتقال طلب از ذمه مدیون به ذمه شخص ثالث تعریف می کند و ماده ۷۲۶ نیز مقرر می کند که اگر محیل به محتال مدیون نباشد، احکام حواله به معنای مقرر در قانون بر آن رابطه جاری نخواهد بود.

در صورتی که انتقال به صورت صلح طلب انجام شود، باید شرایط عقد صلح نیز رعایت شود. ماده ۷۵۲ قانون مدنی صلح را تنها به رفع اختلاف موجود محدود نکرده و آن را در مورد معامله و امور دیگر نیز قابل تحقق دانسته است. ماده ۷۵۳ نیز اهلیت طرفین برای صحت صلح را مورد توجه قرار داده است. بنابراین، صلح می تواند در ساختار قراردادی مناسب، وسیله انتقال یا تعیین تکلیف حقوق مالی از جمله طلب باشد.

از نظر اثباتی نیز بهتر است انتقال طلب با سندی روشن و قابل استناد انجام شود. در عمل، سند رسمی انتقال یا صلح طلب می تواند وضعیت طلب، میزان انتقال و سمت طلبکار جدید را با وضوح بیشتری مشخص کند. اگر انتقال در سند عادی انجام شود نیز اعتبار آن تابع قواعد عمومی قراردادها و ادله اثبات خواهد بود و در صورت اختلاف، اصالت و مفاد سند باید احراز شود.

پس از انتقال معتبر، زوج باید بداند که صرف تغییر طلبکار، اصل تعهد مالی او را از بین نمی برد. اگر انتقال صحیح واقع شده باشد، شخصی که به طور معتبر جانشین طلبکار شده است می تواند در حدود طلب منتقل شده، حقوق قانونی طلبکار را پیگیری کند. در یک نظر قضایی منتشر شده نیز انتقال طلب مهریه به ثالث در قالب تبدیل تعهد به اعتبار تبدیل دائن بلامانع دانسته شده و رسیدگی به دعوای شخص ثالث درباره طلب منتقل شده، در صلاحیت محاکم عمومی حقوقی اعلام شده است.

البته زوج می تواند نسبت به اصل انتقال، میزان طلب، اصالت سند، حدود اختیار انتقال دهنده یا وجود پرداخت و سقوط دین دفاع کند. بنابراین، انتقال طلب به این معنا نیست که زوج از هرگونه حق دفاع محروم می شود. اختلاف درباره اینکه چه مقدار از مهریه باقی مانده یا آیا انتقال واقعا انجام شده است، می تواند نیازمند رسیدگی قضایی باشد.

موضوع مهم دیگر، تفاوت میان انتقال طلب و انتقال سند اجرایی است. اگر مهریه قبلا در اجرای ثبت یا اجرای احکام مطرح شده باشد، صرف تنظیم یک توافق خصوصی درباره انتقال طلب لزوما به معنای آن نیست که تمامی مشخصات پرونده اجرایی بدون تشریفات تغییر می کند. شخص منتقل الیه باید بتواند سمت و حق خود را در برابر مرجع اجرا اثبات کند و حسب مورد تشریفات لازم برای ادامه عملیات اجرایی را رعایت نماید.

همچنین اگر انتقال طلب با سند رسمی انجام شده باشد، وضعیت اجرای آن باید با توجه به مفاد سند و مقررات مربوط به اسناد لازم الاجرا بررسی شود. نظریه هیات عالی قضایی مورد اشاره نیز در همین زمینه میان انتقال طلب و آثار اجرای سند رسمی تفکیک کرده است.

در نتیجه، آثار انتقال نسبت به زوج را می توان چنین خلاصه کرد: دین مهریه اصولا باقی می ماند، اما شخص طلبکار ممکن است تغییر کند. زوج باید دین را در حدود قانونی به طلبکار جدید یا مطابق سازوکار تعیین شده در سند انتقال ایفا کند و پرداخت به شخصی که دیگر سمت طلبکاری ندارد، ممکن است نتواند در همه شرایط موجب برائت ذمه شود.

به همین دلیل، در پرونده های عملی باید پیش از پرداخت، وضعیت مالکیت طلب و سمت مطالبه کننده بررسی شود؛ به ویژه زمانی که زن پس از انتقال مهریه به شخص ثالث، همچنان شخصا برای وصول آن اقدام می کند یا اسناد مختلفی درباره طلب وجود دارد.

تفاوت انتقال طلب مهریه با بخشش، ابراء و صلح آن

انتقال طلب، ابراء و صلح مهریه از نظر نتیجه حقوقی یکسان نیستند و استفاده از عنوان کلی «بخشش مهریه» ممکن است باعث اشتباه شود.

در انتقال طلب، هدف اصلی این است که طلب موجود از زوجه به شخص دیگری منتقل شود. بنابراین، زوج همچنان بدهکار باقی می ماند، اما شخص طلبکار تغییر می کند. برای مثال، اگر زن ۵۰ سکه از شوهر طلب داشته باشد و همین طلب را به شخص ثالث منتقل کند، در صورت صحت انتقال، شخص ثالث می تواند در حدود طلب منتقل شده، حقوق طلبکار را پیگیری کند. مبنای این تحلیل می تواند حواله یا قرارداد دیگری باشد که اثر انتقال طلب را ایجاد می کند. ماده ۷۲۴ قانون مدنی، حواله را صراحتا با مفهوم انتقال طلب مرتبط کرده است.

در مقابل، ابراء به معنای صرف نظر کردن دائن از حق خود است. ماده ۲۸۹ قانون مدنی صراحتا مقرر می کند که ابراء عبارت است از اینکه دائن به اختیار از حق خود صرف نظر کند. بنابراین در ابراء، طلب به شخص دیگری منتقل نمی شود؛ بلکه در میزان مورد ابراء، تعهد بدهکار ساقط می شود.

در نتیجه، اگر زن بگوید «تمام مهریه را ابراء کردم»، نتیجه حقوقی آن با این عبارت که «تمام طلب مهریه خود را به شخص ثالث منتقل کردم» کاملا متفاوت است. در اولی، طلب در میزان ابراء شده از بین می رود؛ در دومی، هدف تغییر صاحب طلب است.

صلح مهریه نیز عنوان مستقلی دارد. مطابق ماده ۷۵۲ قانون مدنی، صلح می تواند برای رفع تنازع موجود، جلوگیری از تنازع احتمالی و همچنین در مورد معامله و امور دیگر واقع شود. بنابراین، زن می تواند حسب مورد حقوق مالی ناشی از مهریه را موضوع یک قرارداد صلح قرار دهد؛ اما آثار دقیق صلح به مفاد قرارداد بستگی دارد. صلح ممکن است معوض یا بلاعوض باشد و نمی توان صرف استفاده از عنوان «صلح مهریه» را بدون بررسی متن قرارداد، مساوی با ابراء یا انتقال طلب دانست.

همچنین بخشش مهریه اصطلاحی عرفی است و باید مشخص شود که در سند یا توافق، منظور طرفین دقیقا چه عمل حقوقی بوده است. ممکن است مقصود ابراء، صلح، بذل در طلاق خلع یا توافق دیگری باشد. به همین علت، عبارت هایی مانند «مهریه ام را بخشیدم» بدون بررسی سند و شرایط انعقاد آن، برای تعیین اثر حقوقی نهایی کافی نیست.

در طلاق خلع و مبارات نیز بذل مهریه وضعیت خاص خود را دارد و نباید آن را به صورت کلی با انتقال طلب به شخص ثالث یکی دانست. در این موارد، بذل مال یا حق مالی در ارتباط با ساختار خاص طلاق واقع می شود و آثار آن تابع مقررات طلاق خلع و مبارات و مفاد توافق طرفین است.

از سوی دیگر، انتقال طلب با پرداخت مهریه نیز تفاوت دارد. در پرداخت، دین در میزان پرداخت شده اجرا می شود؛ در ابراء، طلب در میزان مورد ابراء ساقط می شود؛ در صلح، حدود آثار تابع قرارداد صلح است؛ و در انتقال طلب، اصل طلب باقی می ماند ولی صاحب آن تغییر می کند.

بنابراین، در تنظیم سند مربوط به مهریه باید از عبارات مبهم پرهیز شود و دقیقا مشخص گردد که قصد طرفین انتقال طلب، ابراء، صلح، بذل، دریافت و تسویه یا اقدام حقوقی دیگری است. این تفکیک به ویژه زمانی اهمیت دارد که مهریه قبلا موضوع دادخواست، اجراییه ثبتی، توقیف اموال یا حکم قطعی قرار گرفته باشد.

در نهایت، انتقال طلب مهریه از نظر حقوقی امکان پذیر است، اما اعتبار و آثار آن به قالب حقوقی انتخاب شده و شرایط همان قالب بستگی دارد. مهم ترین مسئله آن است که سند انتقال به روشنی میزان طلب، شخص منتقل الیه، حدود حقوق منتقل شده و وضعیت تعهد زوج را مشخص کند تا در مرحله مطالبه یا اجرای مهریه درباره سمت طلبکار جدید اختلاف ایجاد نشود.

اصل بر این است که مطالبه مهریه و تمکین زوجه دو موضوع حقوقی مستقل از یکدیگر هستند. زن به موجب ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، به مجرد وقوع عقد مالک مهریه می شود و برای مطالبه آن، اصل بر این نیست که ابتدا باید تمکین خود را اثبات کرده باشد. در مقابل، تمکین نیز یکی از موضوعات مربوط به حقوق و تکالیف زوجین است که شرایط و آثار خاص خود را دارد. بنابراین، صرف طرح دعوای مطالبه مهریه، به معنای عدم تمکین زن نیست و عدم تمکین نیز به خودی خود موجب سقوط اصل مهریه نمی شود.

قانون مدنی میان حق مالی ناشی از مهریه و تکالیف زوجیت تفکیک کرده است. ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی مالکیت زوجه بر مهر را از زمان عقد شناسایی می کند، در حالی که ماده ۱۱۰۸ درباره آثار امتناع زوجه از وظایف زوجیت بدون مانع مشروع صحبت می کند. بنابراین، این دو ماده ناظر به دو رابطه حقوقی متفاوت هستند و نباید آثار یکی بدون مبنای قانونی به دیگری سرایت داده شود.

با این حال، یک استثنای مهم در این زمینه وجود دارد و آن حق حبس زوجه است. مطابق ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی، اگر مهر حال باشد، زن می تواند تا زمانی که مهر به او تسلیم نشده است از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند و این امتناع، حق نفقه او را ساقط نمی کند. بنابراین، هر نوع خودداری زن از تمکین را نمی توان بدون بررسی شرایط، «نشوز» تلقی کرد؛ زیرا ممکن است امتناع زن مستند به حق حبس قانونی باشد.

رأی وحدت رویه شماره ۷۰۸ مورخ ۱۳۸۷/۰۵/۲۲ هیأت عمومی دیوان عالی کشور نیز تصریح کرده است که صدور حکم تقسیط مهریه، صرفا به دلیل ناتوانی زوج از پرداخت یکجای مهر، به خودی خود حق حبس زوجه را از بین نمی برد؛ مگر اینکه خود زوجه به آن رضایت داده باشد. در این رأی، حق حبس و وضعیت مالی زوج دو موضوع مستقل دانسته شده اند.

بنابراین، اگر زن از پرداخت نشدن مهریه استفاده کرده و با وجود حال بودن مهر، در چارچوب ماده ۱۰۸۵ از ایفای وظایف زوجیت خودداری کند، نمی توان بدون بررسی شرایط، این رفتار را نشوز دانست. البته برخورداری از حق حبس نیز مطلق نیست و باید شرایط قانونی آن، از جمله حال بودن مهر و وضعیت رفتار زوجه پیش از اعمال این حق، بررسی شود.

در مقابل، اگر زوجه بدون وجود مانع مشروع و بدون برخورداری از حق حبس، از انجام وظایف قانونی زوجیت خودداری کند، موضوع می تواند در دعوای الزام به تمکین و آثار مربوط به نشوز بررسی شود. رأی وحدت رویه شماره ۷۱۶ مورخ ۱۳۸۹/۰۷/۲۰ نیز در ارتباط با ماده ۱۱۰۸، امتناع بدون مانع مشروع از وظایف زوجیت را در چارچوب آثار قانونی نشوز مورد توجه قرار داده است.

پس پاسخ دقیق این است که مطالبه مهریه شرط تمکین نیست و تمکین نیز شرط ایجاد اصل حق مهریه نیست؛ اما در مرحله اجرای حقوق و تکالیف زوجین، موضوعاتی مانند حق حبس، نفقه و نشوز می توانند میان این دو حوزه ارتباط عملی ایجاد کنند.

تفاوت حق مطالبه مهریه با الزام زوجه به تمکین

حق مطالبه مهریه یک حق مالی است که منشأ آن عقد نکاح و توافق درباره مهر است. به موجب ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به محض وقوع عقد مالک مهر می شود و می تواند در حدود مقررات، آن را مطالبه و از طرق قانونی برای وصول آن اقدام کند. بنابراین، برای اصل ایجاد حق مهریه، صدور حکم تمکین به نفع زوج یا اثبات تمکین زوجه به عنوان شرط اولیه لازم نیست.

در مقابل، الزام به تمکین ناظر به رابطه زوجین و انجام وظایف ناشی از زوجیت است. اگر زوج مدعی باشد که زوجه بدون مانع مشروع از انجام وظایف زوجیت خودداری می کند، می تواند موضوع را از طریق مرجع قضایی صالح پیگیری کند. در این دعوا، مسئله اصلی این است که آیا امتناع زوجه فاقد مجوز قانونی بوده و آیا شرایط لازم برای الزام او به ایفای وظایف زوجیت وجود دارد یا خیر.

بنابراین، طرح دعوای مطالبه مهریه از سوی زن، به خودی خود مانع رسیدگی به دعوای الزام به تمکین از سوی مرد نیست. همچنین طرح دعوای الزام به تمکین نیز به خودی خود موجب از بین رفتن طلب مهریه نمی شود. ممکن است یک زوج در یک زمان، هم درباره مهریه دارای پرونده اجرایی یا قضایی باشد و هم درباره تمکین با اختلاف قضایی مواجه باشد.

نکته مهم در اینجا حق حبس زوجه است. ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی برای مهر حال، حق امتناع از ایفای وظایف مقابل شوهر را تا زمان تسلیم مهر شناسایی کرده است. بنابراین، اگر زن شرایط قانونی حق حبس را داشته باشد، زوج نمی تواند صرف امتناع او را بدون بررسی این حق، مبنای قطعی نشوز قرار دهد.

در همین زمینه، رأی وحدت رویه شماره ۷۱۸ مورخ ۱۳۹۰/۰۲/۱۳ هیأت عمومی دیوان عالی کشور نیز در تفسیر ماده ۱۰۸۵، بر گستره حق حبس زوجه در صورت حال بودن مهر تاکید کرده است.

از سوی دیگر، باید میان تمکین خاص، تمکین عام و سایر وظایف زوجیت در تحلیل پرونده تفکیک کرد و از به کار بردن عبارت «عدم تمکین» به عنوان یک مفهوم واحد و بدون بررسی موضوع اختلاف پرهیز کرد. تشخیص اینکه رفتار زوجه مصداق امتناع بدون مانع مشروع بوده یا ناشی از حق قانونی او، به اوضاع و احوال پرونده و ادله ارائه شده بستگی دارد.

همچنین پرداخت بخشی از مهریه، تقسیط آن یا صدور حکم اعسار نیز نیازمند بررسی جداگانه است. رأی وحدت رویه شماره ۷۰۸ تصریح دارد که صرف صدور حکم تقسیط، بدون رضایت زوجه، حق حبس او را از بین نمی برد؛ همچنین دریافت یک یا چند قسط، در منطق آن رأی به معنای دریافت تمام مهریه مورد نظر زوجه نیست.

در نتیجه، اگر زوج دعوای الزام به تمکین مطرح کرده باشد، صرف اینکه زوجه مهریه خود را مطالبه کرده است برای رد دعوا یا پذیرش آن کافی نیست. دادگاه باید وضعیت واقعی رابطه زوجین، وجود یا فقدان مانع مشروع، شرایط حق حبس، وضعیت مهر و سایر ادله مرتبط را بررسی کند.

از طرف دیگر، اگر زوجه برای مطالبه مهریه اقدام کرده باشد، زوج نمی تواند صرفا با ادعای «عدم تمکین» اصل دین مهریه را منتفی بداند. برای دفاع موثر باید مشخص شود آیا مهریه پرداخت شده، ابراء شده، بذل شده، موضوع توافق دیگری قرار گرفته یا به علت خاص قانونی تمام یا بخشی از آن ساقط شده است. نشوز به خودی خود سبب سقوط اصل مهریه نیست.

تأثیر عدم تمکین یا نشوز بر اصل استحقاق مهریه

عدم تمکین یا نشوز، در اصل موجب سقوط مهریه نمی شود. اگر زن به موجب عقد مالک مهریه شده باشد، صرف اینکه بعدا در انجام وظایف زوجیت دچار اختلاف با شوهر شود، اصل مالکیت او نسبت به مهر از بین نمی رود. ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی مالکیت مهر را به مجرد عقد برقرار کرده و ماده ۱۱۰۸ نیز درباره آثار امتناع بدون مانع مشروع از وظایف زوجیت است، نه سقوط اصل مهر.

اثر مهم نشوز در درجه نخست در حوزه نفقه زوجه مطرح می شود. بنابراین، نباید میان «عدم استحقاق نفقه در صورت تحقق شرایط نشوز» و «سقوط مهریه» خلط کرد. ممکن است زوجه از نظر نفقه با آثار حقوقی نشوز مواجه شود، اما همچنان مالک مهریه خود باشد.

رأی وحدت رویه شماره ۷۱۶ نیز در ارتباط با ماده ۱۱۰۸، بر این مبنا استوار است که امتناع زوجه از ادای وظایف زوجیت بدون مانع مشروع، در صورت اثبات، آثار قانونی مربوط به نشوز را ایجاد می کند. این رأی ناظر به آثار وضعیت زوجیت است و نمی توان از آن نتیجه گرفت که اصل مالکیت زوجه بر مهر ساقط می شود.

در مقابل، اگر امتناع زن ناشی از حق حبس موضوع ماده ۱۰۸۵ باشد، اساسا نباید آن را با نشوز فاقد مجوز قانونی یکی دانست. ماده ۱۰۸۵ در صورت حال بودن مهر، حق امتناع زوجه را به رسمیت شناخته و مقرر کرده است که این امتناع، حق نفقه را نیز ساقط نمی کند.

بنابراین، در پرونده ای که زن به دلیل دریافت نکردن مهر از تمکین خودداری کرده است، ابتدا باید بررسی شود که آیا شرایط حق حبس وجود دارد یا خیر. اگر حق حبس محقق باشد، نسبت دادن آثار نشوز به این امتناع بدون بررسی مبنای قانونی آن صحیح نیست.

در این زمینه، تمکین قبلی زوجه نیز اهمیت دارد. ماده ۱۰۸۶ قانون مدنی مقرر کرده است اگر زن پیش از دریافت مهر، با اختیار خود به ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد اقدام کرده باشد، دیگر نمی تواند از حکم ماده ۱۰۸۵ استفاده کند؛ با این حال، همان ماده تصریح می کند که حق مطالبه مهر او ساقط نمی شود. این حکم به روشنی نشان می دهد که از دست رفتن حق حبس، با از بین رفتن اصل حق مطالبه مهریه تفاوت دارد.

همچنین تقسیط مهریه را نباید با سقوط حق مهر یا الزام خودکار زوجه به تمکین یکسان دانست. رأی وحدت رویه شماره ۷۰۸ مقرر کرده است که تقسیط ناشی از ناتوانی زوج در پرداخت یکجای مهر، بدون رضایت زوجه، حق حبس او را از بین نمی برد. بنابراین، در چنین پرونده ای باید میان اصل بدهی، نحوه پرداخت آن و آثار حق حبس تفکیک شود.

در نهایت، باید میان سه موضوع کاملا متفاوت تفکیک کرد: ۱) اصل استحقاق مهریه، ۲) حق حبس زوجه در صورت وجود شرایط قانونی، و ۳) آثار نشوز و عدم تمکین بدون مانع مشروع. اصل مهریه با عقد ایجاد می شود؛ حق حبس در شرایط مقرر ماده ۱۰۸۵ قابل اعمال است؛ و نشوز نیز در صورت اثبات، عمدتا در حوزه حقوق و تکالیف متقابل زوجین، به ویژه نفقه، آثار خود را نشان می دهد.

بنابراین، اگر زوج در پرونده مهریه به عدم تمکین زوجه استناد کند، این ادعا به تنهایی برای سقوط مهریه کافی نیست. باید مشخص شود آیا ادعای نشوز در مرجع صالح و با ادله قانونی اثبات شده است و آیا امتناع زوجه ناشی از مانع مشروع یا حق حبس بوده است یا خیر. در مقابل، زوجه نیز برای دفاع موثر باید وضعیت مهر، حال یا موجل بودن آن، پرداخت های انجام شده و شرایط اعمال حق حبس را به طور دقیق بررسی کند.

بله. مهریه و اجرت المثل ایام زوجیت دو حق مالی مستقل هستند و مطالبه یکی، به طور معمول مانع مطالبه دیگری نیست. مبنای ایجاد این دو حق متفاوت است؛ مهریه بر اثر عقد نکاح و توافق زوجین ایجاد می شود، در حالی که اجرت المثل ناظر به کارهایی است که زوجه در دوران زندگی مشترک انجام داده و با وجود تحقق شرایط قانونی، استحقاق دریافت اجرت آنها را پیدا می کند.

مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود و می تواند نسبت به آن مطالبه و تصرف حقوقی داشته باشد. در مقابل، تبصره الحاقی به ماده ۳۳۶ قانون مدنی مقرر کرده است که اگر زوجه کارهایی را که شرعا بر عهده او نبوده، عرفا برای آنها اجرت المثل وجود داشته، به دستور زوج و بدون قصد تبرع انجام داده باشد و این شرایط برای دادگاه ثابت شود، دادگاه اجرت المثل کارهای انجام شده را محاسبه و به پرداخت آن حکم می کند.

بنابراین، پرداخت یا مطالبه مهریه به خودی خود اجرت المثل را ساقط نمی کند و مطالبه اجرت المثل نیز باعث کاهش یا از بین رفتن اصل مهریه نمی شود. برای مثال، زوجه ممکن است دارای ۵۰۰ سکه مهریه باشد و در عین حال بابت کارهای واجد شرایط قانونی در دوران زوجیت نیز مستحق اجرت المثل شناخته شود. هر یک از این مطالبات باید بر اساس مبنای حقوقی و ادله مربوط به خود بررسی شود.

این تفکیک در زمان طلاق اهمیت بیشتری پیدا می کند. ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده دادگاه را مکلف کرده است ضمن رأی طلاق، با توجه به شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج، درباره مهریه، نفقه و همچنین اجرت المثل ایام زوجیت تعیین تکلیف کند. بنابراین قانونگذار نیز این حقوق را به عنوان عناوین مالی جداگانه مورد شناسایی قرار داده است.

البته «امکان مطالبه همزمان» به معنای آن نیست که زوجه بدون اثبات شرایط اجرت المثل، صرفا به دلیل وجود رابطه زوجیت مستحق دریافت مبلغی خواهد بود. وجود ازدواج به تنهایی برای صدور حکم اجرت المثل کافی نیست و شرایط مقرر در تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی باید احراز شود.

تفاوت مبنای قانونی مهریه با اجرت المثل ایام زوجیت

مهریه یک حق مالی است که منشأ آن عقد نکاح و توافق زوجین درباره مهر است. به موجب ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به محض وقوع عقد مالک مهر می شود؛ بنابراین اصل استحقاق مهریه وابسته به انجام کارهای منزل یا مدت زندگی مشترک نیست. نوع و میزان مهر نیز مطابق مقررات مربوط به مهر و توافق طرفین مشخص می شود.

اما اجرت المثل ایام زوجیت ماهیت متفاوتی دارد. مبنای اصلی آن در تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی قرار گرفته است. بر اساس این مقرره، برای تعلق اجرت المثل باید مجموعه ای از شرایط احراز شود: کار مورد نظر شرعا بر عهده زوجه نباشد، عرفا برای آن کار اجرت وجود داشته باشد، کار به دستور زوج انجام شده باشد، زوجه قصد تبرع و انجام رایگان آن را نداشته باشد و نهایتا این شرایط برای دادگاه ثابت شود.

در نتیجه، تفاوت های اساسی این دو حق را می توان چنین بیان کرد:

  • مهریه: ناشی از عقد نکاح و توافق درباره مهر است.
  • اجرت المثل: ناشی از انجام کارهایی است که شرایط قانونی دریافت اجرت را داشته باشند.
  • مهریه: با وقوع عقد، اصل مالکیت زن نسبت به آن ایجاد می شود.
  • اجرت المثل: نیازمند احراز شرایط مقرر در قانون و تعیین میزان اجرت کارهای انجام شده است.
  • مهریه: مقدار آن اصولا در سند ازدواج یا سایر ادله معتبر مربوط به عقد مشخص است.
  • اجرت المثل: میزان آن بر اساس ماهیت و مدت کارهای انجام شده و اوضاع و احوال پرونده تعیین می شود و دادگاه می تواند برای ارزیابی میزان آن از نظر کارشناس استفاده کند.

همچنین نباید اجرت المثل را با نفقه یا مهریه یکی دانست. نفقه مربوط به هزینه ها و نیازهای متعارف زندگی زوجه در حدود قانون است، مهریه دین ناشی از عقد است و اجرت المثل در مقابل کارهایی مطرح می شود که شرایط دریافت اجرت برای آنها وجود داشته باشد.

از نظر زمان مطالبه نیز اجرت المثل صرفا محدود به زمان پس از صدور حکم طلاق نیست. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه منتشرشده درباره تفاوت اجرت المثل موضوع تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی با اجرت المثل موضوع مقررات خاص طلاق، تصریح کرده است که مطالبه اجرت المثل مبتنی بر تبصره ماده ۳۳۶ می تواند در زمان زوجیت نیز با تقدیم دادخواست مستقل مطرح شود.

بنابراین، زوجه نباید تصور کند که چون هنوز طلاق انجام نشده است، امکان مطالبه اجرت المثل وجود ندارد. در مقابل، اگر دعوا در چارچوب طلاق مطرح شود، ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده سازوکار تعیین تکلیف حقوق مالی زوجه را در رأی طلاق پیش بینی کرده است.

شرایط مطالبه همزمان مهریه و اجرت المثل در دعاوی خانوادگی

برای مطالبه همزمان این دو حق، ابتدا باید مبنای هر یک به صورت مستقل احراز شود. در خصوص مهریه، وجود عقد و تعیین مهر و سپس بررسی وضعیت پرداخت، ابراء، بذل، صلح یا سایر اسباب احتمالی سقوط تعهد اهمیت دارد. در خصوص اجرت المثل، باید شرایط تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی احراز شود.

از جمله موارد مهم در دعوای اجرت المثل این است که کارهای مورد ادعا نباید شرعا بر عهده زوجه بوده باشد و انجام آنها نیز باید با شرایط قانونی مقرر در تبصره ماده ۳۳۶ همراه باشد. بنابراین صرف انجام امور منزل یا طولانی بودن مدت زندگی مشترک، بدون احراز سایر شرایط، به تنهایی برای صدور حکم کافی نیست.

در عمل، دادگاه برای تعیین اجرت المثل ممکن است به مدت زندگی مشترک، نوع و میزان کارهای انجام شده، شرایط زندگی زوجین و سایر عوامل موثر توجه کند و برای ارزیابی میزان آن از کارشناس استفاده شود. مبلغ اجرت المثل نیز یک رقم ثابت و از پیش تعیین شده قانونی نیست و نمی توان صرفا بر اساس تعداد سال های زندگی مشترک، مبلغ مشخصی را قطعی دانست.

از سوی دیگر، اگر زوجه مهریه خود را از طریق دادگاه یا اجرای ثبت مطالبه کرده باشد، این اقدام اصولا مانع طرح مطالبه اجرت المثل نیست. همچنین اگر برای اجرت المثل نیز دادخواست مطرح شود، رسیدگی به آن به معنای جایگزین شدن اجرت المثل با مهریه نیست؛ مگر اینکه زوجه در قالب یک عمل حقوقی معتبر، تمام یا بخشی از یکی از حقوق خود را ابراء، صلح یا به نحو معتبر دیگری ساقط کرده باشد.

در پرونده طلاق، ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده اهمیت ویژه ای دارد. این ماده مقرر کرده است که دادگاه ضمن رأی خود درباره مهریه، نفقه و اجرت المثل ایام زوجیت تعیین تکلیف کند و ثبت طلاق نیز اصولا به تعیین تکلیف و اجرای حقوق مالی زوجه وابسته است؛ البته قانون در مواردی مانند رضایت زوجه یا صدور حکم قطعی اعسار یا تقسیط محکوم به، استثناهایی را پیش بینی کرده است.

همچنین باید میان اجرت المثل و نحله تفاوت گذاشت. در یک دیدگاه منتشرشده از اداره کل حقوقی قوه قضاییه، اجرت المثل موضوع تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی و نحله موضوع مقررات خاص طلاق، دو سازوکار متفاوت معرفی شده اند و مطالبه اجرت المثل از هر دو مسیر به صورت همزمان قابل جمع نیست؛ بنابراین در پرونده ای که شرایط هر دو عنوان مطرح است، باید دقیقا مشخص شود مطالبه بر اساس کدام مبنای قانونی صورت می گیرد.

در مقابل، مهریه و اجرت المثل قابل جمع هستند؛ زیرا پرداخت اجرت المثل بابت کارهای واجد شرایط قانونی، جایگزین مهر نیست و پرداخت مهر نیز اجرت کارهای انجام شده توسط زوجه را تسویه نمی کند. حتی در رسیدگی به طلاق، قانونگذار در ماده ۲۹ این دو عنوان را جداگانه مورد حکم قرار داده است.

در نتیجه، اگر زوجه قصد مطالبه هر دو حق را دارد، باید وضعیت سند ازدواج، میزان و وضعیت مهریه، مدت زندگی مشترک، نوع کارهای انجام شده، نحوه انجام آنها، وجود یا عدم وجود دستور زوج، قصد تبرع، ادله موجود و وضعیت پرونده طلاق به صورت جداگانه بررسی شود. مهریه و اجرت المثل دو طلب مستقل هستند و جمع آنها در صورت تحقق شرایط قانونی هر دو، امکان پذیر است.

مهریه و شرط تنصیف دارایی زوج، دو حق مالی با مبنای حقوقی متفاوت هستند و در صورت تحقق شرایط قانونی و قراردادی هر یک، مطالبه یکی اصولا مانع مطالبه دیگری نیست. مهریه ناشی از عقد نکاح و توافق درباره مهر است، در حالی که شرط تنصیف دارایی یک شرط ضمن عقد است که در صورت امضای آن و تحقق شرایط مندرج در سند ازدواج، زوج را متعهد به انتقال بخشی از دارایی واجد شرایط به زوجه می کند.

مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهریه می شود. بنابراین اصل استحقاق زوجه نسبت به مهریه، مستقل از این است که شرط تنصیف دارایی در سند ازدواج درج و امضا شده باشد یا خیر.

در مقابل، شرط تنصیف دارایی یک حق قراردادی و مشروط است و صرف وجود رابطه زوجیت یا صرف وقوع طلاق، به تنهایی برای اجرای آن کافی نیست. مفاد دقیق شرط مندرج در سند ازدواج، امضای زوجین و شرایطی که برای فعال شدن آن پیش بینی شده است باید بررسی شود. در شروط چاپی رایج عقدنامه، اجرای شرط به طور معمول با شرایطی از جمله اینکه طلاق به درخواست زوج باشد و طلاق ناشی از تخلف زوجه از وظایف زناشویی نباشد، ارتباط دارد.

از این رو، نمی توان «نصف دارایی» را معادل «نصف مهریه» یا جایگزین مهریه دانست. مهریه یک دین مستقل بر عهده زوج است، اما شرط تنصیف ناظر به انتقال بخشی از دارایی هایی است که در محدوده شرط قرار می گیرند و شرایط اجرای آن احراز شده باشد.

نکته مهم دیگر این است که تنصیف دارایی به معنای مالکیت خودکار زوجه بر نصف تمام اموال زوج نیست. ابتدا باید مشخص شود شرط در سند ازدواج وجود دارد و معتبر است، طلاق واجد شرایط اجرای آن است، چه اموالی در دوران زوجیت تحصیل شده و کدام یک با توجه به مفاد شرط و وضعیت پرونده در محدوده دارایی موضوع شرط قرار می گیرند. در نهایت نیز میزان انتقال در حدودی است که شرط مقرر کرده است؛ عبارت «تا نصف» نیز به این معناست که میزان انتقال لزوما در همه پرونده ها دقیقا ۵۰ درصد نخواهد بود.

بنابراین، اگر زوج در زمان ازدواج شرط تنصیف دارایی را امضا کرده باشد و شرایط اجرای آن در زمان طلاق تحقق پیدا کند، این حق باید جدا از مهریه بررسی شود. در مقابل، اگر شرط امضا نشده باشد یا شرایط قراردادی آن تحقق پیدا نکند، صرف وجود مهریه برای ایجاد حق تنصیف کافی نیست.

تفاوت مبنای حقوقی مهریه با شرط انتقال تا نصف دارایی زوج

مبنای حقوقی مهریه، مقررات مربوط به مهر در قانون مدنی و توافق زوجین در زمان عقد است. مطابق ماده ۱۰۸۰ قانون مدنی، میزان مهر با توافق طرفین تعیین می شود و ماده ۱۰۸۲ نیز مالکیت زن بر مهر را از زمان وقوع عقد شناسایی کرده است. بنابراین، مهریه از همان ابتدا یک حق مالی مشخص یا قابل تعیین برای زوجه ایجاد می کند.

اما شرط انتقال تا نصف دارایی، بر مبنای تراضی زوجین و درج شرط در سند نکاح شکل می گیرد. از نظر تحلیلی، این شرط یک تعهد قراردادی است که اجرای آن به تحقق شرایط پیش بینی شده در خود شرط وابسته است. به همین دلیل، برای بررسی آن نمی توان صرفا به مقررات مهریه استناد کرد و باید متن سند ازدواج و شرایط مقرر در آن را نیز مورد توجه قرار داد. پژوهش های حقوقی نیز مبنای شرط تنصیف را قرارداد زوجین و منشأ آن را متفاوت از حقوقی مانند اجرت المثل دانسته اند.

تفاوت مهم دیگر به موضوع حق مربوط می شود. موضوع مهریه همان مالی است که به عنوان مهر تعیین شده است؛ برای مثال تعداد معینی سکه، مبلغ معین وجه نقد، مال مشخص یا مالی که با معیارهای قانونی قابل تعیین باشد. در مقابل، موضوع شرط تنصیف، دارایی های زوج در محدوده زمانی و شرایط مقرر در شرط است و باید مشخص شود چه اموالی در دوران زوجیت تحصیل شده و در زمان اجرای شرط وجود داشته یا قابل شناسایی است.

از نظر شرایط تحقق نیز تفاوت اساسی وجود دارد. برای مطالبه مهریه، اصل بر مالکیت زن نسبت به مهر از زمان عقد است و سپس مسائلی مانند پرداخت، ابراء، بذل، صلح یا سایر اسباب سقوط یا تغییر تعهد بررسی می شود. اما در شرط تنصیف باید علاوه بر وجود شرط، شرایط قراردادی اجرای آن نیز احراز شود.

به همین دلیل، در پرونده طلاق باید میان این دو موضوع تفکیک کرد:

  • مهریه: حق مالی ناشی از عقد نکاح و توافق درباره مهر.
  • شرط تنصیف: حق قراردادی ناشی از شرط ضمن عقد.
  • مهریه: اصل مالکیت آن با وقوع عقد ایجاد می شود.
  • شرط تنصیف: اجرای آن منوط به تحقق شرایط مندرج در شرط است.
  • مهریه: میزان آن اصولا از سند ازدواج و توافق زوجین مشخص می شود.
  • تنصیف دارایی: نیازمند شناسایی دارایی مشمول شرط و بررسی نحوه تحصیل آن در دوران زوجیت است.
  • مهریه: لزوما ارتباطی با اینکه چه کسی درخواست طلاق داده ندارد؛ هرچند نوع طلاق و شرایط آن می تواند بر میزان یا نحوه استحقاق در موارد خاص اثر بگذارد.
  • تنصیف دارایی: در شرط چاپی رایج عقدنامه، تحقق آن اصولا با طلاق به درخواست زوج و سایر شرایط مندرج در شرط ارتباط دارد.

بنابراین، نباید در پرونده طلاق این دو حق را به عنوان دو عنوان جایگزین یکدیگر تلقی کرد. وجود مهریه به خودی خود شرط تنصیف را منتفی نمی کند و وجود شرط تنصیف نیز موجب سقوط مهریه نمی شود.

امکان مطالبه همزمان مهریه و حقوق ناشی از شرط تنصیف دارایی

در صورت تحقق شرایط هر دو حق، مطالبه مهریه و حقوق ناشی از شرط تنصیف دارایی قابل جمع است. مبنای مهریه قانون و عقد نکاح است و مبنای تنصیف، شرط قراردادی مندرج در سند ازدواج. بنابراین، وصول یا مطالبه مهریه به خودی خود موجب اسقاط حق ناشی از شرط تنصیف نمی شود، مگر اینکه زوجه به نحو معتبر و با توجه به مفاد توافق، این حق را ابراء، صلح یا ساقط کرده باشد.

این موضوع با توجه به رأی وحدت رویه شماره ۷۷۹ مورخ ۱۳۹۸/۰۵/۱۵ هیأت عمومی دیوان عالی کشور اهمیت بیشتری پیدا می کند. هرچند موضوع مستقیم این رأی، جمع شرط تنصیف دارایی با اجرت المثل یا نحله بوده است، دیوان عالی کشور با توجه به مبنای قراردادی شرط تنصیف و استقلال آن از سایر حقوق مالی، جمع این حقوق را پذیرفته و تصریح کرده است که تعیین اجرت المثل، زوجه را از حقوق ناشی از شرط تنصیف محروم نمی کند. این رأی بر اساس ماده ۴۷۱ قانون آیین دادرسی کیفری در موارد مشابه لازم الاتباع است.

از همین مبنا می توان به روشنی دریافت که مهریه نیز صرفا به دلیل اینکه یک حق مالی دیگر برای زوجه وجود دارد، جایگزین شرط تنصیف نمی شود. البته اجرای شرط تنصیف همچنان وابسته به تحقق شرایط خود شرط است و نمی توان از استقلال این دو حق نتیجه گرفت که زوجه در هر نوع طلاق و در مورد هر دارایی، خودکار مستحق دریافت بخشی از اموال زوج است.

در زمان رسیدگی به طلاق نیز ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده اهمیت دارد؛ زیرا دادگاه هنگام صدور رأی طلاق باید با توجه به شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج درباره حقوق مالی زوجه تعیین تکلیف کند. رأی وحدت رویه ۷۷۹ نیز دقیقا بر اهمیت شروط ضمن عقد و مندرجات سند ازدواج در کنار سایر حقوق مالی زوجه تأکید کرده است.

در نتیجه، اگر زوج درخواست طلاق کرده باشد و شرط تنصیف در سند ازدواج امضا شده و شرایط اجرای آن نیز وجود داشته باشد، زوجه می تواند حسب مورد مهریه خود را مطالبه کند و همزمان حقوق ناشی از شرط تنصیف دارایی را نیز پیگیری نماید. البته میزان و محدوده هر حق باید جداگانه احراز شود.

برای نمونه، اگر زوج در دوران زوجیت اموالی تحصیل کرده باشد، صرف اینکه زوجه مهریه خود را مطالبه یا حتی دریافت کرده است، به تنهایی موجب انتقال مالکیت آن اموال به زوج یا سقوط شرط تنصیف نمی شود. از سوی دیگر، اگر زوجه در توافق طلاق به صراحت تمام یا بخشی از حقوق مالی خود، از جمله شرط تنصیف یا مهریه را ابراء یا صلح کرده باشد، آثار همان توافق باید با توجه به متن و اعتبار حقوقی آن بررسی شود.

همچنین شرط تنصیف با توقیف اموال برای وصول مهریه یکسان نیست. در مطالبه مهریه، زوجه طلبکار زوج است و می تواند در حدود مقررات اجرای محکومیت های مالی یا اجرای سند لازم الاجرا برای وصول طلب خود اقدام کند؛ اما در اجرای شرط تنصیف ابتدا باید حق قراردادی ناشی از شرط و میزان دارایی مشمول آن احراز و سپس آثار انتقال یا پرداخت آن مطابق تصمیم مرجع صالح اجرا شود.

بنابراین، در یک پرونده طلاق که هم مهریه و هم شرط تنصیف مطرح است، بررسی همزمان این موارد ضروری است: متن دقیق سند ازدواج، امضای شرط تنصیف، نوع و سبب طلاق، شخص درخواست کننده طلاق، وضعیت رفتار و تخلفات منتسب به زوجه، دارایی های تحصیل شده زوج در دوران زوجیت، مالکیت واقعی اموال، نقل و انتقالات انجام شده، توافقات مالی زوجین و هرگونه ابراء یا صلح قبلی.

در جمع بندی باید گفت که مهریه و شرط تنصیف دارایی دو حق مالی مستقل با دو مبنای متفاوت هستند و در صورت تحقق شرایط قانونی و قراردادی، قابل مطالبه همزمان خواهند بود. مهریه از عقد نکاح ناشی می شود، اما شرط تنصیف از توافق ضمن عقد و شرایط مندرج در سند ازدواج. بنابراین، پرداخت یا مطالبه مهریه به خودی خود جایگزین شرط تنصیف نیست و برای تعیین حقوق نهایی زوجه در پرونده طلاق باید هر دو عنوان به صورت مستقل و بر اساس اسناد و شرایط پرونده بررسی شوند.

بله. موجودی حساب بانکی زوج، در صورت تعلق حساب به او و وجود شرایط قانونی، می تواند برای وصول مهریه توقیف شود. حساب بانکی از جمله دارایی های مالی قابل شناسایی و توقیف محکوم علیه است و قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، سازوکار مشخصی برای شناسایی حساب های بانکی بدهکار پیش بینی کرده است.

مطابق ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، مرجع اجرا کننده رای می تواند به درخواست محکوم له به بانک مرکزی دستور دهد فهرست کلیه حساب های محکوم علیه در بانک ها و موسسات مالی و اعتباری را برای توقیف اعلام کند. تبصره ۲ همین ماده نیز حکم مربوط به شناسایی حساب ها را در مورد اجرای قرار تامین خواسته و اجرای مفاد اسناد رسمی نیز قابل اعمال دانسته است.

از این جهت، زوجه برای توقیف حساب بانکی زوج لزوما نیازی ندارد که شماره تمام حساب های بانکی او را شخصا بداند؛ در چارچوب اجرای حکم یا سند لازم الاجرا، امکان استعلام و شناسایی حساب ها از مسیر قانونی وجود دارد. آیین نامه اجرایی قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز مقرر کرده است که مراجع قضایی و ثبتی برای اخذ اطلاعات اموال و حساب ها و همچنین انسداد یا رفع انسداد حساب، مکاتبات لازم را از طریق سامانه الکترونیکی قوه قضاییه انجام دهند و در صورت عدم امکان، از روش غیرالکترونیکی استفاده شود.

البته صرف وجود حساب بانکی به معنای توقیف خودکار آن نیست. باید مبنای قانونی اجرای مهریه وجود داشته باشد؛ برای مثال، حکم لازم الاجرا یا سند رسمی لازم الاجرا در مسیر قانونی اجرا قرار گرفته باشد. همچنین میزان توقیف باید در حدود مبلغ قابل وصول و با رعایت مقررات مربوط به اجرای محکومیت مالی انجام شود.

نکته مهم آن است که توقیف حساب با انتقال فوری موجودی به زوجه یکسان نیست. توقیف ابتدا موجب محدود شدن امکان برداشت یا انتقال وجه توقیف شده در حدود دستور اجرایی می شود و سپس وجه مطابق مقررات اجرای حکم یا اجراییه برای استیفای طلب مورد استفاده قرار می گیرد.

همچنین اگر موجودی حساب کمتر از میزان مهریه باشد، توقیف موجودی موجود لزوما به معنای پایان یافتن طلب نیست. در چنین وضعیتی، با توجه به میزان بدهی و سایر دارایی های قابل شناسایی زوج، امکان ادامه عملیات اجرایی نسبت به اموال دیگر نیز وجود دارد.

شرایط توقیف موجودی حساب های بانکی زوج برای وصول مهریه

برای توقیف حساب بانکی زوج، نخست باید وجود دین مهریه و قابلیت اجرای آن احراز شده باشد. اگر مطالبه از طریق دادگاه انجام شده باشد، پس از صدور و لازم الاجرا شدن حکم، عملیات اجرایی دنبال می شود. در صورتی که مهریه در سند رسمی ازدواج درج شده باشد، امکان استفاده از ظرفیت اجرای سند رسمی نیز مطابق مقررات وجود دارد.

در مرحله اجرا، زوجه می تواند درخواست شناسایی حساب های بانکی زوج را مطرح کند. ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، بانک مرکزی را مکلف می کند در چارچوب دستور مرجع اجرا کننده، فهرست حساب های محکوم علیه در بانک ها و موسسات مالی و اعتباری را برای توقیف در اختیار مرجع مربوط قرار دهد.

بنابراین، فرآیند را می توان به صورت کلی چنین تفکیک کرد:

  1. وجود مهریه قابل مطالبه و لازم الاجرا؛
  2. تشکیل پرونده اجرایی در مرجع صالح؛
  3. درخواست شناسایی حساب های بانکی زوج؛
  4. استعلام قانونی از مراجع مربوط؛
  5. صدور دستور توقیف یا انسداد موجودی قابل توقیف؛
  6. حفظ مبلغ توقیف شده در حدود دستور اجرایی؛
  7. استیفای محکوم به مطابق مقررات اجرای حکم.

در این میان، مالکیت حساب اهمیت اساسی دارد. اگر حساب واقعا متعلق به شخص دیگری باشد، صرف اینکه زوج از آن استفاده کرده یا وجهی به آن واریز شده باشد، برای توقیف آن به عنوان مال زوج کافی نیست و حقوق صاحب حساب و اشخاص ثالث باید مورد بررسی قرار گیرد.

همچنین توقیف حساب باید در حدود میزان بدهی و هزینه های قانونی اجرای حکم انجام شود و نمی توان بدون مبنای قانونی تمام دارایی مالی اشخاص را بدون توجه به میزان محکوم به توقیف کرد. قانون اجرای احکام مدنی نیز درباره توقیف مال یا طلب محکوم علیه نزد شخص ثالث، از جمله وجه یا طلب او از شخص ثالث، مقررات خاصی پیش بینی کرده است. پس از ابلاغ توقیف نیز شخص ثالث نباید مال یا طلب توقیف شده را به محکوم علیه پرداخت کند.

از سوی دیگر، باید میان موجودی حساب بانکی و حقوق و مزایای زوج تفاوت گذاشت. اگر هدف، وصول مهریه از حقوق و مزایای ماهانه زوج باشد، مقررات خاص توقیف حقوق و مزایا اعمال می شود و میزان برداشت تابع قواعد مربوط به آن است. آیین نامه اجرای محکومیت های مالی نیز در خصوص محکومیت های مالی تقسیط شده، سازوکار کسر از حقوق و مزایا را با رعایت مقررات ماده ۹۶ قانون اجرای احکام مدنی پیش بینی کرده است.

همچنین اگر زوج مدعی اعسار باشد، این ادعا به خودی خود به معنای مالکیت نداشتن حساب یا ممنوعیت مطلق توقیف حساب نیست. وضعیت اعسار، مستثنیات دین، دارایی های در دسترس و تصمیم مرجع قضایی باید بر اساس مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی بررسی شود. طبق ماده ۶ این قانون، معسر کسی است که به دلیل نداشتن مال، جز مستثنیات دین، قادر به پرداخت دیون خود نباشد و عدم قابلیت دسترسی به مال نیز در حکم نداشتن مال است؛ اثبات عدم قابلیت دسترسی بر عهده مدیون است.

بنابراین، اگر در حساب زوج وجه قابل دسترسی و متعلق به او وجود داشته باشد، وجود آن می تواند در ارزیابی وضعیت مالی و اجرای محکومیت موثر باشد. در مقابل، صرف ثبت نام زوج به عنوان صاحب حساب، بدون وجود موجودی قابل توقیف، موجب وصول مهریه نمی شود.

نحوه اجرای توقیف حساب و اعتراض یا رفع توقیف آن

پس از شناسایی حساب های زوج، مرجع اجرا در چارچوب مقررات مربوط، دستور انسداد یا توقیف مبلغ قابل وصول را به شبکه بانکی ابلاغ می کند. آیین نامه نحوه اجرای محکومیت های مالی تصریح کرده است که مکاتبات مربوط به ماده ۱۹، برای اخذ اطلاعات حساب ها و انسداد یا رفع انسداد حساب از طریق سامانه الکترونیکی قوه قضاییه انجام شود.

پس از توقیف، زوج نمی تواند نسبت به مبلغ توقیف شده مانند موجودی آزاد حساب رفتار کند. در مقررات اجرای احکام مدنی نیز در خصوص مالی که نزد شخص ثالث قرار دارد، پس از ابلاغ توقیف، شخص ثالث مکلف است مطابق دستور مرجع اجرا رفتار کند و نمی تواند مال یا طلب توقیف شده را در اختیار محکوم علیه قرار دهد.

با این حال، توقیف حساب همیشه بدون امکان اعتراض نیست. اگر زوج یا شخص ثالث ادعا کند که وجه توقیف شده متعلق به او نیست، توقیف برخلاف مقررات انجام شده، میزان توقیف بیش از حدود قانونی است یا اساسا دین مورد اجرا به آن شکل وجود ندارد، می تواند حسب مورد از طرق قانونی نسبت به عملیات اجرایی یا توقیف اعتراض کند. مرجع رسیدگی به اعتراض نیز به این بستگی دارد که توقیف از طریق دادگاه انجام شده یا اجرای ثبت و اینکه اعتراض دقیقا متوجه کدام اقدام اجرایی است.

برای مثال، اگر شخص ثالث مدعی باشد وجه موجود در حساب متعلق به اوست، موضوع با اعتراض بدهکار به اصل محکومیت متفاوت است؛ زیرا در این حالت بحث اصلی، مالکیت وجه توقیف شده و حقوق شخص ثالث است. بنابراین، نمی توان همه اعتراضات مربوط به حساب بانکی را در یک مسیر واحد قرار داد.

رفع توقیف نیز ممکن است در شرایط مختلف اتفاق بیفتد؛ از جمله پرداخت دین، وصول کامل محکوم به، رضایت معتبر طلبکار، نقض یا تغییر مبنای اجرایی، اشتباه در شناسایی حساب یا اثبات تعلق وجه به شخص ثالث. همچنین اگر مبلغی بیش از میزان لازم توقیف شده باشد، نسبت به مازاد باید مطابق مقررات اجرایی اقدام شود.

در مقابل، صرف اینکه زوج از توقیف حساب خود ناراضی باشد یا مدعی شود موجودی حساب برای هزینه های زندگی او مورد نیاز است، لزوما موجب رفع توقیف نمی شود. باید مشخص شود وجه مورد نظر از نظر قانونی مشمول توقیف است یا عنوان دیگری دارد و آیا مقررات خاصی درباره آن اعمال می شود.

از سوی دیگر، توقیف حساب بانکی با توقیف سایر اموال زوج تفاوتی از حیث هدف نهایی ندارد؛ هدف، استیفای طلب مهریه در حدود مقررات قانونی است. اگر موجودی حساب برای پرداخت تمام بدهی کافی نباشد، اجرای مهریه می تواند حسب مورد نسبت به سایر اموال قابل توقیف نیز ادامه پیدا کند. ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی علاوه بر حساب های بانکی، امکان شناسایی اموال محکوم علیه از طریق مراجع مختلف را نیز پیش بینی کرده است.

در نتیجه، حساب بانکی زوج می تواند یکی از مهم ترین دارایی های قابل شناسایی برای وصول مهریه باشد، اما توقیف آن نیازمند وجود مبنای اجرایی، شناسایی قانونی حساب، احراز تعلق موجودی به زوج و رعایت مقررات اجرای محکومیت های مالی است. همچنین اگر نسبت به توقیف حساب یا مالکیت وجه اختلافی ایجاد شود، باید نوع اعتراض، مرجع صادر کننده دستور و وضعیت پرونده اجرایی بررسی شود؛ زیرا اعتراض به اصل دین، اعتراض به عملیات اجرایی و ادعای مالکیت شخص ثالث، آثار و مسیر حقوقی یکسانی ندارند.

بله، اصل بر امکان توقیف ملک متعلق به زوج برای وصول مهریه است؛ اما این امکان مطلق نیست و باید مالکیت زوج، میزان بدهی، وضعیت ثبتی ملک، حقوق اشخاص ثالث و به ویژه مقررات مربوط به مستثنیات دین بررسی شود. ماده ۵۱ قانون اجرای احکام مدنی مقرر می کند که از اموال محکوم علیه به میزان محکوم به و هزینه های اجرایی توقیف شود؛ بنابراین توقیف ملک باید در حدود میزان لازم برای اجرای تعهد انجام شود.

در صورتی که مهریه از طریق دادگاه به مرحله اجرا رسیده باشد، ملک می تواند در چارچوب عملیات اجرایی توقیف شود. همچنین اگر مهریه بر اساس سند رسمی ازدواج از طریق اجرای ثبت مطالبه شده باشد، سند رسمی ازدواج قابلیت اجرای قانونی دارد و توقیف ملک می تواند در چارچوب مقررات اجرای اسناد رسمی لازم الاجرا انجام شود. آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا نیز مقررات مربوط به توقیف و عملیات اجرایی اموال را پیش بینی کرده است.

با این حال، هر ملکی که به نام زوج باشد لزوما قابل توقیف و فروش برای مهریه نیست. مهم ترین محدودیت در این زمینه، مستثنیات دین است. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، منزل مسکونی متناسب با شأن محکوم علیه را در شرایط مقرر قانونی در زمره مستثنیات دین قرار داده است. بنابراین اگر ملک، منزل مسکونی مورد نیاز زوج و افراد تحت تکفل او و متناسب با وضعیت او باشد، اصل بر حمایت قانونی از آن در برابر توقیف است.

در مقابل، اگر ملک مازاد بر نیاز و شأن عرفی زوج باشد، وضعیت آن متفاوت خواهد بود. قانون برای چنین شرایطی سازوکار خاصی پیش بینی کرده است تا در صورت وجود شرایط مقرر، ارزش مازاد بر منزل مناسب برای پرداخت دیون اختصاص پیدا کند. بنابراین، پاسخ به این پرسش که «آیا خانه شوهر بابت مهریه توقیف می شود؟» بدون بررسی وضعیت واقعی ملک و شرایط مالی زوج، پاسخ دقیقی نخواهد داشت.

همچنین باید میان مالکیت رسمی زوج و صرف تصرف او در ملک تفاوت گذاشت. اگر ملکی در اختیار زوج باشد اما مالک آن شخص دیگری باشد، نمی توان صرف تصرف را دلیل کافی برای تعلق ملک به زوج دانست. حقوق مالک رسمی و اشخاص ثالث نیز باید در عملیات اجرایی رعایت شود.

بنابراین، در پرونده مطالبه مهریه معمولا باید موارد زیر درباره ملک بررسی شود:

  • مالک رسمی ملک چه شخصی است؟
  • آیا زوج مالک تمام ملک است یا مالک مشاعی آن؟
  • آیا ملک در رهن یا وثیقه قرار دارد؟
  • آیا پیش از این توقیف یا حق عینی دیگری نسبت به ملک ایجاد شده است؟
  • آیا ملک، منزل مسکونی زوج و افراد تحت تکفل اوست؟
  • آیا منزل با وضعیت و شأن عرفی زوج متناسب است؟
  • آیا ملک بیش از نیاز متعارف مسکونی زوج است؟
  • میزان مهریه و هزینه های اجرایی چه مقدار است؟
  • توقیف از طریق دادگاه انجام می شود یا اجرای ثبت؟

در نتیجه، ملک زوج می تواند وسیله وصول مهریه باشد، اما قابلیت توقیف آن باید با رعایت مقررات اجرای احکام و مستثنیات دین احراز شود.

شرایط توقیف و فروش ملک متعلق به زوج برای پرداخت مهریه

برای توقیف ملک زوج، ابتدا باید وجود یک مبنای قابل اجرا برای مطالبه مهریه وجود داشته باشد. این مبنا می تواند حکم لازم الاجرای دادگاه یا سند رسمی لازم الاجرایی مانند سند ازدواج باشد. پس از تشکیل عملیات اجرایی، ملک متعلق به زوج می تواند در حدود مقررات شناسایی و توقیف شود.

در اجرای قضایی، پس از توقیف، ادامه عملیات نسبت به ملک تابع مقررات اجرای احکام مدنی است. ماده ۵۱ قانون اجرای احکام مدنی بر تناسب توقیف با میزان محکوم به و هزینه های اجرایی تاکید دارد؛ بنابراین اصل بر این نیست که برای یک دین معین، بدون ضرورت تمام اموال بدهکار توقیف شود.

پس از توقیف نیز توقیف به معنای انتقال مالکیت ملک به زوجه نیست. توقیف صرفا ملک را برای استیفای طلب تحت محدودیت اجرایی قرار می دهد. در صورت فراهم بودن شرایط قانونی و عدم پرداخت دین، ملک ممکن است پس از ارزیابی و طی تشریفات قانونی به مزایده گذاشته شود و از محل حاصل از فروش، طلب مهریه و هزینه های قانونی مربوط پرداخت شود.

در مورد اجرای ثبت نیز عملیات فروش تابع مقررات خاص اجرای اسناد رسمی لازم الاجراست. آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا، برای توقیف، ارزیابی، مزایده و سایر مراحل اجرای اموال مقررات جداگانه دارد. بنابراین نباید تمام مراحل فروش ملک در اجرای ثبت را دقیقا با اجرای احکام دادگاه یکسان دانست.

همچنین اگر زوج مالک مشاعی ملک باشد، اصولا تنها سهم متعلق به زوج موضوع عملیات اجرایی قرار می گیرد و نمی توان سهم مستقل سایر مالکان را به دلیل بدهی زوج توقیف کرد. وجود شریک، رهن، حقوق مقدم، بازداشت قبلی یا حقوق اشخاص ثالث نیز می تواند بر نحوه اجرای توقیف و فروش اثر بگذارد.

در صورتی که ملک توقیف شده برای پرداخت مهریه به فروش برسد، حاصل فروش نیز لزوما به طور مستقیم و بدون رعایت حقوق مقدم به زوجه پرداخت نمی شود. باید هزینه های اجرایی و حقوق قانونی مقدم یا حقوق اشخاص ذی حق، حسب مورد، مورد توجه قرار گیرد و سپس مبلغ قابل پرداخت بابت بدهی مهریه محاسبه شود.

اگر ارزش ملک کمتر از میزان کل مهریه باشد، فروش آن لزوما موجب سقوط تمام دین نخواهد شد. مبلغ حاصل از فروش تا میزان قابل پرداخت به بدهی اختصاص پیدا می کند و در صورت باقی ماندن دین، زوجه می تواند در حدود مقررات نسبت به سایر اموال قابل توقیف زوج نیز اقدام کند.

برعکس، اگر مبلغ حاصل از فروش بیش از میزان بدهی و هزینه های قانونی باشد، مازاد نیز تابع مقررات اجرای مربوط خواهد بود و نمی توان آن را بدون مبنای قانونی به عنوان طلب مهریه برای زوجه منظور کرد.

بنابراین، توقیف ملک مرحله ای برای تامین و اجرای طلب است و فروش ملک مرحله بعدی عملیات اجرایی محسوب می شود. میان این دو مرحله باید تفاوت گذاشت؛ زیرا ممکن است ملک توقیف شود اما به دلیل پرداخت بدهی، اعتراض قانونی، وجود مانع اجرایی، مستثنیات دین یا سایر جهات، عملیات فروش متوقف یا منتفی شود.

تأثیر مستثنیات دین و وضعیت تنها منزل مسکونی زوج بر توقیف ملک

مهم ترین محدودیت در توقیف منزل زوج، مقررات مستثنیات دین است. ماده ۲۴ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، منزل مسکونی را که عرفا در حالت اعسار متناسب با شأن محکوم علیه در حالت اعسار او باشد، در شمار مستثنیات دین قرار داده است. بنابراین، اگر خانه تنها محل سکونت زوج و افراد تحت تکفل او باشد و از نظر عرفی متناسب با وضعیت او محسوب شود، اصل بر این است که در حدود مقررات مستثنیات دین، برای پرداخت مهریه توقیف نشود.

اما عبارت «تنها خانه» به تنهایی برای پاسخ به مسئله کافی نیست. تنها منزل بودن، بدون بررسی تناسب منزل با شأن و وضعیت مالی زوج، معیار مطلقی برای غیرقابل توقیف بودن ملک نیست. برای مثال، ممکن است شخصی یک ملک مسکونی بسیار با ارزش و فراتر از نیاز متعارف خود داشته باشد. در چنین وضعیتی، قانون برای برخورد با قسمت مازاد بر نیاز سازوکار خاصی پیش بینی کرده است.

در نتیجه، دادگاه یا مرجع اجرا باید شرایط واقعی زندگی و وضعیت مالی زوج را بررسی کند. معیار، صرفا تعداد متر مربع یا ارزش اسمی ملک نیست؛ بلکه تناسب ملک با وضعیت و شأن عرفی محکوم علیه و افراد تحت تکفل او اهمیت دارد. به همین دلیل، نمی توان برای تمام اشخاص یک متراژ یا ارزش مالی ثابت را به عنوان حد مستثنیات دین تعیین کرد.

همچنین اگر زوج چند ملک مسکونی داشته باشد، نمی توان به صورت خودکار تمام آنها را مستثنیات دین دانست. باید مشخص شود کدام ملک محل سکونت مورد نیاز او و افراد تحت تکفل اوست و آیا سایر املاک نیز واقعا مشمول عنوان قانونی مستثنیات دین هستند یا خیر.

از سوی دیگر، اگر ملک مسکونی بیش از نیاز و شأن متعارف باشد و شرایط قانونی مقرر برای فروش آن فراهم شود، قانون امکان برخورد با مازاد ارزش ملک را پیش بینی کرده است. در این وضعیت، موضوع لزوما به معنای محروم شدن کامل زوج از مسکن نیست؛ بلکه هدف، تامین یک مسکن متناسب و استفاده از ارزش مازاد برای پرداخت بدهی است.

این موضوع از نظر عملی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا ممکن است زوج مدعی شود «این خانه تنها خانه من است» و زوجه در مقابل ادعا کند که ملک با وضعیت مالی و شأن واقعی زوج تناسب ندارد. در چنین اختلافی، صرف ادعا کافی نیست و باید وضعیت ملک، تعداد افراد تحت تکفل، شرایط زندگی، سایر اموال، ارزش ملک و اوضاع و احوال اقتصادی زوج بررسی شود.

از طرف دیگر، اگر ملک در رهن بانک یا متعلق به شخص دیگری باشد، وضعیت آن با یک ملک آزاد متعلق به زوج یکسان نیست. وجود حقوق عینی اشخاص ثالث یا توقیف های مقدم می تواند بر امکان و نحوه فروش ملک و ترتیب پرداخت مطالبات اثر بگذارد.

همچنین باید توجه داشت که مستثنیات دین موجب از بین رفتن مهریه نمی شود. اگر خانه زوج به دلیل شمول مقررات مستثنیات دین قابل توقیف نباشد، اصل دین مهریه همچنان باقی است و زوجه می تواند در حدود مقررات، سایر اموال قابل توقیف زوج را برای وصول طلب خود معرفی یا شناسایی کند.

بنابراین، در پرونده ای که تنها ملک زوج همان منزل محل سکونت اوست، بررسی سه موضوع اهمیت اساسی دارد: مالکیت واقعی زوج، تناسب منزل با شأن و وضعیت او و افراد تحت تکفل، و شرایط قانونی مستثنیات دین. اگر ملک در محدوده حمایت قانونی قرار گیرد، نمی توان صرف وجود بدهی مهریه آن را مانند یک ملک آزاد توقیف و به فروش رساند؛ اما اگر شرایط قانونی خروج از حمایت مستثنیات دین وجود داشته باشد، امکان اجرای مقررات مربوط به فروش و اختصاص ارزش قابل وصول به بدهی نیز قابل بررسی خواهد بود.

در نهایت، پاسخ دقیق به قابلیت توقیف خانه شوهر بابت مهریه به این نتیجه ختم نمی شود که «خانه همیشه قابل توقیف است» یا «خانه همیشه غیرقابل توقیف است». ملک متعلق به زوج اصولا می تواند موضوع اجرای مهریه قرار گیرد، اما منزل مسکونی متناسب با شأن زوج و افراد تحت تکفل او در حدود مقررات مستثنیات دین از توقیف حمایت می شود و در مورد منزل مازاد یا نامتناسب، باید شرایط قانونی مقرر برای اجرای آن بررسی شود.

بله، خودروی متعلق به زوج، در صورت وجود شرایط قانونی، می تواند برای وصول مهریه توقیف شود؛ اما قابلیت توقیف خودرو مطلق نیست و باید مالکیت زوج، وضعیت خودرو، میزان بدهی و به ویژه شمول یا عدم شمول آن بر مستثنیات دین بررسی شود.

در اجرای محکومیت مالی، اصل بر این است که اموال محکوم علیه، با رعایت مستثنیات دین، برای استیفای محکوم به قابل توقیف باشد. ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز امکان شناسایی اموال محکوم علیه از طریق مراجع ذی ربط را پیش بینی کرده است و این حکم علاوه بر اجرای احکام، در اجرای مفاد اسناد رسمی نیز قابل اعمال است.

بنابراین اگر زوج مالک خودرو باشد و خودرو از اموالی نباشد که به دلیل ضرورت امرار معاش یا سایر جهات قانونی در محدوده مستثنیات دین قرار گیرد، می توان حسب مورد آن را برای وصول مهریه توقیف کرد.

نکته مهم این است که صرف استفاده زوج از یک خودرو، لزوما اثبات کننده مالکیت او نیست. برای توقیف مال باید تعلق آن به زوج احراز شود. همچنین اگر خودرو به صورت مشاع متعلق به چند شخص باشد، حقوق سایر مالکان باید رعایت شود و نمی توان سهم اشخاص ثالث را بابت بدهی زوج توقیف کرد.

از سوی دیگر، توقیف خودرو با فروش آن تفاوت دارد. توقیف صرفا خودرو را در اختیار عملیات اجرایی قرار می دهد و مانع از آن می شود که زوج برخلاف مقررات، آن را منتقل یا از توقیف خارج کند. فروش خودرو مرحله بعدی عملیات اجرایی است که پس از انجام تشریفات قانونی، از جمله ارزیابی و برگزاری مزایده، انجام می شود.

در پرونده مهریه نیز باید میان دو مسیر اصلی تفاوت گذاشت: اجرای حکم دادگاه و اجرای سند رسمی ازدواج از طریق اجرای ثبت. در هر دو مسیر امکان توقیف اموال وجود دارد، اما تشریفات اجرایی و مرجع انجام عملیات یکسان نیست.

همچنین اگر خودرو واقعا ابزار ضروری کار و امرار معاش زوج باشد، موضوع می تواند از جهت مستثنیات دین مطرح شود. بنابراین پاسخ به این پرسش که «آیا خودرو بابت مهریه توقیف می شود؟» بدون بررسی شغل، نحوه استفاده از خودرو، ضرورت آن برای معاش، وضعیت مالی زوج و سایر اموال او، پاسخ کاملی نخواهد بود.

نحوه توقیف خودرو و جلوگیری از نقل و انتقال آن

برای توقیف خودرو بابت مهریه، ابتدا باید مهریه در مرحله قابل اجرا قرار گرفته باشد. این امر می تواند پس از صدور حکم لازم الاجرا در دادگاه یا در مسیر اجرای سند رسمی ازدواج و صدور اجراییه ثبتی صورت گیرد.

پس از تشکیل پرونده اجرایی، خودرو باید به عنوان مال متعلق به زوج شناسایی شود. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، شناسایی اموال محکوم علیه را از طریق مراجع مختلف امکان پذیر کرده است و اجرای مفاد اسناد رسمی نیز مشمول حکم ماده ۱۹ این قانون است.

در اجرای ثبت، آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا مقررات مشخصی درباره توقیف، ارزیابی و فروش اموال منقول دارد. این آیین نامه همچنین اعتراضات مربوط به صورت برداری و حقوق اشخاص ثالث نسبت به مال توقیف شده را مورد توجه قرار داده است.

فرآیند کلی را می توان به این ترتیب توضیح داد:

  1. وجود مهریه قابل اجرا و تشکیل پرونده اجرایی؛
  2. شناسایی خودروی متعلق به زوج؛
  3. بررسی مالکیت و حقوق اشخاص ثالث؛
  4. صدور دستور توقیف خودرو؛
  5. اعمال محدودیت های قانونی نسبت به نقل و انتقال خودرو؛
  6. ارزیابی خودرو در صورت ادامه عملیات اجرایی؛
  7. انجام تشریفات فروش و مزایده در صورت عدم پرداخت بدهی.

توقیف خودرو به معنای انتقال مالکیت آن به زوجه نیست. خودرو همچنان تا زمان تحقق آثار قانونی فروش یا انتقال اجرایی، متعلق به زوج است؛ اما امکان تصرفات ناقض عملیات اجرایی نسبت به آن محدود می شود.

اگر پس از توقیف، شخصی نسبت به خودرو ادعای مالکیت یا حق مقدم داشته باشد، موضوع باید در چارچوب مقررات اعتراض به عملیات اجرایی و حقوق اشخاص ثالث بررسی شود. آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی نیز در خصوص اظهار حق اشخاص ثالث نسبت به اموال بازداشت شده، ثبت ادعا و بررسی آثار آن مقررات مشخصی دارد.

همچنین اگر خودرو قبلا بابت بدهی دیگری توقیف شده باشد، وجود بازداشت مقدم می تواند بر نحوه ادامه عملیات اثر بگذارد. در آیین نامه اجرای ثبت، برای اموالی که قبلا در بازداشت هستند، مقرراتی درباره حفظ حقوق بستانکار مقدم و نحوه ادامه مزایده پیش بینی شده است.

از نظر عملی، توقیف خودرو صرفا زمانی موثر است که خودرو واقعا قابل شناسایی و متعلق به زوج باشد. اگر زوج پیش از اجرای عملیات، خودرو را به شخص دیگری منتقل کرده باشد، باید میان انتقال واقعی، معامله صوری و انتقال با انگیزه فرار از دین تفکیک کرد. نمی توان صرف انتقال خودرو را بدون بررسی زمان، وضعیت مالکیت، قصد طرفین و شرایط قانونی، معامله صوری یا فرار از دین تلقی کرد.

در صورتی که انتقال مال با شرایط ماده ۲۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، یعنی با انگیزه فرار از ادای دین و به نحوی که اموال باقی مانده برای پرداخت دیون کافی نباشد، انجام شده باشد، قانون برای آن آثار و ضمانت اجراهای خاصی مقرر کرده است.

از سوی دیگر، اگر خودرو پس از توقیف در معرض فروش قرار گیرد، زوج یا شخص ثالث می تواند در حدود مقررات نسبت به عملیات اجرایی یا ادعای مالکیت خود اعتراض کند. در اجرای ثبت، اعتراض به عملیات اجرایی مسیر خاص خود را دارد و نمی توان همه اختلافات مربوط به خودرو را صرفا با یک عنوان واحد پیگیری کرد.

بنابراین، برای توقیف موثر خودرو بابت مهریه، احراز مالکیت زوج، وجود مبنای اجرایی، صدور دستور توقیف، رعایت حقوق اشخاص ثالث و بررسی مستثنیات دین اهمیت اساسی دارد.

شرایط فروش خودروی توقیف شده و اختصاص حاصل فروش به مهریه

توقیف خودرو به خودی خود موجب فروش آن نمی شود. اگر پس از توقیف، بدهی مهریه پرداخت شود یا عملیات اجرایی به علت قانونی دیگری خاتمه پیدا کند، ممکن است فروش منتفی و خودرو از توقیف خارج شود. در مقابل، اگر بدهی باقی بماند و شرایط قانونی فروش فراهم باشد، خودرو می تواند وارد مرحله ارزیابی و مزایده شود.

در اجرای ثبت، آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا برای ارزیابی مال منقول، اعتراض به ارزیابی، انتشار آگهی مزایده و برگزاری مزایده مقررات مشخصی دارد. برای نمونه، مطابق ماده ۹۹ آیین نامه، کارشناس پس از ارزیابی مال باید نظر خود را به اجرای ثبت اعلام کند و نتیجه ارزیابی به طرفین ابلاغ می شود. ماده ۱۰۱ نیز برای اعتراض به ارزیابی مهلت و تشریفات مشخصی مقرر کرده است.

در خصوص اموال منقول، آگهی مزایده باید مشخصات مال، زمان و محل برگزاری و قیمت شروع مزایده را مشخص کند. آیین نامه اجرای ثبت برای فاصله انتشار آگهی تا روز مزایده و نحوه برگزاری مزایده نیز مقررات خاصی دارد.

در اجرای ثبت، ماده ۱۲۶ آیین نامه مقرر کرده است که مزایده حضوری و در یک جلسه برگزار می شود و در صورت پیدا نشدن خریدار، مقررات مربوط به واگذاری مال به بستانکار با رعایت شرایط قانونی اعمال خواهد شد. همچنین ماده ۱۳۶ درباره میزان سپرده شرکت کننده و مهلت پرداخت مابقی قیمت توسط برنده مزایده مقررات مشخصی دارد.

بنابراین، نمی توان گفت هر خودروی توقیف شده بلافاصله به فروش می رسد یا زوجه مستقیما خودرو را مالک می شود. فروش خودرو باید از مسیر قانونی مزایده انجام شود و آثار آن پس از تکمیل تشریفات اجرایی ایجاد خواهد شد.

حاصل فروش خودرو نیز در حدود مقررات اجرایی برای پرداخت بدهی مورد استفاده قرار می گیرد. اگر مبلغ حاصل از فروش برای تسویه کامل مهریه و هزینه های قانونی کافی باشد، عملیات اجرایی نسبت به آن دین خاتمه می یابد. اگر حاصل فروش کمتر از میزان بدهی باشد، اصل بر باقی ماندن مبلغ پرداخت نشده و امکان پیگیری آن از سایر اموال قابل توقیف زوج در حدود قانون است.

در مقابل، اگر ارزش خودرو بیش از میزان بدهی باشد، زوجه حق ندارد تمام ارزش خودرو را به عنوان مهریه برای خود منظور کند. مبلغ قابل اختصاص به طلب باید با توجه به محکوم به و هزینه ها و حقوق قانونی مربوط محاسبه شود و مازاد تابع مقررات اجرایی خواهد بود.

در آیین نامه اجرای ثبت حتی برای حالتی که مال مورد مزایده ارزش بیشتری از طلب داشته باشد، مقررات خاصی درباره پرداخت مابه التفاوت یا انتقال سهم مشاعی به میزان طلب پیش بینی شده است. بنابراین، ارزش خودرو و میزان مهریه باید در کنار یکدیگر بررسی شوند.

همچنین اگر شخص ثالث نسبت به خودرو ادعای مالکیت داشته باشد، این ادعا می تواند بر عملیات اجرایی و مزایده اثر بگذارد. آیین نامه اجرای ثبت برای اظهار حق اشخاص ثالث نسبت به مال بازداشت شده و آثار برخی از این اعتراضات مقررات ویژه ای دارد.

از سوی دیگر، اگر زوج قبل از برگزاری مزایده تمام بدهی خود را پرداخت کند، ادامه عملیات فروش موضوعیت خود را از دست می دهد و مقررات مربوط به ختم عملیات اجرایی یا رفع بازداشت حسب مورد اعمال می شود. در آیین نامه اجرای ثبت نیز برای پرداخت بدهی پیش از تنظیم و امضای صورت مجلس مزایده، آثار مشخصی نسبت به حق الاجرا پیش بینی شده است.

در نتیجه، خودرو می تواند یکی از اموال مهم قابل توقیف برای وصول مهریه باشد، اما توقیف و فروش آن تابع مجموعه ای از شرایط قانونی است. ابتدا باید مالکیت زوج و قابلیت توقیف خودرو احراز شود؛ سپس در صورت ادامه عملیات اجرایی، خودرو ارزیابی و با رعایت تشریفات قانونی به مزایده گذاشته می شود. حاصل فروش نیز تا میزان طلب و هزینه های قانونی مربوط برای اجرای مهریه اختصاص می یابد و اگر تمام بدهی از محل خودرو پرداخت نشود، باقی مانده طلب در حدود مقررات نسبت به سایر اموال زوج قابل پیگیری خواهد بود.

در نهایت، در پرونده های مهریه باید میان توقیف خودرو، جلوگیری از نقل و انتقال، ارزیابی، مزایده، فروش و وصول وجه تفاوت گذاشت. همچنین وضعیت خودرو به عنوان ابزار کار، مالکیت مشاعی، وجود بازداشت مقدم، حقوق اشخاص ثالث و سایر شرایط می تواند نتیجه عملیات اجرایی را تغییر دهد. به همین دلیل، بررسی سند خودرو و وضعیت اجرایی آن پیش از هر اقدام، برای تعیین مسیر صحیح مطالبه مهریه اهمیت اساسی دارد.

صدور اجراییه مهریه از طریق اجرای ثبت، آغاز عملیات اجرایی برای وصول یک سند لازم الاجرا است و به معنای آن نیست که مهریه همان لحظه به زوجه پرداخت شده است. سند رسمی ازدواج نسبت به تعهد مربوط به مهریه، در حدود مقررات ثبتی، قابلیت اجرا دارد و زوجه می تواند برای وصول آن بدون اینکه ابتدا الزاماً حکم دادگاه درباره اصل مهریه دریافت کند، از مسیر اجرای ثبت اقدام کند.

پس از صدور اجراییه، پرونده وارد مرحله اجرای مفاد سند رسمی می شود و اقدامات بعدی بر اساس مقررات اجرای اسناد رسمی لازم الاجرا انجام می گیرد. در این مرحله، زوج به عنوان متعهد پرونده باید نسبت به اجرای تعهد اقدام کند و در صورت عدم پرداخت، امکان شناسایی و توقیف اموال او و اعمال سایر ضمانت اجراهای قانونی فراهم می شود. مقررات اجرای اسناد رسمی برای بازداشت اموال منقول و غیرمنقول، ارزیابی، مزایده و سایر اقدامات اجرایی، تشریفات جداگانه ای پیش بینی کرده است.

بنابراین، روند کلی اجرای مهریه از طریق ثبت را می توان به صورت زیر تفکیک کرد:

  • صدور اجراییه بر مبنای سند ازدواج و تعهد مندرج در آن؛
  • ابلاغ اجراییه به زوج؛
  • آغاز مهلت قانونی برای اجرای تعهد؛
  • پرداخت دین یا معرفی مال و تعیین تکلیف بدهی؛
  • در صورت عدم اجرا، شناسایی و بازداشت اموال قابل توقیف؛
  • حسب شرایط قانونی، اعمال محدودیت هایی مانند ممنوع الخروجی؛
  • ارزیابی و فروش مال توقیف شده در صورت ادامه عملیات اجرایی؛
  • پرداخت طلب زوجه از محل مال یا وجه حاصل از اجرای عملیات.

نکته مهم آن است که اجرای ثبت با رسیدگی ماهوی دادگاه به اصل دعوا تفاوت دارد. در این مسیر، اداره اجرا بر مبنای سند لازم الاجرا عملیات وصول را دنبال می کند. به همین دلیل، اگر زوج نسبت به اصل تعهد، میزان بدهی، پرداخت قبلی یا اعتبار سند ایراد حقوقی داشته باشد، باید از طریق مسیر قانونی متناسب با نوع اعتراض خود اقدام کند و صرف خودداری از پرداخت، عملیات اجرایی را خودبه خود متوقف نمی کند.

همچنین باید میان «صدور اجراییه»، «توقیف مال» و «وصول مهریه» تفاوت گذاشت. ممکن است اجراییه صادر و ابلاغ شود، اما به علت پرداخت بدهی یا عدم شناسایی مال قابل توقیف، هنوز وجهی به زوجه پرداخت نشده باشد. از سوی دیگر، ممکن است پس از شناسایی ملک، خودرو، حساب بانکی یا سایر حقوق مالی زوج، عملیات اجرایی وارد مرحله توقیف و سپس حسب مورد ارزیابی و فروش شود.

ابلاغ اجراییه، مهلت قانونی پرداخت و اقدامات اجرایی علیه زوج

پس از صدور اجراییه، ابلاغ آن به زوج اهمیت اساسی دارد؛ زیرا بسیاری از آثار و مهلت های اجرایی از زمان ابلاغ محاسبه می شوند. مطابق مقررات اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا، پس از ابلاغ اجراییه، متعهد در مهلت قانونی مقرر باید نسبت به اجرای مفاد سند اقدام کند، برای پرداخت دین ترتیب قانونی فراهم کند یا مال قابل توقیف معرفی نماید. در رویه اجرایی مهریه، مهلت مقرر برای اقدام متعهد پس از ابلاغ، ۱۰ روز است.

بنابراین، دریافت اجراییه به این معنا نیست که زوج صرفا با مراجعه حضوری می تواند پرونده را متوقف کند؛ بلکه باید در مهلت قانونی نسبت به اجرای تعهد اقدام کند. در صورت پرداخت، ارائه مال قابل توقیف یا حصول توافق معتبر با طلبکار، ادامه عملیات اجرایی می تواند متناسب با وضعیت پرونده تغییر کند.

اگر زوج در مهلت مقرر اقدامی برای اجرای تعهد انجام ندهد، عملیات اجرایی می تواند وارد مرحله شناسایی و بازداشت اموال شود. اموال منقول و غیرمنقول، موجودی حساب های بانکی و سایر حقوق مالی زوج، در صورت احراز مالکیت و قابلیت توقیف، می توانند حسب مقررات موضوع عملیات اجرایی قرار گیرند.

در مورد حساب های بانکی، ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی امکان شناسایی حساب های محکوم علیه از طریق بانک مرکزی را پیش بینی کرده است. هرچند این قانون مستقیما ناظر بر اجرای محکومیت های مالی است، تبصره ۲ همان ماده حکم شناسایی حساب ها را در مورد اجرای مفاد اسناد رسمی نیز قابل اعمال دانسته است. بنابراین در مسیر اجرای مهریه از طریق سند رسمی نیز امکان استفاده از سازوکار قانونی شناسایی حساب ها وجود دارد.

همچنین در مورد املاک، خودرو و سایر دارایی ها باید مالکیت واقعی زوج و محدودیت های قانونی از جمله مستثنیات دین بررسی شود. توقیف مال به معنای انتقال فوری مالکیت آن به زوجه نیست؛ بلکه مال برای استیفای طلب تحت محدودیت اجرایی قرار می گیرد و در صورت ادامه عملیات، ممکن است پس از طی تشریفات قانونی به فروش برسد.

زوج نیز در این مرحله کاملا فاقد حق دفاع نیست. اگر ادعا کند دین پرداخت شده، مال توقیف شده متعلق به او نیست، مال مشمول مستثنیات دین است، توقیف بیش از میزان لازم صورت گرفته یا عملیات اجرایی برخلاف مقررات انجام شده است، می تواند متناسب با ماهیت ایراد، از طرق قانونی نسبت به عملیات اجرایی اعتراض کند. در اجرای ثبت، اعتراض به عملیات اجرایی تابع مقررات خاص خود است و نباید آن را با اعتراض به اصل سند یا اصل دین یکسان دانست.

از سوی دیگر، اگر زوج مدعی ناتوانی مالی باشد، اعسار به معنای از بین رفتن مهریه نیست. اعسار در چارچوب قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی می تواند بر نحوه اجرای دین، حبس و تقسیط اثر بگذارد، اما اصل تعهد مالی را خود به خود ساقط نمی کند. همچنین در صورتی که مالی از زوج شناسایی شود، قابلیت توقیف آن باید با توجه به مالکیت، میزان دین و مستثنیات دین بررسی شود.

توقیف اموال، ممنوع الخروجی و سایر اقدامات قانونی برای وصول مهریه

یکی از مهم ترین اقدامات پس از عدم اجرای تعهد، شناسایی و توقیف اموال زوج است. در اجرای مهریه می توان حسب شرایط قانونی اموالی مانند ملک، خودرو، موجودی حساب بانکی، سهام، مطالبات و سایر حقوق مالی قابل توقیف را شناسایی و بازداشت کرد؛ البته هر مال باید از نظر مالکیت، مستثنیات دین، حقوق اشخاص ثالث، بازداشت های مقدم و سایر محدودیت های قانونی جداگانه بررسی شود.

ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، در مسیر اجرای محکومیت مالی، امکان شناسایی حساب های بانکی و همچنین شناسایی املاک محکوم علیه از طریق مراجع مربوط را پیش بینی کرده است و تبصره ۲ این ماده، حکم را در مورد اجرای مفاد اسناد رسمی نیز قابل اعمال دانسته است.

در اجرای ثبت نیز توقیف اموال منقول و غیرمنقول مطابق آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا انجام می شود. بازداشت مال، محدودیت قانونی ایجاد می کند و در صورت ادامه عملیات اجرایی، ممکن است مال پس از ارزیابی و طی تشریفات مزایده برای پرداخت دین مورد استفاده قرار گیرد.

ممنوع الخروجی زوج نیز یکی از ضمانت اجراهایی است که ممکن است در مسیر اجرای مهریه مطرح شود، اما شرایط آن باید با توجه به مرجع اجرا و مبنای قانونی ممنوع الخروجی تعیین شود. در اجرای قضایی، ماده ۲۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مقرر کرده است که مرجع اجرا کننده رأی به تقاضای محکوم له قرار ممنوع الخروجی محکوم علیه را صادر کند و این قرار تا اجرای رأی، اثبات اعسار، رضایت محکوم له، سپردن تامین مناسب یا تحقق کفالت قانونی باقی می ماند.

اما در اجرای ثبت، ممنوع الخروجی تابع مقررات ثبتی و به ویژه شرایط مقرر در ماده ۲۰۱ آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا است. بنابراین نباید مقررات ممنوع الخروجی ناشی از اجرای حکم دادگاه را بدون بررسی، عینا به پرونده اجرای ثبت تسری داد. در نظریات حقوقی منتشرشده نیز میان ممنوع الخروجی ناشی از اجرای ثبت و ممنوع الخروجی موضوع ماده ۲۳ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی تفکیک شده است.

از دیگر اقدامات اجرایی می توان به توقیف مطالبات زوج نزد اشخاص ثالث، توقیف حقوق و مزایا در حدود مقررات، بازداشت اموال منقول و غیرمنقول و در صورت فراهم بودن شرایط، فروش مال توقیف شده اشاره کرد. با این حال، هر اقدام اجرایی باید متناسب با میزان دین و در چارچوب محدودیت های قانونی انجام شود و وجود بدهی مهریه به معنای امکان توقیف بدون محدودیت تمام دارایی های زوج نیست.

همچنین باید میان «توقیف مال» و «فروش مال» تفاوت گذاشت. برای مثال، اگر ملکی بابت مهریه توقیف شود، تا زمانی که مراحل ارزیابی و فروش قانونی انجام نشده است، صرف توقیف موجب انتقال مالکیت ملک به زوجه نمی شود. در مورد خودرو نیز توقیف، فروش فوری خودرو را به دنبال ندارد و عملیات فروش باید مطابق مقررات اجرایی طی شود.

اگر زوج پس از صدور اجراییه، بدهی را پرداخت کند یا با زوجه درباره نحوه تسویه به توافق معتبر برسد، ادامه عملیات اجرایی می تواند حسب مورد متوقف یا خاتمه یابد. همچنین اگر مال معرفی شده متعلق به شخص ثالث باشد یا مشخص شود مال مشمول مستثنیات دین است، موضوع باید از طریق مقررات مربوط به اعتراض و رفع بازداشت پیگیری شود.

در نهایت، باید توجه داشت که صدور اجراییه مهریه پایان کار نیست؛ بلکه آغاز مرحله اجرای اجباری سند است. زوجه در صورت عدم پرداخت می تواند از ظرفیت های قانونی اجرای ثبت برای شناسایی و توقیف اموال و در شرایط مقرر برای اعمال سایر ضمانت اجراها استفاده کند. در مقابل، زوج نیز می تواند نسبت به پرداخت، معرفی مال، اثبات اعسار در مسیر قانونی یا اعتراض به عملیات اجرایی اقدام کند. تعیین اینکه کدام اقدام برای یک پرونده مشخص مناسب است، به وضعیت سند ازدواج، میزان مهریه، نوع مهر، اموال زوج، وضعیت پرداخت های قبلی و مسیر انتخاب شده برای اجرا بستگی دارد.

مطالبه مهریه از جمله دعاوی مالی خانوادگی است که رسیدگی به آن در صلاحیت دادگاه خانواده قرار دارد. بند ۶ ماده ۴ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱، «مهریه» را صراحتا در شمار دعاوی و امور داخل در صلاحیت دادگاه خانواده قرار داده است. بنابراین، دعوای مطالبه مهریه از حیث موضوع، یک دعوای خانوادگی است و صرف مالی بودن خواسته موجب خروج آن از صلاحیت دادگاه خانواده نمی شود. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی شماره ۷/۹۲/۴۷۹، رسیدگی به مطالبه مهریه را در صلاحیت اختصاصی دادگاه خانواده دانسته است.

مبنای استحقاق زن نسبت به مهریه نیز اصولا ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی است که به موجب آن، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهر می شود و می تواند نسبت به آن هر نوع تصرفی که بخواهد انجام دهد. بنابراین، در دعوای مطالبه مهریه، دادگاه ابتدا باید وجود رابطه زوجیت و تعهد مربوط به مهر، میزان و نوع آن و وضعیت باقی مانده تعهد را بررسی کند. اگر پرداخت، ابراء، بخشش، صلح یا توافق دیگری درباره تمام یا بخشی از مهریه ادعا شود، آثار حقوقی آن نیز باید بر اساس ادله ارائه شده بررسی شود.

رسیدگی دادگاه به معنای آن نیست که صرف ثبت دادخواست، زوج بدون بررسی وضعیت پرونده محکوم می شود. دادگاه باید ادعا و دفاع طرفین را بررسی و بر اساس اسناد و سایر ادله موجود تصمیم گیری کند. در مواردی مانند اختلاف درباره میزان مهر، ادعای پرداخت، ابراء، اختلاف در نوع مهر، ادعای جعل سند یا ایراد نسبت به سمت و اصحاب دعوا، رسیدگی می تواند از حالت ساده مطالبه یک دین خارج شود و نیازمند بررسی دقیق ادله باشد.

از نظر عملی نیز باید میان مطالبه مهریه در دادگاه خانواده و اجرای مهریه از طریق اجرای ثبت تفاوت گذاشت. سند رسمی نکاح از اسناد لازم الاجرا است و در بسیاری از موارد امکان آغاز عملیات اجرایی از طریق اجرای ثبت وجود دارد؛ بنابراین مراجعه به دادگاه تنها مسیر ممکن برای وصول مهریه نیست. با این حال، هرگاه زن دعوای مطالبه مهریه را در دادگاه مطرح کند، مرجع رسیدگی کننده باید مطابق مقررات صلاحیت و آیین دادرسی، درباره اصل استحقاق و میزان محکوم به تصمیم بگیرد.

صلاحیت دادگاه خانواده و مراحل رسیدگی به مطالبه مهریه

صلاحیت موضوعی دادگاه خانواده نسبت به مهریه در بند ۶ ماده ۴ قانون حمایت خانواده تصریح شده است. علاوه بر صلاحیت ذاتی، محل طرح دعوا نیز اهمیت دارد. مطابق ماده ۱۲ قانون حمایت خانواده، در دعاوی و امور خانوادگی مربوط به زوجین، زوجه می تواند دعوا را در دادگاه محل اقامت خوانده یا محل سکونت خود اقامه کند؛ مگر آنکه خواسته، مطالبه مهریه غیرمنقول باشد. بنابراین، در مطالبه مهریه وجه نقد، سکه یا سایر اموال منقول، قانون برای زوجه امکان انتخاب میان این دو حوزه را در حدود مقرر فراهم کرده است.

البته این امتیاز صلاحیتی ناظر به دعوای میان زوجین است و نمی توان آن را بدون توجه به وضعیت اصحاب دعوا به اشخاص دیگر تسری داد. برای نمونه، اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۹۸/۶۸۱ درباره دعوای مهریه علیه ورثه زوج متوفی، امکان استفاده زوجه از محل سکونت خود را به استناد ماده ۱۲، به دلیل اینکه دعوا دیگر به طرفیت زوج اقامه نمی شود، نپذیرفته است.

روند معمول رسیدگی قضایی به مطالبه مهریه را می توان به صورت زیر توضیح داد:

نخست، تنظیم و ثبت دادخواست: خواهان باید مشخصات طرفین، خواسته، میزان و نوع مهریه و دلایل خود را در دادخواست مشخص کند. سند نکاحیه یا رونوشت معتبر آن، مهم ترین سند برای اثبات رابطه زوجیت و مفاد تعهد مربوط به مهریه است.

دوم، ابلاغ دادخواست به زوج: پس از ثبت و ارجاع پرونده، دادخواست و ضمائم مطابق مقررات به خوانده ابلاغ می شود و زوج فرصت دارد دفاعیات و دلایل خود را ارائه کند.

سوم، تشکیل جلسه رسیدگی: دادگاه اظهارات طرفین، اسناد، اقرارها و سایر ادله قابل استناد را بررسی می کند. در صورت وجود اختلافات تخصصی، ممکن است حسب موضوع، کارشناسی یا تحقیقات لازم نیز انجام شود.

چهارم، احراز اصل و میزان دین: دادگاه بررسی می کند که مهریه چه مقدار بوده، چه میزان از آن باقی مانده و آیا ادعایی مانند پرداخت، ابراء یا توافق معتبر درباره آن وجود دارد یا خیر.

پنجم، صدور رای: چنانچه استحقاق زوجه احراز شود، دادگاه نسبت به میزان اثبات شده اتخاذ تصمیم می کند. پس از قطعیت یا قابلیت اجرای رای طبق مقررات، مرحله اجرای محکومیت آغاز می شود.

نکته مهم این است که اعسار زوج با اصل استحقاق زن نسبت به مهریه متفاوت است. اثبات ناتوانی مالی، در صورت احراز شرایط قانونی، می تواند بر شیوه اجرای محکومیت و پرداخت اقساطی اثر بگذارد؛ اما به خودی خود به معنای از بین رفتن اصل دین مهریه نیست. همچنین اگر زوج مدعی پرداخت مهریه باشد، باید ادعای خود را با دلیل مناسب اثبات کند و دادگاه نمی تواند صرف ادعای شفاهی را معادل پرداخت دین تلقی کند.

دفاعیات زوج و ادله قابل استناد در جلسه رسیدگی

دفاع زوج در دعوای مهریه باید متناسب با وضعیت واقعی تعهد باشد. مهم ترین نکته این است که دفاع در برابر مطالبه مهریه با دفاع در برابر نحوه اجرای محکومیت مهریه یکی نیست. برای مثال، ادعای پرداخت یا ابراء می تواند مستقیما اصل یا میزان دین مورد مطالبه را تحت تاثیر قرار دهد، اما ادعای اعسار اصولا ناظر به توانایی پرداخت و شیوه اجرای دین است.

بر اساس ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی، هر شخصی که مدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و اگر طرف مقابل نیز در مقام دفاع، ادعای محتاج به دلیل مطرح کند، اثبات آن ادعا بر عهده او خواهد بود. ماده ۱۲۵۸ نیز اقرار، اسناد کتبی، شهادت، امارات و قسم را به عنوان ادله اثبات دعوا برشمرده است.

بنابراین، اگر زوج ادعا کند مهریه را پرداخت کرده است، باید دلایلی مانند رسید معتبر، سند، مدارک بانکی همراه با قرائن دال بر ارتباط پرداخت با مهریه، اقرار زوجه یا سایر ادله قابل قبول ارائه کند. صرف وجود یک تراکنش بانکی به نام زوجه لزوما به معنای اثبات پرداخت مهریه نیست؛ بلکه موضوع پرداخت، مبلغ، زمان و ارتباط آن با دین مهریه باید از مجموع دلایل احراز شود.

اگر دفاع زوج بر ابراء یا بخشش مهریه استوار باشد، باید وجود عمل حقوقی معتبر و میزان مهریه ای که موضوع ابراء یا توافق قرار گرفته است اثبات شود. ابراء با پرداخت تفاوت دارد؛ در پرداخت، دین از طریق ایفای تعهد از بین می رود، در حالی که در ابراء، طلبکار از حق خود صرف نظر می کند. به همین دلیل، عنوان و مفاد سندی که زوج به آن استناد می کند اهمیت اساسی دارد.

در مواردی نیز ممکن است زوج درباره میزان یا نوع مهریه اختلاف داشته باشد. در چنین وضعی، سند نکاحیه و سایر اسناد مرتبط با عقد اهمیت ویژه ای پیدا می کنند. اگر زوجه مبلغ یا نوع خاصی از مهر را مطالبه کند و زوج مدعی شود تعهد به شکل دیگری بوده یا بخشی از آن قبلا ساقط شده است، دادگاه باید ادعاهای متعارض را با توجه به ادله موجود بررسی کند.

یکی دیگر از دفاعیات مهم، ادعای اعسار از پرداخت مهریه است. اعسار برخلاف دفاع مبتنی بر پرداخت یا ابراء، اصولا به معنای انکار اصل دین نیست. زوج ممکن است اصل بدهی را بپذیرد اما مدعی شود توان پرداخت یکجای آن را ندارد. در این حالت، موضوع اعسار باید مطابق مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و با توجه به وضعیت دارایی، درآمد و سایر شرایط مالی وی بررسی شود. ارائه صورت کامل اموال و سایر ادله مالی، حسب مورد، در رسیدگی به اعسار اهمیت دارد.

همچنین زوج می تواند نسبت به اصل سند یا مفاد آن دفاع کند؛ برای مثال، اگر نسبت به سند رسمی ادعای جعل یا بی اعتباری حقوقی مطرح باشد، موضوع باید از مسیر قانونی و با دلیل مناسب پیگیری شود. صرف انکار یا تردید نسبت به سند رسمی، بدون توجه به مقررات حاکم بر اسناد رسمی، نتیجه یکسانی با اثبات بی اعتباری آن ندارد.

در نتیجه، دفاع موثر در جلسه رسیدگی به مطالبه مهریه باید از یکدیگر تفکیک کند که آیا زوج:

  • اصل وجود مهریه را انکار می کند؛
  • درباره میزان یا نوع مهریه اختلاف دارد؛
  • مدعی پرداخت تمام یا بخشی از مهریه است؛
  • به ابراء، صلح یا توافق قبلی استناد می کند؛
  • نسبت به سند یا مفاد آن ایراد دارد؛
  • یا اصل دین را می پذیرد اما مدعی اعسار و ناتوانی از پرداخت است.

این تفکیک از نظر حقوقی بسیار مهم است؛ زیرا هر یک از این دفاعیات، موضوع اثبات، ادله مورد نیاز و آثار متفاوتی دارد. در نهایت، دادگاه خانواده باید بر اساس مجموع محتویات پرونده و ادله معتبر، میزان دین قابل مطالبه و وضعیت دفاعیات زوج را مشخص کند و پس از صدور رای، اجرای محکومیت نیز تابع مقررات اجرای احکام مالی خواهد بود.

دعوی مطالبه مهریه، از نظر هزینه دادرسی، یک دعوی مالی محسوب می شود؛ بنابراین میزان هزینه دادرسی آن با توجه به ارزش مالی خواسته و تعرفه قانونی زمان ثبت دادخواست تعیین می شود. ماده ۵۰۳ قانون آیین دادرسی مدنی، مبنای اخذ هزینه دادخواست را قوانین و مقررات مربوط به هزینه های دادرسی قرار داده است.

در مطالبه مهریه باید میان اصل حق زن نسبت به مهریه و هزینه ای که برای طرح دعوا در دادگاه پرداخت می شود تفکیک کرد. پرداخت هزینه دادرسی شرط ایجاد یا اثبات حق مهریه نیست؛ بلکه هزینه قانونی استفاده از فرایند رسیدگی قضایی است. در نتیجه، حتی اگر میزان مهریه بسیار بالا باشد، اصل مالکیت زن نسبت به مهریه بر اساس ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی از زمان وقوع عقد ایجاد شده است و هزینه دادرسی صرفا به فرایند قضایی مطالبه آن مربوط می شود.

در سال ۱۴۰۵، مطابق جدول هزینه های دادرسی، برای دعاوی مالی در مرحله بدوی، تا مبلغ ۲۰۰ میلیون ریال، ۲.۵ درصد و نسبت به مبالغ بالاتر، ۳.۵ درصد طبق تعرفه مربوط محاسبه می شود. این ارقام باید بر اساس قانون بودجه و تعرفه حاکم در زمان ثبت دادخواست بررسی شود؛ زیرا هزینه های دادرسی ممکن است در قوانین بودجه سالانه تغییر کند.

بنابراین نمی توان یک مبلغ ثابت و همیشگی برای «هزینه دادرسی مهریه» اعلام کرد. مبلغ نهایی به عواملی مانند نوع مهریه، ارزش خواسته، زمان ثبت دادخواست و مرحله رسیدگی بستگی دارد.

همچنین باید توجه داشت که هزینه دادرسی با هزینه دفتر خدمات الکترونیک قضایی، حق الوکاله وکیل، هزینه کارشناسی و سایر هزینه های احتمالی پرونده یکسان نیست. ممکن است در یک پرونده، علاوه بر هزینه دادرسی، هزینه های دیگری نیز حسب مورد ایجاد شود.

در خصوص مهریه سکه، طلا یا مال مشخص نیز ارزش مالی مورد مطالبه در فرایند دادرسی اهمیت دارد. در مقابل، درباره مهریه وجه رایج، باید میان اصل مبلغ مندرج در عقدنامه و مبلغی که مطابق مقررات مربوط به تعدیل ارزش مهریه در زمان پرداخت محاسبه می شود تفکیک کرد. بنابراین، تعیین دقیق هزینه دادرسی مهریه باید بر مبنای ارزش خواسته ای باشد که در زمان طرح دعوا مطابق مقررات قابل مطالبه و تقویم است.

نکته مهم دیگر این است که هزینه دادرسی با میزان مهریه ارتباط دارد، اما هزینه دادرسی موجب کاهش مهریه نمی شود. برای مثال، اگر زن مستحق دریافت تعداد مشخصی سکه باشد، پرداخت هزینه دادرسی به معنای کسر آن از تعداد سکه های قابل مطالبه نیست.

نحوه محاسبه هزینه دادرسی بر اساس میزان و ارزش خواسته مهریه

مبنای اصلی محاسبه هزینه دادرسی در دعوای مالی، ارزش خواسته است. ماده ۵۰۳ قانون آیین دادرسی مدنی نیز مقرر کرده است که هزینه دادخواست مطابق قوانین مربوط به هزینه دادرسی دریافت می شود.

در دعوای مهریه، بنابراین باید ابتدا مشخص شود که خواسته دقیقا چیست. برای مثال:

  • اگر مهریه وجه نقد باشد، مبلغ قابل مطالبه و مقررات مربوط به محاسبه ارزش آن باید بررسی شود.
  • اگر مهریه سکه باشد، تعداد و نوع سکه و ارزش ریالی آن در زمان طرح دعوا در تعیین بهای خواسته اهمیت پیدا می کند.
  • اگر مهریه طلا یا مال معین باشد، ارزش مالی موضوع مطالبه باید مطابق مقررات مربوط تعیین شود.
  • اگر تنها بخشی از مهریه مطالبه شود، هزینه دادرسی نیز بر مبنای همان خواسته مورد مطالبه محاسبه می شود، نه لزوما کل مهریه مندرج در عقدنامه.

برای نمونه، اگر زوجه ۱۰۰ سکه مهریه داشته باشد اما در یک دادخواست تنها بخشی از آن را مطالبه کند، موضوع هزینه دادرسی با میزان خواسته مطرح شده در همان دادخواست ارتباط خواهد داشت. البته نحوه تقویم دقیق خواسته و آثار آن باید با توجه به نوع مهر و مقررات جاری زمان ثبت دادخواست بررسی شود.

در سال ۱۴۰۵، جدول هزینه دادرسی دعاوی مالی در مرحله بدوی، برای مبالغ تا ۲۰۰ میلیون ریال نرخ ۲.۵ درصد و برای مبالغ بالاتر نرخ ۳.۵ درصد را مقرر کرده است. در مراحل بالاتر نیز نرخ های جداگانه ای وجود دارد؛ از جمله برای تجدیدنظر و واخواهی ۴.۵ درصد و برای فرجام خواهی و اعاده دادرسی ۵.۵ درصد مطابق تعرفه اعلام شده است.

به همین دلیل، استفاده از یک عدد ثابت برای همه پرونده های مهریه صحیح نیست و باید سال طرح دعوا، مرحله رسیدگی و ارزش خواسته مشخص باشد.

از سوی دیگر، اگر ارزش خواسته در دعاوی مالی هنگام تقدیم دادخواست مشخص نباشد، قانون و تعرفه برای چنین وضعیتی مبلغ جداگانه ای پیش بینی کرده اند. اما در دعوای معمول مطالبه مهریه، عموما موضوع خواسته قابل تعیین است و باید بر اساس نوع مهریه و مقررات حاکم تقویم شود.

همچنین باید توجه داشت که هزینه دادرسی پرداخت شده در مرحله بدوی، لزوما تمام هزینه های احتمالی پرونده نیست. اگر پرونده به تجدیدنظر، فرجام یا سایر مراحل قانونی برسد، هزینه های همان مرحله طبق تعرفه مربوط محاسبه خواهد شد.

از نظر عملی، زوجه ای که قصد مطالبه مهریه دارد بهتر است پیش از ثبت دادخواست، موارد زیر را مشخص کند:

۱. نوع مهریه؛
۲. میزان مهریه مورد مطالبه؛
۳. میزان مهریه ای که قبلا پرداخت یا ابراء شده است؛
۴. ارزش مالی خواسته مطابق مقررات؛
۵. مرحله رسیدگی؛
۶. امکان استفاده از معافیت یا تعویق هزینه دادرسی در صورت ناتوانی مالی.

این موارد از آن جهت اهمیت دارند که اشتباه در تعیین خواسته یا پرداخت هزینه قانونی می تواند موجب نقص دادخواست و اخطار رفع نقص شود و در صورت برطرف نکردن نقص در مهلت قانونی، آثار آیین دادرسی مربوط به نقص دادخواست ایجاد خواهد شد.

شرایط اعسار از هزینه دادرسی و آثار آن بر روند مطالبه مهریه

ناتوانی مالی زوجه برای پرداخت هزینه دادرسی، در قانون به عنوان مانعی برای دسترسی او به دادگستری باقی گذاشته نشده است. ماده ۵ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که در صورت عدم تمکن مالی هر یک از اصحاب دعوا، دادگاه می تواند پس از احراز وضعیت مالی و با توجه به اوضاع و احوال، شخص را از پرداخت هزینه دادرسی و برخی هزینه های دیگر معاف کند یا پرداخت آنها را به زمان اجرای حکم موکول نماید.

بنابراین، اگر زوجه توانایی پرداخت هزینه دادرسی مطالبه مهریه را نداشته باشد، می تواند موضوع عدم تمکن مالی خود را به دادگاه اعلام کند. نکته مهم این است که ماده ۵ قانون حمایت خانواده یک سازوکار خاص برای دعاوی خانوادگی ایجاد کرده است و با مقررات عمومی اعسار از هزینه دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی تفاوت دارد.

بر اساس ماده ۵۰۴ قانون آیین دادرسی مدنی، معسر از هزینه دادرسی شخصی است که به علت نداشتن دارایی کافی یا نداشتن دسترسی موقت به مال خود، قادر به پرداخت هزینه دادرسی نیست. ماده ۵۰۵ نیز اجازه داده است که ادعای اعسار از هزینه دادرسی ضمن دعوای اصلی یا در قالب دادخواست جداگانه مطرح شود.

در حالت عمومی، اگر شخص از طریق مقررات اعسار قانون آیین دادرسی مدنی اقدام کند، نحوه اثبات اعسار تابع مقررات مربوط است. برای مثال، مطابق ماده ۵۰۶، چنانچه شهادت شهود دلیل اعسار باشد، شهادت کتبی حداقل دو نفر از اشخاصی که از وضعیت مالی و زندگی متقاضی اطلاع دارند، باید به دادخواست مربوط ضمیمه شود.

اما در دعاوی خانوادگی، ماده ۵ قانون حمایت خانواده وضعیت ویژه ای ایجاد کرده است. آیین نامه اجرایی قانون حمایت خانواده نیز در ماده ۵ تصریح کرده است که احراز عدم تمکن مالی اصحاب دعوا موضوع ماده ۵ قانون، با تشخیص دادگاه است و نیاز به تشریفات دادرسی و صدور حکم اعسار ندارد؛ دادگاه می تواند در صورت نیاز تحقیقات لازم را انجام دهد.

اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه شماره ۴۴۳/۹۲/۷ مورخ ۱۳۹۲/۰۳/۰۸ اعلام کرده است که اجرای ماده ۵ قانون حمایت خانواده، در خصوص معافیت از هزینه دادرسی یا موکول کردن پرداخت آن به زمان اجرای حکم، به طور کلی خارج از تشریفات مقررات اعسار از هزینه دادرسی است. نظریه شماره ۱۶۸۳/۹۲/۷ مورخ ۱۳۹۲/۰۹/۰۲ نیز همین تفکیک را مورد تاکید قرار داده است.

بنابراین، در دعوای مطالبه مهریه باید میان دو وضعیت تفاوت گذاشت:

نخست، استفاده از اختیار ماده ۵ قانون حمایت خانواده:
دادگاه پس از احراز عدم تمکن مالی می تواند زوجه را از پرداخت هزینه دادرسی معاف کند یا پرداخت آن را به زمان اجرای حکم موکول نماید.

دوم، اعسار از هزینه دادرسی بر اساس مقررات عمومی آیین دادرسی مدنی:
در این حالت، مقررات مواد ۵۰۴ تا ۵۱۴ قانون آیین دادرسی مدنی درباره اعسار از هزینه دادرسی مورد توجه قرار می گیرد.

اثر این نهادها آن است که ناتوانی مالی خواهان لزوما مانع آغاز یا ادامه رسیدگی به دعوای مهریه نمی شود. به عبارت دیگر، اعسار یا معافیت از هزینه دادرسی به معنای بخشش مهریه نیست و هیچ تغییری در اصل مالکیت زن نسبت به مهریه ایجاد نمی کند؛ بلکه صرفا پرداخت هزینه های مربوط به فرایند دادرسی را تسهیل می کند.

تبصره ماده ۵ قانون حمایت خانواده نیز برای افراد تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) و مددجویان سازمان بهزیستی، معافیت از پرداخت هزینه دادرسی را پیش بینی کرده است.

از نظر عملی، زوجه ای که برای مطالبه مهریه با مشکل پرداخت هزینه دادرسی مواجه است، بهتر است همزمان با اقدام قضایی، وضعیت مالی خود و دلایل عدم تمکن را به نحو قابل بررسی برای دادگاه مطرح کند. دادگاه با توجه به مقررات خاص قانون حمایت خانواده، وضعیت مالی شخص و اوضاع و احوال پرونده تصمیم می گیرد که معافیت کامل، تعویق پرداخت یا پرداخت هزینه مطابق مقررات اعمال شود.

در نهایت باید تاکید کرد که هزینه دادرسی، اعسار از هزینه دادرسی و اعسار زوج از پرداخت مهریه سه موضوع کاملا متفاوت هستند. اعسار زوجه از هزینه دادرسی مربوط به هزینه ورود و ادامه رسیدگی قضایی است؛ در حالی که اعسار زوج از پرداخت مهریه مربوط به مرحله اجرای دین و توانایی مالی محکوم علیه است. بنابراین، ممکن است زوجه از پرداخت هزینه دادرسی معاف شود و همزمان زوج نیز در صورت احراز شرایط قانونی، برای پرداخت محکوم به از تسهیلات مربوط به اعسار و تقسیط استفاده کند؛ این دو وضعیت از نظر حقوقی تاثیری در اصل استحقاق زن نسبت به مهریه ندارند.

اعطای وکالت در طلاق به زوجه، به خودی خود موجب سقوط، بخشش یا انتقال مهریه نمی شود. حق مطالبه مهریه و اختیار ناشی از وکالت در طلاق، دو حق و رابطه حقوقی متفاوت هستند و باید آثار هر یک جداگانه بررسی شود.

مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد وقوع عقد مالک مهریه می شود و می تواند نسبت به آن هر نوع تصرفی که بخواهد انجام دهد. بنابراین، حتی اگر زوج به زوجه وکالت بلاعزل در طلاق داده باشد، اصل حق زوجه نسبت به مهریه باقی است؛ مگر اینکه به موجب عمل حقوقی معتبر، تمام یا بخشی از آن پرداخت، ابراء، صلح یا در فرآیند طلاق بذل شود.

از سوی دیگر، وکالت در طلاق به این معناست که زوج، در حدود اختیارات مندرج در وکالتنامه، اختیار اقدام به طلاق را به وکیل اعطا کرده است. ماده ۶۷۹ قانون مدنی اصل امکان عزل وکیل را پذیرفته، مگر آنکه عدم عزل ضمن عقد لازم شرط شده باشد. بنابراین، عبارت «وکالت بلاعزل در طلاق» به تنهایی تعیین کننده میزان مهریه یا نحوه برخورد با آن نیست؛ بلکه باید متن دقیق سند رسمی و حدود اختیارات اعطا شده بررسی شود.

در عمل، ممکن است در وکالتنامه شرط شود که زوجه بتواند از طرف زوج، خود را مطلقه کند و برای این منظور اختیار انتخاب نوع طلاق، قبول یا بذل مهریه، مراجعه به دادگاه، انتخاب وکیل دادگستری و انجام تشریفات ثبت طلاق را داشته باشد. در چنین وضعی، حدود وکالت تابع مفاد همان سند است و نمی توان صرفا از عنوان «وکالت در طلاق» نتیجه گرفت که زن ملزم به بخشیدن مهریه است یا تمام مهریه خود را حفظ خواهد کرد.

برای نمونه، اگر وکالتنامه مقرر کرده باشد که زوجه در مقابل بذل تمام یا بخشی از مهریه از وکالت استفاده کند، باید همان شرط در زمان اعمال وکالت مورد توجه قرار گیرد. اگر سند، اختیار اخذ مهریه یا بذل آن را نیز صراحتا پیش بینی کرده باشد، آثار آن با وکالتنامه ای که صرفا اختیار اجرای طلاق را اعطا کرده متفاوت خواهد بود.

در رویه قضایی نیز حدود اختیارات مندرج در وکالتنامه اهمیت اساسی دارد. در یک رای شعبه دیوان عالی کشور، اعطای وکالت رسمی و غیرقابل عزل به زوجه با اختیارات لازم برای انتخاب نوع طلاق و بذل یا اخذ مهریه، معتبر شناخته شده و اقدام زوجه در حدود اختیارات تفویض شده مورد پذیرش قرار گرفته است.

همچنین اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۱۴۰۱/۵۴۸ توضیح داده است که در فرضی که زوج به زوجه وکالت در مطلقه نمودن خویش با حق توکیل به غیر داده باشد، زوجه می تواند در حدود اختیارات تفویض شده، وکیل دادگستری را برای اقدام از جانب زوج تعیین کند و تشریفات دادرسی از طریق وکیل انجام شود. بنابراین، جزئیات وکالتنامه در تعیین حدود اقدام زوجه اهمیت تعیین کننده دارد.

نکته مهم آن است که وکالت در طلاق، نمایندگی است و مالکیت مهریه را از بین نمی برد. اگر زوجه بخواهد در مقابل استفاده از وکالت طلاق، مهریه خود را ببخشد، باید عمل حقوقی مربوط به مهریه نیز با توجه به مفاد توافق و سند انجام شود. در نتیجه، عبارت هایی مانند «طلاق در قبال بذل مهریه» باید با دقت از «وکالت در طلاق بدون شرط مالی» تفکیک شوند.

تفاوت حق مطالبه مهریه با اختیار ناشی از وکالت در طلاق

حق مطالبه مهریه از یک رابطه دینی ناشی از عقد نکاح سرچشمه می گیرد، در حالی که وکالت در طلاق یک رابطه نمایندگی میان زوج به عنوان موکل و وکیل است. بنابراین، وجود یکی لزوما موجب از بین رفتن دیگری نمی شود.

زن ممکن است همزمان:

  • مالک و طلبکار مهریه باشد؛
  • از زوج وکالت در طلاق داشته باشد؛
  • برای وصول مهریه دادخواست بدهد؛
  • و در صورت وجود اختیار لازم، از طرف زوج برای اجرای طلاق اقدام کند.

این حقوق در صورت فقدان توافق خاص، مستقل از یکدیگر هستند.

برای مثال، اگر زوج در یک وکالتنامه رسمی وکالت بلاعزل در طلاق به زوجه داده باشد اما در سند هیچ شرطی درباره بخشش مهریه وجود نداشته باشد، صرف وجود وکالت در طلاق موجب سقوط مهریه نمی شود. زن همچنان می تواند در حدود مقررات، مهریه خود را مطالبه کند.

برعکس، اگر در وکالتنامه یا توافق مرتبط با آن مقرر شده باشد که استفاده از وکالت طلاق منوط به بذل تمام یا مقدار معینی از مهریه است، موضوع متفاوت خواهد بود. در این حالت، دادگاه باید حدود اختیار و شرایط مندرج در سند را بررسی کند و نمی توان بدون مطالعه متن سند درباره میزان مهریه قابل مطالبه اظهار نظر قطعی کرد.

این موضوع به ویژه زمانی اهمیت دارد که در وکالتنامه عبارت هایی مانند «در قبال بذل مهریه»، «با بذل تمام مهریه»، «با بذل قسمتی از مهریه»، «با قبول بذل» یا «با اخذ مهریه» درج شده باشد. هر یک از این عبارات می تواند آثار متفاوتی داشته باشد و باید در کنار سایر مفاد سند تفسیر شود.

همچنین باید میان بذل مهریه، ابراء مهریه و پرداخت مهریه تفاوت گذاشت. اگر زوجه مهریه را ابراء کند، در حدود مبلغ ابراء شده، طلب از بین می رود. اگر مهریه را دریافت کند، تعهد زوج به میزان پرداخت شده اجرا شده است. اما اگر در طلاق خلع یا مبارات مالی را به عنوان فدیه بذل کند، باید مقررات خاص آن نوع طلاق نیز مورد توجه قرار گیرد.

در طلاق خلع، ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی، بذل مال از سوی زن در برابر طلاق را پیش بینی کرده و تصریح دارد که این مال می تواند عین مهر، معادل آن، بیشتر یا کمتر از مهر باشد. بنابراین، بذل تمام مهریه تنها یکی از حالت های ممکن است و در صورت توافق و وجود اختیار قانونی، ممکن است بخشی از مهر یا مال دیگری موضوع بذل قرار گیرد.

از سوی دیگر، در صورتی که زوجه برای اجرای وکالت در طلاق، مهریه خود را ببخشد، باید مشخص باشد که بخشش در قالب چه عمل حقوقی صورت گرفته است. صرف درج عبارت کلی «بذل مهریه» بدون توجه به نوع طلاق، مفاد توافق و سند مربوط، برای تعیین تمام آثار حقوقی کافی نیست.

نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۴/۶۴۱ نیز نمونه مهمی از استقلال این دو موضوع را نشان می دهد. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در فرضی که زوجه پس از صدور رای قطعی محکومیت زوج به پرداخت مهریه، مهریه را در قبال دریافت وکالت در طلاق بذل کرده باشد، این اقدام را تصرف زوجه در حق مالی خود دانسته و آن را موجب از بین رفتن استحقاق وکیل نسبت به حق الوکاله ای که با صدور حکم قطعی ایجاد شده، ندانسته است. این نظریه البته درباره حق الوکاله است، اما از نظر تحلیل حقوقی نشان می دهد که بذل مهریه در قبال وکالت طلاق، یک اقدام حقوقی مستقل نسبت به حق مالی زوجه است.

بنابراین، برای تشخیص اینکه پس از اعطای وکالت در طلاق چه مقدار مهریه همچنان قابل مطالبه است، باید حداقل چهار موضوع بررسی شود: متن عقدنامه، متن وکالتنامه طلاق، توافق مالی طرفین و سند یا صورتجلسه مربوط به بذل، ابراء یا پرداخت مهریه.

شرایط بذل یا دریافت مهریه در فرآیند طلاق با وکالت

در فرآیند طلاق با وکالت، نخستین مسئله تعیین دقیق حدود اختیارات وکیل است. اگر زوج فقط اختیار مراجعه به دادگاه و انجام تشریفات طلاق را داده باشد، نمی توان بدون دلیل، اختیار بذل یا ابراء مهریه را نیز به او نسبت داد. اما اگر در وکالتنامه اختیار مربوط به بذل، قبول بذل، اخذ مهریه یا تعیین نوع طلاق صراحتا یا بر اساس مفاد قابل تفسیر سند اعطا شده باشد، اقدام وکیل در همان حدود قابل بررسی خواهد بود.

در برخی وکالتنامه ها، زوج به زوجه اختیار داده است که از طرف او اقدام به طلاق کند و همچنین نوع طلاق را تعیین کرده و در صورت انتخاب طلاق خلع یا مبارات، نسبت به قبول مابذل اقدام کند. در این وضعیت، اختیار مربوط به قبول مابذل با اختیار زوجه نسبت به مهریه خودش یک موضوع واحد نیست؛ زیرا یک اقدام از طرف زوج و اقدام دیگر از طرف زوجه انجام می شود. بنابراین باید مشخص شود هر یک از اقدامات در چه سمتی و با چه اختیاری صورت گرفته است.

رای قضایی منتشر شده از شعبه هشتم دیوان عالی کشور نیز در پرونده ای که وکالتنامه رسمی به زوجه اختیار انتخاب طلاق خلع و بذل یا اخذ مهریه را داده بود، پذیرفته است که مقتضای طلاق خلع، بذل مال از سوی زوجه و قبول مابذل از سوی زوج است و در صورت وجود اختیار لازم، اقدامات مربوط می تواند از طریق وکیل انجام شود.

بنابراین، اگر در وکالتنامه شرط شده باشد که زوجه تنها در صورت بذل تمام مهریه حق استفاده از وکالت را دارد، اصل بر آن است که شرط قراردادی مندرج در سند باید در حدود اعتبار قانونی آن رعایت شود. اگر شرط، بذل بخشی از مهریه را مقرر کرده باشد، میزان همان بخش اهمیت خواهد داشت. در مقابل، اگر هیچ شرطی درباره بذل مهریه وجود نداشته باشد، صرف اعطای وکالت در طلاق به معنای بخشش مهریه نیست.

در طلاق توافقی نیز توافق طرفین درباره مهریه باید به صورت روشن مشخص شود. ممکن است زن تمام مهریه را بذل کند، بخشی از آن را ببخشد و نسبت به باقی مانده توافق دیگری داشته باشد، یا اساسا بدون بخشش مهریه از وکالت در طلاق استفاده شود؛ البته امکان عملی هر یک از این حالت ها به مفاد وکالتنامه و نوع طلاق نیز وابسته است.

در این زمینه، نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۱/۵۴۸ درباره وکالت در طلاق با حق توکیل به غیر، بر اهمیت حدود اختیارات تفویض شده تاکید دارد. مطابق این نظریه، وقتی وکالت با اختیارات لازم و حق توکیل به غیر اعطا شده باشد، زوجه می تواند از طریق وکیل دادگستری اقدامات لازم را انجام دهد و در حدود اختیار اعطا شده، فرآیند طلاق را پیش ببرد.

همچنین باید توجه داشت که بذل مهریه لزوما به معنای بخشش بدون عوض و خارج از فرآیند طلاق نیست. در طلاق خلع، بذل مال می تواند عوضی باشد که زن در برابر طلاق قرار می دهد و مقدار آن می تواند کمتر، مساوی یا بیشتر از مهر باشد؛ در نتیجه، ماهیت حقوقی آن باید با توجه به نوع طلاق و توافق طرفین تحلیل شود. ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی مبنای قانونی طلاق خلع را مشخص کرده است.

از سوی دیگر، اگر زوجه پس از صدور حکم یا در جریان اجرای فرآیند طلاق، مهریه خود را ابراء یا بذل کند، باید روشن باشد که این اقدام نسبت به تمام مهریه یا بخشی از آن انجام شده است. در صورت بذل یا ابراء جزئی، باقی مانده مهریه اصولا می تواند همچنان موضوع مطالبه باشد، مگر اینکه توافق معتبر دیگری درباره آن وجود داشته باشد.

در نهایت، در پرونده هایی که طلاق بر مبنای وکالت در طلاق انجام می شود، بررسی چهار سند یا موضوع اهمیت ویژه دارد: عقدنامه، وکالتنامه رسمی طلاق، توافق مربوط به مهریه و رای یا گواهی صادر شده از مرجع قضایی. عبارت های موجود در وکالتنامه باید دقیقا با اقداماتی که وکیل انجام داده تطبیق داده شود. به ویژه در مواردی که وکالت در طلاق «در قبال بذل مهریه» اعطا شده است، نمی توان بدون بررسی متن کامل سند مشخص کرد که زوجه باید تمام مهریه، بخشی از آن یا مقدار دیگری را بذل کند.

در نتیجه، وکالت در طلاق به خودی خود مهریه را ساقط نمی کند؛ اما اگر در سند وکالت یا توافق مرتبط، استفاده از اختیار طلاق به بذل تمام یا بخشی از مهریه مشروط شده باشد، همان شرط می تواند در تعیین میزان مهریه باقی مانده و نحوه اجرای طلاق نقش اساسی داشته باشد. همچنین اگر وکالتنامه اختیار دریافت یا بذل مهریه را نیز در بر گرفته باشد، اقدام وکیل باید در حدود همان اختیارات انجام شود.

بله، در دعوای مهریه، شهادت شهود می تواند در حدود شرایط و مقررات قانونی، یکی از ادله اثبات پرداخت، ابراء یا بخشش مهریه باشد. قانون مدنی در ماده ۱۲۵۸، شهادت را در کنار اقرار، اسناد کتبی، امارات و قسم از ادله اثبات دعوا شناخته و ماده ۱۲۵۷ نیز اصل کلی بار اثبات ادعا را مشخص کرده است. بنابراین، اگر زوج مدعی باشد که تمام یا بخشی از مهریه را پرداخت کرده یا زوجه آن را ابراء و بخشیده است، در صورت فقدان یا ناکافی بودن سایر ادله، شهادت نیز می تواند در چارچوب مقررات مورد استناد قرار گیرد.

با این حال، صرف معرفی شاهد به معنای اثبات پرداخت یا بخشش مهریه نیست. دادگاه باید ابتدا بررسی کند که موضوع شهادت دقیقا چیست، شاهد چگونه از واقعه اطلاع پیدا کرده، آیا شرایط قانونی شهادت را دارد، اظهارات شهود با یکدیگر مطابقت دارد یا خیر و آیا شهادت با اسناد موجود در پرونده تعارض دارد یا خیر.

در دعوای مطالبه مهریه، اصل بر این است که زن به موجب ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی از زمان وقوع عقد مالک مهر شده است. بنابراین، اگر زوج در مقام دفاع مدعی شود که این دین بعدا از طریق پرداخت، ابراء، صلح یا توافق معتبر از بین رفته است، چنین دفاعی نیازمند اثبات است. ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی نیز مقرر می کند که هر کس مدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و اگر مدعی علیه نیز در مقام دفاع، ادعایی محتاج دلیل مطرح کند، اثبات آن بر عهده او خواهد بود.

برای مثال، اگر زوجه بر اساس سند نکاحیه مطالبه ۱۰۰ سکه را مطرح کند و زوج مدعی شود ۵۰ سکه قبلا پرداخت شده است، زوج باید پرداخت مورد ادعا را اثبات کند. شهادت شهود ممکن است در کنار رسید، اسناد بانکی، اقرار زوجه یا سایر قرائن برای اثبات این موضوع مورد بررسی قرار گیرد.

در مورد ابراء مهریه نیز وضعیت مشابه است، اما باید توجه داشت که ابراء با پرداخت تفاوت حقوقی دارد. ابراء به موجب ماده ۲۸۹ قانون مدنی عبارت از این است که داین از حق خود به اختیار صرف نظر کند. بنابراین، اگر زوج ادعا کند زوجه ۵۰ سکه از مهریه را ابراء کرده است، باید وقوع عمل حقوقی ابراء و میزان آن را اثبات کند. شهادت ممکن است در اثبات شرایط و وقوع این اقدام نقش داشته باشد، اما ارزیابی آن به محتویات پرونده و سایر ادله وابسته است.

همچنین عنوان عرفی «بخشش مهریه» به تنهایی ماهیت حقوقی مشخصی ندارد. ممکن است منظور از آن ابراء، صلح، بذل در طلاق خلع یا مبارات، اقرار به دریافت یا حتی توافق دیگری درباره مهریه باشد. به همین دلیل، دادگاه باید ابتدا ماهیت اقدام انجام شده را مشخص کند و سپس آثار حقوقی آن را بررسی نماید.

در دعاوی مالی، ماده ۲۳۰ قانون آیین دادرسی مدنی درباره تعداد و ترکیب گواهان مقررات خاصی مقرر کرده است. مطابق بند «ب» این ماده، دعاوی مالی از جمله دین، با گواهی دو مرد یا یک مرد و دو زن قابل اثبات است و در صورتی که برای خواهان امکان اقامه بینه شرعی نباشد، قانون ترکیب دیگری همراه با سوگند خواهان را نیز پیش بینی کرده است. بنابراین، شهادت در دعوای مهریه تابع مقررات خاص دعاوی مالی است و نمی توان صرفا بر اساس تعداد شاهد معرفی شده، نتیجه پرونده را مشخص دانست.

نکته مهم دیگر این است که شهادت می تواند برای اثبات یک واقعه مشخص مورد استفاده قرار گیرد، اما ارزش آن با توجه به موضوع شهادت و سایر ادله پرونده ارزیابی می شود. برای نمونه، شاهدی که صرفا شنیده است زوج قصد پرداخت مهریه داشته، لزوما شاهد پرداخت نیست. در مقابل، شخصی که مستقیما در زمان تحویل مال یا انجام توافق حضور داشته و شرایط قانونی شهادت را نیز دارا باشد، می تواند درباره همان واقعه مورد شهادت قرار گیرد.

شرایط اعتبار شهادت درباره پرداخت، ابراء یا بخشش مهریه

برای اینکه شهادت درباره پرداخت یا بخشش مهریه قابلیت استناد داشته باشد، نخست باید شاهد واجد شرایط قانونی باشد. ماده ۱۳۱۳ قانون مدنی، بلوغ، عقل، عدالت، ایمان و طهارت مولد را از شرایط شاهد دانسته و تبصره همان ماده نیز مقرر کرده است که عدالت شاهد باید با یکی از طرق شرعی برای دادگاه احراز شود. همچنین شهادت شخصی که در دعوا نفع شخصی به صورت عین، منفعت یا حق دارد، پذیرفته نمی شود.

دومین شرط، قطع و یقین شاهد نسبت به موضوع شهادت است. مطابق ماده ۱۳۱۵ قانون مدنی، شهادت باید از روی قطع و یقین باشد، نه شک و تردید. بنابراین، اظهاراتی مانند «فکر می کنم پرداخت شد»، «شنیدم که شوهر مهریه را داده است» یا «احتمالا زن مهریه را بخشیده بود» از نظر اثباتی با شهادت مستقیم و یقینی درباره وقوع یک واقعه تفاوت دارد.

سومین مسئله، ارتباط مستقیم شهادت با موضوع مورد اختلاف است. اگر موضوع پرونده پرداخت ۲۰ سکه باشد، شاهد باید درباره همان پرداخت یا واقعه ای که به نحو مستقیم بر اثبات آن دلالت دارد اظهارنظر کند. اطلاع کلی از اینکه زوج در گذشته بخشی از مهریه را پرداخت کرده، بدون مشخص بودن میزان و ارتباط آن با دین مورد مطالبه، ممکن است برای اثبات مقدار دقیق پرداخت کافی نباشد.

چهارمین مسئله، هماهنگی اظهارات شهود است. ماده ۱۳۱۷ قانون مدنی مقرر می کند که شهادت شهود باید مفادا متحد باشد و اگر اختلاف آنها به حدی باشد که در موضوع شهادت تعارض ایجاد کند، شهادت قابل اثر نخواهد بود؛ البته اگر از مجموع اظهارات، قدر متیقنی به دست آید، قانون برای آن وضعیت نیز حکم خاص دارد. ماده ۱۳۱۸ نیز اختلاف در خصوصیات امر را، در صورتی که موجب اختلاف در اصل موضوع شهادت نشود، مانع اعتبار نمی داند.

در نتیجه، اگر دو شاهد درباره اصل پرداخت مهریه اتفاق نظر داشته باشند اما در برخی جزئیات فرعی مانند ساعت یا محل دقیق پرداخت اختلاف جزئی داشته باشند، این اختلاف لزوما به معنای بی اعتباری شهادت نیست. اما اگر یک شاهد از پرداخت ۲۰ سکه و شاهد دیگر از پرداخت ۵۰ سکه سخن بگوید، اختلاف ممکن است مستقیما بر موضوع مورد اثبات اثر بگذارد و دادگاه باید آثار آن را بررسی کند.

در مورد ابراء مهریه نیز شاهد باید نسبت به وقوع اقدام حقوقی مورد ادعا اطلاع معتبر داشته باشد. برای مثال، اگر زوج مدعی است زوجه در حضور شاهد اعلام کرده که ۵۰ سکه از مهریه را ابراء کرده است، شهادت باید ناظر به همان واقعه و مفاد آن باشد. صرف اینکه شاهد از اختلاف زوجین یا تصمیم زوجه برای بخشیدن مهریه اطلاع داشته باشد، لزوما اثبات کننده وقوع ابراء نیست.

همچنین باید میان پرداخت مهریه و اقرار به دریافت مهریه تفاوت گذاشت. اگر زوجه در سند یا نوشته ای دریافت مبلغ یا تعداد مشخصی سکه را اقرار کرده باشد، موضوع می تواند از جهت اقرار و سند نیز بررسی شود و لزوما منحصر به شهادت نیست. به همین دلیل، در دعوای مهریه معمولا ارزیابی مجموع ادله اهمیت بیشتری از بررسی یک دلیل به صورت منفرد دارد.

اگر زوج به شاهدی استناد کند که خود در نتیجه دعوا نفع مستقیم دارد، وضعیت شاهد نیز باید از جهت ماده ۱۳۱۳ بررسی شود. همچنین اگر شاهد بعدا از شهادت خود رجوع کند یا خلاف واقع بودن شهادت او احراز شود، ماده ۱۳۱۹ قانون مدنی مقرر کرده است که به آن شهادت ترتیب اثر داده نمی شود.

در نتیجه، برای اثبات پرداخت یا ابراء مهریه، مناسب است شهادت با سایر مدارک مانند رسید پرداخت، سند رسمی، نوشته عادی، اسناد بانکی، پیام ها یا سایر قرائن قابل استناد بررسی شود. البته ارزش اثباتی هر یک از این موارد باید با توجه به شرایط و اصالت آن و ارتباطش با موضوع پرونده تعیین شود و نمی توان صرف وجود یک مدرک را بدون بررسی سایر اوضاع و احوال، دلیل قطعی پرداخت دانست.

تعارض شهادت شهود با مفاد سند رسمی و نحوه ارزیابی ادله

یکی از مهم ترین مسائل در دعاوی مهریه، تعارض شهادت شهود با سند رسمی نکاحیه یا سایر اسناد رسمی است. ماده ۱۳۰۹ قانون مدنی مقرر کرده است که در مقابل سند رسمی یا سندی که اعتبار آن در دادگاه محرز شده است، دعوایی که مخالف با مفاد یا مندرجات آن باشد با شهادت اثبات نمی شود.

برای مثال، اگر در سند رسمی نکاحیه میزان مهریه مشخصی درج شده باشد، صرف شهادت اشخاص نمی تواند برخلاف مفاد سند رسمی، میزان دیگری از مهریه را اثبات کند؛ مگر اینکه موضوع از موارد و استثنائات قانونی باشد یا اساسا دعوا ناظر به اعتبار سند، جعل، بی اعتباری حقوقی یا موضوع دیگری باشد که باید از مسیر قانونی خود بررسی شود.

در عین حال، نباید ماده ۱۳۰۹ را به این معنا تفسیر کرد که هر شهادتی در ارتباط با سند رسمی مطلقا غیرقابل استماع است. موضوع مهم این است که آیا شهادت مستقیما برخلاف مفاد یا مندرجات سند رسمی است یا درباره واقعه ای است که با مفاد سند تعارض ندارد.

برای نمونه، اگر سند نکاحیه وجود مهریه ۱۰۰ سکه را اثبات کند، شهادت درباره اینکه زوج بعدا ۳۰ سکه از آن را پرداخت کرده است، لزوما به معنای انکار مفاد سند نکاحیه نیست. سند همچنان وجود و میزان اولیه مهریه را نشان می دهد و شهادت، حسب شرایط، می تواند ناظر به واقعه بعدی یعنی پرداخت بخشی از دین باشد. بنابراین، باید میان «اثبات خلاف مندرجات سند» و «اثبات واقعه لاحق نسبت به تعهد مندرج در سند» تفاوت گذاشت.

همین تحلیل درباره ابراء نیز اهمیت دارد. اگر در سند رسمی نکاحیه، مهریه ۵۰۰ سکه درج شده باشد، شهادت برای تغییر اصل مندرجات سند و تبدیل ۵۰۰ سکه به ۳۰۰ سکه به صرف ادعای توافق اولیه، با محدودیت ماده ۱۳۰۹ مواجه است؛ اما اگر ادعا این باشد که زوجه پس از تنظیم سند رسمی، ۲۰۰ سکه از طلب خود را ابراء کرده است، موضوع شهادت، یک واقعه حقوقی لاحق است و باید جداگانه بررسی شود.

البته در چنین مواردی، تشخیص نهایی با دادگاه است و باید تمام ادله موجود در پرونده بررسی شود. اگر برای ابراء یا پرداخت، سند معتبر، رسید، اقرار یا قرائن قوی وجود داشته باشد، شهادت تنها یکی از اجزای مجموعه ادله خواهد بود.

از سوی دیگر، اگر زوج مدعی شود سند رسمی نکاحیه مجعول است یا اعتبار حقوقی آن را به دلیل قانونی دیگری مورد تعرض قرار دهد، موضوع صرفا با شهادت درباره پرداخت یا بخشش مهریه حل نمی شود. اعتبار سند رسمی، ادعای جعل، بی اعتباری یا سایر ایرادات نسبت به سند باید مطابق مقررات خاص مربوط به اسناد رسمی بررسی شود.

ماده ۱۳۰۹ همچنین دارای استثنائات مقرر در ماده ۱۳۱۲ قانون مدنی است. از جمله، در مواردی که شهادت برای تقویت یا تکمیل دلیل موجود باشد، در برخی موارد فقدان امکان تنظیم سند به علت حوادث غیرمنتظره، تعهداتی که عادتا برای آنها سند تنظیم نمی شود و موارد ضمان قهری، محدودیت ماده ۱۳۰۹ به نحو مقرر در قانون اعمال نمی شود. بنابراین، برای تحلیل تعارض سند و شهادت، صرف اشاره به ماده ۱۳۰۹ بدون بررسی ماده ۱۳۱۲ کافی نیست.

در نهایت، در دعوای مهریه باید میان چند وضعیت کاملا متفاوت تفکیک کرد:

  • اثبات اصل مهریه: معمولا سند نکاحیه مهم ترین دلیل است.
  • اثبات پرداخت مهریه: می تواند بر اساس رسید، سند، اقرار، اسناد بانکی، شهادت و سایر ادله قانونی بررسی شود.
  • اثبات ابراء: باید وقوع عمل حقوقی ابراء و میزان آن احراز شود.
  • اثبات بخشش یا توافق بعدی: ابتدا باید ماهیت حقوقی اقدام مشخص شود؛ ممکن است ابراء، صلح، بذل یا عمل حقوقی دیگری باشد.
  • ادعای خلاف مفاد سند رسمی: با محدودیت ماده ۱۳۰۹ مواجه است و باید استثنائات قانونی نیز بررسی شود.
  • ادعای پرداخت یا ابراء پس از تنظیم سند رسمی: با ادعای تغییر مفاد سند در زمان تنظیم آن یکسان نیست و باید به عنوان واقعه بعدی و با توجه به ادله موجود بررسی شود.

بنابراین، شهادت شهود در پرونده مهریه می تواند دلیل مهمی باشد، اما نه هر شهادتی و نه در برابر هر سندی. اعتبار شهادت به شرایط قانونی شاهد، قطع و یقین او، انطباق اظهارات، تعداد و ترکیب گواهان در دعوای مالی، موضوع شهادت و نسبت آن با سایر ادله بستگی دارد. در پرونده هایی که سند رسمی نکاحیه وجود دارد، تشخیص اینکه شهادت ناظر به اثبات خلاف سند است یا اثبات یک واقعه بعدی مانند پرداخت یا ابراء، نقش تعیین کننده ای در ارزیابی دلیل خواهد داشت.

بله، حقوق بازنشستگی زوج می تواند بابت مهریه توقیف و از آن برای استیفای محکوم به استفاده شود؛ اما این توقیف مطلق نیست و قانون برای میزان کسر از حقوق بازنشستگی محدودیت مشخصی تعیین کرده است.

مبنای اصلی این موضوع ماده ۹۶ قانون اجرای احکام مدنی است. مطابق تبصره یک این ماده، توقیف و کسر یک چهارم حقوق بازنشستگی یا وظیفه در صورتی جایز است که دین مربوط به خود بازنشسته یا وظیفه بگیر باشد. بنابراین، اگر زوج بابت مهریه همسر خود محکوم شده باشد، دین مربوط به شخص خود اوست و در صورت وجود شرایط قانونی، امکان کسر یک چهارم حقوق بازنشستگی برای اجرای محکومیت وجود دارد.

در نتیجه، این تصور که «حقوق بازنشستگی اصولا قابل توقیف نیست» صحیح نیست. آنچه قانون مقرر کرده، محدودیت میزان توقیف است، نه مصونیت کامل حقوق بازنشستگی.

در پرونده مهریه، معمولا توقیف حقوق بازنشستگی پس از وجود مبنای اجرایی قابل اجرا مطرح می شود؛ برای مثال، ممکن است حکم قطعی محکومیت به پرداخت مهریه صادر و وارد مرحله اجرای حکم شده باشد یا حسب مورد، عملیات اجرایی سند رسمی نکاحیه در مسیر اجرای ثبت قرار گرفته باشد. پس از آن، مرجع اجرا می تواند مطابق مقررات مربوط، مراتب کسر قانونی را به مرجع پرداخت کننده حقوق اعلام کند.

ماده ۹۷ قانون اجرای احکام مدنی نیز مقرر کرده است که پس از ابلاغ مراتب توقیف به سازمان مربوط، رئیس یا مدیر سازمان مکلف است مبلغ مقرر را از حقوق و مزایای محکوم علیه کسر و به قسمت اجرا ارسال کند. بنابراین، اجرای توقیف حقوق بازنشستگی صرفا یک توافق خصوصی میان طلبکار و صندوق بازنشستگی نیست، بلکه باید در چارچوب دستور مرجع صالح اجرا شود.

البته باید میان حقوق بازنشستگی و سایر اموال زوج تفاوت گذاشت. توقیف یک چهارم حقوق بازنشستگی به این معنا نیست که سایر دارایی های قابل توقیف زوج از دسترس اجرای مهریه خارج می شوند. ماده ۹۸ قانون اجرای احکام مدنی تصریح می کند که توقیف حقوق مانع از توقیف سایر اموال محکوم علیه برای استیفای محکوم به نیست؛ البته اگر مال معرفی شده برای پرداخت محکوم به کافی باشد، توقیف حقوق متوقف می شود.

از سوی دیگر، اگر زوج دارای حکم اعسار و تقسیط مهریه باشد، این امر لزوما به معنای ممنوعیت کسر قانونی از حقوق او نیست. در نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه درباره کسر حقوق پس از تقسیط محکوم به، تصریح شده است که تقسیط محکوم به مانع استیفای بخش اجرا نشده از سایر اموال نیست و صدور حکم اعسار نیز مانع توقیف میزان قانونی حقوق و مزایای مستمر محکوم علیه نخواهد بود.

بنابراین، در یک پرونده واقعی باید سه موضوع جداگانه بررسی شود: اصل محکومیت یا اجراییه مهریه، وضعیت اعسار و تقسیط زوج و میزان حقوق بازنشستگی قابل توقیف. صرف وجود بدهی مهریه برای برداشت کل مستمری کافی نیست.

حدود قانونی توقیف حقوق و مستمری زوج برای پرداخت مهریه

مهم ترین محدودیت در این زمینه، تبصره یک ماده ۹۶ قانون اجرای احکام مدنی است. برخلاف حقوق کارکنان شاغل که میزان توقیف آنها با توجه به داشتن زن یا فرزند، یک چهارم یا یک سوم است، درباره حقوق بازنشستگی و وظیفه، نصاب قانونی یک چهارم مقرر شده است؛ مشروط بر اینکه دین متعلق به خود بازنشسته یا وظیفه بگیر باشد.

بنابراین، اگر زوج بازنشسته باشد و به پرداخت مهریه محکوم شده باشد، اصل بر این است که در حدود مقررات، حداکثر یک چهارم حقوق بازنشستگی قابل توقیف باشد.

برای مثال، اگر مبلغ قابل محاسبه حقوق بازنشستگی زوج پس از کسر کسور قانونی ۲۰ میلیون تومان باشد، اصل محاسبه قانونی یک چهارم آن، معادل ۵ میلیون تومان در ماه خواهد بود. البته در پرونده واقعی، مبلغ مبنا باید بر اساس فیش و وضعیت حقوقی فرد و مقررات مربوط به کسور قانونی تعیین شود و صرفا نمی توان هر مبلغ واریزی به حساب بانکی را مبنای محاسبه قرار داد.

اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۱۴۰۱/۲۲۴ نیز درباره نحوه محاسبه نصاب ماده ۹۶ اعلام کرده است که یک چهارم یا یک سوم حقوق و مزایا پس از کسر کسور قانونی محاسبه می شود. در این نظریه، کسور قانونی مانند مالیات و کسور بازنشستگی از مبالغی دانسته شده که قبل از محاسبه نصاب توقیف از حقوق کسر می شوند؛ اما اقساط وام و سایر تعهداتی که با اختیار مستخدم از حقوق او کسر می شود، در تعیین نصاب قانونی توقیف اثر یکسانی ندارند.

این تفکیک در پرونده مهریه اهمیت دارد؛ زیرا ممکن است زوج دارای وام، اقساط بانکی یا تعهدات مالی دیگری باشد و تصور کند این مبالغ باید پیش از تعیین یک چهارم، همانند کسور قانونی از حقوق کسر شوند. تشخیص اینکه هر کسر از حقوق ماهیت قانونی دارد یا ناشی از تعهد اختیاری شخص است، می تواند بر مبلغ قابل توقیف اثر بگذارد.

همچنین باید توجه داشت که یک چهارم حقوق بازنشستگی سقف کسر از مستمری است، نه سقف کل مهریه. اگر زوج مثلا ۵۰۰ سکه مهریه بدهکار باشد، توقیف یک چهارم حقوق بازنشستگی به معنای محدود شدن اصل طلب زوجه به همان مبلغ یا تعداد مشخصی از سکه ها نیست. اصل دین مطابق حکم یا سند لازم الاجرا باقی می ماند و مبلغ کسر شده ماهانه به تدریج از محکوم به کسر می شود.

همچنین اگر زوج دارای ملک، خودرو، حساب بانکی، سهام یا سایر اموال قابل توقیف باشد، حسب شرایط قانونی امکان استیفای مهریه از آنها نیز وجود دارد. ماده ۹۸ قانون اجرای احکام مدنی نیز نشان می دهد که توقیف حقوق مانع از توقیف سایر اموال محکوم علیه نیست.

نکته دیگر این است که اعسار از پرداخت مهریه با عدم قابلیت توقیف حقوق بازنشستگی تفاوت دارد. اگر زوج معسر شناخته شود، ممکن است نحوه پرداخت محکوم به تقسیط شود، اما این موضوع لزوما نصاب مقرر در ماده ۹۶ را از بین نمی برد. حتی نظریه مشورتی منتشرشده در سال ۱۴۰۲ تصریح کرده است که صدور حکم اعسار مانع توقیف یک چهارم یا یک سوم حقوق و مزایای مستمر محکوم علیه نیست.

در مقابل، اگر دین متعلق به شخص دیگری باشد و بازنشسته صرفا در موقعیتی مانند ضمانت دین دیگری قرار گرفته باشد، باید تبصره یک ماده ۹۶ به دقت بررسی شود. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۹۹/۱۳۷۹ درباره ضمانت، توضیح داده است که پس از تحقق ضمان و محکومیت شخص ضامن، در برخی فروض دین از نظر حقوقی متعلق به خود محکوم علیه محسوب می شود و محدودیت تبصره یک ماده ۹۶ ممکن است اعمال نشود. بنابراین، تشخیص وضعیت حقوقی دین و رابطه ضامن و بدهکار اصلی اهمیت دارد.

در پرونده مهریه، چنین پیچیدگی معمولا وجود ندارد؛ زیرا بدهکار اصلی مهریه، خود زوج است. در نتیجه، شرط مربوط به تعلق دین به شخص بازنشسته اصولا در مورد محکومیت زوج به پرداخت مهریه محقق است.

تأثیر افراد تحت تکفل و مقررات کسر از حقوق بر میزان توقیف

یکی از پرسش های رایج این است که آیا داشتن همسر، فرزند یا افراد تحت تکفل باعث می شود میزان توقیف حقوق بازنشستگی کمتر از یک چهارم شود؟

پاسخ این است که در مورد حقوق بازنشستگی، داشتن افراد تحت تکفل به خودی خود موجب تبدیل نصاب یک چهارم به درصد پایین تر نمی شود. ماده ۹۶ برای حقوق کارکنان شاغل میان داشتن زن یا فرزند و نداشتن آنها تفاوت گذاشته است؛ به این صورت که در صورت داشتن زن یا فرزند، یک چهارم و در غیر این صورت یک سوم حقوق قابل توقیف است. اما تبصره یک همین ماده درباره حقوق بازنشستگی و وظیفه، نصاب یک چهارم را مقرر کرده است.

بنابراین، اگر زوج بازنشسته دارای همسر یا فرزند تحت تکفل باشد، اصل محدودیت توقیف همچنان یک چهارم حقوق بازنشستگی است. وجود افراد تحت تکفل، نصاب را به یک سوم افزایش نمی دهد و از سوی دیگر، صرف تحت تکفل بودن افراد نیز موجب مصونیت کامل مستمری از توقیف نمی شود.

البته موضوع مستمری مددجویان کمیته امداد امام خمینی و سازمان بهزیستی متفاوت است. تبصره ۲ ماده ۹۶، مستمری مددجویان این نهادها را از توقیف مستثنی کرده است. بنابراین، نباید مقررات حقوق بازنشستگی عادی را بدون بررسی وضعیت خاص دریافت کننده مستمری به همه انواع مستمری تسری داد.

از نظر اجرایی نیز باید میان «افراد تحت تکفل» و «کسور قانونی» تفاوت گذاشت. داشتن فرزند یا همسر ممکن است در وضعیت مالی و معیشتی زوج موثر باشد و در رسیدگی به اعسار یا تقسیط مورد توجه قرار گیرد، اما این موضوع با نصاب مستقیم توقیف حقوق بازنشستگی در ماده ۹۶ یکی نیست.

برای نمونه، اگر زوج بازنشسته به دلیل داشتن چند فرزند، هزینه های زندگی بالایی داشته باشد، این وضعیت ممکن است در بررسی اعسار یا تعدیل اقساط مهریه مورد توجه قرار گیرد؛ اما به خودی خود به این معنا نیست که مرجع اجرا مجاز است نصاب قانونی توقیف حقوق را نادیده بگیرد یا میزان آن را بر مبنای تعداد افراد تحت تکفل تعیین کند.

همچنین توقیف حقوق بازنشستگی با توقیف موجودی حساب بانکی متفاوت است. اگر حقوق بازنشستگی به حساب زوج واریز شود، نمی توان صرفا به دلیل اینکه وجه در حساب بانکی قرار گرفته، مقررات مربوط به توقیف حقوق را نادیده گرفت و کل موجودی ناشی از مستمری را بدون توجه به محدودیت های قانونی برداشت کرد. ماهیت وجه و مقررات حاکم بر توقیف آن باید مورد بررسی قرار گیرد.

از سوی دیگر، اگر در اجرای حکم، یک چهارم حقوق بازنشستگی به صورت ماهانه کسر شود، این کسر می تواند تا زمان استیفای محکوم به ادامه پیدا کند، مگر اینکه وضعیت پرونده به گونه ای تغییر کند که ادامه توقیف موضوعا منتفی شود؛ برای مثال، بدهی به طور کامل پرداخت شود یا مال دیگری به اندازه کافی برای استیفای محکوم به معرفی و توقیف شود. ماده ۹۸ قانون اجرای احکام مدنی در همین زمینه مقرر کرده است که اگر مال معرفی شده برای استیفای محکوم به کافی باشد، توقیف حقوق و مزایای استخدامی متوقف می شود.

بنابراین، در پرونده مهریه باید توجه داشت که حقوق بازنشستگی یک منبع قابل وصول محدود است، نه یک منبع نامحدود برای پرداخت بدهی. زوجه می تواند در حدود قانون از آن برای وصول محکوم به استفاده کند، اما مرجع اجرا نیز مکلف به رعایت نصاب قانونی است.

در نهایت، اگر زوج بازنشسته باشد، دارای افراد تحت تکفل باشد و همزمان حکم تقسیط مهریه نیز داشته باشد، سه موضوع باید از یکدیگر تفکیک شود: میزان محکوم به، مبلغ قسط تعیین شده توسط دادگاه و سقف قانونی کسر از حقوق بازنشستگی. هیچ یک از این سه عنوان لزوما با دیگری برابر نیست. ممکن است مبلغ قسط بیشتر از یک چهارم مستمری باشد؛ در این حالت، کسر حقوق همچنان باید در حدود نصاب ماده ۹۶ انجام شود و بخش باقیمانده قسط، حسب وضعیت پرونده، باید از محل دیگری که قانون اجازه می دهد تامین شود. رعایت این محدودیت حتی در فرض تقسیط نیز مورد تاکید نظریات مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه قرار گرفته است.

بله. سهام متعلق به زوج، اعم از سهام شرکت های تجاری و سهام بورسی، در اصل می تواند برای وصول مهریه توقیف شود؛ مشروط بر اینکه سهام واقعا متعلق به زوج باشد، مانع قانونی برای توقیف آن وجود نداشته باشد و میزان توقیف نیز متناسب با مبلغ محکوم به و هزینه های اجرایی باشد.

مبنای این موضوع، اصل قابلیت توقیف اموال محکوم علیه برای اجرای محکومیت مالی است. ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز سازوکار شناسایی اموال محکوم علیه را پیش بینی کرده و این حکم را علاوه بر اجرای احکام دادگستری، در مورد اجرای مفاد اسناد رسمی نیز جاری دانسته است. بنابراین، در صورتی که زوج بابت مهریه محکوم شده یا سند نکاحیه در مرحله اجرای ثبت قرار گرفته باشد، امکان شناسایی و توقیف سهام متعلق به او، با رعایت مقررات اجرایی، وجود دارد.

در اینجا باید میان سهام متعلق به زوج و اموال متعلق به شرکت تفکیک کرد. اگر زوج سهامدار یک شرکت سهامی باشد، خود شرکت شخصیت حقوقی مستقلی دارد و طلبکار شخصی زوج اصولا نمی تواند اموال متعلق به شرکت را بابت بدهی شخصی زوج توقیف کند؛ آنچه قابل توقیف است، حق و مال متعلق به خود زوج یعنی سهام او در شرکت است. اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز استقلال شخصیت حقوقی شرکت از صاحبان سهام را مورد تأکید قرار داده است.

در نتیجه، اگر شوهر مالک ۳۰ درصد سهام یک شرکت باشد، طلب مهریه اصولا می تواند از محل سهام متعلق به خود او پیگیری شود، نه از حساب بانکی، ملک، خودرو یا سایر دارایی های متعلق به شخصیت حقوقی شرکت.

در مورد سهام بورسی نیز توقیف امکان پذیر است و مقررات اجرایی، سازوکار خاصی برای شناسایی، بازداشت و در نهایت فروش آن پیش بینی کرده اند. در آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا، درباره سهام عرضه شده در بورس تصریح شده است که برای ارزیابی آن نیاز به ارجاع امر به کارشناس رسمی نیست و ارزش اعلامی مرجع مربوط ملاک قرار می گیرد و پس از دستور بازداشت، ارزیابی و مزایده آن از طریق بازار بورس انجام می شود.

بنابراین، بورسی بودن سهام به معنای مصونیت آن از توقیف نیست. تفاوت اصلی در شیوه شناسایی، مسدود کردن و فروش آن است.

البته توقیف سهام به معنای انتقال فوری مالکیت سهام به زوجه نیست. توقیف صرفا مانع نقل و انتقال آزادانه مال در حدود دستور اجرایی می شود و برای تبدیل سهام به وجه و پرداخت مهریه، باید مراحل قانونی استیفای محکوم به طی شود.

همچنین اگر زوج دارای سهام شرکت های مختلف، سهام بورسی، صندوق های سرمایه گذاری یا سایر اوراق بهادار باشد، باید نوع دارایی و مرجع نگهدارنده آن مشخص شود؛ زیرا روش اجرای دستور توقیف برای همه دارایی های مالی دقیقا یکسان نیست.

شرایط شناسایی و توقیف سهام متعلق به زوج

اولین شرط، احراز تعلق سهام به زوج است. در پرونده مهریه، صرف اینکه زوج مدیرعامل، عضو هیأت مدیره یا مدیر یک شرکت باشد، به تنهایی به معنای مالکیت سهام شرکت نیست. ممکن است شخص سمت مدیریتی داشته باشد ولی مالک سهام نباشد یا میزان سهام او با آنچه تصور می شود متفاوت باشد.

بنابراین، در مرحله اجرا باید مشخص شود که زوج چه تعداد سهم و در چه شرکت یا شرکت هایی دارد. ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، مراجع دارای اطلاعات درباره اموال اشخاص را مکلف به ارائه اطلاعات مورد نیاز به مرجع قضایی کرده است.

در مورد سهام بورسی، اطلاعات مالکیت در سامانه های مربوط به بازار سرمایه و شرکت سپرده گذاری مرکزی اوراق بهادار و تسویه وجوه قابل بررسی و اقدام اجرایی است. در یک نظریه مشورتی درباره سهام عدالت نیز اداره کل حقوقی قوه قضاییه تصریح کرده است که سهام آزاد شده، با دستور قضایی، از طریق شرکت سپرده گذاری مرکزی اوراق بهادار و تسویه وجوه قابل توقیف و فروش است. این نظریه از جهت شناسایی نقش سپرده گذاری مرکزی در اجرای دستور توقیف اوراق بهادار نیز اهمیت دارد.

در سهام شرکت های غیربورسی نیز باید نوع سهام، نام شرکت، تعداد سهام و وضعیت ثبت آن مشخص شود. برای سهام بانام، مقررات مربوط به ثبت انتقال سهام اهمیت ویژه دارد. در نظریه مشورتی شماره ۷/۹۸/۸۶۸ نیز درباره سهام بانام، با استناد به ماده ۴۰ لایحه اصلاح قسمتی از قانون تجارت، نقش دفتر ثبت سهام شرکت در ثبت انتقال مورد توجه قرار گرفته است.

پس از شناسایی سهام، توقیف باید از طریق مرجع صالح اجرای حکم یا اجرای سند رسمی انجام شود. در اجرای احکام دادگستری، مقررات توقیف اموال منقول و اموالی که نزد شخص ثالث قرار دارد می تواند مورد توجه قرار گیرد. مطابق مواد ۸۷ و ۸۸ قانون اجرای احکام مدنی، اگر مال متعلق به محکوم علیه نزد شخص ثالث باشد، اخطار توقیف به شخص ثالث ابلاغ می شود و پس از ابلاغ، شخص ثالث نباید مال یا طلب توقیف شده را به محکوم علیه منتقل کند.

در مورد سهام بورسی، این سازوکار با ماهیت الکترونیکی و ثبت شده دارایی در بازار سرمایه هماهنگ می شود؛ به این معنا که دستور توقیف باید به مرجع نگهدارنده اطلاعات و ثبت دارایی ابلاغ و از نقل و انتقال سهام توقیف شده جلوگیری شود.

میزان توقیف نیز اهمیت دارد. اصل بر این نیست که بدون توجه به مبلغ مهریه و ارزش سهام، تمام دارایی سهامی زوج توقیف شود. ماده ۵۱ قانون اجرای احکام مدنی، اصل توقیف اموال به میزان محکوم به و هزینه های اجرایی را مقرر کرده است. اگر مال قابل تجزیه نباشد یا شرایط قانونی دیگری وجود داشته باشد، ممکن است تمام مال توقیف شود؛ اما اصل، رعایت تناسب میان ارزش مال توقیف شده و میزان محکوم به است.

در نتیجه، اگر مهریه از طریق توقیف تعداد مشخصی از سهام قابل استیفا باشد، توقیف بیش از میزان مورد نیاز باید با مقررات قانونی توجیه شود.

همچنین مستثنیات دین باید در مواردی که قانون آن را قابل اعمال می داند بررسی شود. صرف اینکه سهام برای زوج ارزش اقتصادی دارد، به تنهایی به معنای امکان توقیف بدون بررسی وضعیت حقوقی آن نیست. از سوی دیگر، سهام شرکت اصولا با ملک مسکونی یا ابزار ضروری امرار معاش یکسان نیست و باید وضعیت خاص دارایی بررسی شود.

نکته بسیار مهم دیگر، تفکیک سهام زوج از سهام شرکت است. اگر شرکت بابت بدهی خود بدهکار باشد، سهامداران در اصل مسئول پرداخت دیون شرکت با اموال شخصی خود نیستند؛ و برعکس، اگر زوج بدهکار مهریه باشد، طلبکار شخصی او نمی تواند صرفا به دلیل سهامداری زوج، اموال شرکت را بابت مهریه توقیف کند. آنچه در پرونده مهریه مورد توقیف قرار می گیرد، سهم متعلق به خود زوج است. نظریه اداره کل حقوقی قوه قضاییه درباره استقلال شخصیت حقوقی شرکت نیز مؤید همین تفکیک است.

اگر زوج سهام خود را پیش از توقیف به شخص دیگری منتقل کرده باشد نیز موضوع نیازمند بررسی مستقل است. صرف وقوع انتقال به معنای فرار از دین یا بطلان معامله نیست؛ اما اگر شرایط قانونی انتقال به قصد فرار از پرداخت دین محقق باشد، ماده ۲۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی می تواند مطرح شود و موضوع باید با توجه به زمان انتقال، وضعیت دارایی های باقی مانده و علم انتقال گیرنده بررسی شود.

بنابراین، برای توقیف سهام زوج، معمولا باید این موارد بررسی شود: مالکیت واقعی زوج، نوع سهام، تعداد سهام، ارزش تقریبی، وضعیت نقل و انتقال، وجود وثیقه یا محدودیت قانونی، میزان محکوم به و مرجع نگهدارنده اطلاعات سهام.

نحوه استیفای مهریه از ارزش سهام توقیف شده

توقیف سهام مرحله نخست است و پس از آن باید سهام توقیف شده به ارزش مالی تبدیل و وجه حاصل برای پرداخت مهریه مورد استفاده قرار گیرد. در این مرحله، ارزش سهام در زمان اجرا و شیوه قانونی فروش آن اهمیت پیدا می کند.

در مورد سهام بورسی، مقررات اجرای اسناد رسمی صراحت دارد که در ارزیابی سهام عرضه شده در بورس، ارزش اعلامی مرجع مربوط می تواند ملاک قرار گیرد و پس از صدور دستور بازداشت، ارزیابی و مزایده از طریق بازار بورس انجام می شود. بنابراین، فروش سهام بورسی با فروش یک خودروی توقیف شده یا یک ملک توقیف شده از نظر تشریفات عملی یکسان نیست.

در مورد سهام شرکت های غیربورسی، بسته به نوع سهام و وضعیت شرکت، تشریفات توقیف و فروش می تواند متفاوت باشد. سهام قابل ارزیابی باید به نحوی به فروش برسد که وجه حاصل از آن در فرآیند اجرای حکم قرار گیرد. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۹۷/۱۱۷۴ درباره سهام شرکت سهامی ورشکسته نیز تأکید کرده است که در صورت امکان ارزیابی، سهام قابل توقیف است و اجرای احکام پس از توقیف، آن را مانند سایر اموال توقیف شده به فروش می رساند و وجه حاصل را برای استیفای محکوم به مورد استفاده قرار می دهد.

بنابراین، ارزش سهام مستقیما به عنوان مهریه به زوجه منتقل نمی شود؛ اصل بر این است که سهام طبق تشریفات قانونی به فروش برسد و وجه حاصل، در حدود مقررات، برای استیفای محکوم به اختصاص پیدا کند.

در صورتی که ارزش سهام توقیف شده بیشتر از میزان مهریه و هزینه های اجرایی باشد، اصل بر رعایت تناسب و جلوگیری از توقیف غیرضروری اموال است. اگر سهام به صورت تعداد مشخصی واحد قابل تفکیک باشد، می توان در حدود مقررات، میزان لازم را توقیف و به فروش رساند. اما اگر سهم یا مال توقیف شده قابل تجزیه نباشد یا فروش بخشی از آن از نظر قانونی یا عملی امکان پذیر نباشد، باید مقررات مربوط به توقیف تمام مال و تعیین تکلیف مازاد رعایت شود.

اگر حاصل فروش سهام برای پرداخت تمام مهریه کافی نباشد، باقی مانده دین از بین نمی رود. زوجه می تواند در حدود مقررات اجرای محکومیت مالی، سایر اموال قابل توقیف زوج را برای وصول باقی مانده محکوم به معرفی یا شناسایی و توقیف کند. توقیف سهام یکی از راه های اجرای مهریه است و به معنای محدود شدن تمام اقدامات اجرایی به همان سهام نیست. ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز امکان شناسایی سایر اموال محکوم علیه را پیش بینی کرده است.

برای مثال، اگر زوج مالک تعداد قابل توجهی سهام بورسی باشد و بخشی از سهام برای وصول مهریه کافی نباشد، می توان حسب شرایط قانونی سایر دارایی های او مانند حساب بانکی، ملک یا خودرو را نیز بررسی کرد. برعکس، اگر فروش سهام به اندازه کافی برای پرداخت محکوم به و هزینه های اجرایی وجه ایجاد کند، ادامه توقیف سایر اموال باید با توجه به مقررات تناسب و استیفای محکوم به بررسی شود.

در مورد سهام عدالت نیز باید مقررات خاص آن را از سهام عادی بورسی تفکیک کرد. اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه شماره ۷/۹۹/۳۹۳ اعلام کرده است که سهام عدالت تا میزانی که آزاد شده باشد، با دستور قضایی قابل توقیف و فروش از طریق شرکت سپرده گذاری مرکزی اوراق بهادار و تسویه وجوه است؛ بنابراین نمی توان بدون توجه به وضعیت آزادسازی، تمام سهام عدالت را قابل فروش دانست.

همچنین اگر سهام توقیف شده دارای حقوق اشخاص ثالث، وثیقه یا محدودیت انتقال باشد، پیش از فروش باید وضعیت این حقوق بررسی شود. وجود سهام در پرتفوی زوج به تنهایی برای نادیده گرفتن حقوق اشخاص ثالث کافی نیست.

در نهایت، در پرونده مهریه باید میان توقیف سهام، ارزیابی سهام، فروش سهام و وصول وجه حاصل از فروش تفاوت گذاشت. زوجه با توقیف سهام، فورا مالک آن نمی شود؛ بلکه سهام در فرآیند اجرا قرار می گیرد و پس از طی تشریفات قانونی، ارزش آن برای پرداخت محکوم به اختصاص می یابد. بنابراین، اگر هدف زوجه وصول عملی مهریه از سهام زوج باشد، شناسایی دقیق دارایی، تعیین مرجع نگهدارنده سهام، صدور دستور توقیف، رعایت تشریفات فروش و سپس تخصیص وجه حاصل به محکوم به، همگی باید به صورت جداگانه مورد توجه قرار گیرد.

اگر منظور زوج از «انکار عقدنامه» این باشد که محتوای سند رسمی ازدواج یا میزان و نوع مهریه مندرج در آن را قبول ندارد، صرف اظهار انکار معمولا برای بی اثر کردن عقدنامه کافی نیست. سند ازدواج، در صورت تنظیم و ثبت مطابق مقررات، سند رسمی محسوب می شود و نسبت به مفاد و امضاهای آن از اعتبار قانونی برخوردار است. ماده ۷۰ قانون ثبت اسناد و املاک نیز اصل اعتبار سندی را که مطابق قانون به ثبت رسیده، پذیرفته است.

از سوی دیگر، ماده ۱۲۹۲ قانون مدنی تصریح می کند که در برابر سند رسمی یا سندی که اعتبار سند رسمی دارد، انکار و تردید مسموع نیست؛ بلکه شخص می تواند نسبت به سند ادعای جعل کند یا اثبات نماید که سند به جهتی قانونی از اعتبار افتاده است. بنابراین، اگر زوج در برابر مطالبه مهریه صرفا اعلام کند «این مقدار مهریه را قبول ندارم»، این اظهار به خودی خود اعتبار مندرجات عقدنامه را از بین نمی برد.

برای مثال، اگر در سند رسمی ازدواج تعداد مهریه ۵۰۰ سکه درج شده باشد، زوج نمی تواند صرفا با گفتن اینکه «من ۵۰۰ سکه را قبول ندارم و مهریه کمتر بوده است» اعتبار رسمی این مندرجات را نادیده بگیرد. در چنین وضعیتی، اگر ادعای او ناظر به اصالت سند باشد، باید ادعای جعل را مطابق مقررات مطرح و اثبات کند و اگر ادعا کند سند یا معامله از اساس فاقد اعتبار حقوقی است، باید جهت قانونی بی اعتباری را اثبات نماید.

البته باید میان انکار اصل سند، انکار مندرجات سند، ادعای پرداخت مهریه و ادعای ابراء یا بخشش مهریه تفاوت گذاشت. زوج ممکن است اصل عقدنامه را انکار نکند اما ادعا کند بخشی از مهریه را پرداخت کرده، زوجه آن را ابراء کرده یا درباره میزان باقی مانده توافق جدیدی صورت گرفته است. این ادعاها، ناظر به وقایع و اعمال حقوقی بعد از تنظیم عقدنامه هستند و باید با دلایل مربوط به همان وقایع اثبات شوند.

همچنین «انکار» در معنای فنی آیین دادرسی مدنی عمدتا درباره سند عادی مطرح است. ماده ۲۱۶ قانون آیین دادرسی مدنی به شخصی که سند غیررسمی علیه او ارائه شده اجازه می دهد خط، مهر، امضا یا اثر انگشت منتسب به خود را انکار کند. بنابراین، نباید قواعد انکار سند عادی را بدون توجه به تفاوت سند رسمی و عادی، مستقیما درباره عقدنامه رسمی اعمال کرد.

در نتیجه، در دعوای مهریه باید مشخص شود اعتراض زوج دقیقا به کدام موضوع مربوط است: اصل وجود ازدواج، اصالت سند، میزان مهریه، نوع مهریه، شرایط ضمن عقد، پرداخت قبلی، ابراء یا بخشش، یا اعتبار حقوقی یک توافق بعدی. هر یک از این موارد، آثار و ادله متفاوتی دارد.

اعتبار سند رسمی ازدواج و شرایط ادعای جعل یا بی اعتباری سند

سند رسمی ازدواج از مهم ترین ادله اثبات رابطه زوجیت و شرایط مالی ناشی از آن، از جمله مهریه است. هنگامی که عقد نکاح در دفتر رسمی ازدواج ثبت شده و میزان و نوع مهر در سند درج شده باشد، اصل بر اعتبار مندرجات سند است و شخصی که قصد بی اثر کردن آن را دارد باید از مسیر قانونی متناسب با ادعای خود اقدام کند. ماده ۷۰ قانون ثبت، اعتبار محتویات و امضاهای سند رسمی را تا زمانی که مجعولیت آن ثابت نشده، مورد شناسایی قرار داده است.

بنابراین، انکار ساده سند رسمی با ادعای جعل متفاوت است. در ادعای جعل، شخص مدعی است سند یا بخشی از آن برخلاف واقع و به صورت مجعول ایجاد یا تغییر داده شده است. این ادعا نیازمند رسیدگی و اثبات است و نمی توان صرف طرح آن را معادل اثبات جعل دانست.

همچنین ادعای بی اعتباری سند با ادعای جعل یکی نیست. ممکن است شخصی اصالت ظاهری سند را بپذیرد اما مدعی باشد که معامله یا عمل حقوقی مبنای سند به علت فقدان یکی از شرایط قانونی، اکراه، بطلان یا سبب قانونی دیگر اعتبار ندارد. در این حالت، موضوع رسیدگی، سبب بی اعتباری عمل حقوقی یا سند است، نه صرفا اصالت خط و امضا.

ماده ۱۲۹۲ قانون مدنی دقیقا از همین جهت اهمیت دارد؛ زیرا در برابر سند رسمی، انکار و تردید پذیرفته نیست و شخص می تواند یا ادعای جعل کند یا جهتی را اثبات نماید که موجب سلب اعتبار قانونی سند شود.

برای نمونه، اگر زوج ادعا کند امضای او در سند رسمی جعلی است، موضوع با صرف «قبول ندارم» پایان نمی یابد و باید ادعای جعل در مسیر قانونی خود بررسی شود. در مقابل، اگر زوج اصل امضا و سند را قبول داشته باشد ولی مدعی شود پس از عقد، زوجه تمام یا بخشی از مهریه را ابراء کرده است، دیگر مسئله اصلی جعل سند ازدواج نیست؛ بلکه باید وقوع و اعتبار ابراء یا توافق بعدی بررسی شود.

این تفکیک در پرونده های مهریه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا ممکن است زوج در عمل نسبت به «اصل عقدنامه» اعتراضی نداشته باشد اما نسبت به «باقی مانده مهریه» دفاع کند. در چنین حالتی، ارائه سند ازدواج از سوی زوجه، اصل وجود مهر را اثبات می کند، ولی درباره پرداخت، ابراء، صلح یا بخشش بعدی باید ادله مربوط به همان اقدام حقوقی مورد بررسی قرار گیرد.

از سوی دیگر، اگر زوج مدعی باشد مقدار مهریه درج شده در عقدنامه با توافق واقعی طرفین متفاوت بوده است، صرف شهادت یا ادعای شفاهی، بدون توجه به اعتبار سند رسمی و قواعد ادله اثبات، برای کنار گذاشتن مندرجات سند کافی نیست. در چنین فرضی باید بررسی شود ادعای زوج ناظر به جعلیت سند، اشتباه در تنظیم، بی اعتباری حقوقی، یا توافق بعدی است؛ زیرا هر یک مسیر حقوقی متفاوتی دارد.

همچنین اگر سند رسمی ازدواج در دفترخانه تنظیم شده باشد، نمی توان صرف اختلاف میان نسخه ارائه شده توسط یکی از طرفین و ادعای طرف دیگر را به معنای جعلی بودن سند دانست. باید اصل یا سوابق رسمی سند و وضعیت ثبت آن بررسی شود. در صورت طرح ادعای جعل نیز مرجع رسیدگی باید مطابق مقررات، اصالت سند و دلایل ارائه شده را بررسی کند.

بنابراین، در دفاع از زوج در پرونده مهریه، عبارت کلی «عقدنامه را قبول ندارم» دفاع حقوقی کاملی محسوب نمی شود. دفاع باید مشخص، مستند و متناسب با ایراد مورد نظر باشد؛ برای مثال، ادعای پرداخت، ابراء، صلح، جعل، بطلان یا بی اعتباری توافق، هر کدام نیازمند مبنای حقوقی و ادله مناسب خود هستند.

راه های اثبات میزان، نوع و شرایط مهریه مندرج در عقدنامه

در اختلاف درباره میزان یا نوع مهریه، نخستین و مهم ترین دلیل، سند رسمی ازدواج و مندرجات آن است. اگر در عقدنامه رسمی، تعداد سکه، مقدار وجه نقد، مال معین یا نوع دیگری از مهر به صورت مشخص درج شده باشد، این مندرجات مبنای اصلی بررسی حق زوجه قرار می گیرد.

مطابق ماده ۱۰۸۰ قانون مدنی، تعیین مقدار مهر به تراضی طرفین است و ماده ۱۰۸۲ نیز مالکیت زن نسبت به مهر را به محض وقوع عقد شناسایی می کند. بنابراین، در دعوای مطالبه مهریه باید علاوه بر اصل سند ازدواج، مشخص شود چه مقدار مهر تعیین شده و تعهد زوج در سند دقیقا نسبت به چه چیزی بوده است.

اگر برای مثال در سند ازدواج «۳۰۰ سکه تمام بهار آزادی» درج شده باشد، اصل تعهد زوج بر مبنای همان مندرجات بررسی می شود. اگر مهریه «وجه رایج» باشد، باید مبلغ مندرج در عقدنامه و مقررات مربوط به محاسبه ارزش آن مورد توجه قرار گیرد. اگر مهر مال معین، طلا، ملک یا مال دیگری باشد، مشخصات همان مال و شرایط تعیین شده در سند اهمیت پیدا می کند.

در اختلاف درباره نوع مهریه نیز باید به متن سند و توافق معتبر طرفین مراجعه کرد. ممکن است اختلاف درباره این باشد که مهر عندالمطالبه بوده یا عندالاستطاعه، یا اینکه شرایط خاصی برای پرداخت در عقدنامه درج شده است. در این موارد، صرف اشاره شفاهی زوج به توافقی متفاوت، بدون ارائه دلیل قابل پذیرش، لزوما موجب بی اثر شدن متن سند رسمی نمی شود.

از طرف دیگر، اگر زوج مدعی باشد که پس از تنظیم عقدنامه، بخشی از مهریه را پرداخت کرده است، موضوع اثبات اصل و میزان پرداخت مطرح می شود. رسید، سند بانکی همراه با دلیل ارتباط آن با مهریه، اقرار زوجه، سند رسمی یا سایر ادله قانونی می توانند حسب مورد در اثبات این ادعا مورد بررسی قرار گیرند. در این فرض، زوج در واقع اصل مهریه مندرج در عقدنامه را لزوما انکار نمی کند؛ بلکه مدعی است بخشی از دین بعدا از بین رفته یا پرداخت شده است.

همین موضوع درباره ابراء، صلح یا بخشش مهریه نیز صادق است. اگر زوجه پس از عقد، تمام یا بخشی از مهریه را ابراء کرده باشد، اصل عقدنامه همچنان نشان می دهد که مهر در ابتدا چه مقدار بوده است؛ اما ابراء بعدی می تواند موجب سقوط تمام یا بخشی از دین شود. بنابراین، باید میان «میزان اولیه مهریه» و «میزان باقی مانده مهریه» تفاوت گذاشت.

اگر زوج مدعی باشد که مقدار واقعی مهریه از آنچه در عقدنامه آمده کمتر بوده است، باید مشخص شود این ادعا بر چه مبنایی مطرح شده است. تعارض با سند رسمی با ادعای پرداخت یا ابراء بعدی یکسان نیست و قواعد اثباتی متفاوتی دارد. اعتبار سند رسمی باعث می شود صرف اظهار خلاف مفاد آن، بدون ارائه دلیل قانونی مناسب، برای تغییر مندرجات سند کافی نباشد.

در نتیجه، در رسیدگی به اختلافات مربوط به مهریه، مجموعه ای از اسناد و ادله می تواند مورد بررسی قرار گیرد: سند رسمی ازدواج، سوابق دفترخانه، اسناد پرداخت، رسیدها، اقرار، توافقات بعدی، اسناد رسمی مربوط به ابراء یا صلح و سایر دلایل قانونی. ارزش هر دلیل نیز با توجه به موضوع اختلاف و مقررات حاکم تعیین می شود.

نکته مهم این است که زوج نمی تواند صرف انکار، بار اثباتی ناشی از سند رسمی را از بین ببرد. اگر عقدنامه رسمی میزان و نوع مهر را مشخص کرده باشد، دفاع موثر باید بر یک ایراد حقوقی یا دلیل معتبر استوار شود؛ مانند اثبات پرداخت، ابراء، صلح معتبر، جعل یا وجود سبب قانونی برای بی اعتباری.

در مقابل، زوجه نیز نباید تصور کند که وجود عقدنامه رسمی به معنای بی نیازی از بررسی همه دفاعیات زوج است. ممکن است اصل میزان مهر ثابت باشد اما بخشی از آن قبلا پرداخت یا ابراء شده باشد. به همین دلیل، در تعیین مانده واقعی مهریه باید علاوه بر متن عقدنامه، تمام اعمال حقوقی و پرداخت های بعدی نیز بررسی شود.

در نهایت، اگر زوج در پرونده مطالبه مهریه مدعی شود که «مهریه مندرج در عقدنامه را قبول ندارم»، پاسخ حقوقی به این ادعا وابسته به ماهیت دقیق اعتراض اوست. انکار ساده در برابر سند رسمی مسموع نیست؛ اما ادعای جعل یا اثبات بی اعتباری سند می تواند موضوع رسیدگی قرار گیرد. همچنین ادعای پرداخت، ابراء، صلح یا توافق بعدی باید جداگانه و با ادله مربوط به همان واقعه بررسی شود. به همین دلیل، در پرونده های مهریه، تفکیک میان «اعتبار عقدنامه»، «میزان اولیه مهر» و «میزان باقی مانده دین» برای تشخیص دقیق حق زوجه و دفاع زوج اهمیت اساسی دارد.

بله، توافق عادی درباره پرداخت، ابراء، بخشش یا تسویه تمام یا بخشی از مهریه می تواند از نظر حقوقی معتبر و قابل استناد باشد؛ اما اعتبار آن به مفاد توافق، قصد و رضای طرفین، اهلیت آنها، اصالت امضا و نوشته و همچنین ماهیت حقوقی اقدامی که انجام شده است بستگی دارد.

در حقوق ایران، سند صرفا سند رسمی نیست. ماده ۱۲۸۴ قانون مدنی، سند را هر نوشته ای می داند که در مقام دعوا یا دفاع قابل استناد باشد و ماده ۱۲۸۹ نیز اسنادی را که در دسته اسناد رسمی قرار نمی گیرند، سند عادی محسوب می کند. بنابراین، یک رسید دست نویس، توافقنامه چاپی، اقرارنامه عادی یا نوشته امضا شده میان زوج و زوجه می تواند در دعوای مهریه به عنوان دلیل مورد استناد قرار گیرد.

برای مثال، اگر زوج و زوجه پس از ازدواج نوشته ای را امضا کنند که در آن تصریح شده باشد «زوجه مبلغ مشخصی از مهریه خود را دریافت کرده است» یا «زوجه نسبت به مقدار مشخصی از مهریه ابراء نمود»، این نوشته می تواند در رسیدگی قضایی مورد بررسی قرار گیرد. البته صرف وجود یک نوشته، بدون احراز اصالت و مفاد آن، به معنای اثبات قطعی پرداخت یا ابراء نیست.

تفاوت مهمی میان «پرداخت مهریه» و «بخشش مهریه» نیز وجود دارد. اگر نوشته بیانگر پرداخت باشد، باید مشخص شود چه مبلغ یا تعداد سکه ای پرداخت شده و پرداخت چگونه انجام شده است. اگر نوشته بیانگر ابراء باشد، باید معلوم شود زوجه به عنوان طلبکار، چه مقدار از حق خود را ساقط کرده است. در ابراء، موضوع اصلی اسقاط حق دینی است و نه دریافت وجه از زوج.

همچنین اگر توافق در قالب صلح مهریه تنظیم شده باشد، آثار آن باید بر اساس مفاد قرارداد صلح و قصد مشترک طرفین تعیین شود. بنابراین، استفاده عرفی از عباراتی مانند «بخشیدم»، «گذشتم»، «تسویه شد» یا «هیچ ادعایی ندارم» به تنهایی برای تعیین دقیق اثر حقوقی توافق کافی نیست و باید متن کامل سند و اوضاع و احوال تنظیم آن بررسی شود.

یکی از مهم ترین آثار امضای سند عادی این است که مطابق ماده ۱۳۰۱ قانون مدنی، امضایی که روی نوشته یا سند قرار گرفته باشد، می تواند علیه امضاکننده دلیل محسوب شود. بنابراین، شخصی که سند عادی را امضا کرده است نمی تواند بدون دلیل قانونی، صرفا به دلیل پشیمانی از مفاد آن، اثر حقوقی نوشته را نادیده بگیرد.

با این حال، سند عادی از ابتدا همان جایگاه سند رسمی را ندارد. ماده ۱۲۹۱ قانون مدنی دو وضعیت را پیش بینی کرده که در آن سند عادی نسبت به طرفین، وراث و قائم مقام آنان اعتبار اسناد رسمی پیدا می کند: نخست، زمانی که شخص صدور سند را از منتسب الیه تصدیق کند و دوم، زمانی که در دادگاه ثابت شود شخصی که سند را انکار یا نسبت به آن تردید کرده، واقعا آن را امضا یا مهر کرده است.

بنابراین، اگر زوجه یک توافقنامه عادی ارائه کند و زوج امضای خود را قبول داشته باشد، اصل انتساب نوشته به زوج دیگر محل اختلاف نخواهد بود و دادگاه باید مفاد و اثر حقوقی آن را بررسی کند. اگر زوج امضا را انکار کند، موضوع اصالت سند و انتساب امضا باید مطابق مقررات آیین دادرسی مورد رسیدگی قرار گیرد.

نکته بسیار مهم این است که اعتبار سند عادی با لازم الاجرا بودن سند رسمی یکی نیست. ممکن است یک توافقنامه عادی از نظر حقوقی معتبر باشد، اما برای اجرای مستقیم آن از طریق اجرای ثبت، شرایط و تشریفات دیگری لازم باشد. بنابراین، اعتبار یک رسید یا توافقنامه در دادگاه را نباید با قابلیت صدور اجراییه ثبتی یکی دانست.

در پرونده مهریه، اگر سند عادی درباره پرداخت یا ابراء در برابر سند رسمی ازدواج ارائه شود، دادگاه باید میان دو موضوع تفاوت بگذارد: سند ازدواج میزان اولیه مهریه را اثبات می کند و سند عادی ممکن است پرداخت، ابراء یا توافق بعدی درباره همان دین را اثبات کند. بنابراین، وجود یک توافق عادی بعدی لزوما به معنای جعلی یا بی اعتبار بودن عقدنامه نیست.

برای نمونه، اگر در عقدنامه ۳۰۰ سکه به عنوان مهریه درج شده باشد و زوج یک رسید عادی ارائه کند که بر اساس آن زوجه دریافت ۱۰۰ سکه را تایید کرده است، این رسید در صورت احراز اصالت و مفاد آن می تواند برای اثبات پرداخت بخشی از مهریه مورد بررسی قرار گیرد. در چنین وضعیتی، اصل ۳۰۰ سکه مندرج در عقدنامه همچنان ثابت است، اما موضوع اختلاف به میزان باقی مانده مهریه مربوط می شود.

همین منطق درباره ابراء نیز وجود دارد. اگر زوجه در یک سند عادی به طور روشن اعلام کرده باشد که زوج را نسبت به ۱۰۰ سکه از مهریه ابراء کرده است، در صورت اثبات اصالت و اعتبار ابراء، این نوشته می تواند برای اثبات سقوط همان بخش از دین مورد استناد قرار گیرد. بنابراین، «میزان اولیه مهریه» و «میزان باقی مانده پس از پرداخت یا ابراء» دو موضوع متفاوت هستند.

در مقابل، اگر نوشته صرفا عبارتی کلی مانند «بین ما حسابی نیست» یا «تمام اختلافات حل شد» داشته باشد، دادگاه باید با توجه به متن کامل، قرائن، زمان تنظیم، روابط طرفین و سایر ادله مشخص کند که آیا این عبارت واقعا متضمن ابراء مهریه بوده یا صرفا به یک اختلاف یا تعهد خاص اشاره داشته است.

در نتیجه، توافق عادی درباره مهریه می تواند معتبر باشد، اما ارزش اثباتی آن وابسته به اصالت، وضوح مفاد و اثبات ماهیت حقوقی توافق است. به همین دلیل، در تنظیم چنین نوشته ای بهتر است میزان دقیق مهریه، مقدار پرداخت شده یا بخشیده شده، میزان باقی مانده، نحوه پرداخت و اثر حقوقی توافق به صورت روشن مشخص شود.

اعتبار رسیدها و توافقنامه های عادی مربوط به پرداخت یا بخشش مهریه

رسید عادی پرداخت مهریه، در صورتی که اصالت آن احراز شود و مفاد آن به طور روشن دلالت بر پرداخت داشته باشد، می تواند یکی از ادله دفاع زوج در برابر مطالبه تمام یا بخشی از مهریه باشد.

برای مثال، اگر زوجه با امضای خود نوشته باشد «مبلغ … بابت بخشی از مهریه دریافت شد»، این نوشته می تواند دلیلی بر وقوع پرداخت در همان میزان باشد. اما اگر نوشته صرفا بگوید «مبلغ … دریافت شد»، ممکن است در صورت اختلاف، لازم باشد مشخص شود این مبلغ بابت چه دینی پرداخت شده است؛ زیرا ممکن است میان زوجین همزمان تعهدات مالی دیگری مانند نفقه، اجرت المثل، قرض یا هزینه های مشترک نیز وجود داشته باشد.

بنابراین، ارتباط پرداخت با مهریه باید تا حد امکان از خود سند یا سایر قرائن قابل احراز باشد. درج عبارت صریحی مانند «بابت بخشی از مهریه مندرج در سند ازدواج شماره …» از نظر اثباتی با یک رسید کلی دریافت وجه تفاوت دارد.

در مورد سکه نیز بهتر است تعداد، نوع و مشخصات آن روشن باشد. برای مثال، عبارت «تعداد ۵۰ سکه بابت مهریه دریافت شد» از نظر اثبات میزان پرداخت، روشن تر از عبارت کلی «مقداری از مهریه پرداخت شد» است.

در مورد بخشش نیز باید ماهیت اقدام مشخص شود. ممکن است منظور طرفین ابراء دین باشد، ممکن است توافق آنها صلح بخشی از مطالبه باشد یا ممکن است در چارچوب طلاق خلع یا مبارات، بذل مهر صورت گرفته باشد. این عناوین آثار حقوقی یکسانی ندارند و دادگاه نمی تواند صرفا بر اساس عنوان عرفی «بخشش مهریه» بدون توجه به مفاد نوشته، اثر حقوقی مشخصی بر آن بار کند.

اگر نوشته عادی توسط زوجه امضا شده باشد، ماده ۱۳۰۱ قانون مدنی در ارزیابی آن اهمیت دارد؛ زیرا امضای مندرج در نوشته می تواند علیه امضاکننده دلیل باشد. بنابراین، اگر زوجه سندی را امضا کرده باشد که در آن ابراء مقدار مشخصی از مهریه یا دریافت مبلغ مشخصی را تایید کرده است، اصل انتساب امضا و سپس مفاد و شرایط حقوقی سند باید بررسی شود.

با این حال، امضا به تنهایی همیشه تمام اختلاف را حل نمی کند. ممکن است شخص امضا را قبول داشته باشد اما مدعی شود نوشته سفید امضا بوده، متن بعدا تغییر کرده، امضا برای موضوع دیگری بوده، یا توافق تحت شرایطی انجام شده که بر اعتبار آن اثر می گذارد. هر یک از این ادعاها نیازمند اثبات و بررسی قضایی است.

همچنین باید میان انکار امضا و ادعای بی اعتباری مفاد سند تفاوت گذاشت. اگر زوج بگوید «این امضا متعلق به من نیست»، مسئله اصالت سند مطرح است. اما اگر بگوید «امضا متعلق به من است ولی مبلغ نوشته شده را پرداخت نکرده ام» یا «من این نوشته را برای موضوع دیگری امضا کرده بودم»، موضوع متفاوتی مطرح می شود و دادگاه باید بر اساس دفاع مشخص رسیدگی کند.

اگر سند عادی در برابر شخصی ارائه شود که امضا یا خط منتسب به خود را قبول ندارد، ماده ۲۱۶ قانون آیین دادرسی مدنی امکان انکار خط، مهر، امضا یا اثر انگشت منتسب به شخص در سند غیررسمی را پیش بینی کرده است. بنابراین، طرف دعوا باید در مهلت و شیوه مقرر، موضع خود را نسبت به سند روشن کند.

در مقابل، اگر شخص سند را به فرد دیگری منتسب کند و اصالت آن را مورد قبول قرار ندهد، حسب مورد مسئله تردید نیز مطرح می شود. همچنین اگر ادعا این باشد که سند اساسا دستکاری یا جعل شده است، موضوع ادعای جعل از انکار یا تردید ساده متفاوت خواهد بود.

نکته دیگر این است که اگر اصالت سند عادی در دادگاه احراز شود، ماده ۱۲۹۱ قانون مدنی می تواند آثار مهمی ایجاد کند و سند در حدود مقرر قانونی، نسبت به طرفین و قائم مقام آنان اعتبار پیدا کند. بنابراین، نباید تصور کرد که هر سند عادی صرفا به دلیل رسمی نبودن فاقد ارزش اثباتی است.

البته رسید عادی پرداخت مهریه با رسید بانکی تفاوت دارد. انتقال وجه از حساب زوج به حساب زوجه می تواند قرینه یا دلیل پرداخت باشد، اما اگر درباره علت انتقال اختلاف باشد، باید ارتباط آن با مهریه نیز بررسی شود. در مقابل، رسیدی که صریحا پرداخت مبلغ معین بابت مهریه را تایید می کند، از جهت موضوع پرداخت، دلالت مستقیم تری دارد.

در صورتی که توافقنامه عادی شامل چند تعهد باشد، دادگاه باید مفاد آن را به صورت کامل بررسی کند. برای مثال، ممکن است زوج متعهد شده باشد مبلغی را در چند مرحله بپردازد و زوجه نیز در مقابل، پس از دریافت کامل مبلغ، بخشی از مهریه را ابراء کند. در چنین حالتی، تحقق شرط و پرداخت کامل مبلغ برای تعیین اثر نهایی توافق اهمیت پیدا می کند.

بنابراین، عباراتی مانند «در صورت پرداخت کامل مبلغ، زوجه نسبت به ۱۰۰ سکه ابراء می نماید» با عبارت «زوجه نسبت به ۱۰۰ سکه ابراء نمود» از نظر حقوقی یکسان نیستند. در عبارت نخست ممکن است اثر ابراء به تحقق شرط وابسته باشد، در حالی که عبارت دوم ظاهر متفاوتی دارد. تشخیص نهایی به متن کامل و قصد مشترک طرفین بستگی دارد.

شرایط اثبات اصالت و مفاد سند عادی در رسیدگی قضایی

در رسیدگی به یک سند عادی مربوط به مهریه، نخست باید اصالت سند و انتساب آن به شخص مورد نظر مشخص شود. اگر زوج امضا را قبول کند، اختلاف درباره انتساب سند تا حد زیادی منتفی می شود و دادگاه می تواند به مفاد و آثار حقوقی آن بپردازد. اگر امضا مورد انکار یا تردید قرار گیرد، اصالت سند باید طبق مقررات دادرسی بررسی شود.

ماده ۲۱۶ قانون آیین دادرسی مدنی به شخصی که سند غیررسمی علیه او ارائه شده اجازه می دهد خط، مهر، امضا یا اثر انگشت منتسب به خود را انکار کند. این قاعده نشان می دهد که در سند عادی، انتساب سند به شخص یکی از مسائل مقدم بر بررسی محتوای آن است.

پس از طرح انکار یا تردید، دادگاه می تواند برای احراز اصالت سند از ابزارها و دلایل قانونی مربوط استفاده کند. حسب مورد، بررسی نمونه امضا، تطبیق خط، کارشناسی، اسناد مسلم الصدور و سایر قرائن می تواند در تشخیص اصالت موثر باشد. اما کارشناسی صرفا یکی از ابزارهای اثبات است و نتیجه نهایی درباره اصالت سند با مرجع رسیدگی خواهد بود.

اگر در نهایت در دادگاه ثابت شود که سند عادی واقعا توسط شخصی که آن را انکار یا نسبت به آن تردید کرده امضا یا مهر شده است، ماده ۱۲۹۱ قانون مدنی برای آن سند آثار مهمی در رابطه میان طرفین و قائم مقام آنان مقرر کرده است.

پس از احراز اصالت، مرحله بعدی تفسیر مفاد سند است. برای مثال، ممکن است اصالت امضای زوج مسلم باشد اما اختلاف بر سر این باشد که سند مربوط به پرداخت مهریه بوده یا قرض. در این حالت، دادگاه باید علاوه بر متن سند، سایر دلایل و قرائن مرتبط را نیز بررسی کند.

همچنین اگر سند عبارت مبهمی داشته باشد، نمی توان بدون تحلیل شرایط تنظیم آن نتیجه گرفت که تمام مهریه بخشیده شده است. برای مثال، عبارت «از حق خود گذشتم» ممکن است با توجه به متن و اوضاع و احوال ناظر به یک مطالبه خاص باشد و لزوما تمام حقوق مالی زوجه را ساقط نکند.

از سوی دیگر، اگر در سند مقدار دقیق مهریه، تعداد سکه یا مبلغ پرداختی مشخص شده باشد، تعیین مفاد آن ساده تر خواهد بود. هرچه موضوع سند دقیق تر و روشن تر باشد، اختلاف درباره دامنه اثر آن کمتر خواهد بود.

در دعاوی مهریه، زمان تنظیم سند نیز اهمیت دارد. سندی که همزمان با عقد تنظیم شده با توافقی که چند سال بعد از ازدواج تنظیم شده، از نظر موضوع اثبات متفاوت است. اگر عقدنامه رسمی میزان مهر را مشخص کرده باشد و سال ها بعد سند عادی درباره پرداخت یا ابراء بخشی از آن تنظیم شده باشد، سند دوم اصولا باید به عنوان واقعه حقوقی بعدی بررسی شود، نه به عنوان جایگزین عقدنامه در تعیین میزان اولیه مهر.

همچنین اگر زوج مدعی پرداخت باشد، باید میان اثبات وجود پرداخت و اثبات میزان پرداخت تفاوت گذاشت. ممکن است اصل پرداخت ثابت شود اما مشخص نباشد چه میزان از مهریه با آن تسویه شده است. در این صورت، دادگاه باید بر اساس مفاد رسید و سایر ادله، میزان دین باقی مانده را تعیین کند.

در مورد ابراء نیز اثبات اینکه زوجه از چه میزان از مهریه صرف نظر کرده اهمیت دارد. اگر نوشته تنها درباره ۵۰ سکه باشد، نمی توان بدون دلیل آن را به تمام مهریه تسری داد. به همین ترتیب، اگر سند به صورت مشروط تنظیم شده باشد، تحقق شرط باید بررسی شود.

در نهایت، سند عادی معتبر می تواند نقش مهمی در دعوای مهریه داشته باشد، اما اعتبار آن به معنای مصونیت مطلق از اعتراض نیست. اصالت امضا، انتساب سند، مفاد دقیق نوشته، قصد طرفین، شرایط تنظیم، وقوع یا عدم وقوع تعهدات متقابل و ادعاهای مربوط به جعل، اکراه، اشتباه یا بی اعتباری باید حسب مورد بررسی شوند.

بنابراین، اگر زوج در برابر عقدنامه رسمی، یک توافقنامه عادی مبنی بر پرداخت یا بخشش مهریه ارائه کند، دادگاه ابتدا باید مشخص کند سند عادی به چه کسی منتسب است، سپس مفاد آن را احراز و در نهایت اثر حقوقی آن را بر میزان باقی مانده مهریه تعیین کند. سند عادی نه بی ارزش است و نه صرفا به دلیل امضا شدن، بدون بررسی شرایط، موجب سقوط مهریه می شود؛ اعتبار نهایی آن تابع قواعد اسناد، ادله اثبات دعوا و ماهیت حقوقی توافق است.

اقرارنامه مهریه می تواند یکی از مهم ترین ادله اثباتی در اختلافات مالی میان زوج و زوجه باشد؛ زیرا اقرار در حقوق ایران از ادله اثبات دعواست و مطابق ماده ۱۲۵۹ قانون مدنی، اقرار عبارت است از اخبار شخص به وجود حقی برای دیگری و به ضرر خود. بنابراین، اگر زوج در یک اقرارنامه به وجود دین ناشی از مهریه، میزان باقی مانده آن یا تعهد به پرداخت مقدار معینی از مهریه اقرار کند، اصل اقرار می تواند علیه خود او مورد استناد قرار گیرد.

برای مثال، اگر زوج در اقرارنامه ای تصریح کند که «مبلغ ۵۰۰ میلیون تومان بابت مهریه زوجه بر عهده اینجانب باقی است»، این نوشته می تواند دلیلی بر پذیرش وجود دین در همان میزان باشد. البته باید متن دقیق اقرارنامه بررسی شود؛ زیرا اقرار به اصل دین با اقرار به میزان باقی مانده دین یا اقرار به دریافت مال از سوی زوجه تفاوت دارد.

مطابق ماده ۱۲۷۵ قانون مدنی، شخصی که به حقی برای دیگری اقرار می کند، به اقرار خود ملزم است. به همین دلیل، زوج نمی تواند صرفا با تغییر موضع یا پشیمانی، اقرار معتبر خود را نادیده بگیرد. با این حال، قانون برای ادعای کذب، اشتباه، غلط یا وجود عذر قابل قبول، راه بررسی قضایی را کاملا مسدود نکرده است. ماده ۱۲۷۶ نیز مقرر می کند اگر کذب اقرار نزد دادگاه ثابت شود، اقرار اثر خود را از دست می دهد و ماده ۱۲۷۷ امکان رسیدگی به ادعای فساد، اشتباه یا غلط بودن اقرار را پیش بینی کرده است؛ البته تا زمانی که چنین ادعایی اثبات نشده، به اقرار زیان نمی رساند.

بنابراین، اقرارنامه مهریه اصولا دلیل بسیار مهمی علیه اقرارکننده است، اما مطلق و غیرقابل خدشه نیست. شخصی که قصد بی اثر کردن آن را دارد باید مبنای قانونی مشخصی مانند اشتباه، اکراه، فساد اقرار، جعل یا بی اعتباری قانونی را مطرح و حسب مورد اثبات کند.

در پرونده مهریه، اقرارنامه می تواند موضوعات مختلفی را پوشش دهد؛ از جمله:

  • اقرار زوج به اصل بدهی مهریه؛
  • اقرار به میزان مشخصی از مهریه؛
  • اقرار به باقی ماندن بخشی از مهریه؛
  • اقرار به دریافت وجه یا مال از زوجه؛
  • اقرار به پرداخت بخشی از مهریه؛
  • اقرار به وجود توافق درباره نحوه پرداخت؛
  • یا اقرار به تعهد پرداخت در موعد معین.

آثار حقوقی هر یک از این موارد یکسان نیست. برای مثال، اقرار زوج به بدهکار بودن ۲۰۰ سکه با اقرار زوجه به دریافت ۲۰۰ سکه دو عمل حقوقی متفاوت هستند و باید از منظر شخص اقرارکننده، موضوع اقرار و اثر آن بر دین بررسی شوند.

همچنین باید میان اقرارنامه ای که صرفا وجود دین را تایید می کند و سندی که متضمن ابراء، صلح، بخشش یا تسویه مهریه است تفاوت گذاشت. اقرار به وجود دین، اصولا موجب سقوط آن نمی شود؛ بلکه برعکس، وجود دین را تایید می کند. اما اگر زوجه در سندی معتبر، زوج را نسبت به بخشی از مهریه ابراء کرده باشد، موضوع از جنس اسقاط حق است و آثار متفاوتی خواهد داشت.

اقرارنامه ممکن است رسمی یا عادی باشد. اقرار شفاهی نیز در شرایط قانونی می تواند اقرار محسوب شود، اما اقرارنامه کتبی از جهت اثبات مفاد اقرار اهمیت بیشتری پیدا می کند؛ به ویژه هنگامی که متن آن روشن، امضا شده و قابل انتساب به اقرارکننده باشد.

در نتیجه، برای تعیین اثر یک اقرارنامه مهریه نباید تنها به عنوان سند توجه کرد. باید شخص اقرارکننده، موضوع اقرار، میزان مهریه، زمان اقرار، شرایط تنظیم، رسمی یا عادی بودن نوشته و هرگونه ادعای بعدی درباره اعتبار آن بررسی شود.

تفاوت اقرارنامه رسمی با نوشته عادی درباره مهریه

اقرارنامه رسمی و نوشته عادی درباره مهریه هر دو می توانند ارزش اثباتی داشته باشند، اما از نظر جایگاه سندی و شیوه مقابله با آنها یکسان نیستند.

اقرارنامه رسمی سندی است که مطابق مقررات در دفتر اسناد رسمی یا نزد مأمور رسمی صالح و در حدود صلاحیت قانونی او تنظیم شده باشد. مطابق ماده ۱۲۹۰ قانون مدنی، اسناد رسمی درباره طرفین، وراث و قائم مقام آنان معتبرند و ماده ۱۲۹۲ تصریح می کند که در برابر اسناد رسمی، انکار و تردید مسموع نیست؛ بلکه شخص باید حسب مورد ادعای جعل کند یا ثابت نماید سند به یکی از جهات قانونی از اعتبار افتاده است.

از این جهت، اگر زوج در یک اقرارنامه رسمی نزد دفترخانه اقرار کند که مثلا ۲۰۰ سکه از مهریه زوجه را بدهکار است، نمی تواند صرفا در مرحله رسیدگی بگوید «این اقرار را قبول ندارم». اگر اعتراض او به اصالت سند باشد، موضوع باید در قالب ادعای جعل مطرح شود و اگر ادعا کند اقرار به علت قانونی فاقد اعتبار بوده است، باید همان جهت را اثبات کند.

ماده ۷۰ قانون ثبت اسناد و املاک نیز اعتبار محتوای سند رسمی و امضاهای مندرج در آن را مورد شناسایی قرار داده و انکار مندرجات سند رسمی درباره دریافت وجه یا مال یا تعهد به پرداخت وجه یا تسلیم مال را اصولا مسموع ندانسته است. البته همین ماده، در موارد مشخصی امکان رسیدگی به ادعای مربوط به سبب تعهد را نیز پیش بینی کرده است.

در مقابل، اگر زوج یک نوشته عادی را امضا کرده باشد، برای مثال نوشته باشد «اینجانب اقرار می کنم ۱۰۰ سکه از مهریه همسرم را بدهکار هستم»، این نوشته نیز می تواند دلیل باشد، اما در صورت انکار امضا، مسئله اصالت و انتساب سند عادی مطرح می شود.

مطابق ماده ۱۲۹۱ قانون مدنی، سند عادی در دو وضعیت می تواند نسبت به طرفین و قائم مقام آنان اعتبار اسناد رسمی پیدا کند: نخست، زمانی که شخص صدور سند را از منتسب الیه تصدیق کند و دوم، زمانی که در دادگاه ثابت شود شخصی که سند را انکار یا نسبت به آن تردید کرده، واقعا آن را امضا یا مهر کرده است.

بنابراین، تفاوت اصلی در این نیست که نوشته عادی «هیچ اعتباری ندارد» و نوشته رسمی «همیشه معتبر است». تفاوت در قدرت اثباتی، شیوه اعتراض و آثار قانونی هر یک است.

برای مثال، اگر زوج امضای اقرارنامه عادی را قبول کند، دیگر نمی تواند صرفا به دلیل عادی بودن سند، آن را بی ارزش بداند. دادگاه باید مفاد و اثر حقوقی آن را بررسی کند. در مقابل، اگر امضا را انکار کند، زوجه باید حسب مورد اصالت و انتساب سند را اثبات کند.

همچنین باید میان اقرارنامه مهریه و سند ازدواج تفاوت گذاشت. سند ازدواج معمولا میزان و نوع اولیه مهریه را مشخص می کند، در حالی که اقرارنامه ای که بعدا تنظیم شده ممکن است ناظر به باقی مانده دین، پرداخت بخشی از مهریه یا تعهد به پرداخت باشد.

برای مثال، اگر در عقدنامه ۵۰۰ سکه تعیین شده باشد و زوج سه سال بعد در یک اقرارنامه عادی اعلام کند که «۳۰۰ سکه از مهریه همچنان بر ذمه اینجانب است»، این اقرارنامه لزوما میزان اولیه مهریه را به ۳۰۰ سکه تغییر نمی دهد؛ بلکه می تواند دلیلی بر این باشد که در زمان تنظیم اقرارنامه، زوج وجود دین یا باقی ماندن ۳۰۰ سکه را پذیرفته است. برای تعیین اینکه ۲۰۰ سکه دیگر چگونه از دین خارج شده، باید پرداخت، ابراء، بذل، صلح یا سایر وقایع حقوقی بررسی شود.

بنابراین، مفاد اقرارنامه باید دقیقا خوانده شود و نمی توان صرف عنوان «اقرارنامه» را مبنای تعیین اثر آن قرار داد.

شرایط ادعای اشتباه، اکراه یا بی اعتباری اقرارنامه مهریه

اصل مهم در این زمینه آن است که اقرار باید با شرایط قانونی واقع شده باشد. مطابق ماده ۱۲۶۲ قانون مدنی، اقرارکننده باید بالغ، عاقل، قاصد و مختار باشد و اقرار شخص غیرقاصد یا مکره موثر نیست. بنابراین، اگر شخصی مدعی شود اقرارنامه مهریه را تحت اکراه امضا کرده، موضوع می تواند در اعتبار اقرار موثر باشد؛ اما صرف ادعای اکراه، به خودی خود اقرارنامه را بی اثر نمی کند و ادعا باید در رسیدگی قضایی بررسی و اثبات شود.

همین موضوع درباره اشتباه نیز صادق است. ماده ۱۲۷۷ قانون مدنی تصریح می کند که اگر مقر ادعا کند اقرار او فاسد یا مبتنی بر اشتباه یا غلط بوده، ادعا قابل شنیدن است؛ اما تا زمانی که این ادعا اثبات نشده باشد، به اقرار لطمه نمی زند. بنابراین، پس از تنظیم اقرارنامه، صرف پشیمانی یا تغییر موضع با اثبات اشتباه حقوقی یا موضوعی یکسان نیست.

برای مثال، اگر زوج در اقرارنامه به اشتباه تعداد ۲۰۰ سکه را به عنوان باقی مانده مهریه اعلام کرده باشد، ولی بتواند با اسناد و دلایل معتبر ثابت کند که هنگام تنظیم اقرارنامه به علت اشتباه در محاسبات، پرداخت های قبلی یا موضوعی مشابه، عدد نادرستی درج شده است، دادگاه می تواند ادعای او را بررسی کند. اما تا زمانی که اشتباه اثبات نشده، اصل اقرار همچنان دارای اثر حقوقی است.

در مورد اکراه نیز باید میان فشار روانی، اختلاف خانوادگی، توصیه اطرافیان و اکراه حقوقی تفاوت گذاشت. هر ناراحتی، تهدید خانوادگی یا فشار عاطفی لزوما به معنای تحقق اکراه قانونی نیست. شخصی که به اکراه استناد می کند باید شرایطی را اثبات کند که نشان دهد اراده آزاد او در زمان اقرار به نحو قانونی مخدوش شده است.

اگر اقرارنامه در دفتر اسناد رسمی تنظیم شده باشد، اثبات بی اعتباری آن با صرف انکار بسیار دشوارتر از یک نوشته عادی است. ماده ۱۲۹۲ قانون مدنی در مورد سند رسمی، انکار و تردید را کافی نمی داند و شخص معترض باید جعل یا یکی از جهات قانونی سلب اعتبار سند را اثبات کند.

در مقابل، اگر اقرارنامه عادی باشد و زوج امضای خود را انکار کند، ابتدا باید مسئله انتساب سند حل شود. پس از احراز اصالت، نوبت به بررسی ادعای اشتباه، اکراه، جعل یا سایر ایرادات ماهوی می رسد.

همچنین ادعای جعل با ادعای اکراه یا اشتباه تفاوت دارد. در جعل، شخص اساسا اصالت سند یا تغییرات مندرج در آن را مورد حمله قرار می دهد؛ در اکراه، ممکن است اصل امضا و صدور سند پذیرفته شود اما اراده آزاد شخص مورد ایراد قرار گیرد؛ و در اشتباه، شخص می پذیرد که اقرار را انجام داده اما مدعی است مفاد آن بر اثر اشتباه یا غلط بیان شده است.

این تفکیک در پرونده مهریه اهمیت زیادی دارد. برای نمونه:

  • اگر زوج بگوید «این امضا متعلق به من نیست»، بحث اصالت و انتساب سند مطرح است.
  • اگر بگوید «امضا متعلق به من است، ولی با تهدید آن را انجام دادم»، بحث اکراه مطرح می شود.
  • اگر بگوید «امضا متعلق به من است، اما مبلغ مهریه را به اشتباه اعلام کردم»، بحث اشتباه یا غلط مطرح می شود.
  • اگر بگوید «اقرارنامه واقعی است، اما در برابر دریافت چک یا سند دیگری تنظیم شد که تعهد مقابل انجام نشده است»، باید سبب و شرایط تعهد متقابل بررسی شود.

همچنین مطابق ماده ۱۲۷۶ قانون مدنی، اگر کذب اقرار نزد دادگاه ثابت شود، اقرار اثر خود را از دست می دهد. بنابراین، در صورتی که شخص بتواند با ادله معتبر خلاف واقع بودن اقرار را اثبات کند، دادگاه می تواند آثار حقوقی اقرار را بر اساس نتیجه رسیدگی تعیین کند.

با این حال، بار اثبات ادعای اشتباه، اکراه، جعل یا بی اعتباری بسته به ماهیت ادعا و وضعیت پرونده باید جداگانه تحلیل شود و نمی توان یک قاعده واحد برای همه موارد بیان کرد. آنچه مسلم است این است که صرف پشیمانی از اقرار یا بیان جمله «من منظورم این نبود» به تنهایی برای بی اثر کردن اقرار کافی نیست.

در نهایت، در پرونده مهریه باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: وجود اقرار، اعتبار اقرار و اثر اقرار. ممکن است اصل صدور اقرارنامه مسلم باشد، اما درباره میزان اثر آن اختلاف وجود داشته باشد. برای مثال، اقرار زوج به پرداخت ۱۰۰ سکه، لزوما به معنای پرداخت کل مهریه نیست و اقرار به باقی ماندن ۱۰۰ سکه نیز لزوما به معنای تعیین اولیه مهریه در همین مقدار نیست.

بنابراین، برای ارزیابی اقرارنامه مهریه باید متن کامل سند، زمان تنظیم، شخص اقرارکننده، میزان و موضوع اقرار، رسمی یا عادی بودن سند، اسناد پرداخت قبلی و هرگونه ادعای اشتباه، اکراه، جعل یا بی اعتباری بررسی شود. اقرار معتبر می تواند مبنای مهمی برای اثبات یا دفاع در دعوای مهریه باشد، اما اعتراض به آن نیز تنها در چارچوب جهات و ادله قانونی قابل بررسی است.

زوجین می توانند درباره تمام یا بخشی از مهریه با یکدیگر سازش کنند و درباره مبلغ، تعداد سکه، نحوه پرداخت، مهلت پرداخت، تقسیط، ابراء یا سایر تعهدات مرتبط با مهریه به توافق برسند. اگر این سازش در جریان رسیدگی قضایی نزد دادگاه حاصل شود، دادگاه می تواند مطابق ماده ۱۸۴ قانون آیین دادرسی مدنی، بر مبنای مفاد توافق طرفین گزارش اصلاحی صادر کند.

گزارش اصلاحی با حکم ماهوی معمولی تفاوت دارد؛ زیرا مبنای آن توافق و تراضی خود طرفین است. دادگاه در این وضعیت به جای آنکه درباره تمام اختلافات مالی زوجین رأی ماهوی صادر کند، توافقی را که طرفین بر سر آن حاصل کرده اند در قالب گزارش اصلاحی منعکس می کند.

سازش درباره مهریه می تواند موضوعات مختلفی را در بر بگیرد؛ برای مثال:

  • پرداخت یکجای تمام مهریه؛
  • پرداخت بخشی از مهریه و ابراء باقی مانده؛
  • تقسیط مهریه؛
  • تعیین مبلغ یا تعداد مشخصی سکه برای پرداخت؛
  • تعیین سررسید اقساط؛
  • توافق درباره نحوه پرداخت وجه یا تحویل سکه؛
  • توافق درباره بخشی از حقوق مالی زوجه در کنار مهریه؛
  • یا ترکیبی از پرداخت، ابراء و تعهدات متقابل.

نکته مهم این است که دادگاه باید مفاد واقعی توافق طرفین را به صورت روشن در گزارش اصلاحی منعکس کند. عبارت های مبهمی مانند «طرفین نسبت به یکدیگر ادعایی ندارند» ممکن است در آینده درباره دامنه اثر آن موجب اختلاف شود. در پرونده مهریه بهتر است مشخص شود دقیقا چه مقدار از مهر پرداخت شده، چه مقدار باقی مانده، چه مقدار ابراء شده و تعهدات هر یک از زوجین چیست.

برای مثال، اگر مهریه ۵۰۰ سکه باشد و زوجین توافق کنند که ۱۰۰ سکه بلافاصله پرداخت شود، ۲۰۰ سکه در اقساط مشخص پرداخت گردد و زوجه نسبت به ۲۰۰ سکه باقی مانده ابراء کند، بهتر است تمام این موارد به صورت صریح در گزارش اصلاحی درج شود. در این حالت، بعدها درباره اینکه توافق شامل کل مهریه بوده یا فقط بخشی از آن، اختلاف کمتری ایجاد خواهد شد.

همچنین باید میان سازش درباره اصل مهریه و سازش درباره نحوه اجرای مهریه تفاوت گذاشت. ممکن است زوجه اصل طلب خود را حفظ کند ولی با زوج درباره مهلت یا اقساط پرداخت توافق کند. در مقابل، ممکن است بخشی از طلب را ببخشد و درباره بخش دیگر تقسیط توافق شود. آثار این دو توافق یکسان نیست.

گزارش اصلاحی همچنین می تواند در مراحل مختلف دادرسی صادر شود و منحصر به نخستین جلسه رسیدگی نیست. ماده ۱۸۴ قانون آیین دادرسی مدنی اساس صدور گزارش اصلاحی پس از حصول سازش را مقرر کرده و امکان حصول سازش در جریان رسیدگی را شناسایی کرده است.

اگر پرونده مهریه قبلا در دادگاه مطرح شده باشد، زوجین می توانند اختلاف خود را در همان پرونده از طریق سازش خاتمه دهند. اگر هنوز دعوا مطرح نشده باشد، نحوه ثبت توافق تابع مسیر حقوقی انتخاب شده است و صرف توافق خصوصی را نباید با گزارش اصلاحی دادگاه یکسان دانست.

این تفاوت از جهت قابلیت اجرا بسیار مهم است. یک توافقنامه خصوصی ممکن است از نظر حقوق قراردادها معتبر باشد، اما گزارش اصلاحی صادر شده از سوی دادگاه دارای جایگاه اجرایی ویژه ای است و در صورت تخلف یکی از طرفین، می توان اجرای مفاد آن را از مرجع صالح درخواست کرد. گزارش اصلاحی طبق ماده ۱۸۴ نسبت به طرفین، وراث و قائم مقام قانونی آنان نافذ و معتبر است و مانند سایر اسناد لازم الاجرا، قابلیت اجرا دارد.

بنابراین، اگر زوج در گزارش اصلاحی متعهد شود هر ماه مقدار مشخصی از مهریه را پرداخت کند و سپس از اجرای تعهد خودداری نماید، زوجه اصولا مجبور نیست برای اثبات اصل توافق، دعوای جدیدی با همان موضوع مطرح کند؛ بلکه می تواند بر اساس مفاد گزارش اصلاحی، اجرای تعهدات مقرر را از طریق مرجع اجرا پیگیری کند.

البته گزارش اصلاحی به خودی خود به معنای پرداخت مهریه نیست. اگر در گزارش صرفا تعهد به پرداخت در آینده درج شده باشد، تا زمان اجرای تعهد، اصل تعهد باقی است. بنابراین باید میان «سازش»، «پرداخت»، «ابراء» و «اجرای تعهد ناشی از سازش» تفاوت گذاشت.

همچنین اگر در سازش، زوجه تمام یا بخشی از مهریه را ابراء کرده باشد، باید میزان دقیق ابراء در گزارش مشخص شود. ابراء با تقسیط متفاوت است؛ در تقسیط، دین باقی می ماند اما نحوه پرداخت آن تغییر می کند، در حالی که ابراء می تواند موجب سقوط مقدار مورد ابراء قرار گرفته شود.

تنظیم گزارش اصلاحی درباره پرداخت، تقسیط یا بخشش مهریه

گزارش اصلاحی باید تا حد امکان شفاف، دقیق و قابل اجرا تنظیم شود. در پرونده مهریه، یکی از مهم ترین موضوعات، تعیین دقیق میزان تعهد زوج و حقوقی است که زوجه از آن صرف نظر کرده یا همچنان برای خود محفوظ نگه داشته است.

اگر توافق درباره پرداخت نقدی باشد، باید مبلغ، زمان پرداخت و در صورت وجود، نحوه پرداخت مشخص شود. اگر موضوع سکه باشد، تعداد و نوع سکه باید به صورت روشن درج شود. برای مثال، «پرداخت ۵۰ عدد سکه تمام بهار آزادی» از عبارتی مانند «پرداخت بخشی از مهریه» بسیار دقیق تر است.

در توافق مربوط به وجه نقد نیز بهتر است مبلغ به صورت عددی و حروفی مشخص شود و در صورت پرداخت مرحله ای، تاریخ و مبلغ هر مرحله درج گردد. اگر قرار است پرداخت از طریق انتقال بانکی انجام شود، می توان نحوه و زمان پرداخت را نیز مشخص کرد.

در تقسیط مهریه، اهمیت جزئیات بیشتر است. گزارش اصلاحی بهتر است مشخص کند:

  1. میزان کل بدهی مورد توافق؛
  2. مبلغ یا تعداد پیش پرداخت، در صورت وجود؛
  3. مبلغ یا تعداد هر قسط؛
  4. سررسید هر قسط؛
  5. روش پرداخت؛
  6. وضعیت اقساط در صورت عدم پرداخت؛
  7. میزان مهریه باقی مانده پس از هر پرداخت؛
  8. و در صورت وجود، تضمین یا تعهدات مرتبط.

برای مثال، اگر زوج متعهد شود ۲۰۰ سکه را در ۲۰ قسط ۱۰ سکه ای پرداخت کند، بهتر است تاریخ سررسید هر قسط یا سازوکار دقیق تعیین سررسید در گزارش درج شود. عباراتی مانند «هر ماه تعدادی سکه پرداخت می شود» بدون تعیین تعداد و زمان، می تواند زمینه اختلاف بعدی را ایجاد کند.

در مورد بخشش مهریه نیز باید ماهیت حقوقی توافق روشن باشد. اگر زوجه زوج را نسبت به مقدار مشخصی از مهریه ابراء می کند، میزان ابراء باید دقیق باشد. اگر توافق در قالب صلح انجام می شود، مفاد صلح باید روشن باشد. اگر موضوع در چارچوب طلاق خلع یا مبارات و بذل مهر قرار دارد، باید از مفاهیم خاص بذل در طلاق نیز تفکیک شود.

به عنوان مثال، عبارت «زوجه ۲۰۰ سکه از مهریه خود را بخشید و نسبت به آن ادعایی ندارد» با عبارت «زوجه متعهد شد در صورت پرداخت مبلغ مشخص توسط زوج، نسبت به ۲۰۰ سکه ابراء انجام دهد» از نظر حقوقی یکسان نیست. در حالت دوم، تحقق تعهد یا شرط باید بررسی شود.

همچنین اگر زوج در برابر بخشش بخشی از مهریه، تعهد دیگری بر عهده گرفته باشد، باید تعهد متقابل در گزارش اصلاحی به صورت روشن درج شود. این موضوع به ویژه زمانی اهمیت دارد که سازش مهریه بخشی از یک توافق گسترده تر درباره طلاق، نفقه، جهیزیه، حضانت یا سایر حقوق مالی زوجین باشد.

در چنین مواردی، نباید صرفا نوشت «طرفین نسبت به کلیه حقوق مالی توافق کردند». بهتر است مشخص شود هر حق دقیقا چه وضعیتی پیدا کرده است؛ زیرا ابهام در گزارش اصلاحی می تواند در مرحله اجرا و حتی در دعاوی بعدی موجب اختلاف درباره دامنه سازش شود.

همچنین اگر پیش از سازش، عملیات اجرایی مهریه آغاز شده باشد، باید وضعیت پرونده اجرایی نیز در توافق مورد توجه قرار گیرد. برای مثال، اگر حساب بانکی یا ملک زوج قبلا توقیف شده باشد و طرفین توافق کنند که بدهی از طریق اقساط پرداخت شود، بهتر است درباره نحوه تعیین تکلیف توقیف، پرداخت اقساط و اقدامات اجرایی بعدی نیز توافق روشن وجود داشته باشد.

صرف صدور گزارش اصلاحی به این معنا نیست که تمام اقدامات اجرایی قبلی بدون بررسی و تشریفات لازم خودکار از بین می رود. وضعیت عملیات اجرایی باید بر اساس مفاد سازش و تصمیم مرجع اجرا تعیین شود.

نکته دیگر آن است که گزارش اصلاحی باید منعکس کننده توافق واقعی طرفین باشد. دادگاه اصولا بر مبنای سازش اعلام شده از سوی طرفین گزارش صادر می کند؛ بنابراین، زوج و زوجه باید قبل از اعلام توافق، آثار هر بند را به دقت بررسی کنند. پژوهش های حقوقی نیز ماده ۱۸۴ را مبنای اعتبار و اجرای گزارش اصلاحی دانسته اند.

اگر سازش در جریان طلاق توافقی صورت گیرد نیز باید بین توافق درباره مهریه و سایر حقوق مالی تفکیک شود. ممکن است زوجه تمام مهریه را ببخشد، بخشی را بذل کند، بخشی را دریافت کند و درباره بخش باقی مانده توافق دیگری داشته باشد. اثر هر یک باید از متن توافق مشخص شود و نمی توان صرف عنوان «طلاق توافقی» را مساوی با بخشش مهریه دانست. در رویه قضایی نیز آثار گزارش اصلاحی در طلاق توافقی بر اساس مفاد دقیق توافق مورد بررسی قرار گرفته است.

در نهایت، اگر طرفین قصد دارند درباره مهریه سازش کنند، مهم ترین نکته این است که موضوع سازش و نتیجه نهایی آن به زبان دقیق حقوقی نوشته شود. مبلغ یا تعداد مهریه، میزان پرداخت، مقدار ابراء یا بخشش، اقساط، سررسیدها و وضعیت حقوق باقی مانده باید تا حد امکان بدون ابهام مشخص شود.

آثار الزام آور گزارش اصلاحی نسبت به زوج و زوجه

مهم ترین اثر گزارش اصلاحی این است که توافق ثبت شده در آن نسبت به طرفین الزام آور است. ماده ۱۸۴ قانون آیین دادرسی مدنی، گزارش اصلاحی را نسبت به طرفین و وراث و قائم مقام قانونی آنان نافذ و معتبر می شناسد و برای اجرای آن سازوکار اجرایی در نظر گرفته است.

بنابراین، زوج نمی تواند پس از پذیرش سازش صرفا به دلیل پشیمانی از پرداخت اقساط یا افزایش ارزش سکه، مفاد توافق را نادیده بگیرد. به همین ترتیب، زوجه نیز نمی تواند برخلاف توافقی که در گزارش اصلاحی به طور معتبر نسبت به آن متعهد شده است، همان مقدار از مهریه را دوباره مطالبه کند؛ مگر اینکه برای اقدام بعدی مبنای حقوقی مستقلی وجود داشته باشد.

البته باید میان حق ناشی از گزارش اصلاحی و اصل دین مهریه تفاوت گذاشت. ممکن است گزارش اصلاحی صرفا نحوه پرداخت مهریه را مشخص کرده باشد. در این صورت، با پرداخت هر قسط، به همان میزان از بدهی کاسته می شود، اما تا زمانی که کل تعهد اجرا نشده، باقی مانده دین از بین نمی رود.

برای مثال، اگر زوج در گزارش اصلاحی پرداخت ۳۰۰ سکه را در ۳۰ قسط پذیرفته باشد، پرداخت ۱۰ قسط به معنای پرداخت ۱۰۰ سکه و باقی ماندن ۲۰۰ سکه است؛ مگر اینکه در متن گزارش اصلاحی ترتیب دیگری پیش بینی شده باشد.

اگر زوج از پرداخت اقساط خودداری کند، زوجه می تواند اجرای مفاد گزارش اصلاحی را پیگیری کند. گزارش اصلاحی از حیث قابلیت اجرا جایگاه مهمی دارد و در صورت عدم اجرای تعهدات، موضوع می تواند وارد مرحله اجرای مفاد سازش شود.

در عین حال، اگر گزارش اصلاحی درباره ابراء بخشی از مهریه باشد، باید میزان دقیق ابراء مورد توجه قرار گیرد. برای مثال، اگر زوجه نسبت به ۲۰۰ سکه ابراء کرده و زوج متعهد به پرداخت ۳۰۰ سکه باقی مانده شده باشد، نمی توان پس از آن بدون اثبات بی اعتباری ابراء، همان ۲۰۰ سکه را دوباره به عنوان دین قابل مطالبه محسوب کرد.

همچنین اگر سازش مشروط باشد، شرط مندرج در گزارش اصلاحی اهمیت اساسی دارد. فرض کنید زوجه پذیرفته باشد در صورت پرداخت مبلغ مشخصی تا تاریخ معین، نسبت به بخشی از مهریه ابراء کند. در چنین وضعیتی باید مشخص شود شرط محقق شده است یا خیر. عدم تحقق تعهد اصلی می تواند بر اثر مورد انتظار از سازش تاثیر بگذارد.

گزارش اصلاحی همچنین اصولا به این دلیل که نتیجه تراضی طرفین است، نباید با یک رأی ماهوی عادی اشتباه گرفته شود. با این حال، از حیث الزام و اجرا، قانون برای آن اثر جدی قائل شده است. به همین علت، طرفین باید پیش از اعلام سازش، نسبت به مفاد آن اطمینان داشته باشند؛ زیرا توافقی که در گزارش اصلاحی منعکس شده است می تواند مبنای اقدامات اجرایی بعدی قرار گیرد.

در صورتی که یکی از طرفین مدعی باشد گزارش اصلاحی بر اثر اشتباه، اکراه، جعل، فقدان اهلیت یا سبب قانونی دیگری اعتبار ندارد، موضوع باید بر اساس همان جهت مشخص و با ادله قانونی بررسی شود. صرف نارضایتی بعدی یا پشیمانی از توافق، به خودی خود موجب بی اثر شدن گزارش اصلاحی نیست.

از طرف دیگر، گزارش اصلاحی فقط در محدوده موضوع سازش اثر دارد. اگر زوجین درباره مهریه سازش کرده باشند اما درباره حق دیگری مانند جهیزیه یا اجرت المثل توافق نکرده باشند، نمی توان بدون وجود عبارت روشن و قابل تفسیر، همه حقوق مالی خارج از موضوع سازش را ساقط شده تلقی کرد.

به همین دلیل، در پرونده های مهریه باید میان این سه وضعیت تفاوت گذاشت:

نخست، سازش درباره اصل و میزان مهریه: در این حالت ممکن است مقدار بدهی کاهش پیدا کند یا بخشی از آن ابراء یا صلح شود.

دوم، سازش درباره نحوه پرداخت: در این حالت اصل دین ممکن است باقی بماند و صرفا زمان و شیوه پرداخت تغییر کند.

سوم، سازش جامع درباره حقوق مالی زوجین: در این حالت باید تک تک حقوق مورد توافق، میزان گذشت یا تعهد و آثار آن مشخص شود.

در نتیجه، گزارش اصلاحی درباره مهریه می تواند ابزار مهمی برای پایان دادن به اختلاف یا تعیین شیوه اجرای تعهدات مالی زوجین باشد، اما اثر حقوقی آن کاملا به متن سازش وابسته است. هرچه میزان مهریه، مبلغ یا تعداد اقساط، سررسید، پرداخت های انجام شده، بخشش یا ابراء و حقوق باقی مانده دقیق تر در گزارش درج شود، امکان اختلاف در مرحله اجرا کمتر خواهد بود.

در نهایت، سازش درباره مهریه صرفا به معنای توافق شفاهی زوجین نیست. هنگامی که توافق در دادگاه منعکس و گزارش اصلاحی صادر می شود، قانون برای آن اعتبار و قابلیت اجرا قائل است. بنابراین، زوج و زوجه باید پیش از امضای صورت سازش یا اعلام توافق در دادگاه، آثار دقیق هر بند را بر اصل مهریه، میزان باقی مانده، اقساط، حقوق مالی دیگر و اقدامات اجرایی موجود بررسی کنند.

داشتن چند طلبکار به این معنا نیست که هر طلبکاری می تواند مستقل از دیگران تمام اموال زوج را توقیف و از محل آن طلب خود را وصول کند. در صورتی که چند اجراییه علیه یک شخص صادر شده باشد، حق تقدم قانونی، زمان و نوع توقیف، وجود وثیقه یا بازداشت قبلی، ماهیت طلب و وضعیت مال در تعیین نحوه استیفای طلب مؤثر است.

قانون اجرای احکام مدنی در ماده ۱۴۸ برای زمانی که اجراییه های متعدد به قسمت اجرا رسیده باشد، نظام مشخصی برای رعایت حق تقدم محکوم لهم پیش بینی کرده است. بنابراین، در پرونده ای که زوج علاوه بر مهریه به اشخاص دیگری نیز بدهکار است، ابتدا باید مشخص شود هر طلبکار نسبت به کدام مال و از چه تاریخی دارای حق اجرایی شده و آیا قانون برای طلب او امتیاز یا حق تقدم خاصی شناخته است یا خیر.

در مورد مهریه باید میان اصل طلب زوجه و حق تقدم در تقسیم وجوه حاصل از فروش یا وصول مال تفاوت گذاشت. زوجه به موجب عقد مالک مهریه می شود و اگر مهریه پرداخت نشده باشد، اصل طلب او باقی است؛ اما اینکه این طلب از یک مال مشخص زودتر از طلب سایر طلبکاران وصول شود، تابع مقررات اجرای احکام و قواعد حق تقدم است.

ماده ۱۴۸ قانون اجرای احکام مدنی در میان موارد دارای حق تقدم، از جمله برای طلبی که مال محکوم علیه نزد محکوم له در رهن یا وثیقه یا در توقیف تأمینی یا اجرایی باشد، حق تقدم مقرر کرده است. همچنین در بند ۳ این ماده برای برخی مطالبات خانوادگی، از جمله نفقه و مهریه، امتیاز قانونی پیش بینی شده است. در عین حال، نباید این مقررات را با مقررات ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده درباره ضمانت اجرای مهریه تا ۱۱۰ سکه یکسان دانست؛ این دو مقرره موضوع متفاوتی دارند.

بنابراین، ۱۱۰ سکه سقف اصل مهریه یا سقف طلب زوجه نیست و همچنین به این معنا نیست که زوجه در هر رقابتی با سایر طلبکاران، نسبت به تمام ۱۱۰ سکه خود به طور مطلق مقدم است. ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده درباره نحوه اجرای محکومیت مالی ناشی از مهریه و آثار میزان مهریه در ضمانت اجرای آن صحبت می کند، در حالی که ماده ۱۴۸ قانون اجرای احکام مدنی درباره ترتیب استیفای طلبکاران از اموال محکوم علیه است.

برای مثال، اگر زوج بابت مهریه به زوجه بدهکار باشد و همزمان بابت یک وام بانکی، چک یا بدهی قراردادی نیز محکوم شده باشد، نمی توان صرفا با استناد به وجود مهریه نتیجه گرفت که تمام اموال زوج ابتدا باید به زوجه پرداخت شود. باید نوع مال، توقیف قبلی، وجود وثیقه، تاریخ ثبت بازداشت و جایگاه قانونی هر طلبکار بررسی شود.

از سوی دیگر، اگر مالی قبلا در اجرای یک پرونده توقیف شده باشد، طلبکار بعدی همچنان ممکن است بتواند نسبت به مازاد ارزش مال اقدام کند. ماده ۵۴ قانون اجرای احکام مدنی مقرر کرده است که اگر مالی در وثیقه یا در مقابل طلب دیگری توقیف شده باشد، قسمت اجرا می تواند به درخواست محکوم له، توقیف مازاد ارزش مال را به مرجع توقیف کننده قبلی اعلام کند. اگر بعدا مال دیگری که تکافوی طلب را بکند توقیف شود، از توقیف مازاد رفع اثر خواهد شد و در صورت رفع توقیف اصل مال، توقیف مازاد می تواند به توقیف اصل مال تبدیل شود.

بنابراین، توقیف قبلی همیشه به معنای ممنوعیت مطلق توقیف برای طلبکار بعدی نیست؛ اما طلبکار دوم نیز لزوما جای طلبکار اول را نمی گیرد و باید قواعد حق تقدم و توقیف مازاد رعایت شود.

همچنین اگر هیچ یک از طلبکاران نسبت به دیگری حق تقدم نداشته باشند و شرایط ماده ۱۵۳ قانون اجرای احکام مدنی وجود داشته باشد، وجوه وصول شده پس از کسر هزینه های اجرایی، میان طلبکارانی که تا آن تاریخ اجراییه صادر کرده و درخواست استیفای طلب خود را داده اند، به نسبت طلب تقسیم می شود. این حکم نشان می دهد که در حالت تعدد طلبکاران، صرف زودتر یا دیرتر بودن اصل دین به تنهایی پاسخگوی تمام مسائل مربوط به تقسیم مال نیست و باید وضعیت اجرایی هر پرونده نیز بررسی شود.

در نتیجه، برای تعیین نحوه وصول مهریه در برابر سایر طلبکاران باید حداقل این موارد بررسی شود:

  • آیا زوجه اجراییه دادگاه یا اجراییه ثبتی گرفته است؟
  • آیا مال مشخصی قبلا توقیف شده است؟
  • توقیف قبلی تأمینی است یا اجرایی؟
  • مال در رهن یا وثیقه شخص دیگری قرار دارد؟
  • تاریخ ثبت هر بازداشت چه زمانی است؟
  • آیا یکی از طلبکاران طبق ماده ۱۴۸ حق تقدم دارد؟
  • آیا مال توقیف شده مازاد ارزش قابل توقیف دارد؟
  • آیا سایر طلبکاران نیز اجراییه خود را به قسمت اجرا ارائه کرده اند؟
  • آیا مال جزء مستثنیات دین است؟
  • و آیا حقوق اشخاص ثالث نسبت به مال وجود دارد؟

به همین دلیل، در پرونده های چند طلبکاری، بررسی صرف ارزش اموال زوج کافی نیست؛ سوابق بازداشت و جایگاه حقوقی هر طلبکار نسبت به هر مال نیز باید بررسی شود.

ترتیب استیفای طلب مهریه در برابر سایر طلبکاران و توقیف های قبلی

در اجرای مهریه، نخست باید میان مالی که قبلا توقیف شده و مالی که هنوز توقیف نشده است تفاوت گذاشت. اگر مال زوج قبلا در اجرای یک پرونده توقیف شده باشد، طلبکار بعدی نمی تواند با نادیده گرفتن بازداشت قبلی، همان مال را آزادانه برای خود اختصاص دهد.

مطابق ماده ۱۴۸ قانون اجرای احکام مدنی، هنگامی که اجراییه های متعدد به قسمت اجرا رسیده باشد، دادورز مکلف است حق تقدم محکوم لهم را رعایت کند. یکی از مهم ترین موارد حق تقدم، وضعیتی است که مال منقول یا غیرمنقول محکوم علیه در رهن، وثیقه، معامله شرطی یا توقیف تأمینی یا اجرایی باشد؛ در این وضعیت، محکوم له نسبت به همان مال و به میزان محکوم به خود، در برابر سایر محکوم لهم حق تقدم دارد.

نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۱/۱۳۲۴ نیز در تفسیر بند نخست ماده ۱۴۸، حق تقدم محکوم له را نسبت به مالی که در توقیف تأمینی یا اجرایی او قرار گرفته است تأیید کرده و تاریخ ثبت بازداشت ملک در اداره ثبت را در فرض مطرح شده، مبنای شناسایی حق تقدم نسبت به سایر طلبکاران دانسته است. بنابراین، تاریخ و نحوه ثبت بازداشت می تواند در تعیین اولویت بسیار مهم باشد.

با این حال، حق تقدم به معنای مالک شدن طلبکار بر مال توقیف شده نیست. مال همچنان متعلق به زوج است تا زمانی که مطابق مقررات اجرایی فروخته یا به نحو قانونی از محل آن طلب استیفا شود. حق تقدم در واقع جایگاه طلبکار را در زمان تقسیم وجوه حاصل از مال مشخص می کند.

از سوی دیگر، اگر مال قبلا توقیف شده ولی ارزش آن بیش از مبلغ طلب طلبکار اول باشد، طلبکار دوم می تواند حسب مقررات نسبت به مازاد ارزش اقدام کند. ماده ۵۴ قانون اجرای احکام مدنی دقیقا برای چنین وضعیتی سازوکار توقیف مازاد را پیش بینی کرده است. بنابراین، اگر مثلا ملکی به ارزش ۱۰ میلیارد تومان بابت طلبی به میزان ۳ میلیارد تومان توقیف شده باشد، صرف وجود توقیف اول لزوما به معنای بی امکان بودن اقدام طلبکار دوم نیست؛ موضوع مازاد و شرایط قانونی آن باید توسط مرجع اجرا بررسی شود.

البته این مثال صرفا برای توضیح سازوکار توقیف مازاد است و در عمل، ارزش مال، هزینه های اجرایی، حقوق مقدم، رهن، مستثنیات دین و سایر محدودیت های قانونی باید محاسبه شود.

اگر مال دارای وثیقه باشد نیز وضعیت متفاوت است. حقوق طلبکار دارای وثیقه یا رهن باید بر اساس مقررات مربوط به همان وثیقه بررسی شود. بنابراین، زوجه نمی تواند صرفا با اثبات وجود طلب مهریه نتیجه بگیرد که مالی که قبلا در وثیقه طلبکار دیگری قرار گرفته است بدون توجه به حق او باید به فروش برسد و تمام مبلغ حاصل به زوجه پرداخت شود.

در مقابل، اگر زوجه خود زودتر مال زوج را به طور قانونی توقیف کرده باشد، این سابقه می تواند در تعیین حق تقدم او مؤثر باشد. نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۱/۱۳۲۴ نیز تأکید دارد که در فرض تحقق شرایط بند ۱ ماده ۱۴۸، محکوم له نسبت به سایر طلبکاران دارای حق تقدم است.

موضوع دیگر، تعدد طلبکاران بدون وجود حق تقدم خاص است. ماده ۱۵۳ قانون اجرای احکام مدنی مقرر کرده است که اگر محکوم لهم متعدد باشند، دارایی دیگری برای محکوم علیه جز مال توقیف شده معلوم نباشد و هیچ یک از طلبکاران نسبت به دیگری حق تقدم نداشته باشد، پس از کسر هزینه اجرایی، وجوه وصول شده میان طلبکارانی که تا آن تاریخ اجراییه صادر و درخواست استیفای طلب کرده اند، به نسبت طلب تقسیم می شود.

بنابراین، اگر زوجه و چند طلبکار دیگر همگی اجراییه داشته باشند ولی هیچ کدام نسبت به دیگری حق تقدم نداشته باشند و تنها مال قابل وصول زوج نیز یک مال توقیف شده باشد، ممکن است تمام مبلغ حاصل به زوجه اختصاص پیدا نکند و وجوه مطابق مقررات بین طلبکاران تقسیم شود.

البته در مورد مهریه، باید امتیازهای خاصی که قانون برای برخی مطالبات خانوادگی مقرر کرده است نیز بررسی شود. ماده ۱۴۸ در بند ۳، مهریه و برخی مطالبات خانوادگی را در زمره مطالبات دارای حق تقدم قرار داده است؛ اما متن و حدود این حق تقدم باید با مقررات خاص هر پرونده و وضعیت سایر طلبکاران تطبیق داده شود و نمی توان آن را به صورت کلی به معنای تقدم مطلق تمام مبلغ مهریه بر همه دیون زوج دانست.

از طرف دیگر، اگر زوجه هنوز هیچ مال مشخصی را توقیف نکرده باشد، اقدام سریع برای شناسایی و توقیف اموال می تواند از جهت عملی اهمیت داشته باشد. ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی امکان شناسایی حساب های بانکی و اموال محکوم علیه را با درخواست محکوم له پیش بینی کرده است و این مقررات در اجرای مفاد اسناد رسمی نیز قابل اعمال است.

در نتیجه، در پرونده ای که زوج چند طلبکار دارد، وکیل مهریه باید علاوه بر اثبات اصل طلب، سوابق توقیف، مرجع توقیف کننده، تاریخ بازداشت، میزان طلب هر طلبکار، وجود وثیقه و وضعیت سایر اموال زوج را بررسی کند. این بررسی ممکن است مشخص کند که بهترین اقدام، توقیف مال جدید، توقیف مازاد مال قبلی، ورود به فرآیند تقسیم وجوه یا پیگیری حق تقدم قانونی است.

تأثیر توقیف های سابق بر امکان توقیف و فروش اموال زوج

توقیف سابق یک مال، اصل امکان اقدام سایر طلبکاران را به طور مطلق از بین نمی برد؛ اما نحوه اقدام آنها را محدود و تابع مقررات مربوط به توقیف مازاد، حق تقدم و مرجع توقیف کننده قبلی می کند.

اگر ملک یا مال منقول زوج قبلا در یک پرونده اجرایی توقیف شده باشد، طلبکار جدید نمی تواند همان مال را به گونه ای مستقل به نفع خود به فروش برساند و نسبت به حقوق طلبکار مقدم بی اعتنا باشد. عملیات اجرایی باید با اطلاع و رعایت حقوق مرجع یا طلبکار دارای بازداشت قبلی انجام شود.

ماده ۵۴ قانون اجرای احکام مدنی برای مالی که قبلا در مقابل طلب دیگری توقیف شده، امکان توقیف مازاد ارزش را پیش بینی کرده است. در این حالت، توقیف جدید نسبت به مازاد اعلام می شود و اگر مال دیگری که تکافوی طلب طلبکار دوم را داشته باشد توقیف شود، توقیف مازاد می تواند رفع شود. همچنین در صورت رفع توقیف اصل مال، توقیف مازاد می تواند به توقیف اصل مال تبدیل شود.

بنابراین، برای مثال اگر یک ملک ارزش بالایی داشته باشد و طلبکار اول تنها بخشی از ارزش آن را پوشش دهد، طلبکار مهریه ممکن است بتواند نسبت به مازاد ارزش اقدام کند؛ اما این موضوع نیازمند ارزیابی رسمی و رعایت حقوق طلبکار مقدم و سایر محدودیت های قانونی است.

در مقابل، اگر ارزش مال برای پوشش طلب مقدم کافی نباشد، طلبکار بعدی نمی تواند صرفا با استناد به وجود مال، انتظار وصول کامل طلب خود را از همان مال داشته باشد. در این وضعیت باید اموال دیگر زوج شناسایی و توقیف شود.

همچنین توقیف با فروش تفاوت دارد. صرف اینکه زوجه موفق به توقیف ملک یا خودرو شود، به معنای انتقال آن به زوجه نیست. پس از توقیف، در صورت وجود شرایط قانونی، مال ارزیابی و از طریق فرآیند اجرایی به فروش می رسد و وجوه حاصل مطابق مقررات میان طلبکاران دارای حق و با رعایت تقدم های قانونی توزیع می شود.

ماده ۵۱ قانون اجرای احکام مدنی نیز مقرر می کند که اصولا از اموال محکوم علیه به میزانی توقیف شود که معادل محکوم به و هزینه های اجرایی باشد؛ اگر مال قابل تجزیه نباشد و ارزش آن بیشتر باشد، تمام مال ممکن است توقیف شود و درباره مال غیرمنقول، امکان توقیف مقدار مشاع معادل محکوم به و هزینه های اجرایی نیز پیش بینی شده است.

بنابراین، توقیف سابق می تواند در سه حالت مهم ظاهر شود:

حالت نخست؛ مال قبلا توقیف شده و ارزش آن تکافوی طلب قبلی را نمی کند. در این وضعیت، طلبکار جدید باید وضعیت حق تقدم و امکان توقیف سایر اموال را بررسی کند و نمی تواند طلب خود را بدون توجه به حق مقدم از همان مال وصول کند.

حالت دوم؛ مال قبلا توقیف شده اما ارزش آن بیش از طلب مقدم است. در این حالت، امکان توقیف مازاد مطابق ماده ۵۴ وجود دارد و باید میزان مازاد و قابلیت استیفای طلب از آن مشخص شود.

حالت سوم؛ چند طلبکار فاقد حق تقدم نسبت به یک مال وجود دارند. در این وضعیت، در صورت تحقق شرایط ماده ۱۵۳، وجه حاصل پس از هزینه های اجرایی، به نسبت مطالبات میان طلبکاران واجد شرایط تقسیم می شود.

نکته بسیار مهم دیگر این است که وجود توقیف قبلی، مجوز انتقال آزادانه مال توسط زوج نیست. ماده ۵۶ قانون اجرای احکام مدنی، نقل و انتقال قطعی، شرطی و رهنی نسبت به مال توقیف شده را باطل و بلااثر اعلام کرده و ماده ۵۷ نیز قرارداد یا تعهدی را که پس از توقیف و به زیان محکوم له درباره مال توقیف شده منعقد شود، اصولا نافذ نمی داند؛ مگر با رضایت کتبی محکوم له در حدود مقرر قانونی.

در نتیجه، اگر زوج پس از توقیف ملک، خودرو یا مال دیگری آن را به شخص دیگری منتقل کند، نمی توان صرف انجام معامله را دلیل صحت و قابلیت استناد آن معامله در برابر عملیات اجرایی دانست. آثار معامله باید با توجه به زمان توقیف، نوع معامله، حقوق اشخاص و مقررات اجرایی بررسی شود.

از سوی دیگر، اگر زوج قبل از توقیف، مالی را منتقل کرده باشد، موضوع متفاوت است. صرف اینکه انتقال قبل از توقیف انجام شده، به تنهایی اثبات کننده فرار از دین یا صوری بودن معامله نیست. برای اعمال مقررات مربوط به انتقال مال به قصد فرار از دین، شرایط قانونی خاص باید احراز شود. ماده ۲۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، انتقال مال با انگیزه فرار از ادای دین، در شرایط مقرر قانونی و به نحوی که باقی مانده اموال برای پرداخت دیون کافی نباشد را مورد حکم قرار داده است.

در پرونده های مهریه، بنابراین باید میان توقیف قبلی، حق تقدم، توقیف مازاد، فروش مال، تقسیم وجوه و انتقال مال برای فرار از دین تفکیک دقیق صورت گیرد. هر یک از این موضوعات آثار و شرایط متفاوتی دارد.

در نهایت، اگر شوهر چند طلبکار داشته باشد، وصول مهریه صرفا به این پرسش محدود نمی شود که «چه مالی از زوج وجود دارد؟» بلکه باید مشخص شود چه مالی، در چه تاریخی، توسط کدام مرجع، به درخواست کدام طلبکار و برای چه میزان طلب توقیف شده است و هر طلبکار چه جایگاه قانونی در برابر دیگری دارد. شناسایی این وضعیت می تواند تعیین کند که زوجه باید برای توقیف مال جدید اقدام کند، نسبت به مازاد ارزش مال قبلی درخواست توقیف بدهد، حق تقدم خود را در فرآیند اجرایی مطرح کند یا در صورت تعدد طلبکاران فاقد حق تقدم، در فرآیند تقسیم وجوه شرکت کند.

بنابراین، در پرونده های تعدد طلبکاران، توقیف زودتر یک مال لزوما به معنای از بین رفتن حق سایر طلبکاران نیست، همان طور که داشتن طلب مهریه نیز به معنای تقدم مطلق زوجه بر تمام طلبکاران نیست. معیار نهایی، مجموعه مقررات حق تقدم و اجرای احکام، نوع طلب، وضعیت بازداشت، حقوق وثیقه ای و رهنی، مستثنیات دین و مقررات خاص مربوط به هر طلب است.

اگر مال زوج به طور قانونی بابت مهریه توقیف شده باشد، زوج دیگر نمی تواند با انتقال آن مال به شخص دیگر، حق زوجه و عملیات اجرایی را بی اثر کند. ماده ۵۶ قانون اجرای احکام مدنی صراحت دارد که هرگونه نقل و انتقال اعم از قطعی، شرطی و رهنی نسبت به مال توقیف شده، باطل و بلااثر است. بنابراین، اصل بر این است که انتقال مال پس از توقیف نمی تواند موجب خروج آن از فرآیند اجرای مهریه شود.

ماده ۵۷ قانون اجرای احکام مدنی نیز مقرر می کند هرگونه قرارداد یا تعهدی که پس از توقیف و به زیان محکوم له نسبت به مال توقیف شده ایجاد شود، نافذ نخواهد بود؛ مگر اینکه محکوم له به صورت کتبی با آن رضایت کند. بنابراین، قانون نه تنها انتقال قطعی، بلکه قراردادها و تعهداتی را که پس از توقیف و به زیان زوجه ایجاد می شوند نیز محدود کرده است.

در نتیجه، اگر مثلا ملکی از زوج بابت مهریه توقیف شده باشد و زوج بعد از توقیف، همان ملک را با مبایعه نامه عادی بفروشد، صرف تنظیم مبایعه نامه موجب خروج ملک از توقیف نمی شود. همچنین اگر ملک توقیف شده بعدا به موجب سند رسمی منتقل شود، موضوع باید با توجه به تاریخ و وضعیت بازداشت و مقررات مواد ۵۶ و ۵۷ بررسی شود و نمی توان انتقال را صرفا به دلیل رسمی بودن سند، مقدم بر حق محکوم له دانست.

با این حال، میان حکم ماده ۵۶ درباره نقل و انتقال و حکم ماده ۵۷ درباره قرارداد یا تعهد بعد از توقیف یک بحث حقوقی مهم وجود دارد. در رویه و دکترین درباره نحوه جمع این دو ماده بحث شده است و در برخی آرای قضایی، میان معامله مشمول ماده ۵۶ و تعهد مشمول ماده ۵۷ از حیث اثر حقوقی تفکیک شده است. برای نمونه، پژوهشگاه قوه قضاییه در یک رأی منتخب، به تفاوت آثار این دو ماده پرداخته و در خصوص ماده ۵۷، عدم نفوذ قرارداد در برابر محکوم له را مورد توجه قرار داده است.

بنابراین، در مقاله حقوقی نباید بدون توجه به نوع عمل حقوقی، تمام موارد را صرفا با یک عنوان کلی «معامله باطل» تحلیل کرد. باید مشخص شود که اقدام زوج، انتقال قطعی، انتقال شرطی، رهن، مبایعه نامه، تعهد به انتقال یا اقدام دیگری بوده و توقیف نیز دقیقا در چه تاریخی و توسط کدام مرجع انجام شده است.

از سوی دیگر، انتقال مال پس از توقیف با «انتقال مال به قصد فرار از دین» موضوع ماده ۲۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی یکسان نیست. ماده ۲۱ ناظر بر انتقال مال به دیگری توسط مدیون با انگیزه فرار از ادای دین، به نحوی است که باقی مانده اموال برای پرداخت دیون کافی نباشد و برای آن شرایط و ضمانت اجرای خاص مقرر شده است.

در پرونده مهریه، اگر مال ابتدا بابت مهریه توقیف شده و سپس زوج آن را منتقل کند، مقررات مواد ۵۶ و ۵۷ قانون اجرای احکام مدنی مستقیما اهمیت پیدا می کنند. اما اگر انتقال پیش از توقیف انجام شده باشد، دیگر نمی توان صرفا به مواد ۵۶ و ۵۷ استناد کرد و باید موضوع از منظر انتقال به قصد فرار از دین، صوری بودن معامله، اعتبار قرارداد و سایر مقررات مرتبط بررسی شود.

رأی وحدت رویه شماره ۷۷۴ نیز در تحلیل جرم موضوع ماده ۲۱ اهمیت دارد و میان انتقال پیش از تحقق شرایط کیفری مقرر در آن ماده و انتقال پس از تحقق وضعیت مورد نظر قانون تفاوت قائل شده است. بنابراین، نمی توان هر انتقالی را که پیش از توقیف یا پیش از صدور حکم انجام شده، خودکار جرم انتقال مال به قصد فرار از دین دانست.

از این جهت، اگر زوج پس از توقیف مال بابت مهریه اقدام به انتقال آن کند، زوجه باید تاریخ دقیق توقیف، تاریخ قرارداد، تاریخ تنظیم سند رسمی در صورت وجود، مشخصات مال و وضعیت پرونده اجرایی را بررسی کند. این اطلاعات در تعیین واکنش حقوقی مناسب اهمیت اساسی دارد.

همچنین باید توجه داشت که توقیف مال به خودی خود مالکیت زوج را به زوجه منتقل نمی کند. توقیف یک اقدام اجرایی برای حفظ مال و فراهم کردن امکان استیفای محکوم به است. بنابراین، پس از توقیف، مال همچنان تا زمان فروش یا انتقال قانونی در فرآیند اجرا، مال متعلق به محکوم علیه است؛ اما آزادی او در نقل و انتقال مال به دلیل حقوق محکوم له محدود می شود.

به همین دلیل، توقیف ملک، خودرو، حساب یا سایر اموال زوج را نباید با انتقال مالکیت آنها به زوجه اشتباه گرفت. هدف توقیف، جلوگیری از تضییع امکان اجرای طلب و فراهم کردن زمینه وصول مهریه است.

آثار حقوقی انتقال مال پس از توقیف و محدودیت های قانونی آن

مهم ترین اثر حقوقی توقیف، ایجاد محدودیت قانونی در تصرفات مالی زوج نسبت به مال توقیف شده است. مطابق ماده ۵۶ قانون اجرای احکام مدنی، نقل و انتقال قطعی، شرطی و رهنی نسبت به مال توقیف شده باطل و بلااثر اعلام شده است.

در نتیجه، زوج نمی تواند با این استدلال که «مال را فروخته ام» عملیات اجرایی مهریه را متوقف کند؛ زیرا فروش پس از توقیف، در محدوده حکم ماده ۵۶ قرار می گیرد.

برای مثال، فرض کنید یک واحد مسکونی به ارزش ۱۰ میلیارد تومان بابت مهریه توقیف شده است. اگر زوج بعد از توقیف آن را به مبلغ ۸ میلیارد تومان به شخص دیگری بفروشد، این انتقال نمی تواند به خودی خود موجب رفع بازداشت و خروج ملک از عملیات اجرایی شود. وضعیت معامله و آثار آن باید بر اساس مقررات مربوط به مال توقیف شده بررسی شود و حق محکوم له نسبت به توقیف محفوظ می ماند.

محدودیت قانونی فقط به فروش قطعی محدود نیست. ماده ۵۶ از انتقال شرطی و رهنی نیز نام برده و ماده ۵۷ نیز قراردادها و تعهدات بعدی زیان بار برای محکوم له را مورد حکم قرار داده است. بنابراین، تغییر عنوان قرارداد به «صلح»، «رهن»، «قولنامه»، «وکالت در فروش» یا عنوان مشابه، لزوما مانع اعمال مقررات توقیف نیست و باید ماهیت واقعی اقدام بررسی شود.

البته هر وکالت نامه ای به معنای انتقال مالکیت نیست. اگر زوج بعد از توقیف به شخص دیگری وکالت فروش بدهد، باید بررسی شود که آیا این اقدام عملا برای دور زدن توقیف و انتقال مال انجام شده است یا خیر. در هر صورت، وجود وکالت نامه به تنهایی مجوز بی اثر کردن بازداشت نیست.

همچنین اگر شخص ثالثی پس از توقیف مدعی شود که مال اساسا متعلق به او بوده یا پیش از توقیف حق مقدم و قابل استنادی نسبت به آن داشته است، موضوع از قالب اختلاف میان زوج و زوجه خارج می شود و می تواند در چارچوب اعتراض شخص ثالث اجرایی بررسی شود.

مطابق ماده ۱۴۶ قانون اجرای احکام مدنی، اگر شخص ثالث نسبت به مال منقول، غیرمنقول یا وجه نقد توقیف شده ادعای حق کند و ادعای او مستند به حکم قطعی یا سند رسمی باشد که تاریخ آن مقدم بر توقیف است، توقیف رفع می شود. در غیر این صورت، عملیات اجرایی ادامه پیدا می کند و شخص ثالث می تواند برای جلوگیری از عملیات اجرایی و اثبات حق خود به دادگاه مراجعه کند.

این مقرره اهمیت زیادی دارد؛ زیرا ممکن است زوج پس از توقیف مدعی شود که پیش از آن مال را به شخص دیگری فروخته است. در چنین وضعیتی، صرف ادعای زوج کافی نیست و باید تاریخ و اعتبار انتقال ادعایی و ادله شخص ثالث بررسی شود.

اگر شخص ثالث بتواند با سند رسمی یا حکم قطعی مقدم بر توقیف حق خود را اثبات کند، وضعیت بازداشت می تواند تغییر کند. اما اگر سند عادی پس از توقیف ارائه شود، موضوع نیازمند رسیدگی قضایی و بررسی ادله و تاریخ واقعی معامله خواهد بود.

از سوی دیگر، اگر انتقال پس از توقیف با هدف محروم کردن زوجه از وصول مهریه انجام شده باشد، موضوع می تواند علاوه بر آثار اجرایی، حسب شرایط قانونی از منظر مقررات مربوط به انتقال مال به قصد فرار از ادای دین نیز بررسی شود. برای تحقق مسئولیت کیفری ماده ۲۱، صرف وجود بدهی و انتقال مال کافی نیست و شرایط مقرر در قانون باید احراز شود.

بنابراین، نباید در مقاله های حقوقی این عبارت کلی را به کار برد که «هرکس بعد از توقیف مال را منتقل کند حتما به جرم فرار از دین محکوم می شود». ضمانت اجرای انتقال مال توقیف شده و جرم انتقال مال به قصد فرار از دین دو موضوع مرتبط اما متمایز هستند.

در عمل، محدودیت های ناشی از توقیف می تواند شامل جلوگیری از نقل و انتقال مؤثر، ادامه بازداشت، بی اثر شدن یا عدم نفوذ عمل حقوقی در برابر محکوم له، ادامه عملیات اجرایی و در شرایط قانونی، پیگیری مسئولیت های دیگر باشد.

همچنین توقیف فقط تا میزان مورد نیاز برای اجرای محکوم به و هزینه های اجرایی صورت می گیرد و اگر مال توقیف شده بیش از میزان لازم ارزش داشته باشد، قواعد مربوط به تناسب توقیف و امکان توقیف مازاد باید رعایت شود. ماده ۵۱ قانون اجرای احکام مدنی اصل تناسب میان میزان محکوم به و مال توقیف شده را مورد توجه قرار داده است.

بنابراین، زوجه نیز نمی تواند صرف داشتن طلب مهریه، هر مالی را بدون رعایت محدودیت های قانونی و حقوق اشخاص ثالث توقیف کند. اگر مال جزء مستثنیات دین باشد یا متعلق به شخص ثالث باشد، موضوع باید بر اساس مقررات خاص آن بررسی شود.

راه های اعتراض و پیگیری انتقال غیرمجاز مال توقیف شده

اگر زوجه متوجه شود که زوج پس از توقیف مال، آن را منتقل کرده یا برای انتقال آن اقداماتی انجام داده است، نخستین اقدام باید بررسی سابقه توقیف و مستندات انتقال باشد. تاریخ بازداشت، تاریخ قرارداد، تاریخ تنظیم سند رسمی، مشخصات مال و مرجع اجرا باید با یکدیگر تطبیق داده شوند.

در صورتی که مال همچنان در توقیف باشد، زوجه می تواند موضوع انتقال را به واحد اجرای احکام یا مرجع اجرایی مربوط اعلام کند تا از ادامه اقدامات مغایر با توقیف جلوگیری شود. اگر پرونده در اجرای ثبت جریان داشته باشد، اعتراض و پیگیری باید با توجه به مقررات اجرای اسناد لازم الاجرا و مرجع صالح ثبتی انجام شود و نباید مقررات اجرای احکام دادگستری و اجرای ثبت را بدون تفکیک با یکدیگر به کار برد.

اگر شخص ثالث ادعا کند که پس از انتقال، مالک مال شده است، موضوع می تواند نیازمند رسیدگی قضایی باشد. مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ قانون اجرای احکام مدنی برای اعتراض شخص ثالث نسبت به مال توقیف شده سازوکار ویژه ای پیش بینی کرده اند.

بر اساس ماده ۱۴۷، شکایت شخص ثالث در تمام مراحل بدون رعایت تشریفات معمول آیین دادرسی مدنی و بدون پرداخت هزینه دادرسی رسیدگی می شود. اگر دادگاه دلایل شخص ثالث را قوی تشخیص دهد، می تواند قرار توقیف عملیات اجرایی را تا تعیین تکلیف نهایی صادر کند. در مورد مال منقول نیز با اخذ تامین مقتضی امکان رفع توقیف و تحویل مال به معترض پیش بینی شده است. حتی پس از فروش مال توقیف شده نیز شکایت شخص ثالث در شرایط مقرر قابل رسیدگی است.

در نتیجه، اگر شخصی غیر از زوج مدعی مالکیت مال توقیف شده باشد، راهکار او صرفا مراجعه به واحد اجرا و ارائه یک نوشته نیست؛ بسته به وضعیت اسناد و تاریخ آنها، امکان استفاده از اعتراض ثالث اجرایی و رسیدگی قضایی وجود دارد.

نکته مهم دیگر این است که اگر ادعای شخص ثالث مستند به حکم قطعی یا سند رسمی با تاریخ مقدم بر توقیف باشد، ماده ۱۴۶ وضعیت متفاوتی مقرر کرده و در صورت تحقق شرایط قانونی، توقیف رفع می شود. بنابراین، تاریخ سند در کنار ماهیت و اعتبار آن اهمیت زیادی دارد.

در مقابل، اگر شخص ثالث صرفا یک مبایعه نامه عادی ارائه کند، به ویژه هنگامی که تاریخ آن بعد از توقیف باشد، این سند به خودی خود نمی تواند بازداشت را از بین ببرد و دادگاه باید ادعای مالکیت یا حق مورد ادعا را بررسی کند.

از سوی دیگر، اگر زوج شخصا پس از توقیف مال را منتقل کرده باشد و زوجه بخواهد اثر انتقال را از بین ببرد یا مانع استفاده از آن در برابر عملیات اجرایی شود، باید بر اساس ماهیت انتقال اقدام مناسب انتخاب شود. ممکن است استناد به ماده ۵۶ یا ۵۷ قانون اجرای احکام مدنی کافی باشد و در موارد دیگر، طرح دعوای قضایی درباره اعتبار یا اثر معامله نیز ضرورت پیدا کند. تشخیص مسیر صحیح به نوع مال، نوع انتقال، مرجع توقیف و وضعیت ثبتی آن وابسته است.

اگر انتقال با ادعای فرار از پرداخت مهریه همراه باشد، باید عناصر ماده ۲۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز جداگانه بررسی شود. این ماده صرفا درباره انتقال بعد از توقیف نیست؛ بلکه انتقال مال به دیگری با انگیزه فرار از ادای دین، در صورتی که شرایط مقرر از جمله کافی نبودن باقی مانده اموال برای پرداخت دیون وجود داشته باشد، مشمول ضمانت اجرای قانونی خواهد بود.

در این وضعیت، جمع آوری ادله اهمیت زیادی دارد؛ از جمله:

  • سند یا اجراییه مهریه؛
  • دستور یا صورتجلسه توقیف؛
  • تاریخ دقیق بازداشت؛
  • سند انتقال یا مبایعه نامه؛
  • تاریخ تنظیم قرارداد؛
  • استعلام ثبتی ملک در صورت غیرمنقول بودن؛
  • سوابق نقل و انتقال خودرو یا سایر اموال؛
  • مدارک مربوط به پرداخت یا عدم پرداخت ثمن؛
  • رابطه مالی یا خانوادگی انتقال گیرنده با زوج، در صورت وجود؛
  • وضعیت سایر اموال زوج؛
  • و هر مدرکی که نشان دهد انتقال برای بی اثر کردن عملیات اجرایی انجام شده است.

البته هیچ یک از این موارد به تنهایی لزوما اثبات کننده قصد فرار از دین نیست و باید مجموعه قرائن و شرایط پرونده بررسی شود.

همچنین اگر مال توقیف شده به مزایده گذاشته شده باشد، اعتراض باید متناسب با مرحله عملیات اجرایی انجام شود. هرچه عملیات اجرایی جلوتر رفته باشد، تعیین دقیق اقدام حقوقی اهمیت بیشتری پیدا می کند؛ زیرا اعتراض به اصل توقیف، اعتراض به عملیات اجرایی، اعتراض شخص ثالث و اعتراض به تشریفات مزایده، موضوعات یکسانی نیستند.

از نظر عملی، مهم ترین نکته برای زوجه این است که در برابر انتقال مال توقیف شده منفعل نماند. اگر انتقال یا تعهد جدیدی نسبت به مال توقیف شده مشاهده شد، باید فورا تاریخ توقیف و تاریخ انتقال بررسی و موضوع در پرونده اجرایی منعکس شود. ماده ۵۷ نیز نشان می دهد که رضایت کتبی محکوم له در اعتبار بخشیدن به قرارداد یا تعهد زیان بار پس از توقیف نقش مهمی دارد.

در نهایت، انتقال مال پس از توقیف بابت مهریه اصولا نمی تواند حق زوجه را از بین ببرد. ماده ۵۶ نقل و انتقال نسبت به مال توقیف شده را باطل و بلااثر اعلام کرده و ماده ۵۷ نیز قراردادها و تعهدات بعدی زیان بار برای محکوم له را محدود کرده است. با این حال، اثر دقیق عمل انجام شده باید با توجه به نوع انتقال و وضعیت پرونده تعیین شود و نباید همه موارد را بدون بررسی، صرفا «جرم فرار از دین» یا صرفا «معامله باطل» تلقی کرد.

اگر شخص ثالث مدعی حق نسبت به مال باشد، مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ قانون اجرای احکام مدنی مسیر اعتراض ثالث اجرایی را پیش بینی کرده اند و در صورت قوی بودن دلایل، امکان توقف عملیات اجرایی نیز وجود دارد. بنابراین، در پرونده های مهریه، تاریخ توقیف، تاریخ انتقال، نوع سند، وضعیت مالکیت و مرحله عملیات اجرایی عناصر اصلی برای تعیین راهکار حقوقی هستند.

صدور حکم اعسار و تقسیط مهریه به این معنا نیست که تمام اموال آینده زوج از شمول اجرای حکم خارج می شود. مطابق تبصره ۱ ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، صدور حکم تقسیط یا اعطای مهلت، مانع استیفای بخش اجرا نشده محکوم به از اموالی که بعدا از محکوم علیه به دست می آید یا مطالبات او نیست. بنابراین اگر پس از صدور حکم تقسیط، ملک، خودرو، حساب بانکی، سهام یا حق مالی قابل توقیفی از زوج شناسایی شود، زوجه می تواند حسب مقررات اجرای حکم برای وصول بخش اجرا نشده مهریه از آن مال اقدام کند.

این حکم یک تفاوت اساسی میان تقسیط مهریه و بخشش یا سقوط مهریه ایجاد می کند. تقسیط صرفا شیوه پرداخت محکوم به را تنظیم می کند و اصل بدهی تا میزان پرداخت نشده باقی می ماند. بنابراین، اگر زوج بابت مهریه محکوم شده و دادگاه به دلیل اعسار، پرداخت آن را قسط بندی کرده باشد، پیدا شدن مال جدید می تواند امکان استیفای بخش اجرا نشده محکوم به از آن مال را فراهم کند.

برای مثال، اگر زوج به پرداخت ۳۰۰ سکه محکوم شده و دادگاه پرداخت آن را به صورت اقساطی تعیین کرده باشد، پس از پرداخت ۶۰ سکه، اصل محکوم به اجرا نشده معادل ۲۴۰ سکه باقی می ماند. اگر در این زمان یک ملک یا حساب بانکی متعلق به زوج شناسایی شود، اصل تقسیط مانع از توقیف مال برای استیفای بخش اجرا نشده نیست.

البته «کشف مال جدید» لزوما به معنای آن نیست که تمام باقی مانده مهریه باید یکباره از همان مال وصول شود. میزان قابل وصول تابع ارزش مال، میزان باقی مانده محکوم به، هزینه های اجرایی، مستثنیات دین، حقوق اشخاص ثالث و سایر محدودیت های قانونی است.

از سوی دیگر، باید میان مالی که واقعا جدیدا به دست آمده و مالی که از ابتدا وجود داشته اما پنهان مانده است تفاوت گذاشت. اگر مشخص شود زوج در زمان رسیدگی به اعسار، مال قابل دسترسی داشته و آن را برخلاف الزامات قانونی اعلام نکرده است، موضوع صرفا یک «مال جدید» نیست و می تواند آثار جدی تری داشته باشد. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی برای مدیونی که پس از صدور حکم اعسار معلوم شود از حالت اعسار خارج شده یا برخلاف واقع خود را معسر معرفی کرده، ضمانت اجرای خاص پیش بینی کرده است.

مطابق ماده ۱۸ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی، اگر پس از صدور حکم اعسار ثابت شود از مدیون رفع عسرت شده یا برخلاف واقع خود را معسر معرفی کرده است، به تقاضای محکوم له امکان اعمال ضمانت اجرای مقرر تا اجرای حکم، اثبات حدوث اعسار یا جلب رضایت محکوم له وجود دارد. همین حکم در مورد محکوم علیه ای که بدهی او طبق ماده ۱۱ تقسیط شده و اقساط مقرر را نپرداخته نیز جاری است.

بنابراین، پیدا شدن مال جدید می تواند حداقل سه وضعیت متفاوت ایجاد کند:

نخست، مال واقعا پس از صدور حکم اعسار ایجاد یا به دارایی زوج اضافه شده است. در این حالت، اصل بر امکان استیفای بخش اجرا نشده از مال جدید است، بدون اینکه صرف پیدا شدن آن به طور خودکار حکم اعسار سابق را از بین ببرد.

دوم، مال از قبل وجود داشته اما بعدا شناسایی شده است. در این حالت، باید بررسی شود آیا مال در زمان رسیدگی به اعسار وجود داشته و آیا زوج تکلیف قانونی خود را در اعلام وضعیت مالی رعایت کرده است یا خیر.

سوم، کشف مال با تغییر قابل توجه در وضعیت مالی زوج همراه شده است. در این حالت، علاوه بر توقیف مال، امکان درخواست تعدیل اقساط نیز مطرح می شود و دادگاه می تواند با توجه به وضعیت مالی جدید درباره میزان اقساط تصمیم بگیرد. تبصره ۲ ماده ۱۱ قانون این امکان را برای محکوم له و محکوم علیه پیش بینی کرده است.

بنابراین، در پرونده مهریه، صرف صدور حکم تقسیط نباید این تصور را ایجاد کند که زوجه دیگر حق جستجو و توقیف اموال زوج را ندارد. قانون دقیقا برای جلوگیری از چنین نتیجه ای، در تبصره ۱ ماده ۱۱ استیفای بخش اجرا نشده از اموال بعدی را مجاز دانسته است.

امکان توقیف مال کشف شده پس از صدور حکم اعسار و تقسیط

پس از شناسایی مال، زوجه می تواند از مرجع اجرای حکم درخواست کند که مال شناسایی شده برای استیفای محکوم به توقیف شود. ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز مرجع اجرا را مکلف کرده است به درخواست محکوم له برای شناسایی و توقیف اموال محکوم علیه تا میزان محکوم به اقدام کند.

آیین نامه نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز صریح تر به وضعیت اموالی که در حین اجرای حکم شناسایی می شوند پرداخته است. مطابق ماده ۱۰ این آیین نامه، شناسایی مال در جریان اجرای حکم مانع استیفای بخش اجرا نشده از اموال یا مطالبات شناسایی شده نیست. اگر مال شناسایی شده برای استیفای محکوم به کافی باشد، ماده ۱۱ آیین نامه نیز توقف کسر حقوق و مزایا و اقدامات مرتبط با آن را پیش بینی کرده است.

بنابراین، اگر زوج در زمان تقسیط فاقد مال قابل دسترسی تشخیص داده شده باشد اما بعدا یک مال قابل توقیف از او شناسایی شود، زوجه می تواند همان مال را برای اجرای بخش اجرا نشده معرفی کند.

برای مثال، اگر پس از صدور حکم تقسیط مشخص شود زوج مالک یک خودرو است، ابتدا باید مالکیت او و قابلیت توقیف خودرو بررسی شود. اگر خودرو جزء مستثنیات دین نباشد و حقوق شخص ثالث یا مانع قانونی دیگری وجود نداشته باشد، می توان مطابق مقررات اجرایی نسبت به توقیف و در صورت لزوم فروش آن اقدام کرد.

در مورد ملک نیز صرف معرفی ملک کافی نیست. باید مالکیت زوج، وضعیت ثبتی، رهن یا بازداشت قبلی، میزان سهم زوج، مستثنیات دین و ارزش ملک بررسی شود. اگر ملک جزء مستثنیات دین باشد، اصل بر عدم توقیف آن است؛ مگر شرایط استثنایی مقرر در قانون درباره آن تحقق پیدا کند.

همچنین اگر مال جدید حساب بانکی باشد، توقیف آن باید مطابق مقررات مربوط به حساب های بانکی انجام شود. ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی امکان درخواست محکوم له برای شناسایی حساب های محکوم علیه را پیش بینی کرده است. بنابراین، صرف اینکه زوج حساب بانکی داشته باشد به معنای امکان برداشت نامحدود و بدون رعایت مقررات از آن نیست؛ مالکیت حساب، میزان موجودی و سایر محدودیت های قانونی باید بررسی شود.

اگر مال جدید سهام، طلب از شخص ثالث یا حق مالی دیگری باشد نیز قابلیت توقیف آن باید بر اساس ماهیت همان حق بررسی شود. در واقع، معیار اصلی این نیست که مال دقیقا چه عنوانی دارد، بلکه باید مشخص شود آیا متعلق به زوج و قانونا قابل توقیف و استیفا است یا خیر.

نکته مهم این است که حکم اعسار سابق به خودی خود مانع توقیف مال جدید نیست. تبصره ۱ ماده ۱۱ دقیقا این وضعیت را پوشش داده است. همچنین آیین نامه اجرایی در ماده ۲۳ تصریح دارد که محکوم له می تواند در تمام مراحل رسیدگی به دعوای اعسار یا معرفی مال محکوم علیه، برای استیفای حقوق خود اقدام کند.

اگر مال کشف شده برای پرداخت کل بخش اجرا نشده کافی باشد، می توان از محل آن محکوم به را استیفا کرد. آیین نامه نیز در ماده ۱۱ مقرر کرده است که اگر مال شناسایی شده برای استیفای محکوم به کافی باشد، دستور توقف کسر حقوق و مزایا صادر می شود؛ این مقرره نشان می دهد که اجرای همزمان روش های وصول باید متناسب با میزان بدهی و مال موجود تنظیم شود.

در مقابل، اگر مال کشف شده فقط بخشی از محکوم به را پوشش دهد، همان مقدار از طریق مال شناسایی شده قابل استیفا خواهد بود و باقی مانده بدهی می تواند مطابق حکم و مقررات اجرایی دنبال شود.

همچنین اگر زوج مالی را شخصا معرفی کند، این امر با حالتی که زوجه یا مرجع اجرا مال پنهان یا ناشناخته را کشف می کند تفاوت عملی دارد؛ اما در هر دو حالت، اگر مال قانونا قابل توقیف باشد، اصل امکان استیفا از آن به قوت خود باقی است.

نکته دیگر این است که توقیف مال جدید لزوما به معنای لغو خودکار حکم تقسیط نیست. برای تغییر میزان اقساط، در صورت وجود شرایط، باید از سازوکار قانونی تعدیل اقساط استفاده شود. تبصره ۲ ماده ۱۱ به هر یک از محکوم له و محکوم علیه اجازه داده است با تقدیم دادخواست، تعدیل اقساط را درخواست کنند و دادگاه با توجه به تورم رسمی یا تغییر وضعیت معیشت و درآمد محکوم علیه درباره آن تصمیم می گیرد.

بنابراین، در پرونده ای که مال جدید ارزش قابل توجهی دارد، ممکن است دو اقدام در کنار یکدیگر مطرح شود: توقیف و استیفای بخش اجرا نشده از مال و، در صورت وجود مبنای قانونی، درخواست تعدیل اقساط.

تأثیر کشف دارایی جدید بر نحوه و میزان وصول مهریه

کشف دارایی جدید می تواند نحوه وصول مهریه را تغییر دهد، اما اثر آن به وضعیت دقیق پرونده بستگی دارد. مهم ترین اصل این است که تقسیط مهریه موجب از بین رفتن بخش اجرا نشده محکوم به نمی شود. بنابراین، هر مقدار از مهریه که هنوز پرداخت نشده است، همچنان قابل استیفا از اموال و مطالبات قابل دسترسی زوج است.

اگر دارایی جدید ارزش کافی برای پوشش کل بدهی باقی مانده داشته باشد، ممکن است وصول مهریه از محل آن دارایی انجام شود و ادامه پرداخت اقساط منتفی یا محدود به میزان باقی مانده واقعی بدهی شود. اما این نتیجه زمانی قابل تصور است که مال قانونا قابل توقیف باشد و ارزش آن پس از رعایت حقوق مقدم و هزینه های اجرایی برای استیفای محکوم به کفایت کند.

اگر مال فقط بخشی از بدهی را پوشش دهد، همان بخش از محل مال جدید وصول می شود و مابقی همچنان طبق حکم تقسیط یا سایر روش های قانونی قابل پیگیری خواهد بود.

برای مثال، اگر باقی مانده محکوم به معادل ۲۰۰ سکه باشد و مال جدید زوج پس از ارزیابی و کسر موانع قانونی فقط ارزش ۷۰ سکه را داشته باشد، اصل امکان استیفا از آن مال تا میزان قابل وصول وجود دارد و ۱۳۰ سکه باقی مانده همچنان دین اجرا نشده خواهد بود. البته این مثال صرفا برای توضیح نسبت میان مال و بدهی است و ارزش واقعی مال، هزینه اجرا و حقوق مقدم باید در پرونده مشخص شود.

از سوی دیگر، اگر کشف دارایی نشان دهد وضعیت مالی زوج نسبت به زمان صدور حکم تقسیط به شکل محسوسی تغییر کرده است، زوجه می تواند با استناد به تبصره ۲ ماده ۱۱، درخواست تعدیل اقساط مطرح کند. دادگاه مکلف نیست صرف کشف یک مال، اقساط را به میزان مشخصی افزایش دهد؛ بلکه باید وضعیت جدید مالی را بررسی و درباره میزان اقساط تصمیم بگیرد.

در نتیجه، کشف مال جدید و تعدیل اقساط دو نهاد متفاوت هستند:

  • توقیف مال جدید برای استیفای بخش اجرا نشده محکوم به انجام می شود.
  • تعدیل اقساط برای تغییر برنامه پرداخت آینده بر اساس تغییر وضعیت مالی یا معیشتی انجام می شود.
  • ممکن است در یک پرونده هر دو اقدام قابل طرح باشد.
  • صرف کشف مال به معنی افزایش خودکار مبلغ هر قسط نیست.
  • صرف پرداخت اقساط نیز مانع توقیف مال جدید برای بخش اجرا نشده نیست.

نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۲/۲۵۸ نیز در موضوع تقسیط محکوم به تأکید کرده است که تقسیط مانع استیفای بخش اجرا نشده از سایر اموال محکوم علیه نیست و حتی در فرض کسر قانونی از حقوق، امکان استیفای همزمان با اقساط، با رعایت مقررات مربوط، وجود دارد. این برداشت با فلسفه تبصره ۱ ماده ۱۱ هماهنگ است.

اگر مال جدید به اندازه مبلغ یک یا چند قسط باشد، نحوه احتساب آن باید بر اساس میزان واقعی محکوم به وصول شده و مفاد حکم تقسیط تعیین شود. نباید صرف معرفی مال را معادل پرداخت مهریه دانست؛ پرداخت یا استیفای واقعی است که میزان بدهی را کاهش می دهد.

همچنین اگر زوج پس از صدور حکم اعسار مالی به دست آورد، این موضوع لزوما به معنای اثبات این نیست که حکم اعسار از ابتدا نادرست بوده است. برای تشخیص اینکه زوج در زمان صدور حکم واقعا معسر بوده یا دارایی خود را پنهان کرده است، باید وضعیت مالی او در زمان رسیدگی به اعسار و زمان به دست آمدن یا کشف مال بررسی شود.

این تفکیک اهمیت زیادی دارد. اگر مال جدید بعد از صدور حکم به طور واقعی به زوج منتقل شده باشد، می توان آن را برای استیفای بدهی اجرا نشده توقیف کرد، بدون اینکه صرف این امر لزوما به معنای تقلب در دعوای اعسار باشد. اما اگر ثابت شود مال در زمان دعوای اعسار وجود داشته و زوج برخلاف تکالیف قانونی آن را اعلام نکرده یا خود را برخلاف واقع معسر معرفی کرده است، موضوع می تواند مشمول آثار ماده ۱۸ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی شود.

از همین رو، در پرونده های مهریه باید تاریخ های زیر با دقت بررسی شود:

تاریخ ایجاد یا تحصیل مال، تاریخ تقدیم دادخواست اعسار، تاریخ صدور حکم اعسار و تقسیط، تاریخ کشف یا شناسایی مال و تاریخ توقیف آن.

این توالی زمانی می تواند در تشخیص اینکه با «دارایی جدید»، «دارایی پنهان شده» یا «تغییر وضعیت مالی» مواجه هستیم، تعیین کننده باشد.

در نهایت، اگر بعد از تقسیط مهریه مال جدیدی از زوج پیدا شود، حکم تقسیط سپر دائمی در برابر توقیف اموال نیست. قانون صراحتا اجازه داده است بخش اجرا نشده محکوم به از اموالی که بعدا از محکوم علیه به دست می آید یا مطالبات او استیفا شود. در کنار آن، در صورت تغییر وضعیت مالی، امکان درخواست تعدیل اقساط نیز وجود دارد.

بنابراین، زوجه در چنین شرایطی باید ابتدا مالکیت و قابلیت توقیف مال جدید را احراز کند، سپس از مرجع اجرای حکم درخواست توقیف و استیفای بخش اجرا نشده را مطرح نماید و اگر ارزش یا ماهیت مال نشان دهنده تغییر مهم در توان مالی زوج باشد، موضوع تعدیل اقساط را نیز به صورت مستقل پیگیری کند. در مقابل، اگر قرائن نشان دهد مال از ابتدا وجود داشته و در جریان رسیدگی به اعسار برخلاف واقع اعلام نشده است، بررسی آثار ماده ۱۸ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز ضرورت پیدا می کند.

اگر زوج مطابق حکم قطعی اعسار و تقسیط، در موعد مقرر یکی از اقساط مهریه را پرداخت نکند، زوجه می تواند از طریق واحد اجرای احکام، اجرای حکم را پیگیری و حسب شرایط قانونی، ضمانت اجراهای مقرر برای عدم پرداخت محکومیت مالی را درخواست کند. تقسیط مهریه موجب از بین رفتن اصل محکومیت نمی شود و فقط شیوه اجرای آن را به صورت اقساطی تعیین می کند. نظریه مشورتی شماره ۷/۹۷/۳۲۲۶ نیز تصریح کرده است که پس از صدور حکم تقسیط، حکم اصلی محکومیت مالی همچنان به قوت خود باقی است و اقساط باید مطابق حکم اجرا شوند.

ماده ۱۱ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مقرر کرده است که در صورت اثبات اعسار، چنانچه مدیون توانایی پرداخت اقساطی داشته باشد، دادگاه با توجه به وضعیت مالی، درآمد و معیشت ضروری او، مهلت یا اقساط مناسب تعیین می کند. بنابراین، قسط تعیین شده در حکم، یک تعهد اجرایی لازم الاتباع است و زوج نمی تواند صرفا به دلیل مشکلات مالی، بدون مراجعه به دادگاه و اخذ تصمیم جدید، مبلغ یا زمان پرداخت آن را تغییر دهد.

اگر زوج توان پرداخت قسط تعیین شده را ندارد، راه قانونی او این نیست که خودسرانه پرداخت را متوقف کند؛ بلکه می تواند در صورت وجود تغییر واقعی در وضعیت اقتصادی و معیشتی خود، از دادگاه تعدیل اقساط را درخواست کند. تبصره ۲ ماده ۱۱ این امکان را هم برای محکوم علیه و هم برای محکوم له پیش بینی کرده است.

در مقابل، اگر زوج بدون داشتن تصمیم جدید قضایی، اقساط مقرر را در موعد پرداخت نکند، زوجه می تواند عدم پرداخت را از طریق اجرای حکم پیگیری کند. نظریه مشورتی شماره ۷/۹۷/۳۲۲۶ نیز امکان اعمال مواد ۳ و ۱۸ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نسبت به اقساط معوق را تأیید کرده است.

بنابراین، عدم پرداخت یک قسط را نباید با سقوط حکم اعسار یا از بین رفتن خودکار تمام اقساط آینده یکسان دانست. باید بررسی شود کدام قسط یا اقساط سررسید شده و پرداخت نشده، آیا زوج برای عدم پرداخت دلیل قانونی و قابل اثبات دارد، آیا مال قابل توقیفی از او وجود دارد و آیا شرایط اعمال ضمانت اجرای حبس قانونی فراهم است یا خیر.

آثار عدم پرداخت اقساط تعیین شده در حکم اعسار و تقسیط مهریه

مهم ترین اثر عدم پرداخت قسط سررسید شده، ایجاد قسط معوق و امکان پیگیری اجرای آن است. حکم تقسیط، اصل محکومیت زوج به پرداخت مهریه را از بین نمی برد؛ بلکه اجرای محکومیت را در مواعد مشخص سامان می دهد. بنابراین، وقتی یک قسط در موعد مقرر پرداخت نمی شود، اصل دین نسبت به آن قسمت همچنان باقی است و زوجه می تواند اجرای آن را مطالبه کند.

ماده ۱۸ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی در این زمینه اهمیت ویژه ای دارد. این ماده علاوه بر وضعیتی که پس از صدور حکم اعسار، رفع عسرت مدیون ثابت شود یا معلوم شود او برخلاف واقع خود را معسر معرفی کرده است، تصریح می کند که همین حکم درباره شخصی که بدهی او به موجب ماده ۱۱ تقسیط شده و در موعد مقرر دین یا اقساط تعیین شده را نپرداخته است نیز جاری است.

در نتیجه، عدم پرداخت قسط مهریه می تواند حسب شرایط قانونی، زمینه درخواست اعمال ضمانت اجرای ماده ۱۸ را فراهم کند. با این حال، این موضوع به معنای آن نیست که هر تأخیر جزئی و بدون بررسی شرایط، به صورت خودکار و بدون درخواست زوجه یا بدون رعایت مقررات، منجر به حبس زوج می شود. ماده ۱۸ نیز در چارچوب قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و با رعایت شرایط مقرر اعمال می شود.

در این خصوص باید میان اعسار از پرداخت یکجای مهریه و توانایی پرداخت اقساط تعیین شده تفکیک کرد. دادگاه با صدور حکم تقسیط، در واقع پذیرفته است که زوج قادر به پرداخت یکجای محکوم به نیست، اما در عین حال توانایی پرداخت آن در اقساط مقرر را دارد. نظریه مشورتی شماره ۷/۹۷/۳۲۲۶ نیز همین تفکیک را مورد توجه قرار داده است.

بنابراین، اگر زوج ادعا کند «چون اعسار من پذیرفته شده است، دیگر امکان اعمال ضمانت اجرای عدم پرداخت وجود ندارد»، این استدلال به صورت مطلق صحیح نیست. پذیرش اعسار از پرداخت یکجا، مانع اجرای اقساط مقرر نیست.

از سوی دیگر، اگر زوج پس از صدور حکم تقسیط واقعا دچار کاهش درآمد یا تغییر اساسی در وضعیت معیشتی شده باشد، قانون راهکار تعدیل اقساط را پیش بینی کرده است. مطابق تبصره ۲ ماده ۱۱، محکوم علیه می تواند با تقدیم دادخواست، تغییر اقساط را درخواست کند و دادگاه با توجه به نرخ تورم یا تغییر وضعیت معیشت و درآمد درباره آن تصمیم می گیرد.

تا زمانی که دادگاه اقساط را تغییر نداده است، اصل بر اجرای همان مبلغ و مواعد مقرر در حکم است. بنابراین، صرف اینکه زوج دادخواست تعدیل اقساط مطرح کرده باشد، به خودی خود به معنای آن نیست که اقساط قبلی پرداخت نشده، خودکار بخشوده یا بی اثر شده اند.

اثر دیگر عدم پرداخت اقساط، امکان توقیف اموال و مطالبات زوج است. حکم تقسیط مانع استیفای بخش اجرا نشده محکوم به از اموالی که بعدا از محکوم علیه به دست می آید یا مطالبات وی نیست. این حکم در تبصره ۱ ماده ۱۱ صراحت دارد.

بنابراین، اگر زوج در زمان صدور حکم تقسیط مال قابل دسترسی نداشته باشد اما بعدا ملک، خودرو، حساب بانکی، سهام یا حق مالی قابل توقیفی از او شناسایی شود، زوجه می تواند حسب مقررات نسبت به آن مال اقدام کند. آیین نامه اجرایی قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز در ماده ۱۰ همین امکان را در جریان اجرای حکم مورد تأکید قرار داده است.

حتی توقیف حقوق و مزایای زوج نیز در شرایط قانونی می تواند در کنار تقسیط مطرح باشد. نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۲/۵۵۴ درباره محکومیت مهریه تصریح کرده است که صدور حکم اعسار و تقسیط، مانع توقیف یک چهارم حقوق و مزایای مستمر محکوم علیه نیست و در صورت کمتر بودن مبلغ کسرشده از قسط، این مبلغ می تواند بخشی از قسط محسوب شود.

بنابراین، عدم پرداخت اقساط ممکن است بسته به وضعیت پرونده با مجموعه ای از اقدامات اجرایی همراه شود؛ از جمله پیگیری اقساط معوق، توقیف اموال، توقیف حقوق در حدود قانونی و در صورت تحقق شرایط، درخواست اعمال ضمانت اجرای ماده ۱۸.

نکته مهم دیگر آن است که کشف مال جدید لزوما به معنای لغو خودکار حکم تقسیط نیست. اگر مال جدیدی پیدا شود، بخش اجرا نشده می تواند از آن استیفا شود؛ و اگر وضعیت مالی زوج تغییر کرده باشد، امکان درخواست تعدیل اقساط نیز وجود دارد. بنابراین، میان توقیف مال جدید و تغییر حکم تقسیط باید تفکیک کرد.

همچنین اگر عدم پرداخت اقساط ناشی از این باشد که زوج عمدا اموال خود را مخفی کرده یا برخلاف واقع خود را معسر معرفی کرده است، موضوع می تواند فراتر از یک قسط معوق باشد و آثار مقرر در ماده ۱۸ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی را به دنبال داشته باشد. تشخیص این وضعیت نیازمند احراز شرایط قانونی و بررسی وضعیت مالی واقعی زوج است.

اقدامات زوجه برای اجرای حکم و استفاده از ضمانت اجراهای قانونی

اولین اقدام زوجه پس از عدم پرداخت قسط، بررسی مفاد دقیق حکم تقسیط و تاریخ سررسید قسط است. باید مشخص باشد که قسط مورد نظر دقیقا چه مبلغ یا تعداد سکه ای بوده، موعد آن چه زمانی تعیین شده و آیا زوج پرداختی انجام داده است یا خیر.

پس از احراز سررسید و عدم پرداخت، موضوع باید از طریق واحد اجرای احکام مربوط پیگیری شود. اگر پرداخت ها در پرونده اجرایی ثبت می شوند، زوجه می تواند عدم پرداخت قسط را اعلام و درخواست اجرای بخش معوق محکوم به را مطرح کند. در مواردی که پرداخت اقساط طبق سازوکار اجرایی به حساب معرفی شده انجام می شود نیز سوابق واریز و تاریخ پرداخت باید بررسی شود. بخشنامه ساماندهی نحوه اخذ محکومیت های مالی تقسیط شده نیز امکان پرداخت اقساط از طریق حساب معرفی شده و هماهنگی با واحد اجرا را پیش بینی کرده است.

دومین اقدام، درخواست شناسایی و توقیف اموال زوج است. اگر زوجه از وجود ملک، خودرو، حساب بانکی، سهام یا سایر حقوق مالی زوج اطلاع پیدا کند، می تواند اطلاعات آن را در اختیار مرجع اجرا قرار دهد تا در حدود قانون برای استیفای بخش اجرا نشده محکوم به اقدام شود. تقسیط، مانع چنین استیفایی نیست.

سومین اقدام، در صورت تغییر وضعیت مالی زوج، درخواست تعدیل اقساط به سمت افزایش است. تبصره ۲ ماده ۱۱ به محکوم له اجازه داده است که در صورت تغییر وضعیت معیشت و درآمد محکوم علیه یا شرایط مقرر قانونی، دادخواست تعدیل اقساط تقدیم کند. بنابراین، اگر درآمد زوج افزایش یافته یا دارایی قابل توجهی به دست آورده باشد، زوجه می تواند موضوع را با ادله مناسب در دادخواست تعدیل مطرح کند.

البته افزایش مبلغ اقساط خودکار نیست. وجود مال یا افزایش درآمد باید در چارچوب رسیدگی قضایی ارزیابی شود و دادگاه درباره تعدیل تصمیم می گیرد. بنابراین، زوجه نباید صرف مشاهده یک دارایی را معادل صدور حکم جدید درباره مبلغ اقساط تلقی کند.

چهارمین اقدام، در صورت وجود شرایط قانونی، درخواست اعمال ماده ۱۸ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است. این ماده نسبت به مدیونی که اقساط تعیین شده را در موعد مقرر نپرداخته نیز قابل اعمال دانسته شده است. بنابراین، زوجه می تواند در صورت تحقق شرایط، درخواست قانونی خود را برای اعمال ضمانت اجرای مربوط مطرح کند.

با این حال، حبس در این حوزه ضمانت اجرای مدنی برای اجرای محکومیت مالی است و نباید آن را با مجازات کیفری ناشی از ارتکاب جرم اشتباه گرفت. همچنین اعمال آن تابع مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است و با پرداخت دین، اثبات اعسار جدید یا جلب رضایت محکوم له، حسب مورد وضعیت اجرای حکم تغییر می کند. ماده ۱۸ صراحتا پایان این وضعیت را با اجرای حکم، اثبات حدوث اعسار یا جلب رضایت محکوم له مرتبط کرده است.

پنجمین اقدام، بررسی همزمان امکان وصول از حقوق و مزایای زوج است. اگر شرایط توقیف حقوق وجود داشته باشد، صدور حکم تقسیط به خودی خود مانع کسر قانونی از حقوق نیست. در نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۲/۵۵۴ نیز درباره مهریه تصریح شده است که کسر حقوق می تواند در حدود قانونی در کنار حکم تقسیط اجرا شود و مبلغ کسرشده در محاسبه اقساط مورد توجه قرار گیرد.

ششمین اقدام، بررسی تغییر واقعی وضعیت مالی زوج است. اگر زوج بعد از صدور حکم تقسیط صاحب مال جدید شده، درآمدش افزایش یافته یا توان پرداخت او به شکل قابل توجهی تغییر کرده باشد، زوجه باید این تغییر را با اسناد و اطلاعات قابل استناد مطرح کند. در چنین وضعیتی، علاوه بر توقیف مال جدید، امکان درخواست تعدیل اقساط نیز وجود دارد.

از سوی دیگر، اگر زوج مدعی شود به دلیل کاهش شدید درآمد یا هزینه های ضروری دیگر توان پرداخت اقساط سابق را ندارد، راهکار قانونی او نیز درخواست تعدیل اقساط است. تا زمان تصمیم جدید دادگاه، نمی توان صرف ادعای ناتوانی را معادل تغییر خودکار مفاد حکم دانست.

در عمل، برای پیگیری مؤثر عدم پرداخت اقساط مهریه، زوجه بهتر است مدارک زیر را در اختیار داشته باشد:

  • تصویر حکم قطعی اعسار و تقسیط؛
  • مشخصات پرونده اجرایی؛
  • جدول یا ترتیب اقساط مقرر؛
  • تاریخ سررسید قسط یا اقساط معوق؛
  • مستندات پرداخت های قبلی؛
  • مدارک مربوط به عدم پرداخت؛
  • اطلاعات مربوط به اموال یا درآمدهای جدید زوج؛
  • و در صورت درخواست تعدیل، مدارک مربوط به تغییر وضعیت مالی زوج.

اگر زوج چند قسط را پشت سر هم پرداخت نکرده باشد، باید میزان دقیق بدهی معوق مشخص شود و اقدامات اجرایی بر مبنای همان میزان و بخش اجرا نشده محکوم به انجام شود. عدم پرداخت چند قسط نیز به خودی خود به معنای سقوط تمام برنامه تقسیط نیست؛ بلکه آثار آن باید بر اساس مفاد حکم و مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی تعیین شود.

همچنین اگر زوج بعد از عدم پرداخت اقساط، مال قابل توقیفی معرفی یا شناسایی شود، زوجه می تواند از ظرفیت تبصره ۱ ماده ۱۱ برای استیفای بخش اجرا نشده استفاده کند. این موضوع اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تقسیط نباید موجب شود اموال بعدی زوج از دسترس اجرای حکم خارج بماند.

در نهایت، عدم پرداخت قسط مهریه به معنای از بین رفتن حکم تقسیط یا سقوط مهریه نیست. زوجه می تواند با توجه به شرایط پرونده، اجرای اقساط معوق، شناسایی و توقیف اموال، توقیف حقوق در حدود قانونی، تعدیل اقساط و در صورت تحقق شرایط، اعمال ضمانت اجرای ماده ۱۸ را پیگیری کند. در مقابل، زوج نیز اگر واقعا توان پرداخت اقساط مقرر را از دست داده باشد، باید از مسیر قانونی تعدیل اقساط اقدام کند و نمی تواند صرفا با توقف یکجانبه پرداخت، مفاد حکم را تغییر دهد.

در سال ۱۴۰۵ موضوع اصلاح مقررات مربوط به مهریه، به ویژه کاهش نصاب ضمانت اجرای حبس از ۱۱۰ سکه به ۱۴ سکه، در مجلس شورای اسلامی مورد تصویب قرار گرفته و سپس برای بررسی به شورای نگهبان ارسال شده است. با این حال، تا تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵ این مصوبه هنوز به قانون لازم الاجرا تبدیل نشده است و بررسی آن در شورای نگهبان ادامه دارد. بنابراین، عنوان «قانون جدید مهریه ۱۴ سکه» از نظر حقوقی نباید به معنای اجرای قطعی مقررات جدید تلقی شود.

در وضعیت فعلی، باید میان سه مرحله تفکیک کرد: نخست، قانون موجود که همچنان مقررات فعلی ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده و قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی را شامل می شود؛ دوم، مصوبه مجلس درباره اصلاح این مقررات؛ و سوم، قانون نهایی پس از طی مراحل قانونگذاری، تأیید شورای نگهبان و ابلاغ و انتشار رسمی. صرف تصویب یک طرح در مجلس به معنای لازم الاجرا شدن آن نیست.

بر اساس قانون فعلی، ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که نسبت به مهریه تا میزان ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن، مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی اعمال می شود و نسبت به مازاد، ملائت زوج ملاک پرداخت خواهد بود. بنابراین تا زمانی که اصلاحیه جدید مراحل قانونی خود را کامل نکرده باشد، نمی توان نصاب ۱۴ سکه را جایگزین نصاب قانونی ۱۱۰ سکه در پرونده های جاری دانست.

نکته بسیار مهم این است که مصوبه ۱۴ سکه، اصل مهریه را به ۱۴ سکه کاهش نمی دهد. حتی در گزارش های مربوط به بررسی این طرح نیز بر این تفکیک تأکید شده است که موضوع اصلاح، ناظر بر ضمانت اجرا و نحوه وصول است، نه تعیین سقف برای میزان مهریه ای که زن و مرد هنگام عقد می توانند تعیین کنند.

بنابراین اگر در عقدنامه مثلا ۵۰۰ سکه به عنوان مهریه تعیین شده باشد، تصویب مقرره ای درباره ۱۴ سکه، در صورت نهایی شدن، به معنای تبدیل خودکار ۵۰۰ سکه به ۱۴ سکه نخواهد بود. اصل دین قراردادی و مالکیت زوجه نسبت به مهریه، موضوعی جدا از ضمانت اجرای قانونی وصول آن است.

از سوی دیگر، در گزارش های منتشر شده درباره مصوبه مجلس، برای مهریه مازاد بر ۱۴ سکه، تمرکز بیشتری بر شناسایی و توقیف اموال و احراز ملائت زوج به جای استفاده از حبس قرار گرفته است. بنابراین حتی در فرض نهایی شدن مصوبه، نباید عبارت «۱۴ سکه» را با عبارت «سقف مهریه» یا «سقف مطالبه مهریه» یکی دانست.

در نتیجه، پاسخ دقیق به پرسش «قانون جدید مهریه در سال ۱۴۰۵ چند سکه است؟» این است که در زمان نگارش این بخش، قانون لازم الاجرای موجود همچنان بر مبنای نصاب ۱۱۰ سکه است و مصوبه کاهش نصاب به ۱۴ سکه هنوز در مرحله بررسی شورای نگهبان قرار دارد. بنابراین برای پرونده های واقعی، تاریخ اقدام، وضعیت اجرایی پرونده و متن نهایی قانون اهمیت اساسی دارد.

تفاوت مصوبه مربوط به ۱۴ سکه با میزان اصل مهریه و ضمانت اجرای آن

مهم ترین نکته حقوقی درباره مصوبه ۱۴ سکه، تفکیک میزان اصل مهریه از میزان برخورداری طلب از ضمانت اجرای حبس یا نظارت الکترونیکی است.

مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، زن به مجرد عقد مالک مهر می شود و می تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن داشته باشد. بنابراین اصل حق مالی زوجه ناشی از عقد نکاح است و ارتباطی با این ندارد که قانونگذار برای وصول آن چه ضمانت اجرایی تعیین کرده باشد.

در نتیجه، اگر مهریه در عقدنامه ۱۰۰، ۵۰۰ یا حتی تعداد بیشتری سکه تعیین شده باشد، تصویب احتمالی نصاب ۱۴ سکه به خودی خود مبلغ تعهد زوج را به ۱۴ سکه تبدیل نمی کند. آنچه تغییر می کند، در صورت نهایی شدن قانون، دامنه ضمانت اجرای خاص در مرحله اجرای محکومیت مالی است.

برای مثال، فرض کنید مهریه زوجه ۳۰۰ سکه باشد. در تحلیل حقوقی باید دست کم سه موضوع جداگانه بررسی شود:

۱. آیا اصل ۳۰۰ سکه به عنوان مهریه صحیح و قابل مطالبه است؟
۲. زوج چه مقدار از این مهریه را پرداخت کرده یا نسبت به آن ابراء، بذل یا توافقی صورت گرفته است؟
۳. نسبت به مانده مهریه، چه ضمانت اجرای اجرایی یا قانونی قابل اعمال است؟

مصوبه ۱۴ سکه، در صورت نهایی شدن، به پرسش سوم مربوط می شود و پاسخ دو پرسش نخست را به خودی خود تغییر نمی دهد.

این تفکیک از نظر عملی نیز اهمیت دارد؛ زیرا ممکن است زوجه نسبت به کل مهریه خود حق مطالبه داشته باشد، اما برای بخش های مختلف آن، شیوه اجرای متفاوتی وجود داشته باشد. در چنین شرایطی، شناسایی ملک، خودرو، حساب بانکی، سهام، حقوق و سایر اموال قابل توقیف زوج می تواند اهمیت بیشتری پیدا کند.

گزارش های منتشر شده درباره مصوبه مجلس نشان می دهند که در طرح اصلاحی، برای نصاب ۱۴ سکه موضوع حبس و نظارت الکترونیکی مطرح شده و برای مازاد، احراز ملائت و امکان استیفای دین از اموال مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین تعبیر دقیق تر این است که ۱۴ سکه، نصاب پیشنهادی ضمانت اجرای خاص است، نه نصاب اصل مهریه.

همچنین نباید تصور کرد که با حذف یا محدود شدن حبس نسبت به مازاد ۱۴ سکه، طلب زوجه نسبت به مازاد از بین می رود. در حقوق مالی، میان «وجود دین» و «ابزار قانونی وصول دین» تفاوت وجود دارد. ممکن است یک دین همچنان برقرار باشد، اما قانونگذار برای وصول آن ابزار متفاوتی مانند توقیف و فروش اموال، برداشت از مطالبات، توقیف حقوق در حدود قانونی یا سایر روش های اجرایی را پیش بینی کند.

از همین رو، اگر مصوبه جدید نهایی شود، عبارت «مهریه بالای ۱۴ سکه قابل مطالبه نیست» از نظر حقوقی تعبیر نادرستی خواهد بود. آنچه باید بررسی شود این است که نسبت به بخش مازاد، قانون نهایی چه شرایطی برای احراز ملائت، توقیف اموال و سایر ضمانت اجراها تعیین خواهد کرد.

موضوع دیگر، تأثیر قانون جدید بر پرونده های موجود است. صرف تصویب یک قانون جدید به معنای آن نیست که تمام احکام قطعی، پرونده های اجرایی و وضعیت محکومان مالی بدون بررسی مقررات انتقالی، بلافاصله تابع مقررات جدید شوند. اگر قانون نهایی دارای حکم خاص درباره پرونده های سابق، محکومیت های قطعی، احکام اعسار و پرونده های در حال اجرا باشد، همان مقررات انتقالی باید ملاک عمل قرار گیرد.

بنابراین در زمان اجرای احتمالی قانون جدید، باید به متن نهایی و تاریخ لازم الاجرا شدن آن توجه کرد و نمی توان صرفا بر اساس اخبار مربوط به «۱۴ سکه» نتیجه گرفت که تمام پرونده های مهریه گذشته نیز به صورت یکسان مشمول مقررات جدید خواهند شد.

آثار احتمالی مقررات جدید بر حبس، نظارت الکترونیکی، اعسار و مطالبه مازاد مهریه

در صورت نهایی شدن مصوبه مجلس با مفاد مطرح شده، مهم ترین تغییر احتمالی در حوزه مهریه، تغییر نحوه استفاده از حبس به عنوان ضمانت اجرای محکومیت مالی خواهد بود. گزارش های منتشر شده درباره مصوبه نشان می دهند که حبس و نظارت الکترونیکی برای نصاب ۱۴ سکه مورد توجه قرار گرفته و درباره مازاد، مسیر وصول از اموال و احراز ملائت اهمیت بیشتری خواهد داشت.

در این چارچوب، نظارت الکترونیکی را نباید با سقوط دین یا بخشش مهریه اشتباه گرفت. نظارت الکترونیکی، در صورت تصویب نهایی و تعیین شرایط اجرایی آن، صرفا یک ضمانت اجرای قانونی یا شیوه اجرای محدودیت نسبت به محکوم مالی خواهد بود و موجب انتقال مالکیت مهریه یا کاهش اصل طلب زوجه نمی شود.

در خصوص اعسار نیز باید میان اعسار از پرداخت یکجای محکوم به و اصل بدهی تفکیک کرد. حتی اگر مقررات جدید، شیوه برخورد با حبس محکومان مهریه را تغییر دهد، این امر به معنای بی اثر شدن مقررات مربوط به اثبات اعسار، تقسیط، تعدیل اقساط یا شناسایی اموال نیست. قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی همچنان چارچوب مهمی برای نحوه اجرای محکومیت های مالی خواهد بود؛ مگر آنکه قانون اصلاحی به صورت صریح مقررات متفاوتی وضع کند.

در خصوص مهریه مازاد بر ۱۴ سکه نیز باید با دقت بیشتری عمل کرد. اگر مصوبه به شکل فعلی نهایی شود، مازاد مهریه لزوما از بین نمی رود، بلکه برای وصول آن، ملائت زوج و وجود اموال قابل دسترسی اهمیت بیشتری پیدا می کند. بنابراین زوجه برای وصول مازاد، ممکن است ناگزیر باشد بیش از گذشته بر شناسایی دارایی های زوج، اثبات توانایی مالی و توقیف اموال قابل اجرا تمرکز کند.

در چنین وضعیتی، استعلام حساب های بانکی، شناسایی املاک، خودرو، سهام، مطالبات و سایر حقوق مالی زوج می تواند نقش مهمی در اجرای محکومیت داشته باشد. البته هر مال صرفا در صورتی قابل توقیف است که متعلق به زوج باشد و مشمول مستثنیات دین یا حقوق اشخاص ثالث نباشد.

همچنین اعسار به معنای سقوط مهریه نیست. اگر زوج اعسار خود را ثابت کند، آثار آن در شیوه پرداخت و ضمانت اجراهای قانونی ظاهر می شود؛ اما اصل محکومیت مالی باقی می ماند. به همین دلیل، حتی در نظامی که ضمانت اجرای حبس نسبت به مازاد محدودتر شود، امکان پیگیری اصل طلب از دارایی های قابل توقیف همچنان می تواند مطرح باشد.

یکی دیگر از آثار احتمالی، افزایش اهمیت تعدیل اقساط است. اگر حبس نسبت به بخش بیشتری از مهریه محدود شود و وصول مازاد بیشتر به وضعیت مالی زوج وابسته گردد، تغییر درآمد یا دارایی زوج می تواند در تصمیم درباره اقساط اهمیت بیشتری پیدا کند. با این حال، تعدیل اقساط خودکار نیست و باید بر اساس مقررات قانون و تصمیم مرجع قضایی انجام شود.

از طرف دیگر، نباید از این موضوع نتیجه گرفت که پس از تصویب مقررات جدید، زوجه دیگر امکان مطالبه مهریه مازاد را ندارد. مطالبه، اثبات، صدور حکم و ضمانت اجرای محکومیت چهار موضوع متفاوت هستند. ممکن است حق مطالبه کل مهریه باقی باشد، اما ابزار حبس یا نظارت الکترونیکی تنها نسبت به نصاب خاصی اعمال شود و برای مازاد، شرایط دیگری مانند احراز ملائت یا شناسایی مال قابل اجرا ملاک قرار گیرد.

همچنین اگر زوج مالی داشته باشد که بتواند بخشی از مهریه را پوشش دهد، مقررات مربوط به توقیف و استیفای محکوم به می تواند در کنار بحث اعسار مطرح شود. بنابراین محدود شدن حبس به معنای ممنوعیت توقیف اموال نیست.

در مورد پرونده هایی که پیش از لازم الاجرا شدن قانون جدید تشکیل شده اند نیز باید از اظهارنظر قطعی بدون مشاهده متن نهایی قانون خودداری کرد. تعیین اینکه قانون جدید نسبت به محکومیت های قطعی، پرونده های اجرایی در جریان، احکام اعسار صادرشده یا اقساط سررسیدشده چه اثری خواهد داشت، به حکم صریح قانون نهایی و مقررات انتقالی آن بستگی دارد.

بنابراین در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، پاسخ حقوقی دقیق این است که ۱۴ سکه هنوز قانون لازم الاجرای جدید مهریه محسوب نمی شود. مصوبه مجلس درباره کاهش نصاب ضمانت اجرای مهریه به ۱۴ سکه به شورای نگهبان ارسال شده و بررسی آن ادامه دارد. در نتیجه، تا زمان نهایی شدن و ابلاغ قانون، نمی توان در پرونده های واقعی صرفا بر مبنای خبرهای مربوط به «قانون جدید ۱۴ سکه» از اجرای مقررات جدید سخن گفت.

در نهایت، حتی در صورت تصویب و اجرای اصلاحات، باید میان میزان مهریه مندرج در عقدنامه، میزان مهریه پرداخت نشده، امکان اثبات اعسار، امکان توقیف اموال، ضمانت اجرای حبس و نظارت الکترونیکی و نحوه وصول مازاد تفکیک شود. عدد ۱۴ سکه به خودی خود نه میزان مهریه را تعیین می کند و نه حق زوجه نسبت به مازاد را از بین می برد؛ بلکه موضوع اصلی، دامنه و شرایط ضمانت اجرای قانونی وصول خواهد بود.

مشاوره تلفنی ارتباط مستقیم با وکلای موسسه حقوقی دی 

جمع‌بندی

مهریه یکی از مهم ترین حقوق مالی ناشی از عقد نکاح است که به موجب عقد، برای زوجه ایجاد می شود و در صورت تحقق شرایط قانونی، زن می تواند آن را از زوج مطالبه و وصول کند. با این حال، بررسی مهریه صرفاً به میزان مندرج در عقدنامه محدود نمی شود؛ بلکه نوع مهریه، عندالمطالبه یا عندالاستطاعه بودن آن، وقوع یا عدم وقوع نزدیکی، صحت یا بطلان یا فسخ نکاح، پرداخت یا ابراء مهریه، وضعیت مالی زوج، وجود اموال قابل توقیف، نحوه تنظیم سند ازدواج و همچنین مرحله ای که پرونده در آن قرار دارد، در تعیین شیوه اقدام و آثار حقوقی آن مؤثر است.

از نظر ماهوی، اصل استحقاق زن نسبت به مهریه باید از موضوع ضمانت اجرای وصول آن تفکیک شود. میزان مهریه ای که در عقد تعیین شده، با میزان یا نحوه ضمانت اجرای قانونی وصول آن یکسان نیست. بنابراین، هرگونه تغییر در مقررات مربوط به اجرای محکومیت های مالی یا ضمانت اجرای عدم پرداخت، لزوماً به معنای از بین رفتن اصل دین یا کاهش خودکار مبلغ مهریه مندرج در عقدنامه نیست.

در مرحله مطالبه، زوجه حسب شرایط پرونده می تواند از ظرفیت اجرای ثبت یا دادگاه صالح استفاده کند. انتخاب مسیر مناسب، بررسی سند ازدواج، احراز شرایط صدور اجراییه، شناسایی اموال زوج، امکان توقیف دارایی ها، رعایت مستثنیات دین، وضعیت حساب های بانکی، ملک، خودرو، سهام، حقوق و سایر مطالبات مالی زوج از اشخاص ثالث، از مهم ترین موضوعاتی است که باید پیش از اقدام یا همزمان با مطالبه بررسی شود.

در پرونده های مهریه، صرف داشتن حکم یا اجراییه همیشه به معنای وصول سریع دین نیست. ممکن است زوج مالی به نام خود نداشته باشد، اموال وی در زمره مستثنیات دین قرار گیرد، دارایی او در معرض نقل و انتقال باشد یا میان چند طلبکار درباره یک مال رقابت وجود داشته باشد. در چنین شرایطی، شناسایی دقیق دارایی، بررسی نقل و انتقالات، اعتراض به عملیات اجرایی، درخواست تأمین خواسته در موارد قابل اعمال، پیگیری مزایده و بررسی کشف مال جدید می تواند در مرحله اجرا اهمیت اساسی پیدا کند.

از سوی دیگر، زوج نیز در پرونده مهریه صرفاً در جایگاه بدهکار قرار ندارد و می تواند از حقوق دفاعی قانونی خود استفاده کند. اثبات پرداخت، ارائه اسناد معتبر، اثبات ابراء یا بخشش مهریه، دفاع در برابر ادعای میزان یا نوع مهریه، اعتراض نسبت به اسناد مورد استناد، طرح ادعاهای مرتبط با جعل یا انکار و تردید حسب مورد، درخواست اعسار و تقسیط و اعتراض یا درخواست تعدیل اقساط، از جمله موضوعاتی هستند که ممکن است در پرونده مطرح شوند. البته هر دفاع باید بر مبنای دلیل و وضعیت واقعی پرونده انجام شود و صرف ادعا، بدون دلیل معتبر، الزاماً موجب سقوط یا کاهش دین نخواهد شد.

موضوع اعسار و تقسیط مهریه نیز باید از اصل بدهی تفکیک شود. اعسار به معنای از بین رفتن اصل محکومیت نیست؛ بلکه در صورت احراز شرایط قانونی، نحوه اجرای محکومیت مالی می تواند متناسب با وضعیت مالی و توان پرداخت محکوم علیه تعیین شود. همچنین اگر وضعیت مالی زوج بعداً تغییر کند، موضوع تعدیل اقساط می تواند مطرح شود و عدم پرداخت اقساط نیز ممکن است آثار اجرایی و قانونی خاص خود را داشته باشد.

در خصوص حق حبس زوجه نیز باید میان وجود حق مهریه و شرایط اعمال حق حبس تفکیک قائل شد. وضعیت پرداخت مهر، وقوع نزدیکی، تمکین و شرایط قانونی عقد می تواند در تحلیل این حق مؤثر باشد و نمی توان صرف وجود مهریه یا صرف مطالبه آن را به تنهایی معادل تحقق تمام آثار حق حبس دانست.

همچنین رابطه مهریه با طلاق باید با دقت بررسی شود. طلاق توافقی، طلاق به درخواست زوجه و طلاق به درخواست زوج، هر یک می توانند از حیث تعیین تکلیف مهریه آثار متفاوتی داشته باشند. در برخی پرونده ها، توافق طرفین درباره بذل، ابراء، پرداخت یا تقسیط مهریه در روند طلاق اهمیت پیدا می کند و در برخی دیگر، مطالبه مهریه می تواند مستقل از دعوای طلاق پیگیری شود. بنابراین، تصور اینکه طرح دعوای طلاق به خودی خود موجب سقوط مهریه می شود، مبنای عمومی و صحیحی ندارد.

در مواردی مانند بخشش، ابراء یا صلح مهریه نیز باید به نوع عمل حقوقی، سند تنظیم شده، قصد طرفین و آثار حقوقی آن توجه کرد. تفاوت میان ابراء، هبه، بذل، صلح و سایر توافقات مالی در آثار حقوقی آنها اهمیت دارد و نمی توان هر نوشته یا عبارتی را بدون بررسی مفاد آن، به منزله اسقاط قطعی حق مهریه تلقی کرد.

در صورت فوت زوج، اصل طلب مهریه در صورت وجود شرایط قانونی می تواند از ترکه متوفی قابل پیگیری باشد و فوت زوج به خودی خود موجب زوال دین مهریه نمی شود. در مقابل، فوت زوجه نیز می تواند موجب انتقال حق مالی او به ورثه شود؛ بنابراین، وضعیت پرونده پس از فوت هر یک از زوجین باید با توجه به مرحله رسیدگی، وجود حکم یا اجراییه، ترکه و حقوق قائم مقامان قانونی بررسی شود.

در موضوع اسناد نیز سند رسمی ازدواج، اجراییه ثبت، اسناد عادی، رسیدهای پرداخت، اقرارنامه ها و سایر ادله می توانند نقش متفاوتی در اثبات یا دفاع داشته باشند. در صورت اختلاف نسبت به اصالت سند، انکار، تردید یا ادعای جعل، تشخیص مسیر صحیح حقوقی و کیفری و رعایت مواعد و تشریفات قانونی اهمیت ویژه ای دارد.

یکی از مهم ترین نکات در پرونده های مهریه، تفکیک اصل حق از ضمانت اجرای آن است. برای مثال، مقررات مربوط به سقف ضمانت اجرا، حبس یا نظارت الکترونیکی نباید به گونه ای تفسیر شود که گویی اصل مهریه مازاد بر یک نصاب، خودکار از بین می رود. در همین زمینه، در شهریور ۱۴۰۵ مجلس اصلاحاتی را درباره اجرای محکومیت های مالی و مهریه تصویب و برای بررسی به شورای نگهبان ارسال کرده است؛ در متن مصوبه، نصاب ۱۴ سکه برای برخی ضمانت اجراهای مقرر و استفاده از نظارت سامانه های الکترونیکی پیش بینی شده است. با توجه به اینکه در زمان نگارش این جمع بندی، موضوع در مرحله بررسی و طی فرآیند قانونی بوده، نباید مصوبه مجلس را بدون احراز تصویب نهایی، ابلاغ و لازم الاجرا شدن، با قانون قطعی و لازم الاجرا یکسان دانست.

بنابراین، عبارت هایی مانند «قانون مهریه ۱۴ سکه شد» یا «مهریه بالاتر از ۱۴ سکه قابل مطالبه نیست» بدون بررسی وضعیت نهایی قانون، می توانند موجب برداشت نادرست شوند. آنچه باید در هر پرونده بررسی شود، متن قانونی لازم الاجرا در تاریخ اقدام، تاریخ عقد، وضعیت اجرایی پرونده و مقررات حاکم بر مرحله مطالبه یا اجرا است.

از منظر عملی نیز موفقیت در پیگیری پرونده مهریه صرفاً به طرح دادخواست یا دریافت اجراییه وابسته نیست. شناسایی دقیق خواسته، تعیین مسیر مناسب، بررسی سند ازدواج، جمع آوری ادله، بررسی وضعیت مالی زوج، جلوگیری از تضییع حقوق ناشی از انتقال احتمالی اموال، پیگیری عملیات اجرایی، توجه به مستثنیات دین، بررسی اعسار و تقسیط و در نهایت نظارت مستمر بر روند پرونده، مجموعه ای از اقداماتی است که باید متناسب با شرایط هر پرونده انجام شود.

در نتیجه، مهریه یک موضوع صرفاً عددی یا مالی نیست؛ بلکه مجموعه ای از مسائل حقوقی، ثبتی، قضایی، مالی و خانوادگی را در بر می گیرد. زن برای وصول مهریه باید میان اصل حق، ادله اثبات، مسیر مطالبه و شیوه اجرای آن تفکیک قائل شود و مرد نیز برای دفاع مؤثر باید وضعیت واقعی مالی، اسناد پرداخت، ادعاهای مربوط به ابراء یا بخشش، اعسار و سایر دفاعیات قانونی خود را مستند کند.

در پرونده های پیچیده، بررسی تخصصی سند ازدواج و اسناد مالی، سوابق پرداخت، وضعیت اموال، احکام و اجراییه های صادر شده و آخرین مقررات لازم الاجرا اهمیت ویژه ای دارد. به همین دلیل، پیش از انتخاب روش اقدام، باید مشخص شود که هدف پرونده مطالبه مهریه، وصول سریع تر از محل اموال، دفاع در برابر مطالبه، اثبات پرداخت، اعسار و تقسیط، اعتراض به عملیات اجرایی، جلوگیری از تضییع حقوق مالی یا تعیین تکلیف مهریه در فرآیند طلاق است.

در نهایت، مهم ترین اصل در تمامی پرونده های مهریه، تطبیق اقدام حقوقی با وضعیت واقعی پرونده و قانون لازم الاجرا در زمان اقدام است. نه صرف درج مبلغی در عقدنامه تمام مسائل پرونده را حل می کند و نه صرفاً ناتوانی مالی زوج موجب سقوط اصل دین می شود. نتیجه حقوقی هر پرونده به مجموعه ای از عوامل از جمله مفاد عقدنامه، نوع مهریه، وضعیت پرداخت، ادله موجود، وضعیت مالی زوج، اقدامات انجام شده در اجرای ثبت یا دادگاه و مقررات حاکم در زمان رسیدگی بستگی دارد.

به همین جهت، در پرونده ای که ارزش مالی یا آثار خانوادگی قابل توجهی دارد، تصمیم گیری بر اساس مطالب عمومی اینترنتی کافی نیست و لازم است اسناد و وضعیت اختصاصی پرونده پیش از هر اقدام حقوقی بررسی شود.

⚠️ هشدار و راهنمای حقوقی مهم در خصوص انتخاب وکیل:
مخاطبان گرامی توجه داشته باشید که از نظر قوانین و مقررات کانون وکلا، تبلیغاتی با عنوان «وکیل» یا «تضمین ۱۰۰٪ نتیجه» ممنوع و فاقد اعتبار است. از نظر حقوقی، چیزی به عنوان «وکیل مطلق» وجود ندارد؛ زیرا هر پرونده شرایط، قوانین و پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. مناسب‌ترین وکیل برای شما فردی است که بر اساس تخصص، سوابق و تجربه واقعی در پرونده‌های مشابه شما انتخاب شود. توصیه می‌شود فریب وعده‌های اغواکننده افراد سودجو را نخورید و انتخاب خود را صرفاً بر مبنای بررسی کارنامه کاری و مشاوره تخصصی اولیه انجام دهید.

مقالات مرتبط

منبع:قانون حمایت خانواده

منابع و مراجع رسمی حقوقی

برای پیگیری آخرین اخبار حقوقی و دسترسی به متن دقیق قوانین مرتبط با این جرم، می‌توانید به مراجع رسمی و قانونی کشور مراجعه فرمایید: